گلستان سوره ها(آشنایی با سوره ها و مفاهیم قرآن) جلد 1

محمد حسین جعفری‏

15 - حجر

حجر نام سرزمینی است در میان مدینه و شام. این سوره مکی است.
78) دعوت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در آغاز چگونه بود، نخستین افرادی که به وی ایمان آوردند چه کسانی بودند؟ 79) حجر نام چیست؟
80) حضرت صالح (علیه السلام) چه پیشنهادی به قوم خود کرد؟ 81) قوم ثمود با معجزه الهی چه کردند؟ 82) سرانجام قوم ثمود به چه غذایی گرفتار شدند؟
در آیات 93 تا 97 این سوره می خوانیم:
(پس آنچه را که بدان ماموری آشکار کن و از مشرکان روی پرتاب، ما شر مسخره کنندگان را از تو برطرف خواهیم کرد. همانانی که همراه با خدا معبودی دیگر قرار می دهند. پس به زودی (حقیقت را) خواهند دانست؛ و همانا می دانیم که سینه تو از آنچه می گویند، تنگ (و آزرده) می شود.
این آیات بیانگر آغاز دعوت آشکار رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. آن حضرت در اول بعثت، دعوت خود را علنی نکرد و تا چند سال دعوتش پنهانی بود؛
زیرا شرایط و اوضاع بسیار بد و نامناسب، و اقدام آشکار ممکن نبود. در این مدت کسانی را که احتمال می داد دعوتش را بپذیرند، ملاقات می کرد و دعوت خود را پنهانی با آنان در میان می گذاشت تا آنکه خداوند تعالی با آیه 93 این سوره، فرمان داد تا دعوتش را علنی کند.
در برخی روایات مدت دعوت پنهانی سه سال ذکر شده است، و نیز آمده است که: در این مدت تنها حضرت علی (علیه السلام) و حضرت خدیجه (علیهما السلام) به آن حضرت ایمان آورده بودند.
همچنین در روایات است که خداوند، سران اتهزا کنندگان را که پنج نفر بودند، در مدت کمی به بدترین صورت ها هلاک کرد و از میان برداشت،
و به وعده خود که فرموده بود: ما شر مسخره کنندگان را از تو برطرف خواهیم کرد، وفا نمود(112).
این سوره در چنین شرایطی در مکه نازل شده است.
در آیات 6 و 7 طعنه کفار بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اینگونه بیان می شود:
(و گفتند: ای کسی که قرآن بر او نازل شده است، به یقین تو دیوانه ای.
اگر راست می گویی چرا فرشته ها را پیش ما نمی آوری؟
سپس در آیات بعد خداوند پاسخ می دهد که ما فرشتگان را جز به حق نمی فرستیم و آن هنگام که ملایکه (برای عذاب آنان) بیایند دیگر فرصتی برای آنان نیست. پس از آن وعده حفاظت از قرآن را به رسول خویش می دهد و وی را دلداری می دهد که این روش کفار و مشرکین در برابر تمام رسولان الهی بوده است که آنان را به ریشخند می گرفتند. یعنی تو نیز همانند آنان با این کردار زشت و غیر انسانی کفار روبرو هستی و باید با بی اعتنایی از آن بگذری.
آنگاه ادامه می دهد که اگر مادری از آسمان بر آنان می گشودیم که همواره از آن بالا می رفتند، باز هم ایمان نمی آوردند. در آن صورت نیز می گفتند ما چشم بندی شده ایم، بلکه گروهی سحر و افسون شده ایم(113).
آری چنین است وضع کسانی که در اثر کردار ناروای خویش بر دل آنان مهر خورده است و آنان هرگز ایمان نمی آورند.
در آیات 49 و 50 چنین می خوانیم:
(به بندگان من خبر ده که منم آمرزنده مهربان؛ و اینکه عذاب من، عذابی است دردناک.)
این دو آیه با مژده و بشارت آمرزش و مهربانی خدا، و نیز بیم و انذار از عذاب دردناک، مردم را برای پذیرش دعوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سوق می دهد.
سپس برای تاکید انذار، به سه نمونه سهمگین از عذاب الهی بر قوم حضرت لوط (علیه السلام) و قوم حضرت شعیب (علیه السلام) و اصحاب حجر اشاره می کند(114).
نام این سوره از نام سومین قومی که ذکر شد گرفته شده است(115).
حجر نام سرزمینی است میان مدینه و شام. اصحاب حجر مردمی بودند که در آن دیار ساکن بودند، همان قوم ثمود که حضرت صالح (علیه السلام) پیامبرشان بود.
در روایتی از امام باقر (علیه السلام) چنین آمده است که: جبرییل در پاسخ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامی که از سرگذشت قوم ثمود سوال کرد، گفت:
ای محمد، صالح در سن شانزده سالگی به سوی قوم خود مبعوث شد. پس در میان آنان بود تا سن 120 سالگی رسید، در حالی که هنوز دعوتش را نپذیرفته بودند. قوم او من، همانا من آن هنگام که شانزده ساله بودم به سوی شما برانگیخته شدم و اکنون یکصد و بیست سال دارم. در طول این مدت صد و چهار سال، دعوتم را نپذیرفته اید. بنابراین من به شما پیشنهاد می کنم که یاد شما از من درخواستی کنید (و معجزه ای بخواهید) تا از خدا بخواهم آن را برای شما برآورد، و یا اجازه دهید که من از خدایان شما درخواستی کنم. پس اگر آنچه را که خواستم برآوردند، از میان شما خارج می شوم و این دیار را ترک می گویم.
گفتند: ای صالح، با انصاف سخن گفتی. (روز خاصی را در رابطه با پیشنهاد وی معین کردند) و برای روز قرار آماده شدند.
روز موعود، بت پرستان بت هایشان را بر پشت گرفتند و خارج شدند و غذا و نوشیدنی نیز با خود بردند، و خوردند و نوشیدند. هنگامی که فارغ شدند حضرت صالح را صدا کردند و گفتند: ای صالح بخواه. صالح از بت بزرگشان آغاز کرد و پرسید: اسم این چیست؟ نامش را به او گفتند. صالح او را با نامش صدا کرد، اما پاسخی نشنید. آنگاه از مشرکان پرسید: او را چه شده است که پاسخی نمی دهد؟
به او گفتند: از دیگر بتها بپرس. او تک تک آنان را با نام صدا کرد اما حتی یکی پاسخش را نداد. صالح گفت:این قوم من، همانا دیدید که بت های شما را خواندم اما حتی یکی پاسخم را نگفت. پس اینک شما از من درخواستی کنید تا از خدایم بخواهم و در دم خواسته شما را برآورد.
بت پرستان سرافکنده شرمگین به سوی بت هایشان بازگشتند و به آنان گفتند: شما را چه شده است که به صالح جواب نمی دهید؟ اما باز هم پاسخی نشنیدند. پس گفتند: ای صالح، اندکی ما را با بت هایمان تنها بگذار. پس آن فرش و بساطی را که گسترده بودند و آن ظرفهای غذا و نوشیدنی ها همه را به یک باره رها کردند و خود را در برابر بت ها به خاک افکندند و در حالی که بر سر و روی خویش خام کی ریختند، با تضرع و زاری به بتها می گفتند: اگر امروز به صالح پاسخ ندهید، یقینا آبروی ما می رود و مفتضح می شویم:
آنگاه صالح را صدا زدند و گفتند: ای صالح، بیا و از آنان بخواه.
صالح باز هم از آنان سوال کرد، اما این بار نیز جوابی شنیده نشد.
درخواست صالح از بت ها فقط همین بود که با کلامی او را پاسخ دهند.
پس گفت: ای قوم! همانگونه که می بینید روز گذشت، و من گمان ندارم که هرگز خدایان شما را پاسخ دهند. پس اینک شما از من درخواست کنید تا از خدای خویش بخواهم تا بی درنگ پاسختان دهد.
پس هفتاد تن از سران و بزرگان سرزمین حجر و قوم ثمود در پاسخ وی گفتند: ای صالح، حال، ما از تو درخواست می کنیم. صالح به قوم ثمود گفت: آیا این گروه مورد رضایت شما هستند؟ گفتند: آری، اگر خواسته اینها را برآوردی، خواسته ما را برآورده ای.
آن گروه هفتاد نفری از سران و بزرگان گفتند: ای صالح، ما از تو درخواست می کنیم. اگر پروردگارت خواسته ما را برآورده کرد، تو را پیروی می کنیم و تمام اهل آبادی به دین تو خواهند گروید.
صالح به آنان گفت: هر چه می خواهید درخواست کنید. گفتند: با ما همراه شو تا به این کوه برویم و نزد آن از تو درخواست کنیم.
هنگامی که به آن کوه رسیدند، گفتند: ای صالح از پروردگارت بخواه که هم اکنون از این کوه ماده شتری سرخ مو و حنایی، سالم و بدون عیب، حامله ده ماهه که وقت زادن اوست برای ما بیرون آورد!
صالح گفت: چیزی خواستید که بر من بسیار بزرگ و دشوار است، اما برای پروردگارم سهل و آسان. سپس آن را از خداوند درخواست کرد.
ناگهان کوه شکافی عظیم برداشت که از صدای وحشتناک آن نزدیک و بد عقل از سر آنان بپرد. کوه به اضطراب در آمد همانگونه که زنان در هنگام درد زایمان به اضطراب در می آیند. اندکی بعد ماده شتری سرخ مو و حنایی رنگ، سرش را از شکاف کوه خارج نمود! سپس گردنش را بیرون آورد و پس از آن بقیه پیکرش از کوه خارج شد. آنگاه با تمام قامت بر زمین ایستاد!
مشرکان هنگامی که شتر را دیدند گفتند: ای صالح، پروردگارت چه زود پاسخت گفت! پس، از او بخواه تا فرزندش را نیز برای ما بیرون آرد.
صالح آن را نیز از خدا خواست و ماده شتر بلافاصله نوزادش را به دنیا آورد که پس از تولد در اطراف مادر به حرکت و جنب و جوش در آمد! صالح به آنان گفت: ای قوم آیا چیزی باقی ماند؟ گفتند: نه(116)،...
خدای تعالی به صالح (علیه السلام) وحی نمود که به قوم ثمود بگو: خداوند آب آبادی را بین شما و این ناقه(117) تقسیم کرد، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر بگذارید ناقه از آن استفاده کند. روزهایی که نوبت نافه بود آن حیوان آب می نوشید و بلافاصله آن را به شیر تبدیل می کرد و تمام مردم از آن شیر استفاده می کردند. چون شب تمام می شود همگی کنار آب می رفتند و از آن استفاده می کردند و در آن روز هیچ از آب نمی نوشید.
مدتی بدینسان گذشت، تا اینکه قوم ثمود بار دیگر سر به طغیان گذاشتند و دشمنی با خدا را آغاز کردند. نزد یکدیگر می رفتند و می گفتند: بیایید این ناقه را بکشیم تا از شر او راحت شویم؛ در حالی که آن ناقه موجب برکت برای آنان بود.
سرانجام مردی به نام قدار که بسیار شقی و سنگدل بود حاضر شد در مقابل دریافت مبلغی ناقه را بکشد.
قدار بر سر راه کمین کرد و با قساوت و بی رحمی تمام، آن آیت الهی را کشت! ناقه به زمین افتاد و بچه اش به بالای کوه گریخت و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار فریاد کشید!
آری قوم ثمود سرانجام آن ناقه را که معجزه و آیت الهی بود کشتند.
گوشتش را بین خود تقسیم کردند و همگی از گوشت آن خوردند! سپس با توهین و بی احترامی تمام به صالح (علیه السلام) گفتند: اگر تو واقعا پیغمبری، عذابی را که وعده می دهی بر ما فرود آر.
پس از این جنایت و در پی بیش از یکصد سال موعظه و نصیحت آنان توسط صالح (علیه السلام)، سرانجام قوم ثمود به عذابی سهمگین و دهشتناک دچار شدند. در مدت سه روز چهره هاشان دگرگون شد! روز اول زرد شدند، روز دوم سرخ و روز سوم سیاه. آنگاه با نهیبی عظیم در دل شب پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم گردید، و در یک چشم بر هم زدن همگی به هلاکت رسیدند و حتی چهارپایان و گوسفندانشان نیز مردند! فردای آن شب خدای تعالی با صیحه ای آسمانی و آتشین همه آنها را سوزاند و زمین را از پلیدی وجودشان پاک گردانید(118).
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) :
بهترین شما کسی است که قرآن را فرا گیرد و آن را آموزش دهد.
بحار الانوار - جلد 92ه صفحه 186
امیر المومنین علی (علیه السلام):
خانه ای که در قرآن خوانده می شود و خدای عزوجل در آن یاد می شود برکتش بسیار گردد و فرشتگان در آن حاضر شوند و شیاطین از آن دور شوند و برای اهل آسمان می درخشد. چنانکه ستارگان برای اهل زمین می درخشند و خانه ای که در قرآن خوانده نمی شود و خدای عزوجل در آن یاد نمی شود برکتش کم گردد و فرشتگان از آن دور شوند و شیاطین در آن حاضر شوند.
اصول کافی - جلد 4 - صفحه 413

مصباح 16: نحل

16 - نحل
17 - اسراء
18 - کهف
19 - مریم
20 - طه

نحل زنبور عسل، اسرا که سیر احمد است - بعد از آن کهف است و مریم بیستمین طاهاستی

16 - نحل

نحل یعنی زنبور عسل، بخشی از سوره مکی و بخشی دیگر مدنی است(119).
83) برخی عجایبی که در زنبور عسل وجود دارد چیست؟
84) آیا می توان گفت که آفرینش این موجود هدف و طرح و برنامه و به صورت تصادفی بوده است؟ 85) چرا این سوره را نعم نیز گفته اند؟
86) آیا عمل صالح از انسانهای بی ایمان. پذیرفته و دارای اثر است؟
87) اعمال صالح انسانهای مومن دارای چه آثاری است؟
در این سوره در مورد زنبور عسل و الهام الهی به آن، در آیات 68 و 69 می فرماید:
(و پروردگار تو به زنبور عسل الهام کرد که از کوهها و درختان و کندوهایی که (انسانها) می سازند، برای خود خانه هایی بساز، سپس از همه میوه ها بخورد و راه های پروردگارت را فرمانبردارانه بپوی. (آنگاه) از درونشان شهدی رنگارنگ بیرون می تراود، که در آن شفای مردمان است. به راستی در آن برای اندیشمندان نشانی (روشن از خدا) است.)
در زندگی زنبور عسل عجایب گوناگونی دیده می شود، از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد: خانه سازی منظمشان که به صورت کاری دقیق بین آنان برقرار است. زنبورانی که برای شناسایی محل گلها سفر می کنند، پس از شناسایی باز می گردند و با حرکات و چرخش های خاصی، جهت و فاصله محل گلها را به بقیه زنبورها نشان می دهند. دستگاه و کارخانه مخصوصی برای ساخت عسل در بدن آنان وجود دارد. عسل و شهد ساخته شده دارای خواص دارویی بسیاری است که در رابطه با خواص دارویی عسل کتابهای متعددی نوشته شده است.
آیا در خلقت موجودی با این ویژگی ها هدفی در کار نبوده است؟ آیا این حشره مفید با این همه پیچیدگی ها که داراست، می تواند مولود پدیده های تصادفی باشد؟ آیا تفکر در آن، انسان را به خداوندی که طرح و نقشه دقیق و ظریفی را در آفرینش آن به کار برده و به قدرت آفرینش خود آن را خلق کرده و چگونگی کارش را به او الهام کرده است رهنمون نمی گردد؟
آری، در زندگی زنبور عسل برای مردمی که تفکر می کنند، نشان بسیار روشنی از قدرت و رحمت الهی است.
نام دیگر این سوره یعم است؛ یعنی نعمت ها. چرا که در این سوره به نعمت های زمینی و آسمانی بسیاری شده است. از جمله آنهاست:
خلقت چهارپایان و رام شدن آنها به دست انسان، باران، درختان، زراعت، زیتون، نخل، انگور و اقسام میوه ها، شب و روز، خورشید و ماه و ستارگان، نعمت های رنگارنگ موجود در زمین، نعمت های دریایی مانند گوشت ماهی های آن، جواهرات دریایی، کشتی هایی که از بسیاری از نیازمندیهای انسان با آن برآورده می شود(120)
پس از ذکر این نعمت ها در آیه 18 می فرماید:
(اگر (بخواهید) نعمتهای خدا را شماره کنید، آنها را (به جهت بسیاری و کثرت) نمی توانید بشمارید...)
در آیه 97 انسانها را به سوی ایمان و عمل صالح ترغیب می کند و می فرماید:
(هر کس از مرد و زن، عمل صالح انجام دهد و در حالی که مومن باشد، قطعا او را با حیاتی طیبه(121) زندگی می بخشیم و...)
وعده زیبایی که خداوند متعال در این آیه به مردان و زنان که عمل صالح بجا می آورند، داده است؛ یک قاعده و قانونی کلی است که مرد و زن در آن یکسانند؛ تنها یک شرط وجود دارد و آن اینکه هر کس عمل صالح انجام می دهد باید مومن نیز باشد. آنکه مومن نیست عملش باطل و بیهوده و بی ثمر است(122).
این آیه به روشنی بیان می کند که خدای تعالی به مومنی که عمل صالح انجام می دهد حیاتی می بخشد، غیر از آن حیات و زندگی ظاهری که همگان دارند. این نحوه از حیات به گونه ای است که صاحب آن از نوری الهی در میان مردم بهره مند است و دارای آثاری حقیقی و واقعی است.
او دارای علم و ادراکی است که دیگران ندارند و بهره مند از علم و بصیرت و نصرت الهی است. آن که به حیات طیبه زنده است دارای هیچ ترس و اندوهی نیست. چنین کسی حق و باطل را به خوبی می شناسد و از صمیم قلب از امور باطل و فانی با تمام جلوه ها و فریبایی هایش روی گردان است.
او به عزت خداوندی عزیز است. وقتی عزت و قدرت او از خداست، دیگر شیطان با تمامی وسوسه هایش و نفس اماره با هوی و هوس هایش و دنیا با همه فریبندگی اش نمی تواند او را ذلیل و خوار کند، زیرا با چشم بصیرت و وسعت نظری که او یافته است، پوچی و بطلان دنیا و فنای آن را به روشنی می بیند(123).
مومنان صالح دلهایشان با خداست. جز او را نمی خواهند و جز قرب و نزدیکی او را نمی جویند، و جز دوری و خشم او نمی هراسند. تنها خدای مهربان است که در زندگی امور آنان را تدبیر می کند(124). آنها در مسیر زندگی جز نیکی و زیبایی نمی بینند. از دریچه دید آنان هر چه از خدا آفریده نیک و زیباست، و جز کارهایی که رنگ نافرمانی او را داد هیچ چیزی زشت نیست. چنین کسی در درون خود، لذت و سروری را درک می کند که نمی توان آن را وصف کرد(125).