سلسله در تقویت مستقیم (افاضات قلمی کیمیاگر وادی معرفت شیخ بی خرقه و خانقاه حیدر آقا تهرانی معجزه)

نویسنده : فرج الله عفیفی

توضیحی پیرامون رساله حاضر

سلسله بحثی از کتاب طریق مستقیم تالیف مست باده سبحانی، اعجوبه ربانی، عارف صمدانی حیدر آقا طهرانی، معروف و مشهور به معجزه است که قبل از تاریخ جمادی الاول 1381 در جوار بارگاه حضرت علی بن موسی الرضا - (علیه السلام) - بنابراظهار ایشان به فرمان قائم آل محمد(1) - ارواحنافداه - نگارش یافته است. آیت الله العظمی مرحوم حاج سید عبد الهادی شیرازی مرجع عصر - آن زمان -، آیه الله حاج شیخ محمد تقی آملی و آیه الله کمره ای، علامه سید محمد حسین طباطبایی و علامه شیخ ابوالحسن شعرانی بر آن تقریظ مرقوم داشته، علاوه بر تجلیل از مولف، به استفاده و بهره گیری از آن سفارش نموده اند.
این تالیف بر اساس حروف الفبا فارسی تدوین شده، بحث سلسله مربوط به واژه س می باشد که بسیار مودبانه مشروعیت سلسله دارای مرسوم نزد صوفیه و دعاوی گزاف آنها درباره قطبیت اختراعی تصوف فرقه ای را زیر سوال برده است. مطالب جامع در عین حال کوتاهی که پیرامون سلسله در طریق مستقیم مورد بحث قرار گرفته است در زمان حیات جناب ایشان گاهگاهی مورد بحث قرار می گرفت، از همان ایام مایل بودند به لحاظ موضوعات و مطالبی که در بحث سلسله مورد توجه قرار داده شده، به طور جداگانه نیز چاپ گردد؛ به تعبیر ایشان، مانند نقشه راهنمای گردشگری که در ورود به کشوری با شهری مورد استفاده نابلد قرار می گیرد طالبان قرب محبوب با مطالعه آن نزدیک ترین راه و بی خطرترین را انتخاب کنند. ایامی که ایشان در بیمارستان آریا بستری بودند هر روز به ملاقات ایشان می رفتم؛ گاهگاهی با اشاراتی به طریق مستقیم توجه می فرمودند، در آخرین مکالمه تلفنی که از بیمارستان با این حقیر داشتند، فرمودند: بابا، بابا! سعادت در به کارگیری همان سفارشی است که در طول دیدارمان داشتم. صراطی که به قرب الله ختم می شود. آل محمد - علیهم السلام - می باشد که دوستداری ایشان و بیزاری از دشمنان است.
مروری به اثر نفیس ایشان که پندنامه حکیمانه پیری بی خرقه و فرقه به تعبیر عزیزالوجودی شیخ بی خانقاه است، این حقیقت را یادآوری می نمود که تبعیت بی قید و شرط از ائمه طاهرین (علیهم السلام) بهترین بل نزدیک ترین راهی است که دور از بدعت های صوفیانه به حجله انس ربانی ختم می شود. هر کس این سفارش را آویزه گوش و توشه زمان نموده، فیض ها نصیب خود کرده، از خطرات گمراهی، خدعه و تزویر گمراه کنندگان، ایمان به سلامت برد.
چندی پیش دوستی از اهل دل - که بیشتر اوقات به اتفاق او خدمت واقعا معجزه خاکساری(2) اهل بیت (علیه السلام) می رسیدیم - گفت: در عالم واقعه دیدم به چند تنی اجازه تدریس طریق مستقیم داده، به این مسئولیت سفارش اکید داشتند. واقعه دوستی صاحب کمال در کنار فعالیت های فرقه داران تصوف که هر کدام به طریقی طالبان سیر و سلوک را گرفتار زد و بندهای فرقه ای نموده اند، توجه ام را به بحث سلسله در طریق مستقیم بیش از پیش جلب نموده، برای چندمین بار مروری بر آن افکنده، مطالب آن را در این ایام که از هرسو ابلیسان آدم روی دام گسترده اند، بهترین سعادتنامه دانسته، به صورتی که از نظر می گذرانید، تقدیم دوستان سیر و سلوک نموده، انشاء الله مفید واقع می شود.

انگیزه ما

مروری بر تاریخ تشیع بیان کننده این واقعیت دردناک می باشد، هرچه زمان بر دوران غیبت گذشته است داعیه داران مقامات معنوی که از سوئی به معصوم (علیه السلام) مربوط می شود مانند نیابت یا باب ارتباط با حضرت امام قائم غایب موجود موعود ارواحنافداه جلب توجه بیشتری نموده، بلکه با فرقه شناسی نتیجه می گیریم که مدعیان نیابت خاصه یا بابیت موجب شکل گیری بعضی از فرقه های منحرف از شیعه، آن هم به نام شیعه شده اند.
بدیهی است فرقه شناسی و جذب افراد ناآگاه یا مغرض مساله خطیر فرقه گرائی در آئین مقدس اسلام منادی وحدت و یکپارچگی، آن هم با ادعای مسلمانی، مهم تر نیابت در ارتباط با امام دوازدهم فراورده، دوران غیبت را با مشکلات و پیامدهای دشواری که عدم حضور عینی امام برای اغلب امت توام نموده، و باید توجه داشت به گواهی تاریخ این مهم خطیر چیزی نبوده که با موضع گیرهای خصمانه و سیاست گذاری عباسیان علیه امامان و جامعه شیعه توام نباشد، خطیری که نباید تصور کرد از جنایات امویان نسبت به ائمه طاهرین (علیه السلام) و علویان کمتر بوده است. در واقع این وضیعت از زمانی آغاز شد که حاکمان عباسی از اواخر قرن دوم هجری به تبعیت از امویان اقدامات فوق العاده ای را برای محدود ساختن امامان و به انزوا کشیدن شیعیان به کار بستند. و امثال سفیان ثوری، ابوهاشم کوفی و عبدک صوفی را در جامعه اسلامی نیازمند به امام که نفس پیامبر است، چنان مطرح نمودند که امت اسلامی وجود آن ها را مکفی از حضور امام بدانند. روند تدریجی این حرکت حساب شده که ادامه شیطنت های امثال ابوسفیان و فرزندش معاویه بود، رو به تزاید می رفت تا غیبت امام واقع شد. ادعای عده ای که نایب آن حضرت به شمار می روند، نه تنها فرقه سازی کرد، بلکه توانست، در مقابل نیابت مرجعیت شیعه در مقام نواب عامه دوران غیبت کبری مشکل آفرینی کرده، با فرقه فرقه نمودن تشیع روح اسلام ناب محمدی، راه را برای اهداف شوم دشمنان تشیع در همیشه تاریخ هموار سازند؛ که ساختند. اسلام صوفی، اسلام وهابی و اسلام شیخی که منجر به اسلام بابی که فتنه بهائیت شد، در پی اسلام تاریخ، اسلام زیدی، اسلام اموی ، و اسلام عباسی و اسلام اسماعیلی زمینه را تعبیر مصلح مجدد حضرت امام خمینی برای اسلام آمریکائی آماده کرد.
آنچه مهم می باشد و نقش مخرب این چموشی شیطان زده ها را تفهیم می کند مسئله حمایت های همه جانبه حکومت های سیاسی از فرقه سازی است که نسبت با منحرف کردن امت اسلامی جذب نیرو کرده، به صورت فرقه ای در سرنوشت مسلمانان موثر واقع شوند؛ بلکه براساس پاره ای شواهد می توان گفت بعض از مسمانان فرقه ای مانند زیدی و اسماعیلی با امام تراشی، و صوفیان خطرناکتر از آنها، با تعمیم دادن انسان کامل - که متاسفانه عده ای شناخت این مقام را به ابن عربی مربوط می سازند(3) و نسبت دادن منصب قطبیت مخصوص امام (علیه السلام) به صوفیان فرقه دار که تشکیلاتی اداره شده و می شوند، شیعه را به اختلافات مبتلا نموده، زمینه پیدایش تضادهای اعتقادی بی شماری را بین شیعیان فراهم آوردند. با این توجه که بر اثر گذشت زمان از فرقه فرقه شدن اسلام ناب محمدی، صوفیان بر خلاف فرقه های دیگر که تن به فرقه ای شده داده بودند، از فرقه ای شدن داده بودند، از فرقه خوانده شدن گریزان شده، بعد از سده نهم هجری یا کمی قبل و بعد سعی نمودند تصوف را همان تشیع معرفی کنند، و فرقه را نیز با واژه و عنوان طریقه، سلسله در بعضی از موارد مانند آنچه اهل حق سنت کرده اند؛ تا محکوم به بی اعتباری دینی نشده و در تنگ پاره پاره کردن اسلام شریک نباشند.
در مسیر اثبات این مهم که مدخلی بود برای ادعای بی معنی مغرضانه تصوف همان تشیع است علاوه بر دفع ننگ فرقه بودن تصوف در اسلام، به نظریات عالمان شیعه نیز استناد کرده، بلکه به این سود جوئی، با استناد به موقعیت شخصیت های برجسته قابل تعظیم و تکریم جهان تشیع اکتفا نکرده، بعضا، ادعای صوفی بودن مفاخری مانند، علامه فیض کاشانی، علامه مجلسی اول، حتی سیدبن طاووس را نمودند؛ که خوشبختانه شواهدی از مخالفت حضرات با توصیف در آثارشان ثابت می کند چنین نسبتی تهمت به ساحت مقدس ایشان می باشد.
در این راستا قریب دو سالی است که شخصی به نام شهرام پازوکی وابسته به فرقه گنابادی، علامه شیخ ابوالحسن شعرانی را موید تصوف فرقه ای معرفی کرده است که بعده ها با آنچه آقای ثبوت در حسن بصری گنجینه دار...(4) پیرامون این موضوع ادعا کرده است فهم می شود آقای پازوکی و استناد ادعای نامبرده در بعضی از گفتگوهای روزنامه ای چنین موضوعی را بدون اینکه نامی از آقای ثبوت ببرد شایع نموده است. تا شاید برای تصوف کاری کرده باشد. غافل از اینکه در تشیع حرمت و حیثیت عالمان بستگی به فاما من کان من الفقها، صائنا لنفسه، حافظا، مخالفا علی هواء، مطیعا لامر مولاه(5) دارد. یعنی: عالمی که بر نفس خویش تسلط داشته باشد، نگهبان دین خویش باشد، با هوای نفس خویش مخالفت نماید، فرمانبردار خدا باشد. دستور داده اند فللعلوم ان یقلدوه بر عامه مردم است که وی تقلید کنند.
به هر روز انتخاب بحث فشرده و کوتاه سلسله از کتاب طریق مستقیم تالیف عارف پاکباخته ما مرحوم حیدر آقا تهرانی، و نشر آن به صورت مجموعه ای جداگانه،، به لحاظ تقریظ جالب مرحوم علامه شعرانی بر مطالب کتاب طریق مستقیم است که بحث سلسله مستقیمی از آن می باشد؛ زیرا متن تقریظ بر کتاب، ادعای اینکه علامه شعرانی تصوف تشکیلاتی یا به تعبیر دیگر خانقاهی یا فرقه ای را تائید می کردند بی اعتبار می سازد.
طلوع آفتاب 3 / شعبان / سالروز ظهور جسمانی حضرت ابا عبدالله الحسین، شب میلاد خجسته ابوالفضل عباس بن علی بن ابیطالب قمر بنی هاشم (علیه السلام)
خاک پای شیعیان
فرج الله عفیفی
15 / مرداد / 1387.

نگاهی به تاریخ در ارتباط با تصوف

جو مذهبی ناهمگون شهر کوفه، حضور نحله و فرقه های مختلف شیعی و غیر شیعی که تاریخ از تضارب آراء و اندیشه های پیروان آن ها گزارش ها قابل توجه در نتیجه گیری های مکتب کلامی، حدیثی و فقهی دارد، مسلمانان را به گروه های مختلف عملی تقسیم نموده، از سلسله داری مرسوم در تصوف نه فقط کوچکترین اطلاعی در اختیار نمی گذارد، بلکه به لحاظ مقاصد ضد امامت حسن بصری(6) بعدها سفیان ثوری با معصومین (علیه السلام) می توان نتیجه گرفت در کنار عده ای برای رودرورئی با اصل امامت، از زمان حضرت امام سجاد (علیه السلام) که مصادف با تسلط بیرحمانه دژخیمان بنی امیه براسلام و مسلمین است، فرقه سازی در مسیر استحکام حکومت امویان آغاز گردید، و در پی شهادت حضرت امام صادق (علیه السلام) فرقه ها به صورت سازماندهی شده فعالیت خویش را که بیشتر به جدا سازی امامت سازماندهی شده فعالیت خویش را که بیشتر به جدا سازی امامت از نبوت ختم می شد به طور رسمی آغاز کردند. با این توجه باید برای دستیابی به علت فرقه سازی در اسلام، تحقیق را از زمان شکل گیری حکومت جائرانه بنی امیه آغاز کرد.
معاویه در پی به قدرت رسیدن با مخالفان سرسخت متعدد، که انگیزه ها و اهداف یکسانی را دنبال نمی کردند روبرو شد؛ با توجه با نامیزان بودن مقبولیت مخالفان در جامعه، یقین داشت کاری از پیش نمی برند؛ بلکه بعضا غیر از علویان قابل خریداری هستند. به لحاظ این خصوصیت علویان بود که سمت و سوی و اساس مبارزه را با پیروان شیعی علی بن ابیطالب (سلام الله علیهما) که مانع اصلی تحقق اهداف او بودند گذاشت...
...چون ادعای جانشین عثمان، یگانه مشروعیتی بود که برای به خلافت رسیدن معاویه مطرح می شد، جیره خواران و باج گیران معاویه در جریان دو جنگ جمل و صفین با شعار دین عثمان در مقابل دین علی تفکر عثمانی در مقابل تفکر علوی رسمیت دادند که البته این اقدام معاویه به جهت هواداری از عثمان نبود که خود، اسباب قتل او را فراهم کرده بود، بل انگیزه اصلی آنان کینه دیرینه ای بود که با پیامبر اکرم و خاندان رسالت داشتند و به همین جهت جواز لعن علی امیرالمومنین و جعل احادیث بر ضد حضرت و نفع معاویه از جمله کارهائی بود که کینه بنی سفیان نسبت به آل محمد (علیهم السلام) را تسکین می داد و وسیله ای برای به قدرت رسیدن بود. چنانکه وقتی به مروان اعتراض می شود: چرا دست به این کار می زنید؟ جواب می دهد: برای رسیدن به مراد چاره ای جز این نداریم.(7)
درست مانند صوفیان گنابادی که بنابر گفته یکی از کسبه کوچه حاجی نایب مرحوم اشرف قانعی می گفت: دروغ در ترویج تصوف مانعی ندارد.
آری امویان در این مسیر نه فقط هدفشان فقط کشتار شیعیان بود، بلکه نابودی بنی هاشم و آثار خاندان پیامبر را نیز دنبال می کردند.(8) از سوی دیگر خصوصیت مقاومت شیعیان در مقابل مخالفان موجب شده بود؛ امویان از ابزارهای زندان، تبعید، شکنجه و قتل استفاده کنند(9) که کردند. این نوع برخوردهای وحشیانه با شیعیان ادامه داشت تا زمان بنی عباس که با توجه به عملکرد آنها می توان نتیجه گرفت: عباسیان با استفاده از عنوان بنی عم پیامبر خدا و علی مرتضی، به میدان علویان آمدند. عباسیان نه فقط مانند امویان تشیع را تفکری می دانستند که به بهانه حب اهل بیت قصد نابودی اسلام را دارند،(10) بل رواج می دادند: میراث ختمی مرتبت ویژه آنان بوده و هست(11) حتی برای مقابله کردن با امامان شیعه، خود، را خلیفه الله مطرح می کردند.(12) در معنا عباسیان بر خلاف امویان به زعامت و خلافت اکتفا نمی کردند؛ بلکه داعیه رهبری دینی داشتند که برخورد خلفای عباسی با امامان شیعه و پاسخ های کوبنده ایشان بهترین دلیل برای این دریافت از تاریخ عباسیان است.(13) بر اساس این ادعای بی اعتبار ظلم ها و ستم ها با تکیه برداعیه رهبری دینی و سیاسی صورت می گرفت. عصر منصور دوانیقی که فتنه با علویان را ساز کرد(14) عبد الله محض شیخ بزرگ ایشان را با تمام فرزندان و برادران به زندان افکند؛ نوشته اند در حالی که به دیوارها میخ کوب شده بودند(15) تمامی جان سپردند.(16) محققانی که دوران مخوف عباسیان را مورد تحقیق و تحلیل قرار داده اند اشاره کرده اند: فشار عباسیان را مورد تحقق قرار داده اند اشاره کرده اند: فشار عباسیان! علویان به مراتب از امویان بیشتر بود، بلکه آنچه در دوران منصور، شیعیان تحمل نمودند در همه دوران نود ساله امویان ندیدند.(17)
اقدام دیگر اینها در اثبات این مقاصد و ترویج رقیبان فکری و مذهبی تشیع و امامان شیعه بود(18) که نه تنها زیدیه را در مقابل امامیه تقویت می کردند.(19) بلکه پشمینه پوشان عصر اموی را که به صورت پرسه زدن با اشرافیت بنی امیه مبارزه می کردند و بر اثر تزویر و شیطنت امویان به صوفی فرقه ای تبدیل شده بودند(20) تقویت می نمودند.
به هر روی بلای فرقه سازی عباسیان در کنار فشارهای سیاسی و تقسیم علویان به حسنی و حسینی، در تمامی ادوار تاریخ شیعه، نه فقط فتنه انگیزی کرده، بلکه مبداء و منشائی برای فرقه فرقه کردن شیعیان بوده است؛ که از جمله تبدیل جنبش ضد اموری صوف پوشان به تصوف و شکل دادن آنان به نام صوفی است. که امام صادق (علیه السلام) با انهم ادعائنا فمن مال لدیهم و فهو منهم و یحشر معهم(21) صوفیان دشمنان ما هستند، پس هر کس به آنان میل کند از آنان است و با آنها محشور خواهد شد، ماهیتشان را بر ملاء نمودند. این مخالفت بسیار تند و شدید امام (علیه السلام) با صوفیان، علاوه بر اینکه حکومتیان را متوجه روش امامت در برخورد با اقامت فرقه سازی آنان نمود، به صوفیه نیز تفهیم کرد که مانع اصلی امامت حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) که عباسیان ولیعهدی را به حضرت تحمیل می کنند، برای اینکه از چنین اقدام یا سیاست، بل شینتی در تضعیف امام استفاده کرده باشند، صوفیان را وادار می کنند با اعتراض به حضرت امام رضا (علیه السلام)(22) شیطنت واگذاری اجباری ولایت عهدی به امام را به ثمر رسانند.
در عصر حضرت امام هادی (علیه السلام) اعتراض زبانی صوفیه به صورت مخالفت علمی در می آید، چنانکه تاریخ گزارش می کند با حضور حضرتشان، صوفیه وارد مسجد می شوند و بدون توجه یا ادای احترامی به امام زمان خود، حلقه ذکر تشکیل می دهند امام هادی (علیه السلام) می فرمایند: به این جماعت اعتنا نکنید که آنان اهل مکر و خدعه بوده و جانشینان شیاطین و خراب کننده قواعد دین می باشند. زهدشان برای راحت ابدان و تهجد و شب زنده داری آنان برای صید کردن عوام است، عمری را در گرسنگی به سر می برند تا عوامی را مانند خرها پالان کنند و زین بر پشت آنها دارند...(23)
به هر روی همانطور که حضور ائمه (علیهم السلام) در متن جامعه مانع گسترش انحراف فرقه ای می شد و آنها را خنثی می ساخت، بعد از شهادت امام حسن عسگری (علیه السلام) و عدم حضور آشکار امام در جامعه، زمینه را برای بروز انحراف فرقه ای مانند تصوف مساعدتر می نمود؛ به طوری که همان صوفیه پرسه زن اموی که روشی جز در خدمت بنی امیه بودن نداشت، سعی داشت وجود خود را در اسلام به ثبت رساند، در زمان عباسیان مدعی مقاومت معنوی و دینی شد که در انحصار امامان شیعه است. و همین تحول شیطنتن مآبانه، تصوف را به صورت تشکیلاتی در آورد تا با تمام قدرت و جسارت به نام مسلمانی در مقابل شیعه خود را سازماندهی کند، که کرد؛ در مقابل مسجد، خانقاه ساخت، قطب را جایگزین امامت نمود، منابع مالی نیز به وجود آورد(24) تا بر حسب ظاهر بهانه ای برای عدم وابستگی به حکومت جائر را داشته باشند. در معنا همانطور که عباسیان به حکومت اضافه بر غضب خلاف و رواج فساد اخلاقی، مهم تر اعتقادی، ضدیت با اصل امامت، کشتار شیعیان، داعیه رهبری دینی را نیز داشتند، صوفیه در عصر عباسیان بر خلاف دوره بنی امیه که فقط ماموریت تثبیت تصوف و تضعیف امامت را داشتند به صورت تشکیلاتی به تمام معنا در خط مخالف امامت در آمده، با شهادت امام حسن عسکری و آغاز غیبت کبری، همانطور که بعد از نیمه دوم قرن سیزدهم مدعی نیابت وصیتی برای جنید بغدادی پیرو مذهب ابا ثور شدند.(25) در حقیقت با روش ضد امامت عباسیان، هماهنگ شدند. این روش صوفیه تا قاجاریه ادامه داشت، در این دوره به لحاظ ورود معصوم علیشاه از هندوستان، حساسیت پیشوایان دینی را برانگیخت که بیش از پیش داعیه های مدعیان ریاست فرقه های صوفیه را مورد دقت نظر و بررسی قرار دهند. اینجا بود که تصوف اعتبار اسلامی خود را از دست داده، عالمان دینی مسائلی مانند قطبیت را مغایر با تشیع تشخیص داده، با تالیفات زیادی تصوف را کاملا با تشیع غریبه، در حقیقت مغایر دانستند.
البته صوفیه ای که لذت بدعت عشریه مکفی از خمس، دریافت فطریه و نذورات، زندگیش را شیرین کرده بود، نه اینکه حاضر نبود دست از فرقه داری مرسوم در تصوف بکشد، بلکه درصدد تثبیت بیش از پیش خود برآمد؛ و این از زمان رضاخان سوداکوهی معروف به پهلوی با ادعای نویسنده ای از اتباع ذهبیه اغتشاشیه با گمان می بریم ثبوت مذهب تشیع اثنی عشری برای جنید بدیهی باشد(26) شروع شده، با به فرموده امام به ارشاد عباد پرداخت(27) دنبال گردیده، بر آن افزودند که در زمان قائم نیز آن سمت (مجاز در دعوت) را داشت.(28) و این را تکرار کردند تا اینکه نورعلی تابیده بعد از سید هبه الله جذبی(29) بر آن جعلیات قبلی افزود: بعد از غیبت حضرت به او (جنید) اجازه دادند برای خود جانشین تعیین کند(30) جنید درواقع نماینده غیر مستقیم امام می باشند که اخذ بیعت کنند(31) و این را باید نیابت واسطه ای خواند؛ زیرا علی تابنده سلسله اقطاب ماذون را در امر طریقت و داریت، با واسطه به امام می رساند(32) که تمامی این دعاوی بعد از قاجاریه به دلیل عدم ارائه مدرک فاقد ارزش و اعتبار است.