فهرست کتاب


التوحید (ترجمه کتاب توحید شیخ صدوق پیرامون صفات و نشانه های خداوند متعال)

شیخ صدوق مترجم و شارح:استاد علی اکبر میرزایی‏

41. باب أنه - عزوجل - لا یعرف الا به

41. در مورد این که خداوند فقط به وسیله خودش شناخته می شود.

1. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد ابن یعقوب الکلینی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل، عن الفضل بن شاذان، عن صفوان بن یحیی، عن منصور بن حازم، قال:
قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): انی ناظرت قوما فقلت لهم: ان الله أجل و أکرم من أن یعرف بخلقه، بل العباد یعرفون بالله؟!
1. منصوربن حازم می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: من با گروهی مناظره می کنم و به آنها می گویم: خداوند بزرگ تر و برتر از آن است که به وسیله مخلوقش شناخته شود، بلکه بندگان با خداوند شناخته می شوند. آن حضرت فرمودند: خداوند تو را رحمت کند.
2. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن بعض أصحابنا، عن علی بن عقبة بن قیس سمعان بن أبی ربیحة مولی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) رفعه، قال:
سئل أمیرالمؤمنین (علیه السلام) بم عرفت ربک؟ فقال: بما عرفنی نفسه، قیل: و کیف عرفک نفسه؟ فقال: لا تشبهه صورة، و لا یحس بالحواس، و لا یقاس بالناس، قریب فی بعده، بعید فی قربه، فوق کل شی ء و لا یقال: شی ء فوقه، أمام کل شی ء و لا یقال: له أمام، داخل فی الأشیاء لا کشی ء فی شی ء داخل، و خارج من الأشیاء لا کشی ء من شی ء خارج، سبحان من هو هکذا و لا هکذا غیره، و لکل شی ء مبتدأ.
2. سمعان بن ابی ربیعه غلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید: از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) سؤال شد: پروردگار خود را به چه چیزی شناختید؟ آن حضرت فرمودند: به آن چیزی که خودش را به من شناساند. گفته شد: چگونه خداوند خودش را به شما معرفی کرده است؟ فرمودند چهره ای به او شباهت ندارد، و به وسیله حواس (پنج گانه) حس نمی شود و با مردم مقایسه نمی شود، در عین دوری نزدیک و در عین نزدیکی دور است، بالای هر چیزی است و به طوری که گفته نمی شود: چیزی بالای او هست، روبروی هر چیزی است به طوری که گفته نمی شود: او مقابلی دارد. داخل هر چیزی است نه مثل داخل چیزی در چیز دیگر. از چیزها خارج است نه مثل خارج شدن چیزی از چیزی. پاک و منزه است کسی که این گونه است و غیر از او کسی این گونه نیست و برای هر چیزی شروعی وجود دارد.
3. حدثنی أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن محمد بن أبی عمیر، عن محمد بن حمران عن الفضل بن السکن، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام): اعرفوا الله بالله و الرسول بالرسالة و اولی الأمر بالمعروف و العدل و الاحسان.
3. فضل بن سکن از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) فرموده است: خدا را به وسیله خدا و پیامبر را به وسیله پیامبری و صاحبان امر (امامان) را با عدالت و نیکی بشناسید.
4. حدثنا أبو الحسین محمد بن ابراهیم بن اسحاق الفارسی، قال: حدثنا أحمد بن محمد أبو سعید النسوی، قال: حدثنا أبو نصر أحمد بن محمد بن عبدالله الصغدی بمرو قال: حدثنا محمد بن یعقوب بن الحکم العسکری و أخوه معاذ ابن یعقوب قالا: حدثنا محمد بن سنان الحنظلی، قال: حدثنا عبدالله بن عاصم، قال: حدثنا عبد الرحمن بن قیس، عن أبی هاشم الرمانی، عن زاذان:
عن سلمان الفارسی فی حدیث طویل یذکر فیه قدوم الجاثلیق المدینة مع مائة من النصاری و ما سأل عنه أبابکر فلم یجبه ثم ارشد الی أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) فسأله عن مسائل فأجابه عنها، و کان فیما سأله أن قال له: أخبرنی عرفت الله بمحمد أم عرفت محمدا بالله عزوجل؟ فقال علی بن أبی طالب (علیه السلام): ما عرفت الله بمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و لکن عرفت محمدا بالله عزوجل حین خلقه و أحدث فیه الحدود من طول و عرض، فعرفت أنه مدبر مصنوع باستدلال، و الهام منه و ارادة کما ألهم الملائکة طاعته و عرفهم نفسه بلا شبه و لا کیف.
و الحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجة، و قد أخرجته بتمامه فی آخر أجزاء کتاب النبوة.
4. زاذان از سلمان فارسی در حدیث طولانی نقل می کند که جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی) به همراه صد نفر از مسیحیان وارد مدینه شدند و از ابوبکر سؤالاتی پرسیدند که نتوانست جواب بدهد. سپس آنها را به سوی امیر مؤمنان علی (علیه السلام) راهنمایی کردند و سؤالاتی از ایشان پرسیدند. یکی از سؤالات این بود: به من بفرمایید که خداوند را به وسیله محمد یا محمد را به وسیله خداوند شناختید؟ امام علی (علیه السلام) فرمودند: ما خدا را به وسیله حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نشناختیم، بلکه آن حضرت را به وسیله خداوند شناختیم، آن زمانی که خداوند ایشان را آفرید و در ایشان اندازه ای از طول و عرض قرار داد. پس با دلیل، الهام و اراده خداوند شناختم که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تدبیر یافته و ساخته شده است. همان طوری که به فرشتگان، اطاعت از خود را الهام نمود و خود را بدون شباهت (به چیزی) و چگونگی به مردم معرفی کرد.
(این حدیث طولانی است که به اندازه نیاز آوردیم و تمام آن در آخر کتاب (نبوت) آورده ایم.)
5. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: سمعت محمد بن یعقوب یقول:
معنی قوله اعرفوا الله بالله یعنی: أن الله عزوجل خلق الأشخاص و الألوان و الجواهر، فالأعیان الأبدان، و الجواهر الأرواح، و هو عزوجل لا یشبه جسما و لا روحا، و لیس لأحد فی خلق الروح الحساس الدراک أثر و لا سبب، هو المتفرد بخلق الأرواح و الأجسام، فمن نفی عنه الشبهین: شبه الأبدان و شبه الأرواح فقد عرف الله بالله، و من شبهه بالروح أو البدن أو النور فلم یعرف الله بالله.
5. محمد بن عمران دقاق می گوید: شنیدم که محمد بن یعقوب می گفت: منظور از این که خدا را به وسیله خدا بشناسید، یعنی این که خداوند اشخاص، رنگ ها و جواهر را آفرید. اعیان (اشخاص) همان جسم ها و جواهر همان روح ها هستند و خداوند به جسمی و روحی شباهت ندارد و در آفرینش روح حساس و درک کننده برای کسی اثر و سببی نیست. او در آفریدن روح ها و جسم ها یگانه است. پس کسی که از او دو نوع شباهت را نفی کند: یکی شباهت بدنی و دیگری شباهت روحی، یقینا خداوند را به وسیله خداوند شناخته است و کسی که خداوند را به روح یا بدن یا نور تشبیه کند خدا را به وسیله خدا نشناخته است.
6. حدثنا أحمد بن زیادبن جعفر الهمدانی (رحمهم الله)، قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن محمد بن سنان، عن زیادبن المنذر، عن أبی جعفر محمد ابن علی الباقر، عن أبیه، عن جده (علیهما السلام) أنه قال:
ان رجلا قام الی أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فقال: یا أمیرالمؤمنین بماذا عرفت ربک؟ قال: بفسخ العزم و نقض الهم، لما هممت فحیل بینی و و بین همی، و عزمت فخالف القضاء عزمی علمت أن المدبر غیری، قال: فبماذا شکرت نعماءه؟ قال: نظرت الی بلاء قد صرف عنی و أبلی به غیری فعلمت أنه قد أنعم علی فشکرته، قال: فلما ذا أحببت لقاءه، قال: لما رأیته قد اختار لی دین ملائکته و رسله و أنبیائه علمت أن الذی أکرمنی بهذا لیس ینسانی فأحببت لقاءه.
6. در روایتی از امامان معصوم (علیهما السلام) آمده است: مردی نزد امیر مؤمنان علی (علیه السلام) ایستاد و عرض کرد: ای امیر مؤمنان! به واسطه چه چیزی پروردگار خود را شناختید؟
آن حضرت فرمودند: به وسیله از بین رفتن تصمیم و شکسته شدن خواسته های، زمانی که تصمیم (به انجام کاری) گرفتم، میان من و تصمیمم فاصله شد و زمانی که قصدی داشتم، قضا با قصد من مخالفت نمود و دانستم سامان دهنده کارها، غیر از من است. سؤال کرد: به چه چیزی نعمت هایش را سپاس گفتید؟ آن حضرت فرمودند: زمانی که به بلایی نگاه کردم که از من برداشته شده و غیر از مرا به آن مبتلا ساخته بود، فهمیدم که او به من نعمت داده است، پس من شکر او را به جا آوردم. سؤال پرسید: برای چه دیدار او را دوست دارید؟ آن حضرت فرمودند: چون که او را دیدم که برای من دین فرشتگان، رسولان و پیامبران خود را برای من انتخاب کرده است و من دانستم کسی که مرا به این وسیله گرامی داشته است، مرا فراموش نکرده و (به همین دلیل) دیدار او را دوست دارم.
7. حدثنا أحمد بن محمد بن عبد الرحمن المروزی المقری، قال: حدثنا أبو عمرو محمد بن جعفر المقری، قال: حدثنا محمد بن الحسن الموصلی ببغداد قال: حدثنا محمد بن عاصم الطریفی، قال: حدثنا عیاش بن یزید بن الحسن بن علی الکحال مولی زیدبن علی قال: حدثنی أبی، قال: حدثنی موسی بن جعفر (علیهما السلام) قال:
قال قوم للصادق (علیه السلام) ندعو فلا یستجاب لنا، قال: لأنکم تدعون من لا تعرفونه.
7. امام موسی کاظم (علیه السلام) می فرماید: گروهی به امام صادق (علیه السلام) عرض کردند: ما دعا می کنیم، اما مستجاب نمی شود. آن حضرت فرمودند: به خاطر این است که شما کسی را می خوانید که او را نمی شناسید.
8. حدثنا الحسن بن أحمد بن ادریس (رحمهم الله)، قال: حدثنا أبی قال: حدثنا ابراهیم بن هاشم، عن محمد بن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، قال:
سئل أبو عبدالله (علیه السلام) فقیل له: بما عرفت ربک؟ قال: بفسخ العزم و نقض الهم عزمت ففسخ عزمی، و هممت فنقض همی.
8. هشام بن سالم می گوید: از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: به چه چیزی پروردگار خود را شناختید؟ آن حضرت فرمودند: به از بین رفتن تصمیم ها و شکسته شدن خواسته ها. (به کاری) تصمیم گرفتم، تصمیم من تغییر یافت و به چیزی روی آوردم، آن چیز هم از بین رفت.
9. حدثنا الحسن بن ابراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی قال: حدثنا محمد بن عبد الرحمن الخزاز الکوفی، قال: حدثنا سلیمان بن جعفر قال: حدثنا علی بن الحکم، قال: حدثنا هشام بن سالم، قال:
حضرت محمد بن النعمان الأحوال، فقام الیه رجل فقال له: بم عرفت ربک؟ قال بتوفیقه و ارشاده و تعریفه و هدایته، قال: فخرجت من عنده، فلقیت هشام بن الحکم فقلت له: ما أقول لمن یسألنی فیقول لی بم عرفت ربک؟ فقال: ان سأل سائل فقال: بم عرفت ربک؟ قلت: عرفت الله جل جلاله بنفسی لأنها أقرب الأشیاء الی، و ذلک أنی أجدها أبعاضا مجتمعهة و أجزاء مؤتلفة، ظاهرة الترکیب، متبینة الصنعة، مبنیة علی ضروب من التخطیط و التصویر، زائدة من بعد نقصان، و ناقصة من بعد زیادة، قد انشی ء لها حواس مختلفه، و جوارح متباینة - من بصر و سمع و شام و ذائق و لا مس - مجبولة علی الضعف و النقص و المهانة، لا تدرک واحدة منها مدرک صاحبتها و لا تقوی علی ذلک، عاجزة عند اجتلاب المنافع الیها، و دفع المضار عنها، و استحال فی العقول وجود تألیف لا مؤلف له، و ثبات صورة لا مصور لها، فعلمت أن لها خالقا خلقها، و مصورا صورها، مخالفا لها علی جمیع جهاتها قال الله عزوجل و فی أنفسکم أفلا تبصرون.
9. هشام بن سالم می گوید: نزد محمد بن نعمان احوال بودم. مردی برخاست و به او گفت: به چه چیزی پروردگار خود را شناختی؟ او گفت: به توفیق، هدایت، شناخت و ارشاد او. هشام بن سالم می گوید: از نزد او خارج شدم و هشام بن حکم را دیدم و به او گفتم: اگر کسی از من بپرسد که پروردگار خود را چگونه شناختی چه بگویم؟ او گفت: اگر کسی این سؤال را بپرسد به او بگو: خداوند را به وسیله خودم شناختم، زیرا او نزدیک ترین چیزها به من است، دیدم که وجودم مانند قطعه های کنار هم آمده و اجزاء جمع شده است، دارای ترکیبی روشن و ساختاری استوار که به انواع رنگ ها و تصاویر ساخته شده است پس از داشتن نقصان، افزایش و بعد از افزایش، نقصان داشت.
اعضاء جدای از هم مثل چشم، گوش، حس بویایی، چشایی و لامسه دارد به طوری که بر ناتوانی، نقص و سستی فراهم آمده است و هیچ کدام از آن اعضاء درک و فهم دیگری را نداشته و نسبت به آن توانایی ندارد و از جذب بهره مندی ها به سوی خود و دفع بدی ها از آن ناتوان است. وجود الفت بدون الفت دهنده و وجود چهره بدون چهره پرداز از نظر عقل محال است، پس دانستم که آفریدگاری هست که آنها را آفریده و چهره پردازی کرده است به طوری که از تمام جهات با آن وجود مخالف است. و خداوند فرموده است: نشانه های الهی) در خودتان وجود دارد، آیا نمی بینید.(200)
10. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد ابن جعفر أبو الحسین الأسدی، قال: حدثنا الحسین بن المأمون القرشی عن عمر بن عبد العزیز، عن هشام بن الحکم، قال:
قال لی أبو شاکر الدیصانی: ان لی مسألة تستأذن لی علی صاحبک، فانی قد سألت عنها جماعة من العلماء فما أجابونی بجواب مشبع، فقلت: هل لک أن تخبرنی بها فلعل عندی جوابها ترتضیه فقال: انی احب أن القی بها أبا عبدالله (علیه السلام) فاستاذنت له فدخل فقال له: أتأذن لی فی السؤال؟ فقال له: سل عما بدالک، فقال له: ما الدلیل علی أن لک صانعا؟ فقال: وجدت نفسی لا تخلو من احدی جهتین: اما أن أکون صنعتها أنا أو صنعها غیری، ان کنت صنعتها أنا فلا اخلو من أحد معنیین: اما أن أکون صنعتها و کانت موجودة، أو صنعتها و کانت معدومة فان کنت صنعتها و کانت موجودة فقد استغنت بوجودها عن صنعتها، و ان کانت معدومة فانک تعلم أن المعدوم لا یحدث شیئا، فقد ثبت المعنی الثالث أن لی صانعا و هو الله رب العالمین فقال و ما أحار جوابا.
قال مصنف هذا الکتاب: القول الصواب فی هذا الباب هو أن یقال: عرفنا الله بالله لأنا ان عرفناه بعقولنا فهو عزوجل واهبها، و ان عرفناه عزوجل بأنبیائه و رسله و حججه (علیهما السلام) فهو عزوجل باعثهم و مرسلهم و متخذهم حججا، و ان عرفناه بأنفسنا فهو عزوجل محدثها، فبه عرفناه، و قد قال الصادق (علیه السلام): لولا الله ما عرفناه و لولا نحن ما عرف الله و معناه لولا الحجج ما عرف الله حق معرفته، و لو لا الله ما عرف الحجج، و قد سمعت بعض أهل الکلام یقول: لو أن رجلا ولد فی فلاة من الأرض و لم یر أحدا یهدیه و یرشده حتی کبر و عقل و نظر الی السماء و الأرض لدله ذلک أن لهما صانعا و محدثا، فقلت: ان هذا شی ء لم یکن و هو اخبار بمالم یکن أن لو کان کیف کان یکون، و لو کان ذلک لکان لا یکون ذلک الرجل الا حجة الله تعالی ذکره علی نفسه، کما فی الأنبیاء (علیهما السلام) منهم من بعث الی نفسه، و منهم من بعث الی أهله و ولده، و منهم من بعث الی أهل محلته، و منهم من بعث الی أهل بلده، و منهم من بعث الی الناس کافة. و أما استدلال ابراهیم الخلیل (علیه السلام) بنظره الی الزهرة ثم الی القمر ثم الی الشمس، و قوله لما أفلت: یا قوم انی بری ء مما تشرکون فأنه (علیه السلام) کان نبیا ملهما مبعوثا مرسلا و کان جمیع قوله بالهام الله عزوجل ایاه، و ذلک قوله عزوجل: (و تلک حجتنا آتیناها ابراهیم علی قومه) و لیس کل أحد کابراهیم (علیه السلام) و لو استغنی فی معرفة التوحید بالنظر عن تعلیم الله عزوجل و تعریفه لما أنزل الله عزوجل ما أنزل من قوله: (فاعلم أنه لا اله الا الله) و من قوله: (قل هو الله احد - الی آخرها) و من قوله: (بدیع المساوات و الأرض أنی یکون له ولد ولم تکن له صاحبة و خلق کل شی ء و هو بکل شی ء علیم ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شی ء فاعبدوه و هو علی کل شی ء وکیل لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار و هو اللطیف الخبیر) و آخر الحشر، و غیرها من آیات التوحید.
10. هشام بن حکم می گوید: ابو شاکر دیصانی به من گفت: سؤالی دارم، برای من از مولای خود (امام صادق (علیه السلام)) اجازه بگیر، زیرا من این سؤال را از جمعی از دانشمندان پرسیدم و جواب قانع کننده ای به من ندادند. به او گفتم: آیا می توانی آن سؤال را از من بپرسی، شاید جوابی داشتم که تو را راضی کند؟ او گفت: دوست دارم که آن سؤال را از امام صادق (علیه السلام) بپرسم. من برای او از آن حضرت اجازه گرفتم و او داخل شد و عرض کرد: آیا اجازه می فرمایید سؤالی بپرسم. آن حضرت فرمودند: هر چه می خواهی بپرس. عرض کردم: چه دلیلی وجود دارد که شما آفریدگاری دارید؟ آن حضرت فرمودند: خودم را از دو حالت بیرون نمی بینم: یا خودم، خودم را ساخته ام و یا دیگری مرا ساخته است. اگر خودم، خودم را ساخته ام از یکی از دو معنا خارج نیست: یا من آن را ساخته ام و من موجود بودم و یا آن که نبودم و ساخته ام. اگر بودم و آن را ساخته ام که با بودنم از ساخته شدن بی نیاز بودم و اگر نبودم و ساخته ام که تو خودت می دانی نابود چیزی را به وجود نمی آورد. پس معنای سوم ثابت می شود که من دارای سازنده ای هستم و او همان پروردگار جهانیان است. ابو شاکر دیصانی برخاست و از جواب آن حضرت سرگردان شده بود.
(شیخ صدوق می نویسد: سخن درست در این زمینه آن است که گفته شود: ما خدا را به وسیله خدا می شناسیم، زیرا اگر خداوند را با عقل خود بشناسیم، پس خداوند بخشنده آن است و اگر خداوند را به وسیله پیامبران، رسولان و حجت ها بشناسیم، خداوند آنها را انتخاب کرده است و اگر او را به وسیله خودمان بشناسیم، باز خداوند آن را به وجود آورده است و به وسیله او خودش را شناخته ایم. امام صادق (علیه السلام) فرمود: اگر خداوند نبود ما شناخته نمی شدیم و اگر ما نبودیم، خداوند شناخته نمی شد. منظور این است که اگر حجت ها نبودند، خداوند به دوستی معرفی نمی شد و اگر خداوند نبود، حجت ها شناخته نمی شدند. از دانشمند علم کلام شنیدم که می گفت: اگر کسی در بیابانی به دنیا آمده و کسی را ندیده باشد، خداوند او را هدایت و ارشاد می کند و آن زمانی است که وقتی او بزرگ شد و خوب فهمید و به آسمان و زمین نگاه کرد، او هدایت می کند به این که آسمان و زمین دارای ایجاد کننده ای است. به او گفتم: چنین مسئله ای اتفاق نیفتاده است و چیزی که نیست نمی توان گفت که اگر بود چه شکلی بود؟ و اگر چنین رخ بدهد فقط حجت برای خودش خواهد بود. مانند بعضی از پیامبران که فقط برای خودشان و بعضی برای همسر و فرزندان خود و بعضی برای محله خود، بعضی برای شهرشان و بعضی برای تمام مردم مبعوث شده اند. اما دلیل حضرت ابراهیم (علیه السلام) زمانی که به زهره، ماه و خورشید نگاه کرد و بعد از غروب خوشید فرمود: ای مردم! من از آن چه شما نسبت به آن شرک می ورزید، بیزارم. و این به آن دلیل بود که او پیامبر، الهام شده، مبعوث و فرستاده شده بود و تمام سخنانش به الهام خداوند بر او بود و معنای سخن خداوند که فرمود: این ها حجت ها بود که به ابراهیم بر ضد قومش دادیم.(201)
همین است که بیان کردیم. هر کسی که مانند ابراهیم نیست و اگر در شناخت توحید به وسیله تفکر، از تعلیم الهی بی نیاز بود، آن چه را که خداوند نازل کرده است را نازل نمی کرد مثل این که فرموده است: پس بدان که هیچ خدایی جز خدای یگانه نیست.(202) و این که فرموده است: بگو که او همان خدای یگانه است. و یا این که می فرماید: او به وجود آوردنده آسمان و زمین و کجا فرزندی دارد در حالی که همسری ندارد تا این که فرموده است: او لطیف و آگاه است.(203) و آیات دیگر مثل سوره حشر و دیگر آیاتی که در مورد یکتا پرستی آمده است.

42. باب اثبات حدوث العالم