گلستان سوره ها(آشنایی با سوره ها و مفاهیم قرآن) جلد 1

محمد حسین جعفری‏

31 - لقمان

لقمان نام یکی از حکیمان بزرگ الهی و سوره مکی است.
160) حضرت لقمان که بود و خداوند به او چه چیزی عطا کرده بود؟
161) سفارشات لقمان به فرزندش که در این سوره آمده، چیست؟
162) آنچه خداوند به لقمان عطا کرده بود به خاطر چه بود؟ 163) در دورانی که این سوره نازل شد مشرکین با بازگو کردن قصه های دروغین و عوام پسند و جذاب چه هدفی را دنبال می کردند؟ 164) مهاجمان فرهنگی در عصر حاضر با ترویج انواع لهو به دنبال چه هدفی هستند؟
مشرکین صدر اسلام در این زمینه چگونه عمل می کردند؟
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که لقمان پیامبر نبود اما بنده ای بود که بسیار فکر می کرد. خدا را دوست داشت. خداوند نیز او را دوست می داشت و به او دانش و حکمت الهی عطا فرموده بود(189).
در آیه 12 می خوانیم:
(به راستی لقمان را حکمت دادیم که: خدا را سپاس بگذار و هر که سپاس بگذارد تنها برای خود سپاس می گزارد، و هر کس کفران کند، در حقیقت خداوند، بی نیاز ستوده است.)
در آیه 13 و نیز آیات 16 تا 19 سفارش های بسیار مهمی لقمان به فرزندش بیان می شود. در آیه 16 می خوانیم:
(ای پسر عزیزم، اگر (عمل تو) هموزن دانه خردلی و در (دل) تخته سنگی، یا در آسمانها، یا در زمین باشد، خدا آن را می آورد، که خدا پس دقیق و آگاه(190) است.)
این کلام از جمله سفارشات لقمان به پسرش می باشد که مربوط به معاد و حساب اعمال است. یعنی: فرزندم! اگر کاری که انجام داده ای، چه خیر و چه شر از نظر مقدار آنقدر کوچک باشد که به اندازه دانه خردلی باشد، و همان عمل خرد و کوچک در دل صخره ای، و یا در هر مکانی از آسمان و زمین باشد، خدا آن را برای حساب حاضر خواهد کرد، تا مطابق آن جزا دهد.
چون خدا لطیف است و هیچ چیزی مانع دیدن او نیست و چیزی در اوج آسمان و در درون زمین و اعماق دریا و در دل کوه از علم او پنهان نیست و علم او به هر آنچه پنهان و آشکار است احاطه دارد.
او خبیری است که از تمام موجوداتی که آفریده و از تمامی کارهای آنان باخبر است.
در آیات بعد و در ادامه سخنان لقمان حکیم به فرزندش چنین می آید:
(ای پسر عزیزم، نماز را برپادار و (دیگران را) به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند بازدار، و بر آسیبی که به تو رسیده است شکیبا باش که این (حاکی) از عزم (و اراده) تو در کارهاست. و از مردم (به نخوت) رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خود پسند لاف زن را دوست نمی دارد. و در رفتار خود میانه رو باش و صدایت را آهسته ساز که بدترین آوازها بانگ خران است(191).)
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) در مورد لقمان چنین آمده است:
به خدا سوگند حکمت را به لقمان به خاطر حسب و دودمان و مال و فرزندان و یا درشتی جسم و زیبایی رخسارش ندادند... او مردی بود که در اجرای امر خدا استقامت و نیرومندی به خرج می داد و از هر آنچه خدا راضی نبود دوری می کرد. مردی ساکت بود. نظری عمیق و فکری بلند داشت.
همواره می خواست تا از عبرتها بهره ببرد. چون چیزی از منافع دنیا عایدش می شد، شادمانی نمی کرد، و اگر متاعی دنیایی را از دست می داد اظهار اندوه نمی کرد. لقمان هرگز از دو نفر که نزاع و درگیری داشتند نمی گذشت، مگر آنکه بین آن دو را اصلاح می کرد تا آنکه دوستدار یکدیگر می شدند.
با عمالمان دین و حکیمان بسیار نشست و برخاست می کرد. او طریقه غلبه بر هوای نفس را از حکیمان می پرسید و یاد می گرفت. همواره با نفس خویش در جنگ بود و از شیطان دوری می جست. قلب خود را با فکر و نفس خویش را با عبرت مداوا می کرد. به این جهات بود که خدای متعال نیز حکمت و عصمت به او عطا فرمود(192).
این سوره در شرایطی نازل شده است که برخی از مشرکین مردم را با داستانهای بیهوده و افسانه ها، از راه خدا و شنیدن قرآن، بازمی داشتند. آنها با بازگو کردن قصه های دروغین و عوام پسند مردم را به سوی خود جلب می کردند تا آنها به سخنان و داستانهای عبرت آموز قرآن دل نسپارند.
آنها می خواستند مردم را از خدا و دین خدا غافل کنند. قرآن را به ریشخند می گرفتند. آنگاه که قرآن بر آنان خوانده می شد با تکبر و بی اعتنایی به آیات الهی چنانکه گویی کرند و نمی شنوند، بدان پشت می کردند.
در آیه ششم و هفتم به معرفی کسانی می پردازد که مردم را با لهو الحدیث یعنی سخنان بیهوده، از راه خدا گمراه می کنند و به آنان وعده عذابی خوار کننده می دهد.
این آیات همه کسانی را که با ترویج انواع لهو تلاش می کنند قرآن و دین و توجه به خدا را در میان انسانها و بخصوص جوامع مسلمانان کمرنگ کنند، شامل می شود. مهاجمان فرهنگی در این عصر از مصادیق بارز آنند.
نصایح لقمان در مقابل لهو الحدیث، در این سوره آمده است که بسیار قابل توجه و تامل است(193).

32 - سجده

سجده یعنی پیشانی بر زمین گذاشتن برای عبادت و اظهار بندگی و سوره مکی است.
165) مشرکان در زمان جاهلیت چه تصوری از خداوند (الله) داشتند؟
166) پندار باطل مشرکان در مورد خدایانشان چه بود؟
167) حقیقت امر در مورد نقش خداوند عالم در هستی چیست؟
168) سوره های عزائم کدام سوره ها هستند و دارای چه خصوصیتی می باشند؟
در آغاز این سوره در آیات 1 و 2 می خوانیم:
(الف. لام. میم. (این) کتاب بدون شک از سوی رب العالمین فرو فرستاده شده است...)
رب به معنای مالکی است که امور آنچه را در ملکیت اوست تدبیر می کند(194). رب را در فارسی، پروردگار معنا می کنند، و رب العالمین یعنی پروردگار جهانیان.
از همان آغاز سوره پیداست که در این سوره از ربوبیت و تدبیر عالم از سوی پروردگار سخن می گوید(195). مشرکین در زمان جاهلیت خداوند را خالق هستی می دانستند، اما به ارباب(196) یعنی به خدایانی نیز اعتقاد داشتند که از نظر آنان این ارباب در خلقت و آفرینش نقشی نداشتند، اما اداره و تدبیر امور عالم در اختیار این ارباب بود. در پندار باطل آنان خداوند عالم در اراده جهان کمترین نقشی داشت. از اینرو به پرستش ارباب که همان بت ها بودند می پرداختند و در برطرف کردن نیازها و رفع گرفتاری ها و جلب روزی، از آن ها کمک می جستند.
آیه دوم و پنجم، این عقیده را باطل اعلام می کند و اشاره می کند: خداست که رب العالمین است و تدبیر امور عالم به دست اوست.
آری خداوند همانگونه که خالق آسمان ها و زمین و همه موجودات است، همه امور آنان را هم تدبیر می کند و تنها اوست که پروردگار جهان و رب العالمین است.
فرو فرستادن قرآن برای هدایت، و ارسال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان هشدار دهنده، خود جزیی از تدبیر و ربوبیت الهی برای تربیت نوع بشر و ما انسانهاست.
آیات دوم و سوم به این مطلب اشاره دارد، و قرآن را که مشرکین بافته محمد معرفی می کردند، حقی از جانب پروردگار می نامد که برای بیم و هدایت فرو فرستاده نشده است.
در آیه 15 به سجده مومنان در هنگام ذکر آیات الهی اشاره می شود و نام سوره نیز از آن گرفته شده است. آیه مذکور آیه سجده است و هر کس آن را بخواند یا بشنود، در پایان آیه واجب است فورا سجده به جا آورد. شنیدن آیه باید از تلاوت کننده ای باشد که به صورت زنده در حال خواندن آیه است، اما اگر صدای قاری ضبط و بعدا از رادیو، تلویزیون، ضبط صوت و امثال آن پخش شود، سجده کردن واجب نیست(197).
جمعا 4 سوره در قرآن دارای سجده واجبند که آنها را عزائم می گویند.
سوره های و آیاتی که دارای سجده واجبند عبارتند از:
1 - سوره 32 سوره سجده - آیه 15.
2 - سوره 41 سوره فصلت - آیه 37.
3 - سوره 53 سوره نجم - آیه آخر.
4 - سوره 96 سوره علق - آیه آخر.

33 - احزاب

احزاب یعنی گروه ها و دسته ها و سوره مدنی است.
169) جنگ احزاب در چه سالی رخ داد و داستان آن چیست؟
170) پیشنهاد سلمان فارسی در دفاع از مدینه در مقابل کفار چه بود؟
171) نقش موثر حضرت علی (علیه السلام) در این جنگ چه بود؟ 172) حاصل جنگ احزاب برای کفار چه بود؟ 173) بر اساس آیه نخست این سوره اطاعت از کفار و منافقان با تقوی چه رابطه ای دارد؟
174) آیه تطهیر کدام آیه از این سوره است و مضمون آن چیست؟
احزاب به معنی گروه ها و دسته هایی است که با یکدیگر همخوانی فکری دارند. کلمه احزاب سه بار در آیات 20 و 22 این سوره آمده است.
در آیات 9 تا 27 داستان جنگ احزاب (خندق) و سرگذشت یهود بنی قریظه بیان شده است.
واقعه تاریخی جنگ مسلمانان با احزاب یعنی قبائل و گروه های دشمن که بر علیه مسلمانان متحد شده بودند، در سال پنجم هجری اتفاق افتاد.
داستان جنگ احزاب به صورت خلاصه چنین است:
جمعی از یهودیان بنی نضیر با عده ای دیگر از یهودیان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تبعیدشان کرده بود، به مکه رفتند و قریش را دعوت به جنگ با رسول خدا کردند. قریش خوشحال شدند، و دعوت آنان را با آغوش باز پذیرفتند. یهودیان و قریش به فرماندهی ابوسفیان، قبایل دیگر را نیز در این جنگ همراه کردند و جمعی قوی و نیرومند بر ضد اسلام تشکیل دادند.
تصمیم کفار جهت حمله همه جانبه به مدینه و تسخیر این شهر، به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اطلاع داده شده. حضرت فورا شورای دفاعی تشکیل دادند تا با مشورت با افراد و نیروهای کار آزموده خود، بهترین راه را جهت مقابله با تهدید دشمن و حفظ شهر مدینه از خطر سقوط، پیدا کنند. اگر چاره ای اندیشیده نمی شد چه بسا انبوه لشکریان و نیروهای دشمن، مسلمانان را از پای درمی آوردند.
سلمان فارسی که با فنون رزمی ایرانیان آشنایی کامل داشت گفت: در منطقه فارسی چنانچه هجوم دشمن خطرناکی روبرو شوند، برای جلوگیری از پیشروی دشمن در اطراف شهر خندق ژرفی می کنند. از اینرو باید نقاط آسیب پذیر اطراف مدینه را خندق کند و در پناه آن به دفاع پرداخت. پیشنهاد سلمان مورد تایید شورای جنگی قرار گرفت و طبق مصوبه آن جلسه، به سرعت خندق عمیقی در اطراف شهر حفر گردید.
کفار طبق محاسبات معمول نظامی، پیروزی خود را قطعی می دانستند.
اما وقتی به مدینه رسیدند بناگاه در جایی که اصلا انتظار آن را نداشتند، با کانال و خندقی در اطراف شهر روبرو شدند و در پشت آن زمین گیر شدند.
نفرات دشمن بیش از ده هزار نفر بود در حالی که مجموع سپاه مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمی کرد.
عمرو بن عبدود، قهرمان نامدار عرب تنها کسی بود که از خندق عبور کرد و مبارز طلبید. علی (علیه السلام) که در آن هنگام جوانی نورس بود، داوطلبانه به نبرد او رفت و در نبردی سخت و تن به تن عمر را هلاک کرد و صدای تکبیر او به نشانه پیروزی بلند شد.
علی بن ابیطالب (علیه السلام) با کشتن عمرو بن عبدود که رشیدترین سردار کفار بود، در حقیقت روحیه تمامی لشکریان کفر را از بین برد و آنان همگی در یاس و وحشت و هراس فرورفتند.
دشمن با این حال، حدود یک ماه پشت خندق توقف کرد. آنان با این گمان که در مدت کوتاهی بر نیروهای اسلام پیروز خواهند شد، آذوقه چندانی با خود نیاورده بودند. از طرف دیگر زمستان سردی که از راه رسیده بود مشکل آنان را در تامین و تدارک آن لشکر ده هزار نفری سخت تر می کرد.
عوامل مختلفی موجب شد که وضع دشمن بسیار دشوار و کفار بیچاره گردند:
گسیختن پیمان یهود و قریش، سرمای بسیار شدید و طوفان سخت و نیز کمبود آذوقه، توان دشمن را گرفت. در حالی که چهارپایان و مرکب های آنان هلاک شده بودند و یهودیان بنی نضیر عهد خود را با آنها شکسته بودند سراسیمه و وحشت زده، با دست خالی و تلاش بی حاصل، و با خفت و خواری مدینه را ترک کردند!
در آیات 9 تا 27 به برخی جریانات این جنگ اشاره شده است.
(ای پیامبر، تقوای الهی پیشه کن (و از خداوند پرواکن) و از کافران و منافقان اطاعت مکن که همانا خداوند دانای حکیم است.)
در این آیه خداوند رسول گرامی خویش را از اطاعت کافران و منافقان بر حذر می دارد و این کار را مخالفت تقوا معرفی می کند. با دقت و تامل در آیه روشن می شود که این حکم خداوند بر اساس علم و حکمت الهی است، اما اطاعت منافقان و کفار و جواب مثبت به درخواست آنان، از علم و حکمت به دور است.
پس همانگونه که در نماز و روزه و حجاب و مانند آن، تقوا مطرح است، در مخالفت با کفر و ارزش های کفر آلود نیز، تقوا جایگاه خاصی دارد. کفر و ایمان هرگز با هم سازگاری ندارند و هرگز گرایش و سازش با کفار و منافقین را با ایمان نمی توان در یک قلب جای دارد.
آیه تطهیر آیه 33 این سوره است:
(خداوند چنین می خواهد که آلودگی و گناه را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.)
این آیه که از اراده الهی بر پاک گردانیدن و دوری اهل بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آلودگی ها و گناهان، خبر می دهد محکم ترین دلیل بر عصمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه هدی (علیه السلام) می باشد.