گلستان سوره ها(آشنایی با سوره ها و مفاهیم قرآن) جلد 1

محمد حسین جعفری‏

مصباح 6: انعام

6 - انعام
7 - اعراف
8 - انفال
9 - توبه
10 - یونس

ششم بود انعام یعنی چارپایان - اعراف باشد هفتمین سوره به قرآن
انفال از بهر خداوند رسول است - توبه یونس در دل ماهی قبول است

6 - انعام

انعام یعنی چهارپایان و دام ها. این سوره مکی است.
33) چرا این سوره انعام نام گرفته است؟ 34) شریکانی که گروه های مختلف مشرکین برای خدا گرفته اند کدامند؟ 35) آیا اهل کتاب یعنی مسیحیان و یهودیان پیامبر اسلام را قبل از ظهور می شناختند؟ از کجا؟ 36) آیا رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) جهانی و برای مردم همه عصرهاست، یا محدود به زمان و مکانی خاص است؟
این سوره در مکه نازل شده است. در شرایطی که کفار و مشرکین در انکار حق و قرآن و رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سر سختی می کردند و از آن حضرت می خواستند که بر آنان کتابی از آسمان فرود آورد که خود، آن را بخوانند(33). آنان با عناد و لجاجت، قرآن را که به صورت تدریجی بر حضرتش وحی می شد و آن حضرت برایشان می خواند، به عنوان وحی نمی پذیرفتند، و بهانه جویی می کردند.
گاه می گفتند: چرا فرشته ای نازل نمی شود. منظورشان یا فرشته عذاب بود و یا فرشته همراه؛ و مرادشان این بود که اگر ادعای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درست است چرا که عذابی را که وعده می دهد بر آنان فرود نمی آید و از فرشته عذاب خبری نیست، و یا اینکه اگر این دعوت راست است، چرا خدا فرشته ای برای این کار نفرستاده است تا کار رسالت را انجام دهد و یا همراه فرستاده اش باشد تا شاهد راستگویی او باشد. آیات هفتم و هشتم گویای این عناد و بهانه جویی هاست(34).
در آیات 33 و 34 خداوند رسول خویش را تسلی می دهد و به وعده حتمی نصرت و یاری، او را بشارت می دهد و می فرماید:
(به یقین می دانیم که آنچه (آن ستمکاران) می گویند تو را سخت غمگین می کند.
در واقع آنان تو را تکذیب نمی کنند، بلکه آن ستمکاران آیات خدا را انکار می کنند(35).
و پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند، ولی بر تکذیب ها و آزارها شکیبایی کردند تا یاری ما به آنان رسید؛ و برای کلمات خدا هیچ تغییر دهنده ای نیست و مسلما اخبار پیامبران به تو رسیده است.)
منظور از کلمات خدا در آیه اخیر، سنت های الهی است که همیشه در هستی جاری است و تغییر و دگرگونی در آن نیست. از جمله سنت های الهی، یاری رسولان است که نمونه های آن در سراسر قرآن موجود است.
در بخش دیگری از سوره، به بیان اعتقادات خرافی مشرکین در زمان جاهلیت پرداخته شده است. آنان ضمن اینکه خدای عالم را قبول داشتند به خدایان باطل یعنی بت ها نیز معتقد بودند. با پندار جاهلی خود برای خدا از کشت ها و دامهایی که آفریده است سهمی می گذاشتند و می گفتند: این برای الله است و این هم برای بت ها(36). می گفتند: آنچه که سهم بت هاست، به خدا نمی رسد، اما آنچه برای خداست به بت ها می رسد. بدین ترتیب نه تنها به خدا شرکت می آورند، بلکه مقام و منزلت خدا را پایین تر از بت ها حساب می کردند. این کار توهینی بزرگ به خدا، و عملی بسیار زشت بود. بت ها آنچنان محبوب دل آنها بود که حتی فرزندان خویش را در پای بت ها قربانی می کردند. بدیهی است که بت های سنگی و چوبی و...، از چهارپایان و دامهایی که به آنها اختصاص می دادند سودی نمی بردند. مشرکین استفاده از این اموال را جز برای افرادی معین حرام می دانستند. آن افراد فقط خدمتکاران مرد بتکده بودند.
آنچه از آن چهارپایان به دنیا می آمد، اگر زنده بود، بر مردان حلال و بر زنان حرام می دانستند و اگر مرده بود، هم مردان از آن می خوردند و هم زنان(37). آنان به اینگونه خرافات پای بند بودند و بافته های باطل خویش را به خدا نسبت می دادند(38).
در آیه 142 و چند آیه بعد، ضمن ابطال عقاید فاسد بت پرستان، ملاک حلال و حرام بودن گوشت گوسفند، بز، شتر و گاو را فقط ذبح شرعی آن اعلام می دارد. به همین مناسبت این سوره انعام یعنی چهارپایان نامیده شده است.
مشرکین به گروهای مختلفی تقسیم می شوند. برخی از آنان شیاطین را شریک خدا می شمارند(39). برخی دیگر پیامبران و فرشتگان یا غیر آنان را پسران و دختران خدا می پندارند، مانند مسیحیان، برهماییان، بوداییان و بت پرستان عرب(40) و بت پرستان قدیم و جدید.
آیات 200 تا 104 به این عقاید باطل مشرکین اشاره می کند. سپس این پندار آنان را نادانی و جهالت معرفی می کند و ساحت خدای متعال را مقدس و برتر از داشتن شریک می شمارد(41).
ترجمه آیات مذکور چنین است:
(و برای خدا شریکانی از جن قرار دادند، با اینکه خدا آنها را خلق کرده است؛ و برای او از روی نادانی و جهالت، پسران و دخترانی تراشیدند(42). او پاک و برتر است از آنچه وصف می کنند.
پدید آورنده آسمانها و زمین است. چگونه او را فرزندی باشد، در حالی که که برای او همسری نبوده، و هر چیزی را آفریده و اوست که بر همه چیز داناست. اینست خدایی که پروردگار شماست هیچ معبودی جز او نیست، آفرینده هر چیزی است، پس او را بپرستید، و او بر هر چیزی نگهبان است.
چشمها او را در نمی یابند و اوست که دیدگان را در می یابد و او لطیف آگاه است.
(به آنان اعلام کن:) به راستی رهنمودهایی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است، پس هر که به دیده بصیرت بنگرد به سو خود او، و هر که کور بود (و از سر بصیرت ننگریست) به زبان خود اوست، و من نگهدارنده شما (از عذاب) نیستم.)
آری، چشمها او را در نمی یابند اما او دیدگان را در می یابد. و او لطیف(43) خبیر و آگاه است.
خداوند چشمها را می بیند و حرکت های چشم ها را بر صحنه های روا و ناروا در می یابد. آگاه به درون ماست و هر آنچه در فکر و اندیشه و دل ما می گذرد، برای خداوند فاش و آشکار است(44).
بنابراین از او غافل نباشیم. اگر ما او را نمی بینیم، او در تمامی لحظه ها و تمامی مکانها و تمامی حالات بر ما بیناست و لحظه ای از ما جدا نیست.
در آیه 20 می فرماید: اهل کتاب یعنی یهودیان و مسیحیان با نشانه هایی که در کتابهای آسمانی خود از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)داشته اند، وی را همانند فرزندان خویش به خوبی می شناسند، و همانگونه که در شناخت فرزند خویش دچار خطا و اشتباه نمی شوند، رسول گرامی را به همان روشنی و دقت می شناسند، اما بر خویشتن ستم می کنند و به آن پیام آور الهی، ایمان نمی آورند(45).
این روشنگری ها در مورد عکس العمل یهود و نصاری(46) در برابر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، پس از بیان رسالت عمومی آن حضرت در آیه 19 می باشد.
در بخشی از آیه 19 در ارتباط با عمودیت و جهانی بودن رسالت پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) و جاوید بودن دین و آیین محمدی می خوانیم:
(... و این قرآن به من وحی شده تا به وسیله آن، شما و هر کس را که (این پیام) به او برسد، هشدار دهم...)
این آیه به روشنی بیان می کند که رسالت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) عمومی و جهانی است و از نظر دعوت به اسلام هیچ فرقی بین کسانی که قرآن را از خود آن حضرت می شنوند و آنانکه به واسطه می شنوند نیست؛ و نیز فرقی بین عرب و غیر عرب، و سفید پوست و زرد پوست و سرخ پوست نیست و قرآن تا قیام قیامت حجت خدا بر تمامی انسانهاست(47).
در روایتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که: قرآن) را از جانب من (به دیگران) برسانید، حتی اگر یک آیه باشد(48). بدین ترتیب جهت همه ما در رساندن پیام قرآن و معارف آن به مردم جهان، مسئولیم و باید تمامی توان خویش را در ابلاغ آن به کار گیریم.
آری گسترش و اشاعه قرآن و تفسیر و معارف والای آن و نیز فرهنگ قرآنی در میان مسلمانان و نیز اشاعه پیام قرآن در میان غیر مسلمانان وظیفه هر مسلمانی است که از قرآن بهره مند است. این تلاش مقدس ادامه رسالت پیامبران الهی و به ویژه پیامبر گرامی اسلام است.

7 - اعراف

اعراف یعنی جایگاه های بلند و سوره مکی است.
37) اعراف به چه معناست و اصحاب اعراف چه کسانی هستند؟
38) معنای آیه بر اعراف مردانی هستند که همگان را به سیمایشان می شناسند چیست؟ 39) چه رابطه ای بین پیروی از قرآن و ولایت خداوند سبحان وجود دارد؟ 40) آیا شیطان و یاران پلیدش ما را می بینند؟
عرف به معنی یال است، و نیز به تاج خروس و بالای هر چیزی گفته می شود. جمع آن اعراف است. اعراف در اینجا به معنی جایگاه های بلندی در بخش حایل(49) میان بهشت و جهنم است(50).
اهل محشر سه گروهند:
1 - بهشتیان (اصحاب الجنه) 2 - دوزخیان (اصحاب النار) 3 - اصحاب اعراف.
اصحاب اعراف مردان والایی هستند که بر هر دو طرف اشراف دارند، چون در مکان بلندی قرار دارند. در روایت است که:
اصحاب اعراف، گرامی ترین خلق خدای متعالند(51). آنان مردان ارجمندی هستند که اهل بهشت و جهنم را پیش از آنکه به جایگاه خویش وارد شوند، به سیمایشان می شناسند، یعنی وقتی نگاهشان به چهره آنان می افتد تشخیص می دهند که او بهشتی است یا جهنمی.
در آیات 46 تا 51 این سوره می خوانیم:
(و میان دو گروه (بهشتیان و دوزخیان) حایلی است، و بر اعراف مردانی هستند که همگان را به سیمایشان می شناسند، و بهشتیان را - که هنوز وارد بهشت نشده و (لی بدان) امید دارند - ندادهند که: سلام بر شما باد.
و چون چشمانشان به سوی دوزخیان گردانیده شود، می گویند: پروردگارا، ما را در زمره ستمکاران قرار مده.
و اهل اعراف، مردانی را که از سیمایشان می شناسند (و می دانند که جهنمی هستند) ندا می دهند (و) می گویند: جمعیت شما و آن (همه) گردنشکنی که می کردید، به حال شما سودی نداشت. آیا اینان (که اهل ایمانند) همان کسانی نبودند که سوگند یاد می کردید خداوند مشمول هیچ رحمتی قرارشان نمی دهد؟
(سپس خطاب به مومنان گویند:) وارد بهشت شوید، نه بیمی بر شماست و نه هرگز اندوهگین می شوید.
و دوزخیان، بهشتیان را ندا می دهند که: از آن آب یا از آنچه خدا روزی شما کرده، بر ما عطا کنید. می گویند: خداوند آنها را بر کافران حرام کرده است. همانانی که دین خود را سرگرمی و بازی پنداشتند، و زندگی دنیا فریبشان داد. پس همانگونه که آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند، و آیات ما را انکار می کردند، ما (هم) امروز آنان را از یاد می بریم.)
در روایتی است که مردی از امیر المومنین علی (علیه السلام) پرسید: معنای آیه و بر اعراف مردانی هستند که همگان را به سیمایشان می شناسند. چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: اعراف(52) ماییم که یاران خود را به سیمایشان می شناسیم. اعراف ماییم که در قیامت بین بهشت و دوزخ می ایستیم و کسی داخل بهشت نمی شود مگر اینکه ما او را شناخته و او نیز ما را بشناسد؛ و کسی داخل آتش نمی شود مگر آنکه ما را نشناسد و ما نیز وی را نشناسیم، این است معنای سخن خدا عزوجل (یعنی آیه مذکور)... و خداوند ما را ابواب خود(53) و صراط و سبیل خود قرار داده است، همان دری که هر کس بخواهد به درگاه را یابد، باید از آن وارد شود(54).
ظاهرا مراد از شناختن و نشناختن در روایت، این است که به بهشت وارد نمی شود مگر کسی که ما را به ولایت بشناسد و ما نیز او را به طاعت بشناسیم، و داخل در دوزخ نمی شود مگر کسی که ولایت ما را انکار کند و ما او را به طاعت و پیروی نشناسیم. البته این شناخت، غیر از شناخت تمامی اهل محشر است. کسی را که آنان به اطاعت و پیروی نشناسند، در واقع به دشمنی و نافرمانی و جهنمی بودن شناخته می شود(55).
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نیز آمده است که آن حضرت فرمودند:
ماییم اصحاب اعراف، چون هر کسی را که ما بشناسیم، بازگشتنش به سوی بهشت و هر کسی را که ما نشناسیم، سرانجامش به سوی دوزخ خواهد بود(56).
در یک نگرش کلی به این سوره:
- در آغاز سوره، هدف از فرو فرستادن قرآن، هشدار برای انسانها و تذکر برای مومنین اعلام می گردد و همه را به پیروی از قرآن فرا می خواند.
داستان آفرینش حضرت آدم (علیه السلام) بیان می شود.
- برای نشان دادن شکست و ناکامی اقوامی که از مسیر توحید منحرف شدند و نیز برای نشان دادن پیروزی رسولان الهی و مومنین، سرگذشت برخی از اقوام پیشین و انبیای گذشته شرح داده می شود.
- سرگذشت قوم بنی اسرائیل و مبارزه حضرت موسی (علیه السلام) با فرعون به صورت مشروح ذکر می شود.
- در ضمن آیات، به امر معاد نیز می پردازد.
در آیه 3 این سوره می خوانیم:
(آنچه را که از جانب پروردگارتان به سوی شما فرو فرستاده شده است، پیروی کنید؛ و جز او اولیای دیگری را پیروی می کنید. چه اندک پند می گیرید!)
این آیه همه مردم را به پیروی از قرآن می خواند و به آنان تذکر می دهد که جز پروردگار جهان کسی را به ولایت نگیرند. اما متاسفانه کسانی که از این تذکرات پند می گیرند، اندکند. اکثریت مردم غرق در غفلت می باشند و از هشدارها پند نمی گیرند.
پیروی از قرآن کنایه از داخل شدن در تحت ولایت خدای سبحان است، چرا که به دنبال آن فرمود: به غیر از خدا اولیای دیگر را پیروی می کنید.
ولایت بر دو قسم است: ولایت خدا و ولایت غیر خدا. در آنجا که ولایت خدا باشد ولایت غیر او نیست و در جایی که ولایت غیر خدا باشد، از ولایت خدا خبری نیست. البته پیروی از وحی و کلام خدا همان داخل شدن در تحت ولایت الله است(57).
در آیه 27 پس از هشدار به اولاد در مورد فتنه های شیطان می فرماید:
(ای فرزندان آدم! مبادا شیطان شما را گمراه کند... همانا او و گروهش، شما را بی بینند، از جایی که شما آنها را نمی بینید. ما شیاطین را اولیای کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند.)
این نکته بسیار مهم و قابل توجه است که شیطان و قبیله او ما را می بینند ولی ما آنها را نمی بینیم. هرگاه دشمن در موقعیتی باشد که ما را ببیند و ما او را نبینیم اوضاع بسیار دشوار و خطرناک خواهد بود. در چنین وضعی اطلاع درستی از نیروها و امکانات و ابزار تهاجمی دشمن در دست نمی باشد، و معلوم نیست که در کجا کمین گرفته است و از کجا حمله خواهد کرد. در این صورت دقت و هشیاری بسیار لازم است تا از خطر تهاجم و ضربه های کاری دشمن در امان باشیم.
این آیه روشن می کند که راه نجات از فتنه های ابلیس بسیار باریک و ظریف است، زیرا شیطان طوری به انسان نزدیک می شود و او را می فریبد که خود انسان نمی فهمد.
آنانکه ایمان نمی آورند با انتخاب نادرست خویش، شیاطین را به ولایت می گیرند.
بارالها! ما را از غفلت ها و وسوسه های شوم شیاطین در امان دار.
پروردگارا! ولایت مبارک خویش را بر ما بگستران.