گلستان سوره ها(آشنایی با سوره ها و مفاهیم قرآن) جلد 1

محمد حسین جعفری‏

17 - اسراء

اسراء یعنی سیر شبانه و سوره مکی است.
88) در این سوره به کدام سیر اشاره می شود؟ 89) در جریان این سیر، در بیت المقدس چه پیش آمد؟ 90) در سفر معراج چه چیزهایی رخ داد؟
91) حادثه ای که در شب معراج در هنگام مراجعت به مکه برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش آمد چه بود؟ 92) قریش چگونه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را در مورد گفته هایش آزمودند؟ 93) معنی اقوم که قرآن به سوی آن هدایت می کند چیست؟
در آغاز این سوره به سیر شبانه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه تا مسجد الاقصی که مقدمه معراج آن حضرت بود اشاره شده است. در این سفر مقدس و آسمانی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تا نزدیکترین مرحله به پیشگاه قرب الهی - که برای هیچ کس دیگر ممکن نیست - بالا رفتند. این عروج و پرواز به عالم بالا به نام معراج در تاریخ اسلام معروف شده است.
در آیه نخست به این سیر شبانه اشاره می کند و می فرماید:
(منزه است (آن خدایی) که بنده اش را شبانگاهی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی - که پیرامون آن را برکت داده ایم - سیر داد تا از آیات خود نمونه هایی به او نشان دهیم. اوست که شنوا و بیناست.)
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) جریان شب معراج بطور مفصل بیان شده است(126) بخش هایی از آن به صورت خلاصه چنین است:
جبرییل و میکاییل و اسرافیل، براق(127) را برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند.
حضرت سوار بر براق شدند. آن مرکب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را تا طور سینا و سپس تا بیت المقدس با خود برد؛ در حالی که جبرییل امین نیز در کنارشان بود(128).
... رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا با ابراهیم (علیه السلام) و موسی (علیه السلام) و عیسی (علیه السلام) و عده ای از انبیا (علیه السلام) ملاقات کردند. آنان همگی برای خاطر آن حضرت اجتماع کرده و مهیای نماز بودند. سپس جبرییل تا آسمانهای بالا عروج کردند در حالیکه ملائکه گروه گروه به ملاقات آن حضرت می آمدند. در آسمان اول حضرت آدم (علیه السلام) و ملک الموت را دیدند و صحنه های بسیاری را شاهد بودند. در آسمان های بعدی حضرت یحیی (علیه السلام) و حضرت عیسی (علیه السلام) را دیدند. سپس با حضرت یوسف (علیه السلام) و هارون و موسی (علیه السلام) دیدار کردند.
بالاخره در آسمان هفتم حضرت ابراهیم (علیه السلام) را در کنار بیت المعور(129) ملاقات نمودند. در آنجا حضرت با جبرییل وارد بیت المعمور شدند و دو رکعت نماز خواندند. پس از آن دو نهر دیدند یکی به نام کوثر دیگری به نام رحمت. از نهر کوثر آب نوشیدند و در نهر رحمت خود را شستشو کردند تا آنکه وارد بهشت شدند. در آنجا خانه های خود و اهل بیت خویش را مشاهده فرمودند، و خاک بهشت را معطر یافتند.
سپس درختی بزرگ دیدند که در بهشت هیچ خانه ای نبود مگر اینکه شاخه ای از آن درخت بدانجا سرکشیده بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرییل پرسیدند این درخت چیست؟ جبرئیل گفت: این درخت طوبی است، که خداوند آن را به بندگان صالح خود وعده داده است و فرموده:
طوبی و سرانجام نیکو برای آنان است(130).
سپس به درختی سدره المنتهی رسیدند، که هر برگ آن، امتی را در زیر سایه خود جای می داد.
پس از آن فرشته ای الهی اذان گفت و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن شب نبوده است؛ در آن حالتی که حضرت برای امت خویش دعا می فرمودند.
در آن شب حضرت به منتهای درجه، که برای احدی ممکن نیست، به مقام قرب الهی نزدیک شدند.
در روایت دیگری از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم:
... حضرت در هنگام مراجعت از معراج در سرزمین حجاز به کاروانی از قریش قریش برخوردند. دیدند که در ظرفی مقداری آب موجود است پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) (به اذن الهی) از آن آب نوشیدند و مابقی آن را بر زمین ریختند(131) کاروانیان در جستجوی شتری بودند که آن را گم کرده بودند (از اینرو متوجه حضور آن حضرت نشدند.)
چون صبح شد، حضرت به قریش فرمودند خدای تعالی دیشب مرا به بیت المقدس برد و آثار انبیا و منزل های ایشان را نشانم داد، و من در مراجعت در فلان محل به کاروانی از قریش برخوردم که شتری گم کرده بودند و از آب ایشان بیاشامیدم و مابقی آن را بر زمین ریختم.
ابوجهل گفت: ای قریش! الان فرصت خوبی است، بپرسید:
مسجد الاقصی چند ستون داشت؟ و چند قندیل در آن آویزان بود؟ بپرسیدند:
ای محمد! در این جمع کسانی هستند که بیت المقدس را دیده اند. اینک تو بیت المقدس را برای ما توصیف کن، تا ببینیم که راست می گویی یا نه.
بگو ببینم چند ستون داشت؟ و قندیل ها و محراب هایش چگونه بود؟
سپس در مورد ستون ها و قندیل ها و محراب های آن سوال هایی کردند.
آن جناب هر چه ایشان می پرسیدند پاسخ می فرمود. بعد از آن که از جزییات بیت المقدس فارغ شدند، گفتند: باید صبر کنیم تا کاروان برسد.
از کاروانیان نیز جریان را بپرسیم. حضرت فرمودند: باید صبر کنیم تا کاروان برسد.
از کاروانیان نیز جریان را بپرسیم. حضرت فرمودند: شاهد صدق گرفتار من این است که کاروانیان قریش، (فردا صبح) هنگام طلوع آفتاب وارد می شوند، در حالی که شتری خاکستری رنگ پیشاپیش آنان است.
فردای آن روز قریش آمدند و به شکاف دره (محل ورود کاروان) چشم دوختند و می گفتند: الان آفتاب سر می زند. درست در لحظه طلوع آفتاب کاروان نمودار شد، در حالی که شتری خاکستری رنگ پیشاپیش آن بود.
از آنجا رسول الله در مورد آن کاروان فرموده بود سوال کردند.
کاروانیان گفتند: آری چنین بود. در فلان محل شتری از ما گم شد، و آبی داشتیم که هنگام صبح دیدیم آن آب بر زمین ریخته شده است.
(هر چند که ماجرای سفر آسمانی آن حضرت و اینگونه خبر دادن از غیب، معجزه و دلایل روشن بر صدق گفتار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.) اما این جریان نیز جز بر طغیان قریش نیفزود(132).
در آیه 9 این سوره در مورد قرآن می خوانیم:
(قطعا این قرآن به سوی آنچه اقوم (و متعادل تر) است هدایت می کند.)
اقوم به معنی راست تر، درست تر و نزدیکتر است. قرآن از نظر اداره بشر و تامین مصلحت انسان، بهتر از هر آیین دیگر است.
آری، قرآن به سوی آنچه متعادل تر است هدایت می کند، به سوی آنچه مصالح انسانها را بهتر از هر آیین دیگر تامین می کند، هم مصالح دنیا و هم مصالح آخرت را.
آیین ها و روش های دیگر، اگر چه ممکن است، در برخی امور جزیی به حال انسان مفید باشند، اما در امور بسیار دیگری ضررهای جبران ناپذیری به انسان وارد می کنند، و خیرهای بسیاری را از انسان سلب می کنند. در میان همه سنت ها تنها اسلام است که می تواند تمامی مصلحت های زندگی فردی و اجتماعی در دنیا و نیز مصالح آخرت را به نیکوترین وجه تامین کند(133).

18 - کهف

94) اصحاب کهف در میان چگونه مردمی می زیستند؟ 95) اصحاب کهف چرا به غار پناهنده شدند؟ 96) در آن مدتی که اصحاب کهف در خواب بودند برای مردم آن دیار چه پیش آمد؟ 97) خداوند چرا مردم را به حال آنان آگاه ساخت؟ 98) در این سوره خداوند دنیا را به چه چیزی تشبیه می کند؟
داستان اصحاب کهف در آیات 9 تا 27 این سوره آمده است.
سرگذشت آنان چنین است(134).
اصحاب کهف جوانمردی بودند که در جامعه ای مشرک و در میان مردمی بت پرستی زندگی می کردند. در آن زمان دین توحید مخفیانه در آن جامعه راه پیدا کرد. این جوانمردان به آن ایمان آوردند. مردم قوم به آنها سخت اعتراض کردند و بر آن شدند تا اینجا مشکلات، سختی ها و شکنجه، آنان را از خداپرستی باز داشته، وادار به پرستش بت ها کنند. هر کس به دین توحید باقی می ماند، به بدترین صورت کشته می شد.
جوانان این داستان با آگاهی و بصیرت به خدا ایمان آورده بودند.
خداوند هم آنها را از معرفت و حکمت بهره مند ساخت و هدایتشان را بیشتر کرد و ایمان را در دلهایشان استوار گردانید. در نتیجه جز خدا، از هیچ چیزی پاک نداشتند. آنها فکر کردند که اگر در شهر بمانند، باید مانند دیگران باشند، و یک کلمه از حق بر زبان نیاورند، و از اینکه مذهب شرک باطل است چیزی نگویند. این قهرمانان تصمیم گرفتند که بر دین توحید بمانند و هرگز به شرک و بت پرستی آلوده نشوند. بنابراین از مردم کناره گیری کرده به غاری پناهنده شدند، بدان امید که خداوند رحمتش را شامل حالشان کرده و راه نجاتی برایشان فراهم کند.
خداوند خواسته قلبی و دعایشان را مستجاب کرد. 309 سال خواب را بر آنان مسلط کرد، در حالی که سگشان نیز همراهشان بود. وضعیت غار و تابش آفتاب به درون آن طوری بود که آنها کاملا از حرارت خورشید در آسایش بودند. هر کس آنها را می دید، خیال می کرد بیدارند، در حالی که خواب بودند. خداوند آنان را به پهلوی راست و چپ می گردانید، سگ آنها دو دست خود را باز کرده بر در غار گذاشته بود. اگر کسی آنها را می دید، از هیبت و عظمت آنان می ترسید و فرار می کرد.
وقتی از آن خواب طولانی بیدار شدند، یکی از آنها از مدت خوابشان سوال کرد. پاسخ دادند: یک روز یا پاره ای از روز خواب بودیم. برخی هم گفتند: خداوند به مدت آن آگاه تر است. در آن حال بسیار احساس گرسنگی می کردند. به همین خاطر تصمیم گرفتند یک نفر را با مقداری پول برای تهیه غذا به شهر بفرستند. اما به او سفارش کردند که در این کار با زیرکی عمل کند، تا مبدا کسی بفهمد آنها کجا هستند، چرا که اگر بت پرستان بفهمند، یا سنگسارشان می کنند و یا به زور وادارشان می کنند تا به آیین بت پرستی بازگردند و در آن صورت هرگز رستگار نخواهند شد.
اما اراده الهی بر این بود که مردم به حال آنان آگاه شوند؛ زیرا مردمی که اصحاب کهف از آنان گریخته بودند، در طول این مدت منقرض شده بودند. خداوند آنان و سلطنت و آیینشان را از بین برده بود و قوم دیگری را به جای آنان آورده بود که در میان آنها اهل توحید قدرت و حکومت داشتند. ولی همین مردم نیز در امر معاد با یکدیگر اختلاف نظر داشتند. خداوند با بیدار کردن جوانان و قهرمانان کهف پس از 309 سال خواست آیه و معجزه ای به آنان نشان دهد، تا رستاخیز انسان ها را در روز قیامت بعید نپندارند.
ادامه ماجرا چنین بود که آن جوانمرد برای تهیه غذا وارد شهر شد. ولی با تعجب مشاهده کرد که وضع شهر به کلی عوض شده است! هرگز شهر را به آن شکل ندیده بود. مردم و اوضاع و احوال، غیر آن بود که دیروز دیده بود! هر لحظه بر حیترش افزوده می شد. جلوی دکانی رفت تا غذایی بخرد. پولی را که همراه داشت به فروشنده دادت بی خبر از آنکه آن پول، پول رایج آن زمان نبود و مربوط به سیصد سال قبل بود. این کار موجب مشاجره و در نتیجه افشای آن راز بر مردم شد. راز جوانمردی که سه قرن پیش در آنجا می زیستند؛ در جامعه ای مشرک و ستمگر. برای حفظ ایمان خویش، از مردم کنار گرفتند و به غاری پناه بردند. پس خداوند آنها را روزگاری طولانی به خواب برد و سپس بیدارشان کرد و آنها هم اکنون در غار منتظر رفیقشان هستند تا برایشان غذا ببرد!
خبر به سرعت در شهر پیچید. مردم زیادی جمع شدند و با آن جوانمرد به سوی غار آمدند، تا آنچه را که او گفته بود با چشم ببینند. سرانجام، این معجزه الهی برایشان آشکار و دانستند که امر معاد نیز بدینگونه است و همانا خداوند بر هر کاری قادر است.
در آیه 21 این سوره، از داستان اصحاب کهف و سرگذشت آنان چنین نتیجه گیری می کند:
(و بدینسان دیگران را بر حالشان آگاه ساختیم تا بدانند که وعده الهی راست و درست است و در قیامت تردیدی نیست...)
در آیه چهارم خداوند به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امر می کند تا آنان را که قائلند خدا دارای فرزند است، بیم دهد.
یکی از منکرات بسیار بزرگ این اعتقاد باطل است که عده ای از جمله مسیحیان بدان معتقدند. بر مسلمانان واجب است که به عنوان فریضه نهی از منکر صاحبان چنین اعتقادی را از این منکر عظیم نهی کنند.
در آیات 45 و 46 برای زندگی دنیا مثالی می زند و می فرماید:
(و برای آنان زندگی دنیا را مثل بزن که مانند آبی است که آن را از آسمان فرو فرستادیم. سپس به وسیله آن، گیاهان زمین (سبز و خرم گردیده و از شدت سر سبزی) در هم پیچیده و (پس از مدتی) خشک و خرد گردید که بادها پراکنده اش کردند؛ و خداوند بر هر کاری تواناست.
اموال و فرزندان، زیور زندگی دنیایند و اعمال نیک ماندگار(135) از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و امید بخش تر است.)
آری هنگامی که به گلستان سبز و خرم سربزنی می بینی که بسیار زیبا و با طراوت است و انسان را به سوی خود جلب می کند! چمن های سبز و گل های رنگارنگ و غنچه های زیبا منظره دلپذیری را پدید آورده اند! اما در فصل پاییز همان گل ها و گیاهان که دل را می ربود، خشک و تبدیل به خس و خاشاک شده اند و باد پاییزی آن خاشاک خرد شده را به این سو و آن سو پراکنده می کند و دیگر از آن زیبایی ها خبری نیست.
زندگی دنیا نیز اینچنین است. تجملات همه از بین می روند.
هر آنچه در دنیا برای انسان فریبا و دلرباست همه رفتنی است. زیبایی های دنیا و هر آنچه در دنیاست همه فانی است. اموال و فرزندان نیز زینت زندگی دنیا هستند. باید به آنچه باقی و ماندگار است دل بست. البته اگر کسی تلاش کند که فرزندان و نسلی الهی بار آورد، این کار، خود خیری ماندگار و شایسته و از باقیات الصالحات است.
آیه 74 این سوره، درست وسط قرآن است. یعنی با اتمام آن، جزء پانزدهم قرآن تمام می شود و نیمه نخست قرآن پایان می یابد. آیه 75 این سوره ابتدای جزء شانزدهم و همچنین ابتدای نیمه دوم قرآن است.

19 - مریم

مریم یعنی زن عبادت کننده. این سوره مکی است.
99) مریم به چه معناست؟ 100) خداوند چگونه حضرت عیسی (علیه السلام) را به حضرت مریم علیها السلام عطا فرمود؟ 101) مردم وقتی نوزاد مریم را دیدند چه گفتند و نوزاد به آنان چه گفت؟ 102) آیا حضرت عیسی (علیه السلام) خود را بنده خدا معرفی کرد یا پسر خدا؟ 103) خداوند در چه حالی حضرت یحیی (علیه السلام) را به پدر و مادرش عطا فرمود؟ 104) رفتار حضرت یحیی (علیه السلام) و سرانجام او چه بود؟
مریم نام مادر حضرت عیسی (علیه السلام) است. عمران، پدر حضرت مریم پیش از تولد او از دنیا رفت. در چنین شرایطی، زن عمران پیش از آنکه فرزندش به دنیا بیاید، او را نذر خدا کرد. از این رو پس از ولادت، او را مریم یعنی زن عبادت کننده نام نهاد.
در آیات 16 تا 33، داستان ولادت حضرت عیسی (علیه السلام) بدین صورت آمده است:
(و در کتاب آسمانی از مریم یاد کن، آنگاه که از کسان خویش در مکانی شرقی کناره گرفت و خود را از آنان پنهان داشت.
آنگاه روح خویش (جبرییل) را به سوی او فرستادیم، که به صورت انسانی عادی در نظر او مجسم گردید. مریم گفت: اگر پرهیزگاری، من از تو به خدای رحمان پناه می برم. گفت: من فرستاده پروردگارت هستم تا به پسری پاکیزه ببخشم.
گفت: چگونه مرا پسری باشد! هیچ بشری به من دست نزده است و من بدکار نبوده ام! (جبرئیل) گفت: امر خدا چنین است. پروردگارت فرموده است که آن، بر من آسان است و (اراده کرده ام) تا او را نشانه ای برای مردم و رحمتی از جانب خویش قرار دهم و این امری قطعی است.
پس (مریم) به او (عیسی) باردار و با او در مکان دور افتاده ای پناه گرفت، تا اینکه درد زایمان او را به سوی تنه درخت خرمایی کشانید. گفت: ای کاش پیش از این مرده بودم و یکسره فراموش شده بودم.
پس، از فرودست او (عیسی علیه السلام)(136) ندا داد که: غمگین مباش، پروردگارت در فرودست تو جویباری روان کرده است، و تنه درخت خرما را به سوی خود تکان ده تا بر خرمای تازه فرو ریزد. پس بخور و بیاشام و دیده روشن دار. آنگاه اگر کسی را دیدی اشاره کن: من برای خدای رحمان روزه (سکوت) نذر کرده ام، پس امروز اصلا با کسی سخن نخواهم گفت.
سپس (مریم) در حالی که او را (نوزادش را) در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد؛ گفتند: ای مریم به راستی کار دهشتناکی مرتکب شده ای! ای خواهر هارون، نه پدرت نابکار بود و نه مادرت بدکار!
مریم هیچ نگفت و فقط به او (نوزاد) اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم؟ (نوزاد به سخن در آمده) گفت: من بنده خداوندم که به من کتاب آسمانی داده و مرا پیغمبر قرار داده است و هر جا که باشم مرا با برکت گردانده، و تا زنده ام مرا به نماز و زکات سفارش فرموده است و نسبت به مادرم نیکوکار کرده و مرا زورگوی سخت دل نگرانند است، و درود باد بر من در روزی که زاده شدم و روزی که درگذرم و روزی که زنده برانگیخته شوم.
سپس آیات قرآن در ادامه با عبارت زیر، داشتن فرزند را برای خداوند رد می کند و می فرماید:
(این است (ماجرای) عیسی پسر مریم، (همان) گفتار درستی که در آن شک می کنند.
خدا را نسزد که فرزندی برگیرد. منزه است او؛ چون کاری را اراده کند، همین قدر به آن می گوید: موجود شود، پس بی درنگ موجود می شود.
و در حقیقت خداست که پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید این است راه راست(137).)
در این سوره همچنین به داستان حضرت زکریا (علیه السلام) و فرزندش حضرت یحیی (علیه السلام) اشاره شده است(138).
حضرت یحیی (علیه السلام) نیز بطور معجزه آسا به دنیا آمد، زیرا پدرش پیری فرتوت و مادرش زنی نازا بود و هر دو از فرزندار شدن مایوس بودند. در چنین حالی خدای تعالی یحیی را به ایشان کرامت نمود و به یحیی (علیه السلام) از همان کودکی حکمت عطا فرمود، او نیز از کودکی خدا را عبادت می کرد. حضرت یحیی (علیه السلام) معاصر حضرت عیسی (علیه السلام) بود و نبوت او را تصدیق کرد. یحیی (علیه السلام) در میان قوم خود مردی بزرگ و شریف بود به طوری که دلها همه به او مایل می شد و به سویش جذب می گردید. مردم پیرامونش می شدند، و او آنان را موعظه می کرد، به توبه از گناهان دعوت، و به تقوا توصیه و سفارش می کرد تا روزی که به دست پادشاه ظالم آن عصر به شهادت رسید(139).
این سوره علاوه بر پیامبرانی که نامشان برده شد، از سرگذشت حضرت ابراهیم و حضرت موسی (علیه السلام) سخن به میان می آورد و به برخی دیگر از انبیای الهی اشاره می کند. سپس در آیه 58 در مقام نتیجه گیری می فرماید:
(آنان کسانی بودند که خداوند بر ایشان نعمت ارزانی داشت... هرگاه آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده می شد، گریان به سجده می افتادند.)