فهرست کتاب


پرسمان حجاب

حسین مهدی زاده‏

4. هجوم فرهنگی استعمارگران عامل بدحجابی :

پرسش : هجوم فرهنگی استعمارگران چگونه عامل بدحجابی است؟
پاسخ :
استعمار و استثمارگران اولین قدمی که برای تسلط بر کشورهای اسلامی مستقل برمی دارند استفاده از هجوم فرهنگی برای نابودی فرهنگ آنها است، زیرا تنها چیزی که ملل مسلمان را از استعمارگران غربی ممتاز می کند فرهنگ است.فرهنگ مرز تمایز یک ملت با دشمن است.فرهنگ است که به یک ملت، هویت و شخصیت مستقل می دهد.لذا دشمن سعی می کند فرهنگ و در نتیجه مایه استقلال را یک ملت را نابود کند تا احساس حیثیت ملی و هویت ذاتی مستقل او از بین برود.اگر ملت استثمار شده ای مانند استثمارگران لباس بپوشد، حرف بزند، غذا بخورد، رفت و آمد بکند، معاشرت نماید، مو و سر و صورت خود را درست کند، مانند بیگانه قیافه بگیرد و با ژست بیگانه احساس شخصیت کند، چنین ملتی دیگر برای دشمن خطری نخواهد داشت، زیرا دیگر فرهنگی برای او باقی نمانده است تا با آن احساس استقلال کند، بلکه در واقع او از خود بیگانه ای است که هویت خود را از دست داده است و دیگر بیگانه را نه تنها غریبه نمی داند، بلکه او را الگو و مقتدای خود می شناسد و از همین رو هرگز به فکر جدایی و ستیزه جویی با وی بر نمی آید(286). در حدیثی از امام علی (علیه السلام) نقل شده است:
لاتزل هذه الامة بخیر مالم یلبسوا لباس العجم و لم یطعموا اطمعة العجم فاذا فعلوا ذلک ضربهم الله بالذل(287)؛ این امت تا زمانی که لباس بیگانگان را نپوشد و غذاهای آنان را نخورد همیشه به خیر و نیکی خواهد بود و آن زمان که لباس و غذای بیگانگان را مصرف نماید خداوند آن را خوار و ذلیل خواهد کرد.
از آنجایی که نحوه پوشاک و نوع لباس مردم یک جامعه یکی از مرزهای فرهنگی آن با جوامع دیگر است.استثمارگران و استعمارگران در نخستین اقدام مرزهای فرهنگ بومی یک جامعه را برمی دارند و چون کیفیت لباس و پوشش بارزترین و اولین مرز فرهنگ بومی یک ملت است استعمارگران تلاش می کنند آن را به نفع فرهنگ استعمارگری خود تغییر دهند(288).
نمونه های تاریخی ذیل صحت مدعای فوق را به اثبات می کند.
مستر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی در بخشی از خاطرات خود آنجا که نقاط قوت مسلمانها را برمی شمارد به حجاب زنان مسلمان اشاره می کند و می گوید:
زنان آنان دارای حجاب مستحکم هستند که نفوذ فساد در میان شان ممکن نیست.
و در جای دیگر درباره از بین بردن حجاب به عنوان یکی از نقاط قوت مسلمین می نویسد:
باید زنان مسلمان را فریب داد و از زیر چادر و عبا بیرون کشید... پس از آنکه زنان را از چادر و عبا بیرون آوردیم، باید جوانان را تحریک کنیم که دنبال آنها بیفتند تا در میان مسلمانان فساد رایج یابد و برای پیشبرد این نقشه لازم است اول زنان غیر مسلمان را از حجاب بیرون آوریم تا زنان مسلمان از آنان یاد بگیرند(289).
فرانتس فانون جامعه شناس بزرگ فرانسوی در جمله ای زیبا می گوید:
زنی که بیرون را می بیند و خود دیده نمی شود خود به خود محرومیتی را بر استعمار تحمیل می کند(290).
وی درباره نقش حجاب زدایی دولت استعمارگر فرانسه در کشور الجزایر نیز می گوید:
اولین اقدام ضد فرهنگی که فرانسه در الجزایر صورت داد تلاش برای از بین بردن حجاب بود و در این کار موفق شد.و هرچه بدن زن الجزایری را بیشتر عریان کرد چنگال استعمارگر بیشتر به حلقوم الجزایر فرو رفت، اما مجددا زن الجزایری شخصیت خود را باز یافت و مبارزه علیه مطامع استعمار نیز آغاز گردید.(291)
همین فرد در کلام دیگری درباره نقش بی حجابی در تشدید حمله استعمارگر فرانسه به کشور الجزایر گفته است:
هر چادری(292)ککه دور انداخته می شود افق جدیدی را که تا آن هنگام بر استعمارگر ممنوع بوده در برابر او می گشاید و بدن الجزایری را که عریان شده است تماما به او نشان می دهد.پس از دیدن هر چهره بی حجابی، امیدهای حمله ور شدن اشغالگر ده برابر می گردد(293).
اکنون کشور فرانسه پس از تجربه تاریخی حجاب زدایی در کشور الجزایر با موجی از اسلام گرایی که مظهر آن رشد زنان محجبه در داخل کشور فرانسه است مواجهه شده است و این کشور برای برخورد با این موج در اواخر تابستان سال 2003 میلادی نبرد سنگینی را بر ضد حجاب و مظاهر دینی در مدارس این کشور آغاز کرد و ضمن اتخاذ موضعی خصم آمیز تلاش نموده تا با وضع قانون جدید افکار عمومی را نیز با خود همراه سازد.البته به رغم آنکه عنوان قانون جدید، منع استفاده از کلیه مظاهر دینی در مدارس است، ولی هدف اصلی آن مبارزه با حجاب است و این قضیه سبب ایجاد ایستادگی مشترک میان مدافعان حجاب و مخالفین این قانون شده است تا حدی که حجاب به نشانه و سمبلی برای خواسته ها و مطالبات دینی مسلمانان این کشور تبدیل گشته است(294).به طور کلی همانگونه که نویسنده مقاله زنان و حجابگفته است: نفوذ فرهنگ شرق به ویژه حجاب زنان در درون فرهنگ غرب، ترس از شرقی شدن غرب را معنادار کرده است و گرایش آشکار زنان در کشورهای غربی به حجاب را می توان نوعی فمنیسم معکوس و اعتراض علیه فرهنگ لذت پرستی در غرب محسوب نمود(295) .
پرسش : حاکمان وابسته به عنوان عاملان سیاسی استعمار در حجاب زدایی چه نقشی داشته اند؟
پاسخ :
بدون تردید در کشورهای اسلامی حاکمان وابسته، به عنوان عاملان سیاسی استعمار، نقش زیادی در حجاب زدایی داشته اند.برای مثال رضاخان و پسرش در کشور ایران این نقش را ایفا کرده اند.
رضا خان در سخنی، تنفر خویش از حجاب را اینگونه بیان کرده است:
این چادر چاقچورها(296)را چطور می شود از بین برد؟! دو سال است که این موضوع فکر مرا به خود مشغول داشته، از وقتی که به ترکیه رفتم و زنهای آنها را دیدم که پیچه(297)و حجاب را دور انداخته اند و دوش به دوش مردها کار می کنند دیگر از هرچه زن چادری بود بدم آمده است.اصلا چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است(298).
محمد رضا در مورد نقش حجب زدایی پدرش اینگونه گفته است:
اقدام رضا شاه موفقیت کامل یافت و متعاقب آن پدرم دستور منع حجاب را صادر کرد به موجب این دستور هیچ زن و یا دوشیزه ای حق پوشیدن چادر و نقاب نداشت و اگر زنی با روبند و چادر در کوچه و بازار پیدا می شد، پاسبان از وی تقاضا می کرد که روبند خود را بردارد و اگر امتناع می کرد جبرا چادر او را بر می داشتند و تا زمانیکه پدرم سلطنت می کرد در سراسر کشور این منع برقرار بود(299).
محمد رضا نظر خود درباره چادر را نیز اینگونه بیان کرده است :
من شخصا با چادر از جهات بسیاری موافق نیستم، ولی باید اذعان کنم که در شهرهای آمریکا و مخصوصا در محلات خارج از شهر زنانی را دیده ام که وضع لباس آنها به مراتب از وضع معمولی زنان ایران زشت تر است.در طول تاریخی گیتی، زنان در پوشیدن لباس، هنرمندی و مهارت مخصوصی داشته اند و از همین جهت می توان انتظار داشت که چادر و لباسهای بدقواره ای که در کشورهای متمدن و تربیت یافته مورد استعمال دارد و شخصیت پوشنده را آشکار نمی کند و به تدریج از میان برود و چشم بینندگان را آزار ندهد و شاید مردان بتوانند با اظهار سلیقه خود به آن زودتر پایان بخشند(300).
پرسش : نویسندگان و شبه روشنفکران غرب زده به عنوان عاملان فرهنگی استعمار در حجاب زدایی چه نقشی داشته اند؟
پاسخ :
از مطالعه تاریخ کشف حجاب به روشنی استفاده می شود که نویسندگان و روشنفکران وابسته به غرب، به عنوان عاملان فرهنگی استعمار، به کمک حاکمان سیاسی وابسته برخاسته اند و در توجیه عمل حاکمان از هیچ کوششی دریغ نکرده اند.بنابراین، می توان گفت از جمله هجومها بر ضد حجاب، هجوم فرهنگی برخی شعرا و تهیه آثار نظم و نثر و مقالات و سخنرانیها و حتی تنظیم انواع نمایش نامه هاست که همگی از بغض و کینه خاص آن بر ضد حجاب و پوشش اسلامی مخصوصا حجاب در شکل چادر و چادر مشکی حکایت می کند.در برخی از آثار شعرا و ادبای زبان فارسی، بدترین تشبیهات و زشت ترین تعبیرات و نارواترین افترائات نسبت به حجاب و زنان با حجاب و بانوان استفاده کننده از چادر و چادر مشکی مشاهده می گردد(301).
از سوی دیگر تئوریسین های غربی و شرقی در پوشش کنگره ها و گفتگوهای علمی تنها یک سخن به زن غربی و شرقی آموزش داده اند و آن اینکه : بانوی امروزی! پوشش سنتی مانند چادر برای فعالیتهای تو مایه زحمت است.چه افرادی که با کنار گذاشتن این پوشش توانستند به دنیای جدیدی قدم نهند، بی آنکه کسی به آنها بی احترامی کنند! هرگز لازم نیست برهنه باشید.با همان جامه زیر این پوشش-هر طور که هست -بیرون آیید رنگ و نمای لباستان -ساده و عادی باشد یا با مد جدید- مهم نیست، تناسب لباسها نیز اهمیتی ندارد.آنگاه که متین و با شهامت در همه جا دوشادوش مردان حضور یابند خطری شما را تهدید نمی کند.این طرح پرفریب بی آنکه استدلالی در برداشته باشد زنان غرب را از هویت خویش دور ساخت و پوشش برتر را از آنان سلب کرد.چون آنها اگر هم پیش از این، جامه ای به شکل چادر نداشتند، اغلب روی لباسهای خود جامه ای می پوشیدند که بدن و بقیه لباسها را می پوشاند.
اما در شرق به ویژه در جوامع اسلامی پوششهایی مانند چادر منزلت و سابقه ای دیرین داشت و کنار گذاشتن آن به آسانی ممکن نبود اما هجوم کالاهای غربی و نفوذ مدگرایی در جوامع اسلامی زمینه مبارزه با پوششهای اسلامی، ملی و سنتی را فراهم کرد.
رفته رفته زمزمه دور افکندن چادر مطرح شد برخی مغروضانه و گروهی بی اطلاع از فرجام کار و اهداف دشمنان، اظهار کردند که آنچه مهم است پوشیدگی اندام است، خواه با چادر باشد یا با چیز دیگر.زن می تواند با هر جامه ای که بدنش را از نامحرمان بپوشاند بیرون آید! جز اینکه نباید برجستگی های پیکر او نمایان باشد، اما طولی نکشید که همگان دریافتند دچار نیرنگی شده اند که دیگر به آسانی راه بازگشتی برای در امان ماندن از آسیبهای آن وجود ندارد.پس از بی ارج انگاشتن پوششهایی مثل چادر، پیچیده ترین مشکلی که بانوان مذهبی با آن رو به رو شده اند پدیده ویروس تغییر مد لباس بود.پیش از این جامه بانوان مذهبی ساده یا غیر زیبا بود مشکل آفرین نبود، چون چادر آن را می پوشاند، اما با دور انداختن چادر، بیرون آمدن با لباس ساده پیشین بسیار نامناسب و گاهی مایه تمسخر بود.چون همراه با چادر، لباسهای زیر آن هر نما و جنس و رنگی که داشت پنهان بود و اگر دوخت و شکل و رنگ آن لباسها با هم تناسبی نداشت دشواری ایجاد نمی کرد اما پس از کنار گذاشتن چادر چون همه چیز نمایان است در نظر گرفتن تناسب لباسها از نظر دوخت و مدل امروزی ضروری است به ناچار باید لباسی پوشید تا حد ممکن زیبا، خوش رنگ، خوشنما، مردم پسند و به مد روز باشد، تا قبل از فرو ریختن منزلت پوشش های سنتی مثل چادر تنها گذشت زمان لباس ها را فرسوده می کرد و از همان لباس فرسوده نیز در جایی دیگر استفاده می شد اما زمانی که پوشش برتر چادر دور افکنده شد لباس ها گاه در کمتر از یک روز به وسیله ویروس تغییر مد دچار پوسیدگی می شد.روزگاری پیش آمد که هر زن و مردی که جامه ای برای دوخت سفارش می داد به درستی نمی دانست عمر آن جامه چقدر است و ویروس تغییر مد چه هنگام به سراغ لباس او خواهد آمد.گفته اند مردی پیراهنی برای همسرش خرید و به شتاب به سوی خانه می برد در بین راه از او پرسیدند این عجله برای چیست؟ گفت: لباسی برای همسرم خریده ام و اینک به خانه می برم، می خواهم قبل از اینکه مد آن از بین برود آن را به همسرم نشان دهم(302)
ب. برخی آثار مثبت حجاب(303):

1. تاثیر حجاب در آزادی فکری و معنوی :

پرسش : چگونه حجاب در آزادی فکری و معنوی انسان تأثیر دارد؟
پاسخ :
واضح است که ادامه حیاط بشر در گرو رعایت قوانین فردی نظیر قوانین بهداشتی و رعایت قوانین اجتماعی نظیر قوانین راهنمایی و رانندگی است.به طور طبیعی این قوانین برای انسان محدودیت هایی را ایجاد می کند چون مطابق این قانون انسان نمی تواند هرچه را که می خواهد در هر شرایطی و به هر صورتی بخورد یا هر مسیری را که می خواهد در هر شرایطی با اتومبیل خود طی کند.حال آیا می توان رعایت قوانین بهداشتی و راهنمایی و رانندگی را مغایر آزادی دانست؟ آیا می توان بی توجهی به این قوانین را آزادی نامید؟
بدون تردید هیچ کس نمی تواند رعایت این قوانین که سلامت انسان و سهولت ترافیک را به دنبال دارد مخالف آزادی بنامید.قانون الهی حجاب نیز ماند بسیاری از قوانین ضروری و لازم فردی و اجتماعی دیگر است که سلامت روحی و اخلاقی فرد و جامعه مشروط به رعایت آن می باشد و چون نمی تواند رعایت قوانین فردی و اجتماعی را مخالف آزادی قلمداد کرد.قانون الهی حجاب را نیز نمی توان مخالف آزادی دانست.قانون حجاب اگرچه نظیر قوانین دیگر به طاهر محدودیت هایی را به دنبال دارد، ولی در واقع آزادی فکر و معنوی افراد جامعه را تضمین می کند، زیرا با رعایت این قانون فکر و روح و روان افراد از بردگی مد و هوا و هوس آزاد می گردد.اساسا در فرهنگ اسلامی آزادی واقعی و حقیقی مشروط به کنار گذاشتن هوا و هوس نفسانی است.
از امیر المؤمنان حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است:
من ترک الشهوات کان حرا(304)؛ هر کس شهوت ها و خواهش های نفسانی را ترک نماید حر و آزاد است.
حجاب گرچه نوعی محدودیت ظاهری تن و جسم است، اما آزادی روح و فکر انسان را به همراه دارد و برعکس، بی حجابی گرچه نوعی آزادی ظاهری تن و بدن است ولی بردگی فکری و روحی فرد و جامعه را موجب خواهد شد.
چون بی حجابی و بدحجابی معمولا با روحیه مدپرستی و رواج کالا و لباس های خارجی و بی بند و باری های جنسی و مفاسد اجتماعی همراه است و بدون تردید این امور زمینه سلطه فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بیگانگان و استعمارگران را فراهم می کند.تجربه تاریخی سرزمین اندلس مؤید اثبات این مدعاست.بنابراین بی حجابی نه تنها آزادی بلکه بردگی آفرین است و حجاب نه تنها با آزادی حقیقی مخالفتی ندارد بلکه آزادی آفرین است.

2.تأثیر حجاب در سلامت روحی :

پرسش : تأثیر حجاب در سلامت روحی و تاثیر بدحجابی در بیماری روحی چیست؟
پاسخ :
بانوانی که از سلامت روحی و روانی برخوردارند در خود کمبودی احساس نمی کنند و در نتیجه تمایلی نیز به جلب توجه دیگران ندارند، ولی زنانی که دارای عقده حقارت هستند با نمایش زینتها و زیبایی ها و استفاده کردن از لباس های رنگارنگ و جذاب در بیرون از منزل و در مواجهه با نامحرم می کوشند تا احساس حقارت و کمبود خود را به نحوی مرتفع نمایند.چون همان گونه که انسان زبان دارد، لباس او نیز زبان دارد و زبان لباس خسته نمی شود.اندازه لباس گویای سن و سال پوشنده آن است و شکل آن معرف شغل و مقام و رنگش مرتبط با اخلاق و رفتار طرف و جنسش تعیین کننده احتمالی بنیه های اقتصادی فرد و پاکیزگی و چرکین بودن و مرتب و نامرتبی آن نشان دهنده شخصیت پوشاننده آن است.و بدتر از همه لباسها، لباس شهوت(305)است که زبانی درازتر از همه لباسها دارد و تنها به معرفی نام و فامیل و ظاهر پوشنده و یک صفت غالب باطنی وی که حب مقام است اکتفا نمی کند، بلکه زبان گویای بسیاری از صفات و سجایای پوشنده آن است.
لباس شهرت یک حالت مخصوص انگشت نما دارد که نیروی اجتماع را که باید به سوی کمال و سعادت پیش رود به سوی خود جلب می کند و آن را به هدر می دهد و چه لباس شهرتی زبانش درازتر از آن لباس زنی است که چشمهای بسیاری را به چشم چرانی، که مقدمه فساد و بیماریهای روحی متعددی است، وا می دارد(306).
روانشناسان منشا و دلیل استفاده از لباس شهرت را عقده حقارت می دانند و در این باره می گویند: زنان و مردانی که در تعویض لباس و انتخاب رنگهای متنوع مبالغه و وسواس دارند جز جبران نقیصه ذاتی کار دیگری نمی کنند.افراط در پوشیدن لباس با مدل ها و رنگهای متنوع هم نظیر افراط در حرف زدن نوعی مبالغه و زیاده روی است و زیاده روی هم شکل انحرافی از حس حقارت است.
آری، انتخاب لباس و نحوه پوشش و آرایش چهره، مانند رنگ رخسار و چهره از سر ضمیر خبر می دهد.معمولا افرادی که دچار نوعی کمبود شخصیت هستند می کوشند که با لباسی که به تن می کنند برای خود شخصیتی تصنعی ایجاد کنند.در برخی احادیث به شکل زیبایی به رابطه بین نحوه پوشش و بیماری روحی عقده حقارت اشاره شده است.از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است:
کفی بالمره خزیا ان یلبس ثوبا یشهره(307)؛ برای حقارت و خواری آدمی همین بس که لباسی به تن کند که او را مشهور نماید.
حاصل اینکه حجاب نشانه سلامت روحی و بی حجابی نشانه بیماری روحی ا-حساس حقارت است(308).