فهرست کتاب


التوحید (ترجمه کتاب توحید شیخ صدوق پیرامون صفات و نشانه های خداوند متعال)

شیخ صدوق مترجم و شارح:استاد علی اکبر میرزایی‏

36. باب الرد علی الثنویة و الزنادقة

36. درباره رد دو خدا پرستی و کافر بودن

1. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا أبو القاسم العلوی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی، قال: حدثنا الحسین ابن الحسن، قال: حدثنی ابراهیم بن هاشم القمی، قال: حدثنا العباس بن عمرو الفقیمی، عن هشام بن الحکم فی حدیث الزندیق الذی أبی أبا عبدالله (علیه السلام):
فکان من قول أبی عبدالله (علیه السلام) له: لا یخلو قولک: انهما اثنان، من أن یکونا قد یمین قویین أو یکونا ضعیفین أو یکون أحدهما قویا و الاخر ضعیفا، فان کانا قویین قلم لا یدفع کل واحد منهما صاحبه و یتفرد بالتدبیر، و ان زعمت أن أحدهما قوی و الاخر ضعیف ثبت أنه واحد کما نقول، للعجز الظاهر فی الثانی، و ان قلت: انهما اثنان لم یخل من أن یکونا متفقین من کل جهة أو مفترقین من کل جهة فلما رأینا الخلق منتظما و الفلک جاریا و اختلاف اللیل و النهار، و الشمس و القمر دل صحة الأمر و التدبیر و ائتلاف الأمر علی أن المدبر واحد ثم یلزمک ان ادعیت اثنین فلابد من فرجة بینهما حتی یکونا اثنین فصارت الفرجة ثالثا بینهما، قدیما معهما، فیلزمک ثلاثة، فان ادعیت ثلاثة لزمک ما قلنا فی الاثنین حتی یکون بینهم فرجتان فیکون خمسا، ثم یتناهی فی العداد الی ما لا نهایة فی الکثرة.
قال هشام: فکان من سؤال الزندیق أن قال: فما الدلیل علیه؟ قال أبو عبدالله (علیه السلام): وجود الأفاعیل التی ذلت علی أن صانعا صنعها، ألا تری أنک اذا نظرت الی بناء مشید مبنی علمت أن له بانیا و ان کنت لم تر البانی و لم تشاهده.
قال: فما هو؟ قال: هو شی ء بخلاف الأشیاء، ارجع بقولی: شی ء الی اثبات معنی، و أنه شی ء بحقیقة الشیئیة غیر أنه لا جسم و لا صورة و لا یحس و لا یجس و لا یدرک بالحواس الخمس، لا تدرکه الأوهام، و لا تنقصه الدهور، و لا یغیره الزمان.
قال السائل: فتقول: انه سمیع بصیر؟! قال: هو سمیع بصیر، سمیع بغیر جارحة و بصیر بغیر آلة، بل یسمع بنفسه، و یبصر بنفسه، لیس قولی: أنه یسمع بنفسه و یبصر بنفسه أنه شی ء و النفس شی ء آخر، و لکن أردت عبارة عن نفسی اذ کنت مسؤولا و افهاما لک اذ کنت سائلا، و أقول: یسمع بکله لا أن الکل منه له بعض، و لکنی أردت افهاما لک و التعبیر عن نفسی، و لیس مرجعی فی ذلک الا الی أنه السمیع البصیر العالم الخبیر بلا اختلاف الذات و لا اختلاف المعنی.
قال السائل: فما هو؟ قال أبو عبدالله (علیه السلام): هو الرب و هو المعبود و هو الله و لیس قولی: الله اثبات هذه الحروف ألف، لام، هاء، ولکنی أرجع الی معنی هو شی ء خالق الأشیاء و صانعها و قعت علی هذه الحروف، و هو المعنی الذی یسمی به الله و الرحمن و الرحیم و العزیز و أشباه ذلک من أسمائه و هو المعبود جل و عز.
قال السائل: فانا لم نجد موهوما الا مخلوقا، قال أبو عبدالله (علیه السلام): لو کان ذلک کما تقول لکان التوحید عنا مرتفعا لأنا لم نکلف أن نعتقد غیر موهوم و لکنا نقول: کل موهوم بالحواس مدرک، فما تجده الحواس و تمثله فهو مخلوق و لابد من اثبات صانع الأشیاء خارج من الجهتین المذمومتین احداهما النفی اذ کان النفی هو الابطال و العدم، والجهة الثانیة التشبیه اذ کان التشبیه من صفة المخلوق الظاهر الترکیب و التألیف، فلم یکن بد من اثبات الصانع لوجود المصنوعین، و الاضطرار منهم الیه أثبت أنهم مصنوعون و أن صانعهم غیر هم و لیس مثلهم اذ کان مثلهم شبیها بهم فی ظاهر الترکیب و التألیف و فیما یجری علیهم من حدوثهم بعد أن لم یکونوا، و تنقلهم من صغر الی کبر، و سواد الی بیاض، و قوة الی ضعف، و أحوال موجودة لا حاجة لنا الی تفسیرها لثباتها و وجودها.
قال السائل: فقد حددته اذ أثبت وجوده، قال أبو عبدالله (علیه السلام): لم أحده و لکن أثبته اذ لم یکن بین الاثبات و النفی منزلة.
قال السائل: فله انیة و مائیة؟ قال: نعم، لا یثبت الشی ء الا بانیة و مائیة.
قال السائل: فله کیفیة؟ قال: لا لأن الکیفیة جهة الصفة و الاحاطة و لکن لابد من الخروج من جهة التعطیل و التشبیه، لأن من نفاه أنکره و رفع ربوبیته و أبطله و من شبهه بغیره فقد أثبته بصفة المخلوقین المصنوعین الذین لا یستحقون الربوبیة، و لکن لابد من اثبات ذات بلا کیفیة لا یستحقها غیره و لا یشارک فیها و لا یحاط بها و لا یعلمها غیره.
قال السائل: فیعانی الأشیاء بنفسه؟ قال أبو عبدالله (علیه السلام): هو أجل من أن یعانی الأشیاء بمباشرة و معالجة لأن ذلک صفة المخلوق الذی لا یجی ء الأشیاء له الا بالمباشرة و المعالجة، و هو تعالی نافذ الارادة و المشیة فعال لما یشاء.
قال السائل: فله رضی و سخط؟ قال أبو عبدالله (علیه السلام): نعم، و لیس ذلک علی ما یوجد فی المخلوقین، و ذلک أن الرضا و السخط دخال یدخل علیه فینقله من حال الی حال، و ذلک صفة المخلوقین العاجزین المحتاجین، و هو تبارک و تعالی العزیز الرجیم لا حاجة به الی شی ء مما خلق، و خلقه جمیعا محتاجون الیه، و انما خلق الأشیاء من غیر حاجة و لا سبب اختراعا و ابتداعا.
قال السائل: فقوله: (الرحمن علی العرش استوی) قال أبو عبدالله (علیه السلام): بذلک وصف نفسه و کذلک هو مستول علی العرش بائن من خلقه من غیر أن یکون العرش حاملا له و لا أن یکون العرش حاویا له و لا أن العرش محتاز له، و لکنا نقول: هو حامل العرش و ممسک العرش، و نقول من ذلک ما قال: (وسع کرسیه السماوات و الأرض) فثبتنا من العرش و الکرسی ما ثبته، و نفینا أن یکون العرش و الکرسی حاویا له أو یکون عزوجل محتاجا الی مکان أو شی ء مما خلق، بل خلقه محتاجون الیه.
قال السائل: فما الفرق بین أن ترفعوا أیدیکم الی السماء و بین أن تخفضوها نحو الأرض؟ قال أبو عبدالله (علیه السلام): ذلک فی علمه و احاطته و قدرته سواء، و لکنه عزوجل أمر أولیاءه و عباده برفع أیدیهم الی المساء نحو العرش لأنه جعله معدن الرزق، فثبتنا ما ثبته القرآن و الأخبار عن الرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) حین قال: ارفعوا أیدیکم الی الله عزوجل، و هذا یجمع علیه فرق الامة کلها.
قال السائل: فمن أین أثبت أنبیاء و رسلا؟ قال أبو عبدالله (علیه السلام): انا لما أثبتنا أن لنا خالقا صانعا متعالیا عنا و عن جمیع ما خلق و کان ذلک الصانع حکیما لم یجز أن یشاهده خلقه و لا یلامسهم و لا یلامسوه و لا یباشرهم و لا یباشروه و لا یحاجهم و لا یحاجوه فثبت أن له سفراء فی خلقه و عباده یدلونهم علی مصالحهم و منافعهم و ما به بقاؤهم و فی ترکه فناؤهم، فثبت الامرون و الناهون عن الحکیم العلیم فی خلقه و ثبت عند ذلک أن له معبرین و هم الأنبیاء و صفوته من خلقه حکماء مؤدبین بالحکمة مبعوثین بها غیر مشارکین للناس فی أحوالهم علی مشارکتهم لهم فی الخلق و الترکیب، مؤیدین من عند الله الحکیم العلیم بالحکمة و الدلائل و البراهین و الشواهد من احیاء الموتی و ابراء الأکمه و الأبرص، فلا تخلو أرض الله من حجة یکون معه علم یدل علی صدق مقال الرسول و وجوب عدالته.
1. شخص خدانشناس به نزد امام صادق (علیه السلام) آمده بود که با حضرت در مورد داستانی که در همین زمینه نقل شده است سخنی بگوید که به او فرمودند: این که می گویی: خداوند دو تا است، چند صورت دارد: یا هر دو ازلی و قدرمتند هستند و یا ضفیف می باشند و یا یکی قوی و دیگری ضعیف است. اگر هر دو قدرتمند باشند، چرا یکی بر دیگری پیروز نمی شود تا به تنهایی تدبیر امور را به دست بگیرد و اگر خیال می کنی که یکی قدرتمند و دیگری ضعیف است، در این صورت سخن ما ثابت می شود که خداوند یکی است، زیرا دومی ضعیف است. (با وجود قوی، ضعیف جایی ندارد.) و اگر بگویی که آنها دو تا هستند، یا هر تو از هر جهت مثل هم هستند یا جدا می باشند. اما زمانی که به مخلوقات نگاه می کنیم می بینیم که همه دارای نظم، روزگار جاری، اختلاف شب و روز، خورشید، ماه، (و همه) دلالت دارد بر این که کارها و تدبیر صحیح است و تدبیر کننده یکی می باشد. سپس اگر ادعا کنی دو خدا وجود دارد، باید میان آن دو فاصله ای بیندازی تا دو خدایی به وجود آید، پس آن فاصله باعث می شود که سومی هم در میانشان باشد که مثل آن دو ازلی (و همیشگی) است. پس باید سه خدایی را قبول کنی و اگر سه خدایی را ادعا کنی، همان چیزی که در مورد دو خدایی گفتی در این جا نیز باید بگویی تا این که بین آن سه، فاصله بیفتند که در این صورت پنج تا به وجود می آید و سپس به عددی ادامه پیدا می کند که از زیادی پایانی ندارد. هشام بن حکم می گوید: یکی از سؤالات آن مرد خدا نشناس این بود که چه دلیلی بر وجود خداوند هست؟ آن حضرت فرمودند: وجود کارهایی که همگی دلالت دارند بر این که سازنده ای آنها را ساخته است، مگر نمی بینی زمانی که به ساختمان محکمی نگاه می کنی، می فهمی که سازنده ای دارد و اگر سازنده ای نداشته باشد، به آن نگاه نمی کنی، (زیرا دیگر ساختمانی نیست تا نگاه کنی.) آن مرد خدانشناس گفت: پس او (خداوند) چیست؟ آن حضرت فرمودند: او چیزی متفاوت با چیزهای دیگر است. به همان سخن خود بر می گردم که گفتم: او چیزی به سوی اثبات معنا، حقیقت چیز بودن نه جسم با صورت که قابل حس باشد و مورد جست و جو قرار بگیرد و به حواس پنج گانه درک شود و ذهن او را درک کند و روزها به او نقص وارد سازد و گذشت زمان او را تغییر دهد. سؤال کننده پرسید: (چرا) شما می گویید که او شنوا و بینا است؟ آن حضرت فرمودند: او شنوا و بینا است، اما شنوایی او با عضو و بینایی او با ابزار نیست، بلکه ذاتا می شنود و می بیند و منظور من که می گویم او ذاتا می شنود و می بیند، این نیست که او چیزی و ذات او چیز دیگری است، بلک منظور خودم هستم به هنگامی که مورد سؤال قرار گرفته و زمانی که می پرسی، به تو جواب بدهم و می گویم: با تمام خود می شنود نه این که تمام او جزء جزء باشد، ولی این تعبیر از من برای فهماندن (بهتر) تو است و منظور من فقط این است که او شنوا، بینا، عالم، آگاه، بدون اختلاف در ذات و بدون اختلاف در معنا است. پرسش کننده پرسید: پس او چیست؟ فرمودند: او پروردگار، عبادت شونده خداوند است و منظور من از الله، الف، لام و هاء نیست، بلکه او چیزی است که آفریدگار و سازنده است و این حروف بر او واقع شده است و او معنایی است که الله مهربان، بخشنده، برتر و مانند آنها و عبادت شده نامیده شده است. سؤال کننده پرسید: ما هیچ به ذهن آمده ای پیدا نکردیم مگر این که آفریده شده باشد. آن حضرت فرمودند: اگر این گونه باشد که تو می گویی، باید یکتا پرستی از ما برداشته شود، زیرا ما مکلف به اعتقاد به چیزی که در ذهن نمی آید نیستیم، اما می گوییم: هر چیزی که با حواس به ذهن بیاید، قابل درک است و آن چه با حواس می یابی و تصور می کنی، آفریده شده است و لازم است برای چیزها، سازنده ای را اثبات کنیم که بیرون از دو جهت سرزنش شده باشد: یکی از آن نفی است (یعنی نباید وجود خدا را به طور کلی منتفی بداند.) زیرا منتفی دانستن همان باطل کردن و نیستی (خداوند) است و جهت دوم، شباهت داشتن (خداوند به مخلوقات) است، زیرا شباهت کردن از خصوصیت آفریده شده ای است که آشکار، دارای ترکیب و ایجاد شده است و ما چاره نداریم مگر این که برای وجود ساخته شده ها، سازنده ای را به اثبات برسانیم و نیازمند مخلوقات به او ثابت می کند که مخلوقات ساخته شده اند و سازنده آنها غیر از مخلوقات است و مثل آنها هم نیست، زیرا آنها (مخلوقات) در ترکیب (اعضاء بدنشان) و ایجاد شدن و در آن چه بر آنها از ایجادشان بعد از نبودشان جاری می شود و از منتقل شدنشان از کوچکی به بزرگی، از سیاهی به سفیدی، از قدرت به ناتوانی و حالات دیگر نیازی به تفسیرشان برای اثبات وجودشان نداریم و شبیه یکدیگر هستند. پرسش کننده می پرسد: زمانی که وجود (خدا) را ثابت کنی، در واقع او را محدود ساخته ای. آن حضرت فرمودند: من او را محدود نکردم، بلکه او را به اثبات رساندم و میان وجود و نیستی، جایگاهی وجود ندارد. سؤال کننده پرسید: آیا او داری وجود و چیستی هست؟ آن حضرت فرمودند: بله، زیرا فقط وجود و چیستی ثابت می گردد.
پرسش کننده پرسید: آیا او دارای چگونگی می باشد؟ آن حضرت فرمودند: خیر، زیرا چگونگی نوعی صفت تسلط یافتن است، ولی لازم است که از جهت تعطیل بودن (منتفی دانستن وجود خدا) و شباهت (خداوند به مخلوقات) او را خارج ساخته، زیرا کسی که او را منتفی بداند، او را انکار کرده و پروردگاری او را از بین برده و باطل نموده است و کسی که او را به دیگری شباهت بدهد، او را به آفریده های ساخته شده اش تشبیه نموده است که شایسته پروردگاری را ندارند، اما لازم است که ذات او را بدون چگونگی ثابت کنیم که غیر او استحقاق (خداوندی) را ندارد و کسی در آن با خداوند شریک نیست و بر آن تسلط ندارد و غیر از او کسی آن ذات را نمی شناسد. سؤال کننده پرسید: آیا او خودش سختی کارها را بر عهده گرفته است؟ آن حضرت فرمودند: او برتر از آن است که به طور مستقیم و یا به کمک ابزارها، سختی کارها را بر عهده بگیرد، زیرا این مورد جزء صفات آفریده شده هایی است که فقط می توانند کارها را به طور مستقیم (با تماس مستقیم با آن) انجام بدهند، در حالی که خداوند با اراده خود هر چیزی که می خواهد انجام می دهد. سؤال کننده پرسید: آیا او خوشحالی و خشم (هم) دارد؟ آن حضرت فرمود: بله، اما نه به شکلی که در مخلوقات وجود دارد، زیرا خوشحالی و خشم جزء چیزهایی است که در یک فرد داخل می شود و باعث می شود که از وضعیتی به وضعیتی دیگر تغییر کند و این خصوصیات مخلوقات ناتوان و نیازمند است، در حالی که او خدای بزرگ، سربلند و مهربانی است که نیازی به آفریده های خود ندارد، ولی تمام آفریده هایش به او نیازمند هستند و مخلوقات را بدون نیاز به آنها و بدون ابزار و الگوپذیری از چیزی آفریده است. سؤال کننده پرسید: تفسیر سخن خداوند چیست که فرمود: خداوند مهربان بر عرش تسلط پیدا کرد.(126) آن حضرت فرمودند: او به این وسیله خودش را توصیف کرده است. او بر عرش تسلط دارد و از آفریده های خود جدا است، بدون این که عرش او را به دوش بکشد یا او را در بر گرفته و یا در برابر او باشد ولی می گوییم: او عرش را حمل کرده و نگه می دارد و مثل همان سخن خداوند است که فرموده است: تخت او، آسمان ها و زمین را در برگرفته است.(127) بنابراین از عرش و کرسی آن چه را که خداوند ثاب کرده است ما هم ثابت می کنیم و از خداوند در برگرفتن او توسط عرش و کرسی و نیازمند بودنش به مکان و یا به چیزهایی که آفریده است را منتفی می کنیم، ولی تمام مخلوقات به او نیاز دارند. سؤال کننده پرسید: میان این که دست های خود را به سوی آسمان بلند کنید و یا به سوی زمین پایین نمایید، چه فرقی وجود دارد؟ آن حضرت فرمودند: این مسئله در علم، تسلط و قدرت خداوند فرقی ندارد، اما خداوند به دوستان و بندگان خود دستور داده است که دست های خود را به سوی آسمان و عرش الهی بلند کنند، زیرا آسمان معدن روزی قرار داده شده است و ما آن چه را که از قرآن و روایات رسیده و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه گفته اند، صحیح می دانیم و ایشان فرموده است: دست های خود را به سیوی خداوند بالا ببرید که این کار در تمام امت ها مورد اتفاق نظر است. پرسش کننده پرسید: از کجا پیامبران و فرستادگان خداوند به اثبات می رسند؟ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: زمانی که ثابت کردیم ما دارای آفریدگار و سازنده هستیم که از ما و تمام آن چه آفریده است، بزرگ تر می باشد و او سازنده حکیم است، جایز نمی باشد که مخلوقاتش او را ببینند و او آنها را لمس کند یا آنها خدا را لمس نمایند و یا با آنها به طور مستقیم ارتباط داشته و یا آنها به طور مستقیم با او ارتباط داشته باشند، نه او با مخلوقات مجادله می کند و نه مخلوقات با او از در مجادله داخل می گردند، (و در نتیجه) ثابت می شود که برای او در میان مخلوقات و بندگانش سفیرانی هستند که آنها را بر چیزی که به صلاح و نفعشان است راهنمایی می کنند و آن چه به وسیله آن پایداری و در ترکش نابودی شان است، و ثابت می شود که از سوی خداوند فرزانه و آگاه دستور دهندگان و نهی کنندگان در مخلوقاتش وجود دارند و با آن ثابت می شود که برای خداوند تعبیر و تفسیر کنندگان وجود دارد که پیامبران، برگزیدگان از میان مخلوقات او هستند و دانشمندانی می باشند که با حکمت و دانش پرورش یافته اند و به خاطر حکمت معبوث شده اند، بدون این که مردم در احوال آنها شریک باشند، اگر چه مخلوقات با او در آفرینش مشارکت دارند و به وسیله حکمت، دلیل، شواهد (معجزات) مانند زنده کردن مردگان، شفا دادن بیماری جزام و پیسی از سوی خداوندی که عالم و آگاه است مورد تأئید قرار گرفته اند و زمین الهی از حجتی که با او علمی باشد که بر راستی گفتار فرستاده شده و واجب بودن عدالت او راهنمایی می کند، خالی نمی باشد.
2. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن محمد بن أبی عمیر، عن هشام ابن الحکم، قال:
قالت لأبی عبدالله (علیه السلام): الدلیل علی أن الله واحد؟ قال: اتصال التدبیر و تمام الصنع کما قال عزوجل: لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا.
2. هشام بن حکم می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: دلیل این که خداوند یگانه است، چیست؟ آن حضرت فرمودند: (دلیل همان) متصل بودن تدبیر و کامل بودن ساخته های (او است.) همان طوری که خداوند فرموده است: اگر در آسمان و زمین چند خدا بود، هر دو نابود می شدند.(128)
3. حدثنا محمد بن علی ماجیلویه (رضی الله عنه)، عن عمه محمد بن أبی القاسم، قال: حدثنی أبو سمینة محمد بن علی الصیرفی، عن محمد بن عبدالله الخراسانی خادم الرضا (علیه السلام)، قال:
دخل رجل من الزنادقة علی الرضا (علیه السلام) و عنده جماعة، فقال له أبو الحسن (علیه السلام): أیها الرجل أرأیت ان کان القول قولکم - و لیس هو کما تقولون - ألسنا و ایاکم شرعا سواء و لا یضرنا ما صلینا و صمنا و زکینا و أقررنا؟ فسکت، فقال أبو الحسن (علیه السلام): و ان یکن القول قولنا - و هو کما نقول - ألستم قد هلکتم و نجونا؟
فقال: رحمک الله فأوجدنی کیف هو و أین هو قال: ویلک ان الذی ذهبت الیه غلط، هو أین الأین و کان و لا أین، و هو کیف الکیف و کان و لا کیف، و لا یعرف بکیفوفیة و لا بأینونیة و لا یدرک بحاسة و لا یقاس بشی ء.
قال الرجل: فاذا انه لا شی ء اذ لم یدرک بحاسة من الحواس فقال أبو الحسن (علیه السلام): و یلک لم عجزت حواسک عن ادراکه أنکرت ربوبیته، و نحن اذا عجزت حواسنا عن ادراکه أیقنا أنه ربنا خلاف الأشیاء.
قال الرجل: فأخبرنی متی کان؟ فقال أبو الحسن (علیه السلام): أخبرنی متی لم یکن فاخبرک متی کان.
قال الرجل: فما الدلیل علیه؟ قال أبو الحسن (علیه السلام): انی لما نظرت الی جسدی فلم یمکنی فیه زیادة و لا نقصان فی العرض و الطول و دفع المکاره عنه و جز المنفعة الیه علمت أن لهذا البنیان بانیا فأقررت به، مع ما أری من دوران الفلک بقدرته و انشاء السحاب و تصریف الریاح و مجری الشمس و القمر و النجوم و غیر ذلک من الایات العجبیات المتقنات علمت أن لهذا أن لهذا مقدرا و منشئا.
قال الرجل: فلم احتجب؟ فقال أبو الحسن (علیه السلام): ان الاحتجاب عن الخلق لکثرة ذنوبهم، فأما هو فال یخفی علیه خافیة فی آناء اللیل و النهار.
قال: فلم لا تدرکه حاسة البصر؟ قال: للفرق بینه و بین خلقه الذین تدرکهم حاسة الأبصار منهم و من غیرهم، ثم هو أجل من أن یدرکه بصر أو یحیط به و هم أو یضبطه عقل.
قال: فحده لی، قال: لا حد له.
قال: ولم؟ اقل: لأن کل محدود متناه الی حدثنا، و اذا احتمل التحدید احتمل الزیادة و اذا احتمل الزیادة احتمل النقصان، فهو غیر محدود، و لا متزاید و لا متناقص، و لا متجزء، و لا متوهم.
قال الرجل: فأخبرنی عن قولکم: انه لطیف سمیع بصیر علیم حکیم أیکون السمیع الا بالاذن، و البصیر الا بالعین و اللطیف الا بعمل الیدین و الحکیم الا بالصنعة؟ فقال أبو الحسن (علیه السلام): ان اللطیف منا علی حد اتخاذ الصنعة، أو ما رأیت الرجل منا یتخذ شیئا یلطف فی اتخاذه فیقال: ما ألطف فلانا، فکیف لا یقال للخالق الجلیل: لطیف اذ خلق خلقا لطیفا و جلیلا و رکب فی الحیوان أرواحا و خلق کل جنس متبائنا عن جنسه فی الصورة لا یشبه بعض بعضا، فکل له لطف من الخالق اللطیف الخبیر فی ترکیب صورته، ثم نظرنا الی الأشجار و حملها أطائبها المأکولة منها و غیر المأکولة فقلنا عند ذلک: ان خالقنا لطیف لا کلطف خلقه فی صنعتهم، و قلنا: انه سمیع لا یخفی علیه أصوات خلقه ما بنی العرش الی الثری من الذرة الی أکبر منها فی برها و بحرها و لا تشبتبه علیه لغاتها فقلنا عند ذلک: انه سمیع لا باذن و قلنا: انه بصیر لا ببصر لأنه یری أثر الذرة السحماء فی اللیلة الظلماء علی الصخرة السوداء، و یری دبیب النمل فی اللیلة الدجیة و یری مضارها و منافعها و أثر سفادها و فراخها و نسلها فقلنا عند ذلک انه بصیر لا کبصر خلقه، قال: فما برح حتی أسلم و فیه کلام غیر هذا.
3. محمد بن عبدالله خراسانی (خدمت گذار امام رضا (علیه السلام)) می گوید: مردی خدانشناس به نزد امام رضا (علیه السلام) آمد و نزد حضرت گروهی بودند. امام رضا (علیه السلام) به آن مرد فرمودند: ای مرد! اگر سخن شما صحیح باشد (در حالی که این گونه نیست که شما می گویید.) ما و شما مساوی نیستیم؟ پس نمازی که خواندیم و روزه ای که گرفتیم و زکاتی که پرداختیم و اقراری که کردیم، ضرری به ما نمی رساند؟ آن مرد سکوت کرد: سپس آن حضرت فرمودند: اگر سخن ما راست باشد (که همین طور هم هست.) آیا شما نابود نشده و ما نجات پیدا نمی کنیم؟ آن مرد عرض کرد: خداوند شما را رحمت کند، او چگونه و کجا است؟ آن حضرت فرمودند: وای بر تو! آن چه فکر می کنی اشتباه است. او به مکان، مکان و به چگونگی، چگونگی داده است، وجود داشت بدون این که چگونگی داشته باشد و او به چگونگی و مکان شناخته نمی شود و به حواس (پنج گانه) درک نشده و با چیزی مقایسه نمی شود.
آن مرد گفت: پس او چیزی نسیت، زیرا به وسیله یکی از حواس پنچ گانه درک نمی شود. آن حضرت فرمودند: وای بر تو! زمانی که تو از درک آن ناتوان شدی، پروردگاری او را انکار می کنی؟ ولی هنگامی که حواس ما از درک او ناتوان شد، یقین می کنیم که او با چیزی دیگر متفاوت بوده و پروردگار ما است. آن مرد پرسید: به من خبر بدهید که خداوند از چه هنگام بوده است؟ آن حضرت فرمودند: تو به من بگو که او از چه هنگام نبوده، تا به تو بگویم که از چه فرمانی بوده است. آن مرد پرسید: پس دلیل بر وجود او چیست؟ آن حضرت فرمودند: زمانی که به بدن خود نگاه کردم، دیدم که برای من در عرض و طول آن جای هیچ کم و زیادی نگذاشته است، ناپسندی ها را از آن دور ساخته و منفعت هایی را به او داده است و فهمیدم که برای این بدن، سازنده ای وجود دارد، پس به او اقرار کردم و دیگر گردش روزگار به قدرت او، به وجود آمدن ابرها، حرکت بادها، چرخش خورشید، ماه، ستارگان و دیگر نشانه های شگفت انگیز و استوار را می بینم و فهمیدم که برای این کارها، تقدیر کننده و ایجاد کننده ای وجود دارد. آن مرد پرسید: پس چرا پنهان شده است؟ آن حضرت فرمودند: پنهان بودن خداوند از مردم به خاطر زیادی گناهان مردم است، اما او در هیچ لحظه ای از شب و روز پنهان نیست. آن مرد پرسید: پس چرا حس بینایی او را درک نمی کند؟ (و نمی بیند؟) آن حضرت فرمودند: تا میان او و بندگانش چشم های آنها و غیر آنها را که با چشم می بینند، تفاوت باشد، سپس او بزرگ تر از آن است که با چشم دیده شود یا ذهن او را در بر بگیرد و یا عقل او را بشناساند.
آن مرد پرسید: پس او را برای من تعریف کن. آن حضرت فرمودند: او تعریفی ندارد. عرض کرد: چرا؟ فرمود: زیرا هر چیزی که محدود است به چیزی ختم می شود و زمانی که احتمال محدود بودن داده شود، زیادی هم احتمال داده می شود و زمانی که زیادی احتمال داشته باشد، کمی هم احتمال دارد. پس او اندازه ای، زیاده ای و نقصی ندارد به طوری که قابل تجزیه نبوده و به ذهن هم نمی آید. آن مرد گفت: به من از سخن خودتان خبر بدهید که (می گویید:) خداوند لطیف، شنوا، بینا، آگاه و فرزانه است. آیا شنیدن به جز با گوش، دیدن به جز با چشم، لطیفی به جز با دست و حکمت به جز با صفت است؟ آن حضرت فرمودند: لطیفی (و انجام کارهای دقیق) از طرف ما با دست صورت می پذیرد، مگر نمی بینی که شخصی از میان ما چیزی را برداشته و کارهای دقیق روی آن انجام می دهد. پس گفته می شود: فلانی چقدر کارها را با دقت انجام می دهد. پس چگونه به آفریدگار بزرگ گفته نشود زمانی که مخلوقات را با دقت و بزرگی آفرید، و در حیوان روح قرار داد و هر جنسی را با جنس دیگر، در شکل گوناگون آفریده، به طوری که قسمتی از آن مثل قسمت دیگر آن نمی باشد و هر کدام در ترکیب صورت خود، دقتی از آفریدگار لطیف و دانا را می بیند که شباهتی به یکدیگر ندارند. سپس به درختان و بارهای خوردنی و غیر خوردنی آن نگاه کردیم و گفتیم: پروردگار ما لطیف است، نه مثل لطفی که مخلوقات در ساخته های خود می کنند و گفتیم: خداوند شنوا است به طوری که صدای مخلوقاتش در میان عرش و زمین، از ذره به بالا در خشکی و دریا پنهان نمی ماند و نوع زیانشان باعث نمی شود که اشتباه کند. پس در آن هنگام گفتیم: خداوند شنوا است اما نه این که با گوش بشنود و گفتیم: او بینا است، اما نه این که با چشم ببیند، زیرا او در شب تاریک بر روی سنگ سیاه جای پای مورچه را می بیند و حرکت مورچه در آن شب تاریک، ضررها و سودهایش، جفت گیری، تخم گذاری و نسل او را هم می بیند و در این هنگام می گوییم: خداوند بینا است، اما نه با چشمی که مخلوقات با آن می بینند. خدمت گزار امام رضا (علیه السلام) می گوید: آن مرد خدانشناس بحث را به پایان نرساند تا این که مسلمان شد.
4. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا أبو القاسم حمزة بن القاسم العلوی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل، قال: حدثنا أبو سلیمان داود بن عبدالله، قال: حدثنی عمرو بن محمد، قال: حدثنی عیسی ابن یونس، قال:
کان ابن أبی العوجاء من تلامذة الحسن البصری فانحرف عن التوحید، فقیل له، ترکت مذهب صاحبک و دخلت فیما لا أصل له و لا حقیقة، فقال: ان صاحبی کان مخلطا، کان یوقل طورا بالقدر و طورا بالجبر و ما أعلمه اعتقد مذهبا دام علیه، فقدم مکة تمردا و انکارا علی من یحج، و کان یکره العلماء مساءلته ایاهم و مجالسته لهم لخبث لسانه و فساد ضمیره، فأتی أبا عبدالله (علیه السلام) لیسأله، فجلس الیه فی جماعة من نظرائه.
فقال: یا أبا عبدالله ان المجالس بالأمانات و لابد لمن کان به سعال أن یسعل أفتأذن لی فی الکلام؟ فقال (علیه السلام): تکلم بما شئت، فقال: الی کم تدوسون هذا البیدر، و تلوذون بهذا الحجر، و تعبدون هذا البیت المرفوع بالطوب و المدر، و تهرولون حوله هرولة البعیر اذا نفر؟! ان من فکر فی هذا و قدر علم أن هذا فعل أسسه غیر حکیم و لا ذی نظر فقل فانک رأس هذا الأمر و سنامه و أبوک اسه و نظامه، فقال أبو عبدالله (علیه السلام): ان من أضله الله و أعمی قلبه استوخم الحق فلم یستعذبه، و صار الشیطان و لیه یور ده مناهل الهلکة، ثم لا یصدره، و هذا بیت استعبد الله به خلقه لیختبر طاعتهم فی اتیانه، فحثهم علی تعظیمه و زیارته، و جعله محل أنبیاء و قبلة للمصلین له، فهو شعبة من رضوانه و طریق یؤدی الی غفرانه، منصوب علی استواء الکمال و مجتمع العظمة و الجلال، خلقه الله قبل دحو الأرض بألفی عام، و أحق من اطیع فیما أمر و انتهی عما نهی عنه و زجر، الله المنشی ء للأرواح و الصور.
فقال ابن أبی العوجاء: ذکرت یا أبا عبدالله فأحلت علی غائب، فقال أبو عبدالله (علیه السلام): و یلک کیف یکون غائبا من هو مع خلقه شاهد و الیهم أقرب من حبل الورید، یسمع کلامهم، و یری أشخاصهم، و یعلم أسرارهم.
فقال ابن أبی العوجاء: فهو فی کل مکان؟ ألیس اذا کان فی السماء کیف یکون فی الأرض، و اذا کان فی الأرض کیف یکون فی السماء؟! فقال أبو عبدالله (علیه السلام): انما وصفت المخلوق الذی اذا انتقل عن مکان و اشتغل به مکان و خلا منه مکان فلا یدری فی المکان الذی صار الیه ما حدث فی المکان الذی کان فیه، فأما الله العظیم الشأن الملک الدیان فلا یخلو منه مکان، و لا یشتغل به مکان، و لا یکون الی مکان أقرب منه الی مکان، و الذی بعثه بالایات المحکمة، و البراهین الواضحة، و أیده بنصره، و اختاره لتبلیغ رسالته صدقنا قوله بأن ربه بعثه و کلمه، فقام عنه ابن أبی العوجاء و قال لأصحابه: من ألقانی فی بحر هذا؟!
وفی روایة محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله): من ألقانی فی بحر هذا، سألتکم أن تلتمسوالی خمرة فألقیتمونی علی جمرة قالوا: ما کنت فی مجلسه الا حقیرا، قال: انه ابن من حلق رؤوس من ترون.
4. عیسی بن یونس می گوید: ابن ابی العوجاء یکی از شاگردان حسن بصری بود که مرتد شد. به او گفته شد: چرا اعتقاد دوست خود را رها کردی و به چیزی معتقد شدی که اصل و حقیقتی ندارد؟ جواب داد: دوست من، بحث ها را به هم مخلوط کرد و در بحث قدر به گونه ای و در بحث جبر طوری دیگر بود و من اعتقاد صحیحی را برای او نمی شناسم تا به آن پایبند باشم. تا این که به مکه رفت و کسانی را که حج به جا می آورند انکار می کرد. دانشمندان از بحث و همنشینی با او به خاطر بد زبانی و فساد درونش دوری می کردند. (روزی) به نزد امام صادق (علیه السلام) آمد تا سؤالات خود را بپرسد و تعدادی از هم عقیده هایش نیز با او بودند. او گفت: ای ابا عبدالله! مجالس، امانت هستند (نباید اسرارش فاش گردد.) و هر کسی سرفه دارد، لازم است که سرفه کند. آیا به من اجازه می دهید که سخن بگویم. آن حضرت فرمودند: هر چه می خواهی بگو. عرض کرد: تا چه هنگام این خرمن را می کوبید و به این سنگ (خانه خدا) پناهنده می شوید و خانه ای را می پرستید که از آجر و کلوخ بالا رفته است. و مانند شتر به هنگام فرار، هروله می کنید (سعی میان صفا و مروه) کسی که در این کار فکر کند و آن را اندازه گیری نماید، می داند که موجودی غیر حکیم آن را ساخته است، بدون این که صاحب اندیشه شود. شما که رئیس این جریان و بزرگشان هستی و پدر شما پایه و استحکام آن بود، جواب مرا بدهید. حضرت فرمودند: کسی که خداوند او را گمراه کرده و دلش را کور سازد، پذیرش حق را برای او سنگین می کند تا لذت آن را نچشد و (در نتیجه) شیطان، سرپرست او شده و به گمراهی می کشاند و سپس بیرون نمی آید. خداوند به وسیله این خانه، مردم را به عبادت خود خوانده است تا بندگان خود را در به جا آوردن اطاعت از خود آزمایش کند و آنان را به بزرگی و زیارت آن برانگیزاند و آن جا را محل پیامبران و قبله نماز گزاران قرار داده است. پس خانه خدا قسمتی از رضایت الهی و راهی برای به دست آوردن بخشش او می باشد که بر کمال مساوی، محل جمع آوری بزرگی و شکوه استوار شده است و خداوند آن را هزار سال قبل از دحو الارض (آب زمین را فرا گرفته باشد.) آفرید (تا این که) سزاوارترین کسی که در آن چه دستور می دهد، اطاعت شده و در آن چه نهی می شود، باز داشته شود. خداوند ایجاد کننده روح ها و بدن ها است. ابن ابی العوجاء گفت: ای ابا عبدالله! سخن خود را به موجودی غائبی نسبت دادی. (و از جواب دادن فرار کردی.) آن حضرت فرمودند: وای بر تو! آیا کسی که بر مخلوقات گواه بوده و از رگ گردن هم نزدیک تر است، سخن آنها را می شنود و بدن هایشان را می بیند اسرار آنها را می داند، غائب می باشد؟
ابن ابی العوجاء گفت: پس او در هر مکانی حضور دارد؟ زمانی که در آسمان است چگونه در زمین است و زمانی که در زمین است چگونه در آسمان می باشد؟ آن حضرت فرمودند: تو با این خصوصیات، مخلوقی را توصیف کردی که از مکانی به مکانی دیگر منتقل شده و جایی را اشغال می کند و در جایی دیگر حضور ندارد. پس نمی داند که به جایی که منتقل شده است، در جای قبلی چه رخ داده است؟ اما خداوند بزرگی که جایگاه پادشاهی و نعمت دهی دارد، هیچ مکانی از او خالی نیست و مکانی را اشغال نمی کند (تا در مکان دیگری حضور نداشته باشد.) و نسبت به هیچ مکانی نزدیک تر از مکان دیگر نیست و کسی که خداوند او را با نشانه های محکم، دلیل های روشن فرستاده و با یاری خود مورد حمایت قرار داده و برای رساندن پیام های خود انتخاب نموده است، سخن او را تصدیق می کنیم به این که پروردگار، او را به پیامبری مبعوث کرده و با او سخن گفته است. ابن أبی العوجاء از نزد امام صادق (علیه السلام) بلند شد و به یاران خود گفت: چه کسی مرا در این دریا انداخت؟ در روایتی از ابن ولید (استاد شیخ صدوق) آمده است: چه کسی مرا در این دریا انداخت؟ من از شما چیزی خواستم تا با او سرگرم شویم، اما شما مرا در آتش انداختید. یارانش گفتند: در مجلس امام صادق (علیه السلام) ذلیل شدی. او گفت: امام صادق (علیه السلام) فرزند کسی است که سر کسانی را که می بیند، تراشیده است. (چون هنگام حج بود، به حاجیان اشاره دارد که افراد سر تراشیده شده در حج به دستور او هستند.)
5. حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال: حدثنا أحمد بن یحیی، عن بکر بن عبدالله بن حبیب، قال: حدثنی أحمد بن یعقوب بن مطر قال: حدثنا محمد بن الحسن بن عبد العزیز الأحدب الجند بنیسابور، قال: وجدت فی کتاب أبی بخطه: حدثنا طلحة بن یزید، عن عبیدالله بن عبید عن أبی معمر السعدانی:
أن رجلا أتی أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) فقال: یا أمیرالمؤمنین انی قد شککت فی کتاب الله المنزل، قال له (علیه السلام): ثکلتک امک و کیف شککت فی کتاب الله المنزل؟! قال: لأنی وجدت الکتاب یکذب بعضه بعضا فکیف لا أشک فیه.
فقال علی بن أبی طالب (علیه السلام): ان کتاب الله لیصدق بعضه بعضا و لا یکذب بعضه بعضا، و لکنک لم تزرق عقلا تنتفع به، فهات ما شککت فیه من کتاب الله عزوجل، قال له الرجل: انی وجدت الله یقول: (فالیوم ننساهم کما نسوا لقاء یومهم هذا) و قال أیضا: (نسوا الله فنسیهم) و قال: (و ما کان ربک نسیا) فمرة یخبر أنه ینسی، و مرة یخبر أنه لا ینسی، فأنی ذلک یا أمیرالمؤمنین.
قال: هات ما شککت فیه أیضا، قال: وأجد الله یقول: (یوم یقوم الروح و الملائکة صفا لا یتکلمون الا من أذن له الرحمن و قال صوابا) و قال و استنطقوا فقالوا و الله ربنا ما کنا مشرکین و قال: (یوم القیامة یکفر بعضکم ببعض و یلعن بعضکم بعضا) و قال: (ان ذلک لحق تخاصم أهل النار) و قال: (لا تختصموا لدی و قد قدمت الیکم بالوعید) و قال: (تختم علی أفوههم و تکلمنا أیدیهم و تشهد أرجلهم بما کانوا یکسبون) فمرة یخبر أنهم یتکلمون و مرة یخبر أنهم لا یتکلمون الا من أذن له الرحمن و قال صوابا، و مرة یخبر أن الخلق لا ینطقون و یقول عن مقالتهم و الله ربنا ما کنا مشرکین و مرة یخبر أنهم یختصمون، فأنی ذلک یا أمیرالمؤمنین و کیف لا أشک فیما تسمع.
قال: هات و یحک ما شککت فیه، قال: وأجد الله عزوجل یقول: (وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة) و یقول: (لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار و هو اللطیف الخبیر) و یقول: (و لقد رآه نزلة أخری عند سدرة المنتهی) و یقول: (یومئذ لا تنفع الشفاعة الا من أذن له الرحمن و رضی له قولا یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون به علما) و من أدرکه الأبصار فقد أحاط به العلم، فأنی ذلک یا أمیرالمؤمنین و کیف لا أشک فیما تسمع.
قال: هات أیضا و یحک ما شککت فیه، قال: وأجد الله تبارک و تعالی یقول: (و ما کان لبشر أن یکلمه الله الا وحیا أو من وراء حجاب أو یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء) و قال: (و کلم الله موسی تکلیما) و قال: (و ناداهما ربهما) و قال: (یا أیها النبی قل لأزواجک و بناتک) و قال: (یا أیها الرسول بلغ ما أنزل الیک من ربک) فأنی ذلک یا أمیرالمؤمنین و کیف لا أشک فیما تسمع.
قال: هات و یحک ما شککت فیه، قال: وأجد الله حل ثناؤه یقول: (هل تعلم له سمیعا) و قد یسمی الانسان سمیعا بصیرا و ملکا و ربا، فمرة یخبر بأن له أسامی کثیرة مشترکة، و مرة یقول: هل تعلم له سمیعا فأنی ذلک یا أمیرالمؤمنین و کیف لا أشک فیما تسمع.
قال: هات و یحک ما شککت فیه، قال: وجدت الله تبارک و تعالی یقول: (و ما یعزب عن ربک من مثقال ذرة فی الأرض و لا فی السماء) و یقول: (و لا ینظر الیهم یوم القیامة و لا یزکیهم.) و یقول: (کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون) کیف ینظر الیهم من یحجب عنه و أنی ذلک یا أمیرالمؤمنین و کیف لا أشک فیما تسمع.
قال: هات أیضا و یحک ما شککت فیه، قال: وأجد الله عزوجل یقول: (ءأمنتم من فی السماء أن یخسف بکم لأرض فاذا هی تمور) و قال: (الرحمن علی العرش استوی) و قال: (و هو الله فی المساوات و فی الأرض یعلم سرکم و جهرکم) و قال: (و الظاهر و الباطن) و قال: (و هو معکم أین ما کنتم) و قال: (و نحن أقرب الیه من حبل الورید) فأنی ذلک یا أمیرالمؤمنین و کیف لا أشک فیما تسمع.
قال: هات أیضا و یحک ما شککت فیه، قال: وأجد الله جل ثناؤه یقول: (و جاء ربک و الملک صفا صفا) و قال: (و لقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم أول مرة) و قال: (هل ینظرون الا أن یأتیهم الله فی ضلل من الغمام و الملائکة) و قال: (هل ینظرون الا أن تأتیهم الملائکة أو یأتی ربک أو یأتی بعض آیات ربک یوم یأتی بعض آیات ربک لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی ایمانها خیرا) فمرة یقول: یوم یأتی ربک و مرة یقول یوم یأتی بعض آیات ربک فأنی ذلک یا أمیرالمؤمنین و کیف لا أشک فیما تسمع.
قال: هات و یحک ما شککت فیه، قال: وأجد الله جل جلاله یقول: (بل هم بلقاء ربهم کافرون) و ذکر المؤمنین فقال: (الذین یظنون أنهم ملاقوا ربهم و أنهم الیه راجعون) و قال: (تحیتهم یوم یلقونه سلام) و قال: (من کان یرجوا لقاء الله فان أجل الله لات) و قال: (فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا) فمرة یخبر أنهم یلقونه، و مرة أنه لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار، و مرة یقول: و لا یحیطون به علما فأنی ذلک یا أمیرالمؤمنین و کیف لا أشک فیما تسمع.
قال هات و یحک ما شککت فیه، قال: وأجد الله تبارک و تعالی یقول: (ورأی المجرمون النار فظنوا أنهم مواقعوها). و قال: (یومئذ یوفیهم الله دینهم الحق و یعلمون أن الله هو الحق المبین) و قال: (و تظنون بالله الظنوانا) فمرة یخبر أنهم یظنون و مرة یخبر أنهم یعلمون، و الظن شک فأنی ذلک یا أمیرالمؤمنین و کیف لا أشک فیما تسمع.
قال: هات ما شککت فیه، قال: وأجد الله تعالی یقول: (و نضع الموازین القسط لیوم القیامة فلا تظلم نفس شیئا) و قال: (فلا نقیم لهم یوم القیامة وزنا) و قال: (فأولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب) و قال: (والوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه فأولئک هم المفلحون و من خفت موازینه فأولئک الذین خسروا أنفسهم بما کانوا بایاتنا یظلمون) فأنی ذلک یا أمیرالمؤمنین و کیف لا أشک فیما تسمع.
قال: هات و یحک ما شککت فیه، قال: وأجد الله تعالی یقول: (قل یتوفاکم ملک الموت الذی و کل بکم ثم الی ربکم ترجعون) و قال: (اله یتوفی الأنفس حین موتها) و قال: (توفته رسلنا و هم لا یفرطون) و قال: (الذین تتوفاهم الملائکة طیبین) و قال: (الذین تتوفاهم الملائککة ظالمی أنفسهم) فأنی ذلک یا أمیرالمؤمنین و کیف لا أشک فیما تسمع، و قد هلکت ان لم ترحمنی و تشرح لی صدری فیما عسی أن یجری ذلک علی یدیک، فان کان الرب تبارک و تعالی حقا و الکتاب حقا و الرسل حقا فقد هلکت و خسرت، و ان تکن الرسل باطلا فما علی بأس و قد نجوت.
فقال علی (علیه السلام): قدوس ربنا قدوس تبارک و تعالی علوا کبیرا، نشهد أنه هو الدائم الذی لا یزول، و لا نشک فیه، و لیس کمثله شی ء و هو السمیع البصیر، و أن الکتاب حق و الرسل حق، و أن الثواب و العقاب حق، فان رزقت زیادة ایمان أو حرمته فان ذلک بیدالله، ان شاء رزقک و ان شاء حرمک ذلک، و لکن ساعلمک ما شککت فیه، و لا قوة الا بالله، فان أراد الله بک خیرا أعلمک بعلمه و ثبتک، و ان یکن شرا ضللت و هلکت.
أما قوله: نسوا الله فنسیهم انما یعنی نسوا الله فی دار الدنیا، لم یعملوا بطاعته فنسیهم فی الاخرة أی لم یجعل لهم فی ثوابه شیئا فصاروا منسیین من الخیر و کذلک تفسیر قوله عزوجل: فالیوم ننساهم کما نسوا لقاء یومهم هذا یعنی بالنسیان أنه لم یثبهم کما یثیب أولیاءه الذین کانوا فی دار الدنیا مطیعین ذاکرین حین آمنوا به و برسله و خافوه بالغیب، و أما قوله: و ما کان ربک نسیا فان ربنا تبارک و تعالی علوا کبیرا لیس بالذی ینسی و لا یغفل بل هو الحفیظ العلیم، و قد یقول العرب فی باب النسیان: قد نسینا فلان فلا یذکرنا أی أنه لا یأمر لنا بخیر و یا یذکرنا به، فهل فهمت ما ذکر الله عزوجل، قال: نعم، فرجت عنی فرج الله عنک و حللت عنی عقدة فعظم الله أجرک.
فقال (علیه السلام): و أما قوله: یوم یقوم الروح و الملائکة صفا لا یتکلمون الا من أذن له الرحمن و قال صوابا و قوله: و الله ربنا ما کنا مشرکین و قوله: یوم القیمة یکفر بعضکم ببعض و یلعن بعضکم بعضا و قوله: ان ذلک لحق تخاصم أهل النار و قوله: لا تختصموا لدی و قد قدمت الیکم بالوعید و قوله: الیوم نختم علی أفواههم و تکلمنا أیدیهم و تشهد أرجلهم بما کانوا یکسبون فان ذلک فی مواطن غیر واحد من مواطن ذلک الیوم الذی کان مقداره خمسین ألف سنة، یجمع الله عزوجل الخلائق یومئذ فی مواطن یتفرقون، و یکلم بعضهم بعضا و یستغفر بعضهم لبعض اولئک الذین کان منعم الطاعة فی دار الدنیا للرؤساء و الاتباع و یلعن أهل المعاصی الذین بدت منهم البغضاء و تعاونوا علی الظلم و العدوان فی دار الدنیا، المستکبرین و المستضعفین یکفر بعضهم ببعض و یلعن بعضهم بعضا و الکفر فی هذه الایة البراءة، یقول: یبرأ بعضهم من بعض، و نظیرها فی سورة ابراهیم قول الشیطان: (انی کفرت بما أشرکتمون من قبل) و قول ابراهیم خلیل الرحمن: (کفرنا بکم) یعنی تبرأنا منکم، ثم یجتمعون فی موطن آخر یبکون فیه فلو أن تلک الأصواب بدت لأهل الدنیا لأذهلت جمیع الخلق عن معائشهم، و لتصدعت قلوبهم الا ما شاء الله، فلا یزالون یبکون الدم، ثم یجتمعون فی موطن آخر فیستنطقون فیه فیقولون: و الله ربنا ما کنا مشرکین فیختم الله تبارک و تعال علی أفواههم و یستنطق الأیدی و الأرجل و الجلود فتشهد بکل معصیة کانت منهم، ثم یرفع عن ألسنتهم الختم فیقولون لجلودهم: (لم شهدتم علینا قالوا أنطقنا الله الذی أنطق کل شی ء) ثم یجتمعون فی موطن آخر فیستنطقون فیفر بعضهم من بعض، فذلک قوله عزوجل: (یوم یفر المرء من أخیه و أمه و أبیه و صاحبته و بنیه) فیستنطقون فلا یتکلمون الا من أذن له الرحمن و قال صوابا، فیقوم الرسل صلی الله علیهم فیشهدون فی هذا الموطن فذلک قوله: (فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا) ثم یجتمعون فی موطن آخر یکون فیه مقام محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و هو المقام المحمود، فیثنی علی الله تبارک و تعالی بما لم یثن علیه أحد قبله ثم یثنی علی الملائکة کلهم فلا یبقی ملک الا أثنی علیه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ثم یثنی علی الرسل بما لم یثن علیهم أحد قبله، ثم یثنی علی کل مؤمن و مؤمنة یبدأ بالصدیقین و الشهداء ثم بالصالحین، فیحمده أهل السماوات و الأرض، فذلک قوله: (عسی أن یبعثک ربک مقاما محمودا) فطوبی لمن کان له فی ذلک المقام حظ، و ویل لمن لم یکن له فی ذلک المقام حظ و لا نصیب، ثم یجتمعون فی موطن آخر و یدال بعضهم من بعض و هذا کله قبل الحساب، فاذا اخذ فی الحساب شغل کل انسان بمالدیه، نسأل الله برکة ذلک الیوم، قال: فرجت عنی فرج الله عنک یا أمیرالمؤمنین، و حللت عنی عقدة فعظم الله أجرک.
فقال (علیه السلام): و أما قوله عزوجل: وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة و قوله: لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار و قوله: و لقد رآه نزلة اخری عند سدرة المنتهی و قوله یومئذ لا تنفع الشفاعة الا من أذن له الحرمن و رضی له قولا یعلم ما بنی أیدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون به علما فأما قوله: وجوه یومئذ ناضرة الی ربه ناظرة فان ذلک فی موضع ینتهی فیه أولیاء الله عزوجل بعد ما یفرغ من الحساب الی نهر یسمی الحیوان فیغتسلون فیه و یشربون منه فتنضر وجوههم اشراقا فیذهب عنهم کل قذی و وعث، ثم یؤمرون بدخول الجنة، فمن هذا المقام ینظرون الی ربهم کیف یثیبهم، و منه یدخلون الجنة، فذلک قوله عزوجل من تسلیم الملائکة علیهم: (سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین) فعند ذلک أیقنوا بدخول الجنة و النظر الی ما وعدهم ربهم فذلک قوله: الی ربها ناظرة و انما یعنی بالنظر الی ثوابه تبارک و تعالی.
و أما قوله: لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار و فهو کمال قال: لا تدرکه الأبصار یعنی لا تحیط به الأوهام و هو یدرک الأبصار یعنی یحیط بها و هو اللطیف الخبیر، و ذلک مدح امتدح به ربنا نفسه تبارک و تعالی و تقدس علوا کبیرا، و قد سأل موسی (علیه السلام) و جری علی لسانه من حمدالله عزوجل (رب أرنی أنظر الیک) فکانت مسألته تلک أمرا عظیما و سأل أمرا جسیما فعوقب، فقال الله تبارک و تعالی: لن ترانی فی الدنیا حتی تموت فترانی فی الاخرة و لکن ان أردت أن ترانی فی الدنیا فانظر الی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی فأبدی الله سبحانه بعض آیاته و تجلی ربنا للجبل فتقطع لجبل فصار رمیما و خر موسی صعقا، یعنی میتا فکان عقوبته الموت ثم أحیاه الله و بعثه و تاب علیه، فقال: سبحانک تبت الیک و أنا أول المؤمنین یعنی أول مؤمن آمن بک منهم أنه لن یراک، و أما قوله: و لقد رآه نزلة اخری عند سدرة المنتهی یعنی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) کان عند سدرة المنتهی حیث لا یتجاوزها خلق من خلق الله و قوله فی آخر الایة: ما زاغ البصر و ما طغی لقد رأی من آیات ربه الکبری رأی جبرئیل (علیه السلام) فی صورته مرتین هذه المرة و مرة اخری و ذلک أن خلق جبرئیل عظیم فهو من الروحانیین الذین لا یدرک خلقهم و صفتهم الا الله رب العالمین.
و أما قوله: یومئذ لا تنفع الشفاعة الا من أذن له الرحمن و رضی له قولا یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون به علما لا یحیط الخلائق بالله عزوجل علما اذ هو تبارک و تعالی جعل علی أبصار القلوب الغطاء، فلا فهم یناله بالکیف، و لا قلب یثبته بالحدود، فلا یصفه الا کما وصف نفسه لیس کمثله شی ء و هو المسیع البصیر، الأول و الاخر و الظاهر و الباطن، الخالق الباری ء المصور، خلق الأشیاء فلیس من الأشیاء شی ء مثله تبارک و تعالی، فقال: فرجت عنی فرج الله عنک، و حللت عنی عقدة فأعظم الله أجرک یا أمیرالمؤمنین.
فقال (علیه السلام): و أما قوله: و ما کان لبشر أن یکلمه الله الا و حیا أو من وراء حجاب أو یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء و قوله: و کلم الله موسی تکلیما و قوله: و نادیهما ربهما و قوله: یا آدم اسکن أنت و زوجک الجنة فأما قوله ما کان لبشر أن یکلمه الله الا و حیا أو من وراء حجاب فانه ما ینبغی لبشر أن یکلمه الله الا وحیا و لیس بکائن الا من وراء حجاب، أو یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء کذلک قال الله تبارک و تعالی علوا کبیرا، قد کان الرسول یوحی الیه من رسل المساء فیبلغ رسل الأرض، و قد کان الکلام بین رسل أهل الأرض و بینه من غیر أن یرسل بالکلام مع رسل أهل السماء، و قد قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): یا جبرئیل هل رأیت ربک فقال جبرئیل: ان ربی لا یری، فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): فمن أین تأخذ الوحی؟ فقال: آخذه من اسرافیل فقال: و من أین یأخذه اسرافیل؟ قال: یأخذه من ملک فوقه من الروحانیین، قال: فمن أین یأخذه ذلک الملک؟ قال: یقذف فی قلبه قذفا، فهذا وحی، و هو کلام الله عزوجل، و کلام الله لیس بنحو واحد، منه ما کلم الله له الرسل، و منه ما قذفه فی قلوبهم، و منه رؤیا یریها الرسل، و منه وحی و تنزیل یتلی و یقرأ، فهو کلام الله، فاکتف بما وصفت لک من کلام الله، فان معنی کلام الله لیس بنحو واحد فان منه ما یبلغ به رسل السماء رسل الأرض، قال: فرجت عنی فرج الله عنک، و حللت عنی عقدة فعظم الله أجرک یا أمیرالمؤمنین.
فقال (علیه السلام): و أما قوله: هل تعلم له سمیا فان تأویله هل تعلم أحدا اسمه الله غیر الله تبارک و تعالی، فایاک أن تفسیر القرآن برأیک حتی تفقهه عن العلماء فانه رب تنزیل یشبه کلام البشر و هو کلام الله، و تأویله لا یشبه کلام البشر، کما لیس شی ء من خلقه یشبهه، کذلک لا یشبه فعله تبارک و تعالی شیئا من أفعال البشر، و لا یشبه شی ء من کلامه کلام البشر، فکلام الله تبارک و تعالی صفته و کلام البشر أفعالهم، فلا تشبه کلام الله بکلام البشر فتهلک و تضل، قال: فرجت عنی فرج الله عنک، و حللت عنی عقدة فعظم الله أجرک یا أمیرالمؤمنین.
قال (علیه السلام): و أما قوله: و ما یعزب عن ربک من مثقال ذرة فی الأرض و یا فی السماء، کذلک ربنا لا یعزب عنه شی ء و کیف یکون من خلق الأشیاء لا یعلم ما خلق و هو الخلاق العلیم. و أما قوله: لا ینظر الیهم یوم القیمة یبخر أنه لا یصیبهم بخیر، و قد تقول العرب: و الله ما ینظر الینا فلان، و انما یعنون بذلک أنه لا یصیبنا منه بخیر، فذلک النظر هاهنا من الله تعالی الی خلقه، فنظره الیهم رحمة منه لهم، و أما قوله: کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون فانما یعنی بذلک یوم القیامة أنهم عن ثواب ربهم محجوبون قال: فرجت عنی فرج الله عنک، و حللت عنی عقدة فعظم الله أجرک.
فقال (علیه السلام): و أما قوله: ءأمنتم من فی السماء أن یخسف بکم الأرض فاذا هی تمور و قوله: و هو الله فی السموات و فی الأرض و قوله: الرحمن علی العرش استوی و قوله: و هو معکم أینما کنتم و قوله: و نحن أقرب الیه من حبل الورید فکذلک الله تبارک و تعالی سبوحا قدوسا، تعالی أن یجری منه ما یجری من المخلوقین و هو اللطیف الخبیر، و أجل و أکبر أن ینزل به شی ء مما ینزل بخلقه و هو علی العرش الستوی علمه، شاهد لکل نجوی، و هو الوکیل علی کل شی ء، و المیسر لکل شی ء، و المدبر للأشیاء کلها، تعالی الله عن أن یکون علی عرشه علوا کبیرا.
فقال (علیه السلام): و أما قوله: و جاء ربک و الملک صفا صفا و قوله: و لقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم أول مرة، و قوله: هل ینظرون الا أن یأتیهم الله فی ظلل من الغمام و الملئکة و قوله: هل ینظرون الا أن تأتیهم الملئکة أو یأتی ربک أو یأتی بعض آیات ربک فان ذلک حق کما قال الله عزوجل، و لیس له جیئة کجیئة الخلق، و قد أعلمتک أن رب شی ء من کتاب الله تأویله علی غیر تنزیله و لا یشبه کلام البشر، و سأنبئک بطرف منه فتکتفی ان شاء الله، من ذلک قول ابراهیم (علیه السلام): (انی ذاهب الی ربی سیهدین) فذهابه الی ربه توجهه الیه عبادة و اجتهادا و قربة الی الله جل و عز، ألا تری أن تأویله غیر تنزیله، و قال: (و أنزلنا الحدید فیه بأس شدید) یعنی السلاح و غیر ذلک، و قوله: هل ینظرون الا أن تأتیهم الملائکة یخبر محمدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عن المشرکین و المنافقین الذین لم یستجیبوا لله و للرسول، فقال: هل ینظرون الا أن تأتیهم الملائکة حیث لم یستجیبوا لله و لرسوله أو یأتی ربک أو یأتی بعض آیات ربک یعنی بذلک العذاب یأتیهم فی دار الدنیا کما عذب القرون الاولی، فهذا خبر یخبر به النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) عنهم، ثم قال: یوم یأتی بعض آیات ربک لا ینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی ایمانها خیرا یعنی من قبل أن یجی ء هذه الایة، و هذه الایة طلوع الشمس من مغربها، و انما یکتفی اولو الألباب و الحجی و اولو النهی أن یعلموا أنه اذا انکشف الغطاء رأوا ما یوعدون.
و قال فی آیة اخری: (فأتاهم الله من حیث لم یحتسبوا) یعنی أرسل علیهم عذابا، و کذلک اتیانه بنیانهم قال الله عزوجل: (فأتی الله بنیانهم من القواعد) فاتیانه بنیانهم من القواعد ارسال العذاب علیهم، و کذلک ما وصف من أمر الاخرة تبارک اسمه و تعالی علوا کبیرا أنه یجری اموره فی ذلک الیوم الذی کان مقداره خمسین ألف سنة کما یجری اموره فی الدنیا لا یغیب و لا یأفل مع الافلین، فاکتف بما و صفت لک من ذلک مما جال فی صدرک مما وصف الله عزوجل فی کتابه، و لا تجعل کلامه ککلام البشر، هو أعظم و أجل و أکرم و أعز تبارک و تعالی من أن یصفه الواصفون الا بما وصف به نفسه فی قوله عزوجل: (لیس کمثله شی ء و هو السمیع البصیر) قال: فرجت عنی یا أمیرالمؤمنین فرج الله عنک، و حللت عنی عقدة.
فقال (علیه السلام): و أما قوله: بل هم بلقاء ربهم کافرون و ذکر الله المؤمنین الذین یظنون أنهم ملاقوا ربهم و قوله لغیرهم: (الی یوم یلقونه بما أخلفوا الله ما وعدوه) و قوله: فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا فأما قوله: بل هم بلقاء ربهم کافرون یعنی البعث فسماه الله عزوجل لقاءه، و کذلک ذکر المؤمنین الذین یظنون أنهم ملاقوا ربهم یعنی یوقنون أنهم یبعثون و یحشرون و یحاسبون و یجزون بالثواب و العقاب، فالظن هاهنا الیقین خاصة، و کذلک قوله: فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و قوله: من کان یرجوا لقاء الله فان أجل الله لات یعنی: من کان یؤمن بأنه مبعوث فان وعد الله لات من الثواب و العقاب، فاللقاء هاهنا لیس بالرؤیة، و اللقاء هو البعث، فافهم جمیع ما فی کتاب الله من لقائه فانه یعنی بذلک البعث، و کذلک قوله: تحیتهم یوم یلقونه سلام یعنی أنه لا یزول الایمان عن قلوبهم یوم یبعثون، قال: فرجت عنی یا أمیرالمؤمنین فرج الله عنک، فقد حللت عنی عقدة.
فقال (علیه السلام): و أما قوله: ورأی المجرمون النار فظنوا أنهم مواقعوها یعنی أیقنوا أنهم داخلوها، و کذلک قوله: انی ظننت أنی ملاق حسابیه یقول انی أیقنت أنی ابعث فاحاسب، و کذلک قوله: یومئذ یوفیهم الله دینهم الحق و یعلمون أن الله هو الحق المبین و أما قوله للمنافقین: و تظنون بالله الظنونا فهذا الظن ظن شک و لیس ظن یقین، و الظن ظنان: ظن شک و ظن یقین، فما کان من أمر معاد من الظن فهو ظن یقین، و ما کان من أمر الدنیا فهو ظن شک فافهم ما فسرت لک، قال: فرجت عنی یا أمیرالمؤمنین فرج الله عنه.
فقال (علیه السلام): و أما قوله تبارک و تعالی: و نضع الموازین القسط لیوم القیمة فلا تظلم نفس شیئا فهو میزان العدل یؤخذ به الخلائق یوم القیامة، یدین الله تبارک و تعالی الخلق بعضهم من بعض بالموازین.
و فی غیر هذا الحدیث الموازین هم الأنبیاء و الأوصیاء (علیهما السلام).
و أما قوله عزوجل: فلا نقیم لهم یوم القیمة وزنا فان ذلک خاصة. و أما قوله: فأولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب فان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: قال الله عزوجل: لقد حقت کرامتی - أو قال: مودتی - لمن یراقبنی و یتحاب بجلالی ان وجوههم یوم القیامة من نور علی منابر من نور علیهم ثیاب خضر، قیل: من هم یا رسول الله؟ قال: قوم لیسوا بأنبیاء و لا شهداء، و لکنهم تحابوا بجلال الله و یدخلون الجنة بغیر حساب، نسأل الله عزوجل أن یجعلنا منهم برحمته. و أما قوله: فمن ثقلت موازینه و خفت موازینه فانما یعنی الحساب، توزن الحسنات و السیئات، و الحسنات ثقل المیزان و السیئات خفة المیزان.
فقال (علیه السلام): و أما قوله: قل یتوفیکم ملک الموت الذی و کل بکم ثم الی ربکم ترجعون و قوله: الله یتوفی الأنفس حین موتها و قوله: توفته رسلنا و هو لا یفرطون و قوله: الذین تتوفیهم الملائکة ظالمی أنفسهم و قوله: تتوفیهم لملائکة طیبین یقولون سلام علیکم فان الله تبارک و تعالی یدبر الامور کیف یشاء، و یوکل من خلقه من یشاء بما یشاء، أما ملک الموت فان الله یوکله بخاصة من یشاء من خلقه، و یوکل رسله من الملائکة خاصة بمن یشاء من خلقه، و الملائکة الذین سماهم الله عز ذکره و کلهم بخاصة من یشاء من خلقه، انه تبارک و تعالی یدبر الامور کیف یشاء، و لیس کل العلم یستطیع صاحب العلم أن یفسره لکل الناس لأن منهم القوی و الضعیف، و لأن منه ما یطاق حمله و منه مالا یطاق حمله الا من یسهل الله له حمله و أعانه علیه من خاصة أولیائه، و انما یکفیک أن تعلم أن الله هو المحیی الممیت و أنه یتوفی الأنفس علی یدی من یشاء من خلقه من ملائکته و غیرهم، قال: فرجت عنی فرج الله عنک یا أمیرالمؤمنین و نفع الله المسلمین بک.
فقال علی (علیه السلام) للرجل: ان کنت قد شرح الله صدرک بما قد تبینت لک فأنت و الذی فلق الحبة و برأ النسمة من المؤمنین حقا، فقال الرجل: یا أمیرالمؤمنین کیف لی أن أعلم بأنی من المؤمنین حقا؟ قال (علیه السلام): لا یعلم ذلک الا من أعلمه الله علی لسانه نبیه (صلی الله علیه و آله و سلم) و شهد له رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بالجنة أو شرح الله صدره لیعلم ما فی الکتب التی أنزلها الله عزوجل علی رسله و أنبیائه، قال: یا أمیرالمؤمنین و من یطیق ذلک؟ قال: من شرح الله صدره و وفقه له، فعلیک بالعمل لله فی سر أمرک و علانیتک فلا شی ء یعدل العمل.
قال مصنف هذا الکتاب: الدلیل علی أن الصانع واحد لا أکثر من ذلک أنهما لو کانا اثنین لم یخل الأمر فیهما من أن یکون کل واحد منهما قادرا علی منع صاحبه مما یرید أو غیر قادر، فان کان کذلک فقد جاز علیهما المنع و من جاز علیه ذلک فمحدث کما أن المصنوع محدث، و ان لم یکونا قادرین لزمهما العجز و النقص و هما من دلالات الحدث، فصح أن القدیم واحد.
و دلیل آخر و هو أن کل واحد منهما لا یخلو من أن یکون قادرا علی أن یکتم الاخر شیئا، فان کان کذلک فالذی جاز الکتمان علیه حادث، و ان لم یکن قادرا فهو عاجز و العاجز حادث لما بیناه، و هذا الکلام یحتج به فی ابطال قدیمین صفة کل واحد منهما صفة القدیم الذی أثبتناه، فأما ما ذهب الیه مانی و ابن دیصان من خرافاتهما فی الامتزاج و دانت به المجوس من حماقتها فی أهرمن ففاسد بما یفسد به قدم الأجسام، و لدخولهما فی تلک الجملة اقتصرت علی هذا الکلام فیهما و لم افرد کلا منهما بما یسأل عنه منه.
5. ابو معمر سعدانی می گوید: مردی به نزد امیر مؤمنان علی (علیه السلام) آمد و عرض کرد: ای امیر مؤمنان! من در کتاب خداوند که نازل شده است شک دارم. آن حضرت فرمودند: چگونه در کتاب خداوند که نازل شده است، شک می کنی؟ عرض کرد: در این کتاب دیدم که بعضی از آیات بعضی دیگر را تکذیب کرده است. (بعضی از آیات با یکدیگر در تضاد هستند.) پس چگونه در آن شک نکنم.
آن حضرت فرمودند: آیات قرآنی همدیگر را تصدیق می کنند نه این که تکذیب نمایند، اما به تو عقل داده نشده تا به وسیله آن سود ببری. در کدامیک از آیات شک داری. آن مرد عرض کرد: در قرآن آمده است: امروز، شما را فراموش می کنیم، همان طوری که دیدار خداوند را در روز (قیامت) انکار کردند.(129) و نیز فرموده است: آنها خداوند را فراموش کردند، خداوند نیز آنها را فراموش نمود.(130) و فرموده است: پروردگار تو فراموش کننده نیست.(131) پس یک جا خبر می دهد که خداوند فراموش می کند و درجای دیگر می گوید: خداوند فراموش نمی کند. ای امیر مؤمنان! این چگونه ممکن است؟ آن حضرت فرمودند: دیگر در چه آیاتی شک داری؟ جواب داد: دیدم که خداوند فرموده است: رزوی که روح و فرشتگان به صف می ایستند و به جز کسی که خدای مهربان اجازه داده است و راست بگوید، کسی دیگر حرف نمی زند.(132) و فرموده است: سخن بگویید و آنها می گویند: قسم به خدایی که پروردگارمان است، از مشرکان نبودیم.(133) و فرموده است: در روز قیامت بعضی از شما نسبت به بعضی دیگر کفر می ورزید و بعضی از شما بعضی دیگر را نفرین می کنید.(134) و فرموده است: حقیقتا آن حق است و اهل آتش با یکدیگر دشمنی می کنند.(135) و فرموده است: نزد من با یکدیگر نجنگید و از قبل به شما هشدار داده بودم.(136) و فرموده است: بر دهانشان مهر می زنیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان نسبت به آن چه انجام می دهند، شهادت می دهند.(137) در این آیات نیز بک بار می گوید: آنها می گویند، در جای دیگر می گوید: به جز با اجازه از خداوند و کسی که سخن راست می گوید، سخن نمی گویند و بار دیگر خبر می دهد که مخلوقات حرف نمی زنند و از زبان آنها می گوید: قسم به خدایی که پروردگارمان است، ما مشرک نبودیم. و بار دیگر خبر می دهد که اهل جهنم با هم دشمنی می کنند. ای امیر مؤمنان! این چگونه ممکن است؟ و چگونه در آن چه شنیدید، شک نکنم. آن حضرت فرمودند: وای بر تو! دیگر در چه آیاتی شک داری؟ عرض کرد: دیدم که خداوند می فرماید: در آن روز چهره هایی خوشحال است و به پروردگار خود نگاه می کنند.(138) و در جای دیگر فرموده است: چشم ها او را نمی بینند و او چشم ها را می بیند و لطیف و دانا است.(139) و می فرماید: بار دیگر هم او را نزد سدرة المنتهی دیده است.(140) و می فرماید: روزی که شفاعت کسی نفعی ندارد، مگر کسی که خداوند به او اجازه دهد و از سخن او راضی باشد و آن چه در مقابل و پشت سر دارند را می داند در حالی که آنها دانشی به آن نداشتند.(141) و کسی که چشم ها او را می بینند، نسبت به آن علم به دست می آورند. ای امیر مؤمنان این چگونه ممکن است؟ و چگونه شک نکنم؟ آن حضرت فرمودند: وای بر تو دیگر در چه آیاتی شک داری؟ عرض کردم: دیدم که خداوند می فرماید: هیچ بشری نیست که خداوند با او سخن گفته باشد مگر از پشت پرده یا به وسیله فرستاده ای که می فرستد و با اجازه او هر چه می خواهد وحی می کند.(142) و فرموده است: و خداوند با موسی به خوبی سخن گفت.(143) و فرمود: پروردگارشان آنها را صدا زد.(144) و فرموده است: ای پیامبر! به زنان و دخترانت بگو.(145) و می فرماید: ای پیامبر! آن چه از سوی پروردگارت به تو رسیده است را بیان کن.(146) ای امیر مؤمنان! چگونه ممکن است به آیاتی که شنیدی شک نکنم؟ حضرت فرمود: وای بر تو! دیگر در چه آیاتی شک داری؟ عرض کرد: خداوند می فرماید: آیا برای خداوند هم نامی می شناسی؟(147) و گاهی انسان را شنوا، بینا، پادشاه و پرورش دهنده نامیده است و یک بار خبر داده است که خداوند دارای نام های زیاد و مشترک (بین خدا و انسان) می باشد و دیگر می گوید: آیا برای خداوند هم نامی می شناسی؟ ای امیر مؤمنان! چگونه در این شک نکنم؟ حضرت فرمود: وای بر تو! دیگر در چه آیاتی شک داری؟ عرض کرد: خداوند می فرماید: از پروردگار تو ذره ای در زمین و آسمان چیزی مخفی نمی ماند.(148) و می فرماید: روز قیامت به آنها نگاه نمی کند و آنها را پاک نمی سازد.(149) و می گوید: این گونه نیست، آنها در آن روز از پروردگارشان دور هستند.(150) چگونه کسی که از او به دور هستند، به سوی آنها نگاه می کند؟ ای امیر مؤمنان! این چگونه ممکن است؟ و چگونه در آیاتی که شنیدید شک نکنم؟ حضرت فرمودند: دیگر در چه آیاتی شک داری؟ عرض کرد: خداوند می فرماید: آیا از کسی که در آسمان است، اطمینان پیدا کردید که شما را در زمین فرو برد و ناگهان زمین لرزید.(151) و فرموده است: خداوند مهربان بر عرش تسلط دارد.(152) و فرمود: او در آسمان ها و زمین پروردگار است و راز آشکار شما را می داند.(153) و فرموده: خداوند) آشکار و پنهان است.(154) و فرمود: و او هر جا که باشید، با شما است.(155) و فرمود: ما از رگ گردن به او نزدیک تر هستیم.(156) پس ای امیر مؤمنان! این چطور ممکن است؟ و چگونه در آیاتی که شنیدید شک نکنم حضرت فرمودند: وای بر تو! آیا آیات دیگر هست که در آنها شک کنی؟ عرض کرد: خداوند می فرماید: پروردگار تو و فرشته ها صف به صف می آیند.(157) و فرموده: همانطور که شما را برای اولین بار آفرید، برای مرتبه دیگر هم می آفریند.(158) و فرمود: آیا غیر از این است که فرشتگان، در سایبان هایی از ابر سفید به سوی آنها بیایند.(159) و فرموده: آیا غیر از این که فرشتگان به سوی آنها بیایند یا پروردگار تو خود بیاید یا تعدادی از نشانه های پروردگار تو بیاید؟ روزی که بعضی از نشانه های پروردگار تو بیاید، کسی که قبلا ایمان نیاورده یا خیری در ایمان آوردنش نیست، ایمان آوردن او سودی نخواهد داشت.(160) پس یک بار می گوید: روزی که پروردگار تو می آید. و می گوید: روزی که بعضی از آیات پروردگار تو بیاید. پس ای امیر مؤمنان! چه طور این ممکن است؟ و چگونه در آیاتی که شما شنیدید شک نکنم؟ آن حضرت فرمودند: وای بر تو! آیا آیات دیگری هست که در آن شک داری؟ عرض کرد: خداوند می فرماید: بلکه آنها نسبت به دیدار پروردگارشان کافر شدند.(161) و از مؤمنان یاد کرده و فرموده: کسانی که گمان می کنند با پروردگار خود دیدار کرده و به سوی او بازگشت می کنند.(162) و فرمود: درود آنها در روزی که او را ملاقت می کنند، سلام است.(163) و فرموده: کسی که به دیدار خداوند امید دارد (می داند) که زمان مرگ از طرف خداوند آمدنی است.(164) و می فرماید: کسی که به دیدار پروردگار خود امیدوار است، باید کار نیک انجام دهد.(165)
پس یک مرتبه خبر می دهد که خدا را دیدار می کنند و دیگر بار می گوید: چشم ها او را نمی بینند ولی او چشم ها را می بیند و بار دیگر می فرمایید: هیچ دانشی بر او تسلط ندارد. پس ای امیر مؤمنان! این چه طور ممکن است و چگونه شک نکنم. آن حضرت فرمودند: وای بر تو! دیگر در چه آیاتی شک داری؟ عرض کرد: دیدم که خداوند می فرماید: گنهکاران آتش جهنم را می بینند و می فهمند که در آن داخل می شوند.(166) و فرموده است: در آن روز خداوند پاداش کارهایشان را می دهد و می دانند که خداوند بر حق و آشکار است.(167) و فرمود: نسبت به خدا گمان ها می برند.(168) پس یک بار خبر می دهند که گمان می کنند و بار دیگر خبر می دهد که یقین دارند و گمان همان شک است. پس ای امیر مؤنان! چه طور این ممکن است و چگونه شک نکنم؟ آن حضرت فرمودند: دیگر در چه آیاتی شک داری؟ عرض کرد: دیدم که خداوند می فرماید: ترازوهای عدل را در روز قیامت می گذاریم و ذره ای به کسی ظلم نمی شود.(169) و فرموده است: در روز قیامت برای آنها ترازوهایی قرار نمی دهیم.(170) و می فرماید: نیکو کاران وارد بهشت می شوند وبدون حساب روزی داده می شوند.(171) و فرموده است: ترازو در روز قیامت حق است، پس کسانی که کارهای خوبشان سنگین باشد، رستگاران هستند و کسانی که کارهایشان سبک باشد، خودشان زیان کرده اند، زیرا نسبت به آیات ما ستم کردند.(172) پس ای امیر مؤمنان! این چه طور ممکن است؟ و چگونه نسبت به آنها شک نکنم؟ حضرت فرمودند: دیگر در چه آیاتی شک داری؟ عرض کرد: دیدم که خداوند می فرماید: ای پیامبر! بگو: فرشته مرگی که نگهبانتان است شما را می میراند، سپس به سوی پروردگار خود بر می گردید.(173) و فرموده است: خداوند، جان ها را به هنگام مرگ می گیرد.(174) و فرمود: فرستادگان ما، جان ها را بدون هیچ زیاده روی می گیرند.(175) و می فرماید: کسانی که فرشتگان پاکیزه جانشان را می گیرند.(176) و فرموده است: کسانی که فرشتگان جانشان را می گیرند در حالی که به خود ستم می کنند.(177) پس ای امیر مؤمنان! چه طور این ممکن است؟ و چگونه نسبت به آنها شک نکنم؟ و اگر به من ترحم نفرمایید و سینه ام را گشاده نسازید که امیدوارم این کار به دستان شما انجام بگیرد، پس اگر پروردگار، قرآن و پیامبران بر حق هستند، (با این سخنان و عقائدی که دارم،) نابود شده و زیان کرده ام و اگر پیامبران باطل باشند، هیچ اشکالی بر من نیست و نجات یافته ام. حضرت فرمودند: پروردگار ما مقدس، والا تبار و بزرگ است. شهادت می دهم که او همیشگی بوده و از بین نمی رود و هیچ شکی در او نداریم و مانند او چیزی نیست و او شنوای بینا است. قرآن، پیامبران، پاداش و عذاب حق است. پس اگر نسبت به ایمان، فراوانی و محرومیت به تو برسد، همه به دست خداوند است که اگر بخواهد به تو روزی داده و اگر بخواهد محروم می سازد. ولی تو نسبت به آن چه شک داری، آموزش می دهم و هیچ نیرویی به جز خداوند وجود ندارد که اگر او خیر تو را بخواهد، علمش را به تو می آموزد و تو را ثابت قدم نگه می دارد و اگر بدی بخواهد، تو را گمراه کرده و نابود می سازد. اما سخن خداوند که فرمود: آنها خداوند را فراموش کردند و خداوند آنها را فراموش کرد. به این معنا است که آنها در دنیا خدا را فراموش کردند و از او اطاعت نکردند، و خداوند آنها را در آخرت فراموش می کند، یعنی از ثواب خود، چیزی برای آنها قرار نمی دهد و از نیکی جزء فراموش شدگان می گردند و تفسیر این سخن خداوند نیز همین است که فرمود: امروز آنها را فراموش می کنیم، همان طوری که آنها دیدار امروز (روز قیامت) را فراموش کردند. یعنی خدا را فراموش کردند و آن گونه ثوابی که به دوستان الهی که در دنیا جزء یاد آوران الهی و اطاعت کنندگان بودند، به آنها نمی رسد، زیرا دوستان الهی به او و پیامبرانش ایمان آورند و از غیب (جهان پس از مرگ) می ترسند. اما این که فرموده است: پروردگار تو فراموش کار نیست. یعنی او بزرگ تر از این است که فراموش کند و غفلت بورزد، بلکه او نگه دار و آگاه است. گاهی عرب زبانان در مورد فراموشی می گویند: فلانی ما را فراموش کرده است یعنی برای ما کار خیری انجام نمی دهد و ما را به خوبی یاد نمی کند. آیا آن چه خداوند فرموده است را فهمیدی؟ عرض کرد: بله، مشکل مرا حل کردی، خداوند گره از کار شما باز کند و گره از کار گشودی، خداوند به شما پاداش فراوان بدهد. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرمود: روزی که روح و فرشتگان به صف می ایستند و به جز کسی که از سوی خدای مهربان اجازه دارد و راست می گوید، کسی دیگر حرف نمی زند و این که فرمود: قسم به خدا که پروردگارمان است، ما مشرک نبودیم. و این که فرمود: در روز قیامت بعضی نسبت به بعضی کافر شده و بعضی به دیگری نفرین می کند. و این که فرمود: به طور یقین آن حق است و اهل آتش (جهنم) با یکدیگر دشمنی می کنند. و دیگر فرموده است: نزد من دشمنی نکنید، زیرا از قبل به شما هشدار داده بودم. و دیگر این که فرمود: امروز بر دهانشان مهر می زنیم و دستهایشان با ما حرف می زند و پاهایشان به آن چه انجام دادند، شهادت می دهد. این موارد هر کدام در جاهایی غیر از مکان های دیگر قیامت است که مقدار آن پنجاه هزار سال است که خداوند بندگان را در آن روز در مکان های گوناگون دور هم جمع می کند. به طوری که گروهی با گروهی دیگر سخن می گویند و بعضی از آنان نسبت به بعضی دیگر در خواست بخشش می کنند. آنها کسانی هستند که در دنیا از بزرگان (پیامبران و امامان) پیروی می کردند و گنهکارانی که کینه ورزیده و در دنیا بر اساس ظلم و دشمنی از یکدیگر حمایت می کردند، (در جهنم) به همدیگر نفرین کرده و مستکبران و مستضعفان نیز همدیگر را کافر کرده و نفرین می کنند و منظور از کفر در این آیه، بیزاری (از یکدیگر) است، که می گوید: بعضی از بعضی دیگر بیزاری می جویند و مانند آن در سوره ابراهیم از قول شیطان آمده است: من از قبل نسبت به آنچه شما شریک قرار می دادی، بیزاری جستم. سپس در جای دیگر جمع می شوند و در آنجا گریه می کنند و اگر آن صداها برای اهل دنیا آشکار گردد همه مردم از زندگی خود دست می کشند و دلهایشان می لرزد مگر کسی که خدا بخواهد و همیشه خون گریه می کنند. سپس در جای دیگر جمع می شوند و می گویند: قسم به خدا که پروردگارمان است، ما مشرک نبودیم. پس خداوند بر دهانشان مهر زده و دست ها، پاها و پوست ها را به سخن می گیرد و به هر گناهی که از آنان سر زده گواهی می دهند.
سپس مهر از زبانشان برداشته می شود و آنان به پوست خودشان می گویند: چرا بر ضد ما شهادت دادید. گفتند: خداوندی که هر چیزی را به سخن می آورد ما را به سخن خواهد آورد.(178) سپس آنها را در جای دیگر جمع می کند و مورد باز خواست قرار می گیرند و در آن جا بعضی از بعضی دیگر فرار می کنند و این همان معنای سخن خداوند است که فرموده است: روزی که شخص از برادرش، مادر، پدر، همسر و فرزندانش فرار می کند.(179) آنها به سخن گفتن دعوت شدند و جز آن که خدا به او اجازه داده سخن نمی گوید و او درست می گوید و فرستادگان الهی در این جایگاه توقف می کنند و بر آن شهادت می دهند و این تفسیر سخن خداوند است که می فرماید: پس چگونه است زمانی که از هر امتی شاهدی می آوریم و تو را بر آنان شاهد قرار می دهیم.(180) سپس در جای دیگر جمع می شوند که آن مقام محمد است که همان مقام محمود می باشد. در آن جا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن گونه ستایش می کند که قبل از ایشان کسی این چنین خداوند را ستایش نکرده است و سپس بر همه فرشتگان درود می فرستد و فرشته ای نمی ماند مگر این که آن حضرت بر او درود فرستاده باشد. و سپس بر پیامبران درود می فرستد و از صدیقین و شهیدان شروع کرده و بعد به انسان های شایسته درود می فرستد. اهل آسمان و زمین او را مورد ستایش قرار می دهند و این تفسیر سخن خداوند است که می فرماید: امید است که پروردگارت، تو را به مقام و جایگاهی ستایش شده بر انگیزاند.(181) خوشا به حال کسی که در آن مقام بهره ای داشته باشد و وای به حال کسی که هیچ بهره ای از آن ندارد. سپس در جای دیگری جمع می شوند و بعضی از بعضی دیگر چنین بهره ای را دریافت می کنند و همه این ها قبل از حساب می باشد و زمانی که برای حساب برده می شوند، همه به فکر خود هستند و از خداوند برکت آن روز را در خواست می کنیم. آن شخص عرض کرد: ای امیر مؤمنان! مشکلم را حل کردی که خداوند مشکل تو را نیز حل کند و گره از کارم گشودی که خداوند پاداش تو را زیاد کند. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرمود: در آن روز صورت هایی شاد هستند و به پروردگار خود نگاه می کنند. و این که فرمود: چشم ها خداوند را نمی بینند، ولی او چشم ها را می بیند. و فرموده است: و حقیقتا بار دیگر او را نزد سدرة المنتهی دید. و فرمود: در آن روز (قیامت) شفاعت سودی ندارد مگر کسی که خداوند به او اجازه داده و از سخنش راضی باشد و آن چه در مقابل و پشت سرش است و علم، او را در بر نمی گیرد، می داند. اما سخن خداوند که فرمود: در آن روز صورت هایی شاد هستند و به پروردگار خود نگاه می کنند. و آن در جایی است که دوستان الهی پس از پایان حساب به آن جا می روند، همان جایی که (حَیَوان) نام دارد و در آن غسل کرده، آب آن را می نوشند و چهره هایشان از نور می درخشد و از هر پلیدی و بدی پاک شده و سپس به آنها دستور ورود به بهشت داده می شود. به همین دلیل به پروردگار خود نگاه می کنند که چگونه به آنها پاداش داده و وارد بهشت می سازد و این تفسیر همان سخن خداوند است که درباره سلام دادن فرشتگان به آنها می فرماید: سلام بر شما، خوش آمدید در بهشت برای همیشه داخل شوید.(182) در این هنگام به داخل شدن در بهشت و نگاه به آن چه که پروردگار وعده داده بود، یقین پیدا می کنند و این معنای سخن خداوند است که فرمود: به پروردگار خود نگاه می کنند. و منظور از نگاه به خداوند، نگاه به پاداش الهی است. اما سخن خداوند که فرموده است: چشم ها او را نمی بینند،، اما او چشم ها را می بیند. خداوند همان است که می فرماید: چشم ها او را نمی بینند. یعنی ذهن ها بر او غلبه نمی کنند و (او چشم ها را می بیند. یعنی او بر آنها تسلط دارد و او لطیف و آگاه است و این ستایشی است که پروردگار ما خود را به وسیله آن ستایش کرده است و او مبارک، برتر و مقدس است. حضرت موسی از خداوند در خواست کرد و از سپاس خداوند این سخن بر زبان او جاری شد که: پروردگارا! خود را به من نشان بده تا به سوی تو نگاه کنم.(183) این در خواست، سنگین و موضوع بزرگی بود که به خاطر آن مجازات شد. خداوند فرموده است: هرگز مرا در دنیا تا زمانی که نمرده ای نمی بینی، اما اگر می خواهی مرا در دنیا ببینی، به کوه نگاه کن که اگر در جای خود ثابت ماند مرا خواهی دید. پس خداوند قسمتی از نشانه خود را آشکار ساخت و پروردگار ما بر کوه تجلی پیدا کرد، کوه از هم جدا شد و به صورت نرم (شن) در آمد. حضرت موسی بی هوش افتاد. سپس خداوند او را به هوش آورد و آن حضرت توبه کرد و عرض کرد: پروردگارا! تو پاکیزه هستی و به سوی تو توبه می کنم و من اولین انسان مؤمن هستم. یعنی من اولین انسان مؤمنی هستم که ایمان دارم که تو با چشم دیده نمی شوی و اما سخن خداوند که فرمود: حقیقتا برای بار دیگر نزد سدرة المنتهی او را مشاهده کرد. یعنی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را که در کنار سدرة المنتهی بود و هیچ آفریده ای از آفریدگان الهی از آن جا عبور نکرده بود و در آیه دیگر فرمود: چشم منحرف نشد و از حد خود نگذشت. حقیقتا بعضی از آیات بزرگ پروردگارش را دید. آن حضرت جبرئیل را دو بار در چهره اش دید، این بار و مرتبه دیگر و این که آفرینش جبرئیل بزرگ است و او از روحانیونی است که جز خداوند که پروردگار جهانیان است، اوصاف آنان را درک نمی کند و اما سخن خداوند که فرمود: در آن روز شفاعت کسی نفعی ندارد، مگر کسی که خداوند به او اجازه داده و از سخن او راضی است و آن چه در مقابل و پشت سر است و آنچه نسبت به آن آگاهی دارد، تسلط دارد. یعنی این که آفریده ها به خداوند علم ندارند، زیرا خداوند بر چشم دل ها پرده انداخته است. پس هیچ درکی به چگونگی او ندارند و هیچ قبلی نمی تواند اندازه او را ثابت کند. فقط آن گونه که خداوند خود را توصیف کرده، می توان او را وصف نمود. چیزی مثل او نیست و او شنوا، بینا، اول، آخر، آشکار، پنهان، آفریننده، به وجود آورنده و چهره پرداز است. چیزها را آفرید و هیچ کدام از آنها مثل خدا نیست. آن مرد عرض کرد: ای امیر مؤمنان! غصه مرا بر طرف کردی که خداوند غصه تو را از بین ببرد و گره از کار من گشودی، خداوند گره از کار شما باز کند. آن حضرت فرمودند: اما خداوند که فرمود: خداوند با هیچ بشری سخن نمی گوید، مگر با وحی یا از پشت پرده یا به وسیله فرستاده ای که به اذن خدا هر چه را بخواهد به صورت وحی می فرستد. و فرمود: و خداوند با حضرت موسی به روشنی سخن گفت. و فرموده است: پروردگارشان به آنها ندا داد. و می فرماید: ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید. اما این که فرموده است: خداوند با بشری سخن نمی گوید، مگر به صورت وحی یا از پشت پرده یعنی این که برای بشر جایز نیست که جز از راه وحی، خداوند با او سخن بگوید و چنین چیزی جز از پشت پرده نیست و یا این که رسولی فرستاده و آن چه می خواهد به اذن خود بر او وحی کند. خداوند چنین فرموده است: رسول خدا گاهی این چنین بود که از سوی رسولان آسمان به او وحی می شد و رسولان آسمان به رسولان زمین می رساندند و گاهی، سخن بین خدا و رسولان روی زمین به شکل فرستادن سخن توسط رسولان آسمان نبود. رسول خدا به جبرئیل فرمود: ای جبرئیل! آیا پروردگار خود را دیده ای؟ عرض کرد: پروردگار من دیدنی نیست. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند: پس وحی را از کجا دریافت می کنی؟ عرض کرد: آن را از اسرافیل می گیریم. دوباره پرسیدند: اسرافیل از کجا می گیرد؟ عرض کرد: از فرشته ای بالاتر از خود از عالم روحانی می گیرد. پرسیدند: آن فرشته از کجا می گیرد؟ عرض کرد: به طور آشکار دلش افکنده می شود و این همان وحی است که سخن خداوند می باشد. پس سخن خداوند به یک نوع نیست. گاهی با رسولان سخن می گوید و گاهی در دل آنان افکنده می شود و گاهی آن را در خواب می بینند و گاهی وحی و فرستادن است که برای آنها خوانده می شود. این موارد همگی کلام خداوند هستند و به آن چه از سخن خداوند برای تو توصیف کردم، قناعت کن، زیرا معنای سخن خداوند به یک نوع نیست و بعضی از آنها سخنانی است که رسولان آسمان به رسولان زمین می رسانند. آن مرد عرض کرد: ای امیر مؤمنان! مشکلم را حل کردی و گره از کارم گشودی،، خداوند گره از کار شما بگشاید. آن حضرت فرمودند: اما این که خداوند فرمود: آیا برای او هم نامی می شناسی؟ تفسیرش این است که آیا کسی را به جز خداوند می شناسی که نام او (الله) باشد. پس بترس از آن که قرآن را به نظر خود تفسیر کنی، تا آن که آن را از دانشمندان بیاموزی، زیرا خیلی مواقع اتفاق می افتد که کلام وحی، مانند سخن بشر است، در حالی که کلام خداوند است، اما تفسیر آن مانند سخن بشر نمی باشد، همان طوری که چیزی از آفریده های خداوند مانند خودش نیست و کارهای خداوند نیز شبیه کارهای بشری نمی باشد و چیزی از سخنان او مانند سخن بشر نیست. کلام خداوند، صفت او است و کلام بشر کار او می باشد، بنابراین سخن خداوند را به سخن بشر تشبیه مکن، زیرا گمراه و نابود خواهی شد. آن مرد عرض کرد: ای امیر مؤمنان! مشکل مرا گشودی، خداوند مشکل شما را بگشاید و گره از کار من باز کردی، خداوند گره از کار شما باز کند. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرموده است: ذره ای از آن چه در آسمان و زمین است از پروردگار تو پوشیده نیست. بله پروردگار ما این چنین است و هیچ چیز از او پنهان نیست. چگونه کسی که اشیاء را آفریده و آفریدگار دانایی می باشد نداند که چه چیزی آفریده است؟ اما این که می فرماید: خداوند در روز قیامت به آنها نگاه نمی کند. با این آیه خبر می دهد که خیری به آنان نمی رسد. عرب زبانان می گویند: قسم به خدا که فلانی به ما نگاه نمی کند و منظورشان این است که از او خیری به ما نمی رسد. در این جا نیز، نظر خداوند بر بندگان است. پس منظور از نگاه خداوند، یعنی خداوند با رحمت به آنها نگاه می کند.
و اما این که فرموده است: هرگز این گونه نیست، حقیقتا آنها در روز (قیامت) از پروردگار خود دور هستند. یعنی در روز قیامت از ثواب پروردگارشان دور می باشند. آن مرد عرض کرد: مشکل مرا گشودی خداوند مشکل تو را بگشاید و گره از کار من باز کردی، خداوند به تو پاداش بزرگ بدهد و آن حضرت فرمودند: اما این که خداوند فرموده است: آیا از کسی که در آسمان است اطمینان دارید، که شما را در زمین فرو برد و ناگهان زمین به لرزه افتاد. و نیز فرموده است: خداوند مهربان بر عرش تسلط دارد. و می فرماید: هر کجا که باشید، خداوند با شما است. و فرمود: ما به او از رگ گردن نزدیک تر هستیم. بلکه، خداوند چنین است، پاکیزه و مقدس است. منزه از آن است که آن چه بر مخلوقاتش جاری است بر خود او جاری باشد و او لطیف و آگاه است و برتر از آن است که سختی ای به بندگانش می رسد، به او هم برسد. دانش او بر عرش تسلط پیدا کرده است، شاهد هر بیان کننده راز و نگهبان همه چیزها است و هر چیزی را به راه می اندازد و سامان دهنده هر چیزی است. خداوند برتر از آن است که بر روی عرش قرار بگیرد و آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرموده است: پروردگار تو و فرشتگان صف به صف آمدند. و می فرماید: همان طوری که شما را بار اول آفریدیم، فقط به سوی ما می آیید. و فرموده است: مگر انتظارشان غیر از این است که فرشتگان به سوی آنها بیایند، یا بعضی از نشانه های پروردگارت بیاید. این آن گونه است که خداوند فرموده است بر حق است و آمدن او مانند آمدن مردم نیست. به تو یاد دادم که تفسیر قرآن بر خلاف ظاهر آن باشد و مثل سخن انسان نیست. امیدوارم همین مقدار برای تو کافی باشد، مانند سخن حضرت ابراهیم که فرمود: من به سوی پروردگار خود حرکت می کنم و او مرا هدایت می کند.(184) پس رفتن او به سوی خداوند، رو آوردن به سوی خداوند از نظر عبادت و تلاش و نزدیک شدن به خداوند است. مگر نمی بینی که تفسیر آن غیر از نازل شدن آن می باشد و خداوند فرموده: ما آهن را فرستادیم که در آن برای مردم خطری سخت است. و منظور اسلحه و غیر از آن می باشد. و فرموده است: آیا غیر از این انتظار دارند که فرشتگان به سوی آنها بیایند. و به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از مشرکان و منافقانی خبر می دهد که خدا و رسول او را نپذیرفتند، می فرماید: آیا غیر از این است که فرشتگان به سوی آنها بیایند. زیرا آنها به خدا و رسولش پاسخ مناسب ندادند. و یا آن که پروردگارت و یا بعضی از نشانه های او بیاید. و منظورش از نشانه ها عذاب است که در دنیا بر آنان نازل می شود همان طوری که در مراحل اول عذاب شدند. این خبری است که خداوند از آنان به پیامبر خبر می دهد. سپس فرمود: روزی که قسمتی از نشانه های پروردگارت می آید، کسی که قبلا ایمان نیاورده و یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده، ایمان آوردنش سودی نمی دهد. یعنی قبل از فرستادن این نشانه است و این نشانه، طلوع خورشید از مغرب است. اندیشمندان و اهل فکر و هوشمندان می دانند. زمانی که پرده بیفتد، آن چه را که وعده داده شده اند، می بینند. و دیگر فرموده است: خداوند از آن جا که گمان نداشتند به نزدشان آمد.(185) یعنی بر آنها عذاب فرستاد. بر آوردن بنیانشان هم به همین معنا می باشد که خداوند می فرماید: و خداوند از ریشه، بنیانشان را از بین برد.(186) پس کندن بنیان از ریشه به معنای فرستادن عذاب بر آنان است و همین طور آن چه که خداوند در توصیف آخرت آورده است و در آن روز که مقدار آن پنجاه هزار سال است، کارهایش را همان طوری که در دنیا به جلو می برد، به پیش خواهد برد نه این که پنهان باشد و یا به همراه نابود شدگان از بین برود. در مورد آن چه که در دل خود از آن چه که خداوند در کتابش توصیف کرده، می گذرد. به آن چه توصیف کردم، اکتفا کن و سخن خداوند را مثل سخن بشر قرار نده. او بزرگ تر، برتر، بزرگوارتر و عزیزتر از آن است که توصیف کنندگان می گویند. و خود را توصیف کرده و فرمود: چیزی مثل او نیست و او شنوا و بینا است.(187) آن مرد گفت: ای امیر مؤمنان! مشکل مرا بر طرف کردی، خداوند مشکل تو را بر طرف سازد و گره از کار من باز کردی، خداوند گره از کار تو بگشاید. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرمود: بلکه آنها نسبت به پروردگار خود کفر ورزیدند. و مؤمنان را یاد کرده است: کسانی که گمان می کنند که آنها با پروردگارشان دیدار کردند. و به غیر مؤمنان فرموده است: در مقابل آنچه که با خداوند خلف وعده کردند، تا روزی که با او دیدار نمایند.(188) و فرموده است: پس کسی که به دیدار پروردگارش امید داشته باشد، باید کار شایسته انجام دهد. اما سخن خداوند که فرمود: بلکه آنها به دیدار پروردگارشان کافر شدند. منظور، روز قیامت است که خداوند آن را روز دیدار با خود نامیده است و در یاد مؤمنان می فرماید: کسانی که گمان می کنند که پروردگارشان را ملاقات می کنند. یعنی یقین دارند که برانگیخته می شوند، محشور می گردند، پاداش و کیفر می بینند. پس منظور از گمان در این جا یقین مخصوص است و همین طور خداوند می فرماید: کسی که به دیدار پروردگار خود امید دارد، باید کارهای شایسته انجام دهد. و نیز فرموده است: کسی که امید به دیدار پروردگار دارد، زمان (مرگ از سوی) خدا خواهد آمد. منظور در این آیه کسی است که به خداوند ایمان دارد و (و در روز قیامت) بر انگیخته خواهد شد، زیرا وعده خداوند در مورد پاداش (به اهل ایمان) و عذاب (به گنهکاران) خواهد رسید. پس منظور از دیدار خداوند در این آیات، به معنای (نفس) دیدار نیست، بلکه به معنای برانگیخته شدن است و خوب بفهم هر چه در قرآن پیرامون دیدار خداوند آمده است، منظور از آن برانگیخته شدن می باشد و منظور کلام خداوند که می فرماید: درود آنها در روز ملاقاتشان (با خداوند) سلام است. یعنی این که ایمان از درون آنها در روزی که برانگیخته می شوند، از بین نمی رود. آن مرد عرض کرد: ای امیر مؤمنان! مشکل مرا حل کردی، خداوند مشکل شما را برطرف نماید و گره از کار من باز کردی، خداوند گره از کار شما باز کند. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرموده است: انسان های گنهکار جهنم را دیدند و گمان کردند که در آن قرار خواهند گرفت. منظور از (گمان کردن) یعنی این که یقین کردند که در آن داخل می شوند و می فرماید: من گمان کردم که دیدار کننده حساب او هستم. یعنی من یقین دارم که (روز قیامت) بر انگیخته خواهم شد و مورد سؤال و جواب قرار می گیرم. و سخن خداوند که فرمود: در آن روز (قیامت) خداوند جزای شایسته آنها را به طور کامل می دهد و می فهمند که خداوند همان حقیقت روشن است. نیز به همان معنا می باشد و در مورد سخن او به منافقین که فرموده است: و بر خداوند گمان هایی می برند. کلمه گمان به معنای شک می باشد و معنای یقین منظور نیست.
دو نوع گمان وجود دارد: به معنای شک و به معنای یقین. گمانی که در مورد جهان پس از مرگ است، به معنی یقین و گمانی که در مورد امور دنیای است، به معنای شک است. پس آن چه تفسیرش را به تو گفتم، خوب درک کن. آن مرد عرض کرد: ای امیر مؤمنان، مشکل مرا برطرف کردی، خداوند مشکل تو را برطرف سازد. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند که فرموده است: در روز قیامت، ترازوی عدالت بر پا می کنیم و به کسی ظلمی نخواهد شد. منظور از این ترازو، ترازوی عدالت و انصاف است که مردم در روز قیامت به وسیله آن مورد مؤاخذه قرار می گیرند و خداوند به وسیله این ترازو، حق افراد را از یکدیگر می گیرد. و اما سخن خداوند که فرمود: در روز قیامت برای آنان ارزشی نمی گذاریم. معنای خاصی دارد و می فرماید: آنها وارد بهشت می شوند و بودن حساب در آن جا روزی داده می شوند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند فرموده است: بزرگی من (یا این که فرمود: محبت من) برای کسی که مرا در نظر داشته و به بزرگی من علاقه داشته باشد، واجب خواهد شد. صورت هایشان در روز قیامت از نور است که بر منبری از نور قرار دارند و لباس سبز پوشیده اند. از ایشان سؤال شد: ای رسول خدا! این ها چه کسانی هستند؟ فرمود: آنها گروهی هستند که از پیامبران و شهیدان نیستند، اما همدیگر را به خاطر بزرگی خداوند دوست دارند و بدون حساب وارد بهشت می شوند و از خداوند می خواهیم که ما را به رحمت خود از آنان قرار دهد. و اما این که خداوند فرموده است: کسی که ترازوی عمل او سنگین باشد. و کسی که ترازوی عمل او سبک باشد. منظور از آن حساب است که خوبی ها و بدی ها وزن می شوند و خوبی ها قسمت سنگین و بدی ها قسمت سبک ترازو می باشند. امام علی (علیه السلام) (در ادامه) فرمودند: اما این که خداوند فرموده است: ای پیامبر! بگو: فرشته های مرگ که بر شما گماشته شده است، روح از بدنتان می گیرند و سپس به سوی پروردگارتان برگردانده می شوید. و می فرماید: خداوند! هنگام مرگ جسم های آنها را می گیرد. و فرمود: فرستادگان ما، جان او را می گیرند و در این کار زیاده روی نمی کنند. و فرموده است: فرشتگان، جان هایشان را می گیرند، در حالی که نسبت به خودشان ظالم بودند. و می فرماید: کسانی که فرشتگان پاکیزه، جان هایشان را می گیرند، می گویند: سلام بر شما. پس به طور یقین خداوند کارها را آن گونه که می خواهد، سامان می دهد و از آفریده هایش هر کدام را که به هر کاری که بخواهد، مأمور می کند. فرشته مرگ را به قسمت ویژه ای از بندگانش که می خواهد مأمور می سازد و فرستادگان از میان فرشتگان خود را به کسانی از بندگانش که می خواهد و دستور می دهد و فرشتگانی که خداوند نام برده و به افراد خاصی از بندگانش که می خواهد مأمور می کند و خداوند کارها را به هر صورتی که بخواهد سامان می دهد. دانشمند نمی تواند دانش را برای تمام مردم تفسیر کند، زیرا در میان آنها انسان های قدرتمند و ناتوان وجود دارند، از این جهت که بعضی از دانش ها قابل تحمل بوده ولی بعضی قابل تحمل نیستند، مگر از سوی کسانی مخصوص که جزء دوستان خدا هستند که خداوند بر دوش کشیدن آن علم را بر او آسان کرده و نسبت بر آن کار یاری می کند و برای تو همین بس که بدانی خداوند زنده کننده و مرگ دهنده است و جان ها را به دست کسانی از مخلوقات خود که جزء فرشتگان یا غیر آنان است می دهد. آن مرد عرض کرد: ای امیر مؤمنان! مشکل مرا بر طرف کردی، خداوند مشکل شما را رفع کند و به وسیله شما به مسلمانان سود برساند. امام علی (علیه السلام) به آن مرد فرمودند: اگر به وسیله سخنانی که به تو گفتم، خداوند سینه تو را وسیع نماید، قسم به کسی که دانه را شکافت و مرد را آفرید، جزء مؤمنان واقعی شده ای. آن مرد عرض کرد: ای امیر مؤمنان! از کجا بدانم که جزء مؤمنان واقعی شده ام؟ آن حضرت فرمودند: آن را کسی نمی داند مگر کسی که خداوند آن را به زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آگاه کرده است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای او به بهشت شهادت داده و یا درون او را باز کرده است تا آن چه را که خداوند بر پیامبران و رسولان خود فرستاده است، بداند.
آن مرد عرض کرد: ای امیر مؤمنان! چه کسی طاقت این مسئله را دارد؟ آن حضرت فرمودند: کسی که خداوند سینه او را گشاد نموده و نسبت به آن کار توفیق داده است. پس بر تو لازم است که در پنهانی و آشکار برای خدا کار بکنی که هیچ چیزی با عمل شایسته برابری نمی کند.
(شیخ صدوق، نویسنده کتاب می گوید: دلیل این که سازنده، یکی است و بیشتر از آن نیست، این است که اگر دو نفر بودند، یا هر کدام از آن دو نسبت به جلوگیری از دیگری که برای کاری اراده کرده است، قدرت دارد و یا چنین قدرتی ندارد. اگر قدرت داشته باشد، پس می توانند جلوگیری کنند و کسی که در مقابل کارهای او ممانعت می شود، آفریده شده است، همان طوری که شی ء ساخته شده، آفریده شده است و اگر قدرت بر این کار نداشته باشد، هر دو ناتوان خواهند بود و این نیز جزء چیزهایی است که نشان می دهد آفریده شده اند، در حالی که قدیم یکی است. دلیل دیگر بر یگانه بودن سازنده و آفریدگار این است که هر کدام از آن دو یا قدرت بر پنهان ساختن چیزی از دیگری دارد که در این صورت کسی که بتوان از او چیزی را پنهان ساخت، حادث خواهد بود و اگر قدرت بر پنهان ساختن چیزی از دیگری را نداشته باشد، ناتوان است و موجود ناتوان آفریده شده است. چنین دلیلی در باطل کردن دو موجود قدیمی که هر کدام از آن دو، صفت قدیمی باشد که ما اثبات کردیم، کاربرد دارد. اما اعتقادی که مانی و ابن دیصان در مخلوط کردن می دانند، از نادانیشان است و مجوس به دلیل نادانی پیرامون اعتقاد به اهریمن، همگی اعتقاد به قدیمی بودن اجاسم دارند، چنین اعتقادی باطل است و به همین دلیل که این بحث در مورد مباحثی است که بیان کردیم و دیگر کافی دانسته و بسنده می کنیم و درباره هر کدام پرسش هایی که وجود دارد، بحث مستقل بیان نکردیم.
6. حدثنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس النیسابوری العطار (رضی الله عنه)، بنیسابور سنة الثنتین و خمسین و ثلاثمائة، قال: حدثنا علی بن محمد بن قتیبة النیسابوری قال: سمعت الفضل بن شاذان یقول:
سأل رجل من الثنویة أبا الحسن علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) و أنا حاضر فقال له: انی أقول: ان صانع العالم اثنان، فما الدلیل علی أنه واحد؟ فقال: قولک: انه اثنان دلیل علی أنه واحد لأنک لم تدع الثانی الا بعد اثباتک الواحد، فالواحد مجمع علیه و أکثر من واحد مختلف فیه.
6. فضل بن شاذان می گوید: مردی از امام رضا (علیه السلام) درباره دو گانه پرستی پرسید (و من آن جا حاضر بودم.) و آن شخص عرض کرد: من اعتقاد دارم که آفریدگار جهان دو تا است و شما چه دلیلی دارید که او یکی است؟ آن حضرت فرمودند: این که می گویی: خداوند دو تا است، خود دلیلی است که خداوند یکی است، زیرا تو ادعا نمی کنی که خدای دومی وجود دارد مگر این که خداوند اول را اثبات می کنی و خداوند اول مورد اتفاق است و در مورد خدای دومی اختلاف وجود دارد.

37. باب الرد علی الذین قالوا: ان الله ثالث ثلثة و ما من اله الا اله واحد