گلستان سوره ها(آشنایی با سوره ها و مفاهیم قرآن) جلد 1

محمد حسین جعفری‏

7 - اعراف

اعراف یعنی جایگاه های بلند و سوره مکی است.
37) اعراف به چه معناست و اصحاب اعراف چه کسانی هستند؟
38) معنای آیه بر اعراف مردانی هستند که همگان را به سیمایشان می شناسند چیست؟ 39) چه رابطه ای بین پیروی از قرآن و ولایت خداوند سبحان وجود دارد؟ 40) آیا شیطان و یاران پلیدش ما را می بینند؟
عرف به معنی یال است، و نیز به تاج خروس و بالای هر چیزی گفته می شود. جمع آن اعراف است. اعراف در اینجا به معنی جایگاه های بلندی در بخش حایل(49) میان بهشت و جهنم است(50).
اهل محشر سه گروهند:
1 - بهشتیان (اصحاب الجنه) 2 - دوزخیان (اصحاب النار) 3 - اصحاب اعراف.
اصحاب اعراف مردان والایی هستند که بر هر دو طرف اشراف دارند، چون در مکان بلندی قرار دارند. در روایت است که:
اصحاب اعراف، گرامی ترین خلق خدای متعالند(51). آنان مردان ارجمندی هستند که اهل بهشت و جهنم را پیش از آنکه به جایگاه خویش وارد شوند، به سیمایشان می شناسند، یعنی وقتی نگاهشان به چهره آنان می افتد تشخیص می دهند که او بهشتی است یا جهنمی.
در آیات 46 تا 51 این سوره می خوانیم:
(و میان دو گروه (بهشتیان و دوزخیان) حایلی است، و بر اعراف مردانی هستند که همگان را به سیمایشان می شناسند، و بهشتیان را - که هنوز وارد بهشت نشده و (لی بدان) امید دارند - ندادهند که: سلام بر شما باد.
و چون چشمانشان به سوی دوزخیان گردانیده شود، می گویند: پروردگارا، ما را در زمره ستمکاران قرار مده.
و اهل اعراف، مردانی را که از سیمایشان می شناسند (و می دانند که جهنمی هستند) ندا می دهند (و) می گویند: جمعیت شما و آن (همه) گردنشکنی که می کردید، به حال شما سودی نداشت. آیا اینان (که اهل ایمانند) همان کسانی نبودند که سوگند یاد می کردید خداوند مشمول هیچ رحمتی قرارشان نمی دهد؟
(سپس خطاب به مومنان گویند:) وارد بهشت شوید، نه بیمی بر شماست و نه هرگز اندوهگین می شوید.
و دوزخیان، بهشتیان را ندا می دهند که: از آن آب یا از آنچه خدا روزی شما کرده، بر ما عطا کنید. می گویند: خداوند آنها را بر کافران حرام کرده است. همانانی که دین خود را سرگرمی و بازی پنداشتند، و زندگی دنیا فریبشان داد. پس همانگونه که آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند، و آیات ما را انکار می کردند، ما (هم) امروز آنان را از یاد می بریم.)
در روایتی است که مردی از امیر المومنین علی (علیه السلام) پرسید: معنای آیه و بر اعراف مردانی هستند که همگان را به سیمایشان می شناسند. چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: اعراف(52) ماییم که یاران خود را به سیمایشان می شناسیم. اعراف ماییم که در قیامت بین بهشت و دوزخ می ایستیم و کسی داخل بهشت نمی شود مگر اینکه ما او را شناخته و او نیز ما را بشناسد؛ و کسی داخل آتش نمی شود مگر آنکه ما را نشناسد و ما نیز وی را نشناسیم، این است معنای سخن خدا عزوجل (یعنی آیه مذکور)... و خداوند ما را ابواب خود(53) و صراط و سبیل خود قرار داده است، همان دری که هر کس بخواهد به درگاه را یابد، باید از آن وارد شود(54).
ظاهرا مراد از شناختن و نشناختن در روایت، این است که به بهشت وارد نمی شود مگر کسی که ما را به ولایت بشناسد و ما نیز او را به طاعت بشناسیم، و داخل در دوزخ نمی شود مگر کسی که ولایت ما را انکار کند و ما او را به طاعت و پیروی نشناسیم. البته این شناخت، غیر از شناخت تمامی اهل محشر است. کسی را که آنان به اطاعت و پیروی نشناسند، در واقع به دشمنی و نافرمانی و جهنمی بودن شناخته می شود(55).
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نیز آمده است که آن حضرت فرمودند:
ماییم اصحاب اعراف، چون هر کسی را که ما بشناسیم، بازگشتنش به سوی بهشت و هر کسی را که ما نشناسیم، سرانجامش به سوی دوزخ خواهد بود(56).
در یک نگرش کلی به این سوره:
- در آغاز سوره، هدف از فرو فرستادن قرآن، هشدار برای انسانها و تذکر برای مومنین اعلام می گردد و همه را به پیروی از قرآن فرا می خواند.
داستان آفرینش حضرت آدم (علیه السلام) بیان می شود.
- برای نشان دادن شکست و ناکامی اقوامی که از مسیر توحید منحرف شدند و نیز برای نشان دادن پیروزی رسولان الهی و مومنین، سرگذشت برخی از اقوام پیشین و انبیای گذشته شرح داده می شود.
- سرگذشت قوم بنی اسرائیل و مبارزه حضرت موسی (علیه السلام) با فرعون به صورت مشروح ذکر می شود.
- در ضمن آیات، به امر معاد نیز می پردازد.
در آیه 3 این سوره می خوانیم:
(آنچه را که از جانب پروردگارتان به سوی شما فرو فرستاده شده است، پیروی کنید؛ و جز او اولیای دیگری را پیروی می کنید. چه اندک پند می گیرید!)
این آیه همه مردم را به پیروی از قرآن می خواند و به آنان تذکر می دهد که جز پروردگار جهان کسی را به ولایت نگیرند. اما متاسفانه کسانی که از این تذکرات پند می گیرند، اندکند. اکثریت مردم غرق در غفلت می باشند و از هشدارها پند نمی گیرند.
پیروی از قرآن کنایه از داخل شدن در تحت ولایت خدای سبحان است، چرا که به دنبال آن فرمود: به غیر از خدا اولیای دیگر را پیروی می کنید.
ولایت بر دو قسم است: ولایت خدا و ولایت غیر خدا. در آنجا که ولایت خدا باشد ولایت غیر او نیست و در جایی که ولایت غیر خدا باشد، از ولایت خدا خبری نیست. البته پیروی از وحی و کلام خدا همان داخل شدن در تحت ولایت الله است(57).
در آیه 27 پس از هشدار به اولاد در مورد فتنه های شیطان می فرماید:
(ای فرزندان آدم! مبادا شیطان شما را گمراه کند... همانا او و گروهش، شما را بی بینند، از جایی که شما آنها را نمی بینید. ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند.)
این نکته بسیار مهم و قابل توجه است که شیطان و قبیله او ما را می بینند ولی ما آنها را نمی بینیم. هرگاه دشمن در موقعیتی باشد که ما را ببیند و ما او را نبینیم اوضاع بسیار دشوار و خطرناک خواهد بود. در چنین وضعی اطلاع درستی از نیروها و امکانات و ابزار تهاجمی دشمن در دست نمی باشد، و معلوم نیست که در کجا کمین گرفته است و از کجا حمله خواهد کرد. در این صورت دقت و هشیاری بسیار لازم است تا از خطر تهاجم و ضربه های کاری دشمن در امان باشیم.
این آیه روشن می کند که راه نجات از فتنه های ابلیس بسیار باریک و ظریف است، زیرا شیطان طوری به انسان نزدیک می شود و او را می فریبد که خود انسان نمی فهمد.
آنانکه ایمان نمی آورند با انتخاب نادرست خویش، شیاطین را به ولایت می گیرند.
بارالها! ما را از غفلت ها و وسوسه های شوم شیاطین در امان دار.
پروردگارا! ولایت مبارک خویش را بر ما بگستران.

8 - انفال

انفال یعنی زیادی ها و سوره مدنی است.
41) انفال به چه چیزهائی گفته می شود؟ 42) این سوره در چه هنگامی نازل شده است و بخش اعظم آن درباره چیست؟
43) داستان جنگ بدر چگونه بود؟ 44) برخی از امداد غیبی الهی در جنگ بدر چه بود؟ 45) مسلمانان در مورد آمادگی دفاعی در برابر کفار و دشمنان چه تکلیفی دارند؟ 46) توضیح این جمله که خدا میان انسان و دلش حائل می گردد چیست؟
نفل به معنی زیادی هر چیزی است، و انفال جمع آن است.
به اموالی که مالک ندارد مانند: کوه ها، بستر رودخانه ها، مناطق متروک و اموال بی وارث و...(58)، و همین به غنایم جنگی، انفال می گویند(59).
در آیه نخست این سوره آمده است:
(ای پیامبر) از تو درباره انفال می پرسند، بگو: انفال اختصاص به خدا و پیامبر دارد...
چون در این آیه حکم انفال بیان شده است، این سوره انفال نامیده می شود.
از محتوای آیات این سوره فهمیده می شود که در مدینه و پس از جنگ بدر نازل شده است، چرا که بخشش اعظم این سوره در مورد جنگ بدر و وقایع آنست؛ بدین جهت آن را سوره بدر نیز گفته اند(60).
بدر به نام چاهی است در نزدیکی مدینه. داستان جنگ بدر از این قرار است:
در سال دوم هجری کاروان تجارتی قریش با مال التجاره فراوان که هزاران شتر آن را حمل می کرد، از شام به سوی مکه باز می گشت. از آنجا که اموال مسلمانان مهاجری که در مدینه اقامت گزیده بودند، توسط کفار قریش در مکه مصادره شده بود، اینک فرصت خوبی بود که مسلمانان کالای تجارتی کفار را به عنوان مقابله به مثل ضبط کنند. از اینرو پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشینی برای خود در مدینه معین فرمود و با 313 نفر برای مصادره اموال قریش بیرون آمد.
ابوسفیان - رئیس کاروان تجاری قریش - از تصمیم مسلمانان خبردار شد. با توجه به اینکه بیش از چهل نفر سوار همراه کاروان نبودند، به سرعت توسط پیکی به بزرگان قریش در مکه خبر داد که تجارتی در معرض خطر است، و باید برای دفاع از آن سریعا خود را برسانند.
کفار قریش با سپاهی کاملا مجهز و با نیرویی نزدیک هزار نفر از مکه حرکت کردند. در این میان، خداوند به رسول خویش مژده داد که بر یکی از آن دو گروه یعنی کاروان تجارتی یا سپاه کفر، پیروز خواهد شد.
ابوسفیان راه کاروان را از مسیر عادی خود منحرف و به سرعت آن را از دسترس مسلمانان دور کرد. سپس به لشکر قریش خبر داد که کاروان از خطر رسته است و بهتر است آنان به مکه بازگردند. اما ابوجهل که از سرکردگان لشکر کفار قریش بود اصرار داشت که باید به منطقه بدر برویم و با مسلمانان بجنگیم و نابودشان کنیم و در آنجا سه روز بمانیم و شترانی بکشیم و شراب بخوریم و زنان نوازنده برای ما آواز بخوانند و آوازه قدرت ما به گوش عرب برسد تا برای همیشه همه اعراب از ما حساب ببرند.
سخنان فریبنده ابوجهل موثر واقع شد و سرانجام کفار تصمیم به جنگ گرفتند.
قبل از آغاز جنگ و در بین آن، امدادهای غیبی الهی پی در پی برای مسلمانان فرا می رسید. موارد زیر از جمله آنهاست:
1 - فرستادن هزار ملک از جانب خداوند به یاری مسلمانان.
2 - خوابی سبک و آرام بخش از سوی خدا، برای مسلمانان. در صورتی که در حالت عادی، اضطراب ناشی از جنگی که در پیش بود مانع چنین خواب و این آرامش بود. با این خواب خستگی از آنان برطرف شده و با آمادگی بیشتری وارد جنگ شدند.
3 - نزول باران مناسب و مطلوب در جبهه مسلمانان که پی آبی آنان را حل کرده و مقر اردوگاهشان را که ریگزار بود، سفت و محکم می کرد و گامهایشان را استوار می ساخت. اما همین باران که در ناحیه دشمن به شدت می بارید زمین اردوگاه را گل آلود و لغزنده و کار آنان را دشوار می کرد.
سرانجام مسلمانان با یاری خدا و فداکاری و از جان گذشتگی خود توانستند بر نیرویی که بیش از سه برابر آنان بود پیروز شوند. در این جنگ 14 نفر از مسلمانان به درجه شهادت نایل شدند، در حالی که از قریش 70 کشته بر جا ماند و 70 تن از آنان نیز به دست مسلمانان اسیر شدند. کفار وحشت زده و شکست خورده پا به فرار گذاشتند، در حالی که جسد ابوجهل و امیه بن خلف از سران کفر در میان کشته شدگان دیده می شد(61).
خمس که یکی از فروع دین است در آیه 41 این سوره بر مسلمانان واجب می شود(62).
در آیه 60 در مورد آمادگی دفاعی مسلمانان می خوانیم:
(و هر چه در توان دارید از نیرو و اسب های آماده بسیج کنید، تا با این (آمادگی) دشمن خدا و دشمن خودتان و (دشمنان) دیگری را که شما نمی شناسید و خدا آنان را می شناسد بترسانید، و هر چیزی در راه خدا خرج کنید پاداش آن به شما بازگردانیده می شود و بر شما ستم نخواهد رفت.)
بدین ترتیب وظیفه مسلمانان و جوامع اسلامی نسبت به آمادگی دفاعی در برابر کفار کاملا روشن می شود. مسلمانان باید از این جهت، آنچنان قوی شوند که دشمنان خدا و دشمنان خودشان از آنان بترسند، و هرگز فکر تهاجم به آنان و سرزمین هایشان را نداشته باشند. کوتاهی در این امر الهی، خسارت های جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت.
خداوند در این سوره پس از اینکه اهل ایمان را به اطاعت از خود و رسول گرامیش امر می کند(63)، در آیه 24 می فرماید:
(ای کسانی که ایمان آورده اید، چون خدا و رسول، شما را به چیزی فراخواندند که به شما حیات می بخشد، اجابت کنید و بدانید که خدا میان انسان و دلش حایل می گردد، و نیز در نزد او محشور می شوید.)
آری، آنچه خداوند و پیامبرش بدان دعوت می کنند، موجب حیات حقیقی انسان است؛ و خدا به دل انسان از خود او نزدیک تر است. هر آنچه در دل می گذرد، نخست خدا از آن آگاه می شود و سپس خود انسان اندیشه ها و درون ما بر خداوند فاش و آشکار است. پس دل و فکر خود را از زشتی ها و پلیدی ها، و از سیاهی ها و تیرگی ها پاک کنیم و اصلاح خویش از درون که ریشه کردارهاست آغاز کنیم. دیگران فقط ظاهر ما را می بینند، اما خدا هم به ظاهر بیناست و هم به باطن. هیچ چیزی از ما برای او پنهان نیست.
خدایا دلهای ما را به سوی خویش برگردان و درون ما را الهی کن.

9 - توبه

توبه یعنی بازگشت به سوی خدا و سوره مدنی است.
47) واقعه مهمی که در سال هشتم هجری اتفاق افتاد چه بود؟
48) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از فتح مکه چه کرد؟ 49) در اواخر سال نهم هجری کدام آیات نازل شد و برای مشرکان چه پیامی داشت؟
50) آیات برائت چگونه و توسط چه کسی به مشرکین ابلاغ شد؟
51) آیات برائت چه تاثیری در مشرکین داشت؟ 52) این سوره چرا سوره توبه نامیده شده و چرا با بسم الله... آغاز نشده است؟
در سال هشتم هجری مکه به دست مسلمانان فتح و خانه خدا از بت ها پاک شد. با اینکه نزدیک ذیحجه، یعنی ایام حج بود اما بنا به دلایلی لازم بود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه که در آن زمان مرکز اسلام بود بازگردند. بنابراین، آن حضرت عمره مفرده به جای آورده و فرمانداری برای مکه تعیین فرمودند و خود به مدینه بازگشتند. حضرت از اینکه مشرکین کعبه را زیارت کنند، جلوگیری نفرمودند و در آن سال مسلمانان و مشرکین با هم زیارت به جای آوردند(64).
اما در موسوم حج آن سال پیشامدی رخ داد که خلاصه اش چنین است:
از آداب مشرکین بود که هر کس از بیرون مکه برای زیارت می آمد اگر با لباسی وارد مکه شده بود دور خانه طواف می کرد، بایستی آن را صدقه می داد. پس آنان برای آنکه لباسهای خود را از دست ندهند، قبل از طواف لباسی قرض و یا کرایه می کردند، و طواف خویش را با آن به جای می آوردند. اما اگر کسی لباس قرضی یا کرایه ای پیدا نمی کرد و تنها یک دست لباس همراه داشت، برای آنکه تنها لباس خود را از دست ندهد ناچار برهنه می شد و عریان به طواف می پرداخت!
در آن سال زنی از مشرکین به زیارت آمده و یک لباس بیشتر همراه نداشت. لباس کرایه ای و قرضی نیز نیافت. اگر با لباس خود طواف می کرد، باید آن را صدقه می داد. پس برهنه به طواف مشغول شد. روشن است که این صحنه بسیار زننده و ناهنجار، و بی احترامی به بیت الله بود(65).
در زمانی که مکه به دست مسلمانان فتح شده و اداره اش با آنان بود، چنین وضعی قابل تحمل نبود. از سوی دیگر بسیاری از طوایف مشرکین که با مسلمانان پیمان بسته بودند(66)، به پیمانهای خویش پای بند نبودند و از هر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام استفاده می کردند و مرتب توطئه می کردند.
اواخر سال نهم پس از هجرت بود. دومین مراسم حج خانه خدا برای مسلمانان پس از آنکه سالیانی از آن محروم بودند، در پیش بود. بیست و دو سال از بعثت می گذشت و مسلمانان با فتح مکه قدرت را در دست داشتند.
دیگر زمان آن رسیده بود که بساط شرک بکلی برچیده شود. در چنین شرایطی آیات صریح برائت و بیزاری از مشرکین و دعوت آنان به توبه از شرک و بت پرستی و نیز تهدید آنها به قتل و کشتار - در صورت پافشاری بر عقاید فاسدشان - بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد.
ترجمه آیات 1 تا 5 که برائت از مشرکین در آن اعلام شده، چنین است:
(این اعلام بیزاری از طرف خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بسته اید. پس (ای مشرکان فقط تا) چهار ماه (دیگر آزادید که) در زمین بگردید و بدانید که شما نمی توانید خدا را به ستوه آورید و این خداست که ذلیل کننده کافران است.
و این اعلامی از سوی خدا و پیامبر اوست به مردم در روز حج اکبر، که (بدانند:) خداوند و پیامبر او از مشرکان بری و بیزارند. پس (ای مشرکان) اگر توبه کنید، برایتان بهتر است و اگر روی بگردانید پس بدانید که شما نمی توانید خدا را به ستوه آورید و (ای پیامبر) کافران را به عذابی دردناک بشارت ده.
مگر آن مشرکانی که با آنان پیمان بسته اید و چیزی از (تعهدات خود نسبت به) شما فروگذار نکرده و کسی را در برابر شما یاری نداده اند، پس پیمان ایشان را تا پایان مدتشان به سر برید که خدا پرهیزگاران را دوست دارد.
پس چون ماه های حرام(67) سپری شد، مشرکان را هر جا که یافتید بکشید و آنان را به اسارت بگیرید و محاصره شان کنید و همه جا در کمینشان بنشینید. پس اگر (از کفر) توبه کردند و نماز بر پاداشتند و زکات دادند، آزادشان گذارید که خداوند آمرزنده و مهربان است.)
در آیه 28 نیز اعلام می شود که مشرکان نجس هستند و پس از امسال دیگر نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند.
وقتی آیات برائت نازل شدند - طبق آنچه در روایات شیعه و سنی با عبارات مختلفی آمده است - رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ابوبکر را احضار کرده، این آیات را به او دادند تا به مکه ببرد و در منی در روز عید قربان بر مردم بخواند.
ابوبکر به سوی مکه روانه شود. پس از رفتن او جبرئیل نازل و از سوی خداوند به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیام آورد که این آیات را کسی جز تو و یا مردی از خودت (یعنی مردی از اهل بیت خودت) نباید به مردم مکه برساند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بلافاصله علی (علیه السلام) را خواست. مرکب خود را در اختیار او گذاشت و به او دستور داد تا سوار بر آن مرکب شود و خود را به ابوبکر رسانده و آیات برائت را از وی بگیرد و در مکه بر مردم بخواند. علی (علیه السلام) در میانه راه به ابوبکر رسیده و آیات برائت را از او گرفت. ابوبکر به مدینه بازگشت خدمت حضرت رسول (علیه السلام) رسید و عرض کرد: آیا خداوند بر من غضب کرده است؟
حضرت فرمود: نه، بلکه دستور رسیده که جز مردی از خودت نباید این پیام را به مشرکین ببرد.
حضرت علی (علیه السلام) بعد ظهر روز قربانی که همان روز حج اکبر است به مکه رسید. حضرت در میان مردم برخاست و در حالی که شمشیرش را برهنه کرده بود آیات برائت را بر مردم خواند، و فرمود:
پس از این دیگر کس حق ندارد به صورت عریان به دور خانه خدا طواف کند؛ و هرگز هیچ مشرکی نباید خانه خدا را زیارت کند؛ و هر کس از مشرکین با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عهدی بسته که دارای مدت است، مهلت او تا سرانجام مدت آن عهد است، و اگر دارای مدت نیست فقط چهار ماه(68) مهلت دارد(69).
آیات محکم سوره برائت و این اتمام حجت با کفار و مشرکان، چنان تاثیری داشت که قبل از پایان مهلت مقرر، آنان دسته دسته اسلام آوردند و سرانجام در اواسط سال دهم هجری بت پرستی در شبه جزیره عربستان ریشه کن شد(70).
این سوره در سال نهم هجری یعنی حدود یک سال قبل از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن حضرت نازل شده است و از نظر زمان نزول در زمره آخرین سوره هاست. این سوره از آنرو که در اوائل آن، مشرکین به توبه دعوت شده اند، سوره توبه نامیده شده است.
غیر از آیات آغازین این سوره که در مورد اعلام برائت و بیزاری از مشرکان است، بخششی هم مربوط به جنگ با مشرکان و اهل کتاب، و قسمتی دیگر درباره منافقین است. در آیاتی از آن، مسلمانان را به قتال تحریک می کند و کسانی را که از شرکت در جهاد سرپیچی کرده، با سستی و تنبلی و بهانه جویی از حضور در جبهه جنگ با دشمنان اسلام خودداری می کردند، نکوهش می کند. آیاتی نیز در مورد زکات است.
اما می توان گفت که بیشتر این سوره مربوط به جنگ با کفار و نیز درباره منافقین است.
سوره توبه تنها سوره ای است که با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز نمی شود؛ چرا که این کلام، رحمت خدا را یادآور است و اعلام بیزاری و برائت، با ذکر رحمت در کنار هم هماهنگ و مناسب نیست.