فهرست کتاب


التوحید (ترجمه کتاب توحید شیخ صدوق پیرامون صفات و نشانه های خداوند متعال)

شیخ صدوق مترجم و شارح:استاد علی اکبر میرزایی‏

60. باب القضاء و القدر و الفتنه و الارزاق و الاسعار و الاجال

60. درباره قضا، قدر، آزمایش، روزی، قیمت و مرگ (اجل)

1. أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، قال: حدثنا یعقوب بن یزید، عن ابن أبی عمیر، عن جمیل بن دراج، عن زرارة، عن عبدالله بن سلیمان، عن أبی عبدالله (علیهما السلام)، قال:
سمعته یقول: ان القضاء و القدر خلقان من خلق الله، و الله یزید فی الخلق ما یشاء.
1. عبدالله بن سلیمان می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: قضا و قدر، دو آفریده الهی هستند و خداوند هر چه بخواهد به مخلوقات خود اضافه می کند.
2. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن ابراهیم بن هاشم، عن علی بن معبد، عن درست، عن ابن اذینة عن أبی عبدالله (علیهما السلام) قال:
قلت له: جعلت فداک ما تقول فی القضاء و القدر؟ قال: أقول: ان الله تبارک و تعالی اذا جمع العباد یوم القیامة سألم عما عهد الیهم و لم یسألهم عما قضی علیهم.
2. ابن اذینه می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: فدای شما شوم! درباره قضا و قَدَر چه می فرمایید؟ آن حضرت فرمودند: می گویم: زمانی که خداوند، در روز قیامت بندگان خود را جمع کرد، از آنها در مورد آن چه با آنان پیمان بسته بود، می پرسد و درباره آن چه بر آنان حکم کرده است، سؤال نمی کند.
(خداوند در مورد انجام واجبات و ترک حرام با مردم پیمان بسته است و به همین دلیل از آنها می پرسد که آیا به این پیمان وفادار بودند یا خیر؟ اما آن چه در مورد آنان حکم کرده است مثل روزی دادن و نوع خلقت آنها که عده ای سالم و عده ناقص هستند، سؤال نمی کند.)
3. أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عیسی، عن محمد بن خالد البرقی، عن بعد الملک بن عنترة الشیبانی، عن أبیه، عن جده، قال:
جاء رجل الی أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فقال: یا أمیرالمؤمنین أخبرنی عن القدر، قال (علیه السلام): بحر عمیق فلا تلجه، قال: یا أمیرالمؤمنین أخبرنی عن القدر، قال (علیه السلام): طریق مظلم فلا تسلکه، قال: یا أمیر الؤمنین أخبرنی عن القدر، قال (علیه السلام): سر الله فلا تکلفه قال: یا أمیرالمؤمنین أخبرنی عن القدر، فقال أمیرالمؤمنین (علیه السلام): أما اذا أبیت فانی سائلک، أخبرنی أکانت رحمة الله للعباد قبل أعمال العباد أم کانت أعمال العباد قبل رحمة الله؟! قال: فقال له الرجل: بل کانت رحمة الله للعباد قبل أعمال العباد، فقال أمیرالمؤمنین (علیه السلام): قوموا فسلموا علی أخیکم فقد أسلم و قد کان کافرا، قال: و انطلق الرجل غیر بعید، ثم انصرف الیه فقال له: یا أمیرالمؤمنین أبالمشیة الاولی نقوم و نقعد و نقبض و نبسط؟ فقال له أمیرالمؤمنین (علیه السلام): و انک لبعد فی المشیة أما انی سئلک عن ثلاث لا یجعل الله لک فی شی ء منها مخرجا: أخبرنی أخلق الله العباد کما شاء أو کما شاؤوا؟! فقال: کما شاء، قال (علیه السلام): فخلق الله ابعاد لما شاء أو لما شاؤوا؟ فقال: لما شاء، قال (علیه السلام): یأتونه یوم القیامة کما شاء أو کما شاؤوا؟ قال: یأتونه کما شاء، قال (علیه السلام): قم فلیس الیک من المشیة شی ء.
3. در رواتی آمده است که مردی به نزد امیر مؤمنان علی (علیه السلام) آمد و عرض کرد: ای امیر مؤمنان! به من از قَدَر خبر بده؟ آن حضرت فرمودند: قدر، دریای عمیقی است، پس در آن قدم مگذار (که غرق می شوی). دوباره پرسید: ای امیر مؤمنان! به من از قَدَر خبر بده؟ آن حضرت فرمودند: راه تاریکی است، در آن مسیر مرو.
دوباره پرسید: ای امیر مؤمنان! به من از قَدَر خبر بده؟ آن حضرت فرمودند: راز الهی است، خود را به زحمت نینداز. (و برای بار چهارم پرسید:) ای امیر مؤمنان! به من از قَدَر خبر بده؟ آن حضرت فرمودند: الان که این سؤال را رها نمی کنی، من از تو می پرسم که آیا رحمت خداوند برای بندگان، قبل از اعمال بندگان می باشد و یا این که اعمال آنها قبل از رحمت الهی است؟ آن مرد به امام (علیه السلام) عرض کرد: رحمت خداوند به بندگان، قبل از اعمال بندگانش است. آن حضرت (به کسانی که آن جا حاضر بودند) فرمودند: برخیزید و با برادر خود سلام کنید، زیرا بعد از آن که کافر بود، اسلام آورد. آن مرد، کمی فاصله گرفت و سپس برگشت و به امام عرض کرد: ای امیر مؤمنان! آیا به همان خواست اولی می ایستیم، می نشینیم، می بندیم و باز می کنیم؟ حضرت فرمودند: (الان) تو بعد از خواست (الهی) هستی. اما من سه سؤال از تو می پرسم که خداوند چاره ای برای تو نگذاشته است: به من بگو که آیا خداوند بندگان خود را آن طور که خواسته است، یا آن طور که مردم خواستند، آفریده است؟ آن مرد جواب داد: آن طور که خداوند خودش خواسته است. آن حضرت فرمودند: آیا خداوند برای آن چه خودش خواسته، بندگان را آفریده یا به خاطر آن چه مردم می خواهند؟ آن مرد جواب داد: به خاطر آن چه خداوند خواسته است. و (دوباره) آن حضرت فرمودند: آیا آن طور که خداوند می خواهد مردم را در روز قیامت می آورد یا آن طور که مردم می خواهند؟ آن مرد جواب داد: آن طور که خداوند می خواهد، مردم را می آورد. امام (علیه السلام) فرمودند: برخیز که هیچ (عملی) از خواست (الهی) در تو نیست.
4. أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن القاسم بن محمد بن الاصبهانی عن سلیمان بن داود المنقری، عن سفیان بن عیینة عن الزهری، قال:
قال رجل لعلی بن الحسین (علیهما السلام): جعلنی الله فداک أبقدر یصیب الناس ما أصابهم أم بعمل؟ فقال (علیه السلام): ان القدر و العمل بمنزلة الروح و الجسد، فالروح بغیر جسد لا تحس و الجسد بغیر روح صورة لا حراک بها فاذا اجتمعا قویا و صلحا، کذلک العمل و القدر، فلولم یکن القدر واقعا علی العمل لم یعرف الخالق من المخلوق و کان القدر شیئا لا یحس، و لو لم یکن العمل بموافقة من القدر لم یمض و لم یتم، و لکنهما باجتماعهما قویا، و لله فیه العون لعباده الصالحین ثم قال: (علیه السلام): ألا ان من أجور الناس من رأی جوره عدلا و عدل المهتدی جورا، ألا ان للعبد أربعة أعین: عینان یبصر بهما أمر آخرته، و عینان یبصر بهما أمر دنیاه، فاذا أراد الله عزوجل بعبد خیرا فتح له العینین اللتین فی قلبه فأبصر بهما العیب و اذا أراد غیر ذلک ترک القلب بما فیه، ثم التفت الی السائل عن القدر فقال: هذا منه، هذا منه.
4. زهری می گوید: مردی به امام سجاد (علیه السلام) عرض کرد: خداوند مرا فدای شما گرداند! آیا آن چه به مردم می رسد، به خاطر قَدَر یا به خاطر عمل است؟ حضرت فرمودند: قَدَر و عمل مانند روح و بدن هستند. روح بدون بدن، حسی ندارد و بدن بدون روح (نیز) چهره ای بدون حرکت است و زمانی که هر دو در کنار هم باشند، قوی شده و صلاحیت پیدا می کنند. عمل و قَدَر هم این چنین هستند. پس اگر قَدَر بر عمل واقع نباشد، آفریننده از مخلوق شناخته نمی شود و قدر، چیزی خواهد بود که حس ندارد و اگر عمل همراه با قَدَر نباشد، به وجود نمی آید و به سرانجام نمی رسد؛ اما زمانی که در کنار یکدیگر جمع شدند، قوی می شوند و خداوند به بندگان شایسته ی خود در این مورد کمک می رساند. سپس فرمودند: آگاه باشید! ستمکارترین مردم کسی است که ظلم خود را عدالت ببیند و عدالت شخص هدایت یافته را ستم به حساب می آورد. آگاه باشید! برای هر بنده ای، چهار چشم وجود دارد: دو چشم که به وسیله آنها، کارهای آخرتی را می بیند و دو چشم که با آن امور دنیایی را نگاه می کند. زمانی که خداوند خوبی بنده ای را بخواهد، آن دو چشمی که در قلبش وجود دارد را باز می کند، که به وسیله آن دو، عیب (شاید در اصل غیب باشد) را می بیند و زمانی که خداوند خوبی کسی را نخواهد، قلب را به همراه آن چه در آن است، رها می کند. سپس آن حضرت رو به سؤال کننده کردند و فرمودند: این از آن است، این از آن است. (یعنی این که جواب دادم از قَدَر است.)
5. حدثنا أحمد بن الحسن القطان، قال: حدثنا أحمد بن یحیی بن زکریا القطان، قال: حدثنا بکر بن عبدالله بن حبیب، قال: حدثنا علی بن زیاد، قال: حدثنا مروان بن معاویة، عن الأعمش، عن أبی حیان التیمی، عن أبیه - و کان مع علی (علیه السلام) یوم صفین و فیما بعد ذلک - قال:
بینا علی بن أبی طالب (علیه السلام) یعبی ء الکتائب یوم صفین و معاویة مستقبله علی فرس له یتأکل تحته تأکلا و علی (علیه السلام) علی فرس رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) المرتجز، و بیده حربة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و هو متقلد سیفه ذو الفقار فقال رجل من أصحابه: احترس یا أمیرالمؤمنین فانا نخشی أن یغتالک هذا الملعون، فقال (علیه السلام): لئن قلت ذاک انه غیر مأمون علی دینه و انه لأشقی القاسطین و ألعن الخارجین علی الأئمة المهتدین، و لکن کفی بالأجل حارسا، لیس أحد من الناس الا و معه ملائکه حفظة یحفظونه من أن یتردی فی بئر أو یقع علیه حائط أو یصیبه سوء، فاذا حان أجله خلوا بینه و بین ما یصیبه، و کذلک أنا اذا حان أجلی انبعث أشقاها فخضب هذه من هذا - و أشار الی لحیته و رأسه - عهدا معهودا و وعدا غیر مکذوب.
و الحدیث طویل، أخذنا منه موضع الحاجة، و قد أخرجته بتمامه فی کتاب الدلائل و المعجزات.
5. ابوحیان تیمی از پدرش که در جنگ صفین و پس از آن با امام علی (علیه السلام) همراه بود نقل می کند که می گوید: امام علی (علیه السلام) در روز (جنگ) صفین صفوف لشکر را منظم می کرد، در حالی که معاویه بر اسب خود سوار بود و آن اسب با پای خود به زمین می کوبید و امام علی (علیه السلام) بر اسب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که می درخشید، سوار بود و در دست (مبارک) خود نیزه ی رسول خدا داشتند و شمشیر ذوالفقار را بر دوش آویزان کرده بودند. مردی از یاران آن حضرت عرض کرد: ای امیر مؤمنان! مواظب خود باشید! می ترسم که این معلون (معاویه) شما را (ناگهان) به قتل برساند. آن حضرت فرمودند: بهتر بود که می گفتی: او (معاویه) در دینش مورد اعتماد نیست و پست ترین پیمان شکن و ملعون ترین خروج کننده بر پیشوای هدایت یافته (امام علی (علیه السلام)) است، اما برای محافظت، أجل کفایت می کند (تا زمان مرگ کسی نیامده باشد، نمی میرد.) و هیچ کسی نیست مگر این که با او فرشتگان هستند که از او محافظت می کنند تا در چاهی نیفتد یا دیواری بر سرش خراب نشود و یا بدی (آسیبی) به او نرسد. پس زمانی که أجل (زمان مرگ) او برسد، آن فرشتگان بین خود و آن آسیبی که قرار است به آن شخص برسد، خالی می کنند و من نیز اگر اجلم (زمان مرگم) رسیده باشد، بدبخت ترین (فرد در) امت (اسلام یعنی ابن ملجم) برخاسته و از این جا تا این جا را (و به ریش و سر مبارک خود اشاره کردند) رنگین می سازد و این پیمانی است که منعقد شده و وعده ای است که دروغ نمی باشد. (این حدیث طولانی است که همان مقداری را که نیاز داشتیم، آوردیم و تمام این روایت را در کتاب الدلائل و المعجزات آورده ایم.)
6. حدثنا أبی؛ و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله) قالا: حدثنا محمد ابن یحیی العطار؛ و أحمد بن ادریس جمیعا، عن محمد بن أحمد بن یحیی بن عمران الأشعری، عن ابراهیم بن هاشم، عن علی بن معبد، عن عمر بن اذینة، عن زرارة قال:
سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: کما أن بادی ء النعم من الله عزوجل و قد نحلکموه، فکذلک الشر من أنفسکم و ان جری به قدره.
6. زراره می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: همان طوری که آغاز نعمت ها از سوی خداوند است و شما آن را به خود نسبت می دهید، بدی نیز از سوی شماست، اگر چه قَدَر الهی بر آن جاری است.
7. أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا أحمد بن ادریس، قال: حدثنا محمد بن أحمد، عن یوسف بن الحارث، عن محمد بن عبد الرحمن العرزمی، عن أبیه عبد الرحمن باسناده رفعه الی من قال:
سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول: قدر الله المقادیر قبل أن یخلق السماوات و الأرض بخمسین ألف سنة.
7. یکی از یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید: از آن حضرت شنیدم که می فرمود: خداوند پنجاه هزار سال قبل از آن که آسمان و زمین را بیافریند، اندازه ها را معین ساخته است.
8. حدثنا علی بن عبدالله الوراق؛ و علی بن محمد بن الحسن المعروف بابن مقبرة القزوینی قالا: حدثنا سعد بن عبدالله، قال: حدثنا الهیثم بن أبی مسروق النهدی، عن الحسین بن علوان، عن عمرو بن ثابت عن سعد بن طریف عن الأصبغ بن نباتة، قال:
ان أمیرالمؤمنین (علیه السلام) عدل من عند حائط مائل الی حائط آخر، فقیل له: یا أمیرالمؤمنین أتفر من فضاء الله؟ أفر من قضاء الله الی قدر الله عزوجل.
8. اصبغ بن نباته می گوید: امیر مؤمنان (علیه السلام) از کنار دیوار خرابه ای به دیوار دیگری رفتند. شخصی به آن حضرت عرض کرد: ای امیر مؤمنان! آیا از قضاء الهی فرار می کنید؟ حضرت فرمودند: از قضاء الهی به قَدَر او فرار می کنم. (پس قضاء الهی یک وجود ثابت اما قَدَر الهی قابل تغییر است و دیگر این که قضاء الهی اجباری اما قَدَر الهی اختیاری می باشد و به دست خود انسان است.)
9. حدثنا أبو الحسن محمد بن عمرو بن علی البصری قال: حدثنا أبو الحسن علی بن الحسن المثنی قال: حدثنا أبو الحسن علی بن مهرویه القزوینی، قال: حدثنا أبو أحمد الغازی، قال: حدثنا علی بن موسی الرضا قال: حدثنا أبی موسی بن جعفر قال: حدثنا أبی جعفر بن محمد، قال: حدثنا أبی محمد بن علی، قال: حدثنا أبی علی بن الحسین، قال: حدثنا أبی الحسین بن علی (علیهما السلام) قال:
سمعت أبی علی بن أبی طالب (علیه السلام) یقول: الأعمال علی ثلاثة أحوال: فرائض و فضائل و معاصی و أما الفرائض فبأمر الله عزوجل، و برضی الله و قضاء الله و تقدیره و مشیته و علمه، و أما الفضائل فلیست بأمر الله و لکن برضی الله و بقضاء الله و بقدر الله و بمشیته و بعلمه، و أما المعاصی فلیست بأمر الله و لکن بقضاء الله و بقدر الله و بمشیته و بعلمه، ثم یعاقب علیها.
قال مصنف هذا الکتاب: قضاء الله عزوجل فی المعاصی حکمه فیها، و مشیئته فی المعاصی نهیه عنها، و قدره فیها علمه بمقادیرها و مبالغها.
9. محمد حنفیه می گوید: از پدرم حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: کارها بر سه دسته هستند: واجبات، فضیلت ها و گناهان؛ اما واجبات به دستور خداوند متعال و به رضایت قضا، تقدیر، خواست و علم او می باشد و اما فضیلت ها که به دستور خداوند نیست، بلکه به قضاء، قَدَر، خواست و علم الهی است و سپس بر آن عذاب می دهد.
نوسینده کتاب شیخ صدوق (رحمهم الله) می گوید: قضاء الهی در گناهان، همان حکم خداوند در گناهان است و خواست الهی در گناهان همان نهی خداوند از آن است و قَدَر الهی در معاصی، علم خداوند به اندازه و مقدار (رسیدن) به آن است.
10. و بهذا الاسناد قال:
قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام): الدنیا کلها جهل الا مواضع العلم، و العلم کله حجة الا ما عمل به، و العمل کله ریاء الا ما کان مخلصا، و الاخلاص علی خطر حتی ینظر العبد بما یختم له.
10. امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: تمام دنیا، نادانی است مگر جاهایی که علم و دانایی هست و تمام علم حجت (و نشانه) است مگر آن چیزی که عمل شود و تمام کارها، ریا است مگر آن مقداری که مخلصانه انجام شود و اخلاص در معرض خطر است، مگر این که بنده به پایان کار خود نگاه می کند. (که آیا پایان عمر او با اخلاص و ایمان پایان می یابد؟ و ختم به خیر می شود؟
11. حدثنا الحسین بن ابراهیم بن أحمد المؤدب (رضی الله عنه)، قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن علی بن معبد، عن الحسین بن خالد، عن علی بن موسی الرضا، عن أبیه موسی بن جعفر، عن أبیه جعفر بن محمد، عن أبیه محمد بن علی، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علی، عن أبیه علی بن أبی طالب (علیهما السلام)، قال:
سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول: قال الله جل جلاله: من لم یرض بقضائی و لم یؤمن بقدری فلیلتمس الها غیری، و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): فی کل قضاء الله خیرة للمؤمن.
11. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: خداوند فرموده است: کسی که به قضاء (حکمی که می کنم) راضی نباشد و به قَدَر (مقداری که تعیین کرده ام تا بندگان حدود آن را رعایت کنند) من ایمان نیاروند، باید به دنبال خدایی غیر از من باشد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: در تمام قضاء الهی برای مؤمن، خیر و نیکی است.
12. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، عن محمد بن اسماعیل بن بزیع، عن محمد بن عذافر، عن أبیه، عن أبی جعفر (علیه السلام)، قال:
بینا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ذات یوم فی بعض أسفاره اذ لقیه رکب فقالوا: السلام علیک یا رسول الله، فالتفت الیهم فقال: ما أنتم؟ فقالوا: مؤمنون، فقال: ما حقیقة ایمانکم؟ قالوا: الرضا بقضاء الله و التسلیم لأمر الله و التفویض الی الله، فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): علماء حکماء کادوا أن یکونوا من الحکمة أنبیاء، فان کنتم صادقین فلا تبنوا مالا تسکنون، و لا تجمعوا مالا تأکلون، و اتقوا الله الذی الیه ترجعون.
12. امام باقر (علیه السلام) می فرماید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در یکی از سفرهای خود، با کاروانی رو برو شدند و به آن حضرت عرض کردند: سلام بر تو ای رسول خدا! آن حضرت رو به آنها کرده و فرمودند: شما چه کسانی هستید؟ آنها گفتند: ما مؤمن هستیم. (دوباره) آن حضرت پرسیدند: حقیقت ایمان شما چیست؟ عرض کردند: راضی به قضاء (حکم) خدا، تسلیم در برابر فرمان او و واگذاری (کارهای) خود به خداوند هستیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: (شما) دانشمندان حکیمی هستید که نزدیک است از این حکمتی که دارید پیامبر شوید. پس اگر راست می گویید، آن جا که ساکن نمی شوید را نسازید (به فکر آباد کردن دنیا نباشید.) و آن چه را نمی خورید جمع نکنید. (اموال دنیا را رها کرده و دل به آنها نبندید.) از خدایی بترسید که به سوی او باز می گردید.
13. حدثنا أحمد بن الحسن القطان، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعید الهمدانی، قال: حدثنا علی بن الحسن بن علی بن فضال، عن أبیه، عن هارون بن مسلم عن ثابت بن أبی صفیة، عن سعد الخفاف، عن الأصبغ بن نباتة، قال:
قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام) لرجل: ان کنت لا تطیع خالقک فلا تأکل رزقه و ان کنت و الیت عدوه فاخرج عن ملکه، و ان کنت غیر قانع بقضائه و قدره فاطلب ربا سواه.
13. اصبغ بن نباته می گوید: امیر مؤمنان علی (علیه السلام) به مردی فرمودند: اگر مطیع آفریدگار خود نیستی، روزی او را مخور و اگر دشمن او را دوست داری، از سرزمین (متعلق به) او بیرون برو و اگر به قضاء (حکم) و قَدَر خداوند قانع نیستی، خدای دیگر را جستجو کن.
14. و بهذا الاسناد، قال:
قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام): قال الله تبارک و تعالی لموسی (علیه السلام): یا موسی احفظ وصیتی لک بأربعة أشیاء: أو لهن ما دمت لا تری ذنوبک تغفر فلا تشغل بعیوب غیرک و الثانیة ما دمت لا تری کنوزی قد نفدت فلا تغتم بسبب رزقک، و الثالثة ما دمت لا تری زوال ملکی فلا ترج أحدا غیری، و الرابعة ما دمت لا تری الشیطان میتا فلا تأمن مکره.
14. امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) فرمود: ای موسی! از چهار سفارش من به تو محافظت کن: اول این که تا زمانی که گناهان خود را بخشیده ندیده ای، به عیوب دیگران مشغول مشو، دوم این که تا زمانی که گنج های مرا پایان یافته ندیدی، غصه روزی خود را مخور، و سوم این که تا زمانی که سلطنت مرا نابود شده ندیدی، از کسی غیر از من امید نداشته باش، و چهارم این که تا زمانی که شیطان را مرده ندیدی، از حیله اش مطمئن مباش.
15. و بهذا الاسناد عن الأصبغ بن نباتة، قال:
قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام): أما بعد فان الاهتمام بالدنیا غیر زائد فی الموظوف و فیه تضییع الزاد، و الاقبال علی الاخرة غیر ناقص من المقدور و فیه احراز المعاد، و أنشد:
لو کان فی صخرة فی البحر راسیة - صماء ملمومة ملس نواحیها
رزق لنفس یراها الله لانفلقت - عنه فأدت الیه کل ما فیها
أو کان بین طباق السبع مجمعه - لسهل الله فی المرقی مراقیها
حتی یوافی الذی فی اللوح خط له - ان هی أتته و الا فهو یأتیها
قال مصنف هذا الکتاب: کل ما مکننا الله عزوجل من الانتفاع به ولم یجعل لأحد منعنا منه فقد رزقناه و جعله رزقا لنا، و کل مالم یمکننا الله عزوجل من الانتفاع به و جعل لغیرنا منعنا منه فلم یرزقناه و لا جعله رزقا لنا.
15. اصبغ بن نباته از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: اما بعد (از ستایش خداوند و درود بر رسول خدا و خاندانش می گویم:) جدیّت به وسیله دنیا در مقداری که (به هر فردی) داده شده است، زیاد نیست و تلاش در دنیا، (باعث) نابودی توشه (برای آخرت) می شود و رو آوردن به آخرت در آن اندازه ای که امکان دارد، ناقص نیست (هر چقدر برای آخرت کار کنی، از یک طرف زیاد نیست و از طرف دیگر از بین نمی رود و در پرونده اعمال انسان می ماند.) و باعث به دست آوردن آخرت می شود. (در این جا) امام علی (علیه السلام) شعری سرودند:
اگر در دریا، در درون سنگی که ثابت، سخت، دایره شکل که اطراف آن صاف است، روزی برای کسی باشد که خداوند برای او تعیین کرده است، به طور یقین آن سنگ، شکافته شده و تمام چیزهایی که در داخل او است. (و روزی آن شخص می باشد) به آن فرد می رسد. یا اگر (روزی او) در هفت طبقه (زمین) جمع شده باشد، خداوند رسیدن روزی به آن شخص را آسان می کند، تا آن چه خداوند در لوح محفوظ برای او (نسبت به روزی) نوشته است، برسد به شرطی که آن شخص به طرف روزی برود و در غیر این صورت، روزی به سوی او می رود.
(شیخ صدوق (رحمهم الله) می گوید: هر چیزی که خداوند امکان استفاده از آن را به ما داده است و برای کسی حق منع کردن آن را نداده است، آن را روزی ما قرار داده است و هر چیزی که خداوند امکان استفاده از آن را به ما نداده و برای غیر ما حق منع کردن آن را داده است، روزی ما قرار نداده است.)
16. حدثنا أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن ابراهیم بن هاشم، عن أحمد بن سلیمان، قال:
سأل رجل أبا الحسن (علیه السلام) و هو الطواف فقال له: أخبرنی عن الجواد، فقال له: ان لکلامک وجهین: فان کنت تسأل عن المخلوق فان الجواد الذی یؤدی ما افترض الله عزوجل علیه، و البخیل من بخل بما افترض الله علیه، و ان کنت تعنی الخالق فهو الجواد ان أعطی و هو الجواد ان منع لأنه ان أعطی عبدا أعطاه ما لیس له و ان منع منع ما لیس له.
16. احمد بن سلیمان می گوید: مردی از امام موسی کاظم (علیه السلام) در حالی که در طواف (خانه ی خدا بودند) پرسید: به من از شخصی بخشنده خبر دهید؟ (به چه کسی بخشنده می گویند؟) آن حضرت فرمودند: سخن تو، دو صورت دارد: اگر از شخص بخشنده در میان مردم سؤال می کنی، (باید بگویم:) بخشنده کسی است که هر چه خداوند بر او واجب کرده است را به جای می آورد و بخیل (خسیس) کسی است که نسبت به واجبات الهی بخل می ورزد (انجام نمی دهد) و اگر منظور تو از بخشنده، پروردگار و آفریدگار است، او چه بدهد و چه منع کند، بخشنده است، زیرا اگر به بنده ای (روزی) بدهد، چیزی که به بنده تعلق ندارد را به او داده است و اگر چیزی از بنده خود منع کند، آن چه را که به بنده تعلق نداشته را منع کرده است.
17. حدثنا أبو محمد الحسن بن محمد بن یحیی بن الحسن بن جعفر بن عبید الله بن الحسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب (علیهما السلام)، قال: حدثنا جدی یحیی بن الحسن، قال: حدثنا یعقوب بن یزید، قال: حدثنی ابن أبی عمیر و عبدالله بن المغیرة، عن أبی حفص الأعشی، عن أبی حمزة، عن علی بن الحسین (علیهما السلام) قال:
خرجت حتی انتهیت الی هذا الحائط فاتکیت علیه، فاذا رجل علیه ثوبان أبیضان ینظر فی وجهی، ثم قال لی: یا علی بن الحسین مالی أراک کئیبا حزینا، أعلی الدنیا حزنک؟ فرزق الله حاضر للبر و الفاجر، فقلت: ما علی هذا أحزن و انه لکما تقول، قال: أفعلی الاخرة حزنک؟ فهو وعد صادق یحکم فیه ملک قاهر، قلت: ما علی هذا أحزن و انه لکما تقول، قال: فعلی ما حزنک؟ فقلت: أنا أتخوف من فتنة ابن الزبیر فضحک، ثم قال: یا علی بن الحسین هل رأیت أحدا خاف الله تعالی فلم ینجه؟ قلت: لا، قال: یا علی بن الحسین هل رأیت أحدا سأل الله عزوجل فلم یعطه؟ قلت: لا، قال (علیه السلام): ثم نظرت فاذا لیس قدامی أحد.
17. ابو حمزه از امام سجاد (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: از خانه بیرون آمدم تا این که به این دیوار رسیدم و به او تکیه دادم، ناگهان مردی که دو لباس سفید به تن داشت و به من نگاه می کرد را دیدم. سپس به من گفت: ای فرزند حسین (علیهما السلام) چرا تو را ناراحت و غمگین می بینم؟ آیا ناراحتی تو برای دنیا است؟ (اگر به خاطر دنیا غم می خوری، غم مخور؛ زیرا) روزی خداوند برای نیکوکار و گنهکار آماده است. گفتم: من برای این (دنیا) غمگین نیستم. (زیرا) روزی (خداوند) همان گونه است که تو می گویی (برای نیکوکاران و گنهکار آماده است.) گفت: آیا ناراحتی تو برای آخرت است؟ (اگر به خاطر آخرت است، باز غمگین مشو؛ زیرا) آخرت، وعده راستی است که پادشاه پیروز در آن داوری می کند. (به او) گفتم: به خاطر آخرت هم غمگین نیستم. زیرا آن نیز همان طور که می گویی است. گفت: پس برای چه غمگین هستی؟ گفتم: از فتنه عبدالله بن زبیر می ترسم. (که باعث شود انسان های بی گناه زیادی کشته شوند.) او خندید و سپس گفت: ای علی فرزند حسین (علیهما السلام) آیا (تا به حال) دیده ای که کسی به خاطر خداوند (از چیزی) بترسد و خداوند او را نجات ندهد؟ گفتم: نه. سپس نگاه کردم و دیدم کسی رو بروی من نیست.
18. حدثنا الحسین بن أحمد بن ادریس (رحمهم الله)، قال: حدثنا أبی، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عیسی، عن عبدالرحمن بن أبی نجران، عن المفضل بن صالح، عن جابر بن یزید الجعفی، عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر (علیهما السلام) قال:
ان موسی ابن عمران (علیه السلام) قال: یا رب رضیت بما قضیت، تمیت الکبیر و تبقی الصغیر، فقال الله جل حلاله: یا موسی أما ترضانی لهم رازقا و کفیلا؟ قال: بلی یا رب، فنعم الوکیل أنت و نعم الکفیل.
18. جابربن یزید جعفی از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: حضرت موسی بن عمران (علیه السلام) گفت: پروردگارا! به آن چه تو حکم کردی، راضی شدم. (مردان و زنان) پیر را می میرانی و کودکان را باقی می گذاری. خداوند متعال به حضرت موسی فرمود: ای موسی! آیا از من راضی نیستی که روزی دهنده و نگهبان آنها هستم؟ گفت: بله، ای پروردگار! تو نگهبان و مراقب خوبی هستی.
19. حدثنا حمزة بن محمد بن أحمد بن جعفر بن محمد بن زیدبن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب (علیهما السلام) و أحمد بن الحسن القطان؛ و محمد بن ابراهیم ابن أحمد المعاذی، قالوا: حدثنا أحمد بن محمد بن سعید الهمدانی مولی بنی هاشم، قال: حدثنا یحیی بن اسماعیل الجریری قراءة، قال: حدثنا الحسین بن اسماعیل قال: حدثنا عمرو بن جمیع، عن جعفر بن محمد، قال: حدثنی أبی، عن أبیه، عن جده (علیهما السلام) قال:
دخل الحسین بن علی (علیهما السلام) علی معاویة فقال له: ما حمل أباک علی أن قتل أهل البصرة ثم دار عشیاء فی طروقهم فی ثوبین؟! فقال (علیه السلام): حمله علی ذلک علمه أن ما أصابه لم یکن لیخطئه و أن ما أخطأه لم یکن لیصیبه، قال: صدقت، قال: و قیل لأمیر المؤمنین (علیه السلام) لما أراد قتال الخوارج: لو احترزت یا أمیرالمؤمنین فقال (علیه السلام):
أی یومی من الموت أفر - أیوم لم یقدر أم یوم قدر
یوم ما قدر لا أخشی الردی - و اذا قدر لم یغن الحذر
19. امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوار خود نقل می کند: روزی امام حسین (علیه السلام) با معاویه رو برو شد. معاویه به حضرت عرض کرد: چه چیزی باعث شد که پدر تو، اهل بصره را بکشد و سپس شبانه با دو لباس در کوچه های بصره قدم بزند؟ امام (علیه السلام) فرمودند: علم او به این که به هر چه برسد، اشتباه نمی کند و هر چه اشتباه می شود، به او نمی رسد، سبب چنین کاری شد. معاویه گفت: راست گفتی. معاویه گفت: به امیر مؤمنان علی (علیه السلام) گفته شد: چرا قصد جنگیدن با خوارج را داری؟ ای امیر مؤمنان! اگر از این کار دوری می کردی (بهتر بود.) آن حضرت فرمودند: چه روزی از مرگ فرار کنم؟ آیا روزی که مقدر نشده و یا روزی که مقدر شده است؟ روزی که مقدر نشده است، از هیچ انسان پستی نمی ترسم (که به من آسیبی برساند) و زمانی که (مرگ) مقدر شده است، دوری کردن فایده ای ندارد.
20. حدثنا أبو الحسن علی بن عبدالله بن أحمد الاصبهانی، قال: حدثنا مکی بن أحمد بن سعدویه البرذعی، قال: أخبرنا أبو منصور محمد بن القاسم بن عبد الرحمن العتکی، قال: حدثنا محمد بن أشرس، قال: حدثنا ابراهیم بن نصر قال: حدثنا وهب بن وهب بن هشام أبو البختری، قال: حدثنا جعفر بن محمد عن أبیه، عن جده، عن علی بن أبی طالب (علیهما السلام) عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) أنه قال:
یا علی ان الیقین أن لا ترضی أحدا علی سخط الله، و لا تحمدن أحدا علی ما آتاک الله، و لا تذمن أحدا علی مالم یؤتک الله، فان الرزق لا یجره حرص حریص و لا یصرفه کره کاره، فان الله عزوجل بحکمته و فضله جعل الروح و الفرح فی الیقین و الرضا، و جعل الهم و الحزن فی الشک و السخط، انه لا فقر أشد من الجهل و لا مال أعود من العقل، و لا وحدة أوحش من العجب، و لا مظاهرة أؤ ثق من المشاورة، و لا عقل کالتدبیر، و لا ورع کالکف عن المحارم، و لا حسب کحسن الخلق، و لا عبادة کالتفکر، و آفة الحدیث الکذب، و آفة العلم النسیان، و آفة العبادة الفتره، و آفة الظرف الصلف، و آفة الشجاعة البغی، و آفة السماحة المن، و آفة الجمال الخیلاء، و آفة الحسب الفخر.
20. امام علی (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده اند که آن حضرت فرموده اند: ای علی! یقین آن است که کسی را به خشم خداوند، راضی (و خشنود) نسازی و به آن چه خداوند به تو داده است، دیگری را ستایش نکنی و به آن چه خداوند به تو نداده است، دیگری را سرزنش نکنی. روزی با حرصِ حریص به سوی او نمی آید (روزی هر کسی معلوم است و با حرص، زیاد نمی شود.) و ناخشنودی (شخصی) از ناخشنودان (نسبت به خداوند) روزی را دور نمی سازد. خداوند، از روی حکمت و بخشش، روح و شادی را در یقین و رضای (بنده از خود) قرار داده است و غصه و اندوه را در شک (نسبت به خود) و خشم (الهی) قرار داده است. حقیقتا هیچ فقری شدیدتر از نادانی، هیچ ثرورتی پر سودتر از دانایی (عقل)، هیچ تنهایی وحشتناک تر از خودپسندی، و هیچ پشتیبانی مطمئن تر از مشورت کردن، و هیچ عقلی مانند تدبیر (اداره کردن امور بر اساس فکر)، و هیچ تقوایی مانند نگه داری خود از گناه، هیچ شرافتی مانند خوش خلقی، و هیچ عبادتی مانند تفکر نیست. آفت سخن گفتن، دروغ و آفت علم (آگاهی)، فراموشی و آفت عبادت، تنبلی و آفت پیروز شدن (بر دیگری)، سخنان بیهوده و آفت قدرت، ستم کاری و آفت بخشش، منت گذاری و آفت زیبایی، غرور و آفت شرافت (دارای اصل و نسب بودن)، فخر فروشی است.
21. حدثنا الحسین بن أحمد بن ادریس (رحمهم الله)، قال: حدثنا أبی، قال: حدثنا محمد بن أبی الصهبان، قال: حدثنا أبو أحمد محمد بن زیاد الأزدی، قال: حدثنی أبان الأحمر، عن الصادق جعفر بن محمد (علیهما السلام):
أنه جاء الیه رجل فقال له: بأبی أنت و امی عظنی موعظة، فقال (علیه السلام): ان کان الله تبارک و تعالی قد تکفل بالرزق فاهتمامک لماذا، و ان کان الرزق مقسوما فالحرص لماذا، و ان کان الحساب حقا فالجمع لماذا، و ان کان الخلف من الله عزوجل حقا فالبخل لماذا و ان کانت العقوبة من الله عزوجل النار فالمعصیة لماذا، و ان کان الموت حقا فالفرح لماذا، و ان کان العرض علی الله عزوجل حقا فالمکر لماذا، و ان کان الشیطان عدوا فالغفلة لماذا، و ان کان الممر علی الصراط حقا فالعجب لماذا، و ان کان کل شی ء بقضاء و قدر فالحزن لماذا، و ان کانت الدنیا فانیة فالطمأنینة الیها لماذا؟!
21. أبان أحمر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که مردی به نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: پدر و مادر به فدایت! به من پندی یاد بده. آن حضرت فرمودند: اگر خداوند، عهده دار روزی تو است، پس تلاش بیش از حد تو برای چیست؟ و اگر روزی (در میان بندگان) تقسیم شده است، پس حرص برای چیست؟ اگر حساب (روز قیامت) حق است، جمع آوری ثروت (و انفاق نکردن) برای چیست؟ و اگر پرداخت حقوق از سوی خداوند (و پرسش از آن) حق است، پس خسیسی برای چیست؟ و اگر عذاب الهی با آتش حق است، پس گناه کردن برای چیست؟ و اگر مرگ حق است، شادی های (حرام) برای چیست؟ و اگر در معرض پروردگار قرار گرفتن حق است (و همه را می بیند) نیرنگ برای چیست؟ و اگر شیطان دشمن (انسان است، غفلت برای چیست؟ و اگر عبور کردن از پل صراط حق است، خود پسندی (و غرور) برای چیست؟ و اگر هر چیزی بر اساس قضا و قَدَر (الهی ) است، اندوه برای چیست؟ و اگر دنیا زودگذر است، اطمینان به او برای چیست؟
22. حدثنا أبو منصور أحمد بن ابراهیم بن بکر الخوری بنیسابور، قال: حدثنا أبو اسحاق ابراهیم بن محمد بن هارون الخوری، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن زیاد الفقیه الخوری، قال حدثنا أحمد بن عبدالله الجویباری الشیبانی، عن علی بن موسی الرضا، عن أبیه، عن آبائه، عن علی (علیهما السلام) قال:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): ان الله عزوجل قدر المقادیر و دبر التدابیر قبل أن یخلق آدم بألفی عام.
22. امام علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل میکند که آن حضرت فرمودند: حقیقتا خداوند هزار سال قبل از آفریدن آدم، اندازه ها (برای نیاز دنیا و انسان) مقدر ساخت و امور (مربوط به آنها) را تدبیر نمود.
23. حدثنا أبو عبدالله الحسین بن محمد الاشنانی الرازی العدل ببلخ، قال: حدثنا علی بن مهرویه القزوینی قال: حدثنا علی بن موسی الرضا، عن أبیه، عن آبائه، عن الحسین بن علی بن أبی طالب (علیهم السلام) قال:
ان یهودیا سأل علی بن أبی طالب (علیه السلام) فقال: أخبرنی عما لیس لله و عما لیس عند الله و عما لا یعلمه الله، فقال (علیه السلام): أما ما لا یعلمه الله عزوجل فذلک قولکم یا معشر الیهود: ان عزیرا ابن الله و الله لا یعلم له ولدا، و أما قولک ما لیس لله فلیس لله شریک، و قولک: ما لیس عند الله فلیس عند الله ظلم للعباد، فقال الیهودی: أنا أشهد أن لا اله الا الله و أن محمدا رسول الله.
23. امام حسین (علیه السلام) می فرماید: مردی یهودی از امام علی (علیه السلام) پرسید: مرا از آن چیزی که برای خدا و نزد خدا نیست و خداوند آن را نمی داند، آگاه کن.
آن حضرت فرمودند: آن چه خداوند نمی داند، سخن شما (یهودیان) است که می گویید: عزیر، فرزند خداوند است در حالی که خداوند برای خود فرزندی نمی شناسد. و اما سؤال تو که گفتی: چه چیزی برای خدا نیست؟ (باید بگویم:) برای خداوند شریک وجود ندارد و پرسش تو که گفتی: چه چیز نزد خداوند نیست؟ (باید بگویم:) نزد خداوند ستم به بندگان وجود ندارد. آن مرد یهودی گفت: شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد فرستاده خداوند می باشد.
24. حدثنا محمد بن ابراهیم بن أحمد بن یونس اللیثی، قال: حدثنا أحمد ابن محمد بن سعید الهمدانی مولی بنی هاشم، قال: أخبرنی الحارث بن أبی اسامة قراءة، عن المدائنی، عن عوانة بن الحکم؛ و عبدالله بن العباس بن سهل الساعدی، و أبی بکر الخراسانی مولی بنی هاشم، عن الحارث بن حصیرة، عن عبد الرحمن ابن جندب، عن أبیه و غیره:
أن الناس أتوا الحسن بن علی بعد وفاة علی (علیهما السلام) لیبایعوه فقال: الحمد لله علی ما قضی من أمر، و خص من فضل، و عم من أمر، و جلل من عافیة حمدا یتمم به علینا نعمه و نستوجب به رضوانه، ان الدنیا دار بلاء و فتنة و کل ما فیها الی زوال، و قد نبأنا الله عنها کیما نعتبر، فقدم الینا بالوعید کی لا یکون لنا حجة بعد الانذار، فازهدوا فیما یفنی، و ارغبوا فیما یبقی، و خافوا الله فی السر و العلانیة، ان علیا (علیه السلام) فی المحیا و الممات و المبعث عاش بقدر و مات بأجل، و انی ابایعکم علی أن تسالموا من سالمت و تحاربوا من حاربت، فبایعوه علی ذلک.
قال محمد بن علی بن الحسین مصنف هذا الکتاب: أجل موت الانسان و وقت موته، و أجل حیاته هو وقت حیاته و ذلک معنی قول الله عزوجل: (فاذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون) و ان مات الانسان حتف أنفه علی فراشه أو قتل فان أجل موته هو وقت موته، و قد یجوز أن یکون المقتول لو لم یقتل لمات من ساعته، و قد یجوز أن یکون لولم یقتل لبقی و علم ذلک مغیب عنا و قد قال الله عزوجل: (قل لو کنتم فی بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتل الی مضاجعهم) و قال عزوجل: (قل لن ینفعکم الفرار ان فررتم من الموت أو القتل) و لو قتل جماعة فی وقت لجاز أن یقال: ان جمیعهم ماتوا باجالهم و انهم لو لم یقتلوا لماتوا من ساعتهم، کما کان یجوز أن یقع الوبا فی جمیعهم فیمیتهم فی ساعة واحدة، و کان لا یجوز أن یقال: انهم ماتوا بغیر آجالهم، و فی الجملة ان أجل الانسان هو الوقت الذی علم الله عزوجل أنه یموت فیه أو یقتل، و قول الحسن (علیه السلام) فی أبیه (علیه السلام) انه عاش بقدر و مات بأجل تصدیق لما قلناه فی هذا الباب و الله الموفق للصواب بمنه.
24. عبد الرحمن بن جندب از پدرش و غیر آن نقل می کند که مردم بعد از شهادت حضرت علی (علیه السلام) به نزد امام حسن (علیه السلام) آمدند تا بیعت کنند. امام فرمودند: ستایش مخصوص خداوندی است که بر کاری که حکم کرده و بر فضیلتی که اختصاص داده و به کاری که برای عموم در نظر گرفته و به سلامتی ای که بزرگ دانسته است، سپاس می گویم که بر ما با آن سپاس، نعمت الهی تمام گردد و باعث خشنودی او شود. حقیقتا دنیا، خانه امتحان و آشوب است و هر چه در آن است نابود می شود و خداوند برای این که عبرت بگیریم، از آن به ما خبر داده و در ابتداء هشدار داده است، تا بعد از ترساندن حجت بر ما تمام گردد. پس به دنیای که زودگذر است، بی اعتنا باش و به دنیایی که پایدار است رو بیاورید و در پنهان و آشکار از خداوند بترسید. حقیقتا علی (علیه السلام) در زنده بودن و مردن و برانگیختن به قَدَر (الهی) زندگی کرد و زمانی که خداوند برای ایشان در نظر گرفته بود، از دنیا رفت و من با شما بیعت می کنم بر این اساس که با هر کس صلح کردم، صلح کنید و با هر کسی جنگیدم، بجنگید. و مردم نیز طبق آن با امام حسن (علیه السلام) بیعت کردند.
شیخ صدوق، نوسینده این کتاب می گوید: أجل مرگ انسان همان زمان مرگ او است و أجل زندگی او همان زمان زندگی او (در دنیا) است و این تفسیر سخن خداوند است که می فرماید: زمانی که أجل انسان رسید حتی یک ساعت مقدم و مؤخر نمی شود.(218) و اگر انسان در بستر خود به مرگ طبیعی بمیرد، یا کشته شود، أجل مرگش همان زمان مرگ او می باشد و اگر کشته نشود، در همان ساعت مرگش می میرد اگر چه ممکن است کشته شود (ولی کشته شدن او به مرگ طبیعی تبدیل شود) و گاهی نیز ممکن است کشته نشده و باقی بماند و علم آن از ما پوشیده شده است و خداوند فرمود: ای پیامبر! بگو: اگر در خانه های خود بودید، کسانی که کشته شدن بر آنها نوشته شده است، به سوی قتل گاه خود می رفتند.(219) و نیز خداوند می فرماید: ای پیامبر! بگو اگر از مرگ یا کشته شدن فرار کنید، چنین فراری هیچ سودی به شما ندارد.(220) و اگر گروهی در وقتی کشته شوند، جایز است که گفته شود: حقیقتا تمام مردم در زمان (و أجل) مرگشان می میرند و اگر کشته نشوند، در وقت خود به مرگ طبیعی می میرند، همان طوری که امکان داشت در میان آنها بیماری (وبا) بیاید و در یک ساعت همگی بمیرد و جایز نیست که گفته شود: آنها در غیر زمان مرگشان، می میرند و باید گفت: أجل انسان همان وقتی است که گفته شود: آنها در غیر زمان مرگشان، می میرند و باید گفت: أجل انسان همان وقتی است که خداوند می داند که انسان در آن وقت می میرد یا کشته می شود و سخن امام حسن (علیه السلام) در مورد پدر بزرگوارش امام علی (علیه السلام) که فرمود: آن حضرت به قَدَر الهی زندگی کرد و با أجل خود به شهادت رسید آن چه را در این باب گفتیم، تصدیق می کند و خداوند با منت خود به حقیقت موفق بدارد.
25. حدثنا عبدالله بن محمد بن عبد الوهاب السجزی بنیسابور، قال: أخبرنا أبو نصر منصور بن عبدالله بن ابراهیم الاصبهانی، قال: حدثنا علی بن عبدالله قال: حدثنا الحسن بن أحمد الحرانی، قال: حدثنا یحیی بن عبدالله بن الضحاک، عن الأوزاعی، عن یحیی بن أبی کثر، قال:
قیل لأمیر المؤمنین (علیه السلام): ألا نحرسک، قال: حرس کل امری ء أجله.
25. یحیی بن ابی کثیر می گوید: به امیر مؤمنان علی (علیه السلام) گفته شد: آیا از شما پاسداری نکنم؟ آن حضرت فرمودند: نگهبانی هر شخصی، أجل او است. (یعنی تا زمان مرگ او نرسد، هیچ خطری تهدیدشان نمی کند.)
26. حدثنا عبدالله بن محمد بن عبد الوهاب قال: حدثنا منصور بن عبدالله، قال: حدثنا علی بن عبدالله، قال: حدثنا محمد بن جعفر، قال: حدثنا اسحاق بن ابراهیم، قال: حدثنا شریک، عن أبی اسحاق، عن سعید بن وهب، قال:
کنا مع سعید بن قیس بصفین لیلا و الصفان ینظر کل واحد منهما الی صاحبه حتی جاء أمیر الؤمنین (علیه السلام) فنزلنا علی فنائه فقال له سعید بن قیس: أفی هذه الساعة یا أمیرالمؤمنین؟! أما خفت شیئا، قال: و أی شی ء أخاف؟! انه لیس من أحد الا و معه ملکان موکلان به أن یقع فی بئر أو تضربه دابة أو یتردی من جبل حتی یأتیه القدر، فاذا أتی القدر خلوا بینه و بینه.
26. سعید بن وهب می گوید: شبی در جنگ صفین با سعد بن قیس بودیم و هر کدام از دو گروه به سپاه مقابل خود نگاه می کردند، تا این که امیر مؤمنان (علیه السلام) آمدند و ما در اطراف ایشان جمع شدیم. سعید بن قیس به آن حضرت عرض کرد: ای امیر مؤمنان! آیا در این ساعت (وسط جنگ و میان دشمن) آمده اید؟ آیا از چیزی نترسیدید؟ آن حضرت فرمودند: از چه چیزی بترسم؟ هیچ کسی نیست مگر این که دو فرشته از او نگهبانی می کند تا در چاهی نیفتد یا حیوانی به او آسیب نرساند یا از کوهی پرتاب نشود، تا این که قَدَر (اجل) او برسد و زمانی که اجل او رسید، بین او و اجلش خالی می شود.
27. حدثنا أبو نصر محمد بن أحمد بن ابراهیم بن تمیم السرخسی بسرخس قال: حدثنا أبو لبید محمد بن الدریس الشامی، قال: حدثنا ابراهیم بن سعید الجوهری، قال: حدثنا أبو ضمرة أنس بن عیاض، عن أبی حازم، عن عمرو بن شعیب عن أبیه، عن جده، قال:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): لا یؤمن أحدکم حتی یؤمن بالقدر خیره و شره و حلوه و مره.
27. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است که آن حضرت فرمودند: هیچ یک از شما ایمان نمی آورید مگر این که به خوبی، بدی، شیرینی و تلخی قَدَر الهی ایمان بیاورد.
28. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الطائی، قال: حدثنا أبو سعید سهل بن زیاد الادمی الرازی عن علی بن جعفر الکوفی، قال: سمعت سیدی علی بن محمد یقول: حدثنی أبی محمد ابن علی، عن أبیه الرضا علی بن موسی، عن أبیه موسی بن جعفر، عن أبیه جعفر ابن محمد، عن أبیه محمد بن علی، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علی (علیهما السلام)؛ و حدثنا محمد بن عمر الحافظ البغدادی، قال: حدثنی أبو القاسم اسحاق بن جعفر العلوی، قال: حدثنی أبی جعفر بن محمد بن علی، عن سلیمان ابن محمد القرشی، عن اسماعیل بن أبی زیاد السکونی، عن جعفر بن محمد، عن أبیه محمد بن علی، عن أبیه، عن جده، عن علی (علیهما السلام) - و اللفظ لعلی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق - قال:
دخل رجل من أهل العراق علی أمیر المؤنین (علیه السلام) فقال: أخبرنا عن خروجنا الی أهل الشام أبقضاء من الله و قدر؟ فقال له أمیرالمؤمنین (علیه السلام): أجل یا شیخ، فو الله ما علوتم تلعة و لا هبطتم بطن و اد الا بقضاء من الله و قدر فقال الشیخ: عند الله أحتسب عنائی یا أمیرالمؤمنین، فقال: مهلا یا شیخ، لعلک تظن قضاء حتما و قدرا لازما لو کان کذلک لبطل الثواب و العقاب و الأمر و النهی و الزجر. و لسقط معنی الوعید و الوعد، ولم یکن علی مسی ء لائمة و لا لمحسن محمدة، و لکان المحسن أولی باللائمة من المذنب و المذنب أولی بالاحسان من المحسن تلک مقالة عبدة الأوثان و خصماء الرحمن و قدریة هذه الامة و مجوسها یا شیخ ان الله عزوجل کلف تخییرا، و نهی تحذیرا، و أعطی علی القلیل کثیرا، و لم یعص مغلوبا، و لم یطع مکرها، و لم یخلق السموات و الأرض و ما بینهما باطلا ذلک ظن الذین کفروا فویل للذین کفورا من النار.
قال: فنهض الشیخ و هو یقول:
أنت الامام الذی نرجو بطاعته - یوم النجاة من الرحمن غفرانا
أو ضحت من دیننا ما کان ملتبسا - جزاک ربک عنا فیه احسانا
فلیس معذرة فی فعل فاحشة - قد کنت راکبها فسقا و عصیانا
لا لا و لا قائلا ناهیه أوقعه - فیها بعدت اذا یا قوم شیطانا
و لا أحب و لا شاء الفسوق و لا - قتل الولی له ظلما و عدوانا
أنی یحب و قد صحت عزیمته - ذوالعرش أعلن ذلک الله اعلانا
قال مصنف هذا الکتاب: لم یذکر محمد بن عمر الحافظ فی آخر هذا الحدیث الا بیتین من هذا الشعر من أوله.
و حدثنا بهذا الحدیث أبو الحسین محمد بن ابراهیم بن اسحاق الفارسی العزائمی، قال: حدثنا أبو سعید أحمد بن محمد بن رمیح النسوی بجرجان، قال: حدثنا عبد العزیز بن اسحاق بن جعفر ببغداد، قال: حدثنی عبد الوهاب بن عیسی المروزی، قال: حدثنا الحسن بن علی بن محمد البلوی، قال: حدثنا محمد بن عبدالله بن نجیح، عن أبیه، عن جعفر بن محمد، عن أبیه، عن جده (علیهم السلام).
و حدثنا بهذا الحدیث أیضا أحمد بن الحسن القطان، قال: حدثنا الحسن بن علی السکری، قال: حدثنا محمد بن زکریا الجوهری، قال: حدثنا العباس بن بکار الضبی، قال: حدثنا أبو بکر الهذلی، عن عکرمة، عن ابن عباس، قال: لما انصرف أمیرالمؤمنین (علیه السلام) من صفین قام الیه شیخ ممن شهد معه الواقعة فقال: یا أمیرالمؤمنین أخبرنا عن مسیرنا هذا أبقضاء من الله و قدر؟ و ذکر الحدیث مثله سواء، الا أنه زاد فیه: فقال الشیخ: یا أمیرالمؤمنین فما القضاء و القدر اللذان ساقانا و ما هبطنا وادیا و لا علونا تلعة الا بهما؟ فقال أمیرالمؤمنین (علیه السلام): الأمر من الله و الحکم ثم تلاهذه الایة: (و قضی ربک ألا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا) أی أمر ربک ألا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا.
28. روایت شده است که مردی از اهل عراق به نزد امیر مؤمنان آمد و عرض کرد: به ما از رفتن به سوی اهل شام خبر بده که آیا به قضا و قَدَر الهی بوده است؟ امیر مؤمنان (علیه السلام) به آن مرد فرمود: بله، ای پیرمرد! به خدا قسم به هیچ بلندی بالا نمی روید و به هیچ سرزمین پستی فرود نمی آیید، مگر این که بر اساس قضا و قَدَر الهی است. آن پیر مرد عرض کرد: امیر مؤمنان! گمان می کنم که نزد خداوند تلاش من به حساب آید.
آن حضرت فرمود: ای پیرمرد! آرام باش. شاید تو گمان می کنی که منظور من قضا حتمی و قَدَر لازم است، زیرا اگر این گونه بود، ثواب و عذاب، امر و نهی و بازداشتن از چیزی از بین می رفت و معنای سرزنش و وعده دادن نابود می شد و به هیچ گنهکاری، سرزنش و به هیچ نیکوکاری، ستایش جایز نخواهد بود و نیکوکار از گنهکار به سرزنش سزاوارتر بود و گنهکار از نیکوکار به نیکی سزاوارتر می شد. و این سخن کسانی است که بت می پرستند و دشمن خدای مهربان هستند و قدریان و مجوسیان این امت می باشند.
ای پیرمرد! خداوند از روی اختیار (انسان را) مکلف ساخته و از روی ترس، نهی کرده است و در مقابل کار کم، زیاد داده است و از روی شکست خوردن، مورد نافرمانی قرار نمی گیرد و با بی میلی اطاعت نمی شود و خداوند آسمان ها و زمین و آن چه میان آن دو است را باطل نیافریده است و این گمان کسانی است که کافر شده اند، پس وای از آتش جهنم بر کسانی که کافر شده اند. در این هنگام آن پیرمرد برخاست، در حالی که می گفت: تو امام هستی که با پیروزی از او، در روز نجات (قیامت) از خداوند امید بخشش داریم و تو در دین ما آن چه را باعث شک و شبهه می شد را توضیح دادی، خداوند از طرف ما به تو نیکی پاداش دهد.
پس در کار زشت هیچ عذری پذیرفته نیست و آن کار زشتی است که بخواهم از روی ظلم و گناه انجام دهم.
هرگز به نهی کننده (خداوند) نمی گویم که بگذار آنها را بپرستم (کار زشت انجام دهم) زیرا ای مردم! در این صورت پیرو شیطان خواهم بود.
دوست ندارم و گناه را نمی خواهم و از روی ستم و دشمنی جنگ و کشتن ولی خدا را نمی خواهم.
چگونه این کار را دوست داشته باشم، در حالی که تصمیم او که صاحب عرش است، درست می باشد و خداوند آن را به روشنی بیان کرده است.
شیخ صدوق، نویسنده این کتاب می گوید: از ابن عباس هم روایت شده است: زمانی که امیر مؤمنان از جنگ صفین باز می گشت، پیرمردی که با آن حضرت در این جنگ حضور داشت، از جا برخاست و عرض کرد: ای امیر مؤمنان! از مسیر رفتن ما به این جنگ بگویید که آیا با قضاء و قَدَر الهی بوده است؟
و مثل همان حدیثی که بیان شد، در این جا آمده است، اما چیزی که در این جا اضافه دارد این است که: آن پیرمرد عرض کرد: ای امیر مؤمنان! آن قضاء و قَدَر چیست که ما را به حرکت وادار نمود و به هیچ سرزمینی فرود نیامده و به هیچ بلندی بالا نرفتیم، مگر به وسیله آن بود؟
امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند: دستور و حکم از طرف خداوند است. سپس این آیه را تلاوت کردند: پروردگار تو حکم نمود که به جز او کسی را نپرستید و به پدر و مادر خود نیکی کنید.(221) یعنی پروردگار تو دستور داده است که به جز او کسی را نپرستید و به پدر و مار خود نیکی کنید.
29. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد بن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا موسی بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی، عن علی بن سالم، عن أبی عبدالله (علیه السلام)، قال:
سألته عن الرقی أتدفع من القدر شیئا؟ فقال: هی من القدر، و قال (علیه السلام): ان القدریة مجوس هذه الامة و هم الذین أرادوا أن یصفوا الله بعدله فأخرجوه من سلطانه، و فیهم نزلت هذه الایة: (یوم یسحبون فی النار علی وجوههم ذوقوا مس سقر انا کل شی خلقناه بقدر).
29. علی بن سالم می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره مُهره پرسیدم (که به گردن خود برای دفع ضرر آویزان می کنند.) آیا چیزی را از قَدَر دفع می کند؟ آن حضرت فرمودند: آن مهره خودش جزء قَدَر است و در ادامه فرمودند: قَدَری ها، مجوس امت اسلام هستند و آنها کسانی می باشند که خداوند را با عدالتش توصیف کنند، اما او را از پادشاهی اش خارج می سازند و این آیه درباره آنها نازل شد: روزی که با صورت در آتش کشیده می شوند (و به آنها گفته می شود:) گرمای آتش جهنم را بچشید، زیرا ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم.(222)
30. حدثنا أبو الحسین محمد بن ابراهیم بن اسحاق الفارسی العزائمی، قال: حدثنی أبو سعید أحمد بن محمد بن رمیح النسوی، قال: حدثنا بعد العزیز بن یحیی التمیمی بالبصرة؛ و أحمد بن ابراهیم بن معلی بن أسد العمی، قالا: حدثنا محمد بن زکریا الغلابی قال: حدثنا أحمد بن عیسی بن زید قال: حدثنا عبدالله بن موسی بن عبدالله بن حسن، عن أبیه، عن آبائه، عن الحسن بن علی بن أبی طالب (علیهما السلام):
أنه سئل عن قول الله عزوجل: انا کل شی ء خلقناه بقدر، فقال: یقول عزوجل: انا کل شی ء خلقناه لأهل النار بقدر أعمالهم.
30. در روایتی آمده است: از امام حسن (علیه السلام) درباره این سخن خداوند سؤال شد که: ما هر چیزی را به اندازه آفریدیم. آن حضرت فرمودند: خداوند می فرماید: ما هر چیزی را برای اهل آتش جهنم به اندازه کارهایشان آفریدیم.
31. حدثنا أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا علی بن الحسن الکوفی، عن أبیه الحسن بن علی بن عبدالله الکوفی، عن جده عبدالله بن المغیرة، عن اسماعیل بن مسلم:
أنه سئل الصادق (علیه السلام) عن الصلاة خلف من یکذب بقدر الله عزوجل، قال: فلیعد کل صلاة صلاها خلفه.
31. اسماعیل بن مسلم می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره خواندن نماز پشت سر کسی که قَدَر الهی را دروغ می پندارد سؤال شد. آن حضرت فرمودند: باید هر نمازی که پشت سر او خوانده است را دوباره بخواند.
32. حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل (رحمهم الله)، قال: حدثنا علی بن الحسین السعد آبادی، قال: حدثنا أحمد بن أبی عبدالله البرقی، عن أبیه، عن محمد بن سنان، عن زیاد بن المنذر، عن سعد بن طریف، عن الأصبغ بن نباتة، قال:
قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فی القدر: ألا ان القدر سر من سر الله، و ستر من ستر الله، و حرز من حرز الله، مرفوع فی حجاب الله، مطوری عن خلق الله، مختوم بخاتم الله، سابق فی علم الله، وضع الله العباد عن علمه و رفعه فوق شهاداتهم و مبلغ عقولهم لأنهم لا ینالونه بحقیقة الربانیة و لا بقدرة الصمدانیة و لا بعظمة النورانیة و لا بعزة الوحدانیة، لأنه بحر زاخر خالص لله تعالی، عمقه ما بین السماء و الأرض، عرضه ما بین المشرق و المغرب، أسود کاللیل الدامس، کثیر الحیات و الحیتان، یعلو مرة و یسفل اخری، فی قعره شمس تضی ء، لا ینبغی أن یطلع الیها الا الله الواحد الفرد، فمن تطلع الیها فقد ضاد الله عزوجل فی حکمه و نازعه فی سلطانه، و کشف عن ستره و سره، و باء بغضب من الله و مأواه جهنم و بئس المصیر.
قال مصنف هذا الکتاب نقول: ان الله تبارک و تعالی قد قضی جمیع أعمال العباد و قدرها و جمیع ما یکون فی العالم من خیر و شر، و القضاء قد یکون بمعنی الاعلام کما قال الله عزوجل: (و قضینا الی بنی اسرائیل فی الکتاب) یرید أعلمناهم، و کما قال الله عزوجل: (و قضینا الیه ذلک الأمر أن دابر هؤلاء مقطوع مصبحین) یرید أخبرناه و أعلمناه، فلا ینکر أن یکون الله عزوجل یقضی أعمال العباد و سائر ما یکون من خیر و شر علی هذا المعنی لأن الله عزوجل عالم بها أجمع و یصح أن یعلمها عباده و بخبرهم عنها، و قد یکون القدر أیضا فی معنی الکتاب و الاخبار کما قال الله عزوجل: (الا امرأته قدرنا انها لمن الغابرین) یعنی کتبنا و أخبرنا، و قال العجاج:
و اعلم بأن ذا الجلال قد قدر - فی الصحف الاولی التی کان سطر
و قدر معناه کتب.
و قد یکون القضاء بمعنی الحکم و الالزام، قال الله عزوجل: (و قضی ربک ألا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا) یرید حکم بذلک و ألزمه خلقه، فقد یجوز أن یقال: ان الله عزوجل قد قضی من أعمال العباد علی هذا المعنی ما قد ألزمه عباده و حکم به علیهم و هی الفرائض دون غیرها، و قد یجوز أیضا أن یقدر الله أعمال العباد بأن یبین مقادیرها و أحوالها من حسن و قبح و فرض و نافلة و غیر ذلک، و یفعل من الأدلة علی ذلک ما یعرف به هذا الأحوال لهذه الأفعال فیکون عزوجل مقدرا لها فی الحقیقة، و لیس یقدرها لیعرف مقدارها، و لکن لیبین لغیره ممن لا یعرف ذلک حال ما قدره بتقدیره ایاه، و هذا أظهر من أن یخفی، و أبین من أن یحتاج الی الاستشهاد علیه، ألا تری أنا قد نرجع الی أهل المعرفة بالصناعات فی تقدیرها لنا فلا یمنعهم علمهم بمقادیرها من أن یقدروها لنا لیبینوا لنا مقادیرها، و انما أنکرنا أن یکون الله عزوجل حکم بها علی عباده و منعهم من الانصراف عنها، أو أن یکون فعلها و کونها، فأما أن یکون الله عزوجل خلقها خلق تقدیر فلا ننکره.
و سمعت بعض أهل العلم یقول: ان القضاء علی عشرة أوجه: فأول وجه منها العلم و هو قول الله عزوجل: (الا حاجة فی نفس یعقوب قضاها) یعنی علمها.
و الثانی الاعلام و هو قوله عزوجل: و قضینا الی بنی اسرائیل فی الکتاب و قوله عزوجل و قضینا الیه ذلک الأمر أی أعلمناه.
و الثالث الحکم و هو قوله عزوجل: و الله یقضی بالحق أی یحکم بالحق.
و الرابع القول و هو قوله عزوجل: (و الله یقضی بالحق) أی یقول الحق.
و الخامس الحتم و هو وقله عزوجل: (فلما قضینا علیه الموت) یعنی حتمنا، فهو القضاء الحتم.
و السادس الأمر و هو قوله عزوجل: و قضی ربک ألا تعبدوا الا ایاه یعنی أمر ربک.
و السابع الخلق و هو قوله عزوجل (فقضا هن سبع سماوات فی یومین). یعنی خلقهن.
و الثامن الفعل و هو قوله عزوجل: (فاقض ما أنت قاض) أی افعل ما أنت فاعل.
و التاسع الاتمام و هو قوله عزوجل: فلما قضی موسی الأجل و قوله عزوجل حکایة عن موسی: (أیما الأجلین قضیت فلا عدوان علی و الله علی ما نقول وکیل) أی أتممت.
و العاشر الفراغ من الشی ء و هو قوله عزوجل: (قضی الأمر الذی فیه تستفتیان) یعنی فرغ لکما منه، و قوله القائل: قد قضیت لک حاجتک، یعنی فرغت لک منها، فیجوز أن یقال: ان الأشیاء کلها بقضاء الله و قدره تبارک و تعالی بمعنی أن الله عزوجل قد علمها و علم مقادیرها، و له عزوجل فی جمیعها حکم من خیر أو شر، فما کان من خیر فقد قضاه بمعنی أنه أمر به و حتمه و جعله حقا و علم مبلغه و مقداره، و ما کان من شر فلم یأمر به ولم یرضه و لکنه عزوجل قد قضاه و قدره بمعنی أنه علمه بمقداره و مبلغه و حکم فیه بحکمه.
و الفتنة علی عشرة أوجه: فوجه منها الضلال.
و الثانی الاختبار و هو قول الله عزوجل: (و فتناک فتونا) یعنی اختبرناک اختبارا، قوله عزوجل: (الم أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفتنون) أی لا یختبرون.
و الثالث الحجة و هو قوله عزوجل: (ثم لم تکن فتنتهم الا أن قالوا و الله ربنا ما کنا مشرکین.)
و الرابع الشرک و هو قوله عزوجل: (والفتنة أشد من القتل.)
و الخامس الکفر و هو قوله عزوجل: (ألا فی الفتنة سقطوا) یعنی فی الکفر.
و السادس الاحراق بالنار و هو قوله عزوجل: (ان الذین فتنوا المؤمنین و المؤمنات ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحریق) یعنی أحرقوا.
و السابع العذاب و هو قوله عزوجل: (یوم هم علی النار یفتنون) یعنی یعذبون، و قوله عزوجل: (ذوقوا فتنتکم هذا الذی کنتم به تستعجلون) یعنی عذابکم، و قوله عزوجل: (و من یرد الله فتنته فلن تملک له من الله شیئا.)
و الثامن القتل و هو قوله عزوجل: (ان خفتم أن یفتنکم الذین کفروا) یعنی ان خفتم أن یقتلوکم، و قوله عزوجل: (فما آمن لموسی الا ذریة من قومه علی خوف من فرعون و ملئهم أن یفتنهم) یعنی أن یقتلهم.
و التاسع الصد و هو قوله عزوجل: (و ان کادوا لیفتنونک عن الذی أوحینا الیک) یعنی لیصدونک.
و العاشر شدة المحنة و هو قوله عزوجل: (ربنا لا تجعلنا فتنة للذین کفروا) و قوله عزوجل: (ربنا لا تجعلنا فتنة للقوم الظالمین) أی محنة فیفتنوا بذلک.
و یقولوا فی أنفسهم: لم یقتلهم الا دینهم الباطل و دیننا الحق فیکون ذلک داعیا لهم الی النار علی ماهم علیه من الکفر و الظلم.
قد زاد علی بن ابراهیم بن هاشم علی هذه الوجوه العشرة وجها آخر فقال: من وجوه الفتنة ما هو المحبة و هو قوله عزوجل: (انما أموالکم و أولادکم فتنة) أی محبة، و الذی عندی فی ذلک أن وجو الفتنة عشرة و أن الفتنة فی هذا الموضع أیضا المحنة - بالنون - لا المحبة - بالباء - و تصدیق ذلک قول النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) الولد مجهلة محنة مبخلة و قد أخرجت هذا الحدیث مسندا فی کتاب مقتل الحسین بن علی صلی الله علیهما.
32. اصبغ بن نباته از امام علی (علیه السلام) درباره قدر نقل می کند که آن حضرت فرمودند: آگاه باشید که قدر، رازی از رازهای الهی و پوششی از پوشش الهی و حرزی از حرزهای خداوند است. در حجاب خداوند بالا برده شده و از آفریده خداوند برداشته شده است و آنها را بالاتر از شهادتشان و بالاتر از رسیدن به اندیشه هایشان کرده است، زیرا آنها به حقیقت پروردگار و به قدرت بی نیازی و به بزرگی درخشانی و به سربلندی یکتایی قَدَر الهی نمی رسند؛ زیرا قَدَر الهی دریای عمیق خالصی است که مخصوص پروردگار می باشد و عمق آن به اندازه میان آسمان و زمین و عرض آن به اندازه میان مشرق و مغرب است. قَدَر الهی، مثل شب تاریک، سیاه است که پر از ماران و ماهیان می باشد. یک مرتبه بالا رفته و مرتبه دیگر پایین می روند. در عمق آن، خورشیدی است که نورافشانی می کند. سزاوار نیست که به جز خداوند یگانه و یکتا کسی از آن آگاه شود. پس کسی که به آن آگاه شود، یقینا با خداوند در حکم او مخالفت کرده و در پادشاهی او جنگید و از پرده و راز او پرده برداشت و به خشم الهی گرفتار شد و جایگاه جهنمی است که بد بازگشتی می باشد.
شیخ صدوق می گوید: خداوند بر کار بندگان حکم کرده و آنها را مقدر ساخته است و تمام آن چه در دنیا وجود دارد خوب و یا بد است و گاهی قضاء الهی به معنای اعلام کردن است، مثل آن چه خداوند فرموده است: در کتاب (تورات) به قوم بنی اسرائیل حکم کردیم.(223) یعنی قوم بنی اسرائیل را آگاه کردیم. همان طوری که خداوند فرموده است: او را از آن امر آگاه کردیم که صبحگاه، ریشه آنها را می بریم.(224) یعنی او با خبر کرده و آگاه ساختیم. پس نمی توان این مسئله را انکار کرد که خداوند کار بندگان و هر چه از خوبی و بدی وجود دارد، به این معنا (قضاء) آورده است، زیرا خداوند به تمام آنها آگاه است و صحیح است که بندگانش را از آن آگاه کرده و با خبر سازد و گاهی نیز (قدر) به معنای کتاب و خبر دادن است، همان طوری که خداوند فرموده است: مگر زن او که مقدر کردیم جزء باقی ماندگان می باشد.(225) یعنی نوشتیم و خبر دادیم.
عجاج (شاعر) می گوید: و بدان که خداوند صاحب بزرگی حقیقتا در کتاب های ابتدایی (نخستین) نوشته است که نوشته شده می باشد که (قَدَر) به معنای (نوشت) است. گاهی قضاء به معنای حکم کردن و ملزم ساختن می باشد. خداوند فرموده است پروردگار تو حکم کرده است که به جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود نیکی کنید.(226) یعنی به این کار حکم کرده و بندگان خود را ملزم ساخته است و جایز است گفته شود: خداوند، نسبت به کار بندگان خود (به این معنا) و آن چه بندگان خود را به آن ملزم ساخته، حکم کرده است و به وسیله آن بر مردم حکم نموده، همان واجبات است نه غیر آنها و گاهی نیز جایز است به این که خداوند کار بندگان را مقدر سازد، به طوری که اندازه و وضعیت آنها را از نظر نیکی و زشتی و واجب و مستحب و غیر آنها بیان نماید و دلایلی را که به وسیله آنها این حالات برای این کارها مورد شناسایی قرار می گیرد. پس در حقیقت تقدیر کننده آنها می باشد و اندازه گیری آنها برای این نیست که اندازه آنها را بشناسد، بلکه برای آن است که به غیر خود، وضعیت آن چه را نمی دانند، و خداوند به تقدیر آن مقدر ساخته است را روشن نماید و این مسئله روشن تر از آن است که مخفی بماند و شفاف تر از آن است که نیاز به شاهد آوردن داشته باشد. مگر نمی بینی که ما در شناخت صنعت ها برای اندازه آنها به اهل آن مراجعه می کنیم و آگاهی آنها به اندازه صنعت، باعث نمی شود که از روشن ساختن اندازه آنها منع کنند و ما انکار می کنیم این که خداوند به آنها بر بندگانش حکم کرده و آنها را از منصرف شدن از کارها منع نماید. یا این که خداوند آن را انجام داده و ایجاد نموده است. پس این که خداوند آنها را مانند مقدر ساختن آفریده است، انکار نمی کنیم. از بعضی دانشمندان شنیدم که می گفت: واژه (قضاء) دارای ده معنا است:
1 - به معنای دانش، که خداوند می فرماید: مگر نیازی که در درون یعقوب بود و آن را می دانست.(227)
2 - به معنای بیان کردن، که خداوند می فرماید: در کتاب (تورات) به قوم بنی اسرائیل بیان کردیم: و (در جای دیگر) می فرماید: و او را از آن کار آگاه کردیم.
3 - به معنای حکم کردن، که خداوند می فرماید: و خداوند به حق حکم می کند.
4 - به معنای سخن گفتن، که خداوند می فرماید: و خداوند به حق سخن می گوید.(228)
5 - به معنای حتمی و یقینی بودن، که خداوند می فرماید: پس زمانی که مرگ را برای او حتمی کردیم.(229)
6 - به معنای دستور دادن، که خداوند می فرماید: پروردگار تو دستور داده است که به جز او را نپرستید.
7 - به معنای آفریدن، که خداوند می فرماید: خداوند، هفت آسمان را در دو روز آفرید.(230)
8 - به معنای انجام دادن کاری، که خداوند می فرماید: آن چه می خواهی انجام دهی را انجام بده.(231)
9 - به معنای به پایان رساندن (کاری)، که خداوند می فرماید: زمانی که موسی، زمان را به پایان رساند. و سخن خداوند از زبان حضرت موسی که فرمود: هر کدام از آن دو مدت را که بخواهم به پایان می رسانم و هیچ ستمی بر من نیست و خداوند بر آن چه می گوییم، نگهبان است.(232)
10 - به معنای فارغ شدن از چیزی، و خداوند می فرماید: کاری که شما دو نفر از من می خواستید، انجام گرفت.(233) و مثل سخن کسی که می گوید: نیاز تو را برآورده ساختم. یعنی تو را از نیازی که داشتی، راحت کردم. پس جایز است که گفته شود، تمام چیزها به قضاء و قَدَر الهی است، به این معنا که خداوند آنها و اندازه هایشان را می داند و در مورد تمام آنها چه خوب و چه بد حکم می کند. پس خداوند آن چه خوب است را قضا کرده است یعنی به آن دستور داده و حتمی کرده و حق قرار داده است و اندازه و مقدارش را می داند و نسبت به آن چه بد است، دستور نداده و راضی نشده است، اما خداوند آن را قضا و قَدَر نموده است یعنی مقدار و اندازه اش را می داند و بر اساس حکم آن، حکم می کند. و فتنه، دارای ده معنا است:
اول: به معنای گمراهی.
دوم: به معنای امتحان و آزمایش، که خداوند می فرماید: چندین بار تو را آزمایش کردیم.(234) و سخن خداوند که می فرماید: الم، آیا مردم گمان می کنند که اگر گفتند ایمان آوردیم، آزمایش نمی شوند.(235)
سوم: به معنای حجت، که خداوند می فرماید: سپس عذر آنها این نیست مگر این که می گویند: به خدا که پروردگار ما می باشد. قسم می خورم که ما مشرک نبودیم.(236)
چهارم: به معنای شرک، که خداوند می فرماید: شرک از کشتن (انسان بی گناه) شدیدتر است.(237)
پنجم: به معنای کافر شدن، که خداوند می فرماید: آگاه باشید که در کفر افتادید.(238)
ششم: به معنای سوزاندن به وسیله آتش، که خداوند می فرماید: کسانی که مردان و زنان مؤمن را در آتش سوزاندند.(239)
هفتم: به معنای عذاب، که خداوند می فرماید: روزی که آنها را آتش معذب می شوند.(240)
و در جای دیگر می فرماید: عذاب (جهنم) را بچشید که آن را دروغ می پنداشتند.(241)
و فرموده است: کسی که خداوند او را در عذاب وارد سازد، هرگز از سوی خداوند چیزی را مالک نمی شود.(242)
هشتم: به معنای کشتن، که خداوند می فرماید: اگر می ترسیدید که کافران شما را بکشند.(243) و در جای دیگر فرموده است: کسی به موسی ایمان نمی آورد، مگر فرزندان قوم او (بنی اسرائیل) که می ترسیدند فرعون و سپاهیانش، آنها را بکشند.(244) نهم: به معنای بستن، خداوند می فرماید: نزدیک بود که راه تو را نسبت به آن چه به سوی تو وحی کردیم، ببندد. دهم: به معنای شدت گرفتاری، که خداوند فرموده است: پروردگارا! ما را برای کسانی که کافر شده اند، گرفتاری قرار مده.(245) و در جای دیگر می فرماید: پروردگارا! ما را برای گروه ستمکار، در سختی قرار مده.(246) یعنی در گرفتاری قرار مده تا به وسیله آن مورد امتحان قرار بگیرند. آنها نزد خود می گویند: دین باطل، آنها را کشت، در حالی که دین ما بر حق است. پس این مسئله، آنها را به خاطر کفر و ستمی که داشتند، به سوی آتش می کشاند. علی بن ابراهیم بن هاشم بر این معنای ده گانه، معنای دیگر اضافه کرده و گفته است: یکی از معانی فتنه، محبت است که خداوند می فرماید: ثروت و فرزندان شما فته هستند.(247) اما چیزی که من فکر می کنم است که معانی فتنه، ده چیز است و معنای فته در این جامعنای سختی است نه محبت.
آنچه گفتیم، با سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تأیید می شود که آن حضرت فرمودند: فرزند باعث نادانی، سختی و خسیسی است و من این حدیث را با سند در کتاب مقتل امام حسین (علیه السلام) آورده ام.
33. حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن غیاث بن ابراهیم، عن جعفر بن محمد، عن أبیه، عن جده (علیهم السلام) قال:
مر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بالمحتکرین فأمر بحکرتهم أن یخرج الی بطون الأسواق و حیث تنظر الأبصار الیها، فقیل لرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): لو قومت علیهم، فغضبت (علیه السلام) حتی عرف الغضب فی وجهه و قال: أنا اقوم علیهم؟! انما السعر الی الله عزوجل یرفعه اذا شاء و یخفضه اذا شاء. و قیل لرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): لو أسعرت لنا سعرا فان الأسعار تزید و تنقص، فقال (علیه السلام): ما کنت لألقی الله عزوجل ببدعة لم یحدث لی فیها شیئا فدعوا عباد الله یأکل بعضهم من بعض.
33. امام صادق (علیه السلام) از پدر بزرگوارش و ایشان از اجداد طاهرینشان روایت می کنند که (روزی) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به احتکار کنندگان عبور کردند و دستور دادند که اموال احتکار شده آنها به وسط بازار آورده و در میان چشمان مردم قرار دهند. به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفته شد: اگر این اموال را قیمت گذاری می کردید، خوب بود. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خشمگین شدند، به طوری که خشم در صورتشان نمایان شد. آن حضرت فرمودند: آیا من بر اموال احتکاری قیمت گذاری کنم؟ قیمت گذاری در دست خداوند است، هر زمان بخواهد بالا برده و هر زمان بخواهد پایین می آورد.
به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض شد: اگر برای اموال قیمتی می گذاشتید، بهتر بود، زیرا قیمت ها بالا و پایین می روند. آن حضرت فرمودند: نمی خواهم خداوند را با بدعتی که ایجاد کرده ام و درباره آن چیزی به من نرسیده است، ملاقات کنم. پس بندگان خدا را رها کنید تا بعضی از آنها از بعضی دیگر بخورند. (بهره بگیرند معامله کنند.)
34. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن أیوب بن نوح، عن محمد بن أبی عمیر، عن أبی حمزة الثمالی، عن علی بن الحسین (علیهما السلام) قال:
ان الله تبارک و تعالی و کل بالسعر ملکا یدبره بأمره.
و قال أبو حمزة الثمالی: ذکر عندی علی بن الحسین (علیهما السلام) غلاء السعر فقال: و ما علی من غلائه، ان غلا فهو علیه، و ان رخص فهو علیه.
قال مصنف هذا الکتاب (رضی الله عنه): الغلاء هو الزیادة فی أسعار الأشیاء حتی یباع الشی ء بأکثر مما کان یباع فی ذلک الموضع، و الرخص هو النقصان فی ذلک، فما کان من الرخص و الغلاء عن سعة الأشیاء و قلتها فان ذلک من الله عزوجل و یجب الرضا بذلک و التسلیم له، و ما کان من الغلاء و الرخص بما یؤخذ الناس به لغیر قلة الأشیاء و کثرتها من غیر رضی منهم به أو کان من جهة شراء واحد من الناس جمیع طعام بلد فیغلو الطعام لذلک فذلک من المسعر و المتعدی بشری طعام المصر کله کما فعله حکیم بن حزام، کان اذا دخل الطعام المدینة اشتراه کله فمر علیه النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فقال: یا حکیم بن حزام ایاک أن تحتکر.
34. ابو حمزه ثمالی از امام سجاد (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: حقیقتا خداوند برای قیمت (اموال) فرشته ای قرار داده است تا به وسیله او کارها را تدبیر کند.
ابو حمزه ثمالی می گوید: نزد امام سجاد (علیه السلام) از بالا بودن قیمت ها یاد شد، آن حضرت فرمودند: بالا بودن قیمت اموال، به من مربوط نیست، اگر بالا برود یا پایین بیاید، از طرف او است.
(شیخ صدوق، نویسنده این کتاب می گوید: گرانی، بالا بودن قیمت چیزها است، تا این که چیزی به بیشتر از همان نوع جنس در آن جا که به فروش می رسد، بفروشد و ارزانی همان پایین آمدن قیمت است. پس آن چه از ارزانی و گرانی قیمت ها با زیادی و کمی اجناس، از سوی خداوند است و راضی شدن و تسلیم در برابر خداوند لازم است و آن چه نسبت به گرانی و ارزانی که مردم بدون کم و زیاد اجناس و بدون رضایت آنها انجام می گیرد یا به جهت این که یک نفر از میان مردم تمام مواد غذایی یک شهر را می خرد، تا قیمت بالا برود (و تمام سودها به او برسد) چنین خریداری، به خاطر خرید تمام اجناس آن شهر ستم کار است همان طوری که حکیم بن جزام این کار را انجام داد، (یعنی) زمانی که مواد غذایی به شهر مدینه وارد شد، همه را می خرید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد او رفتند و فرمودند: ای حکیم بن حزام! از احتکار کردن بپرهیز.
35. حدثنا بذلک أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن یعقوب بن یزید عن صفوان بن یحیی، عن سلمة الحناط، عن أبی عبدالله (علیه السلام):
متی کان فی المصر طعام غیر ما یشتریه الواحد من الناس فجائز له أن یلتمس بسلعته الفضل لأنه اذا کان فی المصر طعام غیره یسع الناس لم یغل الطعام لأجله، و انما یغلو اذا اشتری الواحد من الناس جمیع ما یدخل المدینة.
35. سلمه حناط از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: زمانی که در شهر، غیر از مواد غذایی که یک نفر از میان مردم خریده است، مواد غذایی های دیگری هم باشد، برای او جایز است که به قیمت بیشتری بفروشد، زیرا زمانی که در شهر مواد غذایی برای غیر او فراوان باشد به طوری که مردم در وسعت به سر ببرند، قیمت مواد غذایی به خاطر گران فروشی، بالا نمی رود و زمانی قیمت کالا بالا می رود که یک نفر تمام مواد غذایی وارد شده به شهر را بخرد.
36. حدثنا أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن أحمد و عبدالله ابنی محمد بن عیسی، عن محمد بن أبی عمیر، عن حماد بن عثمان، عن عبدالله بن علی الحلبی، عن أبی عبدالله (علیه السلام):
أنه سئل عن الحکرة فقال: انما الحکرة أن تشتری طعاما و لیس فی المصر غیره فتحتکره، فان کان فی المصر طعام أو متاع غیره فلا بأس أن تلتمس لسلعتک الفضل. و لو کان الغلاء فی هذا الموضع من الله عزوجل لما استحق المشتری لجمیع طعام المدینة الذم لأن الله عزوجل لا یذم العبد علی ما یفعله و لذلک قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): الجالب مرزوق و المحتکر ملعون و لو کان منه عزوجل لوجب الرضی به و التسلیم له، کما یجب اذا کان عن قلة الأشیاء أو قلة الریع لأنه من الله عزوجل، و ما کان من الله عزوجل أو من الناس فهو سابق فی علم الله تعالی ذکره مثل خلق الخلق و هو بقضائه و قدره علی ما بینته من معنی القضاء و القدر.
36. علی حلبی می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره احتکار سؤال شد. آن حضرت فرمودند: احتکار آن است که شخصی مواد غذایی بخرد به طوری که در آن شهر شخص دیگری مواد غذایی نداشته باشد، و او آن اموال را احتکار نماید. پس اگر در آن شهر مواد غذایی یا کالایی غیر از آن باشد، به قیمت بالا فروختن اشکالی ندارد، و اگر بالا بودن قیمت در آن شهر از سوی خدا باشد، خریدار نباید نسبت به (قیمت) تمام شهر سرزنش کند، زیرا خداوند بنده خود را به آن چه انجام می دهد، سرزنش نمی کند و به همین دلیل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: به کسی که برای (به دست آوردن روزی) تلاش می کند، روزی داده می شود و شخص محتکر ملعون است و اگر بالا بودن قیمت ها از سوی خداوند باشد، رضایت و تسلیم در برابر خواسته خدا، واجب است، همان طوری که اگر قیمت اجناس بالا یا پایین برود، باید چنین بود، زیرا بالا رفتن و پایین آمدن از سوی خداوند است و آن چه از طرف خداوند یا مردم می باشد، در علم خداوند مقدم شده است، مانند آفریدن آفریده ها که به قضاء و قَدَر الهی بر اساس چیزی است که آن را در تفسیر قضاء و قَدَر بیان کردم.

61. باب الاطفال و عدل الله - عزوجل - فیهم