حکومت و سیاست

نویسنده : علی اکبر ذاکری

مقدمه

این کتاب در برگیرنده یکی از نامه های با ارزش و گرانسنگ امیرالمومنین علی (علیه السلام) است که آن را در پاسخ به سوالی درباره سه خلیفه پیشین نگاشت.
امیرالمومنین (علیه السلام) در این نامه به جریان سقیفه و شیوه انتخاب خلیفه اول و دوم و سوم اشاره نموده اند و مواردی از نقد خود را بر این انتخاب ها که در ضمن موجب ضایع شدن حق خود حضرت شده، بیان کرده و در همه موارد خود را شایسته تر به خلافت از متولیان آن دانسته اند. پس از آن به جریانات و حوادث دوران خلافت ظاهری خویش مانند: بیعت مردم، جنگ جمل، صفین و نهروان اشاره نموده اند و از مردم می خواهند که در دریافت و حفظ حکومت تلاش کنند. تا به دست نااهلان و طرفداران معاویه نیفتد.
زیرا ولایت و خلافت شایسته فقیهان، عالمان و قاریان قرآن است نه انسان های بی بند و بارو کسانی که دیر مسلمان شده و با تاخیر به اسلام پیوسته اند و جزو رها شدگانند. از این رو، ما نام کتاب را حکومت و سیاست نهادیم؛ چون حضرت در این نامه همه مسائل مهم سیاسی حکومت و خلافت بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و بخش عمده حوادث سیاسی دوران خلافت خویش را تشریح کرده اند. این نامه را می توان خود زندگی نامه نوشت حضرت در امور سیاسی دانست.
کتاب دارای دو بخش است: در بخش اول درباره نامه حضرت، منابع آن، علت نگارش و اهمیت آن سخن گفته و در بخش دوم متن نامه را با ترجمه آورده ایم.
درباره تنظیم و ترجمه نامه چند نکته شایان توجه است:
1. نامه از منابعی که در بخش اول آمده نقل شده است و به طور معمول متن انتخابی از اولین نشانی است که در پاورقی نام آن آمده است و مشابه آن در نشانی های بعدی وجود دارد.
از آنجا که متن نامه از منابع گوناگون گرفته شده برای استفاده عرب زبان ها عنوان های، عربی برای مطالب آن نیز ذکر شده است.
2. در مواردی نسخه بدل ها ذکر شده که به نظر رسیده است معنا متفاوت می شود. گاهی مضمون گوناگون است و زمانی برای تکمیل عبارت مفید است. در مواردی که مدرک نسخه بدل ها ذکر نشده از منبع دوم به بعد نقل شده است. گاهی هم ممکن است جمله ای تکمیلی از منبع دوم به بعد در متن آمده باشد که در منبع اول نیست. اگر نکته ای خارج از عبارت منابع در تصحیح متن به نظر رسیده در پاورقی توضیح داده شده است. مواردی که در پاورقی به نام کتاب اکتفا شده، شماره صفحه آن در قبل آمده است.
3. در ترجمه نامه از ترجمه الغارات به قلم آقای عبد المحمد آیتی استفاده شده. از ترجمه کشف المحجه مرحوم اسد الله مبشری به نام فانوس نیز استفاده کردیم. در یک مورد برای تصحیح متن از ترجمه دیگر کشف المحجه با نام برنامه سعادت بهر برده ایم. از ترجمه های نهج البلاغه از جمله دکتر شهیدی نیز در مواردی استفاده شده است.
4. شاید در مواردی مطالب نامه نیز به توضیح داشته باشد و حتی به نظر نگارنده این نامه شایسته شرحی مناسب و مفصل است؛ اما اکنون ما به نقل آن بسنده می کنیم و این نکته را یاد آوری می نمایم که در نهج السعاده، کشف المحجه و معادن الحکمه توضیح ها و تعلیقاتی برنامه زده شده که طالبان می توانند به آن منابع مراجعه نمایند.
از چندین سال قبل، سامان دهی این نامه مورد نظر نگارنده بود تا این که امسال (28 صفر 1421) در روز رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را شروع کردم؛ در هیجدهم خرداد 1379 تنظیم متن عربی آن به انجام رسید و در ششم تیر 1379 ترجمه آن نگاشته شد که اکنون با افزودن فصل اول تقدیم فصل اول تقدیم خوانندگان گرامی می شود.
در جلد دوم سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمومنین (علیه السلام) در پایان شرح حال محمد بن ابی بکر گزارش مختصری از نامه ارائه نموده و برخی منابع آن را نقل کرده ام. نیز طی مقاله ای در مجله حوزه (ش 88، مهر 1377) گزارشی از این نامه داده ام که بخشی از فصل اول این کتاب با استفاده از این مقاله تهیه شده است.
امید است در سال امیرالمومنین (علیه السلام) این تلاش در جهت روشن شدن بخشی از حقایق تاریخی خلافت، مورد قبول آن مظلوم تاریخ قرار گیرد و از لطف و عنایت و توفیق حق در راه نشر حقایق دینی بهره مند گردم.
دوشنبه، سیزدهم جمادی الاولی 1421
سالروز شهادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
برابر با 24 مرداد 1379، قم، علی اکبر ذاکری

بخش اول: اهمیت نامه امیرالمومنین (علیه السلام)

این نامه از آن جهت مهم است که علی (علیه السلام) خود به موضوع خلافت پرداخته و آن را از آغاز، در زمان عمر بن خطاب و عثمان بیان کرده و دیدگاه خود را ارائه نموده است. در این جا حضرت علی (علیه السلام) هم به رد استدلال صلاحیت و شایستگی خلیفه اول و دیگر خلفا پرداخته و هم علت سزاواری و برتری خویش را برای خلافت برشمرده است. در ضمن، به حوادثی اشاره کرده که در منابع دیگر نیست و یا فقط نشانه های اندکی از آن دیده می شود. همچنین در برابر این استدلال خلفا که ائمه از قریشند به این نکته اشاره می کند که این گونه قرابت و خویشاوندی اگر باعث خلافت گردد، من شایسته ترم(1).
در این نامه به این سوال هم پاسخ داده شده که عده ای گفته اند: چرا علی (علیه السلام) به نص نبوی علیه ابوبکر استدلال نکرده است؟ زیرا حضرت به حدیث غدیر استدلال کرده است و اشاره می کند که اگر قریش به سبب نسبت با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر دیگران برتری دارند، بنی هاشم هم به همین سبب بر قریش برتری دارند و من هم به استناد سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر خم بر دیگر بنی هاشم برتری دارم که فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه.
از سخنان حضرت چنین استفاده می شود که برخی نماز خواندن ابوبکر را دلیلی بر خلافت گرفته اند که این موضوع نشان می دهد آنان سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درباره خلافت علی (علیه السلام) نادیده انگاشته اند و حضرت پاسخ می دهد: اگر پیش نمازی، دلیلی بر خلافت باشد، نیازی نبود که در سقیفه به مشورت بپردازند و چگونه انصار از آن غافل شدند.
افزون بر فرمایش حضرت، در تاریخ زیاد دیده می شود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام خروج از مدینه شخصی را به عنوان پیش نماز تعیین می فرمود و در بسیاری از موارد ابن ام مکتم نابینا این وظیفه را به عهده می گرفت (2)؛ اما هیچ گاه آن را دلیل بر جانشینی بعد از پیامبر ندانسته اند و در زمان بیماری حضرت نیز دلیل بر این موضوع نبوده است.

جریان سقیفه در این نامه

علی (علیه السلام) در جریان سقیفه به هیچ وجه حاضر نشد بدن شریف پیامبر را رها کند و وارد جریان های سیاسی شود و بعید نبود اگر علی (علیه السلام) چنین کاری را انجام می داد آنان که در هنگام حیات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: درد بر او غلبه کرده و نیازی به نوشته وی نداریم. زیرا کتاب خدا ما را کافی است(3)؛ بعد از مرگ آن حضرت نیز به بدن مطهرش بی حرمتی کرده و آن را پایمال کنند. افزون بر این که علی (علیه السلام) برابر فرمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ماموریت داشت در راه رسیدن به حق خویش از هر تلاشی که باعث اختلاف گردد پرهیز نماید.
از این نامه استفاده می شود که انصار در آغاز نظرشان علی (علیه السلام) بوده است و گفتند:
اینک که ولایت را به علی (علیه السلام) تسلیم نمی کنید، پس صاحب و رهبر ما سعد بن عباده به آن شایسته تر از دیگران است. و بعد از قول سعد بن عباده نقل می کند که وقتی دید مردم با ابوبکر بیعت می کنند گفت: ای مرم! به خدا سوگند، من در صدد گرفتن زمامداری بر نیامدم، مگر وقتی که دیدم شما آن را از علی (علیه السلام) باز می دارید و با شما بیعت نمی کنم تا علی (علیه السلام) بیعت کند و شاید من بیعت نکنم، اگر چه علی (علیهم السلام) بیعت کند.
اینها به خوبی نشان می دهد که انصار نظرشان در امر خلافت علی (علیه السلام) بوده است و بعد از آن که دیدند به علی (علیه السلام) بی توجهی می شود، سعد بن عباده را کاندیدای خلافت و سپس شعار منا امیر و منکم امیر را سردادند. این از نکات مبهم تاریخ سقیفه است که چگونه نام علی سقیفه مطرح نشده است. متاسفانه باید اعتراف کرد که حوادث سقیفه بنی ساعده بیشتر به نقل از عمر، خلیفه دوم، گزارش شده است و حتی عبدالله بن عباس حوادث سقیفه را به نقل از عمر گزارش کرده است (4) و در این گزارش ها کمتر اشاره ای به مطرح شدن نام علی (علیه السلام) در سقیفه گردیده است، اما شواهد و گزارش هایی حکایت از ذکر نام علی (علیه السلام) در سقیفه دارد که عدم حضور او را در آن جا، دلیل بر انصراف وی از خلافت دانسته اند. به نمونه هایی از این گزارش ها و قرائن اشاره می شود:
1. شاید بتوان از تعبیر عمر در یکی از گزارش های وی استفاده کرد که در سقیفه نام علی (علیه السلام) مطرح شده و عمر و ابوبکر و ابو عبیده به شدت نگران شدند. از این رو عمر ابو عبیده به همراه بشیر بن سعد و اسید بن خضیر با ابوبکر بیعت کردند و به جریان خاتمه دادند. عمر در گزارشی بعد از نقل سخن حباب بن منذر انصاری که شعار منا امیر و منکم امیر را مطرح کرد گوید:
و کثر اللغط و ارتعفعت الا صوات حتی خشیت الاختلاف، فقلنا ابسط یدک یا ابوبکر فبسط یده فبا یعته و بایعه المهاجرون و بایعه الانصار(5)؛
جار و جنجال زیاد شد و صداها بلند گردید تا این که از اختلاف ترسیدم، پس گفتم: ای ابوبکر! دستت را بده. پس او دست داد، با او بیعت کردم و مهاجر و انصار با او بیعت کردند.
در بخشی از این سر و صداها نام علی (علیه السلام) مطرح شده و عمر به شدت از آن نگران گشته و شاید آنان را قانع کردند که علی (علیه السلام) نظری به خلافت ندارد و به سرعت با ابوبکر بیعت کردند. این ادعای عمر از مهاجران و انصار بیعت کردند دور از حقیقت است؛ زیرا طرفداران سعد بیعت نکردند و عدد مهاجران در سقیفه را برخی سه نفر و برخی چهار عده ای پنج تن دانسته اند. بنا به ادعای ماوردی مهاجران چهار نفر بودند؛ عمر، ابوبکر، ابو عبیده و سالم مولی ابی حذیفه که با توجه به بیعت دو تن از انصار، بشیربن سعد و اسید بن خضیر، پنج تن ابوبکر را به خلافت برگزیدند. ماوردی گوید:
کمترین افرادی که امامت با آنها منعقد می شود پنج نفر است، یا برای یکی با رضایت چهار نفر منعقد می گردد و بر این نظر دو دلیل است:
الف) بیعت ابوبکر با پنج تن منعقد شد (اسامی آنها را ذکر کرده). سپس مردم از آنها پیروی کردند.
ب) عمر شورای شش نفره قرار داد که یکی از آنها خلیفه شد(6).
2. از تاریخ یعقوبی استفاده می شود که عبد الرحمن بن عوف نیز در سقیفه بوده. وی در آن جا به سخنرانی پرداخته، می گوید: ای مردم انصار! شما گرچه دارای فضل هستید، اما در میان شما کسانی مانند ابوبکر و عمر و علی نیست. منذر بن ارقم حرکت کرد و گفت: ما فضل اینان را رد نمی کنیم و در جمع آنان که نام بردی شخصی است که اگر خواهان حکومت باشد هیچ کس با او نزاع نخواهد کرد؛ یعنی علی بن ابی طالب. این جا بود که به سرعت بشیر بن سعد با ابوبکر بیعت کرد(7).
این گزارش نشان می دهد که نام علی (علیه السلام) در سقیفه برده شده و سر و صداهایی که عمر اشاره کرده در همین راستاست؛ ولی حاضران در سقیفه عدم حضور علی (علیه السلام) را به منزله انصراف وی از خلافت تلقی کرده اند. در صورتی که این گزارش را بعد از سقیفه بدانیم باز عدم حضور علی (علیه السلام) را در آن جا دلیل انصراف وی دانسته اند. این گزارش را ابن اعثم با تفاوت هایی نقل کرده و پاسخ دهنده به عبدالرحمن بن عوف را زید بن ارقم دانسته است. او فضایل انصار را برشمرده، آن گاه می گوید: اگر این نبود که علی بن ابی طالب و دیگر بنی هاشم دفن پیامبر مشغول بودند و در منازل خود نشسته بودند، هیچ کس در خلافت طمع نمی کرد(8). مشابه این دو گزارش را زبیر بن بکار در الاخبار الموفقیات آورده است(9).
3. زمانی که از علی (علیه السلام) می خواهند بیعت کند و او پاسخ منفی می دهد و خود را شایسته تر به خلافت دانسته و می فرماید: در خانه های ما قرآن نازل شده و ما معدن علم، فقه، دین، سنت و فرایض هستیم و ما آگاه تر به امور مردم از شما می باشیم، پس از هوای نفس خود پیروی نکنید؛ بشیر بن سعد بن معاذ انصاری که در رقابت با سعد بن عباده، با ابوبکر بیعت کرده بود، گفت:
ای ابوالحسن! اگر مردم این سخنان را پیش از بیعت از تو شنیده بودند دو مرد درباره تو اختلاف نمی کردند و تمام مردم بیعت می کردند. جز این که در خانه نشستی و در این کار شرکت نکردی، پس مردم گمان کردند که تو به آن نیازی نداری؛ ولی اکنون مردم با این پیرمرد بیعت کردند و تو بر ادعای خود هستی.
علی (علیه السلام) فرمود:
و ای بر تو ای بشیر! آیا واجب بود که بدن رسول خدا را ترک کنم و برای خلافت نزاع نمایم(10)؟
این گفت و گو نشان می دهد که عدم حضور علی (علیه السلام) را در سقیفه دلیل بر انصراف وی دانسته اند و حاضران در سقیفه به شدت از ذکر نام علی (علیه السلام) نگران بودند و می دانستند که انصار و عده زیادی از مهاجران با علی (علیه السلام) همراه هستند. از این رو، علی (علیه السلام) را در برابر عمل انجام شده قرار دادند.