نماز شب یا شبی با خدا

نویسنده : سید عبدالحسین رضایی نیشابوری

پیش از همه

رویدادها و حوادث دنیا فراوان و گوناگون است، ورق به ورق کتاب دنیا پر از گرفتاریها و ناراحتیها است که در هر گوشه ای فلک زده ای داد می زند دنیا آن به حادثه می آفریند، داغها و غمها، فقرها، فلاکتها و گرفتاریهای فراوان دارد در هر قدمی حادثه ای در انتظار انسانی نشسته است، سرتاسرش اندوه و غم است و پیچیده به حوادث است، چنانچه حضرت مولی الموحدین دنیا خانه ای است پیچیده در گرفتاریها، میلیون ها نفر را فریب داده است معروف به غدر و فریبکاری است، سرشت هر موجودی بر این است که در حوادث و رویدادهای جهان و گرفتاریهای زندگی خود را به یک نیرو و قدرتی نزدیک کند تا با اعتماد و اتکاء به همان قدرت از خویشتن دفع خطر و رفع گرفتاری برای همیشه نماید و با آرامش خاطر به حیات و زندگی خود ادامه دهد و خود را از بن بستهای حوادث زندگی نجات داده و در یک زندگی آرام و راحتی بسر برد تا دوران عمرش را به خوبی و خوشی سپری کند نه تنها انسان بلکه تمام موجودات زنده عالم دنیا چنین قدرت و نیروی هستند که در سایه آن نیرو به راحتی زندگی کنند.
با این مقدمه باید فهمید که آن نیرو چه قدرتی است که خواسته انسانها و موجودات زنده را تامین می کند، نظرها در تشخیص این موضوع مختلف است، بعضی را گمان این است که با ریاست و قدرت و حکومت امکان پذیراست و سرانجام دسته ای از راه علم و دانش پیش آمده اند ولی باید دانست که هیچ یک از اینها به هیچ فردی آرامش خاطر نمی دهد، بلکه هر یک از اینها خود حادثه آفرین است، زیرا که قدرتهای مادی موقت و عاریه است که بعد از گذشت زمانی سقوط خواهند کرد، بلکه ممکن است صاحبان خود را گرفتار هزاران عوامل بدبختی کنند چنانچه دیده و شنیده شده است که به چه رسوائی کشیده شده اند. بنابراین باید به یک قدرت و نیروی زوال ناپذیر نزدیک شد که تامین حیات مادی و معنوی همه انسانها را تامین کند، دنیا و آخرت همه را تامین نماید به طوری خوشبخت و سعادتمند شوند که پا را بر فرق فرشتگان گذارند، فرشتگان دنبال سرش صف کشیده و منتظر فرمانش باشند، باید دانسته شود که این قدرت، مادی نیست و هیچ ارتباطی با عوالم مادیات ندارند این قدرت و توان از مسیر و راه عبادت و بندگی پروردگار به دست می آید و کار انسان را به جائی می رساند که تمام موجودات زنده و مرده جهان آفرینش تحت فرمان و اطاعت او قرار می گیرند و به مقام عبدی اطعنی حتی اجعلک مثل می رسد.
اما بهترین عبادتی که بنده را به خدا نزدیک و به مقام قرب پروردگار می رساند نماز است؛ زیرا که جامع تمام عبادات می باشد، نماز گذار در حال نماز هم در حال روزه و هم زکاة و حج و جهاد است، اما در حال روزه است چون از خوردن و آشامیدن و حتی سخن گفتن امساک می کند پس هر کس در این حال از مفطرات امساک کند روزه دار است، در حال زکاة است، زیرا که زکاة خارج کردن آنچه در ملک انسان از زکوة مال بدن می باشد
قال النبی (علیه السلام): لکل شی ء زکاة و زکاة البدن الطاعة(1)
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آل و سلم) فرمودند: برای هر چیز زکاتی است و زکاة بدن اطاعت پروردگار است بنابراین روایت بنده در همان حال که نماز می خواند زکاتش را هم می پردازد
اما حج به معنی قصد است که قصد به سوی خانه خدا می کند، نماز گذار در همان حالی که رو به قبله ایستاده قصد خدا و رضای خدا را می کند، دلش به دور کعبه مقصود می چرخد و طواف می کند و انجام مناسک می نماید
و اما جهاد، نماز گذار در حال نماز با شیطان می جنگد، با نفس اماره می جنگد؛ زیرا که بزرگترین جهاد جنگیدن با نفس است و بزرگترین دشمن انسان نفس او است چنانچه رسول خدا (صلی الله علیه و آل و سلم) فرمودند:
اعدی عدوک نفسک التی بین خنبیک(2)
بزرگترین دشمن تو نفس میان دو پهلوی است.
و نیز فرمودند: ما از جنگ کوچک برگشته ایم ولی جنگ بزرگ در پیش رو است با این بیان، نماز جامع تمام عبادات و بهترین وسیله قرب به خدا است.
چنانچه از رسول خدا (صلی الله علیه و آل و سلم) روایت شده عن حماد بشیر قال: سمعت اباعبدالله (علیه السلام) یقول قال رسول الله (صلی الله علیه و آل و سلم) قال الله عزوجل: (من اهان لی ولیا فقد ارصد لمحاربتی و ما تقرب تحبب) الی عبد بشی ء احب الی مما افترضت (علیه و انه لیتقرب لیتجب) الی بالنافله حتی احبه فاذا أحببه کنت سمعه الذی یسمع به، و بصره الذی به، و لسانه الذی ینطق به، ویده التی یبطش بها الی آخره(3)
بهترین وسیله قرب به خدا واجباتی است که بر او واجب می شود، همانا بنده به وسیله نافله طوری به من نزدیک می شود که او را دوست دارم و هرگاه که او را دوست داشتم در نتیجه این دوستی بدانجا رسد که حق تعالی گوش و چشم و زبان او شود
مجلسی رحمةالله (علیه این روایت را چند جور معنا کرده است.
اول: این که ره واسطه متخلق شدن به اخلاق پروردگار و دوستی فراوانش جناب اقدس پروردگار و تهی بودن از هواها و اراده های نفسانی نگاه نمی کند مگر به آنچه خدای سبحان دوست دارد و نمیگیرد مگر آنچه را که وسیله قرب خدا باشد، نمی رود به جائی مگر این که رضای خدا در آن است، بر سر تا سر وجودش خدا حکومت می کند
دوم: مرا اینست که خدای تعالی از چشم و گوش و زبان و دست نزدیکتر است و تمام اعضای شریف را در آنچه که رضا و خوشنودی خداست مصرف می کند، پس مراد به این که خدا گوش او می شود اینست که او در دوستی و اکرامش به منزله گوش خدا بلکه عزیزتر از آنست، زیرا که گوش را مصرف نمی کند مگر در آنچه که رضای خدا در آنست و خوشنودی او را در نظر دارد
سوم: این که من نور چشم او، گوش تو، قدرت دست، پا و زبان اویم
حاصل مطلب این است که چون نور چشمش را در آنچه که رضای خداست استعمال کرده خدا هم به اقتضای وعده ایکه داده به او بخشید اگر سپاسگذاری کنید ما هم زیاد خواهیم کرد نوری از نورهایش که به آن نور فرق بین حق و باطل گذارد، چنانچه رسول خدا فرموده مؤمن به نور خدا نگاه می کند هم چنین بنده هرگاه نیرویش را مصرف در اطاعت خدا کند خدا هم به او نیرو و قدرتی فوق قدرت بشریت به او عطا فرماید: چنانچه مولای ما علی ابن ابی طالب (علیه السلام) فرموده اند که در خیبر را به نیروی جسمی خودم نکندم بلکه قدرت نیروی پروردگار بود.
چهارم: معنی حدیث اینست که چون بنده از زیر سلطه قدرت هوا بیرون آمد و رضای مولا را اختیار کرد و ترجیح داده بر اراده نفس و شهوتهایش خدای تعالی در نفس و بدن او تصرف کند و مدبر و مدیر برای عقل و قلب و اعضای او گردد، پس بوسیله خود بشنود و به او ببیند و به او سخن گوید چنانچه در تاویل وارد شده و ما تشاون الا ان یشاء الله و نمی خواهند مگر آنچه را خدا می خواهد.
این بود معانی حدیث از نظر مرحوم مجلسی رضوان الله تعالی (علیه که در جلد 87 بحار صفحه 31 بیان فرموده است البته باید دانسته شود که فرد اتم و اکمل این حدیث ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین می باشند و در غیر آنان کم انفاق می افتد که حدیث شامل حالشان شود مگر شاگردان مکتب ائمه (علیه السلام)
چه خوش سرود شاعر:

ترسم ای فصاد گر فصد کنی - نیشتر ناگاه بر لیلی زنی
زآنکه از لیلی وجود من پر است - وین صدف پر از صفات آندر است

نتیجه این مقدمه این شد که بهترین وسیله قرب و نزدیکی به خدا نمازهای نافله است که انسان را به هدف عالی می رساند چنانچه حضرت ابوالحسن (علیه السلام) می فرماید صلاة النوافل قربان کل مؤمن نمازهای نافله وسیله نزدیک کردن هر مؤمنی به خدا می باشد.
اکنون بر سر سخن رویم و بحث را شروع کنیم که فایده نماز نافله است به ویژه نماز شب که اثر عجیبی در سعادت و خوشبختی انسانها دارد این مجموعه در پنج بخش و فصل خلاصه می شود.
فصل اول: نوافل
فصل دوم: آیات مربوط به موضوع.
فصل سوم: روایات وارده
فصل چهارم:داستنهای مربوط به نماز شب
فصل پنجم: اشعار مناسب موضوع
مشهد مقدس 19 تیرماه 1378
مطابق با ماه شعبان 1420
سید عبدالحسین رضائی نیشابوری

فصل اول

نمازهای نافله

نافله در لغت به معنی زیادی است و به همین جهت نافله گفته اند زیرا که زیادی بر واجبات و فرائض است، تمام کارهای مستحبی را نافله گویند؛ زیرا که مازاد بر واجباتند یکی از نشانه های مؤمن خواندن نوافل است در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) نشانه های مؤمن را در روایتی پنج چیز می شمارد که از آن جمله خواندن پنجاه و یک رکعت نماز است که سی و چهار رکعت آن نافله است که هشت رکعت نافله ظهر است که قبل از نماز ظهر باید خوانده شود، و هشت رکعت نافله عصر است که پیش از نماز عصر خوانده شود(4) چهار رکعت نافله مغرب است که بعد از نماز مغرب خوانده شود و دو رکعت نماز نشسته بعد از نماز عشاء است که یک رکعت ایستاده حساب می شود و دو رکعت نماز نافله صبح که از بعضی روایات استفاده می شود پیش از نماز صبح خوانده شود، و هشت رکعت نماز نافله شب است و دو رکعت نماز شفع است و یک رکعت نماز وتر است که ان شاء الله شرحش در همین کتاب بیاید.
وتر است که ان شاء الله شرحش در همین کتاب بیاید.
اما روایتی که از امام حسن عسکری (علیه السلام) وارد شده این است.
علامات المؤمن خمس: صلاةالاحدی و الخمسین، وزیارة الاربعین، و التختم بالیمین، و تعفیر الجین، و الجهر ببسن الله الرحمن الرحیم(5)
امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید: نشانه مؤمن پنج تا است: پنجاه و یک رکعت نماز خوانده، زیارت حضرت سید الشهدا (علیه السلام) در روز اربعین، انگشتر به دست راست کردن، چهره روی خاک نهادن و بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن:
این حدیث آن قدر در منابر تکرار شده که شنوندگان، حدیث را حفظ کرده اند اما آن که دانستنش مهم است معنای حدیث است که یعنی چه انگشتر به دست راست کردن یا سایر عبارت حدیث چه نقشی دارند؟ بهتر این است که جمله به جمله باز شود و نقش هر جمله ای روشن شود
بد نیست آن چنان که فائده دانسته شد فایده انگشتر عقیق به دست راست کردن هم فهمیده شود.
علامه مجلسی در کتاب حلیة المتقین در حدود بیست فضیلت را طریق روایات ائمه (علیه السلام) برای انگشتر عقیق بیان کرده است(6)، روایتی را نقل می کند که جبرائیل به حضرت رسول (صلی الله علیه و آل و سلم) نازل شد عرض کرد پروردگارت اسلام می رساند و می فرماید: انگشتر به دست راست کن و نگینش را عقیق قرار بده و به علی ابن ابی طالب بگو انگشتر عقیق به دست راست کند، علی (علیه السلام) پرسید یا رسول الله منظور از عقیق چیست؟ فرمود کوهی است در یمن که اقرار به یگانگی خدا و نبوت من و ولایت تو و اولاد تو کرده است برای شیعیانت بهشت و برای دشمنانت جهنم آرزو کرده است، انگشتر عقیق در دست راست کردن برای دفع بلا، دفع دشمن، دفع فقر، عاقبت به خیری، بر آمدن حاجت، ایمنی در سفر، ایمن بودن از شر حاکم، ایمنی از دزد، رفع غم، زیادی روزی، ایمنی از آتش جهنم، ثواب نماز خواندن با انگشتر عقیق چهل برابر ثواب نماز بدون آن را دارد،
مهمتر از اینها انگشتر در دست راست کردن آرم شیعه و وسیله شناخت شیعه از غیر شیعه می باشد؛ زیرا که هر حزبی در دنیا آرمی دارد برای تشخیص دادن از حزب های دیگر، و بهترین حزب رستگار پیروز دنیا حزب شیعه است که حزب خداست چنانچه قرآن می فرماید فان حزب الله هم الغالبون(7) شیعه در اول کار عددش کم و در سانسور عجیبی قرار داشت و جرأت این اظهار کند شیعه هستم نداشت از ترس دشمنان مخفیانه و پنهان زندگی می کردند لذا برای شناخت یکدیگر در برخوردهای اجتماعی و تشخیص دوست از دشمنان یا در مجلس و انجمنی حرفی می خواهد بزند نمیداند کار آگاه دشمن وجود دارد و یا نه بدین جهت انگشتر عقیق در دست راست می کردند تا یکدیگر را بشناسند و بی پروا حرفشان را بزنند این بود نقش انگشتر عقیق آنهم در دست راست کردن.
جمله دوم روایت: زیارت اربعین است نقش زیارت آنهم در اربعین چیست؟ و چه سازندگی دارد؟ صرف نظر از ثوابهائی که راجع به زیارت نوشته شده نقش زیارت تذکار و یادآوری ائمه (علیه السلام) است که چطور زندگی کردند و در برابر ظالم سر فرود نیاوردند و اگر این زیارت نبود داستان عاشورا و سایر رویدادهای زندگی ائمه (علیه السلام) به دست فراموشی سپرده شده بود، نمونه اش این که هفتاد روز، داستان غدیر را منکر شدند، زیارت زنده کننده خاطره عاشورا می باشد زیارت دو تا پرونده را باز می کند: پرونده ظالم و مظلوم، وقتی در زیارت اربعین می خوانی: السلام علی الحسین المظلون الشهید، دنیای سیاست می رود به طرف مظلوم و شهید، این مظلوم کیست. حسین ابن علی ابن ابی طالب فرزند فاطمه دختر زاده رسول خدا، پرونده درخشان زندگی پرنور امام حسین (علیه السلام) باز می شود، بعد می پرسند ظالم کیست. یزید ابن معاویه ابن ابی سفیان ابن حرب، بعد سوال می شود نشانه ظلم این ظالم چیست؟ داستان عاشورا مطرح می شود، اینجا است پاک از ناپاک تشخیص داده می شود، هم حسین (علیه السلام) شناخته می شود و هم یزید و خاندان حرب، پرونده جنائی آل ابی سفیان از بایگانی دنیا بیرون می آید.
جمله دیگر در زیارت اربعین که بسیار سازنده است این است و بذل مهجته فیک لیستفذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة(8) خون دلش را در راه تو ریخت تا بندگان نادان را از نادانی نجات دهد و از سرگردانی و گمراهی وارهاند.
جمله سوم روایت: (پنجاه و یک رکعت نماز واجب و نافله) بود مختصری بیان شد و روایاتش چند صفحه بعد خواهد آمد.
جمله چهارم روایت: چهره بر خاک بودن در حال سجده ممکن است سؤال شود فائده و نقش چهره به خاک نهادن چیست؟ جوابش نیاز به یک مقدمه دارد، و آن مقدمه این است که یکی از امراض خطرناک و نابود کننده تکبر است که جز ذات پاک خدا کسی را نشاید که تکبر داشته باشد، تکبر یعنی خود برتر بینی، در نتیجه مالی که دارد یا علم و دانشی که دارد یا چهره زیبا و خوشگلی دارد یا صدا و صوت حسن، خود را از همه بالاتر و برتر می بیند، تنها درمان این مرض چهره بر خاک نهادن است تا صورت بر زمین نهاد از آن اوج عزت خود برتر بینی سقوط می کند و بر زمین می افتد دگر آن باد و بروت می رود، این هم نقش تعفیر جبین آخرین جمله: بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن است که اینهم خود یک مبارزه منفی با کسانی است که بسم الله را جزء سوره نمی دانند و اکثراً در نماز یا نمی گویند و یا اگر می گویند آهسته می گویند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه ای می فرماید: فرمانروایان پیش از من کارهائی کردند که مخالف با عمل رسول خدا بود عهد او را شکستند، سنتش را تغییر دادند اگر بخواهم همه را به اصل زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آل و سلم) برگردانم التفرق عنی جندی سپاه من پراکنده و فراری می شوند مرا تنها می گذارند اگر این سپاه نبود الزمت الناس الجهر بسم الله الرحمن الرحیم(9) مردم را وادار می کردم که آن را بلند بگویند، اگر این کار را می کردم داد مردم بلند می شد: ای مسلمانان سنت عمر تغییر کرد، این هم نقش بسم الله الرحمن الرحیم.
روایات
روایت اول:
عن النبی (علیه السلام) فی وصیته الابی ذر یا اباذر مارجل یجعل جبهته فی بقعة من بقاع الارض الا شهدت له بها یوم القیامة، و ما من منزل ینزله قوم الا و أصبح ذلک المنزل یصلی علیهم او یلعنهم: یا أباذر ما رواح و صباح الا و بقاع الارض ینادی بعضها بعضأ، یا جارة هل مر علیک الیوم ذکرلله، او عبد وضع جبهته علیک ساجدا لله تعالی؟ فمن قائلة: لا، ومن قائلة: نعم فاذا قالت: نعم، اهترت العرش و انشرحت وتری ان لها الفظل علی جارتها(10)
از وصیتهای پیامبر (صلی الله علیه و آل و سلم) به ابی ذر است که فرمود: ای اباذر نیست مردی که چهره اش را بر قطعه از قطعات زمین گذارد مگر این که آن زمین در روز قیامت گواهی دهد عمل او را، و گروهی فرود نمی آیند به منزلی مگر این که آن زمین درود بر آنان فرستد یا نفرین کند، ای اباذر شب و روزی نیست مگر این که قطعه های زمین را یکدیگر می پرسند آیا امروز بر تو کسی گذشت که به یاد و ذکر خدا باشد یا این که چهره اش را بر روی تو نهد و برای خدا سجده نماید، بعضی گویند: نه، و بعضی گویند: آری، پس هرگاه بگوید: آری، زمین به حرکت در آید و باز می شود، و برتری می بینی برای آن زمین بر همسایه اش.
روایت دوم
فقه الرضا: قال (علیه السلام) حسنوا نوافلکم، و اعلموا انها هدیه الی الله عزوجل و اعلموا أن النوافل وضعت الناس فی مقادیر قواهم، لان بعض الخلق اقوی من بعض، فوصعت الفرائض علی اضعف الخلق، ثم ارددفت بالسنن لیعمل کل قوی بمبلغ قوته، و کل ضعیف بمبلغ ضعفه، فلا یکلف احد فوق طاقته و لا تبلغ قوه القوی حتی تکون مستعمله فی وجهه من وجود الطاعة، و کذالک کل مفروض من الصیام و الحج. لکل فریضة سنة بهذا المعنی(11)
در کتاب فقه الرضا آورده که نمازهای نافله تان را نیکو به جا آورید، بدانید که نافله ارمغانی است به سوی خدای عزوجل، و بدانید که نافله بحسب اختلاف مردم در نیرو و قدرت وضع شده است زیرا گروهی از مردم نیرومندتر از گروهی دیگر است، نمازهای واجب بر ناتوان ترین مردم قرار داده شده است، بعد نوافل ردیف بقیه مستحبات وضع شده است تا قوی و نیرومند به اندازه توانائیش و ضعیف و ناتوان به اندازه ناتوانیش انجام دهد خدا هیچ کس را بیش از توانش تکلیف نکرده، و نمی رسد نیروی توانا و قدرتمند به جائی تا آنگاه که نیرو را برای جهتی از جهات طاعات و فرمانبرداری استعمال و مصرف کند و همین طور توانائی و قدرت سایر واجبات، مانند روزه و حج، و هر مستحبی از این قرار است
روایت سوم
عن ابی جعفر (علیه السلام) قال: انما جعلت النافله لیتم بها ما یفسد من الفریضة(12)
در روایتی از حضرت ابی جعفر (علیه السلام) است که خداوند نافله را بر شما قرار داد که اگر در واجب شما نقصی پیدا شد نافله جبران آن نقص را کند
روایت چهارم
و عن ابی الحسن الاول (علیه السلام) قال: ان الله و تعالی اتم الصلاة الفرضیة بصلاة النافلة، و اتم الصیام الفرضیة بصیام النافلة(13)
و از حضرت ابی الحسن اول (علیه السلام) روایت شده که فرمود: همانا خدای تعالی نماز واجب را کامل و تمام کرده به وسیله نماز نافله و روزه واجب را به واسطه روزه مستحب تمام و کامل کرد.
روایت پنجم
عن ابی الحسن الماضی (علیه السلام) فی قوله عزوجل الا المصلین الذین هم علی صلاتهم دائمون(14) قال:اولئک و الله اصحاب الخمسین من شیعتنا قال: قلت: و الذین هم علی صلاتهم یحافظون(15) قال اولئک اصحاب الخمس صلوات من شیعتنا قال: قلت: و اصحاب الیمین(16) قال هم و الله من شیعتنا(17)
محمد ابن فضیل از حضرت ابی الحسن الماظی (علیه السلام) از این آیه پرسید نمازگزارانی که در نماز مداومت دارند کیانند؟ حضرت فرمود: آنان به خدا کسانی هستند که (پنجاه و یک رکعت نماز واجب و نافله) را می خوانند و از شیعیان مایند، پرسید آنان که نگهداری و محافظت نماز را می کنند کیانند؟ فرمود: آنان که پنج وقت نماز را به جا می آورند، از اصحاب یمن پرسیدم، فرمود: شیعیان ما باشند.
روایت ششم
عن عثمان بن عبدالملک، عن ابی بکر قال: قال لی ابو جعفر (علیه السلام) اتدری لای شی ء وضع التطوع؟ قلت: ما ادری حعلت فداک قال: انه تطوع لکم و نافله للانبیاء و تدری لم و ضع التطوع؟ قلت، لا ادری جعلت فداک، قال لانه ان کان فی الفریضة نقصان فصبت النافله علی الفریضة حتی تتم ان عزوجل یقول لنبیه و من اللیل فتهجد بنافلة(18))
از عثمان ابن عبدالملک روایت شده او از ابوبکر که حضرت ابوجعفر (علیه السلام) فرمود: آیا می دانید چرا مستحب وضع شده؟ عرض کردم قربانت گردم نه فرمود: نافله بر شما مستحب است اما بر پیامبران واجب، و آیا میدانی چرا مستحب وضع شده؟ عرض کردم قربانت شوم نه، برای این که اگر در نماز واجب نقصانی باشد نافله بر آن واجب ریخته می شود تا اینکه کامل گردد، خداوند به پیغمبرش می فرماید قسمتی از شب را سرگرم نافله باش
آنچه که از مدارک و روایات به دست می آید این است که پنجاه و یک رکعت نماز واجب و نافله بر امتها پیشین واجب بوده، رسول اکرم حضرت محمد ابن عبدالله (صلی الله علیه و آل و سلم) شبی که به معراج رفتند و شفاها با خدا سخن گفت نباشد که همین پنجاه و یک رکعت نماز بر امت او هم واجب باشد چنین که در روایت آمده است: قال (علیه السلام): ان رسول الله (صلی الله علیه و آل و سلم) لما اسری به امره ربه بخمسین صلاة فمر علی النبیین نبی نبی لا یسالونه عن شی حتی انتهی الی موسی بن عمران (علیه السلام) فقال: بای شی امرک ربک؟ فقال بخمسین صلاة، فقال: اسال ربک التخفیف فان امتک لا تطیق ذلک فسال ربه فحط عنه عشرا ثم مر بالنبیین نبی نبی لا یسالونه عن شی ء حتی مر موسی بن عمران (علیه السلام) فقال: بای شی ء امرک ربک؟ فقال باربعین صلاة فقال: اسال ربک التخفیف فان امتک لا تطیق ذلک، فسال ربه فحط عند عشرا، ثم مر بالنبیین نبی نبی لا یسالونه عن شی ء حتی مر بموسی بن عمران (علیه السلام) فقال: بای شی ء امر ربک؟ فقال: بثلاثین صلاة، فقال: اسال ربک التخفیف فان امتک لا تطیق ذلک فسال ربه عزوجل فحط عنه عشرا ثم مر بالنبیین نبی نبی لا یسالونه عن شی ء حتی مر بموسی بن عمران، فقال: بای شی ء امر ربک؟ فقال بعشرین صلاة، فقال: اسال ربک التخفیف فان امتک لا تطیق ذلک فسال ربه عزوجل فحط عنه عشرا ثم مر بالنبیین نبی نبی لا یسالونه عن شی حتی مر بموسی بن عمران فقال: بای شی ء امر ربک؟ فقال: بعشر صلوات، فقال: اسال ربک التخفیف فان امتک لاتطیق ذلک فانی جثت الی بنی اسرائیل بما افترض الله عزوجل علیهم فلم یاخذوا به و لم بقروا (علیه، فسال النبی (صلی الله علیه و آل و سلم) ربه عزوجل فخفف عنه و جعلها خمسا ثم مر بالنبیین، نبی نبی لا یسالونه عن شی ء حتی مر بموسی بن عمران فقال له: بای شی ء امرک ربک؟ فقال: بخمس صلوات، فقال: اسال ربک التخفیف عن امتک فان امتک لا تطیق ذلک، فقال: انی لا ستحیی أن أعود الی ربی فجاء امتک فان امتک لا تطیق ذلک فقال: انی لا ستحیی أن أعود الی ربی، فجاء رسول الله (صلی الله علیه و آل و سلم) بخمس صلوات، و قال رسول الله:جزی الله موسی بن عمران عن امتی خیرا و قال الصادق (علیه السلام) جزی الله موسی بن عمران عنا خیرا(19
چون رسول خدا (صلی الله علیه و آل و سلم) را پروردگارش به معراج برد خدایش فرمان پنجاه و یک رکعت نماز داد هنگام برگشتن به یکی یکی از پیامبران گذشت هیچ یک از آن حضرت چیزی را سرگذشت معراج نپرسیدند تا این که به موسی ابن عمران رسید، موسی عرض کرد قرار داد میان تو و پروردگار چه شد؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آل و سلم) فرمود: پنجاه و یک رکعت نماز، موسی عرض کرد از پروردگارت تخفیف بخواه زیرا که امت تو توان پنجاه و یک رکعت نماز را ندارند، حضرت رسول (صلی الله علیه و آل و سلم) از خدا خواست کمتر شود خداوند ده رکعت کم کرد، باز هم بر پیامبران یکی یکی گذشت چیزی از وی نپرسیدند تا به موسی ابن عمران رسید، موسی عرض کرد.
پروردگارت چه فرمانی صادر کرد؟ فرمود چهل رکعت نماز، موسی عرض کرد امت تو طاقت این را هم ندارند تخفیف بخواه از پروردگارت، از خدا تخفیف خواست، ده رکعت دیگر کم شد بار دیگر بر پیغمبران یکی پس از دیگری گذشت از او چیزی نپرسیدند تا به موسی ابن عمران رسید پرسید پروردگارت چه دستوری صادر کرد؟ حضرت موسی فرمود سی رکعت نماز، موسی عرض کرد باز هم تخفیف بخواه که امت تو نیروی آن را ندارند تخفیف خواست، ده رکعت دیگر کم شد بار دیگر بر پیغمبران گذشت و از او چیزی نپرسیدند تا این که به موسی ابن عمران رسید، موسی پرسید چه شد؟ فرمود بیست رکعت شد موسی عرض کرد باز هم تخفیف بخواه برای آخرین بار تخفیف خواست سرانجام منحصر به پنج نماز شد، باز موسی عرض کرد تخفیف بخواه، زیرا که بر امت تو گران است، من آنچه را که خدای عزوجل واجب کرده بود بر بنی اسرائیل برای آنها گفتم ولی نپذیرفتند و اقرار بر آن نکردند، رسول خدا (صلی الله علیه و آل و سلم) فرمود: من شرم دارم به سوی پروردگار برگردم، رسول خدا (صلی الله علیه و آل و سلم) برای امت پنج نماز آورد و سپس فرمود: خدا موسی ابن عمران را از طرف امت خیر دهد.
با این که این همه فضیلت و برتری برای نوافل ذکر شد علی (علیه السلام) می فرماید اذا اضرب النوافل بالفرائض فار فضوها هرگاه نافله به نماز واجب ضرر و زیان برساند نافله را دور اندازید، مثلا شب برای نماز شب بلند شود و در نتیجه نماز صبح او قضا می شود.
فصل دوم
نماز شب و آیات شریفه
آیه اول
قال الله تعالی الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار(20)
(خداوند متعال در این آیه چهار پنج) نشانه برای پرهیزکاران اشاره می کند:
- صابران و مردان شکیبا در برابر حوادث و رویدادهای دنیا، و در مقابل واجبات و خودداری از گناه، زیرا که صبر نوعی از عبادات و تک است.
- قانتین را مطیعین معنا کرده اند، قانتین به آنان می گویند که ادامه به طاعت و عبادت پروردگار می دهند و بعضی گفته اند: کسانی هستند که واجباتشان را به پا دارند.
- انفاق کنندگان و بخشندگان در راه خیر چه واجبات مانند زکات و چه مستحبات و بخشش های غیر واجب.
- استغفار کنندگان در سحرگاهان، قتاده گوید: نماز گذاران هنگام سحرند.
از حضرت رضا (علیه السلام) روایت شده، و نیز گفته: کسانی باشند که سحرگاهان طلب آمرزش از خدا کنند و نیز گفته شده: نماز گذاران هنگام سحرند با جماعت و قولی بر این است که شب زنده دارانی باشند که نمازشان منتهی به نماز صبح می شود سپس طلب آمرزش از خدا می کنند و دعا می نمایند.
از حضرت ابو عبدالله (علیه السلام) روایت شده که فرمود: ان من استغفر الله سبعین مرة فی وقت السحر فهو من اهل هذه الایة
هرکس سحرگاهان هفتاد بار طلب آمرزش از خدا کند او از اهل این آیه است یعنی از پرهیزکاران است.
وری الناس بن مالک عن النبی (علیه السلام) انه قال: ان الله عزوجل یقول: انی لاهم باهل الارض عذابا فاذا نظرت الی عمار بیوتی و الی المتهجدین و الی المتحابین فی و الی المستغفرین بالاسحار صرفته عنهم(21)
انس از پیامبر(صلی الله علیه و آل و سلم) روایت کرده که آن حضرت فرمود: همانا خدای عزوجل می فرمایند: در نتیجه نافرمانی اهل زمین اراده عذاب آنان را کردم سپس توجه به آنان کردم که خانه های مرا آباد و دوستی شان به من در سحرگاهان طلب آمرزش از خدا می کنند عذاب را از آنان برگرداندم.
عن ابی بصیر قال: قلت لابی عبدالله (علیه السلام): قول الله تبارک و تعالی: و المستغفرین بالاسحار)قال: استغفر رسول خدا (صلی الله علیه و آل و سلم) فی و تره سبعین مره و من دام علی ذلک سنه کتبه الله من المستغفرین بالاسحار و فی روایه اخری عنه وجبت له المغفره(22)
ابا بصیر گفت به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم مراد از مستغفرین بالاسحار چیست؟ فرمود رسول خدا (صلی الله علیه و آل و سلم) در نماز وتر هفتاد مرتبه استغفار می کرد، هر کس بر این عمل مدامت کند به مدت یک سال خدا او را از مستغفرین بالا سحار قرا دهد.
چرا وقت سحر
با این که خدا تعالی همیشه شنوا و بیناست، روز و شب، وگاه و بیگاه، چرا استغفار را به وقت سحر موکول کرد؟ زیرا که در آن ساعت هنگام وجود و بخشش عام و فیض تام است، و هنگام ظهور نور جلال خدای تعالی است در دل، و نیز هنگام سحر گواراترین وقت خواب است، پس هنگامی که بنده از لذت خواب صرف نظر کرده و به عبادت و بندگی رو آورد طاعت بندگیش کامل می شود.
جهت دیگری که استغفار را تخصیص به وقت سحر داده این است که تیر دعا در آن هنگام به هدف اجابت می رسد زیرا که عبادت در این وقت مشقت و زحمتش بیشتر است و بر نفس گرانتر است، یعقوب پیامبر که فرمود: ساستغفر به زودی برای شما طلب آمرزش می کنم دعا را خواست تا وقت سحر به تاخیر اندازد علاوه بر اینها وقت سحر مانع و رادعی ندارد، خلوتگاه راز است ریا و خودنمائی در آن ساعت وجود ندارد، از رسول خدا (صلی الله علیه و آل و سلم) روایت شده فرشته ای در ثلث آخر شب به آسمان دنیا می آمد و می گوید: آیا کسی است در این ساعت دعا کند تا به اجابت رسد کسی است در این هنگام طلب آمرزش کند در این دل شب تا خدا او را بیامرزد.
قال القمان لابنه: یا بنی لا تکونن اعجز من هذا الدیک یصوت بالاسحار و انت قائم علی فراشک(23)
پسرم از این خروس ناتوانتر مباش که در سحرگاهان فریاد می کشد و تو در بسترت خوابیده ای.
در این کلام نکوهشی است به کسانیکه بی خبر و غافلند از دعا و تسبیح پروردگار و از سوال و استغفار در حالیکه حیوانات و نباتات و اهل آسمانها کارشان دعا است انسان سزاوارتر است که مشغول و سرگرم دعا و تسبیح باشد به خصوص هنگام سحر و ساعات آخر شب در هنگام که آرامش و صفای خاصی همه جا گرفته در وقتی بی خبران در خواب عمیقی فرو رفته اند و غوغاهای جهان مادی فرو نشسته و طبعا توجه خاصی به ارزشهای اصیل هستی در سر انسانها و قلب زنده دلان پیدا می شود، به یاد خدا به پا می خیزند و در پیشگاه با عظمتش استغفار و طلب آمرزش می کند، محو پرتو نور جلال پروردگار می شود و تمام وجودشان زمزمه توحید دارد و المستغفرین بالاسحار(24).
و فی الفقیه و الخصال عنه (علیه السلام) من قال فی و تره اذا أوتر: استغفر الله و اتوب الیه سبعین مره و هو قائم مواظب علی ذلک حتی تمضی له سنة کتب الله عنده من المستغفرین بالاسحار و وجبت له المغفرة من الله تعالی(25)
و از آن حضرت روایت شده که هرکس در نماز و ترش هفتاد بار بگوید: استغفر الله و اتوب الیه و مواظب بر این ذکر نماید تا یک سال خداوند او را در پیشگاهش از استغفار کنندگان در سحر بنویسد و آمرزش را بر او واجب کند از طرف خدای تعالی