گلستان سوره ها(آشنایی با سوره ها و مفاهیم قرآن) جلد 1

محمد حسین جعفری‏

11 - هود

حضرت هود از رسولان الهی و سوره مکی است.
58) مشرکین در برابر دعوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) چه می کردند و چه می گفتند؟
59) قسمت اعظم این سوره به بیان چه داستانی می پردازد و هدف از بیان آنها چیست؟ 60) آیا بین اعمال ما با حوادث عالم روابطی وجود دارد؟
چگونه رابطی؟
این سوره از سوره هایی است که در مکه نازل شده است. همانگونه که در متن آیات آمده است، نزول این سوره در شرایطی بوده است که مشرکین با عناد و لجاجت در مقابل دعوت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)اتهامات گوناگونی بر حضرتش وارد می کردند: سخنان او را سحر آشکار می خواندند، و بر آن حضرت ایراد می گرفتند که اگر واقعا پیامبر است، چرا گنجی بر او فرستاده نشده است؟ و چرا با او فرشته ای همراه نیست؟ آنان قرآن را بافته های دروغین می خواندند و با این سخنان حضرت را در فشار روحی قرار می دادند(73).
خداوند در مقام دلجویی از پیامبر خویش و دعوت او به صبر و شکیبایی، داستان اقوام: نوح، هود، صالح، لوط، شعیب و موسی (علیه السلام) و عاقبت این اقوام را که در نتیجه انکار رسولان خدا به عذاب الهی دچار شدند، بیان می کند و در آیه 120 هدف از بیان سرگذشت آنان را، استوار کردن قلب مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نیز تذکر و موعظه برای مومنان عنوان می کند.
تقریبا دو سوم این سوره(74) به بیان ماجرای انبیای الهی که نامشان ذکر شد و اقوام آنان اختصاص دارد.
آنچه در داستان تمامی آنان مشترک است، این است که پیامبران مردم را به توحید و یکتاپرستی و دین خدا دعوت می کردند، اما بسیاری از مردم به دعوت آنان ایمان نیاورده، هشدار آنان را نادیده می گرفتند و با آنان از در عناد و لجاجت می آمدند و به تمسخر و آزارشان می پرداختند. در پایان، خداوند کفار و ستمگران را با عذاب های گوناگون به هلاکت رسانده، و انبیا و پیروان مومن آنان را به لطف و رحمت خویش نجات می بخشید.
این سنت الهی در تمامی عصرها و نسل ها همواره برقرار است؛
کفار و مشرکین در هر زمان باید از عاقبت شوم کردار خویش برحذر باشند. مومنان نیز باید بدانند که این سختی ها و شکنجه ها در طول تاریخ بر حق جویان و خداپرستان وارد آمده، لیکن عاقبت از آن اهل ایمان و اهل تقواست.
آیه 112 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و کسانی را که با او به خدا روی آورده اند، به پایداری و صبر و شکیبایی فرا می خواند.
در آیه 52 حضرت هود (علیه السلام) به قوم خویش که در اثر شرک و کردار و ناروا و ناشایست، به خشکسالی و در نتیجه گرانی و قحطی دچار شده بودند(75)، چنین می فرماید:
(... و ای قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه کنید (تا) از آسمان بر شما بارش فراوان بفرستد و نیرویی شما بیفزاید، و تبهکارانه روی برمگردانید.)
در این آیه حضرت هود (علیه السلام) قوم خویش را به استغفار و توبه به درگاه الهی دعوت می کند، و به آنان وعده می دهد که: اگر از درگاه خدا طلب مغفرت کنند و به سوی خدا بازگردند، خداوند پی در پی بارانهای مفید بر آنان فرو می فرستد و آنان را از آن وضع دشوار نجات می دهد و نیروی بدنی آنان را می افزاید و نیروی ایمان را نیز بر آن اضافه می کند.
این سخن به ما می فهماند که ارتباط کاملی بین اعمال ما با حوادث عالم برقرار است. حوادثی که مستقیما به زندگی ما مربوط است. اعمال صالح و شایسته موجب می شود که خیرات عالم زیاد شود و برکات نازل گردد، و کردار زشت و ناشایست موجب می گردد بلاها و گرفتاری های پیاپی بر سر انسانها فروآید و مصیبت ها و بدبختی ها و هلاکت گریبان آنان را بگیرد.
این نکته از آیات دیگر قرآن نیز استفاده می شود. از جمله در آیه 96 سوره اعراف خداوند می فرماید(76): اگر مردم شهرها ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، قطعا برکاتی از آسمان و زمین بر آنان می گشودیم(77)...
این سوره با توجه به اینکه سرگذشت حضرت هود (علیه السلام) و قومش در آن ذکر گردیده، سوره هود نام گرفته است. آیات 50 تا 60 به بیان داستان آنان می پردازد.
خلاصه سرگذشت این قوم با استفاده از این سوره و سوره های دیگر قرآن بدینگونه است:
قوم عاد در سرزمین احقاف (منطقه ای بین عماد و یمن) زندگی می کردند. مردمی بودند بلند قامت و درشت هیکل و بسیار قوی و نیرومند.
دارای شهرهای آباد، زمین های حاصلخیز و پوشیده از باغها و نخلستانها و زراعت. در عصر خود مقامی ممتاز در بین سایر اقوام و ملل داشتند. پیشرفت و تمدن آنان بگونه ای بود که خداوند خانه های آنان را عمارت های ستون داری که مانندش در هیچ شهری ساخته نشده بود معرفی می کند(78).
این قوم پیوسته از نعمت های خدا بهره مند بودند، تا اینکه وضع خود را تغییر دادند. بت پرستی و حب دنیا در بین آنها ریشه دوانید. در هر موردی برای خود بتی می ساختند(79) ساختمانهای عالی و قصرهایی می ساختند که گویا برای همیشه در آن اقامت خواهند داشت و به آن بناهای با شکوه به یکدیگر فخر می فروختند. آنها طاغیان مستکبر خود را اطاعت می کردند.
خدای متعال به خاطر همین انحرافاتشان حضرت هود (علیه السلام) را مبعوث کرد تا آنان را به سوی حق دعوت کند و از آنها بخواهد که پرستش بت ها را ترک کنند و فقط خدای متعال را بپرستید و نیز در بین خود به عدل و رحمت رفتار کنند.
آن حضرت در پند و اندرز آنان نهایت تلاش را کرد. خیر خواهی خود را نسبت به همه آنان نشان داد و هیچ عذری برایشان باقی نگذاشت. با این حال با انکار و لجاجت آنان روبرو شد و و جز عده کمی ایمان نیاوردند. دنیا پرتان و ستمگران قوم عاد به حضرت هود (علیه السلام) نسبت به سفاهت و دیوانگی می دادند و با لجاجت و تمسخر اصرار می کردند تا عذابی را که بدان تهدیدشان می کرد، بیاورد.
خداوند نیز عذاب را به صورت بادی سهمگین بر آنان فرستاد. قوم عاد در آغاز با نشانه هایی که از آن دیدند، خیال کردند ابری است که برای بارش به سویشان می آید. ولی در اشتباه بودند. این همان عذابی بود که در آمدنش شتاب می کردند. به امر الهی بادی خشک و سویشان وزیدن گرفت، که در سر راه خود هیچ چیزی بر جای نمی گذاشت و همه چیز را خرد و نابود می کرد. طوفانی با صدای مهیب و وحشتناک، به مدت هفت شب و هشت روز، پیاپی بر آنان می وزید. طوفانی که مردم بر بلند بالای آن قوم را مانند نخل های کنده شده از جای بر می کند و سرنگونشان می ساخت.
سرانجام عذاب همه چیز را نابود ساخت؛ آنچنانکه افراد این قوم هر کدام مدهوش در گوشه ای افتاده بودند و کمترین اثری از ساختمانهای آنان باقی نماند و آن قوم همگی تا آخرین نفر هلاک شدند.
حضرت هود (علیه السلام) و کسانی که ایمان آورده بودند، به رحمت الهی نجات یافتند(80).
آری کسانی که در مقابل دعوت خداوند و رسولانش لجاجت و عناد می ورزند، اینچنین مورد غضب الهی قرار می گیرند و ابراز مادی نیز هیچ کمکی به آنان نمی تواند بکند.

12 - یوسف

حضرت یوسف از انبیای الهی و سوره مکی است.
61) این سوره به بیان چه چیزی می پردازد؟ 62) به دنبال چه جریانی این سوره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده؟ 63) ولایت الهی در داستان حضرت یوسف (علیه السلام) چگونه پیدا و روشن است؟ 64) آیا خطر نفس اماره در نظر یوسف (علیه السلام) خطر کوچکی بود؟ 65) آیا آن حضرت پاکی خویش را از خود می دانست؟
این سوره به جز چند آیه از ابتدا و انتها آن، به داستان حضرت یوسف (علیه السلام) اختصاص داد. نام آن حضرت در کل قرآن 27 بار و در این سوره به تنهایی 25 بار آمده است. در آیه سوم این سوره، قصه یوسف (علیه السلام) احسن القصص یعنی نیکوترین سرگذشت نامیده شده است. در هیچ سوره ای از قرآن کریم داستانی اینگونه بیان شده است.
در آیه هفتم می خوانیم:
(به راستی در (سرگذشت) یوسف و برادرانش برای پرسندگان نشانه ها ( عبرتها) است.)
نقل شده است که یهود به بزرگان قریش گفتند: از محمد بپرسید: چه شد که آل یعقوب از شام به مصر منتقل شدند و قصه یوسف چه بود؟ حضرت بدون اینکه از کسی شنیده باشد و یا از کتابی خوانده باشد، داستان را برای آنان بازگفت(81).
ظاهرا یهود که داستان حضرت یوسف (علیه السلام) را به صورت مفصل در تورات خوانده بودند و از آن با خبر بودند، برای آزمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یا برای اینکه مردم را نسبت به پیامبری آن حضرت بی اعتماد کنند، با همکاری مشرکین قریش که دشمن سرسخت اسلام بودند، این سوال را از آن حضرت پرسیدند.
با تامل در آیات این سوره روشن می شود که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از این داستان قبلا اطلاعی نداشتند. به دنبال پرسش مشرکین قریش(82) و در جوابشان این سوره نازل شد، و آن حضرت با وحی الهی در جریان جزییات ماجرا قرار گرفتند(83).
با توجه به این امر، وقتی پیامبر گرامی اسلام، داستان را برای آنان به صورت کامل بازگو فرمودند، در واقع نشان روشنی بر نبوت آن حضرت آشکار و بدین وسیله حجت بر مشرکین و یهود تمام می شد. این نکته ای است که آیه 7 بیانگر آنست. آری در این داستان نشانه هایی برای پرسندگان است و نیز نشانه هایی از قدرت و حکمت الهی(84).
در آیه بیست چهارم این سوره، خداوند حضرت یوسف (علیه السلام) را از بندگان خالص خویش معرفی می کند.
غرض این سوره، بیان سرپرستی و ولایتی است که خداوند بر بنده اش دارد؛ آن بنده ای که ایمان خود را خالص و دلش را از محبت پروردگار لبریز کرده و جز او به هیچ سوی دیگر توجه نداشته باشد. در آن صورت خداوند امور چنین بنده ای را، خود به عهده می گیرد و از جام محبت خویش سرشارش می کند. به او زندگانی نیکو و حیاتی الهی(85) می بخشد، اگر چه همه عوامل ظاهری در هلاکتش همسو باشند. او را بزرگ می کند اگر چه حوادث روزگار او را به سوی خواری بکشاند، و او را عزیز می کند هر چند دیگران بخواهند او را ذلیل کنند.
آنچه گفته شد، در داستان حضرت یوسف (علیه السلام) به صورت روشن و آشکار دیده می شود:
او در کودکی به خوابی که دید، مورد محبت خاص پدرش حضرت یعقوب (علیه السلام) قرار گرفت: از این رو برادرانش بر وی حسد بردند و طبق نقشه ای ظالمانه او را در چاه دور افتاده ای افکندند. کاروانیانی که در طلب آب بودند، دلو خود را در درون چاه انداختند و خداوند بدینسان یوسف را از چاه نجات داد. در مصر، در مقابل پول ناچیز به عنوان فروخته شد، اما بدین طریق به خانه عزیز مصر(86) راه یافت و مورد لطف و محبت و اطمینان وی قرار گرفت. زن آن خانه در رابطه با یوسف قصدی ناروا داشت، اما او به لطف و عنایت پروردگار، خود را از پلیدی گناه دور داشت. آن زن وی را نزد همسرش متهم ساخت، ولی چیزی نگذشت که خودش نزد زنان اعیان و اشراف مصر اقرار به پاکی او کرد. دوباره اتهام خود را دنبال کرد تا او را به زندان افکند، لیکن همان زندان و تعبیری که از خواب سلطان(87) نمود، موجب قرب و احترام او در دستگاه سلطان شد و خزانه دار وی گردید. او که روزی پیراهنش باعث بینایی پدر گردید...
خلاصه آنکه هر پیشامدی که سر راه رشد و کمال او می شد، خداوند همان پیشامد را وسیله موفقیت او به بزرگی و عزت می گردانید؛ تا آنجا که به او حکومت و حکمت ارزانی داشت و او را برگزید و نعمت خود را بر او تمام کرد و پس از حضرت یعقوب (علیه السلام) حجت و پیامبر خدا گردید.
آری خداوند اولیای خود را اینچنین سرپرستی و کفایت می کند(88).
پس از آنکه یوسف، خواب پادشاه را به صحیح تر وجهی در زندان تعبیر نمود، پادشاه دستور داد تا یوسف را به نزد او ببرند. اما وی از زندان خارج نشد و درخواست اعاده حیثیت کرد. پس از شهادت زنان به پاکی یوسف (علیه السلام) و اعتراف همسر عزیز مصر به گناه خویش و شهادت به راستگویی او(89)، آن حضرت فرمود:
این (درخواست اعده حیثیت) برای آن بود که (عزیز) بداند من در نهان به او خیانت نکرده ام و خداوند نیرنگ خائنان را به جایی نمی رساند.
و من نفس خود را تبرئه نمی کنم(90)، چرا که قطعا و یقینا نفس آدمی (پیوسته) به بدی فرمان می دهد، مگر آنکه پروردگارم رحمت آورد، که پروردگار من آمرزنده و مهربان است.
و ملک گفت: او را نزد من آورید تا وی را خاص خود کنم. پس چون به او سخن راند، گفت: تو امروز نزد ما دارای جایگاهی بلند و امین (و مورد اعتماد) هستی(91).
یوسف پاک و صدیق (علیه السلام) با سخنان خویش نه تنها خطر عظیم نفس اماره را بیان می کند، بلکه از آنجا که غرق در توحید است، این پاکی و عدم خیانت را به خویشتن نسبت نمی دهد، بلکه آن را از رحمت پروردگار مهربان خویش می داند. با این بیان هم خطر بزرگ نفس اماره را گوشزد می کند و هم در میان آن مردم که بت پرست بودند، خداپرستی را تبلیغ می کند و نیز نعمت پروردگار را بر خویشتن، یادآور می شود(92).

13 - رعد

رعد یعنی صدای غرش آسمان و سوره مکی است.
46) چرا این سوره رعد نام گرفته است؟ 67) هنگام نزول این سوره مشرکین مکه در رابطه با رسالت و معاد، چه می گفتند؟ 68) در این سوره حق و باطل به چه چیزی تشبیه شده است؟ 69) مراد از حق چیست؟ مراد از باطل چیست؟ 70) آرامش دلهای انسان به چیست؟ 71) انسان برای رسیدن به سعادت با چه مشکلاتی روبروست؟ 72) آنچه مشکلات راه سعادت انسان را بر طرف می کند چیست و چگونه این مشکلات را از میان بر می دارد؟
در آیه 13 چون سخن از تسبیح و حمد رعد به میان آمده است این سوره رعد نام گرفته است(93).
تمامی این سوره در مکه نازل شده است. در شرایط و اوضاعی که مشرکین:
- رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را منکر بودند و می گفتند: تو پیامبر نیستی؛ و نیز منکر آن بودند که قرآن از جانب خداوند نازل شده است(94).
- می گفتند: اگر تو پیامبری چرا معجزه نداری. آنان معجزه ای غیر از قرآن می خواستند(95).
- منکر معاد بودند و می گفتند: آیا وقتی خاک شدیم دوباره از نو زنده می شویم؟ چگونه ممکن است انسان بعد از مردن و متلاشی شدن اجزای بدن و پوسیدن و خاک شدن، دوباره زنده شود(96)؟
- چرا عذابی که ما را از آن می ترسانی، نازل نمی شود. اگر راست می گویی، چرا به این وعده ات عمل نمی کنی(97)؟
- مهم تر از همه آنکه برای خدا شریکانی قرار داده بودند و آنها را اولیای امور مردم می پنداشتند(98).
در سوره رعد، اینگونه افکار و سخنان باطل مشرکان مطرح و بدان پاسخ داده می شود، و برخی آیات توحید در هستی، بیان می شود.
از آنجا که یکی از اموری که کفار منکر آن بودند، امر رسالت و قرآن بود، در آیه نخست می فرماید:
(الف، لام، میم، راء این است آیات کتاب؛ و آنچه از جانب پروردگارت نازل شده حق است، اما بیشتر مردم ایمان نمی آورند.)
همانگونه که دار آیه آمده است: قرآن حق است، اما بیشتر مردم که رو به باطل دارند، به کلام پروردگار ایمان نمی آورند.
در آیه 17 با مثال زیبایی، باطل را به کف روی آب تشبیه می کند، که بی خاصیت، توخالی، زایل شونده و دارای عمری بسیار کوتاه است. در مقابل حق را به آب تشبیه می کند که سودمند و ماندگار است.
حق همان قرآن است(99)، همان دعوت الهی است، همان ایمان به خدا و عمل صالح است؛ و باطل، شرک و کردار ناروا و ناشایست است.
مثل حق همانند آبی است که پس از بارندگی در رودها جاری می شود و خیر آن به انسان ها می رسد. از آن برای مصارف آشامیدنی و کشت و زراعت استفاده می شود، و منشا آبادانی و خیر و برکت است.
اما باطل همانند کف بر روی سیلاب است. هر چند ظاهری دارد، اما مجموعه ای از حباب های پوچ است. نه خیر و برکتی دارد و نه دوامی.
آب در چرخه طبیعت ماندگار است، اما عمر کف بیش از چند لحظه نیست.
قرآن در این آیه حق را به طلای ذوب شده و مانند آن نیز مثال می زند.
وقتی طلا را در بوته ذوب می کنند، سرباره ای بر روی آن تشکیل می شود و با حجمی که دارد مانع دیده شدن طلاست. آن سرباره بی ارزش است، اما طلا ارزش بسیاری دارد. حق مانند طلاست و باطل مانند آن سرباره.
آب و طلا هر دو با ارزش و ماندگارند، اما کف ها و سرباره هایی بی ارزش و زائل شونده او رفتنی. حق اصیل و باقی است و باطل گرچه دارای جلوه و نمود است اما سست و بی ارزش و نابود شدنی است. این سنت الهی و قانون خدا در هستی است که: حق پابرجاست و باطل از میان می رود.
در این آیه از حق با عنوان آنچه به مردم منفعت و سود می رساند تعبیر شده است.
خداوند در آیه 28 یک اصل کلی مهم را بیان می کند. آن اصل این است که:
(... آگاه باش که تنها با ذکر (و یاد) خداست دلها اطمینان (و آرامش) می یابد(100).)
این ذکر شامل تمام انواع آن می شود: ذکر و توجه به خدا با فکر و اندیشه و دل، ذکر با زبان، ذکر با قرآن(101).
اطمینان به معنی سکون و آرامش است. انسان وقتی به کسی یا به چیزی دلگرم و خاطر جمع باشد، می گوید: به آن فرد یا به آن چیز اطمینان دارم، یعنی آرامش دل من به آن است.
زندگی انسانها پر است از اضطرابها، دلهره ها و ترس ها؛ و آرامش، گمشده انسان است. هیچ کاس هدفی جز رسیدن به سعادت و نعمت و نیکبختی ندارد و آرامش انسان در رسیدن به آن است. بشر پیوسته تلاش می کند که به سعادت برسد. اما برای دستیابی به سعادت خویش با دو مشکل روبروست(102):
1 - شناخت درستی از سعادت ندارد.
2 - اگر هم سعادت را بشناسد، در اسبابی که وی را به سعادت برساند، دچار مشکل است؛ چرا که این اسباب غالبا ناقصند و یا در راه با مانع برخورد می کنند.
انسان که سعادت خویش را نمی شناسد، سرگردان است. و نمی داند آنچه او را آرام می کند چیست. چون تشنه ای در بیابان حیرت به دنبال آب می گردد. آنچه را که از دور می بیند آب می پندارد، با شتاب به سویش می دود، در حالی که آن سرابی بیش نیست. آری آنچه او به سویش می شتابد، تنها یک تصویر خیالی از آب است. با هر قدمی که برمی دارد، خسته تر و فرسوده تر می شود و از هدف دور می گردد، و هرگز به آرامشی که در پی آن است، دست نمی یابد.
تنها توجه و یاد خداست که این دو مشکل را برای انسان حل می کند.
توضیح مطلب این است که:
1 - تنها خداست که تصویری درست و مطابق با واقع از سعادت نشان می دهد و انسان را از خطا و فریب شیطان و نفس و خیالات پوچ و باطل حفظ می کند.
2 - تنها اوست که می تواند انسان را به سعادت برساند. اسباب رسیدن به سعادت، همه به دست اوست. خداوندی که فوق بندگان و اسباب جهان مادی است؛ پروردگار جهان، ولی و سرپرست مومنان و پناهندگان.
خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک تر است. به هر سو رو کنیم، روی به وجه نیکوی او کرده ایم. محکم ترین تکیه گاه است. در تمام سختی ها یار و یاور مومنان و متوکلان و بهترین انیس و مونس است. سرچشمه همه مهربانی هاست، و همه محبت ها پرتوی از مهر اوست.
انسان با ذکر و یاد خدا و توجه به او، احساس نشاط و اطمینان می کند.
انسان با یاد خدا حیاتی دیگر می یابد و چون گیاهی که ریشه های خود را به منبع آب رسانیده است، طراوت و خرمی می گیرد. انسان نیازمند به ذکر و یاد خداست؛ همانگونه که مارگزیده برای راحتی و آرامش، نیازمند به نوشداروست. ذکر خداوند، برترین عامل سازنده شخصیت یک انسان سالم است. ذکر خدا انسانها را از دلهره ها و اضطرابها و نگرانی ها امنیت می بخشد.
آری تنها با یاد خداست که دل ها آرامش می یابد. این اصلی کلی و قانونی عمومی است و هیچ قلبی از آن مستثنی نیست مگر اینکه در اثر عادت به پلیدی ها کار قلب به جایی برسد که بصیرت و بینایی خویش را از دست بدهد. البته چنین قلبی از ذکر خدا گریزان و از نعمت آرامش محروم است. آن کس که خدا را فراموش کند، خدا نیز او را فراموش می کند، یعنی او را از رحمت او آرامش خویش بی بهره می گرداند(103).
سوره رعد سوره سیزدهم قرآن است و در جزء سیزدهم قرآن واقع شده و آیه ای که کلمه رعد در آن ذکر شده، آیه سیزدهم این سوره است.