از فردا چه خبر؟ (پژوهشی درباره عالم پس از مرگ)

نویسنده : عباس رحیمی

پیشگفتار

قرآن کریم مسئله معاد را از مسائل اصلی و بنیادی می داند و قریب یک سوم از آیات آن درباره معاد است. اگر مسئله معاد از انسان گرفته شود، همه چیز بیهوده و لغو خواهد بود: (افحسبتم انما خلقنا کم عبثنا و انکم الینا لا ترجعون)آیا پنداشتید شما را بیهوده آفریدم و به سوی ما باز نمی گردید؟ تمام انبیا آمده اند تا بشر را با خدا و جهان آخرت آشنا سازند و متاسفانه در این عصر، مردم آن گونه که باید، با این مسائل آشنا نیستند و ضروری است روی مسئله معاد، بیشتر کار شود و مباحث آن بیشتر مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا تربیت انسان بدون اعتقاد به معاد امکان ندارد
این جانب به همه مردم مسلمان به ویژه جوانان عزیز و فرزندان خودم توصیه می کنم که این کتاب را بارها مطالعه کنید تا شیطان نفس و دنیا شما را از خدا جدا نکند و غرق دنیا نشوید غفلت مردم از جهان آخرت و معاد باعث شده است فساد و تباهی جامعه را فرا گیرد ( ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس)فساد و پریشانی بر اثر اعمال مردم در بر و بحر پدید آمد (1) جامعه در لجن گناه غوطه ور است مسائل تربیتی و اخلاقی به فراموشی سپرده شده است دنیا طلبی و قدرت خواهی تظاهر و ریا بر زندگی بسیاری از انسانها حاکم شده و شیطان به مقصد خود رسیده است که گفت: (لا قعدن لهم صراطک المستقیم)؛ اکنون مرا گمراه کردید من نیز بندگان را از راه راست که شرع و آیین تو است گمراه می کنم(2)
از این رو به تمام گویندگان، اهل وعظ و سخنرانان مجالس توصیه می کنم مسائل معاد و موضوع انذار و تبشیر را در متن گفته های خود قرار دهند و به یاد آورند که خداوند از انبیا به مبشر و منذر یاد می کند و قرآن کریم تذکر را سفارش فرموده (و ذکر فان الذکری تنفع المومنین)؛
و به امت تذکر بده که تذکر مؤمنان سودمند است (3)
روحانیان عزیز که پرچمداران و زبان گویای اسلام هستند، این نکته را فراموش نکنند و البته پیش از موعظه دیگران، خود به آن عمل کنند تا نتیجه بخش باشد ان کلمه اذا خرجت عن القلب دخلت فی القلب (4) و در متن سخنان خود همواره از ثقلین (کتاب خدا و سخنان اهل بیت (علیه السلام) ) بهره گیرند: (ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوو) و بدانند که هیچ عبادتی بالاتر از ارشاد و انسانها نیست. حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودند رحم الله عبدا احیا امرنا فقلت له و کیف یحیی امر کم؟ قال: یتعلم علومنا و یعلمها الناس فان الناس لو عملوا محاسن کلامنا لا اتبعونا) (5) اگر خداوند توفیق ارشاد مردم را به انسان بدهد و جمعیتی به عشق خدا پای منبر ما بنشینند وما از فرصت بهره برداری نکنیم ضرر کرده ایم.
حقیر به تجربه دریافته ام که موثرترین کلام، کلام خدا و اهل بیت (علیه السلام) است؛ زیرا هر دو، نور است و نور دل ها بهتر اثر می گذارد، پس، از فرصت استفاده کنیم و شکر نعمت بشیر و نذیر بودن را با شرایط آن و به زبان روز به جا آوریم.
اینجانب طلبه کوچکی هستم که سالهاست در این راه قدم گذاشته و تجربه کسب کردم و آنچه می گویم از روی باور و اطمینان است زیرا پس از آن که تحصیلات خود را از چهارده سالگی آغاز نمودم که بیشترین تحصیلاتم در دو حوزه بزرگ جهان تشیع، نجف اشرف و قم مقدس بود به پایان رساندم و پس از آن که از محضر اساتید فن مانند: شهید آیة الله مدنی (شهید محراب) و مرحوم آیت الله شیخ کاظم تبریزی و آیت الله راستی کاشانی (در سطح عالی) و مرحوم امام خمینی (رحمة الله اله) و آیه العظمی سید ابوالقاسم خوئی و آیت الله العظمی مرحوم سید محمود شاهرودی در نجف که هر سه از اساتید بزرگ و مراجع عصر بودند حضور یافتم و پس از مهاجرت! قم ادامه درس خارج فقه و اصول را نزد مرحوم آیت الله هاشم آملی، آیه العظمی مرحوم سید محمد رضا گلپایگانی و مرحوم آیه الله العظمی نجفی مرعشی و آیه الله مکارم شیرازی، وحید خراسانی و.....، به پایان بردم و حدود ده سال درس خارج را پشت سر تا حد اجتهاد پیش رفتیم و با آن که از همان آغاز طلبگی از سال 1341 در هر فرصت مناسب و قبل از انقلاب در خدمت انقلاب بودم ولی پس از انقلاب دیگر توقف در قم و ادامه تحصیل را جایز نشمرده و حدود بیست و هشت سال است که به صورت مرتب و دائمی از قم هجرت نموده و در شهرهای مختلف و عموماً محروم به خدمت به انقلاب اسلامی همت گماردم و طول بیست و هشت سال (این مدت تا تاریخ تدوین کتاب یعنی سال 1387 می باشد) تلاش کردم به اسلام و انقلاب دینم را ادا کنم، اولین رفراندم نظام جمهوری اسلامی برای توجیه ملت به مناطق محروم کرمان و برای قانون اساسی و توجیه بعضی اصول آن به سیستان و بلوچستان رفتم و سپس در زمان جنگ تحمیلی به بوشهر و دشتستان برای امامت جمعه و سر و سامان دادن! نیروهای جبهه و جنگ و سپس نمایندگی مجلس دوم و بعداً به امامت جمعه استهبان فارس و سپس به امامت جمعه شهرستان مبارکه مشغول خدمت شدم و در این مسئولیتها تلاش نموده ام که مردم را در صحنه انقلاب اسلامی در خط رهبری نظام مرحوم امام خمینی (رحمة الله اله) نگه دارم و مدافع اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) و مروج آن باشم و از خدای متعال ملتمسانه می خواهم از کرم خود قبول فرماید. البته در این میدان سختی های فراوان هم استاد مراد خودم و خانواده ام تحمل نموده ایم که قابل باز گو کردن نیست و بنای آن را هم ندارم ولی خواستم فقط به دوستان و طلبه های جوان بگویم: که اینجانب نیز در حوزه علمیه ماندن و در کنار زن و فرزند بودن و ادامه تحصیل و اجتهاد و رساله نوشتن را دوست داشتم و آوارگی در شهرها و روستاها و مورد ترکش دشمنان و منافقان و نیش زبان بدخواهان قرار گرفتن را دوست نداشتم ولی تکلیف شرعی (لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم)(6) را چگونه می توانستم توجیه نمایم؟ البته شکی نیست که امروز در جامعه حضور داشتن، مواجه با مشکلات بسیاری است که نیاز به از خود گذشتگی و صبر دارد. من از دوستان طلبه ام که در قم و سایر حوزه ها مانده اند و دیگر چندان پیشرفت درس هم ندارند، عاجزانه می خواهم که به شهرها هجرت کنند که بیشتر مورد توجه امام عصر (عج) است. امروز ما مناطقی داریم که کسی ندارند مسائل شرعی آنان را بگوید، مسائل دفن مرده آنان را بگوید، یک نماز جماعت برای آنان بخواند و جوانان شیعه دارند از دست می روند در حالی که در مناطق اهل سنت در تمام روستاهای آنان امام جماعت، امام جمعه و واعظ و حوزه علمیه دارند! از فضل این هجرت خود را محروم نکنید. به ویژه در شرایطی که کنکور و علت با آن مواجه است و مردم و جوانان تشنه شنیدن حقایقند و به برکت انقلاب اسلامی سی ساله که بدست توانای بزرگ معمار آزاد اندیش و احیاگر اسلام ناب محمدی به حضرت امام خمینی (رحمة الله اله)به وقوع پیوست و اکنون به دست خلف صالح او رهبر فرزانه حضرت آیة الله خامنه ای دام ظله به به راه خود ادامه می دهد شرائط برای تبلیغ اسلام کاملا فراهم است و عدم استفاده از شرائط استنباط موجود خسارت بزرگ و خطائی جبران ناپذیر خواهد بود و شرمندگی در پیشگاه شهدا و جانبازان و ملت ایثارگر و از همه مهم تر مسئولیت است و پاسخ گوئی در محضر امام عصر ارواحنا فداه را به دنبال خواهد داشت البته حرفای گفتنی با روحانیت زیاد دارم که خود یک کتاب خواهد شد و به همین چند جمله بسنده می کنم و از تذکراتی که دادم معذرت می خواهم و چون این کتاب در اواخر عمر هست و باید امثال من میدان را برای طلبه های جوان خالی کنم لازم دانستم پدرانه مطالبی را عرض کنم.
در این کتاب سعی شده است مسائل معاد با زبانی ساده و روان آورده شود، همچنین مسائل کتاب از قرآن و مکتب اهل بیت (علیه السلام) گرفته شده است تا خوانندگان با فرهنگ و دیدگاه قرآن و احادیث آشنا شوند.
و باید توجه داشت که مسائل معاد در قرآن و به ویژه احادیث بسی فراتر از چیزی است که در کتاب آمده است لیکن رعایت اختصار و عدم ضرورت بیان همه آنها نا را بر آن داشت که در هر مورد به مسائل عمده پرداخته و از مسائل غیر ضروری پرهیز کنیم. ضمن این که ناچار شدیم.
برای پر حجم نشدن کتاب از متن عربی بسیاری از احادیث و آیات صرف نظر کرده و از شرح بعضی مطالب نیز خودداری کنیم. ضمنا از انتشارات جمال که در چاپ این کتاب همت گماشت تشکر می کنم
ربنا تقبل منا بقبول حسن و السلام علیکم
استاد حوزه دانشگاه: عباس رحیمی 17 شهریور 1387
ششم رمضان مبارک 1429
فصل اول: پیش از مرگ

مرگ

زندگی مادی انسان با تولدش آغاز و با مرگش پایان می یابد؛ اما معاد، پس از مرگ آغاز می شود الموت اول منزل من منازل الاخره (7)

هدیه خدا

مردن، یکی از چیزهایی است که نمی توان آن را انکار کرد؛ هر چند گروهی از مردم از آن وحشت دارند (به دلیل عدم درک حقیقت آن) و آن را بلا و مصیبت می دانند! بعضی ها فکر می کنند اگر مردم نبود چقدر زندگی لذت بخش می شد، در حالی که این اندیشه، اشتباه است؛ زیرا مرگ دریچه ای به جهان ابدیت و یکی از نعمت های بزرگ پروردگار است اگر مرگ نبود از یک سو مکان برای مردم تنگ می شد و در فشار قرار می گرفتند و از سوی دیگر، چون دوران کهولت و پیری بیش از حد می شد، خود پیران نیز به خواری و زجر می افتادند و دیگران هم برای اداره آنها به زحمت می افتادند. افراد بسیاری را دیده ایم که وقتی عمرشان طولانی شده و زندگی برای شان سخت گردیده است برای مردن، لحظه شماری می کنند!
همچنین بقا در دنیا موجب غرور و تکبر می گردد و در این صورت، جامعه به فساد کشیده خواهد شد و افراد ستمکش و محروم، می بایست قرن ها تحت فشار و ناملایمات جان بکنند و بسوزند و بسازند و نتوانند از این زندگی نکبت بار رهایی پیدا کنند؛ برای همین، مرگ در روایات اسلامی، نعمت بزرگ الهی شمرده شده است.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند لو ثلاثه فی ابن آدم ما طاطا راسه....) (8) سه چیز است که اگر در انسان پدید نیاید هرگز سرش را پایین نمی آورد: بیماری، فقر و مرگ؛ اما با این که این سه چیز به سراغ او می آید. با این حال بلند پروازی و گردنکشی می کند.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: در زمان یکی از پیامبران گذشته گروهی از امت او گفتند: اس پیامبر! از پروردگار بخواه که مرگ را از ما برطرف کند. با این درخواست، مدتی مرگ به سراغ آنها نیامد و به تدریج جمعیت آنان زیاد شد، خانه ها برای شان تنگ گردید و مردم ناچار بودند خرج پدر، مادر، جد و جده خود را که از کار افتاده بودند بدهند، آنگاه فهمیدند اشتباه بزرگی مرتکب شده اند و مرگ برای آنان نعمتی بزرگ بوده است؛ از این رو از پیامبرشان درخواست کردند که خداوند اجل مقدر آنها را باز گرداند (9)
نقل شده است که حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) از خدای متعال خواست او را نمی راند تا وقتی که خودش تقاضای مرگ کند و چون عمر مقدر او سپری شد، روزی پیرمرد ناتوانی را دید که پیری، او را از پای در آورده بود و غذا و آب بدون اختیار از دهانش بیرون می آمد، ابراهیم (علیه السلام) دلش به حال او سوخت و پرسید: چقدر عمر کرده ای؟ وقتی جواب داد، ابراهیم فهمید یک سال عمر او بیشتر است. اندیشید که اگر من هم یک سال دیگر بمانم ممکن است مانند او شوم و به همین حال گرفتار گردم، در آن حال، مرگ خود را از خدای بزرگ تقاضا کرد (10)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند تحفه المؤمن من الموت؛ مرگ هدیه (خدا)به مومن است (11)
همچنین فرمودند الموت ریحانه المؤمن مرگ گلی خوش بو برای مومن است (12)
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: افضل تحفه المؤمن الموت؛ مردن، بهترین هدیه برای مومن است (13)