گلستان سوره ها(آشنایی با سوره ها و مفاهیم قرآن) جلد 1

محمد حسین جعفری‏

2 - بقره

بقره یعنی گاو ماده و سوره مدنی است.
6) چرا این سوره بقره نام گرفته است؟ 7) مردم در این سوره به چند گروه تقسیم می شوند؟ 8) متقین دارای چه ویژگی هایی هستند؟
9) ابراز شناخت کفار یعنی چشم و گوش و دل آنان چرا سودی برایشان ندارد؟ 10) نشانه های منافقین چیست؟
11) جریان گاو بنی اسرائیل چه بود؟ 12) خداوند با زنده کردن مقتول در این جریان، می خواست چه چیزی را تذکر دهد؟
این سوره از آن جهت که داستان گاو بنی اسرائیل در آن است بقره نامیده شده است. بقره بزرگترین سوره قرآن است و تقریبا 5/2 جزء از 30 جزء قرآن را شامل می شود.
آیات این سوره به تدریج نازل شده است و موضوعات مختلفی در این سوره آمده است که از جمله آنهاست:
تقسیم مردم به سه گروه مومن، کافر و منافق، آفرینش انسان، بررسی تاریخ یهود که از بزرگترین دشمنان اسلام و مسلمانان در آن دوران بودند(6) و داستان گاو بنی اسرائیل که حاکی از روحیه ناسالم و بهانه جوی آنان است، بنای کعبه به دست حضرت ابراهیم (علیه السلام)، بسیاری از احکامی که پس از تشکیل جامعه اسلام در مدینه مسلمانان بدان نیازمند بودند و زمان آن رسیده بود که این احکام به آنان ابلاغ شود.
در بخش نخست این سوره، انسانها از نظر ایمان و اعتقاد، و کردار و عمل به سه گروه تقسیم می شوند: متقین، کفار و منافقین.
در آغاز سوره، خداوند اعلام می فرماید: قرآن هدایتگر و راهنمای متقین و تقوا پیشگان است(7). از این جمله پی می بریم که هر چه تقوای انسان بیشتر شود، بهره او از هدایت قرآن افزونتر است. در آیات 3 تا 5 متقین اینگونه معرفی می شوند:
(همان کسانی که به غیب ایمان دارند و بر پا می دارند و از آنچه روزیشان قرار داده ایم، انفاق می کنند، و به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است(8)، ایمان دارند، و آنانند که به آخرت یقین دارند. آنها از سوی پروردگارشان از هدایتی (خاص) برخوردارند و آنان همان رستگارانند)
پس از آن، در آیات 6 و 7 کفار اینگونه توصیف می شوند:
در حقیقت کافران چنین هستند که چه هشدارشان دهی و چه هشدارشان ندهی، برایشان یکسان است. (و) ایمان نمی آورند. خداوند بر دلها و بر گوش هایشان مهر نهاده است و بر چشمانشان پرده ای است (از اینرو حقایق الهی را نمی فهمند) و برایشان عذابی دردناک مهیاست.)
این گروه هر چند ظاهرا دل، چشم و گوش دارند، اما در راه هدایت بهره ای از آن نمی برند. آنان به هدایت های فطرت و وجدان انسانی پاسخ مناسب نداده اند و خود را از نعمت هدایت الهی بی بهره کرده اند. پس ابراز شناخت یعنی دل و چشم و گوش آنان از کار افتاده است و آیات روشنگر و بیدار کننده قرآن نیز برای آنان سودی ندارد، همانگونه که برای انسان کر و کور و دلمرده، کلام و نشان و هدایت بی فایده است.
سپس طی 13 آیه یعنی آیات 8 تا 20 نشانه های منافقین را بر می شمارد که خلاصه آن چنین است:
آنها می گویند: ما به خدا و روز قیامت ایمان آورده ایم، در حالی که ایمان نیاورده اند. می خواهند به خدا و مومنان نیرنگ بزنند، در حالی که به خودشان نیرنگ می زنند، و نمی فهمند. دلهایشان بیمار است.
وقتی به آنان گفته می شود: در زمین فساد نکنید، می گویند: ما اصلاحگریم. اهل ایمان را کم خرد می دانند، در حالی که خود سفیه و کم خردند و نمی دانند. چون با مومنان روبرو می شوند، می گویند: ایمان آورده ایم، و چون با شیاطین خویش خلوت می کنند، می گویند: ما با شما هستیم. ما مومنان را فقط به مسخره ریشخند گرفته ایم. خداست که ریشخندشان می کند و آنان را همچنان در طغیانشان وامی گذارد تا سرگردان بمانند. آنها گمراهی را در برابر هدایت، خریده اند. آنها کر، لال و کورند، و از این حالشان برنمی گردند.
با مراجعه به صفات هر یک از این سه گروه در این سوره، می توان انسانها را شناخت و رابطه خود را با آنان، مطابق آنچه خدا دستور داده است تنظیم کرد.
و اما داستان گاو بنی اسرائیل که در این سوره آمد چنین است:
مردی از بنی اسرائیل یکی از بستگان خود را کشت و جسد او را برداشته در سر راه بهترین گروه از آن قوم انداخت. سپس خودش به خونخواهی او برخاست.
به حضرت موسی (علیه السلام) گفتند: به ما خبر ده که قاتل کیست. حضرت فرمود: بقره ای برایم بیاورید آن شخص کیست. گفتند: مگر ما را مسخره کرده ای؟ فرمود: پناه می برم به خدا از اینکه از جاهلان باشم.
اگر بنی اسرائیل از میان همه گاوها، گاوی آورده بودند کافی بود؛ اما خودشان بر خود سخت گرفتند. مرتب و پی در پی از خصوصیات آن گاو می پرسیدند و با هر سوال که می کردند خدا هم دایره را بر آنان تنگ می گرفت.
یک بار گفتند: از پروردگارت بخواه تا برای ما بیان کند که آن چگونه گاوی است. فرمود: خدا می فرماید: گاوی باشد نه کوچک و نه بزرگ، بلکه متوسط. بار دیگر گفتند: از پروردگارت بپرس: رنگ گاو چه جور باشد. با اینکه از نظر رنگ آزاد بودند. خدا دایره را بر آنان تنگ گرفت و فرمود: زرد باشد، آن هم نه هر زردی بلکه زردی سیری که بیننده را خوش آید. آنها باز هم به این مقدار اکتفا نکرده، با یک سوال بیجای دیگر همان گاو زرد خوش رنگ را هم محدود کردند، و گفتند: از پروردگارت بخواه تا خصوصیات آن گاو را بیشتر بیان کند که امر بر ما مشتبه شده است. فرمود: گاو زرد رنگی که هنوز برای کشت و زرع و آب کشی رام نشده، و رنگش یکدست است و خالی در رنگ آن نباشد.
گفتند: حالا حق مطلب را ادا کردی. چون به جستجوی چنین گاوی برخاستند، غیر از یک راس نیافتند، که از آن جوانی از بنی اسرائیل بود. چون قیمتش را پرسیدند، گفت: به قیمت پر کردن پوستش از طلا(9).
آنگاه نزد حضرت موسی (علیه السلام) آمدند و جریان را گفتند. دستور داد: باید بخرید. پس بناچار آنگاه را بدان قیمت گزاف خریدند و آوردند!
حضرت موسی (علیه السلام) دستور داد آن را ذبح کردند و دم آن را به جسد مقتول زدند. در آن حال مرده زنده شد و گفت: ای پیامبر خدا، مرا پسر عمویم کشته، نه آن کسانی که متهم به قتل من شده اند(10).
آری، اینگونه خداوند مرده ها را زنده می کند و نشانه های خود را آشکار می سازد. این تذکری است برای آنانکه زنده شدن انسانها و فاش شدن کردارشان را در روز قیامت بعید می پندارند.

3 - آل عمران

آل عمران یعنی خاندان عمران(11) و سوره مدنی است.
13) این سوره در چه شرایطی نازل شده است و مقصود آن چیست؟
14) مقصود از اینکه: به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید چیست؟ 15) آیا همه انسانها در برابر اعتقادات باطل و رفتار یکدیگر مسئولند؟ 16) چرا امت اسلام بهترین امت هستند؟ 17) آیا پس از بعثت پیامبر اسلام. سایر ادیان و آیین ها. از انسانها پذیرفته است؟ 18) آیا یهودیان و مسیحیان نیز کافرند؟ 19) عمران کیست و آل عمران چه کسانی هستند؟ 20) خلاصه دعوت حضرت عیسی (علیه السلام) چه بود؟
مقصود این سوره دعوت مومنین به اتحاد و یکپارچگی است تا خود را برای مقابله با دشمنان یعنی یهود و نصاری و مشرکین آماده سازند و در این راه پایداری و استقامت به خرج دهند.
این سوره در زمانی نازل گردید که دشمنان اسلام در خاموش کردن نور خدا همگی با هم متحد شده و با دست و زبان و همه امکانات خود به مقابله با اسلام و جامعه نو پای مسلمانان در مدینه برخاسته بودند. از یک طرف یهود و نصاری در داخل جمعیت مسلمانان فتنه و آشوب می کردند تا وحدت و یکپارچگی آنان را بر هم زنند و از سوی دیگر، مشرکین با نیروهای اسلام در جنگ بودند و امنیت را از جامعه اسلام سلب می کردند.
در آن ایام اسلام در حال گسترش بود و آوازه اش همه جا را پر کرده بود، و مردم دنیا چه یهودی و چه مسیحی و چه مشرک، همه بر علیه اسلام قیام کرده بودند. مسلمانان نیز در حال آماده باش برای دفاع بودند. بنابراین تمام قوای خود را برای این کار بسیج کرده بودند(12).
در آیات 103 تا 105 مومنین را به وحدت و همدلی فراخوانده و از تفرقه و جدایی باز می دارد و به بر پاداشتن امر به معروف و نهی از منکر فرمان می دهد. برگردان آن آیات چنین است:
(و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، پس میان دلهای شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید؛ و در کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید.
اینگونه خدا نشانه هایش را بر شما روشن می کند، باشد که شما راه یابید.
و باید از میان شما گروهی، (مردم را) به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته امر کنند و از زشتی باز دارند و آنان همان رستگارانند.
و چون کسانی نباشید که پس از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد، متفرق شدند و یا هم اختلاف پیدا کردند و برای آنان عذابی سهمگین است.)
منظور از چنگ زدن به ریسمان الهی، توجه به آیات الهی و پیروی از کتاب خدا و رسول اوست. با تامل در این آیات در می یابیم که الفت بین مومنان نعمتی است از جانب خداوند مهربان. این نعمت بسیار ارزشمند است و باید آن را باس داشت. در سایه این وحدت و الفت است که دشمنان از تلاش های خویش بهره ای نمی گیرند و جامعه اسلامی در سلامت و امنیت، آرمانهای خویش را دنبال می کند.
خداوند به مسلمان کج اندیشی که در اثر اختلاف و تفرقه، در صفوف یکپارچه مسلمین شکاف ایجاد کنند، وعده عذابی عظیم داده است. این آیات خطاب به تمامی مسلمانان در همه زمانهاست.
تسلط دشمنان بر آنان، از پیامدهای شوم این عمل و کردار نارواست.
در آیه 104 که ذکر شد، فریضه ارزشمند و والای به معروف و نهی از منکر بر مسلمانان واجب می شود و همه را در برابر اعتقادات باطل و نیز اعمال ناروای همه انسانها مسئول قرار می دهد.
در آیه 110 امت اسلام را بدین جهت که به خدا ایمان دارند و فریضه امر به معروف و نهی از منکر را ادا می کنند، بهترین امت معرفی می کند.
روشن است که این شرافت برای آنان به دلیل عمل به این واجب الهی است.
در آیه 85 در باره تمام کسانی که دین غیر از اسلام برگزیده اند می خوانیم:
(و هر که جز اسلام دینی (دیگر) جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود و او در آخرت از زیانکاران است.)
یعنی پیروان تمامی ادیان پس از آمدن پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) در ضلالت و گمراهی و در خسران و زیانند. این خسران شامل پیروان تمام آیین ها و مذاهب قدیم و جدید می شود.
در آیه 91 درباره کفار چنین می فرماید:
(در حقیقت کسانی که کافر شده و در حال کفر مرده اند، اگر چه زمین را پر از طلا کنند و آن را (برای نجات خود) فدیه(13) دهند، هرگز از هیچ یک از آنان پذیرفته نگردد؛ آنان را عذابی دردناک خواهد بود، و یاورانی نخواهند داشت).
این سرانجام کفار است که به آتش جهنم گرفتارند و هیچ راه نجاتی برای آنان نیست. اگر تمام زمین را پر از طلا کنند و برای نجات خود از عذاب سهمگین الهی بپردازند از آنان پذیرفته نمی گردد و هیچ کس قادر بر یاری آنان نیست.
لازم به توضیح است که یهودیان و مسیحیان طبق آیه 98، از آنرو که به آیات الهی کفر ورزیده اند، توبیخ می شوند. از این آیه روشن می شود که آنان نیز کافرند و به عذابی که ذکر شد دچار خواهند بود.
در این سوره داستان حضرت عیسی (علیه السلام) را به صورت درست و به دور از خرافاتی که اهل بدان چسبانده اند بیان می کند و در مقابل مسیحیان که او را پسر خدا می خوانند، آن حضرت را مخلوق خدا معرفی می کند و آفرینش وی را همانند آفرینش آدم می شمارد(14) و روشن می کند که خود آن حضرت، خدا را پروردگار خویش و پروردگار آنانکه به سویشان فرستاده شده بود می خواند؛ و مردم را به پرستش او دعوت می کرد(15).
عمران پدر حضرت مریم است. آل عمران یعنی خاندان عمران.
در روایات می خوانیم که خداوند به عمران که از پیامبران الهی بود وحی نمود: به تو فرزندی خواهم بخشید که دارای برکت بسیار است. کوران مادر زاد را شفا می دهد. به اذن خدا، مردگان را زنده می کنند و او را پیامبری برای بنی اسرائیل قرار می دهم.
عمران این خبر را با همسرش حنه در میان گذاشت زنی است که بعدا حضرت مریم از او به دنیا آمد.
حنه وقتی به مریم حامله شد، پنداشت فرزندش همان پیامبری است که وعده داده شده است؛ اما در واقع آن پیامبر، نوه او بود نه فرزندی که با خود داشت. عمران در همان ایام، قبل از تولد فرزندش از دنیا رفت(16).
ادامه داستان این خاندان در آیات 35 تا 60 این سوره آمده است که خلاصه آن چنین است:
زن عمران فرزندی را که در شکم داشت نذر خدا کرد تا آزاد شده باشد. این اسم برای فرزندانی به کار می رفت که آزاد از خدمت به پدر و مادر و کارهای دنیایی بودند. آنها در عبادتگاه به پرستش خدا و خدمت به کسانی که در آنجا مشغول به عبادت بودند می پرداختند.
این مادر با خدا راز و نیاز می کرد که: خدایا، این فرزند را از من بپذیر که یقینا تو شنوا و دانایی.
وقتی فرزند به دنیا آمد مادر بر خلاف آنچه انتظار داشت و با تعجب و حسرت، فرزند را دختر یافت. او را مریم نام نهاد و از شر شیطان به درگاه پروردگار پناهش داد. خداوند او را به نیکویی پذیرفت و او را نیکو رشد داد و حضرت زکریای پیامبر را سرپرست او قرار داد. هر زمان که آن حضرت بر مریم وارد می شد، در نزد او رزقی می یافت(17). وقتی با تعجب سوال می کرد: ای مریم، این از کجاست؟ پاسخ می داد: از جانب خداست، که خدا به هر کس بخواهد روزی بی شمار می دهد.
فرشتگان برای او خبر آوردند که: ای مریم، خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و بر زبان جهان برتری داده است. و نیز به وی بشارت دادند: ای مریم، خداوند تو را به کلمه ای از سوی خود، که نامش مسیح، عیسی بن مریم، است مژده می دهد در حالی که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست، و در گهواره و در بزرگی با مردم سخن می گوید و از صالحان و شایستگان است.
حضرت عیسی (علیه السلام) بدون اینکه دارای پدری باشد و بدون اینکه مردی با حضرت مریم ازدواج کند به دنیا آمد! این ولادت یک معجزه الهی بود و خداوند هر چه بخواهد می آفریند و بر هر کاری تواناست.
حضرت عیسی (علیه السلام) از پیامبران بزرگ الهی و دارای معجزات بسیاری بود.
از گل شکل پرنده ای می ساخت؛ آنگاه در آن می دمید؛ پس به اذن خدا پرنده ای جاندار می شد. کور مادر زاد و پیس(18) را شفا می داد؛ و مردگان را زنده می کرد. آنان را از آنچه می خوردند و در خانه های خویش ذخیره می کردند، خیر می داد. و اینها همه آیات و نشانه هایی از سوی خدا برای آنان بود(19).
خلاصه دعوت عیسی (علیه السلام) آن پیامبر بزرگ الهی این بود که می فرمود:
(در حقیقت، خداوند پروردگار من و پروردگار شماست؛ پس او را بپرستید (که) این است صراط مستقیم(20).)

4 - نساء

نساء یعنی زنان و سوره مدنی است.
21) چرا این سوره نسا نام گرفته است؟ 22) وضع زنان در زمان جاهلیت چگونه بود؟ 23) آیا مومنان مجاهد با کسانی که در میدان جهاد حضور نمی یابند یکسانند؟ 24) آیا جامعه اسلامی بدون رهبری صالح می توان به حیات خویش ادامه دهد و بقا داشته باشد؟
25) اولی الامر چه کسانی هستند و در برابر آنها چه تکلیفی داریم؟
26) چگونه راه تسلط کفار بر مومنان بسته می شود؟
این سوره چون احکام ازدواج با زنان و حقوق آنان، در آن آمده است، سوره زنان نامیده شده است.
در زمان جاهلیت، زنان از تمامی حقوق خویش محروم بودند:
نه مالک اجرت کار خویش بودند، نه ارثی از پدر و مادر و برادر به آنها می رسید و نه دارای حق اراده و تصمیم بودند. زنان به رسم جاهلیت، خود را آرایش می کردند و با زیور و آلات و لباس های رنگارنگ، خود را در مقابل نگاه مردان بیگانه قرار می دادند. مردان نیز با آنان ازدواج می کردند، اما ازدواجی بدون هیچ حد و مرز و بدون هیچ قید و بند(21). زنان به چنین کارهایی افتخار می کردند و هر کسی را که دوست می داشتند، به سوی خود دعوت می کردند.
در نتیجه روابط نامشروع و و نیز ازدواج های نامشروع از قبیل ازدواج با زنان شوهردار(22) بین آنان شایع شده بود.
وقتی مردی از دنیا می رفت، همسرش به ارث برده می شد. زنان و فرزندان خردسال چه بسر و چه دختر از ارث محروم بودند. اگر میت، کسی جز بچه های صغیر نداشت خویشاوندان نیرومند به اصطلاح ولی یتیم می شدند تا اموال او را غارت کنند.
اگر یتیم دختر بود با او ازدواج می کردند تا اموالش را ببلعند. بعد از آن که همه اموالش را می خورند، او را طلاق داده و رهایش می کردند.
در آن حال نه مالی داشت تا غذای اندکی برای خود فراهم کند و نه کسی رغبت ازدواج با او داشت.
دختران زنده به گور می شدند. وحشتناکترین خبر برای یک مرد آن بود که به او بگویند همسرت دختر آورده است(23).
در چنین شرایطی اسلام برای احقاق حقوق پایمال شده زنان و یتیمان و اصلاح فرهنگ زشت و ظالمانه جاهلیت، احکام و قوانین روشنی آورد.
شخصیت زن احیا و برای سلامت بنیاد خانواده قوانین محکمی بیان نمود.
در این سوره بسیاری از این احکام مانند: احکام زنان، زنان محرم و نامحرم، احکام ازدواج با زنان، احکام یتیمان، قوانین مربوط به ارث و احکام خانواده بیان شده است.
این سوره در مدینه نازل شده است. در زمانی که جامعه اسلامی و حکومت اسلامی در حال شکل گیری بود و نیاز به قوانینی برای این جامعه نمونه و نو پا داشت.
قوانینی که آداب و رسوم ظالمانه جاهلیت را از میان بردارد و عدالت الهی را در جامعه برقرار کند. این سوره در چنین شرایطی نازل شده است و در بردارنده احکام گوناگونی در این زمینه است.
از سوی دیگر، جامعه مدینه در آن روزگار با دشمنان گوناگونی همچون مشرکین، اهل کتاب و منافقین روبرو بود. بنابراین در این سوره، خداوند متعال پیوسته نسبت به این دشمنان، اعم از دشمنان خارجی و دشمنان داخلی هشدار می دهد. مسلمانان را با تحریک و تشویق به جهاد، در مقابل آنان بسیج می کند و مقام والای مجاهدان را به آنان یادآور می شود. مومنان مجاهد و در حال قیام را بر قاعدین و نشستگان که در میدان جنگ حاضر نمی شوند، برتری می دهد.
مطلب بسیار مهم دیگر در این سوره ولایت و رهبری در جامعه اسلامی است، که بدون آن چنین جامعه ای هرگز قوام پیدا نمی کند و هیچ ضمانتی برای اجرای احکام الهی و بقای این اجتماع وجود ندارد. بدون رهبری، نیروها متفرق و پراکنده و دشمنان به سادگی می توانند مسلمانان را از پای درآورند و جامعه اسلامی را نابود کنند.
در آیه 59 در مورد امر مهم ولایت و رهبری به مسلمانان می فرماید:
ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید، و پیامبر و اولیای امر را که از خود شما هستند اطاعت کنید...
آری مسلمانان باید خدا را اطاعت کنند و در راستای اطاعت خدا، پیامبر او را اطاعت کنند؛ و از آنجا که جامعه اسلامی بدون رهبری صالح و شایسته و الهی نمی تواند بقا داشته باشد، از حکمت الهی به دور است که مسلمانان را پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ، بدون ولی و سرپرست رها کند؛ چرا که در این صورت تمام زحمات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بی ثمر و بی نتیجه خواهد بود. بنابراین همان طور که در آیه آمده است باید پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اولیای امری را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفی کرده است اطاعت کرد. پیروی آنان بر همگان واجب و لازم است.
در روایتی از جابر بن عبدالله انصاری آمده است که:
وقتی خدای عزوجل این آیه را بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)نازل کرد، من به ایشان عرض کردم: یا رسول الله، خدا و رسولش را شناختیم، اولی الامر چه کسانی هستند که خدای تعالی اطاعت آنان را دوشادوش اطاعت تو قرار داده است؟
حضرت فرمود: ای جابر آنان جانشینان منند، و امامان مسلمین بعد از من هستند. اولشان علی بن ابی طالب، سپس حسن، بعد از او حسین، پس از او علی بن الحسین و سپس محمد بن علی است - که در تورات، معروف به باقر است و تو به زودی او را درک خواهی کرد؛ چون او را دیدار کردی، سلام مرا به او برسان - بعد از او جعفر بن محمد صادق، پس از او موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، بعد از وی محمد بن علی، سپس علی بن محمد و آنگاه حسن بن علی، و در آخر، همنام من محمد است، که هم نامش نام من است، و هم کینه اش کینه من. او حجت خدا بر روی زمین و بقیه الله و یادگار الهی در بین بندگان خداست. او پسر حسن بن علی است، و همان کسی است که خدای تعالی نام خودش را به دست او در سراسر جهان یعنی همه بلاد مشرق و مغرب می گستراند. اوست که از شیعیان و اولیایش غیبت می کند؛ غیبتی از آنان از اعتقاد به او برمی گردند و تنها کسی بر اعتقاد به امامت او استوار می ماند که خدای تعالی دلش را برای ایمان آزموده باشد.
جابر می گوید: عرض کردم یا رسول الله آیا در حال غیبتش سودی به حال شیعیانش خواهد داشت؟
فرمود: آری، به آن خدایی که مرا به نبوت مبعوث فرمود، شیعیانش به نور او روشن می شوند، و در غیبتش از ولایت او بهره می گیرند، همان طور که مردم از خورشید بهره مند می شوند، هر چند که در پس ابرها باشد! ای جابر این از اسرار نهفته خداست. از اسراری که در خزانه علم خدا پنهان است. تو نیز آن را از غیر اهلش پنهان، و جز نزد اهلش فاش مساز(24).
در بخشی از آیه 141 در رابطه با عدم تسلط کفار بر مومنان می فرماید:
(... و خداوند هرگز بر کافران، راه (تسلطی) بر مومنان قرار نداده است.)
یعنی هرگز خداوند کفار را مافوق مومنین و مسلط بر آنان قرار نمی دهد. از این دو نتیجه مهم به دست می آید:
1 - مسلمانان باید در امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و... موضعی اتخاذ کنند که کفار نتوانند هیچگونه تسلطی بر آنان پیدا کنند. باید با تدابیر مناسب از تسلط آنان بر مسلمانان و منابع و ثروت های آنان جلوگیری کرده و با توطئه ها و شیطنت ها و تهاجمات گوناگون اقتصادی و فرهنگی و نظامی آنان مقابله نمود. اسلام این کار را بر مسلمانان واجب کرده است.
با هشیاری کامل باید در مقابل دشمنان اسلام که تلاش می کنند در صف واحد مسلمانان شکاف ایجاد کنند و آنان را دچار تفرقه کنند و سپس ضربه های کاری خود را در موقعیتی مناسب وارد کنند ایستادگی کرد، و مانع آن شد که اتحاد در جامعه اسلامی از میان برود. با تفرقه و تشتت مسلمانان، راه تسلط کفار بر آنان همواره خواهد شد. شرع مقدس اسلام با دعوت به اتحاد و همدلی، زمینه نفوذ و تسلط کفار را از میان بر می دارد و به هیچ وجه اجازه تفرقه در میان نیروهای اسلام را نمی دهد.
2 - اگر مسلمانان به تکالیف خود در تمام زمینه های عبادی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، دفاعی و... عمل کنند، این سنت الهی است که هرگز کفار نمی توانند بر آنان مسلط شوند.
اگر در عصر حاضر مشاهده می کنیم که کفار بر برخی کشورهای اسلامی مسلط شده اند و مستقیم یا غیر مستقیم بر آنان حاکمیت دارند، به دلیل کوتاهی های مسلمانان در وظایف و تکالیفی است که شرع مقدس اسلام در ابعاد مختلف بر آنان واجب کرده است(25).
نیروهای تیراندازی که در جنگ احد مواضع خود را بر خلاف وظیفه ای که بر عهده آنان بود - برای به دست آوردن غنایم جنگی - ترک کردند، مثال روشنی از این نوع کوتاهی ها که پیامد آن، شکست نهایی در آن جنگ بود(26).