فهرست کتاب


التوحید (ترجمه کتاب توحید شیخ صدوق پیرامون صفات و نشانه های خداوند متعال)

شیخ صدوق مترجم و شارح:استاد علی اکبر میرزایی‏

13. درباره ی تفسیر سخن خداوند که می فرماید: ای ابلیس! چه چیزی تو را از سجده کردن بر آن چه با دستم آفریده ام، منع کرد.

1. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی، قال: حدثنا الحسین بن الحسن، قال: حدثنا بکر، عن أبی عبدالله البرقی، عن عبدالله بن بحر، عن أبی أیوب الخزاز، عن محمد بن مسلم، قال:
سألت أبا جعفر (علیه السلام) فقلت: قوله عزوجل: (یا ابلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدی؟) فقال: الید فی کلام العرب القوة و النعمة، قال: (و اذکر عبدنا داود ذا الأید) و قال: (والسماء بنیناها بأید) أی بقوة و قال: (و أیدهم بروح منه) أی قواهم و یقال: لفلان عندی أیادی کثیرة أی فواضل و احسان، و له عندی ید بیضاء أی نعمة.
1. محمد بن مسلم می گوید: از امام باقر (علیه السلام)، درباره ی این سخن خداوند پرسیدم که می فرماید: ای ابلیس! چه چیزی تو را از سجده کردن بر آن چه با دستم آفریده ام، منع کرد؟ آن حضرت فرمودند: دست، در کلام عرب، به معنای قدرت و نعمت است. خداوند می فرماید: یاد کن بنده ی ما، داوود را که صاحب قدرت بود. و (در آیه ای دیگر) می فرماید: آسمان را با قدرت، بنا کردیم و (باز) می فرماید: آنها را به وسیله ی روحی از او، قدرت دادیم و گفته می شود: نزد من، برای فلانی ایادی فراوانی است یعنی برتری ها و نیکی های زیادی می باشد. (و یا این که گفته می شود:) برای او نزد من، دست بیضاء است یعنی نعت است.
2. حدثنا محمد بن محمد بن عصام الکلینی (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی، قال: حدثنا أحمد بن ادریس، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن علی بن سیف، عن محمد بن عبیدة، قال:
سألت الرضا (علیه السلام) عن قول الله عزوجل لابلیس: ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدی أستکبرت؟ قال: یعنی بقدرتی و قوتی.
قال مصنف هذا الکتاب: سمعت بعض مشایخ الشیعة بنیسابور یذکر فی هذه الایة أن الأئمة (علیهما السلام) کانوا یقفون علی قوله: ما منعک أن تسجد لما خلقت ثم یبتدئون بقوله عزوجل: بیدی أیستکبرت أم کنت من العالمین و قال: هذا مثل قول القائل: بسیفی تقاتلنی و برمحی تطاعننی، کأنه یقول عزوجل: بنعمتی قویت علی الاستکبار و العصیان.
2. محمد بن عبید می گوید: از امام رضا (علیه السلام) درباره ی فرموده ی خداوند پرسیدم که به ابلیس می فرماید: چه چیزی تو را از سجده کردن بر آن چه با دستم آفریدم، منع کرد؟ آیا تکبر ورزیدی؟ حضرت فرمودند: منظور از (دستم) یعنی با قدرت و توانم (می باشد.)
(نویسنده ی این کتاب شیخ صدوق قدس سره می گوید: از بعضی بزرگان شیعه در نیشابور شنیدم که درباره ی این آیه می گویند که امامان، در سخن خداوند که می فرماید: چه چیز، تو را از سجده کردن بر آن چه آفریدم، منع کرد؟ توقف کرده اند. سپس این سخن خداوند را می خوانند که: به آن چه با دستم آفریدم، تکبر ورزیدی یا از بزرگ بینان هستی؟ و این سخن مثل سخن کسی است که می گوید: با شمشیرم مرا می کشی و با نیزه ام مرا زخمی می کنی مثل این که خداوند می فرماید: به وسیله ی نعمت من، بر تکبر و نافرمانی قدرت یافتی.

14. باب تفسیر قول الله عزوجل: یوم یکشف عن ساق و یدعون الی السجود

14. درباره ی تفسیر فرموده ی خداوند که می فرماید: روزی که از ساق (راز) آشکار می شود و به سوی سجده، دعوت می شوند.

1. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی، قال: حدثنا الحسین بن الحسن، عن بکر، عن الحسین بن سعید، عن أبی الحسن (علیه السلام) فی قوله عزوجل: (یوم یکشف عن ساق) قال:
حجاب من نور یکشف، فیقع المؤمنون سجدا، و تدمج أصلاب المنافقین فلا یستطیعون السجود.
1. حسین بن سعید از ابوالحسن (امام رضا (علیه السلام)) نقل می کند که آن حضرت در مورد فرموده ی خداوند که فرمود: روزی که از ساق (راز) آشکار می شود فرمودند: پرده و حجابی از نور آشکار می شود و مؤمنان به سجده می روند و پشت منافقان فرو می رود و (دیگر) نمی توانند سجده کنند.
2. أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن ابراهیم بن هاشم، عن ابن فضال، عن أبی جمیلة، عن محمد بن علی الحلبی، عن أبی عبدالله (علیه السلام) فی قوله عزوجل: یوم یکشف عن ساق قال:
تبارک الجبار، ثم أشار الی ساقه فکشف عنها الازار، قال: و یدعون الی السجود فلا یستطیعون، قال: افحم القوم و دخلتهم الهیبة، و شخصت الأبصار، و بلغت القلوب الحنابر، خاشعة أبصار هم ترهقهم ذلة و قد کانوا یدعون الی السجود و هم سالمون.
قال محمد بن علی مؤلف هذا الکتاب: قوله (علیه السلام): تبارک الجبار و أشار الی ساقه فکشف عنها الازار، یعنی به: تبارک الجبار أن یوصف بالساق الذی هذا صفته.
2. محمد بن علی حلبی از امام صادق (علیه السلام): نقل می کند که آن حضرت، درباره ی فرموده ی خداوند که می فرماید: روزی که از ساق، (راز) آشکار می شود. آن حضرت فرمودند: خداوند جبار، مبارک است (دارای رحمت و برکت می باشد) سپس آن حضرت به صاق (مبارک) خود اشاره کردند و گوشه ی شلوار را کنار زدند و فرمودند: (منافقان)، به سجده دعوت می شوند، (اما) قدرت (انجام آن را) ندارند و فرمودند: آنها، ساکت و درمانده می شوند و ترس بر آنها وارد می گردد و چشم ها، از (حدقه) بیرون می آید و قلبهایشان به حلق می رسد. چشم هایشان داخل رفته و از خواری فریاد می کشند و در حالی که تسلیم شده اند و به سجده دعوت می شوند.
(نویسنده ی کتاب محمد بن علی شیخ صدوق قدس سره می گوید: این که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خداوند، مبارک است و به ساق پای خود اشاره کردند و گوشه ی شلوار را کنار زدند، یعنی خداوند جبار مبارک و منزه از این است که به ساقی که چنین صفتی دارد، توصیف شود.)
3. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر، عن الحسین بن موسی، عن عبید بن زرارة، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
سألته عن قول الله عزوجل: یوم یکشف عن ساق قال: کشف ازاره عن ساقه، و یده الاخری علی رأسه فقال: سبحان ربی الأعلی.
قال مؤلف هذا الکتاب: معنی قوله: سبحان ربی الأعلی تنزیه لله عزوجل أن یکون له ساق.
3. عبیدبن زراره می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره ی سخن خداوند پرسیدم که می فرماید: روزی که از ساق، (راز) آشکار می شود (در این لحظه) آن حضرت شلوار را از ساق کنار زدند، و دست دیگر را بر سر گذاشتند و فرمودند: پاک است خداوند من که برتر است.
(نویسنده ی این کتاب، شیخ صدوق قدس سره می گوید: معنای سخن صادق (علیه السلام) که فرمود: (پاک است خداوند من که برتر است) یعنی این که خداوند منزه است از این که ساق داشته باشد.)