گلستان سوره ها(آشنایی با سوره ها و مفاهیم قرآن) جلد 1

محمد حسین جعفری‏

32 - سجده

سجده یعنی پیشانی بر زمین گذاشتن برای عبادت و اظهار بندگی و سوره مکی است.
165) مشرکان در زمان جاهلیت چه تصوری از خداوند (الله) داشتند؟
166) پندار باطل مشرکان در مورد خدایانشان چه بود؟
167) حقیقت امر در مورد نقش خداوند عالم در هستی چیست؟
168) سوره های عزائم کدام سوره ها هستند و دارای چه خصوصیتی می باشند؟
در آغاز این سوره در آیات 1 و 2 می خوانیم:
(الف. لام. میم. (این) کتاب بدون شک از سوی رب العالمین فرو فرستاده شده است...)
رب به معنای مالکی است که امور آنچه را در ملکیت اوست تدبیر می کند(194). رب را در فارسی، پروردگار معنا می کنند، و رب العالمین یعنی پروردگار جهانیان.
از همان آغاز سوره پیداست که در این سوره از ربوبیت و تدبیر عالم از سوی پروردگار سخن می گوید(195). مشرکین در زمان جاهلیت خداوند را خالق هستی می دانستند، اما به ارباب(196) یعنی به خدایانی نیز اعتقاد داشتند که از نظر آنان این ارباب در خلقت و آفرینش نقشی نداشتند، اما اداره و تدبیر امور عالم در اختیار این ارباب بود. در پندار باطل آنان خداوند عالم در اراده جهان کمترین نقشی داشت. از اینرو به پرستش ارباب که همان بت ها بودند می پرداختند و در برطرف کردن نیازها و رفع گرفتاری ها و جلب روزی، از آن ها کمک می جستند.
آیه دوم و پنجم، این عقیده را باطل اعلام می کند و اشاره می کند: خداست که رب العالمین است و تدبیر امور عالم به دست اوست.
آری خداوند همانگونه که خالق آسمان ها و زمین و همه موجودات است، همه امور آنان را هم تدبیر می کند و تنها اوست که پروردگار جهان و رب العالمین است.
فرو فرستادن قرآن برای هدایت، و ارسال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان هشدار دهنده، خود جزیی از تدبیر و ربوبیت الهی برای تربیت نوع بشر و ما انسانهاست.
آیات دوم و سوم به این مطلب اشاره دارد، و قرآن را که مشرکین بافته محمد معرفی می کردند، حقی از جانب پروردگار می نامد که برای بیم و هدایت فرو فرستاده نشده است.
در آیه 15 به سجده مومنان در هنگام ذکر آیات الهی اشاره می شود و نام سوره نیز از آن گرفته شده است. آیه مذکور آیه سجده است و هر کس آن را بخواند یا بشنود، در پایان آیه واجب است فورا سجده به جا آورد. شنیدن آیه باید از تلاوت کننده ای باشد که به صورت زنده در حال خواندن آیه است، اما اگر صدای قاری ضبط و بعدا از رادیو، تلویزیون، ضبط صوت و امثال آن پخش شود، سجده کردن واجب نیست(197).
جمعا 4 سوره در قرآن دارای سجده واجبند که آنها را عزائم می گویند.
سوره های و آیاتی که دارای سجده واجبند عبارتند از:
1 - سوره 32 سوره سجده - آیه 15.
2 - سوره 41 سوره فصلت - آیه 37.
3 - سوره 53 سوره نجم - آیه آخر.
4 - سوره 96 سوره علق - آیه آخر.

33 - احزاب

احزاب یعنی گروه ها و دسته ها و سوره مدنی است.
169) جنگ احزاب در چه سالی رخ داد و داستان آن چیست؟
170) پیشنهاد سلمان فارسی در دفاع از مدینه در مقابل کفار چه بود؟
171) نقش موثر حضرت علی (علیه السلام) در این جنگ چه بود؟ 172) حاصل جنگ احزاب برای کفار چه بود؟ 173) بر اساس آیه نخست این سوره اطاعت از کفار و منافقان با تقوی چه رابطه ای دارد؟
174) آیه تطهیر کدام آیه از این سوره است و مضمون آن چیست؟
احزاب به معنی گروه ها و دسته هایی است که با یکدیگر همخوانی فکری دارند. کلمه احزاب سه بار در آیات 20 و 22 این سوره آمده است.
در آیات 9 تا 27 داستان جنگ احزاب (خندق) و سرگذشت یهود بنی قریظه بیان شده است.
واقعه تاریخی جنگ مسلمانان با احزاب یعنی قبائل و گروه های دشمن که بر علیه مسلمانان متحد شده بودند، در سال پنجم هجری اتفاق افتاد.
داستان جنگ احزاب به صورت خلاصه چنین است:
جمعی از یهودیان بنی نضیر با عده ای دیگر از یهودیان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تبعیدشان کرده بود، به مکه رفتند و قریش را دعوت به جنگ با رسول خدا کردند. قریش خوشحال شدند، و دعوت آنان را با آغوش باز پذیرفتند. یهودیان و قریش به فرماندهی ابوسفیان، قبایل دیگر را نیز در این جنگ همراه کردند و جمعی قوی و نیرومند بر ضد اسلام تشکیل دادند.
تصمیم کفار جهت حمله همه جانبه به مدینه و تسخیر این شهر، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اطلاع داده شده. حضرت فورا شورای دفاعی تشکیل دادند تا با مشورت با افراد و نیروهای کار آزموده خود، بهترین راه را جهت مقابله با تهدید دشمن و حفظ شهر مدینه از خطر سقوط، پیدا کنند. اگر چاره ای اندیشیده نمی شد چه بسا انبوه لشکریان و نیروهای دشمن، مسلمانان را از پای درمی آوردند.
سلمان فارسی که با فنون رزمی ایرانیان آشنایی کامل داشت گفت: در منطقه فارسی چنانچه هجوم دشمن خطرناکی روبرو شوند، برای جلوگیری از پیشروی دشمن در اطراف شهر خندق ژرفی می کنند. از اینرو باید نقاط آسیب پذیر اطراف مدینه را خندق کند و در پناه آن به دفاع پرداخت. پیشنهاد سلمان مورد تایید شورای جنگی قرار گرفت و طبق مصوبه آن جلسه، به سرعت خندق عمیقی در اطراف شهر حفر گردید.
کفار طبق محاسبات معمول نظامی، پیروزی خود را قطعی می دانستند.
اما وقتی به مدینه رسیدند بناگاه در جایی که اصلا انتظار آن را نداشتند، با کانال و خندقی در اطراف شهر روبرو شدند و در پشت آن زمین گیر شدند.
نفرات دشمن بیش از ده هزار نفر بود در حالی که مجموع سپاه مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمی کرد.
عمرو بن عبدود، قهرمان نامدار عرب تنها کسی بود که از خندق عبور کرد و مبارز طلبید. علی (علیه السلام) که در آن هنگام جوانی نورس بود، داوطلبانه به نبرد او رفت و در نبردی سخت و تن به تن عمر را هلاک کرد و صدای تکبیر او به نشانه پیروزی بلند شد.
علی بن ابیطالب (علیه السلام) با کشتن عمرو بن عبدود که رشیدترین سردار کفار بود، در حقیقت روحیه تمامی لشکریان کفر را از بین برد و آنان همگی در یاس و وحشت و هراس فرورفتند.
دشمن با این حال، حدود یک ماه پشت خندق توقف کرد. آنان با این گمان که در مدت کوتاهی بر نیروهای اسلام پیروز خواهند شد، آذوقه چندانی با خود نیاورده بودند. از طرف دیگر زمستان سردی که از راه رسیده بود مشکل آنان را در تامین و تدارک آن لشکر ده هزار نفری سخت تر می کرد.
عوامل مختلفی موجب شد که وضع دشمن بسیار دشوار و کفار بیچاره گردند:
گسیختن پیمان یهود و قریش، سرمای بسیار شدید و طوفان سخت و نیز کمبود آذوقه، توان دشمن را گرفت. در حالی که چهارپایان و مرکب های آنان هلاک شده بودند و یهودیان بنی نضیر عهد خود را با آنها شکسته بودند سراسیمه و وحشت زده، با دست خالی و تلاش بی حاصل، و با خفت و خواری مدینه را ترک کردند!
در آیات 9 تا 27 به برخی جریانات این جنگ اشاره شده است.
(ای پیامبر، تقوای الهی پیشه کن (و از خداوند پرواکن) و از کافران و منافقان اطاعت مکن که همانا خداوند دانای حکیم است.)
در این آیه خداوند رسول گرامی خویش را از اطاعت کافران و منافقان بر حذر می دارد و این کار را مخالفت تقوا معرفی می کند. با دقت و تامل در آیه روشن می شود که این حکم خداوند بر اساس علم و حکمت الهی است، اما اطاعت منافقان و کفار و جواب مثبت به درخواست آنان، از علم و حکمت به دور است.
پس همانگونه که در نماز و روزه و حجاب و مانند آن، تقوا مطرح است، در مخالفت با کفر و ارزش های کفر آلود نیز، تقوا جایگاه خاصی دارد. کفر و ایمان هرگز با هم سازگاری ندارند و هرگز گرایش و سازش با کفار و منافقین را با ایمان نمی توان در یک قلب جای دارد.
آیه تطهیر آیه 33 این سوره است:
(خداوند چنین می خواهد که آلودگی و گناه را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.)
این آیه که از اراده الهی بر پاک گردانیدن و دوری اهل بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آلودگی ها و گناهان، خبر می دهد محکم ترین دلیل بر عصمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه هدی (علیه السلام) می باشد.

34 - سبأ

سبا نام قومی بوده و این سوره مکی است.
175) سبا نام چیست؟ 176) در این سوره چه چیزی مورد تاکید است؟ 177) اگر خداوند نعمت عقل را به ما عطا نمی کرد و از عقل بی بهره بودیم چه می شد؟ 178) چقدر از بندگان سپاس نعمت های الهی را به جا می آورند؟ 179) داستان قوم سبا و سرانجام آنان چه بود؟
مردم سبا قومی قدیمی از عرب بودند که در یمن زندگی می کردند و به طوری که گفته اند سبا نام جد اعلای آنان بود.
در این سوره حمد و شکر نعمت های الهی، بسیار مورد توجه و تاکید است در آغاز این سوره می خوانیم:
(سپاس خدایی را که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست، و در آخرت (نیز) سپاس از آن اوست، و او حکیم و آگاه است(198).)
آری حمد در دنیا و آخرت برای خداست؛ زیرا اوست که مالک آسمانها و زمین است و هرگونه تصرفی بخواهد در آن می کند، و اوست که مالک آخرت است.
هر نعمتی که از آن بهره مندیم از خداست. از نعمت هایی که در وجود خود ماست مانند: نعمت سلامت، حواس پنجگانه، اندیشه و عقل و تدبیر و... تا نعمت هایی که دور و اطراف ما را گرفته اند و به شمارش در نمی آیند و غرق در آنهاییم. نعمت های آخرت نیز همه از خداست.
از میان تمام عطایا و نعمت های الهی برای نمونه به نعمت عقل اشاره می کنیم:
آیا تا به حال اندیشیده اید که اگر از نعمت فکر و عقل بی بهره بودیم چه می شد؟ در آن صورت کارهای ما هیچ حساب و کتابی نمی داشت. شاید تا کنون با کسانی که از نعمت عقل بی بهره اند برخورد کرده باشید. آنها گاهی حرف زشت می زنند، گاهی با لباس های نامناسب و بسیار کثیف و نامرتب در کوچه و خیابان ظاهر می شوند. و رفتار و حرکات ناپسندی انجام می دهند.
آیا عقل نعمت ارزشمندی نیست که خدا به ما عطا فرموده است؟ بشر با بهره مندی از این نیرو می تواند طبیعت را به خدمت گیرد و آسایش و رفاه خویش را فراهم آورد. توجه به این امر باید موجب خضوع و خشوع بیشتر انسان در برابر پروردگارش گردد و او را به شکر بسیار در مقابل ولی نعمت خویش رهنمون گردد. اما برخی از روی کبر و غرور و طغیان، این نیرو و توان را به خویشتن نسبت می دهند و به جای آنکه در مقابل خداوند سر به سجده شکر بگذارد، به سرکشی می پردازند. بسیارند انسانهایی که در جهالت و غفلت فرورفته اند و عقل خویش را برای درک این امور به کار نمی گیرند، و در مقابل نعمت های بی منتهای الهی ناسپاسند.
در آیه 13 از ناشکری بسیاری از بندگان خبر می دهد و می فرماید:
(... از بندگان من اندکی سپاسگزارند.)
در آیات 15 تا 22 این سوره، داستان قوم ناسپاس سبا برای عبرت ذکر می گردد: در آیه 15 می خوانیم:
(قطعا برای (مردم) سبا در محل سکونتشان نشانه (رحمتی) بود: دو باغستان از راست و چپ. (به آنان گفتیم) از روزی پروردگارتان بخورید و او را شکر کنید.
شهری است خوش و خدایی آمرزنده.)
این قوم نهرهای روان، کشاورزی خوب و زندگی مرفهی داشتند و غرق در نعمت های الهی بودند. دو باغستان سرسبزی که در سمت چپ و راست آبادی بود زندگی مردم را به خوبی اداره می کرد. روستاهاشان نزدیک به هم بود به طوری که از این قریه، آن قریه دیده می شد و حتی در شب با امنیت کامل و آرامش خاطر می توانستند در بین آنها رفت و آمد کنند.
با چنین وضعی که آنها داشتند، شایسته و سزاوار بود که به خدا توجه کرده، او را عبادت کنند و شکرش را به جای آرند و از این نعمت ها بهره ببرند، و با این نعمت های دنیایی حیات جاویدان و زندگی نیکوی آخرت را برای خود فراهم کنند(199).
اما شیطان آنها را وسوسه کرد و آن هم او را پیروی کردند، مگر گروهی از مومنین.
پیروی آنان از شیطان چنین بود که درباره آخرت شک کردند و از اطاعت خداوند سرباز زده پشت به خدا و رو به شیطان کردند. به جای آنکه آن هم نعمت را سپاس گویند و از زیادی نعمت به ستوده آمدند و گفتند:
پروردگارا بین سفرهای ما دوری بینداز یعنی سفرهایمان را طولانی کن که تا مسافتهای دور برویم و بیابانها و بادیه ها را بپیماییم.
آنها طالب تنوع بودند. کفران نعمت آنان همانند طغیان بنی اسرائیل بود که از من من و سلوی به ستوده آمده، تقاضای سیر و باز کردند!
خداوند عذاب را به صورت سیلی سهمگین بر آنان فرستاد و شهر و دیارشان را خراب، و جمعشان را پراکنده ساخت. به گونه ای که هیچ اثری از آنان باقی نماند جز نام و سرگذشتشان. نه شهر سبا ماند و نه آبادیها و نه مردم آن. حتی اجزای بدنشان هم پراکنده گشت و برای نسل های آینده عبرت شدند، سرانجام این قوم ضرب المثل گردید، به طوری که عرب ها برای هر موجودی که نابود می شود آن را به قوم سبا تشبیه می کنند و می گویند: مانند نعمت ها و مردم شهر سبا متلاشی شدند(200).