آخرت سرای پایدار

علی خراسانی‏

1. وحی

منشا ایمان به آخرت پیش از هر چیز، وحی الهی است که به وسیله پیامبران به بشر ابلاغ شده است (47). گواه این سخن آن که در قرآن کریم - که وحی خداوند بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است - حدود دو هزار آیه درباره جهان آخرت است (48). این آیات، محال نبودن ذاتی آخرت و امکان بلکه ضرورت وقوع آن را به شیوه های گوناگون بیان کرده است و از یک سو، منکران آخرت را نکوهش می کند که چرا بدون دلیل و برهان و تنها براساس گمان خود آخرت را نفی می کنند:
و قالوا ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الا الدهر و ما لهم بذلک من علم ان هم الا یظنون (49)؛ و گفتند: غیر از زندگانی دنیای ما (چیز دیگری) نیست؛ می میریم و زنده می شویم، و ما را جز طبیعت هلاک نمی کند؛ و (لی) به این (مطلب) هیچ دانشی ندارند (و) جز (طریق) گمان نمی سپرند.
از سوی دیگر، این آیات شبهه هایی را که ممکن است منشأ توهم محال بودن معاد شود دفع کرده و و امکان آن را به اثبات می رساند. یکی از آن شبهات، این که چگونه ممکن است انسانی که مرده و استخوانش به خاک تبدیل شده است دوباره زنده شود:
و قالوا اءذا ضللنا فی الارض اءنا لفی خلق جدید (50)؛ و گفتند: آیا وقتی در (دل) زمین گم شدیم، آیا (باز) ما در خلقت جدیدی خواهیم بود. و بر فرض امکان چه کسی بر چنین کاری قادر است؟
قرآن در پاسخ به این شبهه، بارها انسان ها را به تدبر و تعقل دعوت کرده و از آنان خواسته است که بازآفرینی انسان ها در آخرت را با آفرینش اولیه آنها در دنیا مقایسه کنند. بی شک آنان به این نتیجه خواهند رسید که بازآفرینی انسان ها در جهان واپسین از آفرینش اولیه آنها دشوارتر نیست. در سوره عنکبوت (آیه 19) آمده است:
اولم یروا کیف یبدی الله الخلق ثم یعیده ان ذلک علی الله یسیر ؛ آیا ندیده اند که خداوند چگونه آفرینش را آغاز می کند، سپس آن را باز می گرداند؟ در حقیقت این (کار) بر خدا آسان است.
آیه بعد، چنین ادامه می دهد:
قل سیروا فی الارض فانظر و اکیف بدا الخلق ثم الله ینشی النشاة الاخرة ان الله علی کل شی ء قدیر (51)؛ بگو: در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش را آغاز کرده است. سپس (باز) خداست که نشئه آخرت را پدید می آورد. خداست که بر هر چیزی تواناست.
از آن جا که بهترین و رساترین دلیل بر امکان هر چیزی وقوع آن است، قرآن برای از بین بردن هرگونه تردیدی در زمینه بازآفرینی انسان ها در آخرت، نمونه هایی از زنده شدن مردگان در همین جهان را ارائه می دهد، مانند:
الف) زنده شدن مردی از بنی اسرائیل که کشته شده بود؛ همو که با زدن قطعه ای از گاو ذبح شده بر بدنش زنده شد و قاتل خویش را معرفی کرد(52)؛
ب) زنده شدن جمعی از بنی اسرائیل که بر اثر صاعقه مرده بودند(53)؛
ج) زنده شدن عزیر و الاغش پس از صد سال (54)؛
د) زنده شدن پرندگانی که به وسیله ابراهیم (علیه السلام) کشته شده بودند (55)؛
ه) زنده شدن مردگان به وسیله مسیح (علیه السلام) (56)؛
و) زنده شدن گروهی از مردم که از ترس مرگ از دیار خود بیرون رفته بودند (57)؛
قرآن کریم در آیات پر شمار، در پافشاری بر ضرورت و قطعیت وقوع آخرت، گاهی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان می دهد که بر وقوع قیامت سوگند یاد کند:
و یستنبؤنک احق هو قل ای و ربی انه لحق و ما انتم بمعجزین (58)؛ و از تو خبر (عذاب) پرسند که آیا آن راست است؟ بگو: آری، به پروردگارم سوگند که آن راست است و شما ناتوان کننده (خدا از عذاب کردن) نیستید.
زمان وقوع قیامت را وعده حق می داند:
ان وعد الله حق فلا تغرنکم الحیوة الدنیا (59)؛ همانا وعده خدا حق است، پس زندگانی دنیا شما را فریب ندهد.
گاه بر تردیدناپذیری آخرت تأکید می کند:
ان الساعة لاتیة لاریب فیها (60)؛ در حقیقت، رستاخیز قطعاً آمدنی است، در آن تردیدی نیست.
در بسیاری از آیات نیز، باور به آخرت را در کنار اعتقاد به خدا آورده است - مانند:
من ءامن بالله و الیوم الاخر (61)؛ که نشان از اهمیت اعتقاد به آخرت است.
قرآن کریم تاکید دیانت های سابق و پیامبران الهی بر اسمان به آخرت را یادآور شده که نشان از این حقیقت است که مبحث ایمان به آخرت، در کنار دعوت به توحید، همواره از ارکان دعوت و رسالت پیامبران (علیه السلام) بوده است. در سوره غافر (آیه 15) به این مطلب چنین اشاره شده است:
یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق ؛ خدا به هر کس از بندگانش که بخواهد وحی می فرستد، تا مردم را از قیامت بترساند.
بر همین اساس، در قیامت از کفار سؤال می شود که آیا پیامبران نیامدند، تا شما را از چنین روزی بیم دهند:
یمعشر الجن و الانس الم یأتکم رسل منکم یقصون علیکم ءایتی و ینذرونکم لقاء یومکم هذا (62)؛ ای گروه جن و انس! آیا از میان شما فرستادگانی برای شما نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند؟
و قال لهم خزنتها الم یأتکم رسل منک یتلون علیکم ءایت ربکم و ینذرونکم لقاء یومکم هذا (63)؛ و نگهبانان جهنم به آنان (کافران) گویند: مگر فرستادگانی از خودتان بر شما نیامدند که آیات پروردگارتان را بر شما بخوانند و به دیدار چنین روزی شما را هشدار دهند؟
در برخی آیات نیز که به قصه های پیامبران پرداخته، دعوت به آخرت آمده است. در این آیات، حضرت نوح (علیه السلام) به قوم خود می گوید:
و الله انبتکم من الارض نباتا ثم یعیدکم فیها و یخرجکم اخراجا (64)؛ خدا شما را مانند گیاهی از زمین رویانید و سپس شما را در آن باز می گرداند و بیرون می آورد.
و اعبدوه و اشکروا له الیه ترجعون (65)؛ خدا را عبادت کنید و او را سپاس گویید که به سوی او باز گردانیده می شوید.
حضرت یوسف (علیه السلام) اعلام می کند که من آیین قومی را که به خدا و آخرت اعتقاد ندارند، رها کرده و آیین پدرانم ابراهیم و اسحق و یعقوب (علیه السلام) را پیروی کرده ام.
قال ... انی ترکت ملة قوم لا یؤمنون بالله و هم بالاخرة هم کفرون و اتبعت ملة ءاباءی ابراهیم و اسحق و یعقوب ... (66).
حضرت شعیب (علیه السلام) نیز مردم مدین را به عبادت خدا و امید به آخرت فرا می خواند:
و الی مدین اخاهم شعیبا فقال یقوم اعبدوا الله و ارجوا الیوم الاخر (67).
حضرت موسی (علیه السلام) از هر متکبری که به آخرت ایمان ندارد، به پروردگار پناه می برد:
و قال موسی انی عذت بربی و ربکم من کل متکبر لا یؤمن بیوم الحساب (68).
براساس این دسته از آیات، در صحف ابراهیم و موسی (علیهماالسلام) بر پایداری و برتری آخرت تأکید شده است:
و الاخرة خیر و ابقی ان هذا لفی الصحف الاولی صحف ابراهیم و موسی (69).
خداوند، هدف از نازل کردن تورات بر موسی (علیه السلام) را ایمان مردم به جهان آخرت دانسته است:
ثم ءاتینا موسی الکتب ... لعلهم بلقاء ربهم یؤمنون (70)؛ سپس به موسی کتاب - تورات - دادیم - شاید آنان (بنی اسرائیل) به دیدار پروردگارشان (روز رستاخیز و ثواب و عقاب الهی) ایمان آورند.
هم چنین به حضرت عیسی (علیه السلام) موضوع آخرت را یادآور شده است:
اذ قال الله یعیسی انی متوفیک و رافعک الی ... ثم الی مرجعکم فاحکم بینکم فیما کنتم فیه تختلفون فاما الذین کفروا فاعذبهم عذابا شدیدا فی الدنیا و الاخرة (71)؛ (یاد کن) آن گاه که خدا گفت: ای عیسی! من تمام گیرنده و بردارنده توام به سوی خود ... سپس بازگشت شان به سوی من است. پس در آن چه اختلاف می کردید میان شما داوری خواهم کرد ... اما کسانی که کافر شدند را در جهان و آن جهان عذابی سخت خواهم کرد.
روشنی عقیده به آخرت در ادیان الهی تا آن جاست که مؤمن آل فرعون قوم خویش را از رستاخیز می ترساند:
و یقوم انی اخاف علیکم یوم التناد ... و ان الاخرة هی دار القرار ... و ان مردنا الی الله (72)؛ و ای قوم من! همانا من بر شما از روز آواز دادن یک دیگر می ترسم ... و همانا جهان پسین سرای پایندگی است ... و بازگشت ما به خداست.
بنی اسرائیل، قارون را به جستن خانه آخرت ترغیب می کنند: و ابتغ فیما ءاتک الله الدار الاخرة (73) و یهودیان به زعم خود، سعادت آخرت را در انحصار خودشان می دانند:
قل ان کانت لکم الدار الاخرة عند الله خالصة من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صدقین (74)؛ بگو: اگر سرای واپسین نزد خداوند ویژه شماست نه دیگر مردمان، پس آرزوی مرگ کنید اگر راست گویید.

2. فطرت

همواره در درون انسان میل به جاودانگی و خلود وجود داشته است؛ چنان که برخی مال و سرمایه خود را سبب جاودانگی خویش می پندارند:
الذی جمع مالا وعدده یحسب ان ماله اخلده (75)؛ آن که مالی را فراهم ساخته و پی در پی می شمرد، می پندارد که مالش وی را جاوید و پاینده می دارد.
و دخل جنته و هو ظالم لنفسه قال ما اظن تبید هذه ابدا (76)؛ و به بوستان خویش درآمد، در حالی که به خویشتن ستم کار بود. گفت: نپندارم که این بوستان هیچ گاه تباه و نابود گردد.
این علاقه، در ترس از مرگ (نیستی) و علاقه به فرزند - که به نوعی دنباله حیات پدر محسوب می شود - بروز کرده است. کسی که مردن را نابود شدن می داند، هیچ گاه نمی خواهد بمیر و می خواهد عمری طولانی داشته باشد، مانند بنی اسرائیل که می خواستند هزار سال عمر کنند (77).
آرزوی جاودانگی در همه، حتی در حضرت آدم (علیه السلام) نیز وجود داشت و شیطان براساس همین خواست او را فریفت:
فوسوس الیه الشیطن قال یئادم هل ادلک علی شجرة الخلد و ملک لا یبلی (78)؛ پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: ای آدم! آیا تو را به درخت جاودانی و پادشاهی که کهنه و نابود نشود راه بنمایم؟
همین احساس درونی، انسان را به سوی اعتقاد به جهان آخرت و زندگی پس از مرگ سوق داده است و همان گونه که ژ اشاره شد، این عقیده همواره در میان انسان ها، حتی بشر قبل از تاریخ، بوده است. پایدار بودن چنین احساسی در میان بشر در همه دوره های تاریخی و این که هیچ گاه دست خوش دگرگونی نگشته، خود دلیل بر فطری بودن این احساس است (79). البته همین میل به جاودانگی، خود دلیلی است بر وجود آخرت؛ زیرا در نظام طبیعت هیچ میلی گزاف و بیهوده نیست و هم چنان که عطش دلیل وجود آب است، وجود هر میل و استعداد اصیل دیگر نیز دلیل وجود کمالی است که استعداد و علاقه به سوی آن متوجه است (80).
به گفته صدر المتألهین، خداوند حکیم در نهاد جان ها محبت هستی و بقا و نیز کراهت نیستی و فنا را قرار داده است و این کاری است صحیح؛ زیرا هستی و بقا خیر انسان است و خداوند حکیم هرگز کار باطل انجام نمی دهد. از این رو، هر چه در نهاد انسان قرار گرفته باشد حق و صحیح است. بنابراین، جاودان طلبی انسان دلیل آن است که عالمی جاویدان مصون از زوال وجود دارد؛ یعنی حق و صدق طلب، دلیل وجود مطلوب و امکان نیل به آن است. پس اگر جهان ابدی ضروری خواهد بود؛ زیرا اگر معاد و آخرت وجود نمی دانست حس ابدیت خواهی و جاودان طلبی در نهاد انسان و نهان انسان ها بیهوده بود، در حالی که در طبیعت باطل وجود ندارد (81).
فیض کاشانی در این باره گوید:
چگونه ممکن است نفوس انسانی نابود گردد با این مکه از سویی خداوند به مقتضای حکمتش در طبیعت او عشق به هستی و بقا را آفریده و در درون جان او، کراهت از عدم و فنا را قرار داده است. از سوی دیگر، یقینی است که بقا و دوام در این جهان محال است: اینما تکونوا یدرککم الموت (82)؛ هر کجا باشید مرگ شما را در خواهد یافت. اگر جهانی دیگر وجود نداشته باشد که انسان پس از مرگ به آن منتقل شود، عشق به هستی و بقای همیشگی و حیات جاودانی که خداوند در فطرت انسان به ودیعت نهاده، باطل و بیهوده خواهد بود، در حالی که خداوند حکیم برتر از آن است که چنین کار لغوی کند (83).
حاصل آن که بشر همواره عشق به جهان جاوید و حیات همیشگی داشته و دارد؛ گرچه ممکن است در شناخت مصداق جهان جاوید گاهی دچار لغزش شود و مجاز را به جای حقیقت ببیند.

3. عقل

از منظر قرآن کریم، بشر علاوه بر راه وحی و فطرت از طریق عقل نیز می تواند له وجود آخرت پی ببرد و به آن ایمان آورد. از مجموع آیات قرآن در این زمینه، دو استدلال به دست می آید (84):