فهرست کتاب


التوحید (ترجمه کتاب توحید شیخ صدوق پیرامون صفات و نشانه های خداوند متعال)

شیخ صدوق مترجم و شارح:استاد علی اکبر میرزایی‏

30. باب القرآن ما هو؟

30. قرآن چیست؟

1. حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا علی بن ابراهیم، عن أبیه ابراهیم بن هاشم،، عن علی بن معبد، عن الحسین بن خالد، قال:
قلت للرضا علی بن موسی (علیهما السلام): یا ابن رسول الله أخبرنی عن القرآن أخالق او مخلوق؟ فقال: لیس بخالق و لا مخلوق، و لکنه کلام الله عزوجل.
1. حسین بن خالد می گوید: به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! من را از قرآن آگاه کن که آیا آفریننده است یا آفریده شده است؟ آن حضرت فرمودند: قرآن، نه آفریننده و نه آفریده شده است، بلکه سخن خداوند می باشد.
2. حدثنا جعفربن محمد بن مسرور (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیری، عن أبیه، عن ابراهیم بن هاشم، عن الریان بن الصلت، قال:
قلت للرضا (علیه السلام): ما تقول فی القرآن؟ فقال: کلام الله لا تتجاوزوه، و لا تطلبوا الهدی فی غیره فتضلوا.
2. ریان بن صلت می گوید: به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: درباره قرآن چه می فرمایید: آن حضرت فرمودند: قرآن، سخن خداوندی است که از آن تجاوز نکنید و از غیر آن هدایت نجویید، که در این صورت گمراه خواهید شد.
3. حدثنا الحسین بن ابراهیم بن أحمد المؤدب (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی، قال: حدثنا علی بن سالم، عن أبیه، قال:
سألت الصادق جعفر بن محمد (علیهما السلام) فقلت له: یا ابن رسول الله ما تقول فی القرآن؟ فقال: هو کلام الله و قول الله و کتاب الله و وحی الله و تنزیله، و هو الکتاب العزیز الذی لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید.
3. محمد بن سالم از پدرش نقل می کند که از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: ای فرزند رسول خدا! درباره قرآن چه می فرمایید؟ آن حضرت فرمودند: قرآن سخن، حرف، وحی و نازل شده خداوند است و آن کتاب بزرگی است که از رو برو و پشت سر در آن باطل راه ندارد و از سوی خداوند حکیم و ستوده نازل شده است.
4. حدثنا أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، قال: حدثنا محمد بن عیسی ابن عبید الیقطینی، قال:
کتب علی بن محمد بن موسی الرضا (علیهما السلام) الی بعض شیعته ببغداد:
بسم الله الرحمن الرحیم عصمنا الله و ایاک من الفتنة فان یفعل فقد أعظم بها نعمة و ان لا یفعل فهی الهلکة، نحن نری أن الجدال فی القرآن بدعة، اشترک فیها السائل و المجیب، فیتعاطی السائل ما لیس له، و یتکلف المجیب ما لیس علیه، و لیس الخالق الا الله عزوجل، و ما سواه مخلوق، و القرآن کلام الله، لا تجعل له اسما من عندک فتکون من الضالین، جعلنا الله و ایاک من الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون.
4. محمد بن عیسی می گوید: امام هادی (علیه السلام) به یکی از شیعیان خود نوشتند: به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند ما و شما را از فته محفوظ کند. اگر خداوند چنین کند، نعمت بزرگی داده و اگر چنین نکند، نابودی است. ما جدال درباره قرآن را بدعت می دانیم که در آن سؤال کننده و جواب دهنده شریک هستند. پس سؤال کننده به دنبال چیزی است که به او تعلق ندارد و جواب دهنده نیز به واسطه چیزی که برای او نیست، به سختی نمی اندازد و آفریدگاری جز خداوند وجود ندارد و غیر از خدا همه آفریده شده اند و قرآن سخن خداوند است. از طرف خود به او اسمی قرار مده که در این صورت از گمراهان خواهی بود. خداوند ما و شما را از کسانی قرار دهد که در پنهانی از خداوند می ترسند و نسبت به قیامت اشتیاق دارند.
5. حدثنا الحسین بن ابراهیم بن أحمد بن هشام المؤدب (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی، قال: حدثنا عبدالله بن أحمد بن، قال: حدثنی سلیمان بن جعفر الجعفری، قال:
قلت لأبی الحسن موسی بن جعفر (علیهما السلام): یا ابن رسول الله ما تقول فی القرآن فقد اختلف فیه من قبلنا؟ فقال قوم: انه مخلوق، و قال قوم: انه غیر مخلوق، فقال (علیه السلام): أما انی لا أقول فی ذلک ما یقولون، و لکنی أقول: انه کلام الله.
5. سلیمان بن جعفر می گوید: به امام موسی کاظم (علیه السلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! درباره قرآن چه می فرمایید؟ و از طرف ما در مورد قرآن اختلاف شده است. گروهی می گویند: قرآن، آفریده شده و گروهی دیگر می گویند: قرآن آفریده نشده است. آن حضرت فرمودند: آن چه آنها در مورد قرآن می گویند، من نمی گویم، بلکه می گوییم: قرآن، سخن خداوند است.
6. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی، قال: حدثنا جعفربن سلیمان الجعفری، قال: حدثنا أبی، عن عبدالله بن الفضل الهاشمی، عن سعد الخفاف، عن الأصبغ بن نباتة، قال:
لما وقف أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) علی الخوارج و وعظهم و ذکرهم و حذرهم القتال قال لهم: ما تنقمون منی؟ ألا انی أول من آمن بالله و رسوله فقالوا: أنت کذلک، و لکنک حکمت فی دین الله أبا موسی الأشعری، فقال (علیه السلام): و الله ما حکمت مخلوقا، و انما حکمت القرآن، و لولا أنی غلبت علی أمری و خولفت فی رأیی لما رضیت أن تضع الحرب أوزارها بینی و بین أهل حرب الله حتی اعلی کلمة الله و أنصر دین الله و لو کره الکافرون و الجالهون.
قال مصنف هذا الکتاب: قد جاء فی الکتاب أن القرآن کلام الله و وحی الله و قوله الله و کتاب الله، و لم یجی ء فیه أنه مخلوق، و انما امتنعنا من اطلاق المخلوق علیه لأن المخلوق فی اللغة قد یکون مکذوبا، و یقال: کلام مخلوق أی مکذوب، قال الله تبارک و تعالی: (انما تعبدون من دون الله أوثانا و تخلقون افکا) أی کذبا، و قال تعالی حکایة عن منکری التوحید: (ما سمعنا بهذا فی الملة الاخرة ان هذا الا اختلاق) أی افتعال و کذب، فمن زعم أن القرآن مخلوق بمعنی أنه مکذوب فقد کفر، و من قال: انه غیر مخلوق بمعنی أنه غیر مکذوب فقد صدق و قال الحق و الصواب، و من زعم أنه غیر مخلوق بمعنی أنه غیر محدث و غیر منزل و غیر محفوظ فقد أخطأ و قال غیر الحق و الصواب، و قد أجمع أهل الاسلام علی أن القرآن کلام الله عزوجل علی الحقیقة دون المجاز، و أن من قال غیر ذلک فقد قال منکرا من القول و زورا، و وجدنا القرآن مفصلا و موصلا و بعضه غیر بعض و بعضه قبل بعض کالناسخ الذی یتأخر عن المنسوخ فلو لم یکن ما هذه صفته حادثا بطلت الدلالة علی حدوث المحدثات و تعذر اثبات محدثها بتناهیها و تفرقها و اجتماعها.
و شی ء آخر و هو أن العقول قد شهدت و الامة قد اجتمعت علی أن الله عزوجل صادق فی أخباره، و قد علم أن الکذب هو أن یخبر بکون مالم یکن، و قد أخبر الله عزوجل عن فرعون و قوله: (أنا ربکم الأعی) و عن نوح: أنه نادی ابنه و هو فی معزل: (یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع الکافرین). فان کان هذا القول و هذا الخبر قدیما فهو قبل فرعون و قبل قوله ما أخبر عنه، و هذا هو الکذب، و ان لم یوجد الا بعد أن قال فرعون ذلک فهو حادث لأنه کان بعد أن لم یکن.
و أمر آخر و هو أن الله عزوجل قل: (و لئن شئنا لنذهبن بالذی أوحینا الیک) و قوله: (ما ننسخ من آیة أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها) و ماله مثل أو جاز أن یعدم بعد وجوده فحادث لا محالة.
6. اصبغ بن نباته می گوید: زمانی که امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در مقابل خوارج ایستاد و آنها را پند داده و تذکر داد و نسبت به جنگ ترساند، به آنها فرمودند: چرا می خواهید از من انتقام بگیرید؟ مگر من اولین کسی نبودم که به خدا و رسولش ایمان آوردم. آنها جواب دادند: بله، همین طور است. اما در دین خدا، ابوموسی اشعری را داور قرار دادی. آن حضرت فرمودند: به خدا قسم، من هیچ آفریده ای را داور قرار ندادم و فقط قرآن را داور قرار دادم و اگر این گونه نبود که در امر خودم مغلوب نشده و در نظر من با من مخالفت نمی شد، هرگز راضی نمی شدم که بین من و بین اهل جنگ جنگی صورت بپذیرت، مگر این که سخن خداوند برتر شده، دین خدا حمایت شود، اگر چه کافران و نادانان نپسندد.
(شیخ صدوق می گوید: در کتاب آمده است که قرآن سخن، وحی، کلام و کتاب خداوند است و نیامده که قرآن آفریده شده است و ما از گفتن کمله آفریده شده امتناع می ورزیم، زیرا در لغت گاهی به معنای دروغ گفته شده می آید. گفته می شود: سخن مخلوق، یعنی سخنی که به دورغ گفته شده است و خداوند در قرآن فرموده است: فقط به جای خدا، بت هایی می پرستند و دروغ به وجود می آورند.(110) و منظور از (تخلقون) دروغ است و خداوند به نقل از منکران توحید و (یکتا پرستی) می فرماید: ما در ملت های قبلی این را شنیدیم که این جز دروغ چیزی نیست.(111) منظور از (اختلاف) دروغ است. پس کسی که گمان کند قرآن مخلوق به معنای دروغ است، حقیتا کافر می باشد و کسی که بگوید: قرآن مخلوق نیست یعنی ایجاد نشده و نازل نشده و در لوح محفوظ هم نیست، حقیقتا اشتباه کرده و سخن غیر حق و صحیح زده است و تمام مسلمانان متفق القول هستند که قرآن کلام خدا و حقیقت است و مجاز نمی باشد و کسی که غیر از این را بگوید، سخن منکر و باطلی زده است، در حالی که ما قرآن را به طور مفصل و متصل به هم دیدیم که هر قسمتی غیر از قسمت دیگر است و قبل از بخش دیگر آن می باشد، مثل آیه ای که نسخ می کند و بعد از آیه نسخ شده (منسوخ) می آید، پس اگر چیزی که چنین صفاتی دارد، حادث نباشد، دلالت هر حادثی بر ایجاد شدگان باطل خواهد بود. و ثابت کردن حادث بودنشان از پایان پذیری، پراکنده و اجتماع آنها ممکن نخواهد بود. بحث دیگر این که عقل شهادت داده و امتها متفق القول هستند که خداوند در خبر دادن راستگو است و دروغ آن است که به بودن آن چه نیست خبر بدهد و خداوند از فرعون خبر داده است که گفت: من پروردگار بزرگ شما هستم.(112) و از حضرت نوع (علیه السلام) نقل کرده است: پسرش را در حالی صدا زد که از هم جدا شدند: ای فرزندم! با ما سوار (کشتی) شو و از کافران مباش.(113) پس اگر این قول و خبر قدیم بود (همیشه وجود داشته است) پس آن چه قبل از فرعون و آن چه خبر داده رخ داده است که این دروغ خواهد بود و اگر بگوییم که این سخنان بعد از فرعون به وجود آمده است، حادث می باشد، زیرا ابتدا نبوده و بعد به وجود آمده است و دیگر این که خداوند فرموده است: و اگر بخواهیم آن چه به سوی تو وحی کردیم، می بریم.(114) و سخن دیگر خداوند که فرموده است: هیچ آیه ای را نسخ نکرده و به فراموشی نمی سپاری، مگر این که بهتر یا مثل آن را می آوریم.(115) و چیزی که شبیه داشته یا جایز باشد بعد از وجود نابود می گردد، و به ناچار حادث خواهد بود.
7. و تصدیق ذلک ما أخرجه شیخنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه) فی جامعه؛ و حدثنا به، عن محمد بن الحسن الصفار عن العباس بن معروف، قال: حدثنی عبدالرحمن بن أبی نجران، عن حمادبن عثمان، عن عبدالرحیم القصیر، قال:
کتبت علی یدی عبدالملک بن أعین الی أبی عبدالله (علیه السلام) جعلت فداک، اختلف الناس فی أشیاء قد کتبت بها الیک، فان رأیت جعلنی الله فداک أن تشرح لی جمیع ما کتبت به الیک، اختلف الناس جعلت فداک بالعراق فی المعرفة و الجحود، فأخبرنی جعلت فداک أهما مخلوقان؟ و اختلفوا فی القرآن، فزعم قوم: أن القرآن کلام الله غیر مخلوق و قال آخرون: کلام الله مخلوق، و عن الستطاعة أقبل الفعل أو مع الفعل؟ فان أصحابنا قد اختلفوا فیه و رووا فیه، و عن الله تبارک و تعالی هل یوصف بالصورة أو بالتخطیط؟ فان رأیت جعلنی الله فداک أن تکتب الی بالمذهب الصحیح من التوحید، و عن الحرکات أهی مخلوقة أو غیر مخلوقة؟ و عن الایمان ما هو؟ فکتب (علیه السلام) علی یدی عبد الملک ابن أعین: سألت عن المعرفة ما هی، فاعلم رحمک الله أن المعرفة من صنع الله عزوجل فی القلب مخلوقة، و الجحود سنع الله فی القلب مخلوق، و لیس للعباد فیهما من صنع و لهم فیهما الاختیار من الاکتساب، فبشهوتهم الایمان اختاروا المعرفة فکانوا بذلک مؤمنین عارفین، و بشهوتهم الکفر اختاروا الجحود فکانوا بذلک کافرین جاحدین ضلالا، و ذلک بتوفیق الله لهم و خذلان من خذله الله، فبالاختیار و الاکتساب عاقبهم الله و أثابهم؛ و سألت رحمک الله عن القرآن و اختلاف الناس قبلکم، فان القرآن کلام الله محدث غیر مخلوق و غیر أزلی مع الله تعالی ذکره، و تعالی عن ذلک علوا کبیرا، کان الله عزوجل و لا شی ء غیر الله معروف و لا مجهول، کان عزوجل و لا متکلم و لا مرید و لا متحرک و لا فاعل جل و عز ربنا، فجمیع هذه الصفات محدثة عند حدوث الفعل منه، جل و عز ربنا، و القرآن کلام الله غیر مخلوق، فیه خبر من کان قبلکم و خیر ما یکون بعدکم انزل من عند الله علی محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم).
و سألت رحمک الله عن الاستطاعة للفعل فان الله عزوجل خلق العبد و جعل له الالة و الصحة و هی القوة التی یکون العبد بها متحرکا مستطیعا للفعل، و لا متحرک الا و هو یرید الفعل، و هی صفته مضافة الی الشهوة التی هی خلق الله عزوجل مرکبة فی الانسان فاذا تحرکت الشهوة فی الانسان اشتهی الشی ء فأراده، فمن ثم قیل للانسان مرید، فاذا أراد الفعل و فعل کان مع الاستطاعة و الحرکة، فمن ثم قیل للعبد: مستطیع متحرک، فاذا کان الانسان ساکنا غیر مرید للفعل و کان معه الالة و هی القوة و الصحة اللتان بهما تکون حرکات الانسان و فعله کان سکونه لعلة سکون الشهوة فقیل: ساکن فوصف بالسکون، فاذا اشتهی الانسان و تحرکت شهوته التی رکبت فیه اشتهی الفعل و تحرکت بالقوة المرکبة فیه و استعمل الالة التی بها یفعل الفعل فیکون الفعل منه عندما تحرک و اکتسبه فقیل: فاعل و متحرک و مکتسب و مستطیع، أو لا تری أن جمیع ذلک صفات یوصف بها الانسان.
و سألت رحمک الله عن التوحید و ما ذهب الیه من قبلک، فتعالی الله الذی لیس کمثله شی ء و هو السمیع البصیر، تعالی الله عما یصفه الواصفون المشبهون الله تبارک و تعالی بخلقه المفترون علی الله عزوجل، فاعلم رحمک الله أن المذهب الصحیح فی التوحید ما نزل به القرآن من صفات الله عزوجل، فانف عن الله البطلان و التشبیه، فلا نفی و لا تشبیه و هو الله الثابت الموجود، تعالی الله عما یصفه الواصفون، و لا تعد القرآن فتضل بعد البیان.
و سألت رحمک الله عن الایمان، فالایمان هو اقرار باللسان و عقد بالقلب و عمل بالأرکان، فالا یمان بعضه من بعض و قد یکون العبد مسلما قبل أن یکون مؤمنا، و لا یکون مؤمنا حتی یکون مسلما، فالاسلام قبل الایمان و هو یشارک الایمان، فاذا أتی العبد بکبیرة من کبائر المعاصی أو صغیرة من صغائر المعاصی التی نهی الله عزوجل عنها کان خارجا من الایمان و ساقطا عنه اسم الایمان و ثابتا علیه اسم الاسلام فان تاب و استغفر عاد الی الایمان و لم یخرجه الی الکفر و الجحود و الاستحلال، و اذا قال للحلال: هذا حرام و للحرام: هذا حلال و دان بذلک فعندها یکون خارجا من الایمان و الاسلام الی الکفر، و کان بمنزلة رجل دخل الحرم، ثم دخل الکعبة فأحدث فی الکعبة حدثا فاخرج عن الکعبة و عن الحرم فضربت عنقه و صار الی النار.
قال مصنف هذا الکتاب: کان المراد من هذا الحدیث ما کان فیه من ذکر القرآن، و معنی ما فیه أنه غیر مخلوق أی مکذوب، و لا یعنی به أنه غیر محدث لأنه قال: محدث غیر مخلوق و غیر أزلی مع الله تعالی ذکره.
7. عبد الرحیم قصیر می گوید: با دو دست عبدالملک بن اعین به امام صادق (علیه السلام) نامه نوشتم و عرض کردم: جانم به فدای شما! مردم در مواردی اختلاف دارند که در مورد آنها برای شما نامه نوشتم. اگر صلاح دانستید برای من آن چه را که نوشتم توضیح بدهید. مردم عراق درباره شناخت و انکار اختلاف دارند. پس به من بفرمایید که آیا آن دو آفریده شده اند؟ و در مورد قرآن هم اختلاف دارند، گروهی خیال می کنند که قرآن سخن خداوند است اما آفریده نشده است و گروهی دیگر می گویند: سخن خدا، اما آفریده شده است و از توانایی بگویید که آیا قبل از انجام دادن یا به هنگام انجام دادن ایجاد می شود زیرا یاران ما در این موارد اختلاف کرده و سخنانی دارند و نیز از خداوند به من خبر بدهید که آیا به وسیله چهره یا مخلوق شدن توصیف می گردد؟
پس اگر صلاح می دانید آن مذهب صحیح توحیدی را برای من بیان کنید و نیز از حرکات بگویید که آیا آفریده شده یا آفریده نشده است و از ایمان هم برای من بیان بفرمایید.
امام صادق (علیه السلام) به دست عبدالملک بن اعین نوشتند: از شناخت پرسیدی که آن چیست؟ پس بفهم که شناخت آفریده خداوند در قلب مخلوقات و انکار نیز ساخته خداوند در قلب آنها است و بندگان در ساختن معرفت و انکار نقشی ندارند و برای به دست آوردن آن دو اختیار دارند و ایمان و معرفت نیز به خواست آنها است و با آن ایمان آوردگان و آگاهان می باشند و کفر و انکار را انتخاب می کنند و به وسیله آن کافری انکار کننده و گمراه می باشند و این به واسطه توفیق الهی و ذلت کسی است که خداوند آنها را خوار ساخته است. پس بندگان با اختیار خود عذاب و پاداش می بینند و سؤال (دیگر) تو، از قرآن و اختلاف مردم منطقه شما بود. قرآن، سخن خداود و ایجاد شده است ولی آفریده نشده است و مانند خداوند ازلی نیست و خداوند برتر از آن است. خداوند بود، در حالی که چیزی غیر از او نبود که شناخته شده یا ناشناخته باشد. خداوند وجود داشت در حالی که هیچ گوینده، اراده کننده، متحرک و انجام دهنده ای نبود و پروردگار ما بزرگ و برتر است. پس تمام این خصوصیات ایجاد شده است و به هنگام ایجاد شدن، کار از او است. پروردگار ما بزرگ و برتر است و قرآن سخن خداوند است و دروغ نیست. در آن خبر کسانی است که قبل و بعد از شما بوده و هستند و از نزد خداوند بر محمد فرستاده خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است و از توانایی بر انجام کار پرسیدی. خداوند بنده را آفرید و برای او ابزار و سلامتی قرار داد و این همان قدرتی است که عبد به وسیله آن، دارای حرکت شده و بر انجام کار قدرتمند می گردد و متحرکی به جز اراده کاری که کرده است، وجود ندارد و این اراده همان صفتی است که به اشتیاق اضافه می شود که آن نیز از آفریدهای خداوند می باشد و در وجود انسان نهادینه شده است. زمانی که این تمایل در انسان به حرکت در آید، انسان به دنبال چیزی خواهد بود و به همین دلیل به انسان اراده کننده می گویند و زمانی که اراده کاری داشته باشد و به انجام برساند با توانایی و حرکت انجام می دهد و به همین دلیل به انسان توانا و دارای حرکت گفته می شود و چنان که انسان آرام بوده و تصمیمی به انجام کاری نداشته و ابزار آن را که همان قدرت و سلامتی است داشته باشد، به واسطه همین دو کار انجام می گیرد و سکون او به آرامش تمایل پیدا می کند و به این دلیل به انسان ساکن گفته می شود و به سکون توصیف می شود. پس زمانی که انسان چیزی را بخواهد و همان خواستن که در او به وجود آمده است، به حرکت در آمده و کاری را انجام می دهد و همان اراده در او به حرکت در می آید و ابزاری که به وسیله آن کار انجام می گیرد، حرکت می کند. پس زمانی که به حرکت در می آید و آن را انجام می دهد، کار از او صادر می شود و می گویند: او انجام دهنده کار، و در حرکت و توانا است. مگر نمی بینی که انسان به تمام این خصوصیات توصیف می شود.
و (دیگر) این که از توحید پرسیدی (خداوند تو را رحمت کند) و از کسانی که در آن جا هستند. پاک است خداوندی که چیزی مثل او نیست و او شنوا و بینا است. پاک است خداوند از آن چه که توصیف کنندگان و تشبیه کنندگان خداوند و دروغ گویان او می گویند. خوب بفهم که عقیده صحیح آن است که در قرآن از صفات خداوند نازل شده است. پس از خداوند بطلان (نبودن او) و تشبیه (شباهت دانستن او به چیزی) را دور کن و او باطل و منتفی نیست در حالی که او خدایی ثابت و موجود است. خداوند از آن چه توصیف کنندگان توصیف می کنند، پاک است. پس از قرآن خود را دور مکن که بعد از آمدن بیان (دستورات الهی) گمراه خواهی شد و (دیگر) از ایمان پرسیدی که ایمان اقرار به زبان، پیمان بستن با دل و عمل با اعضاء (بدن) است. اجزاء ایمان به یکدیگر متصل است و یک بنده امکان دارد که قبل از ایمان آوردن، مسلمان باشد ولی مؤمن نباشد، پس اسلام قبل از ایمان و همراه آن می باشد. زمانی که بنده ای یکی از گناهان کبیره یا صغیره (بزرگ و کوچک) انجام بدهد، به طوری که خداود از آن نهی کرده است، در این صورت از ایمان بیرون می رود و نام ایمان از او گرفته می شود (به او دیگر مؤمن نمی گویند.) اگر چه به سوی کفر، انکار و از بین رفتن کار خوب او خارج نمی گردد و زمانی که به چیز حلالی بگوید: این حرام است و یا به چیز حرام بگوید: این حلال است و معتقد به گفته خود باشد، از ایمان و اسلام به کفر خواهد رفت و مثل شخصی خواهد بود که وارد حرم (خانه خدا) شده و سپس وارد مکه شده و آن جا را نجس نماید که در این صورت از کعبه و حرم خارج شده و گردنش زده می شود و وارد آتش (جهنم) خواهد شد.
(شیخ صدوق نویسنده کتاب می گوید: منظور من از آوردن این حدیث، مباحثی است که در مورد قرآن بیان شده است و منظور از (غیر مخلوق)، دروغ نبودن آن است و منظور این نیست که ایجاد نشده است، زیرا امام فرموده است: ایجاد شده امام دروغ نیست و به همراه خداوند (و مانند او) ازلی و همیشگی نیست.

31. باب معنی بسم الله الرحمن الرحیم