گلستان سوره ها(آشنایی با سوره ها و مفاهیم قرآن) جلد 1

محمد حسین جعفری‏

27 - نمل

نسل یعنی مورچه و سوره مکی است.
142) این سوره در آغاز، قرآن را چگونه معرفی می کند؟ 143) چرا این سوره نمل نامیده شده است؟ 144) داستان حضرت سلیمان (علیه السلام) چه بوده و خداوند نعمتهایی را به آن حضرت عطا فرموده بود؟
145) در تورات تحریف شده درباره حضرت سلیمان (علیه السلام) چه مطالبی آمده است؟ نظر قرآن در این رابطه چیست؟
آیات دوم و سوم این سوره به معرفی قرآن می پردازد و می فرماید:
(طا، سین. آن (کلام والا) آیات قرآنی و کتابی روشن و روشنگر است؛ که (مایه) هدایت و بشارت برای مومنان است. همانا که نماز برپامی دارند و زکات می دهند و به آخرت یقین دارند.)
در این آیات، خداوند به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)می فرماید: کلام ارزشمندی که بر تو وحی می شود، آیات کتابی است روشنگر حق از باطل است.
مقاصد خود را واضح بیان می کند و ابهام و پیچیدگی در آن نیست و برای بشر قابل فهم است. عقاید صحیح، رفتار شایسته انسان در مقابل خداوند، اخلاق و رفتار نیکوی انسانها در برابر یکدیگر، سرگذشت اقوام گذشته، سرانجام انسانها در آخرت و... را به روشنی بیان می کند.
آری قرآن با بیانات روشنگر خود راهنما و هدایتگر انسانهاست. و آنان را به سوی حق و رشد هدایت می کند. کسانی که خود را از آن محروم می دارند بدیهی است که از قرآن سودی نمی برند، اما مومنان با بهره گیری از هدایت های آن در دنیا و آخرت به سعادت و نیکبختی دست می یابند.
همچنین قرآن بشارتی برای مومنان است، چرا که بیان نعمت هایی که در بهشت جاویدان الهی برای آنان فراهم گردیده، آنها را دلشاد می دارد؛ همان مومنانی که آثار ایمان در اعمال و کردارشان هویداست و به آخرت یقین دارند.
در آیه ششم نیز بیان می کند که قرآن از جانب خدایی است که سرچشمه حکمت است و بر تمامی امور داناست.
در این سوره بخش هایی از زندگی و سرگذشت پیامبران بزرگ الهی:
حضرت موسی، حضرت داوود، حضرت سلیمان، حضرت صالح و حضرت لوط (علیه السلام) ذکر شده است.
داستان حضرت سلیمان (علیه السلام) در آیات 15 تا 44 می آید. ابتدای داستان چنین است:
(و به راستی به داوود و سلیمان(175) دانشی عطا کردیم، و آن دو گفتند: ستایش خدایی را که ما را بر بسیاری از بندگان برتری داده است.
و سلیمان از داوود میراث یافت و گفت: ای مردم، ما زبان پرندگان را تعلیم یافته ایم، و از هر چیزی(176) به ما داده شده است. راستی که این همان امتیاز آشکار است.
و برای سلیمان سپاهیانش از جن و انس و پرندگان جمع شدند و با نظم و ترتیب به هم پیوسته. (لشگریان سلیمان به راه افتادند) تا آنگاه که به وادی مورچگان رسیدند. مورچه ای (به زبان خویش) گفت: ای مورچگان به خانه هایتان داخل شوید. مبادا سلیمان و سپاهیانش ندیده و ندانسته شما را پایمال کنند.
(سلیمان) از گفتار او دهان به خنده گشود و گفت: پروردگارا در دلم افکن تا نعمتی را که به من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای سپاس بگذارم، و به کار شایسته ای که آن را می پسندی بپردازم، و مرا به رحمت خویش در میان بندگان شایسته ات داخل کن(177).
در این داستان حضرت سلیمان (علیه السلام) با فهمیدن کلام آن مورچه از شدت سرور تبسمی می کند، که خداوند رحمان تا چه حد به او نعمت ارزانی داشته است: نبوت، دانش فهم کلام پرندگان و. بنابراین از خداوند درخواست می کند که توفیق شکر این نعمت ها را به او عطا کند، و او را به کارهایی که مایه رضای خداوند است موفق بدارد. آنگاه در سپاس و تشکر خویش، شکر نعمت هایی که پدر و مادرش از آن بهره مند بوده اند را نیز اضافه می کند. در پایان از خدا می خواهد که او را در زمره بندگان صالح خویش داخل کند.
این سوره چون به جریان موری اشاره دارد که بر سر راه لشکریان حضرت سلیمان (علیه السلام) بود، به نام نمل یعنی مورچه نامیده شده است.
متاسفانه در تورات تحریف شده(178) به ساحت حضرت سلیمان (علیه السلام) بی ادبی شده و به دروغ نوشته اند که وی در آخر عمرش منحرف شد و از خداپرستی دست برداشته به بت پرستی گرایید. او به بت هایی که بعضی از زنانش داشتند و آنها را می پرستید سجده می کرد! همچنین توهین بزرگی به حضرت داوود، پدر بزرگوار حضرت سلیمان (علیه السلام) کرده، نسبت بی عفتی به آن حضرت می دهد، و حضرت می دهد، و حضرت سلیمان (علیه السلام) را مولود نامشروع می خواند.
اما قرآن ساحت مقدس آن دو پیامبر بزرگوار و تمام انبیا را منزه و پاک از آلودگی می داند و بر عصمتشان تاکید می کند و در خصوص حضرت سلیمان (علیه السلام)، برای رد اتهام تورات تحریف شده، تصریح می کند که:
سلیمان کافر نشد(179).

28 - قصص

قصص یعنی قصه و سرگذشت و سوره مکی است(180).
146) در این سوره به مومنین چه وعده ای داده می شود؟ 147) بیان داستان حضرت موسی (علیه السلام) در این سوره برای چیست؟ 148) قارون که بود و داستان و سرانجام او چگونه بود؟ 149) قصص به معنی چیست و چرا این سوره به این نام خوانده می شود؟
در آیه پنجم این سوره می خوانیم:
(و ما می خواهیم بر کسانی که در زمین به استضعاف کشیده شده اند. منت نهیم و آنان را پیشوایان (مردم) گردانیم، و ایشان را وارثان (زمین) قرار دهیم.)
این سوره وعده زیبایی به مومنین می دهد. آنان قبل از هجرت به مدینه، عده اندکی بودند. مستکبران قریش آنان را در مکه به استضعاف کشیده و دشوارترین شرایط را برایشان ایجاد کرده بودند. خداوند در این سوره وعده می دهد که به زودی آنان را پیشوایان مردم و وارثان زمین می گرداند. آنگاه داستان حضرت موسی (علیه السلام) را به عنوان مثالی برای این سنت الهی بیان می کند و به مومنین بشارت می دهد که به آنان نیز چنین نعمتی عطا و آنان را پس از نجات از دست مستکبران، به عزت خواهد رساند.
حضرت موسی (علیه السلام) در شرایطی به دنیا آمد که فرعون در اوج قدرت بود و بنی اسرائیل را خوار و زیر دست خود کرده بود؛ نوزادان پسر آنان را می کشت و زنانشان را زنده می گذاشت (مرحله استضعاف قوم موسی (علیه السلام). خداوند وی را در دامان فرعون پرورش داد، تا وقتی که به حد رشد رسید. آنگاه او را از شر فرعون نجات داد و از میان فرعونیان به سوی شهر مدین روانه کرد. پس از مدتی به عنوان رسول خویش با معجزاتی آشکار به سویشان فرستاد. در پایان، فرعون و لشکریانش را تا آخرین نفر غرق کرد و قوم موسی (علیه السلام) را از شر آنان نجات داد. (مرحله عزت قوم موسی(181))
قرآن با بیان این داستان به مومنین اشاره می کند که آنان را نیز به قدرت و فرمانروایی خواهد رسانید؛ و رسول گرامی را پس از ترک وطن دوباره با شوکت و قدرت به سرزمین خویش باز خواهد گردانید.
این قانون خداوندی، در عصر حاضر و پس از آن نیز پیوسته جاری است. با توجه به این سنت الهی مستضعفان باید با امید و توکل به خدا به تلاش و مبارزه خویش ادامه دهند و یقین داشته باشند که حکومت مستکبران دوامی ندارد و در معرض زوال و نابودی است(182).
در آیات 76 تا 82 به وضع قارون و سرانجام او اشاره می شود. برگردان آیات چنین است:
قارون از قوم موسی بود و بر آنان ستم کرد؛ و ما به او (ثروت و) گنجینه هایی بخشیده بودیم که (حمل) کلیدهای آن بر گروهی نیرومند سنگین می آمد. در این حال بود که قومش به او گفتند: شادی مکن که خداوند سرخوشان را دوست ندارد. با آنچه خدایت داده است، سرای آخرت را بجوی و بهره ات را از دنیا فراموش مکن، و همچنانکه خداوند بر تو نیکی کرده است تو نیز به دیگران نیکی (و انفاق) کن و در زمین فساد مکن که خداوند فسادگران را دوست نمی دارد.
(قارون) گفت: این (اموال) با علمی که دارم برایم فراهم شده است.
آیا ندانست که خدا نسل هایی را پیش از او نابود کرد که از او نیرومندتر و مال اندوزتر بودند؟ و (در هنگام هلاکت) گنه کاران از گناهانشان پرسش نمی شوند (بلکه عذاب، ناگهان بر آنان فرود می آید.)
پس (قارون) غرق در تجملات و زینت در میان قومش درآمد. کسانی که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند: ای کاش ما نیز آنچه به قارون داده شده است، می داشتیم. واقعا او دارای مال و ثروت کلانی است. و کسانی بهره مند از علم (حقیقی) بودند، گفتند: وای بر شما! پاداش الهی برای کسی که ایمان آرد و کار شایسته کند، بهتر است و جز شکیبایان آن را درنیابند.
آنگاه (قارون) را با خانه اش در زمین فروبردیم. (در آن حال) هیچ گروهی نبود که در برابر (عذاب) خدا یاری اش کند؛ و خود نیز قادر به دفاع از خویش نبود؛ و همان کسی که دیروز آرزو می کردند به جای او باشند هنگام صبح می گفتند: ای وای! گویا چنین است خدا روزی را بر هر کدام از بندگانش که بخواهد گشاده می دارد و (بر هر که بخواهد) تنگ می گیرد. اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نیز (به زمین) فرو می برد. ای وای! گویی کافران رستگار نمی شوند.
این سرگذشت، درس عبرتی است برای آنها که مال بسیار دارند و با آن بر دیگران فخر می فروشند، و از یاد خدا و مرگ و قیامت غافلند، و با آنچه دارند به دنبال فسادند. البته خوی سرمایه داران از خدا بی خبر، استکبار و ستم بر دیگران است که چهره شاخص و برجسته آن در عصر حاضر نظام سرمایه داری غرب است و تمام این ویژگیها در آن به روشنی هویداست.
درس دیگر برای کسانی است که در آرزو و حسرت داشتن مال و ثروتی همچون اموال سرمایه داران و ثروتمندان زراندوز هستند.
در ابتدای سوره روشن شد که قصص به معنی قصه و سرگذشت است.
کلمه قصص در آیه 25 در آنجا که حضرت موسی (علیه السلام) داستان و سرگذشت خود را برای حضرت شعیب (علیه السلام) بازگو می کند، به کار رفته است و از اینرو این سوره قصص یعنی سرگذشت نامیده شده است.

29 - عنکبوت

این سوره مکی است.
150) آیا مردم با اظهار ایمان رها می شوند و در بوته آزمایش و امتحان قرار نمی گیرند؟ 151) مومنین راستین چگونه از کسانی که به دروغ اظهار ایمان می کنند شناخته می شود؟ 152) آیا سنت امتحان الهی بر ما نیز جاری است؟ 153) کسانی که غیر خدا را به ولایت می گیرند در این سوره به چه چیزی تشبیه شده اند؟ 154) خانه عنکبوت در مقایسه با خانه های دیگر چگونه است؟ ولایت دیگران در مقایسه با ولایت الهی چگونه است؟ 155) توضیح اینکه: زندگی دنیا جز لهو و لعب نیست. چیست و زندگی حقیقی کدام زندگی است؟
در آیات اول تا سوم این سوره می خوانیم:
(الف، لام، میم. آیا مردم پنداشتند همین که (به زبان) گفتند ایمان آوردیم رها می شوند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟ و به یقین کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفتند معلوم دارد و دروغگویان را نیز معلوم دارد.)
از آیات این سوره و مخصوصا آیات نخست برمی آید که برخی از کسانی که در مکه و قبل از هجرت، ایمان آورده بودند، از ترس فتنه ای که از ناحیه مشرکین تهدیدشان می کرد از ایمان خود برگشته بودند؛ زیرا مشرکین دست از سر مسلمانان برنمی داشتند و مرتب آنان را تهدید می کردند که از ایمان خویش دست بردارند، و ضمانت می دادند که اگر برگردید هر ضرری که دیده باشید ما جبران می کنیم؛ اما اگر برنگردید آنچنان شما را شکنجه می کنیم تا به ناچار دست از دینتان بردارید و به آئین ما بازگردید.
این سوره در چنین شرایطی در مکه نازل گردید. این سوره در صدد بیان این نکته است که غرض خدا تعالی از ایمان مردم تنها این نیست که به زبان بگویند ایمان آوردیم، بلکه هدف، حقیقت ایمان است. ایمانی که هر چه فتنه ها بیشتر فشار آورد، محکمتر و ریشه دارتر گردد و تندباد فتنه ها و حوادث، آن را متزلزل نکند. پس مردم نباید خیال کنند تنها با گفتن اینکه ایمان آوردیم رها می شوند، و در بوته آزمایش قرار نمی گیرند، بلکه حتما امتحان می شوند تا آنچه در دل دارند ظاهر شود و معلوم گردد که آیا در این سخن خویش راست می گویند یا دروغ.
آری ابتلا و امتحان، سنت همیشگی خداست که در امت های قبل نیز جریان داشت و تغییر دگرگونی در سنت خدا نیست. صدق و کذب انسانها در اظهار ایمان به وسیله امتحان عملی در صحنه زندگی آشکار می شود. در امتحان است که باطن انسانها ظاهر می شود. آنهایی که ایمان واقعی دارند، ایمانشان پابرجاتر و آنها که ایمان ادعایی دارند ادعایشان فاش می گردد.
منظور از اینکه فرمود: تا خداوند راستگویان و دروغگویان را معلوم دارد، این است که نشانه های ایمان واقعی و ایمان حرفی پدیدار و آشکار گردد. صاحبان ایمان واقعی در سختی ها پایداری نشان می دهند و دستورات الهی را - اگر چه دشوار باشد - به صورت کامل انجام می دهند، در پرهیز از گناهان را سخند و در پرتو چنین ایمانی به سعادت می رسند.
از این نکته نباید غافل باشیم که همه ما در معرض امتحان الهی هستیم. باید اموری را که به آن امتحان می شویم تشخیص دهیم و موضعی بر اساس ایمان و تقوا داشته باشیم و کردار ما بر اساس ایمان و خداباوری باشد و با آنچه خدا از ما می خواهد منطبق باشد.
در آیه 41 این سوره در رابطه با کسانی که غیر خدا را به ولایت گرفته و می گیرند، می خوانیم:
مثل کسانی که غیر از خدا اولیا و سرپرستانی اختیار کرده اند، همچون عنکبوت است که خانه ای برای خویش ساخته است و در حقیقت - اگر می دانستند - قطعا سست ترین خانه ها همان خانه عنکبوت نیست.
اولیایی که مشرکین برای خود گرفته اند، از ولایت تنها اسمی دارند و هیچ نفعی به آنها نمی رسانند. نه مرگ به دست آنهاست و نه حیات. نه مالک برانگیختنی هستند و نه معادی.
روی سخن آیه با تمامی کسانی است که حتی در امری از امور خود، کسی یا چیزی غیر از خدا را به ولایت بگیرند و به آن تکیه کنند. آن را مستقل در اثرش بدانند، هر چند آن ولی در ظاهر به صورت بت نباشد.(183)
طبیعی است که انسان برای رسیدن به مقاصد خود به اسبابی چنگ می زند و خداوند این ویژگی را در نهاد هر انسانی به ودیعت گذاشته است.
اینکار به شرط آنکه خداوند منعی برای آن قرار نداده باشد هیچ اشکالی ندارد.
آنچه مردود است استفاده از اسبابی است که خداوند اجازه نداده است، مستقل دانستن آن اسباب از خدا و قرار دادن آنها در عرض خداست، و نیز پشت کردن به خدا و روی آوردن به نیروهای ضد خدایی مانند تکیه بر مستکبران، ستمگران و زر اندوزان.
البته روشن است که ولایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیه السلام)(184) و ولایت فقهای جامع الشرایط به عنوان نواب عام امام زمان (علیه السلام) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) زمان غیبت(185) در راستای ولایت خدا و در طول آن است و پذیرش ولایت آنان، خود از دستورات الهی است.
در این سوره، در آیه 64 مطلب بسیار مهمی در بیان حقیقت زندگی دنیا با این عبارت آمده است:
(و این زندگی دنیا جز لهو لعب (بازیچه و سرگرمی) چیز دیگری نیست، و زندگی حقیقی همانا (در) سرای آخرت است؛ اگر می دانستند.)
لهو به معنای هر چیز و هر کار بیهوده ای است که انسان را از کار مهم و مفیدش باز دارد و به خود مشغول سازد. بنابراین یکی از مصادیق لهو، زندگی مادی دنیاست؛ زیرا دنیای زودگذر آدمی را با زوق و برق و آرایش، و فریبایی و دلربایی، از زندگی باقی آخرت و کسب سعادت جاوید بازمی دارد و به خود مشغول و سرگرم می کند.
لعب به معنای کار یا کارهای منظمی است که برای هدفی خیالی انجام می گیرد. مانند بازی کودکان. زندگی دنیا همانگونه که لهو است، لعب نیز هست. درست مانند بازی بچه هایی که دور هم جمع می شوند و با شور و هیجان، ساعتی بازی می کنند و سپس پراکنده می شوند.
آری آنچه مردم دنیا بر سر آن می ستیزند و مانند حیوانات به جان هم می افتند جز امور خیالی و سرابی بیش نیست. دلخوشی به جمع اموال و انباشتن آن، جنگ بر سر قدرت و ریاست، دستیابی به جلوه های دنیا و تفاخر به آن و... اوهامی بیش نیست و جای آن فقط در وهم و خیال انسانهاست.
اما حیات آخرت که انسان، با ایمان و عمل صالح بدان نایل می شود و با کمالات واقعی در آن زندگی می کند چنین نیست؛ بلکه حقیقت محض است.
زندگی آخرت بقایی است که فنا در آن نیست. لذتی است که با رنج آلوده نیست. سعادتی است که شقاوت و تیره روزی در آن نیست.