سلسله در تقویت مستقیم (افاضات قلمی کیمیاگر وادی معرفت شیخ بی خرقه و خانقاه حیدر آقا تهرانی معجزه)

فرج الله عفیفی‏

قطب در سلسله(161)

چنانکه ذکرش گذشت چندین سلسله است و هر سلسله اس را قطبی است، آیا اقطاب از حیث معلومات معنوی همه با هم مساوی هستند با بعضی دیگر برتری دارند؟ اگر مساوی هستند پس یک شخص نیست، چندین نفر می باشند؛ و اگر بعضی بر بعضی دیگر رجحان دارند، چنانچه قبلا ذکر شده لازمه اش آن است که افراد مادون، تحت شعاع مافوق بوده باشند و از او پیروی کنند. و اگر گفته شود این قطب خبر از مافوق بودن آن قطب ندارد، وگرنه تسلیم او می شد، بنابراین وقتی افراد پیش قدم و رهبر، خبر از مافوق خود نداشته باشند، چگونه مرید می تواند به مقامات معنوی مراد پی ببرد و تشخیص دهد که مدارج عالیه او مافوق دیگران است؟ (و متقابلا چگونه می تواند از احوالات مرید مطلع می باشد) خدای را که نوعا اشخاص مرید روی تصورات نزدیک به یقین به مراد خود گرائیده اند! دقتی باید که چرا ذکر شد تصورات، نزدیک به یقین روی این نظر گفته شد که چون استاد به آنها تعلیم ذکر می دهد غالبا با نیت خالص مداومت می کنند که بنابربندگی خدا و دوستی مقدسات مذهبی دارند و هر قدر هم فرونتر مراقب حال عبادت باشند، باز مرا خود را در خلسه یا رویا مشاهده می نمایند، روی همین جهت از ابتدا که خدمت استاد می رسند به هر اندازه در مکتب او اثبات قدم داشته باشند و اخلاص ورزند، رفته رفته تصورشان مقرون به اذعان گشته، بلکه صد درصد خود را در حال یقین مشاهده می کنند، و مرشد خود را قطب زمان می دانند. در صورتی که فلان مرید آنچه جلالت قدر برای مراد خود قائل است و اوصافی را که درباره او شنیده، مرید دیگری هم درباره مراد دیگر (این) مقام و منزلت قائل بوده و اوصاف او را شنیده است. و هکذا این حساب در همه سلسله ها بدین صورت است.
مطلب دیگر که به مدد حضرت مهدی موعود (عج الله تعالی فرجه و شریف) در باره پیشوایان هر سلسله تصریح می کنم این است، همین طوری که ذکر شد هر مرید برای مراد خود محسناتی قائل است و به او می گراید؛ هر یک از اساتید مکتب عرفان که در مسند فقر جلوس دارند، تا جائی مشمول مراحم مولای متقیان می باشند که خود را موظف بر حفظ آن مقام و ارشاد خلق می دانند؛ بلکه خود را از طرف مقام ولایت مامور دیده و بر حفظ مسند و سمت خود استقامت می ورزند. در اینجا ممکن است آن دسته اشخاص که از مکتب عرفان اطلاعی کافی ندارند برنگارنده اشکال کنند و بگویند تو درباره اساتید و عرفاء غلو کردی و آنها را به نحو احسن مشمول مراحم مولای متقیان ذکر نمودی، جواب آن است که هر یک از علمای بزرگ: حکمت و عرفان را (که با تصوف دو مقوله است را)(162) قبول دارند، و دین روی پایه معرفت و حکمت استوار است. در تفسیر برهان درباره آیه یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا(163) مذکور است ای رابطوا مع الائمه آیا آنان که مصداق این روایت می باشند، رابطه با ائمه اطهار دارند یا خیر؟ مسلما جواب مثبت است. بنابراین شما چه شخصی را دارای این مقام می دانید که مرتبط با ائمه (علیهم السلام) باشد. برای آنکه چنین مقامی قائل هستی ببین نسبت به او تا چه حد باید احترام کنی. پیغمبر (صلی الله الیه و آله و سلم) اکرم فرمود: علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل. باید توجه داشت که علم انبیاء بنی اسرائیل از راه تدریس و تعلیم کتاب درسی نبوده است. وما معتقدیم این جلالت قدر را علمائی دارا هستند که نور علمشان به اضافه خدای تعالی است.
ناگفته نماند که هر یک از علمای جلیل القدر هر گاه دارای دو جنبه باشند، یعنی هم در ظاهر سیر علمی داشته و هم در باطن دارای علم معنوی باشند، نور علی خواهد بود. مقصود ما در این بحث بزرگداشت علمای ربانی است، خواه از برگزیدگان مکتب عرفان باشند، یا علمائی مانند خواجه نصیرالدین طوسی و شیخ بهائی و فیض کاشانی.(164) چنانچه گفته شود که بزرگان از عرفا مطالبی را گفته یا رفتاری داشته اند که با دستوار شرع مقدس مغایرت دارد، جواب آن ذیلا به نظر می رسد:
از آن جمله در کتاب ارمغان خانقاه از انتشارات دارالفکر قم از کتاب تذکره شیخ عطار نقل می کند که گویند شبلی شب ها از راه مجاهده نمک در چشم می کشید تا به خواب نرود، می گویند هفت من نمک در چشم خود آب کرده بود.(165) و نیز در کتاب نامبرده از ریاض السیاحه (تالیف میرزازین العابدین شیروانی مست علیشاه) ذکر کرده حضرت شاه نعمت الله ولی چهل روز روزه بگیرد و هر افطار یک گوسفند بریان شده افطار کند و در تمام این چهل روز با یک وضو نماز بخواند.(166)
و باز از کتاب طرائق (تالیف نایب شیرازی معصوم علیشاه) ذکر می کند:
شبلی با اصحابش می گذشت، کله ای را دید که بر آن نوشته بود خسر الدنیا و الاخره دنیا و آخرت را باخته است، شبلی گفت به عزت خدا که این سر یا از پیغمبر است یا امام، مریدها گفتند یعنی چه گفت در راه خدا تا دنیا و آخرت را زیان نکنی به نرسی.(167) ایضا در آن کتاب از طرائق ذکر می کند که در تذکره شیخ عطار آمده: شبلی چندگاه ناپدید شد، آخر او را در در مخنث خانه (مرکز فساد) یافتند، گفتند اینجا کجا است که آمدی؟ گفت همانطور که مخنث ها در دنیا و آخرت نه مردند و نه زن، من هم در امر دین نه مردم و نه زن، پس جای من اینجا است و هکذا.(168) در کتاب ارمغان خانقاه از بحارالانوار درباره سفیان ثوری ذکر می کند: روزی بر امام صادق (علیه السلام) وارد شد لباس نرم و ظریفی در تن آن حضرت دید، زبان اعتراض گشود و گفت شما پسر پیغمبرید (صلی الله الیه و آله و سلم) روا نیست چنین لباسی در بر کنید، اما در جواب فرمود این حرف ها را رها کن و گفتار مرا بشنو تا چون بمیری به سنت اسلام مرده باشی و نه بدعت؛ دوران رسول خدا دوران تنگدستی و بینوائی مسلمانان بود، اما اگر روزی دنیا اقبال کرد، از هه کس سزاوارتر به دنیا و تمتعات آن بندگان خود خدا هستند ... تا آنجا که از کشکول شیخ بهائی ذکر می کند، پس از این گفتگو حضرت صادق دست آورد و خرقه سفیان را عقب زد، لباس نرمی که زیر پوش بود نمایان گشت؛ حضرت فرمود: شما اگر از لذت دنیا رو گردانید، چرا لباس نرم را برای راحتی تن زیر پوشیده اید و لباس پشمین را برای گول زدن مردم شعار خود قرار داده اید؟!.
در اینجا باید متذکر شوم شیخ بهائی که این مطلب را در کتاب کشکول ذکر می کند، خود یکی از فقهای نامی و عارف والامقام بوده و مسلما شخصی چون او بلکه هر محققی نسبت به کسانی که با امام زمان خود اختلاف می ورزند، تبری کامل دارند؛ خواه سفیان ثوری باشد یا هر کس چون او. و اگر گفته شود بعضی از عرفای بنام، در کتاب های خود سفیان ثوری را از پیشوایان مکتب عرفان و تصوف شمرده اند، جواب آن است که ما پیرو حضرت محمد (صلی الله الیه و آله و سلم) و اوصیاء او باشیم لاغیر؛ و هر قولی هم از گویندگان به ما برسد، هر قدر هم عظیم الشان باشند، چنانکه موافق اقوال ائمه اطهار باشد به جان پذیرفته، و اگر مخالف باشد انکار می کنیم. مطالبی که قبلا از کتاب ارمغان خانقاه ذکر شده در صورتی که گویندگان پیشین یک برصد نقل نکرده باشند، اینها هیچ یک موافق با عقل و شرع نیست، و هر چه موافق دستور دین نبود، انکار آن بر ما واجب است.
مراد نگارنده از این گفتگو آن است که نه چنان باید بود که هر سخنی ناروائی را به اسم آنکه فلان عارف بزرگ گفته پذیرفت، و نباید سعی در آن داشت که مطالب حقه عرفا را به واسطه سخنان خرافی طردا للباب به دیده سطحی نگریست؛ ای بسا اشخاص که خود را متدین می دانند و از نام عارف و مکتب عرفان تبری دارند. باید توجه داشت کسی که شرح حال مردان حق را نخوانده، چگونه رواست سطحی - یا به طور کلی قضاوت کند! و اگر مطلب ناروائی در کتابی یافت شود، باید در مقام انکار آن بود؛ مثلا در دیوان حافظ است:
به باغ تازه کن آئین دین زردشتی - چرا که چهره برافروخت لاله نمرود
و در غزل دیگر سروده:
خمها همه در جوش و خروشند به مستی - این می که در اینجاست نه مجاز است
عارف والامقامی چون او، از می انگور تبری دارد و خود می گوید:
ساکنان حرم سر عفاف ملکوت - با من راه نشین ساغر مستانه زدند
بنابراین شعر بالا چه معنی دارد؟ حال که لاینحل است و این بیت به نظر ناصواب می رسد، نباید در مقام انکار همه اشعار او بود. و چه بسا صورت مطلبی ناپسند جلوه کند و معنی صد درصد درست باشد.
مانند این بیت که در دیوان حافظ است:
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت - آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
اشکال کننده ای می گفت آن پیر که بوده که خطاپوشی از قلم صنع نموده.
غافل از آنکه شخص کامل محقق اظهار می کند خطائی در قلم صنع نرفته، اما آنکه ناقص است به چشم نقص نگاه می کند، می گوید خطا هست، این مرید که هنوز نتوانسته سخن آن مراد را باور کند که نقصی در خلقت نیست خطابین است، و چون آن مراد سمت برتری و اولویت دارد، این شخصیت ناقص از باب احترام و دلبستگی به او می گوید: آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد. و از این قبیل است بسیاری از اشکالات دیگر. گاه می شود که شخص شنیده، عقیده داشتن به وحدت وجود روا نیست، این فرد را چون در کتاب مثنوی بخواند:
ما همه شیریم شیران علم - حمله مان از باد باشد دمبدم
حمله مان از باد و ناپیداست باد - جان فدای آنچه ناپیداست باد
ممکن است تصور کند که آن عارف بزرگ معتقد است که حق در همه عالم حلول کرده، غافل از اینکه هر شخصی با ایمانی باید اعتقاد داشته باشد که فیض وجود عالمیان از یک مبدا است و در این مقام دوئی نمی گنجد:
این همه عکس می و نقش مخالف که نمود - یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
برای تحلیل این امور باید تهذیب اخلاق نمود و نزد اشخاص روحانی برای کسب فیوضات معنوی رفت. و این فیض جوئی از کاملین، آن معنی را ندارد که مریدی مراد خود را قطب زمین و آسمان بداند.
یک جهت آنکه بعضی درباره استاد خود غلو می کنند، آن است که ای بسا به واسطه او کسب فیض کرده اند؛ و چون در مکتب او پرورش یافته، خواه ناخواه همه خوبی ها را منحصر در او می کند. مثلا جوجه هائی که در بال رحمت مرغی نشود نما یافته اند، نظر به بال رحمت مرغ دیگر ندارند؛ در صورتی که این مهربانی را هر مرغ دیگر نسبت به جوجه های خود دارد.
باید دانست هر مرد خدائی که دم از والای ائمه اطهار می زند، می تواند برای دیگران راهنمای خوبی باشد. در این باره در تضمین شعر حافظ گفته ام:
راه کعبه از مقصود خود گردیده ام غافل - مگر مرد رهی جویم که یابم راه در منزل
خوش آن کشتی نشینانی که ره بردند بر ساحل - شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
اگر جوئی طریق حق ببین عارف چه می گوید - نگر با چشم دل سالک کدامین راه می پوید
چو زنگ کینه و کبر و ریا از سینه می شوید - به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
باید دانست آنهائی که در راه دین به واقع از امیرالمومنین (علیه السلام) دم می زنند، همین گونه که انشعاب برق از یک مبدا نور پرتو می بخشد، هر یک از آنان از مقام ولایت مطلقه به مراتبهم بهرمند می شوند؟ و همه به سوی مقصود رهنمون می باشند؟ خدای تعالی می فرماید: واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا(169) بنابراین دسته بندی ها که حاکی از تفرقه است دور از راه صواب می باشد. درویشان علی دوست که همه برای کسب فیض روی نیاز بردرگار امیر المومنین (علیه السلام) دارند و در این اظهار دوستی با یکدیگر هم آهنگند، روا نیست که از یکدیگر جدا باشند؛ این جدائی برای فرقه هائی است که پیغمبر اکرم (صلی الله الیه و آله و سلم) فرمود: امت من در آخرالزمان هفتاد و سه فرقه می شوند و یک فرقه آنها ناجی است. آنهائی که در عالم درویشی دم از حق و حقیقت می زنند، سزاوار نیست فرقه فرقه شوند. و ما می بینیم اختلافاتی که در یک سلسله وجود دارد که خود آنها دسته دسته شدند، در سلسله دیگر به نوعی دیگر دودستگی نمایان است؛ که اگر همه آنها جمع گردد، مثنوی هفتاد من کاغذ شود. طالبین می توانند برای کسب اطلاع به جلد دوم کتاب طرایق الحقایق رجوع کنند. برای یک سلسله معروفیه چهارده فرقه ذکر می کند. از باب نمونه یکی از اختلافاتی که در زمان ما به موقع پیوسته ذکر می شود: پس از فوت یکی از اقطاب(170) در سه چهار سال قبل، بین آن سلسله(171) دودستگی افتاد؛ جمعی به نام احمدیه و جمعی به نام مهدویه. آقایان مهدوی کتابی به نام تذکره الولیاء به طبع رسانیدند و مدارکی با خط و مهر اقطاب پیشین در آن ارائه دادند و آن مطالب از این قبیل است، شخصی سزاوار قطبیت این سلسله مبارکه است که او تولیت حرم مطهر شاه چراغ حضرت احمدبن موسی (علیه السلام) را داشته باشد و آن جناب قطب مرحوم و شخص پیش از او چون دارای این سمت نبوده اند از اصل صلاحیت نداشته و آن مسند در زمان آن دو بزرگوار غصب شده است. آیا آقایان مهدوی که کتاب تذکره اولیاء را با شرح مذکور به چاپ رسانیدند، این عمل به حق بوده یا به ناحق؟ اگر گویند به حق بوده، آنهائی که خود را احمدی می دانند، این کار را دور از صواب دانسته اند. پس از سال ها درگذشت قطب پیشین، هنوز که هنوز است ارادتمندانش چه در شب سال آن مرحوم و چه ایام دیگر، بر سر تربتش طلب همت خیر می کنند.
پس معلوم می شود که تولیت داشتن حرم شاهزاده احمد (علیه السلام) مزرح نیست؛ بلکه هر عارف به حقی چون به کمال رسد مستقل است. آیا هیچ پهلوانی می تواند بگوید من زور و قدرت خود را از پهلوان دیگر گرفتم؟! جعفر کذاب که پسر امام (علیه السلام) بود چون تخلف ورزید از سعادت دور شد. و اینکه مطرح است دست هر پیری به دست پیر دیگر تا حضرت امیر المومنین رسیده است، اگر پیوند جان نباشد به مقام ولایت دشت دان ظاهر جه نتیجه ای دارد؟! عایشه همسر رسول خدا بود و تا آن حد محرمیت داشت، در جنگ جمل در جبهه مخالف، مقابل حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) ایستاد. هر چند این مثال ممکن است در نظر نیکو جلوه نکند، اما گفته اند در مثل مناقشه نیست؛ چنانکه شخصی خواسته باشد از شخصی دیگر وام بگیرد و قرض دهنده مایل نباشد وجه نقد خود را به او بدهد، همین گونه که شخص محتاج شرح حال خود را بیان می کند، آن مرد عنی با عینک دیگر او را مشاهده می کند و سخنان قرض گیرنده بدون آلایش از مکتبی آب می خورد و خوی آن مکتب در وجودشان اثر کرده، هر سخنی برخلاف یافته خود بشنوند، اول عینک خود را می زنند، بعدا به گوینده توجه می کنند؛ روی این نظر اگر سخن حق هم باشد تا شخص عاری از تعصب نشود در دل او اثر نمی کند. کسانی که خوش بین به حال عارفان نیستند، اگر یک کتاب ببینند که روی جلد آن نوشته بین خانقاه، ای بسا کتاب را ناخوانده کنار می گذارد. در صورتی که شخص باید خالی از نظر، مطلبی را بررسی کند بعد قضاوت نماید.
تذکر این مطلب را نیز لازم می دانم، کسانی که خود را درویش می دانند، اگر زیر سایه علم الفقر فخری(172) (منظور رسول خدا که صاحب کلام است) می باشند؛ باید مودب به آداب شرع باشند. درویش آن نیست که هنگام نماز، قرائت حمد و سوره را غلط بخواند و هکذا سایر شرعیات را در راه طریقت باید رعایت کند و قناعت داشته باشد. محدث قمی (رحمه الله علیه) در کتاب نزهه النواظر چنین فرموده: درویشی به قناعت، به از توانگری به بضاعت. هیچگاه نباید علمی برخلاف شرع و عرف از طالب حقیقت سر زند.
(ادامه کلام مبارک نبوی در پی الفقر فخری و به افتخر علی سائر الانبیاء یعنی: و بدان سر سائر انبیاء افتخار می کنم توجه دهنده حقیقتی است که در انحصار مقام ختمی مرتبت حضرت خاتم پیامبران است زیرا فرموده اند فقری که افتخار من است و این یکی از خصوصیت های بیشماری است که آن بزرگوار را در مقام و مرتبت پیامبری، افضل بر پیامبران (علیهم السلام) قرار داده، ختمی مرتبتی که با ارسلناک الا رحمه للعالمین(173) دینی جهانی و ابدی اعلام می دارد. در اینصورت برداشت غلطبل مغرضانه صوفیه که این کلام نبوی را در اثبات فقر به معنای درویشی گرفته و سندی جهت مشروعیت تصوف فرقه ای دانسته اند باطل و بی ربط می نماید).
به آن کس که خود را آگاه و وارسته می داند و گمان می کند که از مطالب حقه عرفا(174) یعنی همان طایفه ای که گرفتار سلسله نیستند و التجاء و توسل به اهلبیت (علیهم السلام) را به قطب گرائی ترجیح داده اند. بدون ریاضت شرعی می توان آگاه شد، باید گفت در همه عمر یک بار شده که نصف دارائی خود را به یک برادر دینی متدین فقیر عطا کنی؟ اگر تو خود را پیرو خاندان محمد (صلی الله الیه و آله و سلم) می دانی، آن بزرگواران که حتی سه شب افطار منحصر خود را در راه خدا اعطا نمودند! آیا تو با حب مال دنیا، مایلی پرده از چهره حقایق عالم برگیری و از حال عارفان پاکدل آگاه شوی؟ چنانچه از نگارنده سوال شود که آیا تو چه گذشتی در این راه کرده ای؟ از باب شکر نعمت اظهار می کنم که از پی گوهر مقصود سال ها است همه چیز خود را از دست داده ام و با انواع محرومیت ها ساخته ام و خود را در مقدمه و شالوده کار عندالله مصاب می دانم. و اکنون که در سن شصت سالگی هستم دیگر انتظاری از مردم عالم ندارم که خواسته باشم برای جلب توجه دیگران سخن بگویم. تا این زمان کسی بر من توجه نداشته، دیگر بعد از مرگ چه انتظاری داشته باشم. لذاست که از باب اتمام حجت راجع به این تالیف مطلب خود را تصریح می کنم، به حقیقت محمد (صلی الله الیه و آله و سلم) قسم! این کتاب را در مشهد مقدس به فرمان قائم آل محمد (صلی الله الیه و آله و سلم) می دانی، آن بزرگواران که حتی سه شب افطار منحصر خود را در راه خدا اعطا نمودند! آیا تو با حب مال دنیا، مایلی پرده از چهره حقایق عالم برگیری و از حال عارفان پاکدل آگاه شوی؟ چنانچه از نگارنده سوال شود که آیا تو چه گذشتی در این راه کرده ای؟ از باب شکر نعمت اظهار می کنم که از پی گوهر مقصود سال ها است همه چیز خود را از دست داده ام و با انواع محرومیت ها ساخته ام و خود را در مقدمه و شالوده کار عندالله مصاب می دانم. و اکنون که در سن شصت سالگی هستم دیگر انتظاری از مردم عالم ندارم که خواسته باشم برای جلب توجه دیگران سخن بگویم. تا این زمان کسی بر من متوجه نداشته، دیگر بعد از مرگ چه انتظاری داشته باشم. لذاست که از باب اتمام حجت راجع به این تالیف مطلب خود را تصریح می کنم، به حقیقت محمد (صلی الله الیه و آله و سلم) قسم! این کتاب را در مشهد مقدس به فرمان قائم محمد (صلی الله الیه و آله و سلم) نوشتم.
والله گدایم من و بی برگ و نوایم - چون برگ و نوا نیست مرا بی سر و پایم
چون بردر دربار تو ای شاه گدایم - گفتی که به شکرانه بکن شکر عطایم
شکرانه به لب از پی اظهار گرفتم

...................) Anotates (.................
1) از متن صفحه 123.
2) چون شدم خاک آستان علی - سرزد از خاک معجزه حیدر
3) در صورتی که چون انسان کامل نامی دیگر برای امام (علیه السلام) در مرتبه و مقام انا بشر مثلکم می باشد. حضور معصوم (علیه السلام) در جمع بشر، را به دوران اسلام تعریف می کند.
4) اگر این کتاب را خواندید، حتما تالیف دیگری به نام حسن بصری چهره جنجالی تصوف تالیف مهدی عمادی و حسن بصری پیر پیران اهل نفاق تالیف محمدباقر حوی و سخن تلخ و شیرین نوشته علی رضا سعادت را که نقد یک ساعته جناب دکتر نصرالله حکمت از کتاب حسن بصری گنجینه دار... می باشد مطالعه نمائید.

5) وسائل الشیعه: 18 / 95.
6) به کتاب حسن بصری چهره جنجالی تصوف رجوع شود.

7) تاریخ سیاسی اسلام / رسول جعفریان: 2 / 583.
8) تاریخ تشیع در ایران /رسول جعفریان: 1 / 93 دیده شود.

9) الفتوح / ابن اعثم: 55: تاریخ سیاسی اسلام / رسول جعفریان؛ 2 / 58؛ ضیحی الاسلام / احمد امین: 3 / 276 - 278 ملاحظه شود.
10) ضیحی الاسلام: 3 / 277.
11) فرق الشیعه: 43، الزنیه / ابوحاتم رازی: 300، ضیحی الاسلام. احمید امین: 3 / 284.
12) تحول مبانی مشروعیت خلافت از آغاز تا فروپاشی عباسیان / حاتم قادری: 72

13) جهت اطلاع به بحار الانوار: 48 / 123، احتیاج طبرسی: 2 / 335، 343 - 353، عیون اخبار الرضا: 2 / 79، 84، 85، 207، 217.
14) تاریخ الخلفا سیوطی: 261
15) تاریخ یعقوبی: 2 / 370.
16) مروج الذهب 3 / 306 - 309.
17) عباسیان از بعثت تا خلافت / محمد الله اکبری: 97.
18) ولایت نامه / آیت الله سید ابراهیم میلانی: 189.
19) تاریخ سیاسی عصر غیبت / جاسم حسین: 65، حیات سیاسی فکری امامان شیعه: 336، 333، 332؛ الامام الصادق و المذاهب الاربعه / اسد حیدر: 1 / 315، 481.
20) رویشگاه تصوف تالیف آقای سید محمد حسین فقیه ایمانی دیده شود.

21) سفینه البحار: 2 / 58.
22) مؤلف فصول المهمه فی الائمه در احوال حضرت رضا (علیه السلام) به این واقعه اشاره کرده است.

23) سفینه البحار: 2 / 2 57.
24) مولف تاریخ خانقاه دقیقا به اینگونه موضوعات اشاره کرده است.

25) صفوه الصقوه: 2 / 235؛ وفیات الاعیان: 2 / 323؛ طبقات الصوفیه:196؛ تاریخ یافعی 2 / 231؛ رساله قشیریه: کشف المحجوب: 161: نفحات الانس: 80.
26) اصول تصوف / دکتر احسان الله استخری 114.
27) طرائق الحقایق / معصوم علیشاه: 2 / 389.
28) نابغه علم و عرفان / چاپ تابان: 60.
29) نامبرده می نویسد: از ناحیه مقدسه حضرت امام عصر - عجل الله فرجه - اجازه راهنمائی برای جنید صادر گردید و از آن جناب تاکنون ماذونین که عالم به شریعت و شیخ طریقت باشند بوده اند که راهنمائی خلق را عهده دار می باشند (رساله باب ولایت: 326 - 327).
30) فصلنامه عرفان ایران: 1 / 12.
31) همان ماخذ.
32) خورشید تابند، 42 - 43.
33) الملل و النحل / شهرستانی / تحقیق محمد حسن فتح: 5 -184، الفرق بین الفرق / عبد القادر بغدادی: 9 - 10، التبصیر فی الدین / ابی المظفر اسفراینی: 25.
34) الملل و النحل: 47 - 48، الفرق: 11، الفصل فی الملل و الاهوا و النحل / ابن حزم 3 / 271.
35) تبصره العوام، بیان الاریان، الفرق المفترقه دیده شود.

36) المنیه الامل / ابن مرتضی: 18، فرقه الشیعه / حسن بن موسی نوبختی نیز دیده شود.
37) فجرالاسلام / احمد امین: 195200.
38) حیاه الامام الصادق: 1 / 175.
39) حیاه الامام الصادق: 1 / 175؛ الاحکام: 6 / 56؛ اعلام الموقعین: 1 / 75؛ الاعتصام 3 / 256؛ الموافقات: 4 / 289 و مخلص رجال القیاس و الرای: 66
40) رساله الاسلام: سال 2، شماره 3، ص 269
41) همبستگی ادیان و مذاهب اسلامی / آیت الله جناتی 281.
42) کتاب آسیب شناسی عرفان تالیف عبد الرضا بار فروش دیده شود.

43) رویشگاه تصوف / تالیف سید محمد حسین فقیه ایمانی ملاحظه شود.
44) فی علم کلام / احمد محمود صبحی: 1/89؛ تاریخ فرق اسلامی / حسین صابری: 1/24.
45) عرفان نظری. سید یحیی یثربی: 47 به نقل از ملاصدرا / هناری کربن: 260
46) جامع الاسرار و منبع الانوار: 346 - 325؛ خدمات متقابل اسلام و ایران / شهید مطهری: 551 - 561.
47) و المعرفه راس مالی. و العقل اصل دینی. و الحب اساسی. و الشوق مرکبی و الخوف رفیقی. و العلم سلاحی و الحکم صاحبی و التوکل زادی و القناعه کنزی. و الصدق منزلی و الیقین ماوای و الفقر فخری و به افتخر علی سائر الانبیاء المرسلین (آثار الصادقین / شیخ صدق احسان بخش به نقل از مستدرک الوسائل: 2 / 279)
48) اآشنائی با علوم اسلامی: 2 / 84.
49) همان ماخذ: 83.
50) سوره احقاف / آیه 30.
51) خصال صدوق: 2 / 627.
52) کافی: 1/182.
53) تفسیر فرات کوفی: 283؛ بحارالانوار: 23/312 ح 20.
54) امالی صدوق: 383 ح 15 مجلس 50؛ بحارالانوار: 26/24 ح 1.
55) تفسیر فرات کوفی: 359 ح 11، بحارالانوار: 22423/ ح 14، الیقین فی امره امیر المومنین: 98.
56) الاختصاص: 87، بحارالانوار: 26 / 256 ح 32.
57) بحارالانوار: 259/26 ح 36.
58) الاختصاص: 87، بحارالانوار: 256/26 ح 32.
59) این توبط بر کتابی که بحث سلسله در آن فتنه کسانی مانند شهرام پازوکی که مرحوم سخنرانی را موید تصوف فرقه ای می دانند و با مقاله نویسی یا گفتگو روزنامه ای این تهمت به آن بزرگوار را رواج می دهند، برملا می سازد.

60) سوره حشر: 7 یعنی: شما آنچه رسول دستور دهد (منع یا عطا کند) بگیرید و هر چه نهی کند واگذارید

61) سوره طع، آیه 114.
62) در این باره باید رجوع شود به کتاب مغنی فی رد الصوفی تالیف حاج شیخ علی جنابدی رحمت اله علیه (مولف)
و ما نیز سفارش می کنیم کتاب حسن بصری چهره جنجالی تصوف تالیف آقای مهدی عمادی از انتشارات کتابخانه سنایی تهران می تواند کاملا موقعیت و جایگاه حسن بصری در اسلام را مشخص نماید.
63) متفکر شهید استاد مرتضی مطهری نیز اشاره نموده فرموده بوده اند.عده ای که داخل در هیچیک از سلاسل تصوف نیستند، در عرفان نظری محیی الدینی متخصص می شوند که در میان متصوفه رسمی نظیر آنها پیدا نمی شود مثلا صدرالمتالهین شیرازی متوفا در سال 1050 و شاگردش فیض کاشانی و شاگرد شاگردش قاضی شعید قمی متوفا در 1103 آگاهیشان از عرفان نظری محیی الدینی بیش از اقطاب زمان خودشان بوده است با اینکه جز هیچیک از سلاسل تصوف نبوده اند، این جریان تا زمان ما ادامه داشته است. مثلا مرحوم آقا محمد رضا حکیم قمشه ای و مرحوم آقا میرزاهاشم رشتی از علماء و حکماء صد ساله اخیر، متخصص در عرفان نظری بدون آنکه خود عملا جز سلاسل متصوفه باشند (آشنایی با علوم اسلامی: 2/141).
64) کافی: 1/218
65) زیارت جامعه کبیره
66) اشاره به آیه 21 سوره اسراء انظر کیف فضلنا بعضهم.
67) اشاره به آیه 70 سوره اسراء و لقد کرمنا بنی آدم
68) سوره زمر: آیه 69 یعنی زمین به نور پروردگار روشن گردد.

69) مولف که از پنج سالگی تحت تعلیم مشاهیر و بزرگانی نظیر آیه الله حاج آقا جمال اصفهانی و آیه الله حاج سید مصطفی لواسانی بوده است، مشایخ فرقه دار صوفیه را راهنمائی نمی داند که انسان را به کمال می رساند. زیرا عالمان دینی مدرس اخلاق را در دین مقام شناخته است.

70) بحارالانوار: 2/205
71) -
72) بحار الانوار: 75/159، نهج السعاده: 7/، 345 کشف الغمه 2/325.
73) منیه المرید.
74) روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات صفحه 22 چاپ دوم.
75) دوضات الجنات ص 382.
76) سوره آل عمران: آیه 200.
77) سوره بقره آیه 151.
78) قسمتی از کلام نورانی حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) کفایت الاصول / آخوند خراسانی: 346، فان الوقوف عند الشبهات در کافی: 1/168.
79) از مطالبی تا این جایگاه مداخله شد فهم می شود مولف عارف ما عرفا را با صوفیه دو طبقه می داند. چنانکه می فرماید نباید اقوال عرفا را رد کرد، در صورتی که رساله حاضر را رد برادعای سلسله دارای صوفیه نوشته است.
80) محجه البیضاء: 1/65، سفینه البحار: 1/646، البته دیگر رسول خدا به سلمان فرموده اند: اگر علم و دانش تو برمقداد عرضه شود کافر می گردد و متقابلا به مقداد فرموده اند: ای مقداد چنانکه دانش تو بر سلمان عرضه گردد کافر می شود (بحارالانوار: 2/213).
81) زیارت امین الله آنجا که دستور داده اند صورت روی قبر مطهر گذارده شود.
82) یعنی به من صفت بریدن کامل از دیگران و پیوستن به خودت عطا کن و دیدگان دل های ما را به نور نگاهشان به سمت تو منور گردان تا دیدگان دل پرده های نور را بردند و به معدن و مرکز عظمت بپیوندند، جان هایمان هم به سربلندی و افراشتگی قدس تو آویخته باشند. (رساله لقائیه مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی / ترجمه محمد تحریرچی . نشر نور فاطمه: 37).
83) دعای سفیر صغیر، مفاتیح الجنان.
84) سوره بقره: آیه 115.
85) سوره انفال: آیه 17.
86) اسفار: 1/117؛ علم الیقین: 1/49 (با اندکی اختلاف؛ کلمات مکنونه: 3؛ شرح اصول کافی / ملاصاله مازندرانی: 89؛ شرح اسماء الحسنی سبزواری: 1/189.
87) غررالحکم: 2/625.
88) الاقتصار شیخ طوسی: 13.
89) دعای روز عرفه یعنی: ای خدائی که دوستانت شیرینی همه خود را چشاندی و آنها در برابرت به چاپلوسی برخواستند. (مفاتیح الجنان چاپ انتشارات فرهانی با ترجمه دانشمند معظم آقای رسولی محلاتی: 534).
90) سوره حشر: آیه 7.
91) نامبرده از جمله به اصطلاح ماذونین فرقه نعمه اللهی کنابادی بوده است. کتاب های رازگشاه، بهین سخن و استوار رازدار که رد بر تصوف فرقه ای می باشد رانوشته است، توسط آقای محمود عباسی تجدید گردیده، مطالعه آن برای شناخت تصوف مفید است.
92) نقل شد از وافی صفحه 121 که مرحوم فیض (رحمه الله علیه) از من لایحضره الفقیه صدوق (رحمه الله علیه) ذکر شده است.
93) نامبرده به سال 1322 در نائین قدم به عرصه دنیا گذاشت، مدعی بود از شش سلسله اجازه به اصطلاح قطبیت دارد. خویش را جانشین شمس العرفا می دانست که با پنج واسطه به مجذوب علیشاه کبودرآهنگی مدعی قطبیت نعمه اللهی می رسید.

94) میرزا عبدالحسین ذوالریاستین مونس علیشاه که با دو واسطه به حاج محمد شیرازی منور علیشاه مدعی جانشین رحمت علیشاه رقیب ملا محمد کاظم اصفهانی می رسد
فرزند حاج علی ذوالریاستین وفا علیشاه به سال 1290 در شیراز متولد شد.سید اسماعیل اجاق ریاست فرقه را که از پدر او به ارث برده بود و او واگذار کرد در 25 / خرداد / 1322 بدون اینکه شخصی تعیین کند از دنیا رفت.جواد نور بخش و 25 تن دیگر مدعی جانشین او شدند.
95) سید حسین تهرانی فرزند سید محمد رضا ملقب به شمس العرفا در سوم شعبان 1288 در تهران به دنیا آمد بعد از شیخ عبد القدوس در سال 1309 مدعی جانشینی او شد در 19 / ذی القعده / 1353 فوت کرد. در امام زاده عبدالله شهرری به خاک شپرده شد.
96) عارف بجنوردی.
97) ملاسلطان کنابادی مدعی است: آگاه باشید که اگر مردی تمام عمر شب در نماز و روز در روزه باشد و جمیع مال خود را تصدق بدهد و در تمام عمر به حج رفته باشد و ولایت ولی امر خود را نداشته باشد که بوده باشد جمیع اعمال او به دلالت کردن و امر کردن از هیچ حق برخدا نخواهد داشت و از اهل ایمان هم نخواهد بود. (ولایت نامه، 74) پسرش ملاعلی گنابادی می نویسد: هر کس از ولی وقت سرپیچید اگر هفتاد سال عبادت کند و ریاضت کشد که کالش البالی شود نفع نبخشد و به جائی نرسد (صالحیه چاپ دوم: 219).
98) این مقام را که ملا سلطان به شیخ هم نسبت می دهد امام رضا و امام صادق (سلام الله علیهما) فرموده اند: (تفسیر عیاشی: 2/42 ح 119، بحارالانوار: 94/5 ح 7، تفسیر برهان: 2/52 ح 3) یعنی اسماء الحسنی با تعریفی که ملاسلطان هم نموده و به خودش نسبت داده مخصوص معصوم (علیه السلام) است.
99) در ولایت نامه آیت الله حاج سید ابراهیم میلانی: 191 با قید اسناد از جمله مختصات معصوم دانسته شده است.
100) بحارالانوار: 97/411.
101) همان ماخذ: 26/260 و توحید صدوق: 152.
102) از امام باقر (علیه السلام) در محاسن برقی: 1/192 و کافی 1/10 چاپ عربی و امام صادق: 504.
103) ولایت نامه حجه الحق علی محمدی همدانی: 182.
104) مطلب دال به اعتبار نقل قول از ملاسلطان گنابادی می باشد.
105) شهرت این کلام نورانی حضرت ختمی مرتبت پیرامون همسنگ قرار دادن قرآن و عترت کفایت کننده از نقل ماخذ است. لکن باید نوجه داشت بعدها با دستکاری های صورت گرفته عترت را به سنت)تغییر داده اند که حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ جعفر سبحانی در چند شماره هفته نامه افق حوزه بررسی پرداختند.
106) سوره اسراء: آیه 82 یعنی: و ما آنچه از قرآن فرستادیم، شفای دل و رحمت الهی برای اهل ایمان است و کافران را به جز زیان چیزی نخواهد داشت.

107) یعنی: هر که چهل صبحگاه خاص خدا شود چشمه های حکمت از قلب او برزبانش جاری گردد (نهج الفصاحه / انتشارات جاویدان: 584 ش / 2836) بحارالانوار: 67/242، با اندک اختلاف در عیون اخبار الرضا: 2/69.
108) این تیتر را جهت مخلوظ نشدن بحث اضافه کردیم.
109) در اغلب زیارتنامه های معصومین (علیهم السلام) وارد است برای نمونه در اعمال زیارت حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد است یا ابا عبدالله اشهد انک تشهد مقامی و تسمع کلامی و انک حی
110) آیه: 3، منظور از قوم دیگر که رسول خدا فرموده اند، عجم است گرویدند ملحق شدند هدایت فرما.
111) سوره هود: آیه 112.
(ای پیامبر تو چنان که ماموری استقامت و پاداری کن و کسی که به همراهی تو به خدا رجوع کرد نیز پایدار باشد).
112) سوره نور: آیه 21 و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود احدی از شما از گناهان و زشتی پاک و پاکیزه نمی شدید، لیکن خدا هر کس را بخواهد پاک و منزه گرداند که خدا شنوای ندای خلق و دانا به احوال بندگان است.
113) سوره فاطر: آیه 32.
114) یکی از آن آیات، آیه: 18 می باشد.
115) یعنی و راه های مشتاقان از تو ترسان است.
116) سوره زمر: آیه 36.
117) آیه 40.
118) آنچه درباره با یزید بسطامی نباید ناگفته بماند مساله ادعای تذکرده نویسان صوفیه می باشد که مدعی هستند نامبرده حضور امام صادق (علیه السلام) را درک کرده است و حتی چند داستانی نیر در این زمینه ساخته اند. تردیدی نیست چنین ادعایی اصالت تاریخی ندارد.
119) ولایت نامه / علی محمد همدانی: 199.
120) درباره ابراهیم و آزر گفتگو است که آیا آزر پدر ابراهیم (علیه السلام بود با عمویش، لیکن در روضه کافی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت شده که در اثر مباشرت آزر با عیالش ابراهیم (علیه السلام) متولد شده (مولف) البته اهل تحقیق با دقت نظر و توجه به این گزارشات رسیده ثابت کرده اند که آذر عمومی حضرت ابراهیم بوده است.
121) سوره یونس: آیه 31.
122) سوره قصص: آیه 52.
123) در دعای کمیل.
124) از سعدی.
125) سوره جاثیه: 23.
126) سوره واقعه: آیه 79.
127) بحارالانوار: 1/195، یعنی نظر کردن به چهره عالم عبادت است.
128) جای بسی خوشوقتی است که کتاب لقاء الله او را دانشمند گرامی آقای حاج میرزا خلیل کمره ای (ند ظله) به طبع رسانده است. (مولف)
129) به صورت متن در بحارالانوار: 22/264 و با تعبیر بعثنی بالحسنیه السحه... در کافی: 5/494 دیده شد.
130) سوره نساء آیه 124.
131) ترجمه آیات در این کتاب از قرآن مترجم کتابخانه اسلامیه ذکر شده است. (مولف)
132) باید متذکر شوم نگارنده منکر این معنی نیستم که دست دادن برادران ایمانی به یکدیگر استحباب دارد و درباره بوسیدن دست از حضرت صادق (صلوات الله علیه) (در مجلد دوم اصول کافی طبع جدید صفحه 83) وارد است لایقبل ید احد و لاراسه الا ید رسول الله او من ارید به رسول الله (صلی الله الیه و آله و سلم) بوسید نمی شود دست کسی و نه هم سر کسی مگر دست رسول خدا یا کسی که اراده شده باشد به آن کس رسول خدا (صلی الله الیه و آله و سلم). لیکن باید توجه داشت که این روایت شریفه متضمن مطلب دیگری است و مراد دست دادن برای بیعت نیست که آقایان درویشان قائلند. درباره گرامی داشتن اولیاء خدا در روایات تاکید شده و از آن جمله قریب بدین مضمون در معراج السعاده مرحوم نراقی (رحمه الله علیه) ذکر شده است که اگر مردم عالم قدر بندگان خوب حقتعالی را بدانند به خاک قدمشان تقرب می جوید؛ گواینکه این مقام را جمعی مختص علماء عظام بدانند، باز هم مسلم می شود که چنین مقامی هست و بندگان خدا وجود دارند تا آنجا که در قره العیون فیض (رحمه الله علیه) صفحه 369 وارد است: من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانادیته یعنی کسی که طلب کند مرا خواهد یافت و کسی که مرا بیابد مرا خواهد شناخت و کسی که مرا بشناسد به من محبت پیدا خواهد کرد و کسی که به: محبت پیدا کند عشق به من خواهد یافت و کسی که عاشق من شود من به او عشق خواهم داشت و کسی که به او عشق داشته باشم او را خواهم کشت و کسی را که بکشم پس بر من است دیه اش و کسی که بر من است دیه اش پس منم دیه او. بنابراین ترقیات معنوی و مراتب کمال را نمی توان انکار کرد. و ما اقوال عرفا که انسان کامل را وجود قطب خود می دانند، می گوئیم که بنده مقرب بودن انحصار را نمی رساند؛ بلکه قرآن مجید می فرماید: و قلیلا من عبادی الشکور (سوره سبا: آیه 13) افراد کمی هستند که بنده سپاسگزار خدا می باشند. این غیر از مسئله ای است که اجاعتی معتقد باشند یک فرد به خصوص قطب و راهنمای مردم عالم است. اگر کمال است که محدود نیست؛ فیض حق ممکن است و هر فرد روحانی برسد. حجه بن الحسن مهدی موعود (عج الله تعالی فرجه و شریف) است که آسمان و زمین به او قائم می باشد که بوجوده ثبتت الارض و السماء. آیا کسانی که به مرتبه کمال رسیدند از وجود آن حجت خدا بهرمند می شوند یا نه؟ مسلما مشمول مراحم آن حضرت اند. و شاید هیچ مرد منصفی منکر این معنی نباشد. حال که چنیین است همه برگزیدگان تحت الشعاع هستند و چون تحت الشعا(علیه السلام) بودنشان مسلم است این معنی ندارد که آقایان درویشان مراد خود را قطب آسمان و زمین بدانند. چنانکه از اقوالشان به دست می آید آن حجت خدا کسی است که چون ظهور کند برای تسخیر عالم به اراده نافذ خود اثر از توپ و تفنگ برداشته و می تواند مرده زنده کند. لکن ما با سال ها دم از توحید حقتعالی زدن گذشته از آنکه برای رفع سردرد خود نیازمند به قرص مسکن می باشیم، به یک قاشق چای خوری هم محتاج هستیم. (ببین تفاوت راه از کجاست تا به کجا)! اوست که صاحب ولایت مطلقه کلیه الهیه است که:
ید بیضا اگر خواهد چو موسی - جهان پر گردد از موسی و عیسی
مائیم که چون در مکانی تنها و تاریک قرار بگیریم خوف بر ما غلبه می کند و برای اوست که: و اشرقت الارض بنور ربها آری
عکس رویش سینه سینا بود - سایه دستش ید بیضا بود
و باید گفت:
تو بدین جمال زیبا سوی طور اگر خرامی - آرنی بگوید آن کس که بگفت لن ترانی
آیا امام زمان (عج الله تعالی فرجه و شریف) را ما به قطبیت می شناسیم با نه؟ مسلما جواب مثبت است. پس اگر با وجود مقدس او دیگری هم قطب باشد، لازمه اش آن است که قطب اصلی و فرعی داشته باشد. روی این حساب اگر باشد، هر مرد برگزیده قطب دارئره زندگی خود خواهد بود.
پله پله تا بن عرش اله است - نردبان معرفت را پله ها است
دست باشد فوق دست این تا کجا است - تا به یزدان که الیه المنتهی است
باخبر از نظم امکانات کنم
چون ایمان مراتبی دارد؛ در قرآن مجید خدای تعالی می فرماید یا ایها الذین آمنوا آمنوا (سوره نساء 136) ای آنان که ایمان آورده اید، ایمان آرید. قبول ولایت نیز تا به هر مرتبه ای که باشد منوط به ایمان قلبی و اقرار به لسان است. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: کنت مع النبیاء سرا و مع محمد جهرا (من با همه انبیاء در باطن و با پیامبر اسلام در ظاهر همراه بودم (شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم: 668) لکن ما از هنگامی که در رحم مادر بودیم خبر نداریم؛ چگونه رواست که ما در مقام دوستی برگزیدگان، بیش از حد معمول تجلیل و تکریم کنیم! کسانی که در مقام معرفی افراد نامی می باشند آیا خود مشمول و لقد کرمنا بنی آدم هستند با نه؟ همچنین خود باید بدین مقام نائل آیند با خبر؟ پس چگونه رواست که همه نیکوئی ها و معارف را در وجود یک شخص بخصوص انحصار دهند؟ از آنجائی که انسان مرید وقتی دلبستگی به مراد خود پیدا می کند مایل است همه خوبی ها را به او منحصر کند و آنچنان تر جلوه دهد. در حالیکه ما حق نداریم درباره معصوم (علیه السلام) هم غلو کنیم. در کتاب پند صالح که تالیف یکی از اقطاب است، در پاورق ذکر کرده اند چنانکه ذکر را استاد نفرموده باشد، گوینده آن عبادت شیطان کرده. در صورتی که متجاوز از هشتاد آیه در باره ذکر و حمد حقتعالی در قرآن مجید است که خدای تعالی فرموده و ما موظفیم به آن عمل کنیم. چگونه می شود که فرمان خدا نیاز به اجازه شخصی داشته باشد؟ و آن مسئله دیگری است که شخص با اطلاعی از باب راهنمای ذکری که از ائمه (علیهم السلام) رسیده تذکر دهد که سبب روشندلی شنونده بگذارد.
یکی از افراد برگذیده سید بن طاوس (رضوان الله علیه) بوده است که در کتاب مهج الدعوات خود در عنوان یک دعا بیان کرده سمعت منه فی السرداب. البته چنین افرادی هرگاه از باب راهنمائی ذکر یا دعائی به دیگران تعلیم دهنده، مرضی خدا و رسول (صلی الله الیه و آله و سلم) است. اینجانب شخصی را دیدم که شبی چهارده هزار بار می گفت لا اله الا الله الملک الحق المبین چندی گذشت از او جویای حال شدم، گفت همینقدر بگویم که نماز هم نمی خوانم؛ سبب پرسیدم، جواب داد در بسته است و گشایشی و از عالم معنی برایم نمی شود. اینگونه انحارف در اثر تجاوز کردن از حد اعتدال است. و اگر چنین فردی راهنمائی چون سید بن طاوس (رحمه الله علیه) داشت، کارش بدینجا نمی کشید. و در این مقام است که مولوی (علیه الرحمه) فرموده: سر همان جا نه که باده خورده ای. خوشا به حال کسی که نسلیم مردان خدا بوده و همه چیزش را در راه آنها ایثار کند. شخصی که در مقام انکار این معنی است باید به او گفت تو مردان خدا را نشناختی. و مراد بنده از این تذکرات آن است که مقام معصوم (علیه السلام) را در نظر بگیریم و چنان نباشد که استاد یا صاحب ارشاد بیش از آنچه هست معرفی شود. هیچ ذی شعوری منکر استاد و بندگان مقرب خدا نیست. یکی از صلحاء در مشهد مقدس به نام حاج شیخ حسینعلی اصفهانی بوده که هر دعائی به هرکس داده موثر واقع شده. هم اکنون بندگان خوب خدا در هر شهر و دیاری وجود دارند. چنانکه پیغمبر اکرم (صلی الله الیه و آله و سلم) فرمود: برادران من در آخر الزمان می باشند. سخن در این جا است که اشخاص نامی چون سید بن طاوس که یکی از اعاظم علماء بوده و یا حاج شیخ حسینعلی (رحمه الله علیه) در هیچ دسته ای نبود اند و در اثر بندگی خدا به مقام قرب رسیده اند. و کریمه و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا (جملگی به رشته دین خدا چنگ زده و راه های متفرق (مدعیان دین ساز) نروید (سوره آل عمران آیه 103) (همه را به سوی یک هدف دعوت می کند و از تفرقه منع می نماید. فرعونیان بودند که از پیروان حضرت موسی (علیه السلام) کناره جوئی می مردند. اولیاء خدا همه با هم دوستند. پیغمبر اکرم (صلی الله الیه و آله و سلم) فرمود: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ام یفترقا حتی یردا علی الحوض اما آن تمسکتم یهمان تضلوا ابدا چنانچه پیروی از عترت و تمسک به قرآن بود باشد، شخص رستگار خواهد بود.
133) نهج الفصاحه: 64 ش 328.
134) سوره صافات: آیه 39.
135) سوره بقره: آیه 3.
136) سوره فتح: آیه 10.
137) سوره نحل: آیه 125.
138) دائره المعارف بزرگ اسلامی: 10/457.
139) سوره دهر آیه 30.
140) چاپ تهران خیابان ناصر خسرو کتابفروشی حاج محمد علی علمی، صفحه 476.
141) سوره مائده: آیه 54.
142) نورالدین عبدالرحمن جامی.
143) طرائق الحقایق: 2/48.
144) طاقدیس.
145) راجع به خرابات از جلد دوم منتهی الامان بیان محدث قمی (رحمه الله علیه) در صفحه 51 این کتاب ذکر شده است. (مولف)

146) اینجا معنی درس می دهد.
147) سوره اسراء: آیه 70.
148) بحارالانوار: 2/22
149) سوره مائده: آیه 8.

150) محمد معصوم شیرازی نایب الصدر فرزند حاجی میرزازین العابدین شیرازی رحمت علیشاه.
151) صفحه 49
152) آیه 24.
153) مراه العقول: 8/146.
154) علم الیقین: 1/49، در توحید صدوق: باب 43 ح 1 به صورت الم اکن بالذی اعبد ربا لم اره.
155) سوره فجر: آیه 22.
156) درباره جنید بغدادی صوفیه بسیار داد سخن دارند ولی برای گفتار نظریات غیر صوفیه به دو کتاب در کوی صوفیان تالیف مرحوم آقای واحدی و آسیب شناسی عرفان تالیف آقای عبدالرضا بار فروش نیز مراجعه بفرمائید.
157) طرائق الحقایق: 2/406.
158) سوره بقره: 156.
159) مقدمه ای بروحدت وجود / تقریرات آیت الحق سیخ علی محمد همدانی: 100.
160) مطلب داخل دو قلاب (...) توضیح مصحح رساله می باشد.
161) تیتر از مصحح است. بحثی می باشد در صفحه 207 کتاب طریق مستقیم.
162) این اضافه به لحاظ نظریات مولف ما پیرامون تصوف در طول بحث سلسله در طریق مستقیم است.
163) سوره آل عمران: آیه 200.
164) به این باید توجه داشت که مولف ما، ادعای صوفیه را در اینکه مدعی هستند علامه فیض کاشانی و شیخ بهائی صوفی بوده اند رد می کند.

165) تذکره الاولیا / چاپ منچهری و صفی علیشاه / با مقدمه مرحمو قزوینی: 538
166) همان ماخذ: 543.
167) ریاض السیاحه: 586.
168) طرائق الحقایق: 2/459.
169) سوره آل عمران: آیه 103.
170) منظور جلال الدین مجد الاسراف است.
171) منظور ایشان فرقه ذهبیه اغتشاشیه می باشد.
172) یعنی فقر افتخار مناسب سفینه البحار: 2/378.
173) انبیاء: 107.
174) با استفاده از آنچه مولف در رساله متذکر شده است، عرفا همان طایفه ای هستند که گرفتار سلسله نیستند، التجاء و توسل به اهلبیت (علیهم السلام) را به قطب گرائی ترجیح داده اند.