گلستان سوره ها(آشنایی با سوره ها و مفاهیم قرآن) جلد 1

محمد حسین جعفری‏

مصباح ا: فاتحه

1 - فاتحه
2 - بقره
3 - آل عمران
4 - نساء
5 - مائده

فاتحه آغاز قرآن آمده - بقره آیات ایمان آمده
آل عمران و نساء و مائده - سوره ها روشنگر جان آمده

1 - فاتحه

فاتحه یعنی آغاز گر و گشاینده. این سوره مکی است(1).
1) فاتحه به معنای چیست و چرا این سوره را فاتحه الکتاب گفته اند؟ 2) این سوره را چرا حمد می گویند؟ 3) معنی رحمن و رحیم چیست؟ 4) غرض این سوره چیست؟ 5) خداوند چگونه این سوره را بین خود و بنده اش تقسیم کرده است؟
فاتحه از ریشه فتح و به معنی گشاینده و آغاز کننده است.
از آنرو که قرآن با این سوره آغاز می شود، آن را فاتحه الکتاب به معنی آغازگر کتاب خدا نامگذاری کرده اند.
نام دیگر آن حمد است. حمد به معنای سپاس و ستایش در برابر عمل زیبایی است که کسی به اختیار خویش انجام می دهد. چون تمامی نعمت ها از خداست و همه خلقت و زیبایی های آفرینش از اوست، در این سوره خداوند مورد ستایش و حمد قرار گرفته است(2).
اسم به معنی نشانه و علامت است. بسم الله یعنی با نام و نشان خدا آغاز می کنم. بسم الله در این سوره هم آغاز قرآن است و هم آغاز سوره حمد. آری خداوند کلام مبارک خویش و کتاب هدایتش را با گلواژه الله نشان می گذارد، و نیز سوره حمد و تمام سوره ها را(3).
الله در اصل ال اله بوده است. اله به معنی کسی است که مورد پرستش و عبادت و بندگی است. الله نام خداوند است که پدید آورنده هستی و تنها معبود به حق در جهان است.
رحمان و رحیم هر دو از کلمه رحمت گرفته شده اند. خدای رحمان یعنی خدایی که دارای رحمت بسیار است و خدای رحیم یعنی خدایی که رحمت او دائم و پیوسته است.
خداوند رحمان است، چرا که رحمت او آنچنان گسترده است که شامل حال تمامی موجودات و انسانها اعم از مسلمانان و کافر است.
خداوند همچنین رحیم است، یعنی رحمت او ثابت و باقی است.
رحمت او نه تنها در این دنیا بلکه در آخرت نیز پایدار و آشکار است، اما این نوع رحمت فقط شامل حال مومنان است.
خداوند، قرآن کریم و سوره حمد را با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز می کند که یاد آور رحمت عام و باقی اوست. هر کس از آن هدایت جوید به رحمت الهی روی آورده است.
مقصود از این سوره حمد خداست، اما نه تنها به زبان بلکه با اظهار بندگی و درخواست کمک و هدایت از خداوند. کلامی است که خداوند به نیابت از بندگان خود گفته است تا به بندگان، ادب را در مقام اظهار عبودیت و بندگی، بیاموزد.
آغاز سوره با بسم الله الرحمن الرحیم بدین معنی است که: پروردگارا، من حمد تو را با نام تو آغاز می کنم تا این سپاس و ستایش و اظهار بندگی من نشان تو را داشته باشد و خالص برای تو باشد.
الحمد لله رب العالمین یعنی: تمام حمدها و ستایش ها برای خداست، چرا که تمامی نعمت ها از اوست. خداست که سرچشمه تمام زیبایی ها و نعمت هاست. اوست پروردگار جهانیان است.
الرحمن الرحیم تاکید دوباره بر رحمت بسیار و دائم خداست.
مالک یوم الدین یادآور روز جزا و فرمانروایی مطلق خدا در آن روز است.
آنکه این سوره را می خواند، وقتی به ایاک نعبد می رسد با گفتن آن خود را در محضر خدا می بیند و اقرار می کند که: خدایا تنها تو را عبادت می کنیم و با گفتن ایاک نستعین هم آوا با تمامی بندگان، از درگاه خداوند یاری می جوید و از او می خواهد که در طریق عبودیت او و همه بندگان را مدد کند و او را، تنها کمک و مددکار خویش می شناسد.
پس از آن از او می خواهد که او را در هر مرتبه از هدایت که هست، بیشتر به صراط مستقیم هدایت کند، و در طریق استوار خویش قرار دهد.
راه آنانکه در اطاعت و انجام دستورات دین توفیقشان داده است. راه انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین که خدا به آنان نعمت داده است(4). نه راه آنانکه خود را از رحمت الهی دور داشته و مورد غضب قرار داده اند و نه شیوه آنانکه ره گم کرده اند و در زندگی به دنبال آب، اما گرفتار سرابند.
نام دیگر این سوره ام الکتاب است، یعنی مادر کتاب. گویا این سوره تمامی مفاهیم قرآن را به صورت خلاصه و فشرده در خود جمع کرده و چکیده قرآن است.
در روایتی از حضرت علی امیر المومنین (علیه السلام) آمده است که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم:
خدای تعالی فرمود: فاتحه الکتاب را بین خودم و بنده ام تقسیم کردم. نصفش برای من و نصفش برای بنده من است؛ و بنده ام آنچه (در این سوره) درخواست می کند به او می دهم.
هنگامی که می گوید: بسم الله الرحمن الرحیم خداوند عزوجل می فرماید: بنده من مرا حمد گفت، و اقرار کرد که نعمتهایی که از آن بهره مند است، از سوی من است، و بلاهایی که از او دور شده از لطف و احساس من است، من شما (فرشتگان) را گواه می گیرم که نعمتهای آخرت را نیز بر نعمتهای دنیای او اضافه کنم و بالاهای آخرت را از او دور کنم همانطور که بالاهای دنیا را از او دور کردم.
و آنگاه که می گوید: الرحمن الرحیم خدای عزوجل می فرماید: بنده ام شهادت داد که من رحمان و رحیم هستم، من نیز شما را شاهد می گیرم که بهره او را از نعمت و رحمت خود فراوان ساخته، نصیبش را از عطای خود بسیار گردانم.
و چون می گوید: مالک یوم الدین، خدای تعالی می فرماید: شاهد باشید همانطور که بنده ام اعتراف کرد به اینکه من مالک روز جزا هستم، روز حساب، حسابش را آسان گردانم، و نیکی هایش را قبول کرده و از گناهانش در گذرم.
وقتی می گوید: ایاک نعبد خدای عزوجل می فرماید: بنده ام راست گفت، و همانا تنها مرا عبادت کرد. شما (فرشتگان) را گواه می گیریم که قطعا در برابر عبادتش پاداشی دهم که هر کس در عبادت راه مخالف او را رفته به حال او رشک برد.
و آنگاه که می گوید: و ایاک نستعین، خدای تعالی می فرماید:
بنده ام تنها از من یاری خواست و به سوی من پناهنده شد. من نیز شما را شاهد می گیرم که او را قطعا در کارش کمک کنم و حتما در سختی ها به فریادش رسم و یقینا در گرفتاری ها دستش را بگیرم و یاری اش کنم.
و چون می گوید: اهدنا الصراط المستقیم... تا آخر سوره، خدای عزوجل می فرماید: دعای بنده ام برآورده است و در خواستش پذیرفته. همانا آنچه را درخواست کرد، اجابت کردم و آنچه را آرزو داشت به او عطا کردم و از آنچه بیم داشت ایمنش گردانیدم(5).

2 - بقره

بقره یعنی گاو ماده و سوره مدنی است.
6) چرا این سوره بقره نام گرفته است؟ 7) مردم در این سوره به چند گروه تقسیم می شوند؟ 8) متقین دارای چه ویژگی هایی هستند؟
9) ابراز شناخت کفار یعنی چشم و گوش و دل آنان چرا سودی برایشان ندارد؟ 10) نشانه های منافقین چیست؟
11) جریان گاو بنی اسرائیل چه بود؟ 12) خداوند با زنده کردن مقتول در این جریان، می خواست چه چیزی را تذکر دهد؟
این سوره از آن جهت که داستان گاو بنی اسرائیل در آن است بقره نامیده شده است. بقره بزرگترین سوره قرآن است و تقریبا 5/2 جزء از 30 جزء قرآن را شامل می شود.
آیات این سوره به تدریج نازل شده است و موضوعات مختلفی در این سوره آمده است که از جمله آنهاست:
تقسیم مردم به سه گروه مومن، کافر و منافق، آفرینش انسان، بررسی تاریخ یهود که از بزرگترین دشمنان اسلام و مسلمانان در آن دوران بودند(6) و داستان گاو بنی اسرائیل که حاکی از روحیه ناسالم و بهانه جوی آنان است، بنای کعبه به دست حضرت ابراهیم (علیه السلام)، بسیاری از احکامی که پس از تشکیل جامعه اسلام در مدینه مسلمانان بدان نیازمند بودند و زمان آن رسیده بود که این احکام به آنان ابلاغ شود.
در بخش نخست این سوره، انسانها از نظر ایمان و اعتقاد، و کردار و عمل به سه گروه تقسیم می شوند: متقین، کفار و منافقین.
در آغاز سوره، خداوند اعلام می فرماید: قرآن هدایتگر و راهنمای متقین و تقوا پیشگان است(7). از این جمله پی می بریم که هر چه تقوای انسان بیشتر شود، بهره او از هدایت قرآن افزونتر است. در آیات 3 تا 5 متقین اینگونه معرفی می شوند:
(همان کسانی که به غیب ایمان دارند و بر پا می دارند و از آنچه روزیشان قرار داده ایم، انفاق می کنند، و به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است(8)، ایمان دارند، و آنانند که به آخرت یقین دارند. آنها از سوی پروردگارشان از هدایتی (خاص) برخوردارند و آنان همان رستگارانند)
پس از آن، در آیات 6 و 7 کفار اینگونه توصیف می شوند:
در حقیقت کافران چنین هستند که چه هشدارشان دهی و چه هشدارشان ندهی، برایشان یکسان است. (و) ایمان نمی آورند. خداوند بر دلها و بر گوش هایشان مهر نهاده است و بر چشمانشان پرده ای است (از اینرو حقایق الهی را نمی فهمند) و برایشان عذابی دردناک مهیاست.)
این گروه هر چند ظاهرا دل، چشم و گوش دارند، اما در راه هدایت بهره ای از آن نمی برند. آنان به هدایت های فطرت و وجدان انسانی پاسخ مناسب نداده اند و خود را از نعمت هدایت الهی بی بهره کرده اند. پس ابراز شناخت یعنی دل و چشم و گوش آنان از کار افتاده است و آیات روشنگر و بیدار کننده قرآن نیز برای آنان سودی ندارد، همانگونه که برای انسان کر و کور و دلمرده، کلام و نشان و هدایت بی فایده است.
سپس طی 13 آیه یعنی آیات 8 تا 20 نشانه های منافقین را بر می شمارد که خلاصه آن چنین است:
آنها می گویند: ما به خدا و روز قیامت ایمان آورده ایم، در حالی که ایمان نیاورده اند. می خواهند به خدا و مومنان نیرنگ بزنند، در حالی که به خودشان نیرنگ می زنند، و نمی فهمند. دلهایشان بیمار است.
وقتی به آنان گفته می شود: در زمین فساد نکنید، می گویند: ما اصلاحگریم. اهل ایمان را کم خرد می دانند، در حالی که خود سفیه و کم خردند و نمی دانند. چون با مومنان روبرو می شوند، می گویند: ایمان آورده ایم، و چون با شیاطین خویش خلوت می کنند، می گویند: ما با شما هستیم. ما مومنان را فقط به مسخره ریشخند گرفته ایم. خداست که ریشخندشان می کند و آنان را همچنان در طغیانشان وامی گذارد تا سرگردان بمانند. آنها گمراهی را در برابر هدایت، خریده اند. آنها کر، لال و کورند، و از این حالشان برنمی گردند.
با مراجعه به صفات هر یک از این سه گروه در این سوره، می توان انسانها را شناخت و رابطه خود را با آنان، مطابق آنچه خدا دستور داده است تنظیم کرد.
و اما داستان گاو بنی اسرائیل که در این سوره آمد چنین است:
مردی از بنی اسرائیل یکی از بستگان خود را کشت و جسد او را برداشته در سر راه بهترین گروه از آن قوم انداخت. سپس خودش به خونخواهی او برخاست.
به حضرت موسی (علیه السلام) گفتند: به ما خبر ده که قاتل کیست. حضرت فرمود: بقره ای برایم بیاورید آن شخص کیست. گفتند: مگر ما را مسخره کرده ای؟ فرمود: پناه می برم به خدا از اینکه از جاهلان باشم.
اگر بنی اسرائیل از میان همه گاوها، گاوی آورده بودند کافی بود؛ اما خودشان بر خود سخت گرفتند. مرتب و پی در پی از خصوصیات آن گاو می پرسیدند و با هر سوال که می کردند خدا هم دایره را بر آنان تنگ می گرفت.
یک بار گفتند: از پروردگارت بخواه تا برای ما بیان کند که آن چگونه گاوی است. فرمود: خدا می فرماید: گاوی باشد نه کوچک و نه بزرگ، بلکه متوسط. بار دیگر گفتند: از پروردگارت بپرس: رنگ گاو چه جور باشد. با اینکه از نظر رنگ آزاد بودند. خدا دایره را بر آنان تنگ گرفت و فرمود: زرد باشد، آن هم نه هر زردی بلکه زردی سیری که بیننده را خوش آید. آنها باز هم به این مقدار اکتفا نکرده، با یک سوال بیجای دیگر همان گاو زرد خوش رنگ را هم محدود کردند، و گفتند: از پروردگارت بخواه تا خصوصیات آن گاو را بیشتر بیان کند که امر بر ما مشتبه شده است. فرمود: گاو زرد رنگی که هنوز برای کشت و زرع و آب کشی رام نشده، و رنگش یکدست است و خالی در رنگ آن نباشد.
گفتند: حالا حق مطلب را ادا کردی. چون به جستجوی چنین گاوی برخاستند، غیر از یک راس نیافتند، که از آن جوانی از بنی اسرائیل بود. چون قیمتش را پرسیدند، گفت: به قیمت پر کردن پوستش از طلا(9).
آنگاه نزد حضرت موسی (علیه السلام) آمدند و جریان را گفتند. دستور داد: باید بخرید. پس بناچار آنگاه را بدان قیمت گزاف خریدند و آوردند!
حضرت موسی (علیه السلام) دستور داد آن را ذبح کردند و دم آن را به جسد مقتول زدند. در آن حال مرده زنده شد و گفت: ای پیامبر خدا، مرا پسر عمویم کشته، نه آن کسانی که متهم به قتل من شده اند(10).
آری، اینگونه خداوند مرده ها را زنده می کند و نشانه های خود را آشکار می سازد. این تذکری است برای آنانکه زنده شدن انسانها و فاش شدن کردارشان را در روز قیامت بعید می پندارند.