در آمدی بر شکل گیری شخصیت جوان

نویسنده : سید ضیاء مرتضوی

پیشگفتار

دوره نوجوانی و جوانی، مرحله ای حساس از شکل گیری شخصیت انسان است که شناخت ویژگیهای آن و توجه به عواملی که در شکل دادن به ساختار شخصیتی جوان نقش اساسی دارد، از نیازهای مقدماتی، ولی ضروری جوانان و اولیای تربیت و مربیان پرورشی به کار می رود. ضرورت این امر، تجربه ای است ملموس و مشهود، برای همه آنانی که دوره جوانی را سپری کرده و به مراحل بعدی رسیده اند. چه این که در رهنمودهای دینی نیز با اهتمام ویژه ای به این مرحله نگریسته شده و تلاش شده است اذهان، متوجه اهمیت آن گردد.
پر واضح است که شکل گیری شخصیت آدمی از نخستین روزهای زندگی و حتی پیش از آن آغاز می شود و این امر تا آخرین لحظات حیات ادامه می یابد، اما سال های نخستین زندگی، به ویژه دوره نوجوانی و جوانی را- که علاوه بر ویژگیهای روحی و جسمی این دوره، گام نهادن در جامعه و قرار گرفتن در روابط و مناسبات اجتماعی نیز به صورتی بسیار شاخص در ساختار روحی و شخصیتی و منش انسانی فرد تاثیر می گذارد -، نمی توان به امید سالهای بعد رها کرد. جوان، با احساس شخصیت مستقل، همزمان با حضور در جامعه و شکل دادن به روابط اجتماعی خود، مرحله ای بسیار حساس از حیات انسانی خویش را تجربه می کند و آغاز این تجربه اگر با آموزش ها و آگاهی های لازم و واقع بینی و خردورزی کافی همراه نباشد، آفت ها و خطرهایی را در پی دارد که چه بسا مسیر زندگی او را کاملا دگرگون می سازد و تجربه های تلخی را بر جای می گذارد. مسؤولیت دست اندرکاران آموزشی و اولیای تربیتی در مورد سنین جوانی بسیار سنگین، حساس و ظریف است این مسؤولیت را تنها می توان با آمیزه ای از جامع نگری، حسن تدبیر، بردباری، دلسوزی، آگاهی کافی و همفکری به انجام رساند. هر گونه شتاب زدگی، یک سویه نگری، افراط، سهل انگاری و برخوردهای ناشیانه می تواند آثار نامطلوب و گاه جبران ناپذیری را بر جای گذارد.
شناخت نقاط عطف در زندگی و شخصیت و ساختار روحی جوان، نیازها، عوامل تاثیر گذار، موانع بازدارنده و آگاهی از شاخصهای رشد و کمال در جوان و نوجوان، ضرورتی است که، هم جوانان در شکل دهی صحیح شخصیت خویش، سخت نیازمند آنند و هم اولیا و مربیان تربیتی و آموزشی و نیز مراکز و محافلی که مساله جوان، در حوزه مسؤولیت آنان می گنجد.
آنچه در این نوشته به گونه ای موجز و کوتاه با عنوان درآمدی بر شکل گیری شخصیت جوان آمده، نگاهی است گذرا به پاره ای موضوعات و محورهای عمده در شکل گیری شخصیت جوان، که می تواند پیش زمینه ای برای مباحث تفصیلی در این باره باشد. دستمایه محورهای مورد توجه در این پژوهش، آیات، روایات و و عارفی است که ما را در پرداختن به مباحث مورد نظر از منظر دین و با خاستگاهی دینی راه می نمایاند و یاری می کند و این فارغ از مباحثی است که امروزه در روان شناسی شخصیت به معنای خاص و فنی آن مطرح است.
محورها و عناوینی که در این کتاب آمده، تنها بخشی از نکات و مسائل مهم در چگونگی شکل گیری ساختار شخصیت آدمی، به ویژه در دوره جوانی می باشد که در نگاه نویسنده از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است.
آنچه پیش رو دارید نخست به صورت مقالاتی پیاپی، در مجله پیام زن (1372-1373) منتشر گشت؛ با این بنا که در ادامه، عناوین و نکات دیگری نیز به مجموعه افزوده شود، اما توفیق بیش از این یار نبود و گذشت زمان نیز فرصت تازه ای را فراهم نکرد. اکنون با این اطمینان که این مجموعه، نکات ارزنده و راهگشایی را پیش روی علاقه مندان می گذارد و می تواند گامی در جهت شخصیت شناسی جوان و آگاهی از زمینه ها و عوامل مورد توجه در شکل گیری شخصیت جوان از منظر معارف دینی به شمار رود، با اندکی اصلاحات تقدیم علاقه مندان این دست مباحث بویژه جوانانی می شود که در پی بازشناسی شخصیت خود و دست یابی به کمالات انسانی در حوزه معارف و ارزشهای دینی اند. این مجموعه، به خوبی می تواند دستمایه پژوهشگران مباحث شخصیت شناسی و اولیا و مربیان آموزشی و تربیتی نیز باشد. ان شاء الله.
قم - سید ضیاء مرتضوی
اول آبان 1377

خویشتن گمشده

در شگفتم از کسی که گمشده خویش را جویا می شود، در حالی که خودش را گم کرده است اما به دنبال آن نیست(1).
این رهنمود زیبایی از پیشوای سخن، امیر المومنین (علیه السلام) است که بدین وسیله شگفتی خویش را از کسانی ابراز می دارد که در جستجوی مال ناچیز گمشده خود بر می آیند و به تکاپو می افتند، اما خویشتن خویش را که گمشده واقعی و پر بهای آنهاست به فراموشی سپرده و تلاشی درخور، برای بازیابی آن ندارد. به راستی که باید از بی توجهی و ناآگاهی به خود، به عنوان بزرگ ترین نا آگاهی و در نتیجه، بیشترین گرفتاری نام برد(2) و برترین شناخت را شناخت خویش شمرد(3) و از آن به عنوان بزرگ ترین پیروزی یاد کرد(4). چنان که دست یابی به آن، دست یابی به غایت و نهایت هر اندیشه و آگاهی به شمار آمده است(5).
باور این حقیقت که عمده ترین و در عین حال نزدیک ترین گمشده انسان، خویشتن اوست و پذیرش این امر که ارزشمندترین آگاهی، پی بردن به واقعیت خویش و ابعاد وجودی آن است، انگیزه یافتن این گمشده و بازخوانی دفتر نفس را قوت بخشید و تلاشی شایسته برای یافتن خویش را در ما به وجود خواهد آورد.
چه بسیار گمشده های کم ارزشی را گاه تا فرسنگ ها فاصله می جوییم و یافتن دوباره آن را در مجموعه آرزوهای خویش می گنجانیم و نشاط راهیابی به این آرزو را در میان خاطرات خود پاس می داریم؛ حتی اگر این گمشده چیزی جز یک کفش و یا یک کبوتر نباشد، اما نزدیک ترین و پربهاترین گم گشته را نه تنها جستجو نمی کنیم بلکه فقدان آن عزیز را از یاد برده ایم و بالاتر این که، هیچ گاه هیچ احساسی نداشته ایم! شاید این ابیات لسان الغیب شیرازی، جناب حافظ، بتواند اشارتی به واقعیت مذکور نیز باشد:
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد - آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است - طلب از گمشدگان لب دریا می کرد

گوهر جام جم از کان جهانی دگر است - تو تمنا ز گل کوزه گران می داری؟
شخصیت و منشاء آن، تعادل در شخصیت، عوامل تکوین شخصیت، نقش محیط، بلوغ، شکست و ترس، خود دوستی، شخصیت کاذب، اختلال شخصیت، بلوغ اجتماعی، تجدد طلبی جوان، تقلید، پایه هایی اساسی تربیت، عقده حقارت، تعدیل غرایز، فضیلت طلبی، موازنه تمایلات، نقش وجدان، گرایش های فکری، عزت نفس و دگر دوستی از جمله مباحثی است که در این زمینه باید مورد بحث قرار گیرد؛ به ویژه در سال های نوجوانی که از یک طرف، زمینه خالی خود راه هموارتری را برای شکل دهی آن در پیش روی می گذارد و از جانب دیگر فرصت لازم را در اختیار می نهد.
روشن است که منظور از خود همان است که به دیگرتعبیر، با عنوان من از آن یاد می کنیم.
اگر بپذیریم که هر یک از ما چیزی به نام منگمشده داریم. آن گاه باید به دنبال پاسخ این پرسش باشیم که این من را کجا باید بیابیم؟ تأثیر و، تأثر متقابل من یاد شده و اندیشه و عمل ما چیست؟ عوامل تکوین این من کدام است؟ مشخصه ها و بارزه های این من در دوران جوانی چیست؟ به راستی تاکنون اندیشده ایم که خود واقعی ما چیست؟ آیا این امکان هست که ناخودی عملا جایگزین خود واقعی ما شده باشد؟ و ده ها و صدها پرسش دیگر که پیامد آن است.

جدال درونی

جدال درونی واقعیتی است که توضیح آن می تواند در همراهی بحث ما را یاری کند. جدال درونی از ویژگیهای انسان است. در حیوان چنین چیزی معنا ندارد. و از جدال مذکور گاه با تعبیر جدال عقل و نفس و گاه جدال اراده اخلاقی و هوای نفسانی یاد می کنند. به هر حال شکی نیست که یکی از خصوصیات انسان، کشمکش و جدالی است که گاه میان منهای او رخ می دهد؛ به عنوان مثال کوشش برای پیروزی در امتحان از یک طرف و میل به راحت طلبی از جانب دیگر، زمینه جدال درونی روشنی را درون شخص به وجود می آورد. روشن است که در این جا یک من واقعی بیشتر وجود ندارد، بنابراین، جدال مذکور را باید بین خود و خود دانست. این جدال در خارج از خود انسان نیست. دو نیرو در درون خود انسان است که با یکدیگر در جدالند. یکی می گوید تلاش بیشتر و دیگری می گوید رفع خستگی و راحتی تن. به هر حال، در این نزاع هر طرف پیروز شود نتیجه ای متناسب با خود را در انسان به وجود می آورد. غلبه خود راحت طلب و در نتیجه شکست در امتحان، موجب شرمندگی و پشیمانی شخص است و پیروزی خود اندیشه گر و کمال جو، احساس غرور و نشاط پیروزی را در پی دارد. همین جاست که انسان احساس می کند خود واقعی و من اصلی همان خود کمال جو و صلاح خواه است که تحت فرمان عقل است. من راحت طلب، من واقعی نیست، بلکه بیگانه ای است که می خواهد من اصیل را شکست دهد. این بیگانه را خود حیوانی می نامیم.
هر چند در ابتدا گفتیم جدال درونی بین خود و خود است، ولی اینک نتیجه می گیریم که در واقع جدال بین خود واقعی و خود بیگانه است. پس جدال میان خود و ناخود است. از این رو تمام کشمکش های درونی انسان، جنگ میان خود و ناخود اوست و همواره یکی از این دو غالب و دیگری مغلوب است:
فالهمها فجورها و تقویها قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها(6)
به گفته استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری:
آن جا که میل های حیوانی پیروزند و حکومت مطلقه با آنهاست و روی عقل و اراده و فطرت انسانی پوشیده است و یکه تاز، شهوات و غضب ها است؛ یعنی همان غرایزی که حیوانات دارند، آن جا خود اصلی انسان مغلوب شده، فراموش شده، گم شده، باید رفت پیدایش کرد. آن انسانی که در وجود او جز حیوانیات - اموری که مشترکات حیوانی است - چیزی حکومت ندارد، در واقع خود واقعی را، من حقیقی را باخته:
قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم(7)
(بگو زیان کردگان کسانی هستند که خودشان را باخته اند.)
خودش را در این قمار باخته، بالاترین باختن ها. او خودش را فراموش کرده. آنچه که همیشه، در یاد دارد و در نظرش مجسم است چیست؟ چه چیزی بر فکرش حکومت می کند؟ پول، شهوات، مأکولات، مشروبات، ملبوسات. جز اینها چیز دیگری بر وجودش حکومت نمی کند. پس آن خود کجا رفت؟ فراموش شد. به جای خود، ناخود را خود می پندارد.
خودش فکر نمی کند که خودم را فراموش کرده ام. انسان هیچ گاه باور ندارد که خودش را فراموش کرده. (می گوید) من خودم را فراموش کرده ام؟! من همیشه دم از خودم می زنم: این خودم هستم که این قدر پول دارم، این خودم هستم که امروز چنین غذایی خوردم. قرآن می گوید خودت را گم کرده ای؛ او خود تو نیست، او یک چیز دیگر است، او طفیلی خود توست، نه خود اصیل تو.
و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنسیهم انفسهم(8)
از کسان مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا به عکس العمل این فراموشی - که قانون حق، قانون عمل و عکس العمل است - خود آنها را از یادشان برده، خودشان را فراموش کرده اند(9).
نتیجه اینکه، در نهاد ما یک خود واقعی بیشتر وجود ندارد. باید آن را یافت و از آن پاسداری کرد. چنان که قرآن نیز یادآور شده است که:
ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه(10)؛
خداوند برای یک نفر دو قلب را در درونش ننهاد.
این بخش از سخن نیازمند تفصیل بیشتری است که باید در جای دیگر پی گرفت. بیش از همه، روی سخن به جانب پسران و دختران جوانی است که فرصت های خوبی را برای شکل گیری و شکل یابی شخصیت خویش به گونه ای دلخواه دارند. نفس آدمی، هر چند بر اساس مفاد برخی رهنمودهای دینی همواره و حتی در سنین بالای عمر جوان است و همچنان نشاط دوران جوانی را برای دریافت و دست یابی به دنیا دارد اما همان گونه که از خود این احادیث بر می آید، این جوانی و نشاط در راستای افزون طلبی مادی است مگر آن دسته که خود واقعی آنان جایگاه خویش را یافته است و منهای دیگر در آنان محکوم و مغلوب گشته اند(11).
و پر واضح است جوان به عهد فطری خویش نزدیک تر است و خود اصیل و من واقعی او آلودگی و تعلقات مادی کمتری را به خود گرفته است و دوران نوجوانی و جوانی نقطه عطفی در زندگی شخص، در خصوص دریافت های فکری و عملی او می باشد.
امیر المومنین (علیه السلام) وصیت نامه ای مشروح به عنوان یک دستورالعمل جامع، برای فرزند ارشد خویش، امام حسن مجتبی (علیه السلام) نوشته است. این وصیت نامه طولانی، سرمایه ای بزرگ به شمار می آید، حاوی نکات و رهنمودهای بسیاری است که می تواند راهگشای کسانی باشد که برای بازیافتن خویش ارزشی درخور قائلند.
امیر مومنان (علیه السلام) در برشماری عللی که حضرت را به نگارش این نامه برای فرزند نوجوان و یا جوان خویش وا داشته از جمله به این نکته اشاره دارد که نکند پیش از وصیت و رهنمودهای من، درگیر هجوم خواسته ها و فتنه های دنیا گردی و چه بسا کار به دشواری گراید. آن گاه در شرح علت این نگرانی و یا پیش بینی احتمالی و نیز تحلیل و ارزیابی مثبت رهنمود مذکور برای فرزند خویش، اضافه می فرماید:
و انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما ألقی فیها من کل شی ء الا قبلته، فبادر بالادب قبل أن یقسو قبلک و یشتغل لبک(12)
قلب نوجوان همانند زمین خالی از کشت است که هر بذری در آن ریخته شود می پذیرد، لذا پیش از آن که قلبت سخت و عقلت پر مشغله شود، به ادب خویش مبادرت کن.