گلستان سوره ها(آشنایی با سوره ها و مفاهیم قرآن) جلد 1

محمد حسین جعفری‏

8 - انفال

انفال یعنی زیادی ها و سوره مدنی است.
41) انفال به چه چیزهائی گفته می شود؟ 42) این سوره در چه هنگامی نازل شده است و بخش اعظم آن درباره چیست؟
43) داستان جنگ بدر چگونه بود؟ 44) برخی از امداد غیبی الهی در جنگ بدر چه بود؟ 45) مسلمانان در مورد آمادگی دفاعی در برابر کفار و دشمنان چه تکلیفی دارند؟ 46) توضیح این جمله که خدا میان انسان و دلش حائل می گردد چیست؟
نفل به معنی زیادی هر چیزی است، و انفال جمع آن است.
به اموالی که مالک ندارد مانند: کوه ها، بستر رودخانه ها، مناطق متروک و اموال بی وارث و...(58)، و همین به غنایم جنگی، انفال می گویند(59).
در آیه نخست این سوره آمده است:
(ای پیامبر) از تو درباره انفال می پرسند، بگو: انفال اختصاص به خدا و پیامبر دارد...
چون در این آیه حکم انفال بیان شده است، این سوره انفال نامیده می شود.
از محتوای آیات این سوره فهمیده می شود که در مدینه و پس از جنگ بدر نازل شده است، چرا که بخشش اعظم این سوره در مورد جنگ بدر و وقایع آنست؛ بدین جهت آن را سوره بدر نیز گفته اند(60).
بدر به نام چاهی است در نزدیکی مدینه. داستان جنگ بدر از این قرار است:
در سال دوم هجری کاروان تجارتی قریش با مال التجاره فراوان که هزاران شتر آن را حمل می کرد، از شام به سوی مکه باز می گشت. از آنجا که اموال مسلمانان مهاجری که در مدینه اقامت گزیده بودند، توسط کفار قریش در مکه مصادره شده بود، اینک فرصت خوبی بود که مسلمانان کالای تجارتی کفار را به عنوان مقابله به مثل ضبط کنند. از اینرو پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشینی برای خود در مدینه معین فرمود و با 313 نفر برای مصادره اموال قریش بیرون آمد.
ابوسفیان - رئیس کاروان تجاری قریش - از تصمیم مسلمانان خبردار شد. با توجه به اینکه بیش از چهل نفر سوار همراه کاروان نبودند، به سرعت توسط پیکی به بزرگان قریش در مکه خبر داد که تجارتی در معرض خطر است، و باید برای دفاع از آن سریعا خود را برسانند.
کفار قریش با سپاهی کاملا مجهز و با نیرویی نزدیک هزار نفر از مکه حرکت کردند. در این میان، خداوند به رسول خویش مژده داد که بر یکی از آن دو گروه یعنی کاروان تجارتی یا سپاه کفر، پیروز خواهد شد.
ابوسفیان راه کاروان را از مسیر عادی خود منحرف و به سرعت آن را از دسترس مسلمانان دور کرد. سپس به لشکر قریش خبر داد که کاروان از خطر رسته است و بهتر است آنان به مکه بازگردند. اما ابوجهل که از سرکردگان لشکر کفار قریش بود اصرار داشت که باید به منطقه بدر برویم و با مسلمانان بجنگیم و نابودشان کنیم و در آنجا سه روز بمانیم و شترانی بکشیم و شراب بخوریم و زنان نوازنده برای ما آواز بخوانند و آوازه قدرت ما به گوش عرب برسد تا برای همیشه همه اعراب از ما حساب ببرند.
سخنان فریبنده ابوجهل موثر واقع شد و سرانجام کفار تصمیم به جنگ گرفتند.
قبل از آغاز جنگ و در بین آن، امدادهای غیبی الهی پی در پی برای مسلمانان فرا می رسید. موارد زیر از جمله آنهاست:
1 - فرستادن هزار ملک از جانب خداوند به یاری مسلمانان.
2 - خوابی سبک و آرام بخش از سوی خدا، برای مسلمانان. در صورتی که در حالت عادی، اضطراب ناشی از جنگی که در پیش بود مانع چنین خواب و این آرامش بود. با این خواب خستگی از آنان برطرف شده و با آمادگی بیشتری وارد جنگ شدند.
3 - نزول باران مناسب و مطلوب در جبهه مسلمانان که پی آبی آنان را حل کرده و مقر اردوگاهشان را که ریگزار بود، سفت و محکم می کرد و گامهایشان را استوار می ساخت. اما همین باران که در ناحیه دشمن به شدت می بارید زمین اردوگاه را گل آلود و لغزنده و کار آنان را دشوار می کرد.
سرانجام مسلمانان با یاری خدا و فداکاری و از جان گذشتگی خود توانستند بر نیرویی که بیش از سه برابر آنان بود پیروز شوند. در این جنگ 14 نفر از مسلمانان به درجه شهادت نایل شدند، در حالی که از قریش 70 کشته بر جا ماند و 70 تن از آنان نیز به دست مسلمانان اسیر شدند. کفار وحشت زده و شکست خورده پا به فرار گذاشتند، در حالی که جسد ابوجهل و امیه بن خلف از سران کفر در میان کشته شدگان دیده می شد(61).
خمس که یکی از فروع دین است در آیه 41 این سوره بر مسلمانان واجب می شود(62).
در آیه 60 در مورد آمادگی دفاعی مسلمانان می خوانیم:
(و هر چه در توان دارید از نیرو و اسب های آماده بسیج کنید، تا با این (آمادگی) دشمن خدا و دشمن خودتان و (دشمنان) دیگری را که شما نمی شناسید و خدا آنان را می شناسد بترسانید، و هر چیزی در راه خدا خرج کنید پاداش آن به شما بازگردانیده می شود و بر شما ستم نخواهد رفت.)
بدین ترتیب وظیفه مسلمانان و جوامع اسلامی نسبت به آمادگی دفاعی در برابر کفار کاملا روشن می شود. مسلمانان باید از این جهت، آنچنان قوی شوند که دشمنان خدا و دشمنان خودشان از آنان بترسند، و هرگز فکر تهاجم به آنان و سرزمین هایشان را نداشته باشند. کوتاهی در این امر الهی، خسارت های جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت.
خداوند در این سوره پس از اینکه اهل ایمان را به اطاعت از خود و رسول گرامیش امر می کند(63)، در آیه 24 می فرماید:
(ای کسانی که ایمان آورده اید، چون خدا و رسول، شما را به چیزی فراخواندند که به شما حیات می بخشد، اجابت کنید و بدانید که خدا میان انسان و دلش حایل می گردد، و نیز در نزد او محشور می شوید.)
آری، آنچه خداوند و پیامبرش بدان دعوت می کنند، موجب حیات حقیقی انسان است؛ و خدا به دل انسان از خود او نزدیک تر است. هر آنچه در دل می گذرد، نخست خدا از آن آگاه می شود و سپس خود انسان اندیشه ها و درون ما بر خداوند فاش و آشکار است. پس دل و فکر خود را از زشتی ها و پلیدی ها، و از سیاهی ها و تیرگی ها پاک کنیم و اصلاح خویش از درون که ریشه کردارهاست آغاز کنیم. دیگران فقط ظاهر ما را می بینند، اما خدا هم به ظاهر بیناست و هم به باطن. هیچ چیزی از ما برای او پنهان نیست.
خدایا دلهای ما را به سوی خویش برگردان و درون ما را الهی کن.

9 - توبه

توبه یعنی بازگشت به سوی خدا و سوره مدنی است.
47) واقعه مهمی که در سال هشتم هجری اتفاق افتاد چه بود؟
48) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از فتح مکه چه کرد؟ 49) در اواخر سال نهم هجری کدام آیات نازل شد و برای مشرکان چه پیامی داشت؟
50) آیات برائت چگونه و توسط چه کسی به مشرکین ابلاغ شد؟
51) آیات برائت چه تاثیری در مشرکین داشت؟ 52) این سوره چرا سوره توبه نامیده شده و چرا با بسم الله... آغاز نشده است؟
در سال هشتم هجری مکه به دست مسلمانان فتح و خانه خدا از بت ها پاک شد. با اینکه نزدیک ذیحجه، یعنی ایام حج بود اما بنا به دلایلی لازم بود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه که در آن زمان مرکز اسلام بود بازگردند. بنابراین، آن حضرت عمره مفرده به جای آورده و فرمانداری برای مکه تعیین فرمودند و خود به مدینه بازگشتند. حضرت از اینکه مشرکین کعبه را زیارت کنند، جلوگیری نفرمودند و در آن سال مسلمانان و مشرکین با هم زیارت به جای آوردند(64).
اما در موسوم حج آن سال پیشامدی رخ داد که خلاصه اش چنین است:
از آداب مشرکین بود که هر کس از بیرون مکه برای زیارت می آمد اگر با لباسی وارد مکه شده بود دور خانه طواف می کرد، بایستی آن را صدقه می داد. پس آنان برای آنکه لباسهای خود را از دست ندهند، قبل از طواف لباسی قرض و یا کرایه می کردند، و طواف خویش را با آن به جای می آوردند. اما اگر کسی لباس قرضی یا کرایه ای پیدا نمی کرد و تنها یک دست لباس همراه داشت، برای آنکه تنها لباس خود را از دست ندهد ناچار برهنه می شد و عریان به طواف می پرداخت!
در آن سال زنی از مشرکین به زیارت آمده و یک لباس بیشتر همراه نداشت. لباس کرایه ای و قرضی نیز نیافت. اگر با لباس خود طواف می کرد، باید آن را صدقه می داد. پس برهنه به طواف مشغول شد. روشن است که این صحنه بسیار زننده و ناهنجار، و بی احترامی به بیت الله بود(65).
در زمانی که مکه به دست مسلمانان فتح شده و اداره اش با آنان بود، چنین وضعی قابل تحمل نبود. از سوی دیگر بسیاری از طوایف مشرکین که با مسلمانان پیمان بسته بودند(66)، به پیمانهای خویش پای بند نبودند و از هر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام استفاده می کردند و مرتب توطئه می کردند.
اواخر سال نهم پس از هجرت بود. دومین مراسم حج خانه خدا برای مسلمانان پس از آنکه سالیانی از آن محروم بودند، در پیش بود. بیست و دو سال از بعثت می گذشت و مسلمانان با فتح مکه قدرت را در دست داشتند.
دیگر زمان آن رسیده بود که بساط شرک بکلی برچیده شود. در چنین شرایطی آیات صریح برائت و بیزاری از مشرکین و دعوت آنان به توبه از شرک و بت پرستی و نیز تهدید آنها به قتل و کشتار - در صورت پافشاری بر عقاید فاسدشان - بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد.
ترجمه آیات 1 تا 5 که برائت از مشرکین در آن اعلام شده، چنین است:
(این اعلام بیزاری از طرف خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بسته اید. پس (ای مشرکان فقط تا) چهار ماه (دیگر آزادید که) در زمین بگردید و بدانید که شما نمی توانید خدا را به ستوه آورید و این خداست که ذلیل کننده کافران است.
و این اعلامی از سوی خدا و پیامبر اوست به مردم در روز حج اکبر، که (بدانند:) خداوند و پیامبر او از مشرکان بری و بیزارند. پس (ای مشرکان) اگر توبه کنید، برایتان بهتر است و اگر روی بگردانید پس بدانید که شما نمی توانید خدا را به ستوه آورید و (ای پیامبر) کافران را به عذابی دردناک بشارت ده.
مگر آن مشرکانی که با آنان پیمان بسته اید و چیزی از (تعهدات خود نسبت به) شما فروگذار نکرده و کسی را در برابر شما یاری نداده اند، پس پیمان ایشان را تا پایان مدتشان به سر برید که خدا پرهیزگاران را دوست دارد.
پس چون ماه های حرام(67) سپری شد، مشرکان را هر جا که یافتید بکشید و آنان را به اسارت بگیرید و محاصره شان کنید و همه جا در کمینشان بنشینید. پس اگر (از کفر) توبه کردند و نماز بر پاداشتند و زکات دادند، آزادشان گذارید که خداوند آمرزنده و مهربان است.)
در آیه 28 نیز اعلام می شود که مشرکان نجس هستند و پس از امسال دیگر نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند.
وقتی آیات برائت نازل شدند - طبق آنچه در روایات شیعه و سنی با عبارات مختلفی آمده است - رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ابوبکر را احضار کرده، این آیات را به او دادند تا به مکه ببرد و در منی در روز عید قربان بر مردم بخواند.
ابوبکر به سوی مکه روانه شود. پس از رفتن او جبرئیل نازل و از سوی خداوند به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیام آورد که این آیات را کسی جز تو و یا مردی از خودت (یعنی مردی از اهل بیت خودت) نباید به مردم مکه برساند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بلافاصله علی (علیه السلام) را خواست. مرکب خود را در اختیار او گذاشت و به او دستور داد تا سوار بر آن مرکب شود و خود را به ابوبکر رسانده و آیات برائت را از وی بگیرد و در مکه بر مردم بخواند. علی (علیه السلام) در میانه راه به ابوبکر رسیده و آیات برائت را از او گرفت. ابوبکر به مدینه بازگشت خدمت حضرت رسول (علیه السلام) رسید و عرض کرد: آیا خداوند بر من غضب کرده است؟
حضرت فرمود: نه، بلکه دستور رسیده که جز مردی از خودت نباید این پیام را به مشرکین ببرد.
حضرت علی (علیه السلام) بعد ظهر روز قربانی که همان روز حج اکبر است به مکه رسید. حضرت در میان مردم برخاست و در حالی که شمشیرش را برهنه کرده بود آیات برائت را بر مردم خواند، و فرمود:
پس از این دیگر کس حق ندارد به صورت عریان به دور خانه خدا طواف کند؛ و هرگز هیچ مشرکی نباید خانه خدا را زیارت کند؛ و هر کس از مشرکین با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عهدی بسته که دارای مدت است، مهلت او تا سرانجام مدت آن عهد است، و اگر دارای مدت نیست فقط چهار ماه(68) مهلت دارد(69).
آیات محکم سوره برائت و این اتمام حجت با کفار و مشرکان، چنان تاثیری داشت که قبل از پایان مهلت مقرر، آنان دسته دسته اسلام آوردند و سرانجام در اواسط سال دهم هجری بت پرستی در شبه جزیره عربستان ریشه کن شد(70).
این سوره در سال نهم هجری یعنی حدود یک سال قبل از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن حضرت نازل شده است و از نظر زمان نزول در زمره آخرین سوره هاست. این سوره از آنرو که در اوائل آن، مشرکین به توبه دعوت شده اند، سوره توبه نامیده شده است.
غیر از آیات آغازین این سوره که در مورد اعلام برائت و بیزاری از مشرکان است، بخششی هم مربوط به جنگ با مشرکان و اهل کتاب، و قسمتی دیگر درباره منافقین است. در آیاتی از آن، مسلمانان را به قتال تحریک می کند و کسانی را که از شرکت در جهاد سرپیچی کرده، با سستی و تنبلی و بهانه جویی از حضور در جبهه جنگ با دشمنان اسلام خودداری می کردند، نکوهش می کند. آیاتی نیز در مورد زکات است.
اما می توان گفت که بیشتر این سوره مربوط به جنگ با کفار و نیز درباره منافقین است.
سوره توبه تنها سوره ای است که با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز نمی شود؛ چرا که این کلام، رحمت خدا را یادآور است و اعلام بیزاری و برائت، با ذکر رحمت در کنار هم هماهنگ و مناسب نیست.

10 - یونس

حضرت یونس از پیامبران الهی و سوره مکی است.
53) مشرکین در مورد قرآن چه درخواستی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داشتند؟
54) قرآن کسانی را که آن را دروغی ساخته و بافته می پندارند به چه کاری دعوت می کند؟ 55) داستان قوم حضرت یونس (علیه السلام) چه بود؟
56) قرآن چرا به داستان این قوم اشاره می کند؟ 57) آیا حالت و لحظه ای وجود دارد که خدا از ما غافل باشد و ما از خدا پنهان باشیم؟
این سوره در مکه و در شرایطی نازل شده است که مشرکین، وحی را انکار می کردند و قرآن را سحر و جادو می خواندند. مانند آنچه در آیه 15 آمده است که:
(و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، آنانکه به دیدار ما امید ندارند می گویند: قرآن دیگری جز این بیاور، یا آن را عوض کن. بگو: من چنین اختیاری (و توانی) ندارم که آن را پیش خود عوض کنم. جز آنچه را به من وحی می شود پیروی نمی کنم. اگر پروردگارم را نافرمانی کنم از عذاب روزی بزرگ می ترسم.
در تفاسیر آمده است که برخی از سران قریش به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: قرآنی برای ما بیاور که از عبادت و پرستش لات و عزی و منات و هبل مانع نباشد و از این بت ها عیب و ایراد نگیرد؛ و نیز با تمسخر گفتند: ای محمد قرآنی جز این بیاور که مطابق طریقه رفتار ما باشد(71).
آنان خواستار قرآنی بودند که عبادت بت ها را آزاد بگذارد و از توحید و یکتاپرستی سخن به میان نیاورد؛ و نیز از رستاخیز قیامت و... حرفی نزنند و آنان را در انجام گناهان و فحشاء و منکرات آزاد بگذارد و بتوانند هر چه دلشان می خواهد انجام دهند؛ یا اینکه اقلا آن حضرت آیاتی را که مخالف اعتقاد و رفتار آن است تغییر دهد. گویا قرآن مانند یک کتاب قصر یا شعر است که بتوان آن را به دلخواه تغییر داد تا خوشایند آنان باشد.
در آیه مذکور (آیه 15) به این درخواست آنان چنین پاسخ می دهد:
بگو من چنین حقی ندارم و اگر در این امر خدا را نافرمانی کنم، هراس آن دارم که به عذاب روزی سخت - که همان روز قیامت است - گرفتار شوم.
سخن از حقانیت قرآن در چند جای این سوره تکرار می شود. از جمله در آغاز سوره، آن را آیات کتابی که سراسر حکمت است و از سوی خدای حکیم نازل شده معرفی می کند. همچنین در آیه 38 بیان می کند که اگر آن را دروغی ساخته و بافته می دانید، پس سوره ای همانند آن بیاورید و هر که را جز خدا می توانید به مدد فرا خوانید.
این کلام یکی از معجزات قرآن است، چرا که دشمنان اسلام و قرآن با آنکه از هیچ کوششی در مقابله و ضدیت و مبارزه با قرآن و اسلام کوتاهی نکرده اند، تا به حال از آوردن سوره ای همانند قرآن عاجز بوده اند؛ و البته برای ابد نیز عاجز و ناتوان از انجام آن خواهند بود.
در این سوره با اشاره به سرانجام گذشته که فرصت ها را برای توبه و بازگشت به سوی خدا از دست دادند و داستان قوم حضرت یونس - که آخرین فرصت را برای توبه و بازگشت به سوی خدا غنیمت شمردند و از بلایی که به سوی آنان می آمد نجات یافتند - کفار را به ایمان و توحید و بازگشت به سوی خدا فرا می خواند. حضرت یونس (علیه السلام) یکی از پیامبران الهی بود که خداوند وی را به سوی قومش که جمعیتی بیش از یکصد هزار نفر بودند فرستاد یونس پیامبر آنان را به سوی خدا فراخواند، اما جز رد و تکذیب جوابی به او ندادند. سرانجام مقدمات اندکی که باقی بود، همگی به خدا ایمان آوردند و توبه کردند. پس خداوند ایمان و توبه آنان را پذیرفت و عذابی را که در دنیا خوارشان می ساخت از ایشان برداشت و تا مدتی که اجل طبیعی آنان بود از زندگی برخوردشان فرمود(72).
در آیه 98 می خوانیم:
(چرا هیچ شهری نبود که (اهل آن) ایمان و ایمانش به حالش سود بخشد؟
مگر قوم یونس که وقتی (در آخرین فرصت) ایمان آوردند، عذاب ذلت در زندگی دنیا را از آنان برطرف کردیم، و تا چندی آنان را برخوردار ساختیم.)
این آیه در مقام بیان این مطلب است که اقوام گذشته که دعوت پیامبران خویش را نادیده گرفتند و از ایمان به خدا روگردان شدند، همگی به عذاب ذلت و خواری در دنیا گرفتار شدند. در این آیه آنان همگی توبیخ می شوند که چرا ایمان نیاوردند، تا ایمان آنان به حالشان سود بخشد؟
با این بیان در واقع کفار و مشرکین را توبیخ می کند که چرا رفتارشان مانند اقوام گذشته است؟ چرا ایمان نمی آورند و از سرگذشت پیشینیان عبرت نمی گیرند؟
تنها قومی که عذاب از آنان برداشته شود، قوم یونس بود که در آخرین فرصت باقی مانده در حالی که عذاب آنان بسیار نزدیک بود توبه کردند و به درگاه خدا ناله و زاری کردند و خدای مهربان توبه آنان را پذیرفت.
اشاره به داستان قوم یونس در این آیه برای آن است که عبرت و درسی باشد برای مردم در تمام زمانها و مکانها که تا فرصت باقی است دعوت حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را لبیک گویند، و به خدای واحد و رسول او و قرآن که کلام پروردگار است، ایمان آورده و از کردار گذشته خود توبه کنند، چرا که معلوم نیست وقت و فرصت زیادی برای آنان باقی باشد.
در آیه خطاب به پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
(و در هیچ حالی نباشی و از سوی او (- خدا -) هیچ (آیه ای) از قرآن نخوانی و (شما) هیچ کاری نکنید، مگر اینکه ما گواه باشیم آنگاه که بدان مشغول می شوید، و بر پروردگارت به مقدار ذره ای در زمین و آسمان پوشیده نیست، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر، مگر اینکه در کتابی روشن (ثبت و ضبط) است.)
در این آیات خداوند به رسول خویش می فرماید که در تمام لحظه ها و بر تمام کارهای آن حضرت شاهد و ناظر است، مخصوصا در آن هنگام که قرآن می خواند. چه آنگاه که قرآن را برای خود و در تنهایی می خواند و چه آن هنگام که برای ابلاغ و انذار، آن را برای دیگران تلاوت می کند.
سپس بیان می دارد که این شاهد و ناظر بودن بر کارها فقط در مورد آن حضرت نیست؛ بلکه همه انسانها را مخاطب قرار می دهد و می فرماید: هیچ کاری از شما بر ما پنهان نیست و در هر کاری که در آن فرو می روید و سرگرم آن هستید، در محضر ما هستید و ما و فرشتگان نگارنده اعمال، شاهد و گواه بر شماییم.
آری تمامی موجودات در همه لحظه ها در نزد خدا حاضرند. هیچ سخنی و کاری از ما، حتی به اندازه ذره و کمتر از آن، بر خدا پوشیده نیست. تمام کارهای ما برای خدا فاش و آشکار است، و تمامی کردار ما ثبت و ضبط می گردد، و سرانجام باید پاسخگوی ذره ذره اعمال خویش باشیم.