اخلاق اسلامی

نویسنده : محمد علی سادات

مقدمه

بدون تردید سازندگی درونی انسان و اصلاح و تهذیب نفس او در سعادت فردی، اجتماعی، دنیوی و اخروی او نقش به سزایی دارد؛ به طوری که اگر انسان تمامی علوم را تحصیل کند و کلیه نیروهای طبیعت را به تسخیر خویش در آورد، اما از تسخیر درون و تسلط بر نفس خود ناتوان باشد، از رسیدن به سعادت و نیل به کمال باز خواهد ماند.
تمامی پیشرفتهای علمی و صنعتی، در صورتی که با اصلاح درون انسان همراه نباشد، کاخهای سر به فلک کشیده ای را می مانند که بر فراز قله آتشفشان بنا شده باشند. از این رو تربیت روحی و اخلاقی انسان و در یک کلام برنامه انسان سازی برای هر جامعه ای، امری به غایت جدی و حیاتی است. با وجود این نگاهی به اوضاع جوامع بشری نشان می دهد، آنچه قبل از همه به دست فراموشی سپرده شده، تربیت اخلاقی و معنوی انسان است. تمامی نابسامانیهای موجود در سطح جهانی و انواع گرفتاریهایی که امروزه بشریت با آن دست به گریبان است، همه ناشی از غفلت انسان از امر تربیت و سازندگی روحی و اخلاقی خویش است.

انحطاط اخلاق در جهان معاصر

در جهان معاصر، این واقعیت تلخ، انکارناپذیر است که در فرهنگهای به ظاهر پیشرفته امروزی نه تنها خبری از تربیت حقیقی و برنامه سازی نیست، بلکه به علت ضعف و شکست در این عرصه، حتی کسی در فکر آن هم نیست؛ گویی تمام آمال و آرزوهای طالبان مدینه فاضله، در عصر ما تحقیق یافته و انسان به کمال نوعی خود رسیده است!
انسان به ظاهر متمدن امروزی نیک می داند، در عرصه تسلط بر خود و امیال کششهای ناموزون خویش، کمترین توفیقی به دست نیاورده است؛ ولی هرگز این شکست بزرگ و اساسی را به روی خود نمی آورد و چنان وانمود می کند که گویی فاجعه ای رخ نداده و چیزی از دست نرفته است. اما در این میان بر هیچ فرد آگاهی پوشیده نیست که در این تمدنهای فریبنده، آنچه قبل از همه به دست فراموشی سپرده شده، همانا انسان است. وگرنه کدام انسان عاقل و منصفی است که این همه بی بند و باری، ستم، توحش، فساد، انحراف، انحطاط، خودپرستی، و تجاوز... را به جای انسانیت بپذیرد و هیچ گونه پریشانی در ذهنش راه نیابد در جوامع به اصطلاح پیشرفته امروزی، تمدن جز چپاول، غارت، جنایت و کشتار ملتهای مظلوم و خفه کردن هر ندای عدالتخواهی معنی دیگری ندارد و برای انسانیت در خارج از مرزهای خود ارزشی قایل نیستند.
آثار و مراتب سقوط اخلاقی، تنها به گسترش ظلم و جنایت قدرتمندان در حق ملتهای دیگر محدود نمی شود؛ بلکه در داخل مرزها همین کشورهای به ظاهر پیشرفته، مرگ ارزشهای اخلاقی سبب بروز بحرانهای عظیم معنوی شده و پشت انسان جدید را خم کرده است. بحران حاکم بر اجتماعات پیشرفته، تا آنجا گسترش یافته است که حتی در مواردی توان زندگی را از انسان دوران جدید سلب کرده و او را با بن بستهای عظیم روحی، فکری و معنوی مواجه ساخته است. انسانی که فکر می کرد اگر قیدهای اخلاقی را زیر پا گذارد و یک باره خود را از تمامی محدودیتهای اخلاقی و تربیتی رها سازد، به سعادت آرمانی خویش خواهد رسید، اکنون چنان در برابر اساسی ترین مسائل حیات خود وامانده است که گاهی نمی داند بر سر دوراهی بودن یا نبودن، کدام یک را انتخاب کند و چرا؟
رو گردانی از ارزشهای اصیل انسانی و حاکمیت بی بندوباری و افسار گسیختگی در کشورهای مترقی سبب شده است که روز به روز بر تیرگی دلها افزوده شود و آن نور معنوی که سبب روشنایی دلها و آرامش قلبهاست، به کلی از میان برود و اصول و موازینی که لازمه حیات سالم انسانی است، زنگار فراموشی بگیرد. تا آن جا که امروزه کمتر اندیشمند بصیر و متفکر آگاهی، حتی در دیار غربت انسانیت، یافت می شود که از این انحطاط حاکم بر جهان شکوه نکند. نمونه های فراوانی از این فریادها و شکایتها و اعترافات را در خلال گفته های اندیشمندان شرق و غرب می توان یافت. اینها همه بیانگر این واقعیت تلخ است که در این جوامع، قبل از هر چیز، انسانیت و اخلاق فاضله انسانی، قربانی تمدن جدید شده است.

انحطاط اخلاق در جوامع اسلامی

بی توجهی به سازندگی اخلاقی، نه تنها در جوامع شرق و غرب - که از حاکمیت دین الهی در آنها خبری نیست - به وضوح به چشم می خورد، بلکه حتی در میان جوامع اسلامی نیز تا حدی مشهود است. اغلب مسلمانان به گواهی اعمال و رفتار خود، از آن همه تعالیم والایی که از جانب مکتب آسمانی در اختیارشان قرار گرفته است، طرفی نبسته و در اصطلاح و تربیت خود آن چنان که انتظار می رفت، بهره ای نبرده اند؛ از این رو زندگی فردی و اجتماعی آنان همراه با انواع مشکلات و گرفتاریهای طاقت فرسا بوده و هست تمامی نابسامانیهای موجود در روابط بین مسلمانان، در درجه اول از این اصل ناشی شده است که اخلاق والای اسلامی آن چنان که باید، در بین مسلمانان قدر و اهمیت خود را بازنیافته و از طرف اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان، جدی گرفته نشده است؛ به طوری که در اغلب موارد که احکام و تعالیم دینی با اغراض و هوسهای شخصی تعارض پیدا کرده و مبارزه ای جدی با امیال درونی را ایجاب نموده است، به جای اطاعت از احکام شرع، به پیروی از خواسته های درونی خویش پرداخته اند، و چه بسا اعمال و رفتار ناروای خود را توجیه کرده اند؛ یعنی به جای تلاش در جهت تغییر و انطباق خود با تعلیمات و معیارهای اسلام، سعی کرده اند تعالیم دینی را بر امیال و خودخواهیهای خود تطبیق دهند؛ و این، بزرگترین ستمی بوده که از ناحیه مسلمانان بر اسلام رفته است و سبب انزوای آن در میان جوامع شده است.
خداوند در توصیف مؤمنین حقیقی در قرآن می فرماید:
انما المومنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم(1)
مؤمنین حقیقی کسانی هستند که وقتی خدا یاد می شود دلهایشان می ترسد و به لرزه می افتد.
آیا اگر چنین ایمانی در کار باشد و دلهای مؤمنین این چنین در تسخیر خشیت خداوند باشد، باز هم دلهای آنان عرصه تاخت و تاز امیال حیوانی، و وجودشان منشأ انواع آزارها نسبت به همکیشان خود خواهد بود؟
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
مسلمان کسی است که دیگران از دست و زبان او در امان باشند.
آیا در جوامع اسلامی مسلمانان توانسته اند این اولین دستور العمل اسلام را در روابط بین خود پیاده کنند و چنان امنیتی به وجود آورند؟ یعنی آیا مسلمانان از ناحیه همدیگر در روابط روزانه واقعاً مصون و مأمونند؟ اگر چنین امنیتی در میان مسلمانان در روابط اجتماعی و حتی خانوادگی وجود ندارد و هر کس به نوعی از دست دیگران در رنج است و خود نیز منشأ آزارهایی برای دیگران است، در این صورت باید پذیرفت که تا ظهور اخلاق حمیده اسلامی و تقوای واقعی در میان اکثریت مسلمانان هنوز هنوز فاصله زیادی موجود است و اگر چنین است، پس باید اذعان کرد که اسلام قبل از همه، به دست خود مسلمانان مظلوم و مهجور واقع شده است:
و قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجوراً(2)
در آن روز پیامبر در پیشگاه خداوند می گوید: پروردگارا قوم امت من این قرآن را مهجور گرفتند و رها کردند.
کدام مسلمانان است که در حقیقت ایمان به اسلام و روز حساب داشته باشد، اما از چنین مسئولیت بزرگی در پیشگاه خداوندی نهراسد و از تصور آن بر خود نلرزد؟