فهرست کتاب


التوحید (ترجمه کتاب توحید شیخ صدوق پیرامون صفات و نشانه های خداوند متعال)

شیخ صدوق مترجم و شارح:استاد علی اکبر میرزایی‏

55. درباره خواست و اراده خداوند

1. أبی (رحمهم الله) قال: سعد بن عبدالله، عن أحمد بن محمد، عن أبیه عن محمد بن أبی عمیر، عن عمر بن اذینة، عن محمد بن مسلم، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
المشیة محدثة.
1. محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که آن حضرت فرمودند: مشیت (الهی) چیزی ایجاد شده (آفریده شده از سوی خداوند) است.
2. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن جعفر بن محمد بن عبدالله، عن عبدالله بن میمون القداح، عن جعفر بن محمد، عن أبیه (علیهما السلام)، قال:
قیل لعلی (علیه السلام): ان رجلا یتکلم فی المشیة فقال: ادعه لی، قال: فدعی له، فقال: یا عبدالله خلقک الله لما شاء أو لما شئت؟! قال: لما شاء، قال: فیمرضک اذا شئت؟! قال: اذا شاء، قال: فیشفیک اذا شاء أو اذا شئت؟! قال: اذا شاء، قال: فیدخلک حیث شاء أو حیث شئت؟! قال: حیث شاء، قال: فقال علی (علیه السلام) له: لو قلت غیر هذا لضربت الذی فیه عیناک.
2. امام صادق (علیه السلام) از پدر بزرگوارشان نقل می کند که آن حضرت فرمودند: به امام علی (علیه السلام) عرض شد: مردی هست که درباره مشیت الهی سخن می گوید. امام فرمودند: او را نزد من بفرستید. گفته شد که او را آوردند.
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: ای بنده ای خدا! خداوند تو را به خاطر آن چه خودش خواست، آفرید، یا به خاطر آن چه تو خواستی؟ جواب داد: به خاطر آن چه او خواسته است. حضرت فرمودند: هر گاه که خودش بخواهد، تو را بیمار می کند، یا زمانی که تو بخواهی؟ جواب داد: زمانی که او بخواهد. حضرت فرمودند: زمانی که او بخواهد شفا پیدا می کنی، یا زمانی که تو بخواهی؟ جواب داد: زمانی که او بخواهد. امام فرمودند: هر جا که او بخواهد، تو را می برد، یا هر جا که خودت بخواهی؟ جواب داد: هر جا که او بخواهد.
(در نهایت) امام علی (علیه السلام) به آن مرد فرمود: اگر غیر از این می گفتی، کاسه چشمت را بیرون می آوردم.
3. و بهذا الاسناد قال:
دخل علی أبی عبدالله (علیه السلام) أو أبی جعفر (علیه السلام) رجل من أتباع بنی امیة فخفنا علیه، فقلنا له: لو تواریت و قلنا لیس هو هاهنا، قال: بل ائذنوا له فان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: ان الله عزوجل عند لسان کل قائل ویدکل باسط، فهذا القائل لا یستطیع أن یقول الا ما شاء الله، و هذا الباسط لا یستطیع أن یبسط یده الا بماشاء الله، فدخل علیه فسأله عن أشیاء و آمن بها و ذهب.
3. با توجه به همان سند روایتی قبلی، آمده است که مردی از طرفداران بنی امیه به نزد امام صادق یا امام باقر (علیهما السلام) رفت و ما از جان ایشان می ترسیدیم.
به امام عرض کردیم: بهتر است که مخفی شویم و ما می گوییم که شما این جا نیستید. حضرت فرمودند: به او اجازه دهید که بیاید؛ زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: خداوند، نزد زبان هر گوینده ای و دست هر دراز کننده ای است؛ پس گوینده نمی تواند چیزی بگوید و دست دراز کننده نمی تواند دستش را دراز کند مگر آن که خدا بخواهد.
آن مرد به نزد حضرت آمد و از مسائلی سؤال کرد و به امام ایمان آورد و رفت.
4. حدثنا أحمد بن الحسن القطان، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن سعید الهمدانی، قال: حدثنا علی بن الحسن بن علی بن فضال، عن أبیه، عن مروان بن مسلم، عن ثابت بن أبی صفیة، عن سعد الخفاف، عن الأصبغ بن نباتة، قال:
قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام): أوحی الله عزوجل الی داود (علیه السلام): یا داود ترید و ارید و لا یکون الا ما ارید، فان أسلمت لما ارید أعطیتک ما ترید، و ان لم تسلم لما ارید أتعبتک فیما ترید، ثم لا یکون الا ما ارید.
4. اصبغ بن نباته از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمودند: خداوند به حضرت داود (علیه السلام) وحی فرستاد: ای داوود! تو اراده می کنی، من اراده می کنم؛ ولی آن چه من اراده می کنم، انجام خواهد شد.
پس اگر به آن چه اراده کرده ام، تسلیم شوی، آن چه خود اراده کرده ای نیز به تو خواهم داد. و اگر به آن چه اراده کرده ام، تسلیم نشوی، نسبت به آن چه خواستی، تو را به زحمت می اندازم و سپس به جز آن چه من می خواهم، انجام نمی گیرد.
5. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن محمد بن عیسی بن عبید، عن سلیمان بن جعفر الجعفری قال:
قال الرضا (علیه السلام): المشیة و الارادة من صفات الأفعال، فمن زعم أن الله تعالی لم یزل مریدا شائیا فلیس بموحد.
5. سلیمان بن جعفر از امام رضا (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: خواست و اراده، از صفات افعال خداوند است؛ پس کسی که خیال کند خداوند همیشه اراده کننده بوده است، یکتا پرست نیست. (زیرا زمانی بوده است که جز خدا کسی وجود نداشت و تمام مخلوقات بعد به وجود آمدند، پس اگر غیر از این را بگوییم، مخلوقات را نیز همیشگی دانسته ایم.)
6. حدثنا أبی؛ و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنهما، قالا: حدثنا سعد بن عبدالله، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر البزنطی، عن أبی الحسن الرضا (علیه السلام) قال:
قلت له: ان أصحابنا بعضهم یقولون بالجبر و بعضهم بالاستطاعة، فقال لی: اکتب قال الله تبارک و تعالی: یا ابن آدم بمشیتی کنت أنت الذی تشاء لنفسک ما تشاء، و بقوتی أدیت الی فرائضی و بنعمتی قویت علی معصیتی، جعلتک سمیعا بصیرا قویا، ما أصابک من حسنة فمن الله، و ما أصابک من سیئة فمن نفسک، و ذلک أنا أولی بحسناتک منک و أنت أولی بسیئاتک منی، و ذلک أنی لا اسأل عما أفعل و هم یسألون؛ قد نظمت لک کل شی ء ترید.
6. احمد بزنطی می گوید: به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: بعضی از یاران ما به جبر (مجبور بودن انسان به انجام کارها) و بعضی به توانایی (مختار بودن و سختی کشیدن برای انجام کارها) اعتقاد دارند.
آن حضرت به من فرمود: بنویس: خداوند می فرماید: ای فرزند آدم! به دلیل اراده و خواست من تو به موجودی تبدیل شده ای که می توانی هر چه را دوست داشته باشی، برای خود بخواهی. به خاطر قدرت من، واجبات مرا به سوی من به جا می آوری و به خاطر نعمت من (که به تو داده ام) بر نافرمانی من قدرت پیدا کرده ای. من تو را شنوا، بینا و توانا قرار دادم، هر کار خوبی که انجام می دهی، از سوی خداوند است و هر کار بدی که انجام می دهی، از سوی خودت می باشد. به همین دلیل من از خوبی های تو نسبت به تو سزاوارترم و تو نسبت به بدیهایت از من سزاوارتری، زیرا از آن چه انجام می دهم، مورد سؤال و پرسش قرار نمی گیری؛ در حالی که مردم (نسبت به آن چه انجام می دهند) مورد سؤال قرار می گیرند.
(ای فرزند آدم!) هر چیزی که خواسته ای، برای تو منظم کرده ام. (و آماده ساخته ام.)
7. حدثنا أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، قال: حدثنا محمد بن الحسین ابن أبی الخطاب، عن جعفر بن بشیر، عن العرزمی، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
کان لعلی (علیه السلام) غلام اسمه قنبر و کان یحب علیا (علیه السلام) حبا شدیدا. فاذا خرج علی (علیه السلام) خرج علی أثره بالسیف، فراه ذات لیلة فقال: یا قنبر مالک؟ قال: جئت لأمشی خلفک. فان الناس کما تراهم یا أمیرالمؤمنین فخفت علیک، قال: و یحک أمن أهل السماء تحرسنی أم من أهل الأرض؟! قال: لا، بل من أهل الأرض، قال: ان أهل الأرض لا یستطیعون لی شیئا الا باذن الله عزوجل من السماء، فارجع، فرجع.
7. عرزمی از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمودند: امام علی (علیه السلام) غلامی به نام قنبر داشت که حضرت را بسیار دوست داشت و زمای که امام علی (علیه السلام) از (منزل خارج می شدند، او با شمشیر به دنبال ایشان می رفت. شبی آن حضرت، قنبر را دید و فرمود: ای قنبر! چه شده است؟ قنبر عرض کرد: پشت سر شما آمده ام؛ ای امیر مؤمنان! شما مردم را می شناسید، من (نسبت به آنها) از شما می ترسم.
حضرت فرمودند: آیا تو از دست اهل آسمان یا اهل زمین از من پاستداری و حفاظت می کنی؟
عرض کرد: من از دست اهل زمین از شما حفاظت می کنم. امام علی (علیه السلام) فرمودند: اهل زمین به جز اذن آسمانی خداوند، قدرت انجام کاری را با من ندارند. پس برگرد و او هم بازگشت.
8. حدثنا محمد بن علی ما جیلویه (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار قال: حدثنا محمد بن أحمد بن یحیی بن عمران الأشعری، عن موسی بن عمر عن ابن سنان، عن أبی سعید القماط، قال:
قال أبو عبدالله (علیه السلام): خلق الله المشیة قبل الأشیاء، ثم خلق الأشیاء بالمشیة.
8. ابو سعید قماط از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمودند: خداوند، خواست و اراده را قبل از هر چیزی، آفرید. سپس با خواست خود، چیزها را خلق نمود. (یعنی خداوند برای آفریدن هر چیزی، ابتدا اراده می کند و سپس می آفریند.)
9. أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن علی بن معبد، عن درست بن أبی منصور، عن فضیل بن یسار، قال:
سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: شاء و أراد و لم یحب و لم یرض، شاء أن لا یکون شی ء الا بعلمه و أراده مثل ذلک، و لم یحب أن یقال له: ثالث ثلثة و لم یرض لعباده الکفر.
9. فضیل بن یسار می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: خداوند خواست و اراده نمود و دوست نداشت و راضی نشد (با این توضیح که) خواست تا چیزی به جز با علم او به وجود نیاید و مثل همان (که فقط با علم او باشد) اراده کرده و دوست نداشت که به او گفته شود: سومین نفر از سومی است. (موجودی دیگری را در خواست، اراده و رضایت او داخل کند.) و کفر را برای بندگانش راضی نشد. (که خداوند کافر شوند.
10. حدثنا أبو الحسن علی بن عبدالله بن أحمد الاصبهانی الأسواری، قال: حدثنا مکی بن أحمد بن سعدویه البرذعی، قال: أخبرنا أبو منصور محمد بن القاسم بن عبد الرحمن العتکی، قال: حدثنا محمد بن أشرس، قال: حدثنا بشر بن الحکم؛ و ابراهیم بن نصر السور یانی قالا: حدثنا عبد الملک بن هارون بن عنترة، قال: حدثنا غیاث بن المجیب عن الحسن البصری، عن عبدالله بن عمر النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) قال:
سبق العلم، و جف القلم و تم القضاء بتحقیق الکتاب و تصدیق الرسالة و السعادة من الله و الشقاوة من الله عزوجل قال عبدالله بن عمر: ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) کان یروی حدیثه عن الله عزوجل قال: قال الله عزوجل: یا ابن آدم بمشیتی کنت أنت الذی تشاء لنفسک ما تشاء، و بارادتی کنت أنت الذی ترید لنفسک ما ترید، و بفضل نعمتی علیک قویت علی معصیتی و بعصمتی و عفوی و عافیتی أدیت الی فرائضی، فأنا أولی باحسانک منک و أنت أولی بذنبک منی، فالخیر منی الیک بما أولیت بداء و الشر منی الیک بما جنیت جزاء، و بسوء ظنک بی قنطت من رحمتی، فلی الحمد و الحجة علیک بالبیان، و لی السبیل علیک بالعصیان، و لک الجزاء و الحسنی عندی الاحسان لم أدع تحذیرک، و لم آخذک عند عزتک و لک اکلفک فوق طاقتک، و لم احملک من الأمانة الا ما قدرت علیه رضیت منک لنفسی ما رضیت به لنفسک منی. قال عبد الملک: لن اعذبک الا بما عملت.
10. عبدالله بن عمر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است که آن حضرت سخن خود را از خداوند روایت می کند که فرموده است: ای فرزند آدم! به خواست من، تو موجودی هستی که آن چه برای خود می خواهی را انجام می دهی و به خاطر اراده من هر چه را می خواهی، اراده کرده ای و به برکت نعمتی که به تو داده ام، به نافرمانی من قدرت یافته ای و به خاطر حفظ کردن، گذشت و سلامتی من (که به تو داده ام) واجبات مرا به جا آوده ای.
پس من به کارهای خوب تو، سزاوارتر از تو هستم و تو نسبت به کارهای بدی که انجام می دهی، به خودت سزاوارتر هستی. پس به دلیل نیکویی من، خیر من در ابتدا به تو رسیده و به خاطر بدی ها و جنایت های تو، کیفر من به تو رسید و با بدگمانی خود از رحمت من نا امید شدی. پس ستایش مخصوص من است و دلیل و حجت من بر تو، با بیان است (هر چه از تو می خواهم را بیان کرده ام و اگر بیان نکرده باشم، تو می توانی انجام دهی.) و به خاطر گناهی که انجام می دهی، راهی برای من وجود دارد (اگر تو را کیفر می دهم به خاطر کارهای بد تو می باشد.) و کیفر و پاداشی که برای تو وجود دارد، نزد من با احساس (و عدالت) است. پس (به خاطر گناهانت) تو را رها نکردم و به خاطر بزرگ نمایی خود، تو را مورد مؤاخذه قرار ندادم و بیشتر از توانت، بر تو تکلیف نکردم و امانت (واجبات و ترک محرمات) را به اندازه ی قدرتی که داری، بر دوش تو گذاشتم. من از تو برای خودم، مقداری راضی شدم که تو از من برای خودت راضی شدی. (همان اندازه که تو از من راضی هستی و امید داری، من هم به همان اندازه از تو رازی هستم.)
عبد الملک (بن هارون) می گوید: منظور این است که هرگز تو را به جز به خاطر اعمال (بدی) که انجام می دهی، عذاب نمی کنم.
11. حدثنا تمیم بن عبدالله بن تمیم القرشی (رحمهم الله) قال: حدثنا أبی، عن أحمد ابن علی الأنصاری، عن أبی الصلت عبد السلام بن صالح الهروی، قال:
سأل المأمون یوما علی بن موسی الرضا (علیه السلام) فقال له: یا ابن رسول الله ما معنی قول الله عزوجل: (و لو شاء ربک لامن من فی الأرض کلهم جمیعا أفأنت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین و ما کان لنفس أن تؤمن الا باذن الله) فقال الرضا (علیه السلام): حدثنی أبی موسی بن جعفر، عن أبیه جعفر بن محمد، عن أبیه محمد بن علی، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علی، عن أبیه علی بن أبی طالب (علیهما السلام) أن المسلمین قالوا لرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): لو أکرهت یا رسول الله من قدرت علیه من الناس علی الاسلام لکثر عددنا و قوینا علی عدونا، فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): ما کنت لألقی الله عزوجل ببدعة لم یحدث الی فیها شیئا و ما أنا من المتکلفین، فأنزل الله تبارک و تعالی: یا محمد و لو شاء ربک لامن من فی الأرض کلهم جمیعا علی سبیل الالجاء و الاضطرار فی الدنیا کما یؤمنون عند المعاینة و رؤیة البأس فی الاخرة، و لو فعلت ذلک بهم لم یستحقوا منی ثوابا و لا مدحا، لکنی ارید منهم أن یؤمنوا مختارین غیر مضطرین لیستحقوا منی الزلفی و الکرامة و دوام الخلود فی جنة الخلد أفأنک تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین و أما قوله عزوجل: و ما کان لنفس أن تؤمن الا باذن الله فلیس ذلک علی سبیل تحریم الایمان علیها و لکن علی معنی أنها ما کانت لتؤمن باذن الله، و اذنه أمره لها بالایمان ما کانت مکلفة متعبدة و الجاؤه ایاها الی الایمان عند زوال التکلیف و التعبد عنها، فقال المأمون: فرجت عنی یا أبا الحسن فرج الله عنک.
11. عبد السلام هروی می گوید: روزی مأمون از امام رضا (علیه السلام) پرسید: ای فرزند رسول خدا! تفسیر سخن خداوند چیست که می فرماید: اگر پروردگار تو می خواست، تمام کسانی که در زمین بودند، ایمان می آوردند. آیا تو مردم را مجبور می کنی که ایمان بیاورند، در حالی که هیچ کس به جز با اذن خداوند، ایمان نمی آورد.(208)
امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به سؤال مأمون به نقل از پدران بزرگوارشان تا امام علی (علیه السلام) می فرماید که امیر المؤمنین فرمود: مسلمانان به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردند: ای رسول خدا! اگر بر هر کسی که قدرت پیدا کردی، مجبور کنی که اسلام بیاورد، تعداد ما زیاد می شود و بر دشمنان خود پیروز می شویم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: نمی خواهم از کسانی باشم که خداوند را با بدعت دیدار کنم، در حالی که در این مورد چیزی به من نگفته است. و از ستمگاران و سخت گیران (در دین) نیستم. این جا بود که خداوند به پیامبر وحی فرستاد: ای محمد! اگر پروردگار تو بخواهد، تمام مردم روی زمین ایمان می آورند. و اگر بخواهد می تواند آن ها را به گونه ای به سوی اسلام بکشاند که در دنیا از روی ناچاری و اضطرار ایمان بیاورند، همان زوری که در آخرت، هنگام روبرو شدن و مشاهده کردن سختی ها، ایمان می آورند. (خداوند می فرماید:) اگر این کار را انجام بدهی، مستحق هیچ ثواب و ستایشی از طرف من نیستند، زیرا می خواهم آنها از روی اختیار و بدون اجبار ایمان بیاورند، تا از طرف من مستحق پاداش، احترام و همیشه ماندن در بهشت باشند. آیا تو مردم را مجبور می کنی که ایمان بیاورند. اما سخن خداوند که می فرماید: هیچ کسی به جز با اذن خداوند ایمان نمی آورد. به این معنا نیست که ایمان آوردن بر مردم را حرام کرده است، بلکه به این معناست که ایمان آوردن به اسلام فقط با اذن خداوند، است، و اذن خداوند فرمان او به ایمان آوردن مردم به چیزی است که نسبت به آن مکلف و عبادت کننده هستند و هنگامی که تکلیف و عبادتی نباشد، به ایمان پناه می دهد.
مأمون گفت: ای ابوالحسن! مشکل مرا برطرف کردی، خداوند مشکل تو را آسان کند.
12. حدثنا أبی؛ و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله) قالا: حدثنا محمد بن یحیی العطار و أحمد بن ادریس جمیعا، عن محمد بن أحمد بن یحیی بن عمران الأشعری، عن ابراهیم بن هاشم، عن علی بن معبد، عن درست، عن فضیل ابن یسار، قال:
سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: شاء الله أن أکون مستطیعا لمالم یشاء أن أکون فاعله قال: و سمعته یقول: شاء و أراده و لم یحب و لم یرض، شاء أن یکون فی ملکه شی ء الا بعلمه؛ و أراده مثل ذلک، و لم یحب أن یقال له: ثالث ثلثة و لم یرض لعباده الکفر.
12. فضیل بن یسار می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: خداوند خواست که بر آن چه که نمی خواهد انجامش دهم، قدرتمند باشم. و باز می گوید: از آن حضرت شنیدم که می فرمود: خداوند اراده کرد و دوست نداشت و راضی نشد تا چیزی به جز با علم او به وجود نیاید و مثل همان (که فقط با علم او باشد) اراده کرد. و دوست نداشت که به او گفته شود: سومین نفر از سومی است. (موجود دیگری را در خواست، اراده و رضایت خداوند داخل نکند.) و کفر را برای بندگانش راضی نشد. (که به خداوند کافر شوند.)
13. حدینا أبی؛ و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنهما، قالا: حدثنا محمد بن یحیی العطار؛ و أحمد بن ادریس جمیعا، عن محمد بن أحمد ابن یحیی بن عمران الأشعری، قال: حدثنا یعقوب بن یزید، عن علی بن حسان، عن اسماعیل بن أبی زیاد الشعیری، عن ثور بن یزید، عن خالد بن سعدان عن معاذبن جبل، قال:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): سبق العلم، و جف القلم، و مضی القدر بتحقیق الکتاب و تصدیق الرسل و بالسعادة من الله عزوجل لمن آمن و اتقی و بالشقاء لمن کذب و کفر و بولایة الله المؤمنین و براءته من المشرکین، ثم قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): عن الله أوری حدیثی ان الله تبارک و تعالی یقول: یا ابن آدم بمشیتی کنت أنت الذی تشاء لنفسک ما تشاء، و بارادتی کنت أنت الذی ترید لنفسک ما ترید، و بفضل نعمتی علیک قویت علی معصیتی، و بعصمتی و عونی و عافیتی أدیت الی فرائضی، فأنا أولی بحسناتک منک، و أنت أولی بسیئاتک منی، فالخیر منی الیک بما أولیت بداء، و الشر منی الیک بما جنیت جزاء، و بالحسانی الیک قویت علی طاعتی، و بسوء طنک بی قنطت من رحمتی، فلی الحمد و الحجة علیک بالبیان، ولی السبیل علیک بالعصیان، و لک جزاء الخیر عندی بالاحسان، لم أدع تحذیرک، و لم آخذک عند عزتک، و لم اکلفک فوق طاقتک، و لم احملک من الأمانة الا ما أقررت به علی نفسک رضیت لنفسی منک ما رضیت لنفسک منی.
13. معاذبن جبل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: دانش (الهی) مقدم شد، قلم نوشته شد (مقدرات هر انسانی نزد خداوند موجود است.) و سرنوشت (هر کسی توسط خداوند) با آمدن کتاب آسمانی و تصدیق کردن پیامبران الهی و خوشبختی از طرف خداوند برای کسی که ایمان آورده و پرهیزکار است و بدبختی برای کسی که دروغ گو و کافر است و به ولایت خداوند بر مؤمنین و بیزاری از مشرکان، مقدر شده است.
سپس رسول خدا فرمودند: سخن خود را از خداوند نقل می کنم که پروردگار می فرماید: ای فرزند آدم! به خواست من، تو موجودی هستی که آن چه برای خود می خواهی را انجام می دهی و به خاطر ارده من هر چه را می خواهی، اراده می کنی و به برکت نعمتی که به تو داده ام، به نافرمانی من قدرت یافته ای و به خاطر حفظ کردن، یاری رساندن و سلامتی من (که به تو داده ام) واجبات مرا به جا آورده ای.
پس من به کارهای خوب تو، سزاوارتر از تو هستم و تو نسبت به کارهای بدی که انجام می دهی، به خودت سزاوارتر هستی. پس دلیل نیکویی من، خیر من در ابتدا به تو رسید و به خاطر بدی ها و جنایت های تو، کیفر من به تو رسید و با بدگمانی خود از رحمت من ناامید شدی. پس ستایش مخصوص من است و دلیل و حجت من بر تو، با بیان است و به خاطر گناهی که انجام می دهی، راهی برای من وجود دارد (اگر تو را کیفر می دهم به خاطر کارهای بد تو می باشد.) و کیفر و پاداشی که برای تو وجود دارد، نزد من با احساس (و عدالت) است. پس (به خاطر گناهانت) تو را رها نکردم و به خاطر بزرگ نمایی خود، تو را مورد مؤاخذه قرار ندادم و بیشتر از توانت، بر تو تکلیف نکردم و امانت (واجبات و ترک محرمات) را به اندازه قدرتی که داری، بر دوش تو گذاشتم. من از تو برای خودم، به مقداری راضی شدم که تو از من برای خودت راضی شدی. (همان اندازه که تو از من راضی هستی و امید داری، من هم به همان اندازه از تو راضی هستم.)

56. باب الاستطاعة

56. درباره توانایی (خداوند)

1. أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن أبی عبدالله البرقی، قال: حدثنی أبو شعیب صالح بن خالد المحاملی، عن أبی سلیمان الجمال، عن أبی بصیر، عن أبی عبدالله (علیه السلام)، قال:
سألته عن شی ء من الاستطاعة، فقال: لیست الاستطاعة من کلامی و لا کلام آبائی.
قال مصنف هذا الکتاب: یعنی بذلک أنه لیس من کلامی و لا کلام آبائی أن نقول لله عزوجل: انه مستطیع، کما قال الذین کانوا علی عهد عیسی (علیه السلام):
هل یستطیح ربک أن ینزل علینا مائدة من السماء.
1. ابو بصیر می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره توانایی خداوند پرسیدم. آن حضرت فرمود: توانایی (خداوند) از سخنان من و پدرانم نیست.
(شیخ صدوق، نویسنده این کتاب می گوید: منظور این است که این از سخنان من و پدرانم نیست که در مورد خداوند بگوییم: خداوند تواناست، همان طوری که مردم زمان حضرت عیسی (علیه السلام) به آن حضرت می گفتند: آیا پروردگار تو می تواند برای ما از آسمان غذا بفرستد.(209)
2. حدثنا عبدالله بن محمد بن عبد الوهاب بنیسابور، قال: حدثنا أحمد بن الفضل بن المغیره، قال: حدثنا أبو نصر منصور بن عبدالله بن ابراهیم الاصفهانی، قال: حدثنا علی بن عبدالله، عن محمد بن الحیسن بن أبی الخطاب، عن محمد بن أبی الحسین القریظی عن سهل بن أبی محمد المصیصی عن أبی عبدالله جعفر بن محمد (علیهما السلام)، قال:
لا یکون العبد فاعلا و لا متحرکا الا و الاستطاعة معه من الله عزوجل و انما وقع التکلیف من الله تبارک و تعالی بعد الاستطاعة، و لا یکون مکلفا للفعل الا مستطیعا.
2. ابو محمد مصیصی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: هیچ بنده ای نمی تواند کاری انجام دهد، و حرکت کند مگر به خاطر قدرتی که خداوند همراه بنده ی خود کرده است و تکلیف (بر انجام کاری) بعد از توانایی بنده بر انجام آن، قرار داده است و هیچ بنده ای بدون توانایی بر انجام آن کار، تکلیف ندارد.
3. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قال: حدثنا الحسین بن الحسن بن أبان، عن الحسین بن سعید، عن عبد بن زرارة، قال: حدثنی حمزة بن حمران، قال:
سألت أبا عبدالله (علیه السلام) عن الاستطاعة فلم یجبنی، فدخلت علیه دخلة اخری فقلت: أصلحک الله انه قد وقع فی قلبی منها شی ء لا یخرجه الا شی ء أسمعه منک، قال: فانه لا یضرک ما کان فی قلبک، قلت: أصلحک الله فانی أقول: ان الله تبارک و تعالی لم یکلف العباد الا ما یستطیون و الا ما یطیقون، فانهم لا یصنعون شیئا من ذلک الا بارادة الله و مشیته و قدره؛ قال: هذا دین الله الذی أنا علیه و آبائی أو کما قال.
قال مصنف هذا الکتاب: مشیة الله و ارادته فی الطاعات الأمر بها و الرضا، و فی المعاصی النهی عنها و المنع بالزجر و التحذیر.
3. حمزة بن حمران میگوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره توانایی (خداوند) پرسیدم. ایشان جواب مرا ندادند و بار دیگر به نزد ایشان رفتم و عرض کردم: خداوند امور شما را اصلاح فرماید؟ (حق شما را درباره حکومت به شما باز گرداند.)
در قلب من چیزی قرار گرفته است که به جز سخنانی که از شما می شنوم، چیز دیگری نمی تواند آن را خارج سازد.
حضرت فرمودند: تا زمانی که چیزی در قلبت باشد، به تو زیانی نمی رساند. عرض کردم: خداوند امور شما را اصلاح فرماید! من می گویم: خداوند بندگان خود را به مقداری که توانایی دارند، تکلیف نمی دهد، زیرا بندگان، کاری به جز با اراده، خواست، فرمان و تقدیر خداوند انجام نمی دهند.
آن حضرت فرمودند: این (اعتقادی که تو داری) دین خداوندی است که من و پدرانم بر آن هستیم. (و یا چیزی شبیه به این جمله را فرمودند.)
(نویسنده کتاب شیخ صدوق می گوید: اراده ای خداوند در اطاعت، دستور دادن (تا چیزی واجب شود و ما انجام دهیم) و رضایت از آن است و در نافرمانی (و گناه) نهی و منع از آن با دوری کردن و هشدار است.
4. حدثنا أبی؛ و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنهما، قالا: حدثنا سعد بن عبدالله، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن محمد بن خالد البرقی، عن محمد بن یحیی الصیرفی، عن صباح الحذاء، عن أبی جعفر (علیه السلام)، قال:
سأله زرارة و أنا حاضر فقال: أفرأیت ما افترض الله علینا فی کتابه و ما نهانا عنه جعلنا مستطیعین لما افترض علینا مستطیعین لترک ما نهانا عنه، فقال: نعم.
4. صباح بن حذاء می گوید: در حالی که من حاضر بودم، زراره از امام باقر (علیه السلام) پرسید: آیا شما اعتقاد دارید که آن چه خداوند در کتاب خودش بر انجام آن را بر ما واجب ساخته و یا از آن نهی کرده است، ما را بر انجام آن توانا و نسبت به ترک آن نیز نیرومند ساخته است؟ حضرت فرمودند: بله.
5. حدثنا أحمد بن محمد بن یحیی العطار (رحمهم الله)، قال: حدثنا أبی عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن علی بن الحکم، عن عبدالله بن بکیر، عن حمزة بن حمران، قال:
قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): ان لنا کلاما نتکلم به، قال: هاته، قلت: نقول: ان الله عزوجل أمر و نهی و کتب الاجال و الاثار لکل نفس بما قدر لها و أراد، و جعل فیهم من الاستطاعة لطاعته ما یعملون به ما أمرهم به و ما نهاهم عنه فاذا ترکوا ذلک الی غیره کانوا محجوجین بما صیرفیهم من الاستطاعة و القوة لطاعته، فقال: هذا هو الحق اذا لم تعده الی غیره.
5. حمزة بن حمران می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم در نزد ما کلامی رایج است که از آن سخن می گوییم.
حضرت فرمود: بگو که آن چیست؟
عرض کردم: می گوییم: خداوند فرمان داد و نهی کرد و سر آمد (مدت زندگی) و آثار هر کسی را به اندازه ای که تقدیر و اراده کرده است را نوشت و در میان مردم برای اطاعت از خود نسبت به آن چه دستور انجام دادنش و یا نهی از انجام آن را داده، توانایی قرار داده است. پس این مسئله را ترک کنند. (انجام واجبات و ترک محرمات) و به غیر آن روی بیاورند (ترک واجبات و انجام محرمات) به خاطر توانایی و قدرتی که برای اطاعت از خود در درون مردم نهاده است، مورا احتجاج و بازجویی قرار می گیرد. حضرت فرمودند: این سخن حقی است، به شرطی که به سوی غیر آن نروید.
6. حدثنا أبی؛ و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قالا: حدثنا سعد ابن عبدالله؛ و عبدالله بن جعفر الحمیری جمیعا، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن الحسن بن علی بن فضال، عن أبی جمیلة المفضل بن صالح، عن محمد بن علی الحلبی، عن أبی عبدالله (علیه السلام)، قال:
ما امر العباد الا بدون سعتهم، فکل شی ء امر الناس بأخذه فهم متسعون له، و مالا یتسعون له فهو موضوع عنهم، و لکن الناس لا خیر فیهم.
6. محمد بن علی حلبی از امام صادق (علیه السلام) نقل میکند که آن حضرت فرمودند: بندگان به جز به اندازه ای قدرتی که دارند، مأمور (به انجام کاری) نیستند. پس هر چیزی که مردم، مأمور انجام آن هستند، نسبت به آن قدرت دارند و چیزی که نسبت به آن قدرت ندارند، از آنها برداشته شده است؛ اما خیری در مردم نیست. (یعنی اگر کسی قدرت انجام کاری را ندارد، نباید سعی در انجام دادن آن تلاش کند که در این صورت هیچ خیری به او نمی رسد.)
7. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، قال: حدثنا محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، عن علی بن أسباط، قال:
سألت أبا الحسن الرضا (علیه السلام) عن الاستطاعة، فقال: یستطیع العبد بعد أربع خصال: أن یکون مخلی السرب، صحیح الجسم، سلیم الجوارح، له سبب وارد من الله عزوجل، قال: قلت: جعلت فداک فسرها لی، قال: أن یکون العبد مخلی السرب، صحیح الجسم، سلیم الجوارح، یرید أن یزنی فلا یجد امرأة ثم یجدها، فاما أن یعصم فیمتنع کما امتنع یوسف، أو یخلی بینه و بین ارادته فیزنی فیسمی زانیا و لم یطع الله باکراه و لم یعص بغلبة.
7. علی بن اسباط می گوید: از امام رضا (علیه السلام) درباره توانایی پرسیدم. آن حضرت فرمودند: هر بنده ای بعد از داشتن چهار خصوصیت، توانایی پیدا می کند: این که هیچ مانعی سر راه تو نباشد، این که بدن سالمی داشته باشی، این که اعضاء سالمی داشته باشی (معلول نباشی) و این که دلیلی از سوی خداوند باشد (یعی خود سرانه کاری انجام ندهد که بدعت خواهد بود.)
به امام عرض کردم: فدای شما شوم! آنها را برای من توضیح بدهید.
آن حضرت فرمودند: منظور این است که بنده ای مانعی سر راه او (برای انجام کاری) نباشد، و بدنش (برای انجام واجب مثل روزه گرفتن) سالم باشد، و این که اعضاء بدنش صحیح باشد (مثلا برای شستن دست، یک دست نداشته باشد، وضو از آن دست ساقط می شود.) پس اگر کسی قصد زنا کردن را دارد و زنی برای این عمل پیدا نکرد و سپس به دست آورد، (دو راه در این جا به وجود می آید:) یا خود داری می کند همان طوری که حضرت یوسف (علیه السلام) از این عمل دوری نمود و یا بین خود و خواسته اش را خالی می گذارد (و آن عمل را انجام می دهد.) و زنا می کند که در این صورت زنا کار خواهد بود و با اجبار از خداوند اطاعت نکرده و با غلبه گناه نکرده است. (یعنی اگر عمل زنا را انجام دهد از خداوند اطاعت نکرده است و اگر انجام ندهد بر هوای نفس خود پیروز شده است.)
8. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله) قال: حدثنا الحسین بن الحسن بن أبان، عن الحسین بن سعید، عن حماد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن اسماعیل بن الجابر، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
ان الله عزوجل خلق الخلق فعلم ما هم صائرون الیه، و أمرهم و نهاهم، فما أمرهم به من شی ء فقد جعل لهم السبیل الی الأخذبه، و ما نهاهم عنه فقد جعل لهم السبیل الی ترکه، و لا یکونوا آخذین و لا تارکین الا باذن الله عزوجل، یعنی: بعلمه.
8. اسماعیل بن جابر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: خداوند، مخلوقات را آفرید و می دانست که آنها به چه مسیری می روند (به همین دلیل) آنها را به کارهایی دستور و از اعمالی نهی کرد و نسبت به کارهایی که به آنها دستور داده است، راهی را نیز قرار داده است تا به آن عمل برسند و نسبت به کارهایی که آنها را نهی کرده است راهی را نیز برای ترک آن در نظر گرفته است. پس مردم به جز با اذن خداوند هیچ عملی را انجام نداده و هیچ کاری را ترک نمی کنند و منظور از اذن خداوند، دانش و علم پروردگار است.
9. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قال: حدثنا الحسین بن أبان، عن الحسین بن سعید، عن فضالة بن أیوب، عن أبان بن عثمان، عن حمزة بن محمد الطیار، قال:
سألت أبا عبدالله (علیه السلام) عن قول الله عزوجل: (و قد کانوا یدعون الی السجود و هم سالمون) قال: مستطیعون، یستطیعون الأخذ بما امروا به و الترک لما نهوا عنه، و بذلک ابتلوا، ثم قال: لیس شی ء مما امروا به و نهوا عنه الا و من الله تعالی عزوجل فیه ابتلاء و قضاء.
9. حمزة بن محمد طیار می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره سخن خداوند پرسیدم که می فرماید: مردم به سجده (بر خدا) دعوت شدند، در حالی که سالم بودند.(210) آن حضرت فرمودند: (منظور) کسانی هستند که قدرت انجام کاری را ندارند. (یعنی) نسبت به آن چه مأمور به انجام آن و یا نسبت به ترک آن به خاطر نهی شده اند و به خاطر همین مسئله مورد آزمایش و امتحان قرار گرفتند. سپس آن حضرت فرمودند: مردم نسبت به هیچ کاری مأمور و نهی نشده اند، مگر این که از سوی خداوند نسبت به عمل یا ترک آن، آزمایش و حکمی وجود دارد.
10. حدثنا أبی؛ و محمد بن موسی بن المتوکل (رحمهم الله) قالا: حدثنا سعد بن عبدالله و عبدالله بن جعفر الحمیری جمیعا، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن العلا یبن رزین، عن محمد بن مسلم، قال:
سألت أبا عبدالله (علیه السلام) عن قول الله عزوجل: و لله علی الناس حج البیت من الستطاع الیه سبیلا قال: یکون له ما یحج به، قلت: فمن عرض علیه الحج فاستحیا؟ قال: هو ممن یستطیع.
10. محمد بن مسلم می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره این سخن خداوند پرسیدم که می فرماید: خداوند حج را بر مردمی که قدرت انجام آن را دارند، واجب کرده است.(211)
آن حضرت فرمودند: (منظور) چیزی است که به وسیله آن حج به جا می آورند. عرض کردم: کسی که حج به او عرضه شود، اما شرم کند، حج بر او واجب خواهد بود؟ (مثلا کسی پول رفتن حج را به او ببخشد و هدیه نماید.)
حضرت فرمودند: او، از کسانی است که توانایی انجام حج را دارد.
11. حدثنا أبی؛ و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله) قالا: حدثنا سعد ابن عبدالله، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن محمد بن خالد الرقی، عن محمد ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی بصیر، قال:
سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: من عرض علیه الحج و لو علی حمار أجدع مقطوع الذنب فأبی فهو ممن یستطیع الحج.
11. ابوبصیر می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شندیدم که می فرمود: کسی که بر او حج عرضه شود (پول و امکانات رفتن به حج داده شود) اگر چه بر الاغی بینی و دم بریده باشد، اما قبول نکند، از کسانی خواهد بود که قدرت به جا آوردن حج را دارد.
12. حدثنا أبی؛ و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله) قالا: حدثنا سعد ابن عبدالله، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن سعید بن جناح، عن عوف بن عبدالله الأزدی، عن عمه، قال:
سألت أبا عبدالله (علیه السلام) عن الاستطاعة، فقال: و قد فعلوا؟ فقلت: نعم، زعموا أنها لا تکون الا عند الفعل و ارادة فی حال الفعل لا قبله، فقال أشرک القوم.
12. عوف بن عبدالله از عموی خود نقل میکند که از امام صادق (علیه السلام) درباره توانایی پرسیدم. آن حضرت فرمودند: (مردم) توانایی و استطاعت را انجام داده اند؟ عرض کردم: بله، آنها گمان می کنند که توانایی به جز هنگام انجام کار و اراده در حال انجام کار نه قبل از آن وجود ندارد.
آن حضرت فرمود: آنها شرک ورزیده اند. (زیرا با این سخن خود اعتقاد دارند که خداوند به هنگام انجام کار تواناست و اراده می کند و دیگر قدرتی ندارد.)
13. حدثنا أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن یعقوب بن یزید، عن محمد بن أبی عمیر، عمن رواه من أصحابنا، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
سمعته یقول: لا یکون العبد فاعلا الا و هو مستطیع و قد یکون مستطیعا غیر فاعل و لا یکون فاعلا أبدا حتی یکون معه الاستطاعة.
13. یکی از یاران امام صادق (علیه السلام) می گوید: از آن حضرت شنیدم که می فرمود: هیچ بنده ای کاری انجام نمی دهد، مگر این که (نسبت به انجام دادن آن) تواناست و گاهی مواقع قدرت دارد؛ اما انجام نمی دهد و هیچ وقت کاری انجام نمی دهد مگر این که با استطاعت و توانایی همراه است.
14. حدثنا أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه عن محمد ابی أبی عمیر، عن هشام بن الحکم، عن أبی عبدالله (علیه السلام) فی قول الله عزوجل: و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا ما یعنی بذلک؟ قال:
من کان صحیحا فی بدنه، مخلی سربه، له زاد و راحلة.
14. هشام بن حکم از امام صادق (علیه السلام) درباره سخن خداوند که فرمود: خداوند حج را بر مردمی که قدرت انجام آن را دارند، واجب کرده است.
می پرسد که منظور از آن چیست؟
حضرت فرمودند: (منظور از مستطیع شدن برای حج) کسی است که بدنش سالم بوده، مانعی سر راه او نباشد و توشه داشته باشد.
15. حدثنا أبی؛ و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله) قالا: حدثنا سعد ابن عبدالله، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن عبدالله بن محمد الحجال الأسدی، عن ثعلبة بن میمون، عن عبد الأعلی بن أعین:
عن أبی عبدالله (علیه السلام) فی هذه الایة (لو کان عرضا قریبا و سفرا قاصدا لا تبعوک و لکن بعدت علیهم الشقة و سیحلفون بالله لو استطعنا لخرجنا معکم یهلکون أنفسهم و الله یعلم انهم لکاذبون) أنهم کانوا یستطیعون و قد کان فی العلم أنه لو کان عرضا قریبا و سفرا قاصدا لفعلوا.
15. عبد الاعلی بن اعین از امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه که خداوند می فرماید: اگر مالی نزدیک (در دسترس) و سفری کوتاه باشد، یقینا از تو پیروی می کردند؛ اما بر آنها سختی دوری است و به زودی به خداوند قسم می خورند که اگر قدرت داشتیم، با شما بیرون می آمدیم، آنها خود را به نابودی رساندند و خداوند می داند که آنها دروغ می گویند.(212) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: آنها کسانی هستند که قدرت دارند و معلوم است که اگر مالی نزدیک (در دسترس) و سفری کوتاه بود، حقیقتا انجام می دادند.
16. حدثنا أبی، و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله) قالا حدثنا سعد ابن عبدالله، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عیسی، عن علی بن عبدالله، عن أحمد ابن محمد البرقی عن أبی عبدالله (علیه السلام) فی قول الله عزوجل: و سیحلفون بالله لو استطعنا لخرجنا معکم یهلکون أنفسهم و الله یعلم انهم لکاذبون قال:
أکذبهم الله عزوجل فی قولهم: لو استطعنا لخرجنا معکم و قد کانوا مستطیعین للخروج.
16. احمد بن محمد برقی از امام صادق (علیه السلام) درباره سخن خداوند که می فرماید: به زودی به خداوند قسم می خورند که اگر قدرت داشتیم، با شما بیرون می آمدیم، آنها خود را به نابودی رساندند و خداوند می داند که آنها دروغ می گویند. نقل می کند که آن حضرت فرمودند: خداوند سخن آنها را که می گویند: اگر قدرت داشتیم، یقینا با شما بیرون می آمدیم تکذیب کرده است؛ (زیرا) آنها قادر به خروج بودند.
17. حدثنا أبی، و محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قالا: حدثنا سعد ابن عبدالله، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن علی بن عبدالله، عن محمد بن أبی عمیر، عن أبی الحسن الحذاء، عن المعلی بن خنیس، قال:
قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): ما یعنی بقوله عزوجل: و قد کانوا یدعون الی السجود و هم سالمون)؟ قال: و هم مستطیعون.
17. معلی بن خنیس می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: این سخن خداوند که می فرماید: آنها به سجده فراخوانده شدند، در حالی که سالم بودند چه معنا دارد؟ آن حضرت فرمودند: (یعنی) آنها توانا بودند.
18. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن أحمد بن محمد بن عیسی؛ و محمد بن عبد الحمید؛ و محمد بن الحسین ابن أبی الخطاب، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
لا یکون العبد فاعلا و لا متحرکا الا و الاستطاعة معه من الله عزوجل و انما وقع التکلیف من الله بعد الاستطاعة، فلا یکون مکلفا للفعل الا مستطیعا.
18. یکی از یاران امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمودند: هیچ بنده ای نمی تواند کاری انجام دهد، و حرکت کند مگر به خاطر قدرتی که خداوند همراه بنده ی خود کرده است و تکلیف (بر انجام کاری) بعد از توانایی بنده بر انجام آن، قرار داده است و هیچ بنده ای بدون توانایی بر انجام آن کار، تکلیف ندارد.
19. حدثنا أبی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن محمد بن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
ما کلف الله العباد کلفة فعل و لا نهاهم عن شی ء حتی جعل لهم الاستطاعة ثم أمرهم و نهاهم، فلا یکون العبد آخذا و لا تارکا الا باستطاعة متقدمة قبل الأمر و النهی و قبل الأخذ و الترک و قبل القبض و البسط.
19. هشام بن سالم از امام صادق نقل می کند که آن حضرت فرمودند: خداوند، بندگان خود را به انجام فعلی تکلیف و آنها را از چیزی نهی نکرده است مگر این که توانایی (انجام دادن و ترک فعل را) در آنها قرار داده است. سپس آنها را (به انجام کاری) دستور داده و نهی کرده است. پس هیچ بنده ای کاری را انجام نداده و ترک نمی کند مگر این که قبل از امر و نهی و قبل از انجام دادن و ترک و قبل از گرفتن و دادن، توانایی را به عنوان مقدمه قرار داده است.
20. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن علی بن الحکم، عن هشام بن سالم، عن سلیمان بن خالد، قال:
سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: لا یکون من العبد قبض و لا بسط الا باستطاعة متقدمة للقبض و البسط.
20. سلیمان بن خالد می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شندیدم که می فرمود: از هیچ بنده ای گرفتن و دادن چیزی به جز با توانایی که مقدمه گرفتن و دادن است، وجود ندارد. (گرفتن و دادن همان انجام دادن و ترک کاری است.)
21. حدثنا أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن محمد بن الحسین، عن أبی شعیب المحاملی؛ و صفوان بن یحیی، عن عبدالله بن مسکان، عن أبی بصیر، عن أبی عبدالله (علیه السلام)، قال:
سمعته یقول و عنده قوم یتناظرون فی الأفاعیل و الحرکات فقال: الاستطاعة قبل الفعل، لم یأمر الله عزوجل بقبض و لا بسط الا و العبد لذلک مستطیع.
21. ابو بصیر می گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) گروهی بودند که با یکدیگر درباره کارها و حرکات مناظره و گفت و گو می کردند. شنیدم که آن حضرت می فرمایند: توانایی قبل از انجام دادن کاری است، خداوند به گرفتن و دادن (انجام و ترک کاری) دستور نداده است مگر این که بنده بر آن قدرت داشته باشد.
22. حدثنا أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن یعقوب بن یزید، عن مروک بن عبید، عن عمرو رجل من أصحابنا عمن سأل أبا عبدالله (علیه السلام) فقال: له:
ان لی أهل بیت قدریة یقولون: نستطیع أن نعمل کذا و کذا و نستطیع أن لا تنسی ما تحب؟ فان قال: لا فقد ترک قوله، و ان قال: نعم فلا تکلمه أبدا فقد ادعی الربوبیة.
22. عمرو (یکی از شیعیان) می گوید: شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: خانواده ای دارم که به مذهب (قدریه) معتقد هستند و می گیوند: قدرت داریم که چنین و چنان بکنیم. آیا ما هم می توانیم کارهایی که آنها انجام می دهند را انجام دهیم؟ حضرت فرمودند: به او (که دارای عقیده ای قدریه است) بگو: آیا می توانی آن چه دوست نداری را به یاد نیاوری و آن چه دوست داری را فراموش کنی؟ اگر گفت: نه، پس سخن قبلی خود (و عقیده اش) را رها کرده و اگر گفت، بله، دیگر با او صحبت مکن؛ زیرا ادعای پروردگاری کرده است. (زیرا انسان چنین قدرتی ندارد که آن چه دوست ندارد را از ذهن خود پاک سازد و آن چه دوست دارد را فراموش کند.)
23. حدثنا أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، قال: حدثنا أبو الخیر صالح ابن أبی حماد، قال: حدثنی أبو خالد السجستانی، عن علی بن یقطین، عن أبی ابراهیم (علیه السلام)، قال:
مر أمیرالمؤمنین (علیه السلام) بجماعة بالکوفة و هم یختصمون فی القدر، فقال لمتکلمهم: أ بالله تستطیع أم مع الله أم من دون الله تستطیع؟! فلم یدر ما یدر علیه، فقال أمیرالمؤمنین (علیه السلام): انک ان زعمت أنک بالله تستطیع فلیس لک من الأمر شی ء و ان زعمت أنک مع الله تستطیع فقد زعمت أنک شریک معه فی ملکه، و ان زعمت أنک من دون الله تستطیع فقد ادعیت الربوبیة من دون الله، عزوجل، فقال: یا أمیرالمؤمنین لا، بل بالله أستطیع، فقال (علیه السلام): أما انک لو قلت غیر هذا لضربت عنقک.
23. علی بن یقطین از ابوابراهیم (امام موسی کاظم (علیه السلام)) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: امام علی (علیه السلام) در کوفه به گروهی برخورد کردند که درباره قدر (اندازه الهی و آفرینش) گفت و گو می کردند. آن حضرت به سخنگوی آنها فرمود: آیا به خدا یا همراه او و یا بدون او قدر و توانایی دارید؟
آن مرد ندانست که در جواب چه بگوید.
امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمودند: اگر گمان کنی که تو به خدا توانا و قدرت داری، در کاری چیزی برای تو نیست (یعنی این صحیح است، زیرا قدرت خود را از خدا می دانی.) و اگر خیال کنی که با خداوند قدرت دارای، در سلطنت الهی خود را با او شریک گمان کرده ای و اگر خیال کنی که بدون خدا قدرت داری، به جای خداوند ادعای پروردگاری کرده ای. آن مرد گفت: ای امیر مؤمنان! من به (واسطه) خداوند قدرت دارم. آن حضرت فرمودند: اگر غیر از این می گفتی، گردنت را می زدم.
24. حدثنا أحمد بن محمد بن یحیی العطار (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن یعقوب بن یزید، عن حماد بن عیسی، عن حریز بن عبدالله، عن أبی عبدالله (علیه السلام)، قال:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): رفع عن امتی تسعة: الخطأ، و النسیان، و ما اکرهوا علیه، و مالا یطیقون، و ما لا یعلمون، و ما اضطروا الیه، و الحسد، و الطیرة، و التفکر فی الوسوسة فی الخلق مالم ینطق بشفة.
24. حریز بن عبدالله از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: نه چیز از امت من برداشته شده است: (اگر انجام بدهند، گناهی نکرده اند.) اشتباه (کاری را اشتباهی انجام بدهد) فراموشی (انجام کاری را فراموش کند) کاری که بر انجام آن مجبور شده است، کاری که برای انجام دادن آن قدرت ندارد، آن چه نمی داند (که حلال است یا حرام) کاری که ناچار است انجام دهد، حسادت (تا به مرحله عمل نرسیده باشد،) فال بد زدن و فکر کردن در مورد مخلوقات (تا زمانی که به زبان نیاید.)
25. حدثنا تمیم بن عبدالله بن تمیم القریشی (رحمهم الله) بفرغانة، قال: حدثنا أبی، عن أحمد بن علی الأنصاری، عن عبد السلام بن صالح الهروی، قال:
سأل المأمون الرضا (علیه السلام) عن قول الله عزوجل: (الذین کانت أعینهم فی غطاء عن ذکری و کانوا لا یستطیعون سمعا) فقال (علیه السلام): ان غطاء العین لا یمنع من الذکر، و الذکر لا یری بالعیون، و لکن الله عزوجل شبه الکافرین بولایة علی بن أبی طالب (علیه السلام) بالعمیان لأنهم کانوا یستثقلون قول النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فیه و لا یستطیعون سمعا، فقال المأمون: فرجت عنی فرج الله عنک.
25. عبد السلام بن صالح هروی (معروف به اباصلت) می گوید: مأمون از امام رضا (علیه السلام) از سخن خداوند که می فرماید: کسانی که چشمانشان از یاد من در پرده بود و قدرت شنیدن نداشتند.(213) سؤال کرد. آن حضرت فرمودند: پرده ای چشم مانع از یاد خداوند نمی شود و یاد، با چشمان دیده نمی شود، اما خداوند، کافران را در مورد ولایت امام علی (علیه السلام) به نابینا تشبیه کردند؛ زیرا آنها سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در مورد حضرت علی (علیه السلام) سنگین می دانستند و قدرت شندیدن نداشتند. مأمون گفت: گره از مشکل من باز کردی، خداوند مشکل تو را بر طرف سازد.