فهرست کتاب


التوحید (ترجمه کتاب توحید شیخ صدوق پیرامون صفات و نشانه های خداوند متعال)

شیخ صدوق مترجم و شارح:استاد علی اکبر میرزایی‏

25. درباره سخن خداوند که فرموده است: یهودیان گفتند: دست خداوند بسته است، دست های خودشان بسته باد و به واسطه آن چه گفتند مورد نفرین

(خداوند) هستند، اما هر دو دست (خداوند) باز است.
1. أبی (رحمهم الله) قال حدثنا سعد بن عبدالله، قال: حدثنا أحمد بن أبی عبدالله البرقی، عن أبیه، عن علی بن نعمان، عن اسحاق بن عمار، عمن سمعه عن عن أبی عبدالله (علیه السلام) أنه قال فی قول الله عزوجل: و قالت الیهود ید الله مغلولة:
لم یعنوا أنه هکذا، ولکنهم قالوا: قد فرغ من الأمر، فلا یزید و لا ینقص، فقال الله جل جلاله تکذیبا لقولهم: (غلت أیدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء) ألم تسمع الله عزوجل یقول: یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب.
1. از امام صادق (علیه السلام) درباره سخن خداوند نقل شده که (در قرآن) آمده است: یهودیان گفتند: دست خداوند بسته است. آن حضرت فرمودند: منظورشان این نبود که (واقعا) دست خداوند بسته است، بلکه گفتند: خداوند از کار فارغ (تمام کرد) شد، پس نه چیزی زیاد و نه چیزی کم می شود. پس خداوند برای دروغ بودن سخن ایشان فرموده است: دست های خودشان بسته باد و به واسطه آن چه گفتند مورد نفرین (خداوند) هستند، امام هر دو دست (خداوند) باز است.(45) مگر نشنیده ای که خداوند می فرماید: خداوند آن چه را بخواهد نابود می کند و یا باقی می گذارد و اصل کتاب نزد اوست.(46)
2. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن محمد بن عیسی، عن المشرقی، عن عبدالله بن قیس عن أبی الحسن الرضا (علیه السلام) قال:
سمعته یقول: بل یداه مبسوطتان فقلت: له یدان هکذا، و أشرت بیدی الی یده، فقال: لا، لو کان هکذا لکان مخلوقا.
2. عبدالله بن قیس می گوید: از امام رضا (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: بلکه هر دو دست خداوند باز است. عرض کردم: (آیا) برای خداوند دو دست به این شکل است و با دست خود به دستانم اشاره کردم. آن حضرت فرمودند: خیر، اگر دست خداوند این گونه باشد، آفریده شده می باشد.

26. باب معنی رضاه - عزوجل - و سخطه

26. درباره معنی خشنودی و خشم خداوند

1. حدثنا أبی (رحمهم الله) قال: حدثنی أحمد بن ادریس، عن أحمد بن أبی عبدالله عن محمد بن عیسی الیقطینی، عن المشرقی، عن حمزة بن الربیع، عمن ذکره، قال:
کنت فی مجلس أبی جعفر (علیه السلام) اذ دخل علیه عمرو بن عبید فقال له جعلت فداک قول الله تبارک و تعالی: (و من یحلل علیه غضبی فقد هوی) ما ذلک الغضب؟ فقال أبو جعفر (علیه السلام): هو العقاب یا عمرو، انه من زعم أن الله عزوجل زال من شی ء الی شی ء فقد وصفه صفة مخلوق، ان الله عزوجل لا یستفزه شی ء و لا یغیره.
1. حمزه بن ربیع از شخصی نقل می کند که می گوید: در مجلس امام باقر (علیه السلام) حاضر بودم که ناگهان عمرو بن عبید وارد شد و به آن حضرت عرض کرد: فدای شما شوم. این خداوند فرموده است: کسی که خشم من بر او وارد شود، حقیقتا نابود خواهد شد.(47) منظور از خشم چیست؟
امام باقر (علیه السلام) فرمودند: ای عمرو! منظور عذاب است، کسی که گمان کند، خداوند از چیزی به چیزی دیگر منتقل می شود، او را به صفت مخلوقین وصف کرده است و هیچ چیز خداوند را تحریک نمی کند و تغییر نمی دهد.
2. و بهذا الاسناد، عن أحمد بن أبی عبدالله، عن أبیه رفعه الی أبی عبدالله (علیه السلام) فی قول الله عزوجل: (فلما اسفونا انتقمنا) قال:
ان الله - تبارک و تعالی - لا یأسف کأسفنا، و لکنه خلق أولیاء لنفسه یأسفون و یرضون، و هم مخلوقون مدبرون، فجعل رضاهم لنفسه رضی و سخطهم لنفسه سخطا، و ذلک لأنه جعلهم الدعاة الیه و الأدلاء علیه، فلذلک صاروا کذلک، و لیس أن ذلک یصل الی الله کما یصل الی خلقه، و لکن هذا معنی ما قال من ذلک، و قد قال أیضا: من أهان لی ولیا فقد بارزنی بالمحاربة و دعانی الیها. و قال أیضا: (من یطع الرسول فقد أطاع الله) و قال أیضا: (ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله) و کل هذا و شبهه علی ذکرت لک، و هکذا الرضا و الغضب و غیر هما من الأشیاء مما یشاکل ذلک و لو کان یصل الی المکون الأسف و الضجر و هو الذی أحدثهما و أنشأهما لجاز لقائل أن یقول: ان المکون یبید یوما ما، لأنه اذا دخله الضجر و الغضب دخله التغییر و اذا دخله التغییر لم یؤمن علیه الابادة، و لو کان ذلک کذلک لم یعرف المکون من المکون، و لا القادر من المقدور، و لا الخالق من المخلوق، تعالی الله عن هذا القول علوا کبیرا، هو الخالق للأشیاء لا لحاجة، فاذا کان لا لحاجة، الستحال الحد و الکیف فیه، فافهم ذلک ان شاء الله.
2. از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه پس چون ما را به خشم در آوردند، از آنها انتقام گرفتیم.(48) نقل شده است که آن حضرت فرمودند: حقیقتا خداوند مانند خشم ما، خشمگین نمی شود، اما برای خود دوستانی را آفریده است که خشمگین شده و خشنود می گردند، و آنها آفریده شدگان و تدبیر یافته هستند. پس خداوند خشنودی آنها را برای خود خشنودی و خشمشان را برای خود خشم قرار داد، زیرا آنها را دعوت کنندگان و راهنمایان به سوی خود قرار داده است، و به همین دلیل این گونه گشتند؛ و معنایش این نیست خشم به خدا می رسد، آن طوری که به ما می رسد، بلکه آن گونه که خودش فرموده است: کسی که به دوست من توهین کند، به جنگ با من برخاسته و مرا به جنگ دعوت کرده است. و نیز فرموده است: کسی که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اطاعت کند، از خداوند اطاعت کرده است.(49) و نیز فرموده است: حقیقتا کسانی که با تو (ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)) بیعت کردند، با خدا بیعت کرده اند.(50) این و امثال این، همان معنا را دارند که به تو بیان کردم؛ و خشنودی، خشم و غیر آن دو از چیزهایی که شبیه آنها می باشد، نیز چنین است. و اگر خشم و نفرت به ایجاد کننده آنها می رسید، جایز بود کسی بگوید: حقیقتا روزی به وجود آرونده آن دو، نابود می شود، زیرا زمانی که تنفر و خشم بر او عارض شود، تغییر نیز در او عارض خواهد شد؛ با عارض شدن تغییر، از نابود شدن در امان نخواهد بود، و در این صورت به وجود آورنده از به وجود آمده، توانا از ضعیف و آفریدگار از آفریده شده شناخته نمی شد؛ و خداوند از این سخن بسیار برتر است، (زیرا) او آفریدگار چیزها بدون نیاز (به آنها) است، پس زمانی که برای نیاز نیافریده باشد، دیگر برای او اندازه و چگونگی وجود ندارد. پس این مسئله را خوب بفهم، اگر خداوند بخواهد.
3. حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل (رضی الله عنه)، قال حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن العباس بن عمرو الفقیمی، عن هشام بن الحکم:
أن رجلا سأل أبا عبدالله (علیه السلام) عن الله تبارک و تعالی له رضا و سخط؟ فقال: نعم، و لیس ذلک علی ما یوجد من المخلوقین، و ذلک أن الرضا و الغضب دخال یدخل علیه فینقله من حال الی حال، معتمل، مرکب، للأشیاء فیه مدخل و خالقنا لا مدخل للأشیاء فیه، واحد، أحدی الذات، و أحدی المعنی، فرضاه ثوابه و سخطه عقابه من غیر شی ء یتداخله فیهیجه و ینقله من حال الی حال، فان ذلک صفة المخلوقین العاجزین المحتاجین، و هو تبارک و تعالی القوی العزیز الذی لا جاجة به الی شی ء مما خلق، و خلقه جمیعا محتاجون الیه، انما خلق الأشیاء من غیر حاجة و لا سبب اختراعا و ابتداعا.
3. هشام بن حکم می گوید: مردی از امام صادق (علیه السلام) درباره خداوند پرسید که آیا خشنودی و خشم دارد؟ آن حضرت فرمودند: بله، اما آن گونه نیست که در آفریده ها وجود دارد، زیرا خشنودی و خشم، وارد شونده ای است که بر انسان داخل می گردد، و او را از حالی به حالی دیگر منتقل می سازد. (انسان) قابل تغییر، مرکب است به طوری که اشیاء در او اثر می گذارند، (اما) در آفریدگار ما هیچ چیزی اثر نمی گذارد، (زیرا) او هم در ذلت و هم در معنا یگانه است. پس خشنودی او همان ثوابش و خشم او همان عذابش می باشد، بدون این که چیزی بر او تأثیر بگذارد و او را تحریک کند و او را از حالتی به حالت دیگر در بیاورد، زیرا این موارد، جز صفات آفریده هایی است که ناتوان و نیازمند هستند، (اما) خداوند قدرتمند و بزرگواری است که از میان مخلوقات خود به کسی نیاز ندارد، و تمام مخلوقات را به گونه ای آفرید که به او نیازمند هستند؛ و اشیاء را بدون نیاز (به آنها) و بدون سبب آفرید و اختراع کرد و به وجود آورد.
4. حدثنا أحمد بن الحسن القطان، قال: حدثنا الحسن بن علی السکری قال: حدثنا محمد بن زکریا الجوهری، عن جعفر بن محمد عمارة، عن أبیه، قال:
سألت الصادق جعفربن محمد (علیهما السلام) فقلت له: یا ابن رسول الله أخبرنی عن الله عزوجل هل له رضا و سخط؟ فقال: نعم، و لیس ذلک علی ما یوجد من المخلوقین و لکن غضب الله عقابه، و رضاه ثوابه.
4. محمد بن عماره از پدرش نقل کرده است که می گوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم و به ایشان عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! به من از خداوند خبر بده که آیا خشنودی و خشم برای خداوند وجود دارد؟ آن حضرت فرمودند: بله، (اما) این گونه نیست که در مخلوقاتش پیدا می شود، ولی خشم خدا همان عذابش و خشنودی او همان ثوابش است.