آخرت سرای پایدار

علی خراسانی‏

ب) عدل الهی

خداوند، انسان ها را در این جهان مختار قرار داده و دست بشر را برای کارهای خوب و بد باز گذارده است. در سایه این اختیار، دسته ای بر هواهای نفسانی چیره گشته، و در راه خدا همه گونه زحمت و مشقت را تحمل می کنند و حتی گاه از ایثار جان خود نیز دریغ نمی ورزند و دسته ای دیگر، تمام نیروی خود را در ارضای شهوت ها و آرزوهای شیطانی خود به کار گمارده، و از غضب و هتک و قتل باکی ندارند و گاهی تا پایان عمر نیز شاد و مرفه و برخوردار و کام یاب اند. اگر با مرگ همه چیز به پایان پذیرد و عالم دیگری وجود نداشته باشد که در آن هر کس به جزای اعمال خود برسد، به گروه اول ستم شده است، حال آن که خداوند عادل است و به کسی ستم نمی کند. پس باید دنیای دیگری باشد تا این دو دسته هر یک پاداش کردار و کیفر اعمال خویش را ببیند.
قرآن در شماری از آیات، این حقیقت را تببین و بر این نکته تأکید کرده است که این دو دسته یکسان نیستند؛ چنان که فرموده است:
ام نجعل الذین ءامنوا و عموا الصلحت کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار (88)؛ آیا کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک و شایسته کردند مانند تباه کاران در زمین قرار می دهیم؟ یا پرهیزگاران را مانند بدکاران قرار می دهیم؟!
در آیه ای دیگر می فرماید:
ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین ءامنوا و عملوا الصلحت سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون و خلق الله السموت و الارض بالحق و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون ؛ آیا کسانی که به کارهای بد دست یازیده اند، پنداشته اند که آنان را همانند کسانی که ایمان آورده اند و کارهای نیک و شایسته کرده اند قرار می دهیم که زندگی و مرگ شان یک سان و برابر باشد؟! بد داوری می کنند. و خدا آسمان ها و زمین را به راستی و درستی (به حکمت و نظم و داد، نه به باطل و بیهوده) آفرید (تا نشانه های قدرت و خدایی او آشکار شود و تا نیکوکار و بدکار مساوی نباشند) و تا هر کس بدانم چه کرده است پاداش داده شود و به آنان ستم نمی شود.
هم چنین فرموده است: افنجعل المسلمین کالمجرمین ما لکم کیف تحکمون (89) پس آیا فرمان برداران را چون بدکاران را قرار خواهیم داد؟ شما را چه شد؟ چگونه داوری می کنید؟
و ما یستوی الاعمی و البصیر (90)؛ و نابینا و بینا یک سان نیستند (91).
شباهت ها و تفاوت های دنیا و آخرت
برای شناخت بهتر آخرت، لازم است به بررسی شباهت ها و تفاوت های دنیا و آخرت بپردازیم؛ زیرا دنیا و آخرت، دو مفهوم متضایف اند که شناخت صحیح هر یک بدون شناخت دیگری ممکن نیست (92).

الف) شباهت ها

1. هر دو جهان، حقیقی و واقعی بوده و فضا و ابعاد و اجرامی دارند. از همین رو، انسان در هر دو جهان، دارای اندام و بدن است (93).
2. انسان در هر دو جهان، به خود و متعلقاتش آگاهی کامل داشته و شخصیتی واحد دارد (94). این مطلب از آیاتی قابل برداشته است، مانند:
یلیتنی کنت معهم (95)؛ ای کاش من با آنان بودم.
(و) یلیتنی لم اشرک بربی احدا (96)؛ ای کاش هیچ کس را شریک پروردگارم نمی ساختم.
(و) یلیتنی لم اوت کتبیه (97)؛ ای کاش کتابم را دریافت نکرده بودم.(98).
(و) یلیتنی قدمت لحیاتی ؛ ای کاش برای زندگانی خود (چیزی) پیش فرستاده بودم.
3. انسان در هر دو جهان، دارای غرایز انسانی و حیوانی است (99). قرآن کریم، نعمت های بهشتی را چنین وصف می کند:
و فکهة مما یتخیرون و لحم طیر مما یشتهون و حور عین ... لا یسمعون فیها لغوا و لا تاثیما الا قیلا سلما سلما... (100)؛ میوه از هر چه اختیار کنند و از گوشت پرنده هر چه بخواهند و حوران چشم درشت ... در آن جا نه بیهوده ای می شوند و نه (سخنی) گناه آلود. آن جا سخنی جز سلام و درود نیست.
در هر دو جهان، آلام و لذت های عقلی و حسی وجود دارد (101)؛ چنان که درباره کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خود را به بهای ناچیزی می فروشند، آمده است:
و لا یکلمهم الله و لا ینظر الیهم یوم القیمة و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم (102)؛ خدا در روز قیامت با آنان سخن نمی گوید و به ایشان نمی نگرد و پاک شان نمی گرداند و عذابی دردناک خواهند داشت.
و به نفس مطمئنه چنین خطاب شده است:
ارجعی الی ربک راضیة مرضیه فادخلی فی عبدی و ادخلی جنتی (103)؛ خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت باز گرد و در میان بندگان من درآی و در بهشت من داخل شو.
رنج ها و لذت های جسمی در هر دو جهان از طریق جسم برای روح انسان حاصل می شود؛ چنان که در آیه ای عذاب کافران از طریق پوست آنان دانسته شده است:
کلما نضجت جلودهم بدلنهم جلوداً غیرها لیذوقوا العذاب (104)؛ هر چه پوست شان بریان گردد، پوست هایی دیگر بر جایش نهیم، تا عذاب را بچشند.
4. خداوند در هر دو جهان قابل رؤیت حسی نیست (105). در قرآن امکان دیدن خداوند به صورت مطلق نفی شده است: لا تدرکه الابصر (106)؛ چشم ها او را در نمی یابند. البته انسان ها در آن جهان همگی خود را در محضر خداوند احساس کرده و به قطع و یقین، به وجودش پی می برند (107):
و یعلمون ان الله هو الحق المبین (108) و خواهند دانست که خدا همان حقیقت آشکار است.
حتی انسان کافر نیز پس از مرگ، پروردگار خود را شناخته و او را مورد خطاب قرار می دهد:
قال رب ارجعون لعلی اعمل صلحا فیما ترکت (109)؛ ... می گوید: پروردگارا! مرا باز گردانید، شاید در آن چه وانهاده ام کار نیکی انجام دهم.
5. انسان ها در عالم آخرت نیز از اختیار و اراده برخوردارند (110)؛ لیکن هم چون دنیا توان اجرای آن برای هر کسی در محدوده دارایی ها و توانایی های خود و به میزانی است که خود را در این دنیا در اختیار خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) او قرار داده و از خود سلب اراده کرده باشد(111).
گواه برخورداری انسان از اختیار و اراده در آن جهان، این که خداوند، افعال و اعمال انسان ها را در بهشت و جهنم به خود آنان نسبت می دهد: چنان که درباره دوزخیان فرموده است:
فشربون علیه من الحمیم فشربون شرب الهیم (112)؛ و روی آن از آب جوش می نوشید (مانند) نوشیدن اشتران تشنه.
هم چنین درباره ابرار می فرماید:
ان الابرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا (113)؛ همانا نیکان از جامی می نوشند که آمیزه ای از کافور دارد.

ب) تفاوت ها

بی تردید میان دنیا و آخرت تفاوت هایی است؛ زیرا دو عالم، دو نشئه و دو نوع زندگی با قوانین متفاوت اند. برخی در بیان تفاوت وضع زندگی در این دو جهان، دنیا و آخرت را با مسامحه به عالم رحم و دنیا تشبیه کرده اند؛ زیرا طفل در رحم نوعی زندگی دارد و پس از تولد نوعی دیگر. طفل در هر دو نشئه تغذیه و تنفس دارد. ولی نحوه آن متفاوت است؛ به گونه ای که برای طفل پس از تولد، ادامه زندگی همانند گذشته برای چند لحظه نیز امکان ندارد (114).
متکلمان آخرت را در آینده زمانی و در عرض دنیا می دانند (115)؛ ولی فلاسفه بر آن اند که که آخرت در آینده زمانی نیست، بلکه باید آن را در مراتب عالی سلسله طولی وجود جست و جو کرد (116). آنان با استدلال به آیاتی - مانند: ان جهنم لمحیطه بالکفرین (117)؛ بی تردید جهنم بر کافران احاطه دارد - معتقدند که آخرت بر دنیا احاطه دارد؛ چنان که روز بر ساعات آن احاطه دارد (118). بر همین اساس، حکمای اسلامی همه تفاوت های دنیا و آخرت را در نحوه وجود آن دو دانسته اند (119) و آنها را در چند تفاوت بنیادین خلاصه می کنند (120).
در قرآن به تفاوت های فراوانی میان دنیا و آخرت اشاره شده که بعضی از آنها بدین شرح است:
1. در این جهان حرکت و تغییر هست، کودک، جوان و پیر می شود، سپس می میرد و چیزهای نو کهنه شده، از بین می روند (121)؛ ولی آخرت از تغییر، فساد و فنا مصون است؛ چنان که مزه آب و شیری که در نهرهای بهشتی روان است، دگرگون نمی شود: فیها انهر من ماء غیر ءاسن و انهر من لبنم لم یتغیر طعمه (122)؛ در آن نهرهایی است از آبی که (رنگ و بو و طعمش) برنگشته و جوی هایی از شیر که مزه اش دگرگون نشود.
بر این اساس، دنیا و پدیده های آن همگی اجل و مدتی معین و محدود دارند (123):
ما خلق الله السموت و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی (124)؛ خداوند آسمان ها و زمین و آن چه را که میان آن دو است، جز به حق و تا هنگامی معین، نیافریده است.
ولی آخرت جهان پایداری و بقا و جاودانگی است (125):
انما هذه الحیوة الدنیا متع و ان الاخرة هی دار القرار (126)؛ همانا این زندگی دنیا تنها کالایی (ناچیز) است و در حقیقت، آن آخرت است که سرای پایدار است.
بهشتیان در آخرت جاودانه اند: ادخلوا بسلم ذالک یوم الخلود (127)؛ هم چنان که جهنمیان در آن ماندگارند: خلدین فیها ابدا (128). از همین رو دنیا را معبر و گذرگاه و آخرت را مقصد و سرانجام توصیف کرده اند: الدنیا دار مجاز و الاخرة دار قرار (129).
در آن جهان، توالد و تناسل و جوانی و پیری نبوده و به تعبیر علمی، اجسام خاصیت آنتروی و کهولت (اصل انحطاط و زوال تدریجی کیفیت ها و صورت ها) را از دست خواهند داد (130). در آخرت بهشتیان نمی میرند: لا یذوقون فیها الموت (131) و حکم مرگ بر جهنمیان جاری نمی شود: لا یقضی علیهم فیموتوا... (132) و با این که مرگ از هر طرف به سوی جهنمیان می آید، آنان نمی میرند: و یاتیه الموت من کل مکان و ما هو بمیت (133).
2. در دنیا، آفرینش نظامی خاص دارد؛ آسمان ها به فرمان خدا همانند سقفی (134) بدون ستون (135) برافراشته شده (136) و خورشید و ماه و ستارگان در مدار خود حرکت می کنند (137) و زمین چون گاهواره ای رام در اختیار انسان است (138)؛ ولی در آخرت از آن جا چنین نظامی کارآیی لازم را ندارد و اجرای کامل عدالت و رسیدن هر کس به جزای اعمال خویش مستلزم وجود عالمی متفاوت با دنیاست، این نظام به هم می خورد؛ آسمان شکافته می شود: اذا السماء انشقت (139) دودی نمایان می آورد: تاتی السماء بدخان مبین (140) مانند مس، گداخته: تکون السماء کالمهل (141) و چون طوماری درهم پیچیده می شود: یوم نطوی السماء کطی السجل (142). خورشید به تاریکی می گراید: اذا الشمس کورت (143). ماه بی نور می شود: و خسف القمر (144). زمین به لرزه می افتد: اذا زلزلت الارض زلزالها (145). شکافته می شود: یوم تشقق الارض (146) و در زمین تغییراتی اساسی ایجاد می شود: یوم تبدل الارض غیر الارض و السموت (147)؛ روزی که زمین به غیر این زمین و آسمان ها (به غیر این آسمان ها) مبدل گردد.
در آخرت، کوه ها که در دنیا نقش میخ های زمین را دارند (148)، از جا کنده شده: و اذا الجبال نسفت (149) به حرکت آمده و چون سرابی گشته: و سیرت الجبال فکانت سرابا (150) به صورت پشم زده شده در می آیند: و تکون الجبال کالعهن المنفوش (151).
3. در دنیا حوادث به صورت تدریجی واقع می شوند؛ اما در آخرت همه نعمت ها، عذاب ها و همه پدیده های دیگر به صورت دفعی و بدون نیاز به مقدمات و اسباب واقع می شوند (152). این مطلب از آیاتی از قرآن بر می آید:
و ما امر الساعة الا کلمح البصر او هو اقرب (153)؛ و کار قیامت جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیک تر (از آن) نیست.
راوا العذاب و تقطعت بهم الاسباب (154)؛ و عذاب را مشاهده کنند و رشته های پیوندشان بریده گردد.
بل تأتیهم بغتة فتبهتهم فلا یستطیعون ردها و لاهم ینظرون (155)؛ بلکه (مجازات الهی) به طور ناگهانی به آنان می رسد و ایشان را بهت زده می کند (به گونه ای) که نه می توانند آن را برگردانند و نه به آنان مهلت داده می شود.
لکم فیها ما تشتهی انفسکم و لکم فیها ما تدعون (156)؛ هر چه دلهایتان بخواهد در (بهشت) برای شماست و هر چه خواستار باشید، در آن جا خواهید داشت.
4. دنیا عرصه عمل، تکلیف و آزمایش است:
انا جعلنا ما علی الارض زینة لها لنبلوهم ایهم احسن عملا (157)؛ در حقیقت، ما آن چه را که بر زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم، تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند.
آخرت، جهان نتیجه، جزا و پاداش است: انما تجزون ما کنتم تعملون (158). دنیا کشتزار آخرت: الدنیا مزرعة الاخرة (159) و برای کار است و آخرت، برای محاسبه است: الیوم عمل و لا حساب و غداً حساب و لا عمل (160). اگر کسانی در آخرت عبادت می کنند، به عنوان وظیفه و تکلیف نیست بلکه از سنخ عبادت فرشتگان است. در آن جا عبادت وسیله تکامل نیست؛ زیرا عملی که موجب پیشرفت یا عقب ماندگی می شود در دنیاست، نه در آخرت. بر همین اساس، مهلت ها در آن جهان به پایان می رسد (161): و لا هم ینظرون (162) و معذرت و درخواست پوزش ستم کاران سودی ندارد:
یوم لا ینفع الظلمین مغذرتهم (163)؛ (همان) روزی که ستم گران را پوزش طلبی شان سود نمی دهد.
در آخرت، برای همه روشن می شود که آن جا جای تدارک نیست؛ از همین رو مجرمان نمی گویند: به ما مهلت دهید، تا در همین جا کار شایسته کنیم، بلکه می گویند: ما را در دنیا - که عالم اختیار است - برگردانید، تا گذشته تاریکمان را جبران کنیم: ربنا ابصرنا و سمعنا فارجعنا نعمل صلحاً (164)؛ پروردگارا! دیدیم و شنیدیم؛ ما را باز گردان تا کار شایسته کنیم. بنابراین در آخرت دیگر تغییر سرنوشت با تغییر مسیر حرکت و جهت عمل ممکن نخواهد بود (165).
شایان به ذکر است هم چنان که در آخرت توبه و بازگشت معنا ندارد، هنگامی که انسان در چنگال مرگ گرفتار شده، و مرگ را با چشم می بیند و در حال احتضار و جان کندن است، توبه و بازگشت نیز معنای ندارد: حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صلحاً فیما ترکت کلا انها کلمة هو قائلها (166)؛ تا آن گاه که مرگ یکی از ایشان را فرا رسد، می گوید: پروردگارا! مرا باز گردانید، شاید من در آن چه وانهاده ام، کار نیکی انجام دهم. نه چنین است، این سخنی است که او گوینده آن است.
البته به این نکته باید توجه داشت که هر چند انسان در آخرت دستش از عمل کوتاه است و دفتر عمل وی بسته می شود، ولی از سه ناحیه ممکن است بهره ای شامل حال وی شود: یکی، صدقه ای که در دنیا از خود به یادگار گذاشته و دیگران از آن استفاده می کنند. دیگری، سنت پسندیده ای که آن را بنا کرده و پس از مرگ وی به آن عمل می شود، سوم، فرزند صالح و با ایمانی که برای او طلب مغفرت می کند (167).
5. در دنیا، مرگ و زندگی به هم آمیخته است؛ ولی آخرت سراپا زندگی است.
در این جا جمادات و حیواناتی وجود دارند که هر کدام به دیگری تبدیل می شوند. جسمی که اکنون بدن ماست و حیات دارد، زمانی کرده و جماد بوده است و بار دیگر نیز حیات از آن جدا می گردد و به حالت جمادی بر می گردد:
یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی (168)؛ زنده را از مرده بیرون می آورد و مرده را از زنده بیرون می آورد.
این آمیختگی زندگی و مرگ، در آخرت نیست. آن جا سراسر حیات، شعور، علم، نطق و بیان است (169):
ان الدار الاخرة لهی الحیوان (170)؛ و زندگی حقیقی همانا (در) سرای آخرت است.
آتش آن جا نیز دراک و فعال است (171). در این جهان، اعضا و اندام بدن شعور و ادراک ندارند؛ ولی در آخرت پوست بدن و دست و پا فهم دارند و خودش کارهایی را که انجام داده است بازگو می کند (172):
الیوم نختم علی افوههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون (173) ؛ امروز بر دهان های آنها مهر می نهیم، و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان بدان چه فراهم می ساختند گواهی می دهند.
در آخرت گوش، دیدگان و پوست دشمنان خدا علیه آنان گواهی می دهند ودر پاسخ صاحبان شان که چرا علیه ما شهادت دادید؟ می گویند: همان خدایی که هر چیزی را به زبان در آورده ما را گویا گردانیده است:
شهد علیهم سمعهم و ابصرهم و جلودهم بما کانوا یعملون و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا الله انطق کل شی ء (174).
در آخرت، همه اجسام از حیات، شعور، ادراک، خلاقیت و نیروزایی برخوردارند (175):
و اخرجت الارض اثقالها... یومئذ تحدث اخبارها (176)؛ و زمین بارهای سنگین خود را بیرون افکند. آن روز است که (زمین) خبرهای خود را باز گوید.
نقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزید (177)؛ آن روز که (ما) به دوزخ می گوییم: آیا پر شدی؟ و می گوید: آیا باز هم هست؟
بنابراین در آن جا بر کمیت و کیفیت ادراک ها و احساس ها افزوده شده و هیچ پرده و حجابی نمانده و واقعیت ها عریان و آشکار می گردند (178):
یوم تبلی السرائر (179)؛ آن روز که رازها (همه) فاش می شود.
6. در آخرت، بر خلاف دنیا بدن ها تابع نفوس است؛ از همین رو، کوردلان از چشمان ظاهری نیز محروم خواهند بود...:
و من اعرض عن ذکری... و نحشرة یوم القیمه اعمی (180)؛ و هر کس مشتهیات نیز به تبع شهوات آفریده می شوند، نه آن که خود برانگیزاننده شهوات باشند (181):
لهم ما یشاءون فیها (182)؛ هر چه بخواهید در آن جا دارند.
و فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین (183)؛ و در آن جا آن چه دل ها آن را بخواهند و دیدگان را خوش آید (هست).
7. در آخرت، روابط موقت و بی بنیاد دنیایی - اعم از شفاعت ناحق، خویشاوندی و دوستی های غیر الهی و نیز اسباب و اموری که کمک کننده انسان در دنیاست - از بین می رود؛این امور سرمایه زندگی دنیاست و در آخرت به کار نمی آیند؛ زیرا دنیا محدود است و آخرت نامحدود؛ دنیا محاط است و آخرت محیط؛ دنیا کوچک است و آخرت بزرگ؛ دنیا محل تصادم، تزاحم و اصطکاک است و آخرت وسیع و باز و ممکن نیست که سرمایه محدود برای نامحدود مفید باشد و ابزار و وسیله کوچک و محاط به کار فرزند می آید و نه فرزند به کار پدر:
و اخشوا یوما لا یجزی والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئاً (184).
هم چنین ارحام و فرزندان برای انسان سودمند نیستند: لن تنفعکم ارحامکم و لا اولدکم (185) و هیچ گونه خویشاوندی کارساز نیست: فلا انساب بینهم (186). در آن روز بر خلاف دنیا دوستی ها به کار نمی آید و هیچ کسی به دوستش کمک نمی کند: یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئاً (187).
در آن جهان مال و ثروت نیز به کار نمی آید: یوم لا ینفع مال (188) و اگر کافران برای نجات خود از عذاب آخرت، دو برابر تمام آن چه در روی زمین است فدیه دهند، از آنان پذیرفته نمی شود:
ان الذین کفروا لو ان لهم ما فی الارض جمیعاً و مثله معه لیفتدوا به من عذاب یوم القیمه ما تقبل منهم و لهم عذاب الیم (189).
البته روابط تکوینی و واقعی برقرار می مانند (190) و روابط معنوی که در این دنیا میان مردم برقرار است - مانند رابطه و پیوند رهبران هدایت یا ضلالت با پیروان شان - در آخرت صورت عینی و ملکوتی می یابد؛ برای مثال، هادی به صورت پیشوا و امام و هدایت یافته، به شکل مأموم ظاهر می گردد. از همین روست که در آخرت هر کس را با پیشوایش محشور می کنند و هر گروهی را با رهبرش می خوانند: یوم ندعوا کل اناس باممهم (191).
قرآن کریم تجسم پیشوایی فرعون درباره قومش را در آخرت چنین بیان می کند که او پیشاپیش پیروانش حرکت و آنها را وارد آتش می کند:
یقدم قومه یوم القیمه فاوردهم النار (192).
8. در دنیا خستگی و ملال وجود دارد و انسان معمولی، چونان گم کرده ای روان در پی گم شده خویش، آن گاه که به برخی خواسته ها می رسد، می پندارد آن را یافته است و به آن دل خوش می کند؛ اما پس از مدتی احساس می کند که این یافته، خواسته او نیست؛ در این حال خسته و دل زده می گردد و به دنبال چیز دیگری می رود. بنابراین چنین انسانی در دنیا همیشه طالب چیزی است که ندارد و دل زده از چیزی است که دارد؛ اما در آخرت اهل نجات و بهشتیان از آن جا که به گم شده واقعی خود (حیات جاوید) در جوار رب العالمین رسیده اند، هرگز خستگی، ملال و دل زدگی بر آنان پیدا نمی شود:
لا یمسنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب (193)؛ در این جا رنجی به آن نمی رسد و در این جا درماندگی به ما دست نمی دهد.
آنان طالب دگرگونی و پدید آمدن وضع جدید نیستند: لا یبغون عنها حولا (194)؛ و از آن جا در خواست انتقال نمی کنند - و با این که برای همیشه در بهشت به سر می برند، هرگز دل زده و سیر نمی گردند (195).
از سوی دیگر، در دنیا انسان در صورت برخورد با مشکلات پس از مدتی به آنها عادت کرده و تحمل آنها برایش آسان تر می شود؛ اما در آخرت جهنمیان به عذاب خو نمی گیرند:
یریدون ان یخرجوا من النار و ما هم بخرجین منها (196)؛ و می خواهند از آتش بیرون آیند، در حالی که بیرون آمدنی نیستند.
آنها هرگاه که می خواهند از آتش بیرون روند، بازگردانده می شوند: کلما ارادوا ان یخرجوا منها اعیدوا فیها (197).
9. زندگی دنیا اجتماعی است؛ از این رو کارهای نیکوکاران و بدکاران در جامعه اثر می گذارد و آنان سرنوشت مشترک دارند (198)؛ ولی در آخرت هر کسی سرنوشت و وضعیتی مخصوص به خود داشته و زندگی جمعی انسان ها موجب تأثیر و تأثر متقابل و در نتیجه اشتراک در سرنوشت نمی شود؛ نه کسی از کیفر گناهان دیگران معذب می گردد:
و لا تزر وازرة وزر اخری (199)؛ و هیچ بردارنده ای بار گناه دیگری را بر نمی دارد.
در آخرت هر کسی را کاری است که او را به خود مشغول می سازد: لکل امری منهم یومئذ شأن یغنیه (200)؛ و معذب بودن گروهی مانع از متنعم بودن گروهی دیگر نیست:
و نادی اصحب النار اصحب الجنة ان افیضوا علینا من الماء او مما رزقکم الله قالوا ان الله حرمهما علی الکفرین (201)؛ و دوزخیان بهشتیان را آواز می کنند که: از آن آب یا از آن چه خدا روزی شما کرده است، بر ما فرو ریزند. می گویند: خدا آنها را بر کافران حرام کرده است.
در آخرت روابط انسانی مثبت و منفی برقرار است (202): اخونا علی سرر متقبلین ؛ برادرانه بر تخت هایی رو به روی یک دیگر نشسته اند (203).
کلما دخلت امة لعنت اختها (204)؛ و هر بار که امتی (در آتش) درآید، هم کیشان خود را لعنت کند.
10. در آخرت مقیاس ها تغییر می کنند؛ چنان که یک روز آخرت گاه برابر هزار سال دنیاست:
ان یوما عند ربک کالف سنة مما تعدون (205)؛ و در حقیقت، یک روز (از قیامت) نزد پروردگارت مانند هزار سال است از آن چه می شمرید. و گاه برابر پنجاه هزار سال دانسته شده است:
تعرج الملئکة و الروح الیه فی یوم کان مقدراه خمسین الف سنه (206)؛ فرشتگان و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند.
شاید از همین روست که در نظر مجرمان، زندگی دنیا در قیاس با آخرت، ساعتی بیش نیست:
یوم تقوم الساعه یقسم المجرمون ما لبثوا غیر ساعة (207)؛ و روزی که رستاخیز بر پا شود مجرمان سوگند یاد می کنند که جز ساعتی (بیش) درنگ نکرده ایم.
هم چنین مقیاس مکان نیز در آخرت تغییر می کند:
جنة عرضها السموت و الارض (208)؛ و بهشتی که پهنایش (به قدر) آسمان ها و زمین است.
در آخرت، احساسات انسان ها نیز دگرگون می شود؛ چنان که برخی در حالتی میان مرگ و زندگی به سر می برند:
لا یموت فیها و لا یحیی (209)؛ در آن نه می میرند و نه زندگی می یابد.
11. نعمت ها و عذاب های آخرت تفاوت بسیاری با دنیا دارند (210)؛نعمت های آخرت، بسیار بزرگ و غیر قابل تصورند:
فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین... (211)؛ هیچ کس نمی داند چه چیز از آن چه روشنی دیدگان است برای آنان پنهان شده است.
... و للاء خرة اکبر درجت و اکبر تفضیلا (212)؛ و قطعاً درجات آخرت و برتری آن بزرگ تر و بیشتر است.
برتری درجات، به دلیل اعمال بندگان و فاصله بالاترین و پایین ترین درجات بهشت، مانند فاصله زمین و آسمان است (213): در بهشت نعمت هایی است که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده است (214).
عذاب های آخرت بسیار شدید و دردناک اند (215). قرآن سختی و دردناکی فوق العاده عذاب آخرت را با اوصاف عظیم (216)، اکبر(217)، شدید (218)، اشد (219)، اشق (دشوار) (220)، أبقی (ماندگارتر) (221) و اخزی (رسوا کننده تر) (222) تبیین کرده است. براساس روایتی، بخشی از آتش آخرت، هفتاد بار با آب خاموش شده تا به صورت آتش دنیا در آمده است (223). آتش آخرت هرگز خاموش نمی شود: کلما خبت زدنهم سعیرا (224)؛ و هر بار که آتش آن فرو نشیند، شراره ای (تازه) برایشان می افزاییم. بلکه شعله می کشد: انها لظی (225) و چهره اهل جهنم را می سوزاند: تلفح وجودههم النار (226) و علاوه بر پوست و گوشت، جان انسان ها را نیز می سوزاند: التی تطلع علی الافئده (227)؛ (آتشی) که به دل ها می رسد.
12. در آن جهان، همه پراکندگی ها به وحدت و تجمع می گراید(228):
و من ءایته خلق السموت و الارض و ما بث فیهما من دابة و هو علی جمعهم اذا یشاء قدیر (229)؛ و از نشانه های (قدرت) اوست آفرینش آسمان ها و زمین و آن چه از (انواع) جنبنده در میان آن دو پراکنده است و او هرگاه بخواهد بر گردآوردن آنان تواناست.
هم چنین تمام انسان ها در آن گرد آورده می شوند (230):
ذلک یوم مجموع له الناس (231)؛ آن (روز) روزی است که مردم را برای آن گرد می آورند.
یوم یجمعکم لیوم الجمع (232)؛ روزی که شما را برای روز گردآوری، گرد می آورد.
ان کل لما جمیع لدینا محضرون (233)؛ قطعاً همه آنها در پیش گاه ما حاضر خواهند شد.
در آخرت اولین و آخرین جمع می شوند: هذا یوم الفصل جمعنکم و الاولین (234) و خداوند همه را محشور می کند و هیچ کس را رها نمی کند: و حشرنهم فلم نغادر منهم احدا (235).
به گفته خواجه نصیرالدین طوسی، زمان، علت تغیر و مکان، علت تکثر است و تغیر و تکثر، علت محجوب شدن بعضی موجودات از برخی دیگر است و چون در قیامت زمان و مکان مرتفع می شود، حجاب ها برداشته می شود و خلق اولین و آخرین مجتمع می شوند. پس قیامت روز جمع است (236).
13. در آخرت، مؤمنان به هر خواسته ای که داشته باشند، رسیده و هیچ گاه ناکام نمی شوند (237):
... و فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین... (238)؛ و در آن جا آن چه دل ها آن را بخواهند و دیدگان را خوش آید (هست).
... و لکم فیها ما تشتهی انفسکم و لکم فیها ما تدعون (239)؛ و هر چه دل هایتان بخواهد در (بهشت) برای شماست و هر چه خواستار باشید در آن جا خواهید داشت.
برای بهشتیان هر چه می خواهند، هست: لهم فیها ما یشاءون (240)؛ اما کافران به هیچ یک از خواسته هایشان نخواهند رسید:
و حیل بینهم و بین ما یشتهون... (241)؛ و میان آنان و میان آن چه (به آرزو) می خواستند حایلی قرار می گیرد.
14. دنیا برای بسیاری از انسان ها، عالم غفلت، نادانی، مستی و فریب است؛ این مطلب را می توان از آیاتی استفاده کرد، مانند:
و هم فی غفلة معرضون (242)؛ و آنان در بی خبری روی گردانند.
... و لکن اکثر الناس لا یعلمون (243)؛ لیکن بیشتر مردم نمی دانند.
لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون (244)؛ به جان تو سوگند که آنان در مستی خود سرگردان بودند.
... ما الحیوة الدنیا الا متع الغرور (245)؛ زندگی دنیا جز مایه فریب نیست.
ولی آخرت، عالم بینایی و علم است (246).
شعور و آگاهی و به طور مطلق دید و شنید و ادراک انسان در آن جهان بسیار نیرومندتر است و چون حجاب ها و پرده ها برداشته می شود، انسان با بینش درون گر حقایق را ادراک می کند (247):
... فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید (248)؛ ما پرده ات را (از جلو چشمانت) برداشتیم و دیده ات امروز تیز است.
... یعلمون ان الله هو الحق المبین (249)؛ خواهند دانست که خدا همان حقیقت آشکار است.
15. در این عالم، راست و دروغ و حق و باطل به هم آمیخته است، آن سان که گاه، از یکدیگر تشخیص داده نمی شوند و بسیاری از واقعیت ها به وسیله باطل پوشیده می ماند؛ ولی سرخوشی آخرت هنگام جدایی حق از باطل است:
ان یوم الفصل کان میقتا (250)؛ و قطعاً وعده گاه (ما با شما) روز داوری و جدایی است.
هذا یوم الفصل (251)؛ این (همان) روز جدایی است.
در آن روز، حق ظهور تام می یابد - ذلک الیوم الحق (252)؛ آن (روز) روز حق است - نیرنگ و ریا رنگ می بازد، بی عدالتی و ستم نابود می شود، حق برپا می گردد و باطل نابود می شود.
در آخرت، مؤمنان و پرهیزکاران از کافران و گنه کاران تمایز می یابند:
ان یوم الفصل میقتهم اجمعین (253)؛ در حقیقت، روز جداسازی، موعد همه آنهاست.
به گنه کاران خطاب می شود که جدا شوید:
و امتزوا الیوم ایها المجرمون (254)؛ و ای گناه کاران، امروز (از بی گناهان) جدا شوید.
به آنان گفته می شود، این همان روز جدایی است که آن را تکذیب می کردید: هذا یوم الفصل الذی کنتم به تکذبون (255).
در آن جهان، پلید و پاکیزه از یکدیگر جدا می شوند: لیمیز الله الخبیث من الطیب (256). بنابراین جایی برای دروغ گفتن و کتمان حقیقت وجود ندارد.
هم چنین در آخرت به سبب وجود گواهان و شاهدان پر شمار جایی برای پوشاندن حق باقی نمی ماند؛ این گواهان عبارت اند از:
الف) خدای سبحان؛ قرآن کریم می فرماید:
... ان الله یفصل بینهم یوم القیمه ان الله علی کل شی ء شهید (257)؛ خداوند میان شان روز رستاخیز جدایی می افکند که خدای بر هر چیزی گواه است.
ب) پیامبران؛ قرآن خطاب به رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
ما تو را در حالی که گواه مردم هستی حاضر می کنیم: ... و جئنا بک علی هولاء شهیدا (258) در آیه ای دیگر آمده است که هر امتی شاهدی دارد و شاهد بر آن شاهدها، رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است (259):
و یوم نبعث فی کل امة شهیدا علیهم من انفسهم و جئنا بک شهیدا علی هولاء... (260).
ج) امت وسط؛ خداوند سبحان خطاب به امت اسلامی می فرماید:
و کذالک جعلنکم امة وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا... (261).
بسیاری از مفسران، مقصود از شاهدان را همه امت اسلامی (262) و برخی، آنان را گروهی خاص از کاملان امت اسلامی (263) دانسته اند. در روایاتی نیز امت وسط بر ائمه معصوم (علیهم السلام) تطبیق شده است (264).
د) فرشتگان؛ اعمال هر انسانی پس از تکلیف به وسیله فرشتگان ثبت می شود:
ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید (265)؛ (آدمی) هیچ سخنی را به لفظ در نمی آورد، مگر این که مراقبی آماده نزد او (آن را ضبط کند).
و این فرشته که شاهد اعمال انسان است، در روز قیامت گواهی می دهد: و جاءت کل نفس معها سائق و شهید (266)؛ و هر کسی می آید و (در حالی که) با او سوق دهنده و گواهی دهنده ای است.
ه) زمین؛ در آخرت زمین از حوادث و اعمالی که بر آن رخ داده خبر می دهد:
یومئذ تحدث اخبارها بان ربک اوحی لها (267)؛ آن روز که (زمین) خبرهای خود را باز می گوید (همان گونه) که پروردگارت بدان وحی کرده است.
بر همین اساس، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
هر کس پیشانی اش را برای سجده بر زمین نهد، آن نقطه زمین در روز قیامت برای او شهادت می دهد (268).
و) اعضا و جوارح؛ در قیامت، دست، پا، زبان، گوش، چشم و پوست گناه کاران به فرمان خداوند علیه صاحبان شان شهادت می دهند:
یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون (269)؛ در روزی که زبان ها و دست ها و پاهایشان، ضد آنان به آن چه انجام می دادند، شهادت می دهند.
... شهد علیهم سمعهم و ابصرهم بما کانوا یعلمون (270)؛ گوش شان و دیدگان شان و پوست شان به آن چه می کرده اند، ضدشان گواهی دهند.
افزون بر شاهدان یاد شده، نامه عمل هر انسانی که همه اعمال کوچک و بزرگ را در خود جای داده:
... و لهذا الکتب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصها... (271)، و نیز تجسم یافتن اعمال نیک و شر انسان، هر یک گواهی روشن و انکارناپذیر بر کردار انسان است.
تفاوت هایی که میان دنیا و آخرت ذکر شد بین دنیا و برزخ نیز وجود دارد. به ویژه اگر برزخ را داخل در آخرت بدانیم. از این رو، لیکن با جمع بندی آیات و با استفاده از روایات می توان برخی ویژگی های آخرت را از دوران برزخ استثنا کرد:
الف) در برزخ، آسمان و زمین و به تبع آن شب و روز برقرار است:
النار یعرضون علیها غدوا و عشیا (272)؛ (اینک هر) صبح و شام بر آتش عرضه می شوند.
فاما الذین شقوا... خلدین فیها مادامت السموت و الارض الا ما شاء ربک... و اما الذین سعدوا... خلدین فیها مادامت السموت و الارض الا ما شاء ربک... (273)؛ و اما کسانی که تیره بخت شده اند... تا آسمان و زمین برجاست، در آتش ماندگار خواهند بود، مگر آن چه پروردگارت بخواهد... و اما کسانی که نیک بخت شده اند... تا آسمان ها و زمین بر جاست، در بهشت جاودانند، مگر آن چه پروردگارت بخواهد،
در حالی که با ظهور قیامت، آسمان و زمین برچیده می شوند:
... و الارض جمعا قبضته یوم القیمه و السموت مطویت بیمینه... (274)؛ روز قیامت زمین یک سره در قبضه (قدرت) اوست و آسمان ها درپیچیده به دست اوست.
و به گونه ای دیگر در می آیند: ... تبدل الارض غیر الارض و السموت... (275)؛ روزی که زمین به غیر این زمین و آسمان ها (به غیر این آسمان ها) مبدل گردد.
به گفته ای - با توجه به آیه: ... لا یرون فیها شمساً و لا زمهریرا (276)؛در آن جا نه آفتابی ببینند نه سرمایی - در بهشت جاوید، شب و روز وجود ندارد (277).
ب) دوره برزخ هم چون دنیا پایان پذیر است:
و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون (278)؛ و پیشاپیش آنان برزخی است، تا روزی که برانگیخته خواهند شد.
ج) در برزخ، انسان ها به صورت فردی و تک به تک حاضر می شوند، در حالی که قیامت، همه جهان هستی را در بر می گیرد (279).
د) در برزخ نیز سرانجام، انسان ها هم چون دنیا خواهند مرد و سپس برای قیامت دوباره زنده خواهند شد (280).
رابطه دنیا و آخرت
در آموزه های دینی بر این نکته تأکید شده است که اعتقاد داشتن به آخرت سبب می شود که انسان در دنیا خود را اصلاح کرده و زندگی خویش را بر پایه فرمان های الهی استوار سازد. روشن است اعتقاد به آخرت در صورتی در کردار آدمی تاثیر می گذارد که میان زندگی دنیا و آخرت رابطه ای باشد و گرنه چنان چه کسی معتقد باشد که پرونده زندگی انسان در این جهان با مرگ او بسته می شود و در آخرت زندگی جدیدی شروع می کند که رابطه ای با زندگی قبل ندارد، چنین اعتقادی بر کردار او در زندگی دنیا تاثیری نخواهد داشت. بنابراین، بررسی رابطه دنیا و آخرت امری ضروری است.
برخی از معتقدان به آخرت، نظام زندگی در آن جهان را مانند این دنیا می پنداشتند؛ از همین رو میان مزایای زندگی دنیا و آخرت قایل به رابطه ای مستقیم بوده و می پنداشتند هر کس از این جهان با خود فقر ببرد، در آخرت مسکین برخواهد خاست و هر کس مال و ثروت ببرد، ثروت مند بر خواهد خاست؛ لذا همراه مردگان پول، جواهر، و غذا دفن می کردند، تا مرده در زندگی اخروی از آنها استفاده کند، برخی نیز عکس این اعتقاد را داشتند؛ یعنی می پنداشتند هر خوشی در دنیا سبب ناخوشی در آخرت بوده و رنج ها و محرومیت های دنیا موجب سعادت و برخورداری آخرت خواهد شد (281).
از منظر قرآن کریم، دنیا و آخرت از یکدیگر جدا نیست، بلکه پیوستگی و رابطه ای محکم میان آنها برقرار است. این رابطه، میان اعمال اختیاری آدمیان در دنیا و سعادت آنان در آخرت است (282). هر کس در دنیا اهل ایمان و عمل صالح بود، در آخرت سعادت مند است و هر کس در این جهان کیفر ورزیده و به فساد و گناه روی آورد، در آخرت شقاوت مند است؛ از همین رو دنیا را رحم آخرت و محل تربیت انسان ها و پرورش گاه استعداد آنها دانسته اند (283).
ارتباط تنگاتنگ عقاید، اخلاق و اعمال ما در این دنیا و سرنوشتمان در آخرت - که به صورت انطباق یا تضاد با شرایط محیط آخرت بروز می کند - تا آن جاست که چهره آن جهانی ما همان صورتی است که در دنیا برای خویش ساخته ایم (284)؛ زیرا به طور کلی آخرت، چیزی جز باطن دنیا نیست:
یعلمون ظهرا من الحیوة الدنیا و هم عن الاخرة هم غفلون ؛ از زندگی دنیا، ظاهری را می شناسند، حال آن که از آخرت غافل اند (285).
دنیا و آخرت همانند دو فصل از یک سال است که در یکی به کشت و در دیگری به درو می پردازیم: الدنیا مزرعة الاخرة (286).
قرآن کریم در آیات پر شمار به بیان رابطه عقاید و اعمال انسان ها در دنیا با سرنوشت آنان در آخرت پرداخته است؛ در سوره بقره (آیات 81 - 82) آمده است گناه کارانی که گناه شان آنان را احاطه کند دوزخی اند و مؤمنانی که کردار نیکو از آنان سرزند، بهشتی اند:
بلی من کسب سیئة واحطت به خطیته فاولئک اصحب النار هم فیها خلدون و الذین ءامنوا و عملوا الصلحت اولئک اصحب الجنة هم فیها خالدون (287).
سوره نساء (آیات 56 - 57) از افکندن کافران در آتش و وارد کردن مؤمنان نیکوکار به بهشت خبر داده است:
ان الذین کفروا بایتنا سوف نصلیهم نارا... و الذین ءامنوا و عموا الصلحت سندخلهم جنت... .
هم چنین در سوره نساء (آیه 123 و 124) آمده است که هر کس کار بدی انجام دهد، مجازات آن را خواهد دید و جز خدا ولی و یاوری نخواهد داشت و کسانی که کردار شایسته دارند - چه مرد و چه زن - به بهشت خواهند رفت:
من یعمل سوءا یجز به و لا یجد له من دون الله ولیا و لا نصیرا و من یعمل من الصلحت من ذکر او انثی و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنة... .
برخی آیات از مطابقت حال دنیا و آخرت انسان خبر داده است که ارتباط شدید میان دنیا و آخرت را می رساند؛ در سوره اسراء (آیه 72) آمده است:
و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضل سبیلا (288)؛ هر کس در این دنیا کور باشد، در آخرت کور و گمراه است.
رابطه میان عمل و نتیجه آن در آخرت، یعنی رابطه بین ایمان و عمل صالح با مقامات و سعادت اخروی از یک سو و کفر و گناه با عذاب اخروی از جانب دیگر، رابطه ای تکوینی است، نه قراردادی و اعتباری (289). برخی این رابطه را فراتر از علی و معلولی دانسته و از آن به رابطه عینیت و اتحاد یاد کرده اند (290)؛ یعنی آن چه در آخرت از پاداش یا کیفر به نیکوکاران و بدکاران داده می شود، تجسم عمل آنهاست.
این حقیقت که اعمال ما در دنیا صورتی دیگر در آخرت دارد، در روایات بسیاری تصریح شده است:
الف) در شب اول قبر، اعمال نیکوی انسان با صورتی خوش بو و زیبا کنار مؤمن آمده و با او مأنوس می شود (291).
ب) هر کس سبحان الله، الحمدالله، لا اله الا الله یا الله اکبر بگوید، خداوند برای او درختی در بهشت غرس می کند (292).
ج) اعمالی که انسان در دنیا انجام می دهد یک صورت اخروی دارد و آن نعمت های بهشتی است (293).
از آیات فراوان نیز این رابطه عینی و حقیقی بین اعمال و نتایج آن استفاده می شود. بر اساس این آیات، در آخرت هر کس کار نیک یا زشتی که در دنیا انجام داده، حاضر می بیند: ...و وجدوا ما عملوا حاضرا... (294) و انسان بدکار آرزو می کند که بین او و کار زشتش مسافتی زیاد فاصله بود:
یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا... (295).
در آخرت مردم گروه گروه بیرون می آیند، تا اعمال شان به آنها نشان داده شود و هر کس ذره ای کار نیک یا زشت کرده باشد، آن را می بیند:
یومئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا اعملهم فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره (296).
بر اساس تعدادی از آیات، اموالی که انسان در دنیا به ناحق گرد آورده، در قیامت طوقی شده و به گردنش آویخته می شود: ...سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمه... (297) آن که مال یتیم را به ستم می خورد، در واقع آتش در شکم خود فرو می برد: ان الذین یأکلون امول الیتمی ظلما انما یأکلون فی بطونهم ناراً... (298) هم چنین سکه های طلا و نقره که برخی آنها را به ناحق گنجینه کرده و در راه خدا انفاق نمی کند، در آتش دوزخ گداخته شده و پیشانی و پهلو و پشت گنجینه کنندگان با آنها داغ می شود:
و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله... یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم... (299).
دسته ای از آیات هم می گوید: کارهایی که در این جا انجام می دهید، برای خود از پیش می فرستید:
... و ما تقدموا لا نفسکم من خیر تجدوه عندالله... (300)؛ و هر نیکی که برای خویش از پیش فرستید آن را نزد خدا باز خواهید یافت.
در آخرت، انسان آن چه را با دستانش پیش فرستاده، می نگرد: ...یوم ینظر المرء ما قدمت یداه... (301) و انسان ها در همین دنیا باید بنگرند که برای فردای خود چه چیزی پیش فرستاده اند: یایها الذین ءامنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد... (302). از این آیات نیز می توان رابطه عینی میان عمل، پاداش و کیفر را استفاده کرد.
حاصل آن که عقاید، اخلاق و اعمالی که انسان در دنیا دارد. در آخرت تجسم و تمثل پیدا کرده و حقیقت عینی آنها جلوه گر می شود.
با توجه به آن چه درباره رابطه میان عمل، پاداش و کیفر اخروی آن بیان شد، پاسخ اشکال عدم تناسب بین کیفر و مجازات اخروی با گناه نیز روشن می شود؛ زیرا تناسب کیفر و جرم، در مورد کیفرهای اجتماعی و قراردادی باید ملاحظه شود؛ اما در کیفرهایی که رابطه تکوینی با عمل و جرم دارد. (معلول واقعی و اثر حقیقی کردار است) یا کیفری که با گناه رابطه عینیت و وحدت دارد (در حقیقت خود عمل است) دیگر برای بحث تناسب داشتن و نداشتن مجالی نیست (303).