آخرت سرای پایدار

علی خراسانی‏

الف) حکمت الهی

انسان با تأمل در آفرینش آسمان ها، زمین و سایر موجودات به وجود آخرت پی می برد؛ با این استدلال که همه پدیده های این جهان به حکم قوانین حاکم بر آنها نابود شدنی است. پس اگر فراسوی این پدیده ها آخرتی در کار نباشد، خلقت این جهان بیهوده است، حال آن که خداوند کار عبث نمی کند و کارهایش حکیمانه است.
این استدلال در آیات فراوانی آمده است. قرآن کریم در سوره آل عمران کسانی را ستایش می کند که در آفرینش جهان اندیشه کرده و به این نتیجه می رسند که آفرینش بیهوده نیست. هم چنین از راه باطل نبودن آفرینش به این نتیجه می رسند که جهان دیگری نیز هست که بهشت و دوزخی دارد و آن گاه از دوزخ آخرت به خدا پناه می برند:
ان فی خلق السموات و الارض و اختلف الیل و النهار لایت لاولی الالبب الدین یذکرون الله قیما و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموت و الارض ربنا ما خلقت هذا بطلا سبحنک فقنا عذاب النار (85)؛ همانا در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز خردمندان را نشانه هاست، همان کسانی که ایستاده و نشسته و بر پهلوها خفته خدای را یاد می کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند (و می گویند:) پروردگارا! این را به گزاف و بیهوده نیافریدی، تو پاکی (از این که کاری به گزاف و بیهوده کنی) پس ما را از عذاب آتش دوزخ نگه دار (86).
آیاتی از سوره رعد نیز پس از بیان این که خدا آسمان ها را بدون ستون بنا کرد، ماه و خورشید را به فرمان درآورد و هر یک تا زمانی معین (اجل مسمی) در جریان خواهند بود، هدف از تفصیل آیات را یقین آوردن انسان ها به آخرت می داند:
الله الذی رفع السموت بغیر عمد ترونها ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر کل یجری لاجل مسمی یدبر الامر یفصل الایت لعلکم بلقاء ربکم توقنون (87).
شبیه این استدلال در سوره انبیاء (آیات 16 - 18)، ص (آیه 27) و روم (آیه 8) نیز آمده است.

ب) عدل الهی

خداوند، انسان ها را در این جهان مختار قرار داده و دست بشر را برای کارهای خوب و بد باز گذارده است. در سایه این اختیار، دسته ای بر هواهای نفسانی چیره گشته، و در راه خدا همه گونه زحمت و مشقت را تحمل می کنند و حتی گاه از ایثار جان خود نیز دریغ نمی ورزند و دسته ای دیگر، تمام نیروی خود را در ارضای شهوت ها و آرزوهای شیطانی خود به کار گمارده، و از غضب و هتک و قتل باکی ندارند و گاهی تا پایان عمر نیز شاد و مرفه و برخوردار و کام یاب اند. اگر با مرگ همه چیز به پایان پذیرد و عالم دیگری وجود نداشته باشد که در آن هر کس به جزای اعمال خود برسد، به گروه اول ستم شده است، حال آن که خداوند عادل است و به کسی ستم نمی کند. پس باید دنیای دیگری باشد تا این دو دسته هر یک پاداش کردار و کیفر اعمال خویش را ببیند.
قرآن در شماری از آیات، این حقیقت را تببین و بر این نکته تأکید کرده است که این دو دسته یکسان نیستند؛ چنان که فرموده است:
ام نجعل الذین ءامنوا و عموا الصلحت کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار (88)؛ آیا کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک و شایسته کردند مانند تباه کاران در زمین قرار می دهیم؟ یا پرهیزگاران را مانند بدکاران قرار می دهیم؟!
در آیه ای دیگر می فرماید:
ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین ءامنوا و عملوا الصلحت سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون و خلق الله السموت و الارض بالحق و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون ؛ آیا کسانی که به کارهای بد دست یازیده اند، پنداشته اند که آنان را همانند کسانی که ایمان آورده اند و کارهای نیک و شایسته کرده اند قرار می دهیم که زندگی و مرگ شان یک سان و برابر باشد؟! بد داوری می کنند. و خدا آسمان ها و زمین را به راستی و درستی (به حکمت و نظم و داد، نه به باطل و بیهوده) آفرید (تا نشانه های قدرت و خدایی او آشکار شود و تا نیکوکار و بدکار مساوی نباشند) و تا هر کس بدانم چه کرده است پاداش داده شود و به آنان ستم نمی شود.
هم چنین فرموده است: افنجعل المسلمین کالمجرمین ما لکم کیف تحکمون (89) پس آیا فرمان برداران را چون بدکاران را قرار خواهیم داد؟ شما را چه شد؟ چگونه داوری می کنید؟
و ما یستوی الاعمی و البصیر (90)؛ و نابینا و بینا یک سان نیستند (91).
شباهت ها و تفاوت های دنیا و آخرت
برای شناخت بهتر آخرت، لازم است به بررسی شباهت ها و تفاوت های دنیا و آخرت بپردازیم؛ زیرا دنیا و آخرت، دو مفهوم متضایف اند که شناخت صحیح هر یک بدون شناخت دیگری ممکن نیست (92).

الف) شباهت ها

1. هر دو جهان، حقیقی و واقعی بوده و فضا و ابعاد و اجرامی دارند. از همین رو، انسان در هر دو جهان، دارای اندام و بدن است (93).
2. انسان در هر دو جهان، به خود و متعلقاتش آگاهی کامل داشته و شخصیتی واحد دارد (94). این مطلب از آیاتی قابل برداشته است، مانند:
یلیتنی کنت معهم (95)؛ ای کاش من با آنان بودم.
(و) یلیتنی لم اشرک بربی احدا (96)؛ ای کاش هیچ کس را شریک پروردگارم نمی ساختم.
(و) یلیتنی لم اوت کتبیه (97)؛ ای کاش کتابم را دریافت نکرده بودم.(98).
(و) یلیتنی قدمت لحیاتی ؛ ای کاش برای زندگانی خود (چیزی) پیش فرستاده بودم.
3. انسان در هر دو جهان، دارای غرایز انسانی و حیوانی است (99). قرآن کریم، نعمت های بهشتی را چنین وصف می کند:
و فکهة مما یتخیرون و لحم طیر مما یشتهون و حور عین ... لا یسمعون فیها لغوا و لا تاثیما الا قیلا سلما سلما... (100)؛ میوه از هر چه اختیار کنند و از گوشت پرنده هر چه بخواهند و حوران چشم درشت ... در آن جا نه بیهوده ای می شوند و نه (سخنی) گناه آلود. آن جا سخنی جز سلام و درود نیست.
در هر دو جهان، آلام و لذت های عقلی و حسی وجود دارد (101)؛ چنان که درباره کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خود را به بهای ناچیزی می فروشند، آمده است:
و لا یکلمهم الله و لا ینظر الیهم یوم القیمة و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم (102)؛ خدا در روز قیامت با آنان سخن نمی گوید و به ایشان نمی نگرد و پاک شان نمی گرداند و عذابی دردناک خواهند داشت.
و به نفس مطمئنه چنین خطاب شده است:
ارجعی الی ربک راضیة مرضیه فادخلی فی عبدی و ادخلی جنتی (103)؛ خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت باز گرد و در میان بندگان من درآی و در بهشت من داخل شو.
رنج ها و لذت های جسمی در هر دو جهان از طریق جسم برای روح انسان حاصل می شود؛ چنان که در آیه ای عذاب کافران از طریق پوست آنان دانسته شده است:
کلما نضجت جلودهم بدلنهم جلوداً غیرها لیذوقوا العذاب (104)؛ هر چه پوست شان بریان گردد، پوست هایی دیگر بر جایش نهیم، تا عذاب را بچشند.
4. خداوند در هر دو جهان قابل رؤیت حسی نیست (105). در قرآن امکان دیدن خداوند به صورت مطلق نفی شده است: لا تدرکه الابصر (106)؛ چشم ها او را در نمی یابند. البته انسان ها در آن جهان همگی خود را در محضر خداوند احساس کرده و به قطع و یقین، به وجودش پی می برند (107):
و یعلمون ان الله هو الحق المبین (108) و خواهند دانست که خدا همان حقیقت آشکار است.
حتی انسان کافر نیز پس از مرگ، پروردگار خود را شناخته و او را مورد خطاب قرار می دهد:
قال رب ارجعون لعلی اعمل صلحا فیما ترکت (109)؛ ... می گوید: پروردگارا! مرا باز گردانید، شاید در آن چه وانهاده ام کار نیکی انجام دهم.
5. انسان ها در عالم آخرت نیز از اختیار و اراده برخوردارند (110)؛ لیکن هم چون دنیا توان اجرای آن برای هر کسی در محدوده دارایی ها و توانایی های خود و به میزانی است که خود را در این دنیا در اختیار خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) او قرار داده و از خود سلب اراده کرده باشد(111).
گواه برخورداری انسان از اختیار و اراده در آن جهان، این که خداوند، افعال و اعمال انسان ها را در بهشت و جهنم به خود آنان نسبت می دهد: چنان که درباره دوزخیان فرموده است:
فشربون علیه من الحمیم فشربون شرب الهیم (112)؛ و روی آن از آب جوش می نوشید (مانند) نوشیدن اشتران تشنه.
هم چنین درباره ابرار می فرماید:
ان الابرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا (113)؛ همانا نیکان از جامی می نوشند که آمیزه ای از کافور دارد.