فهرست کتاب


التوحید (ترجمه کتاب توحید شیخ صدوق پیرامون صفات و نشانه های خداوند متعال)

شیخ صدوق مترجم و شارح:استاد علی اکبر میرزایی‏

8. باب ما جاء فی الرویة

8. روایاتی که درباره دیدن خداوند آمده است.

1. حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل (رحمهم الله) قال: حدثنا علی بن ابراهیم ابن هاشم، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبدالله، عن آبائه (علیهما السلام) قال:
مرّ النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) علی رجل و هو رافع بصره الی السماء یدعو، فقال له رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، غض بصرک فانک لن تراه. و قال: و مرّ النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) علی رجل رافع یدیه الی السماء و هو یدعو، فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): اقصر من یدیک فانک لن تناله.
1. امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارش نقل فرموده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر مردی عبور کردند که چشمان خود را به سوی آسمان برده و دعا می کرد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن مرد فرمودند: چشمان خود را ببند، زیرا هرگز او را نمی بینی.
و (از یکی از امامان معصوم (علیه السلام) روایت شده است که) فرمودند: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر مردی عبور کردند که دست های خود را به سوی آسمان بالا برده و دعا می کرد. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: دست های خود را کوتاه کن (پایین بیاور) زیرا هرگز به او نمی رسد. (البته این دو روایت مربوط به جایی است که آنها انتظار دیدن خدا را داشتند وگرنه دعا کردن و دست بالا بردن به سوی آسمان، در روایت آمده است.)
2. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی، عن علی بن أبی القاسم، عن یعقوب بن اسحاق قال:
کتبت الی أبی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) أسأله کیف یعبد العبد ربه و هو لا یراه؟! فوقع (علیه السلام) یا أبا یوسف جل سیدی و مولای و المنعم علی و علی آبائی أن یری. قال: و سألته هل رأی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ربه؟ فوقع (علیه السلام) ان الله تبارک و تعالی أری رسوله بقلبه من نور عظمته ما أحب.
2. یعقوب بن اسحاق می گوید: به ابو محمد (امام حسن عسکری علیه السلام) نامه نوشتم و از ایشان پرسیدم که چگونه بنده، پروردگار خود را عبادت می کند، در حالی که او را نمی بیند؟ آن حضرت در جواب نوشتند: ای ابا یوسف! آقا، سرور و نعمت دهنده من و پدرانم، بزرگ تر از آن است که دیده شود. دوباره یعقوب بن اسحاق می گوید: از آن حضرت پرسیدم، آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، پروردگارش را دیده است. آن حضرت نوشتند: خداوند، خود را از طریق قلب رسول خدا، نور خود را به آن حضرت به اندازه ای که (خداوند) دوست داشت، نشان داد.
3. حدثنا الحسین بن أحمد بن ادریس (رحمهم الله) عن أبیه، عن محمد بن عبدالجبار، عن صفوان بن یحیی، عن عاصم بن حمید، قال:
ذاکرت أبا عبدالله فیما یروون من الرؤیة، فقال: الشمس جزء من سبعین جزءا من نور الکرسی، و الکرسی جزء من سبعین جزءا من نور العرش، و العرش جزء من سبعین جزءا من نور الحجاب جزء من سبعین جزءا من نور الستر، فان کانوا صادقین فلیملووا أعینهم من الشمس لیس دونها سحاب.
3. عاصم بن حمید می گوید: با امام صادق (علیه السلام) درباره آن چه مردم از دیدن خداوند می گویند گفتگو کردم. آن حضرت فرمودند: خورشید، یک جزء از هفتاد جزء نور کرسی (الهی)، و کرسی، یک جزء از هفتاد جزء نور عرش و عرش یک جزء از هفتاد جزء نور حجاب (الهی) و حجاب، یک جزء از هفتاد جزء نور مخفی (بودن خداوند) است. پس اگر مردم راستگو باشند، هنگامی که هوا ابری نیست، به خورشید نگاه کنند. (یعنی مردمی که از نگاه کردن به خورشید به صورت مستقیم، ناتوان هستند، چگونه ادعا می کنند می توانند خداوند را نگاه کنند.)
4. أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار، عن أحمد بن محمد بن عیسی، قال: حدثنا ابن أبی نصر، عن أبی الحسن الرضا (علیه السلام) قال:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): لما اسری بی الی السماء بلغ بی جیرئیل مکانا لم یطأه جبرئیل قط، فکشف لی فأرانی الله عزوجل من نور عظمته ما أحب.
4. ابن ابی نصر از امام رضا (علیه السلام) نقل می کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: زمانی که مرا به سوی آسمان بردند، جبرئیل مرا به مکانی رساند که هرگز پای خود را در آن جا نگذاشته بود. پس (همه چیز) برای من روشن شد و خداوند، خود را به صورت نور، طبق آن چه می خواست، نشان داد.
5. أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن علی بن معبد، عن عبدالله بن سنان، عن أبیه، قال:
حضرت أبا جعفر (علیه السلام) فدخل علیه رجل من الخوارج فقال له: یا أبا جعفر أی شی ء تعبد؟ قال: الله، قال: رأیته؟ قال: لم تره العیون بمشاهدة العیان، ولکن رأته القلوب بحقائق الایمان لا یعرف بالقیاس، و لا یدرک بالحواس، و لا یشبه بالناس، موصوف بالایات، معروف بالعلامات، لا یجوز فی حکمه، ذلک الله لا اله الا هو.
قال: فخرج الرجل وهو یقول: الله أعلم حیث یجعل رسالته.
5. عبدالله بن سنان از پدرش و او هم می گوید: مردی از خوارج به نزد آن حضرت آمد و گفت: ای ابا جعفر! (کنیه امام باقر علیه السلام) چه چیزی را می پرستی؟ حضرت فرمودند: خداوند را (می پرستم.) دوباره پرسید: آیا، او را دیده ای؟ فرمودند: چشم ها، با دیدن ظاهری، او را نمی بینند، ولی قلب ها، او را با حقیقت ایمان می بینند.
او را با مقایسه کردن نمی توان شناخت و با حواس (پنج گانه) درک نمی شود و به مردم، شباهتی ندارد. با نشانه هایی (که قرار داده است) وصف شده و با آنها، مشهور گشته است. در حکمی که می کند، ظلم راه ندارد و آن خدایی است که جز او خدایی وجود ندارد.
پدر عبدالله بن سنان می گوید: آن مرد (خوارجی) از نزد امام خارج شد، در حالی که می گفت: خداوند می داند که رسالت خود را در چه جایی قرار دهد.
6. أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن أبی نصر، عن أبی الحسن الموصلی، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
جاء حبر الی أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فقال: یا أمیرالمؤمنین هل رأیت ربک حین عبدته؟ فقال: ویلک ما کنت أعبد ربا لم أره، قال: و کیف رأیته؟ قال: ویلک لا تدرکه العیون فی مشاهدة الأبصار ولکن رأته القلوب بحقائق الایمان.
6. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که (روزی) عالم یهودی به نزد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آمده و پرسید: ای امیر مؤمنان! آیا پروردگار خود را به هنگام عبادت دیده ای؟ آن حضرت فرمودند: چشم ها، با دید ظاهری او را نمی بینند، اما قلب ها با حقیقت ایمان او را می بینند.
7. حدثنا الحسین بن أحمد بن ادریس (رحمهم الله)، عن أبیه، عن أحمد بن اسحاق، قال:
کتبت الی أبی الحسن الثالث (علیه السلام) أسأله عن الرؤیة و ما فیه الناس فکتب (علیه السلام) لا یجوز الرؤیة مالم یکن بین الرائی و المرئی هواء ینفذه البصر، فاذا انقطع الهواء و عدم الضیاء بین الرائی و المرئی لم تصح الرؤیة و کان فی ذلک الشتباه لأن الرائی متی ساوی المرئی فی السبب الموجب بینهما فی الرؤیة وجب الاشتباه و کان فی ذلک التشبیه، لأن الأسباب لابد من اتصالها بالمسببات.
7. احمد بن اسحاق می گوید: به ابوالحسن سوم (امام هادی علیه السلام) در مورد دیدن خداوند و آن چه مردم در این زمینه می گویند، نامه نوشتم. آن حضرت در جواب نوشتند: تا زمانی که بین بیننده و دیده شده، شکافی نباشد که چشم از آن عبور کند، دیدن محقق نمی شود و در این زمینه (یعنی دیدن میان خداوند و مخلوقات) تشابهی وجود دارد، زیرا هنگامی که بیننده و شی ء دیده شده، در علتی سبب دیدن میان آن دو خواهد شد، لازم است که تشابه باشد و در آن شباهت (به غیر) می باشد، زیرا اسباب، باید به وسیله مسبب، به همدیگر متصل شوند.
8. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد ابن یعقوب، قال: حدثنا أحمد بن ادریس، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن علی بن سیف، عن محمد بن عبیدة قال:
کتبت الی أبی الحسن الرضا (علیه السلام) أسأله عن الرؤیة و ما ترویه العامة و الخاصة، و سألته أن یشرح لی ذلک، فکتب (علیه السلام) بخطه اتفق الجمیع لا تمانع بینهم أن المعرفة من جهة الرؤیة ضرورة، فاذا جاز أن یری الله عزوجل بالعین وقعت المعرفة ضرورة، ثم لم تخل تلک المعرفة من أن تکون ایمانا أو لیست بایمان، فان کانت تلک المعرفة من جهة الرؤیة ایمانا فالمعرفة التی فی دار الدنیا من جهة الاکتساب لیست بایمان لأنها ضده فلا یکون فی الدنیا أحمد مؤمنا لأنهم لم یروا الله عز ذکره؛ و ان لم تکن تلک المعرفة التی من جهة الرؤیة ایمانا لم تخل هذه المعرفة التی هی من جهة الاکتساب أن تزول أولا تزول فی المعاد، فهذا دلیل علی أن الله عز ذکره لا یری بالعین، اذ العین تؤدی الی ما وصفنا.
8. محمد بن عبیده می گوید: به امام رضا (علیه السلام) نامه ای نوشتم و از ایشان درباره دیدن (خداوند) و آن چه شیعه و سنی در این زمینه می گویند، پرسیدم و از آن حضرت خواستم که به طور مفصل برای من توضیح دهد.
ایشان با خط (مبارک) خودشان نوشتند: همه قبول دارند و هیچ اختلافی میانشان نیست که شناخت (چیزی) از راه دیدن (آن چیز) ضروری است. (تا دیدن نباشد، شناخت هم محقق نمی شود) سپس چنین شناختی یا به وسیله ایمان است یا به وسیله ایمان نیست. پس اگر شناخت خداوند از راه دیدن، ایمان باشد، شناختی که هر مؤمنی از راه دلیل به دست می آورد، ایمان نیست، زیرا (از راه دلیل) ضد (از راه دیدن با چشم) است، چون که آنها (مؤمنان) خداوند را ندیده اند. (ولی) اگر شناختی که از طرف دیدن نباشد، ایمان نباشد، آن ایمانی که از طرف دلیل (عقل) به دست می آید، یا این که در قیامت از بین می رود و یا از بین نمی رود. پس این دلیلی است بر این که خداوند، با چشم دیده نمی شود. زیرا (دیدن با) چشم، به آن چه وصف کردیم، منجر خواهد شد.
9. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد ابن یعقوب الکلینی، عن أحمد بن ادریس، عن محمد بن عبدالجبار، عن صفوان ابن یحیی، قال:
سألنی أبو قرد المحدث أن ادخله علی أبی الحسن الرضا (علیه السلام) فاستأذنته فی ذلک فأذن لی، فدخل علیه فسأله عن الحلال و الحرام و الأحکام حتی بلغ سواله التوحید، فقال أبو قرة: انا روینا أن الله عزوجل قسم الرؤیة و الکلام بین اثنین، فقسم لموسی (علیه السلام) الکلام و لمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) الرؤیة، فقال أبو الحسن (علیه السلام) فمن المبلغ عن الله عزوجل الی الثقلین الجن و الانس (لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار) (و لا یحیطون به علما) (لیس کمثله شی ء) ألیس محمدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: بلی؟ قال: فکیف یجی ء رجل الی الخلق جمیعا فیخبرهم أنه جاء من عندالله و أنه یدعوهم الی الله بأمر الله و یقول: لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار و لا یحیطون به علما لیس کمثله شی ء ثم یقول: أنا رأیته بعینی، و أحطت به علما و هو علی صورة البشر، أما تستحیون؟ ما قدرت الزنادقة أن ترمیه بهذا أن یکون یأتی عن الله بشی ء، ثم ء تی بخلافه من وجه آخر
قال أبو قرة: فانه یقول: (و لقد رآه نزلد أخری) فقال أبو الحسن (علیه السلام): ان بعد هذه الایة ما یدل علی ما رأی، حیث قال: ما کذب الفؤاد ما رأی یقول: ما کذب فؤاد محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ما رأت عیناه، ثم أخبر بما رای فقال: لقد رأی من آیات ربه الکبری، فایات الله عزوجل غیر الله، و قد قال: و لا یحیطون به علما فاذا رأته الأبصارة فقد أحاطت به العلم و وقعت المعرفة، فقال أبو قرة فتکذب بالروایات فقال أبو الحسن (علیه السلام): اذا کانت الروایات مخالفة للقرآن کذبت بها و ما أجمع المسلمون علیه أنه لا یحاط به علم و لا تدرکه الأبصار، و لیس کمثله شی ء.
9. صفوان بن یحیی می گوید: ابو قره (که اهل حدیث و روایت بود) از من خواست که او را نزد امام رضا (علیه السلام) ببرم. من هم از ایشان اجازه خواستم و آن حضرت نیز اجازه دادند. پس ابو قره، به نزد امام آمد و از حلال و حرام و سایر (احکام) سوالاتی پرسید تا این که به مسئله توحید رسید. ابو قره گفت: به ما روایت شده است که خداوند دیدن (خود را) و سخن گفتن (با خود را) بین دو نفر تقسیم کرده است. سخن گفتن را برای حضرت موسی (علیه السلام) و دیدن خود را برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، قرار داده است. حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودند: چه کسی از طرف خداوند خبر آورده است که (چشم ها او را نمی بینند بلکه او چشم ها را می بیند) و هیچ دانشی نمی تواند او را احاطه کند؟ (و هیچ کسی مثل او نیست) مگر همین محمد نبود که چنین خبرهایی آورد. ابو قره گفت: بله.
حضرت فرمودند: پس چگونه مردی به سوی مردم می آید و به آنها خبر می دهد که از نزد خدا آمده است و مردم را به دستور خداوند، به سوی او دعوت می کند؛ و می گوید: (چشم ها او را نمی بینند بلکه او چشم را می بیند) اما سپس می گوید: من، او را با چشم خود دیده ام و دانش من بر او احاطه دارد و او صورتی مثل صورت انسان دارد. آیا شرم نمی کنید؟ (از این که چنین حرفهایی می زنید؟) آیا (همین) خدانشناس ها (و منکرین خداوند، در این صورت) نمی گویند که از طرف خداوند چیزی می آورد، سپس خلاف آن را انجام می دهد؟ ابو قره گفت: خداوند در قرآن فرموده است: (در مرتبه دیگر، او را دید.) امام رضا (علیه السلام) فرمودند: خداوند بعد از این آیه سخنی دارد، که بر دیده نشدن خودش دلالت می کند، آن جایی که می فرماید: (آن چه دل می بیند، دروغ نمی داند) و می گوید: (دل محمد، آن چه را که با چشم دیده است، دروغ نمی داند.) سپس به آن چه دیده بود، خبر آورد و فرمود: (حقیقتا از نشانه های پروردگار بزرگش دید) (و نشانه های خداوند، غیر از خود خداوند است) و باز فرموده است: (دانشی، او را در بر نمی گیرد.) پس زمانی که چشم ها بخواهند او را ببینند، دانش، او را در بر خواهد گرفت و شناخت (خداوند) تحقق پیدا می کند. ابو قره گفت: پس این روایات را شما دروغ می دانید. حضرت فرمودند: زمانی که روایات، مخالف با قرآن باشد، دروغ می باشند و آن چه مسلمانان، بر آن اتفاق نظر دارند این است که دانشی، او را در بر نمی گیرد و چشم ها او را نمی بینند و چیزی مثل او نیست.
10. أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن ابن أبی نجران، عن عبدالله بن سنان، عن أبی عبدالله (علیه السلام) فی قوله عزوجل: لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار قال:
احاطة الوهم، ألاتری الی قوله: (قد جاءکم بصائر من ربکم) لیس یعنی بصر العیون فمن أبصر فلنفسه لیس یعنی من البصر بعینه و من عمی فعلیها لم یعن عمی العیون، انما عنی احاطة الوهم کما یقال: فلان بصیر بالشعر، و فلان بصیر بالفقه، و فلان بصیر بالدراهم و فلان بصیر بالثیاب، الله أعظم من أن یری بالعین.
10. عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام)، درباره (این آیه قرآنی) نقل می کند (چشم ها، او را نمی بینند، ولی او، چشم ها را می بیند) که آن حضرت فرمودند: منظور از خداوند، احاطه کردن گمان است (یعنی منظور از چشم، خیال است) مگر نمی بینی که فرموده است (چشمهایی از طرف خداوند به شما داده شد) و منظور، نور چشم نیست. پس کسی که بیناست، برای خودش است و از بصر، چشم قصد نشده است و کسی که نابیناست، برای خودش است و نابینایی چشم ها قصد نشده است. (و در تمام این موارد) احاطه نشده، بلکه خیال و تفکر قصد شده است.
همان طوری که گفته می شود: فلانی به شعر، آگاه است و فلانی به (علم) فقه آگاه است و فلانی به درهم آگاه است و فلانی به لباس بصیر (شناخت دارد) است. خداوند بزرگ تر از آن است که با چشم دیده شود.
11. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، قال: حدثنا أحمد بن محمد، عن أبی هاشم الجعفری، عن أبیه الحسن الرضا (علیه السلام) قال:
سألته عن الله عزوجل هل یوصف؟ فقال: أما تقرأ القرآن؟! قلت: بلی، قال: أما تقرأ قوله عزوجل: لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار قلت: بلی، قال: فتعرفون الأبصار؟ قلت: بلی، قال: و ما هی؟ قلت: أبصار العیون فقال: ان أوهام القلوب أکثر من أبصار العیون فهو لا تدرکه الأوهام هو یدرک الأوهام.
11. ابو هاشم جعفری از امام رضا (علیه السلام) نقل می کند که از آن حضرت درباره خداوند پرسیدم: که آیا وصف می شود؟ فرمودند: آیا قرآن خوانده ای؟ عرض کردم: بله. فرمودند: آیا این آیه را خوانده ای (چشم ها، او را درک نمی کنند ولی او چشم ها را درک می کند.) عرض کردم: بله. فرمودند: ابصار را می شناسید؟ عرض کردم: بله. فرمودند: آنها چه چیز هستند؟ عرض کردم: منظور، نور چشم ها هستند. فرمودند: فکر درون، بیشتر از نور چشمان است. پس اندیشه ها، او را درک نمی کنند، در حالی که او، اندیشه ها را درک می کند.
12. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی عمن ذکره، عن محمد بن عیسی، عن داود بن القاسم عن أبی هاشم الجعفری، قال:
قلت لأبی جعفر ابن الرضا (علیهما السلام) لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار؟ فقال: یا أبا هاشم أوهام القلوب أدق من أبصار العیون، أنت قد تدرک بوهمک السند و الهند و البلدان التی لم تدخلها و لا تدرکها ببصرک، فأوهام القلوب لا تدرکه أبصار العیون.
12. ابو هاشم جعفری می گوید: از امام رضا (علیه السلام)، درباره آیه (چشم ها، او را نمی بینند ولی او چشم ها را می بیند) پرسیدم. آن حضرت فرمودند: ای ابا هاشم! اندیشه درون، از نور چشم دقیق تر است. تو با اندیشه خود، سند، هند و شهرهایی که در آن جا نرفته ای و با چشم ندیده ای درک می کنی. پس اندیشه درون (خدا) را درک نمی کند. پس چگونه چشم ها می توانند او را ببینند.
13. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن أبی عبدالله الکوفی، عن محمد بن اسماعیل البرمکی، عن الحسین بن الحسن، عن بکربن صالح، عن الحسین بن سعید عن ابراهیم بن محمد الخزاز، و محمد بن الحسین، قالا:
دخلنا علی أبی الحسن الرضا (علیه السلام) فحکینا له ما روی أن محمدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رأی ربه فی هیئة الشاب الموفق فی سن أبناء ثلاثین سنة رجلاه فی خضرة و قلت: ان هشام بن سالم و صاحب الطاق و المیثمی یقولون: انه أجوف الی السرد و الباقی صمد، فخر ساجدا، ثم قال: سبحانک ما عرفوک و لا وحدوک فمن أجل ذلک و صفوک، سبحانک لو عرفوک لوصفوک بما وصفت به نفسک، سبحانک کیف طاوعتهم أنفسهم أن شبهوک بغیرک، الهی لا أصفک الا بما وصفت به نفسک، و لا اشبهک بخلقک، أنت أهل لکل خیر فلا تجعلنی من القوم الظالمین ثم الینا، فقال: ما توهمتم من شی ء فتوهموا الله غیره، ثم قال: نحن آل محمد النمط الأوسط الذی لا یدرکنا الغالی و لا یسبقنا التالی، یا محمد ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) حین نظر الی عظمة ربه کان فی هیئة الشاب الموفق و سن أبناء ثلاثین سنة یا محمد عظم ربی و جل أن یکون فی صفة المخلوقین.
قال: قلت: جعلت فداک من کانت رجلاه فی خضرة؟ قال: ذاک محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) کان اذا نظر الی ربه بقلبه جعله فی نور مثل نور الحجب حتی یستبین له ما فی الحجب، ان نور الله منه اخضر ما اخضر، و منه احمر ما احمر، و منه ابیض ما ابیض، و منه غیر ذلک یا محمد ما شهد به الکتاب و السنة فنحن القائلون به.
13. ابراهیم بن محمد خزاز و محمد بن حسین می گویند: به نزد امام رضا (علیه السلام) رفتیم و برای آن حضرت، داستانی که شنیده بودیم، بیان کردیم. (داستان این بود که) حضرت محمد (علیه السلام) در سن سی سالگی، پروردگار خود را به صورت جوانی خوش اندام دیده که در سبزه ها قدم گذاشته بود عرض کردم: هشام بن سالم، صاحب طاق و میثمی می گویند: خداوند (به شکل انسان است که) تا ناف، خالی و بقیه بدن، پر است. (منظور این است که بالا تنه، لاغر و پایین تنه، چاق است.) در این هنگام امام (علیه السلام)، به سجده رفتند. سپس فرمودند: (پروردگارا!) تو پاک و منزه هستی و کسی تو را نشناخته است و تو را یگانه ندانسته اند. به همین دلیل تو را توصیف کردند.
(پروردگارا!) تو پاک و منزه هستی و اگر تو را می شناختند، به طور یقین همان طوری که خودت را وصف کرده ای، توصیف می کردند. تو، پاک و منزه هستی، پس چگونه به آنها فرصت می دهی که تو را به دیگران تشبیه کنند. پروردگارا! من تو را به جز اوصافی که برای خودت شمرده ای، توصیف نمی کنم و تو را به مخلوقت، شبیه نمی نمایم. تو، شایسته هر نیکی هستی، پس مرا از گروه ستمکاران قرار مده. سپس آن حضرت رو به ما کردند و فرمودند: آن چه به خداوند توهم کردید و به خیالتان آمد، خداوند را غیر از آن بدانید و فرمودند: ما خاندان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میانه رو هستیم که متجاوزان ما را درک نمی کنند و عقب افتاده ها، بر ما مقدم نمی شوند. ای محمد! زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، می خواستند به بزرگی پروردگارش نگاه کنند، به شکل جوانی خوش رو و در سن سی سال بودند. ای محمد! پروردگار من بزرگ است و بزرگ تر از آن است که صفت آفریده شدگانش را داشته باشد. عرض کردم: فدای شما شوم! کسی که با دو پایش در سبزه است، کیست؟ فرمودند: حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. زمانی که با قلبش به خداوند نگاه می کند، او را در نور قرار می دهد، مثل نوری که پشت پرده است، تا زمانی که برای او معلوم شود که پشت پرده چه کسی است. نور خداوند، گاهی اوقات سبز تیره و گاهی قرمز پر رنگ و گاهی سفید شدید و گاهی رنگ دیگری دارد. ای محمد! ما به چیزی اعتقاد داریم که در قرآن و روایات به آن شهادت داده شده است.
14. حدثنا محمد بن محمد بن عصام الکلینی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی، عن علی بن محمد، عن سهل بن زیاد و غیره، عن محمد بن سلیمان عن علی بن ابراهیم الجعفری، عن عبدالله بن سنان، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
قال: ان الله عظیم، رفیع، لا یقدر العباد علی صفته، و لا یبلغون کنه عظمته، لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار و هو اللطیف الخبیر، و لا یوصف بکیف و لا أین و لا حیث فکیف أصفه بکیف و هو الذی کیف الکیف حتی صار کیفا، فعرفت الکیف بما کیف لنا من الکیف، أم کیف أصفه بأین و هو الذی أین الأین حتی صار أینا، فعرفت الأین بما أین لنا من الأین، أم کیف أصفه بحیث و هو الذی حیث الحیث حتی صار حیثا، فعرفت الحیث بما حیث لنا من الحیث، فالله تبارک و تعالی داخل فی کل مکان، و خارج من کل شی ء، لا تدرکه الأبصار، و هو یدرک الأبصار، لا اله الا هو العلی العظیم، و هو اللطیف الخبیر.
14. عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: حقیقتا خداوند بزرگ و بلند مرتبه است. بندگان نمی توانند او را وصف کنند و به عمق بزرگی او برسند. چشم ها، او را درک نمی کنند ولی او، چشم ها را درک می کند و او مهربان و داناست و به چگونگی، مکان و زمان وصف نمی شود. پس چگونه او را به چگونگی وصف کنم، در حالی که او به چگونگی، چگونه بودن داد، تا چگونه شود. (یعنی کیفیت هر چیز را خداوند به آن داده است و هر چیزی، ویژگی و شکل خاص خود را دارد مثل انسان، حیوان و جامدات مانند سنگ و چوب و...)
پس چگونگی (هر چیزی) با توجه به عنایت او، شناخته می شود.
و یا این که چگونه او را به مکان توصیف کنم؟ در حالی که او به مکان، مکانیت داد، تا مکان شود. (یعنی خداوند، جایی به نام زمین آفرید تا همه در قسمتی از آن زندگی کنند و قسمت دیگری را دریا و جنگل و کوه قرار داد تا هر موجودی در قسمتی از این زمین به سر ببرد و با اشاره به آن، مکان بودن صدق می کند.) پس مکان با توجه به عنایت او، شناخته می شود. یا چگونه او را به زمان وصف کنم، در حالی که او به زمان، زمان بودن را داد تا زمان شود. پس زمان با توجه به عنایت او، شناخته می شود. پس خداوند بزرگ، در هر مکانی هست و از هر چیزی خارج است. چشم ها، او را درک نمی کنند ولی او، چشم ها را می بیند. هیچ خدایی جز خدای بزرگ نیست و او مهربان و داناست.
15. أبی (رحمهم الله)، قال: حدثنا سعدبن عبدالله، عن ابراهیم بن هاشم، عن ابن أبی نجران، عن محمد بن سنان، عن ابراهیم و الفضل ابنی محمد الأشعریین عن عبید ابن زرارة، عن أبیه، قال:
قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): جعلت فداک الغشیة التی کانت تصیب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اذا انزل علیه الوحی؟ فقال: ذاک اذا لم یکن بینه و بین الله أحد، ذاک اذا تجلی الله له، قال: ثم قال: تلک النبوة یا زرارة، و اقبل بتخشع.
15. فرزند زراره از پدرش نقل می کند که به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: فدای شما شوم. حالت غشی که به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، هنگامی که وحی به ایشان نازل می شد، چه بود؟ آن حضرت فرمودند: آن حالت، زمانی اتفاق می افتاد که بین او و خداوند کسی نبود که در آن هنگام، خداوند بر آن حضرت، آشکار می شد. سپس فرمودند: ای زراره! آن، (حالتِ) پیامبری بود و با حالت فروتنی، رو به خداوند می آورد.
16. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه)، قال: حدثنا ابراهیم بن هاشم، عن ابن أبی عمیر، عن مرازم، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
سمعته یقول: رأی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ربه عزوجل. یعنی بقلبه. و تصدیق ذلک:
16. مزارم از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که از آن حضرت شنیدم که می فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، پروردگارش را (با دل) مشاهده کرد. (حدیث بعدی، شماره هفده، این مسئله را تأیید می کند.)
17. ما حدثنا به محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد ابن الحسن الصفار، عن محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، عن محمد بن الفضیل قال:
سألت أبا الحسن (علیه السلام) هل رأی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ربه عزوجل؟ فقال: نعم بقلبه رآه، أما سمعت الله عزوجل یقول: ما کذب الفؤاد ما رأی أی لم یره بالبصر، ولکن رآه بالفؤاد.
17. محمد بن فضیل می گوید: از ابوالحسن (علیه السلام) (امام موسی کاظم علیه السلام) پرسیدم: آیا رسول خدا، پروردگارش را مشاهده کرد؟ فرمودند: بله! او را با قلب خود، مشاهده نمود. مگر نشنیده ای که خداوند می فرماید: دل، آن چه را که او دید، دروغ نمی داند.) یعنی با چشم، خدا را ندیده، بلکه با دل دیده است.
18. أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن القاسم بن محمد الاصفهانی عن سلیمان بن داود المنقری، عن حفص بن غیاث أو غیره، قال:
سألت أبا عبدالله (علیه السلام) عن قول الله عزوجل: (لقد رأی من آیات ربه الکبری) قال: رأی جبرئیل علی ساقه الدر مثل القطر علی البقل، له ستمائة جناح قد ملأ ما بین السماء الی الأرض.
18. حفص بن غیاث یا غیر او، می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره سخن خدا پرسیدم که فرموده است: (حقیقتا، پیامبر اسلام، نشانه های بزرگ پروردگارش را دید) آن حضرت فرمودند: رسول خدا، جبرئیل را در حالی که در پایش دری مثل قطره ای بر روی سبزی، مشاهده کردند، به طوری که جبرئیل، ششصد بال داشت که بین آسمان و زمین را پر کرده بود.
19. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد ابن هارون الصوفی، قال: حدثنا عبیدالله بن موسی الرویانی، قال: حدثنا عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی بن أبی طالب (علیهما السلام) عن ابراهیم بن أبی محمود، قال:
قال علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) فی قول الله عزوجل: (وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناضرة) یعنی مشرقد تنتظر ثواب ربها.
19. ابراهیم بن ابی محمود می گوید: امام رضا (علیه السلام)، در مورد سخن خداوند که فرموده است، (در آن روز، صورت ها به پروردگارشان نگاه می کنند) فرمودند: یعنی (انسان های مومن) منتظر ثواب پروردگار خود هستند.
20. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا موسی بن عمران النخعی، عن الحسین بن یزید النوفلی، عن علی بن أبی حمزة، عن أبی بصیر، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
قلت له: أخبرنی عن الله عزوجل هل یراه المومنون یوم القیامة؟ قال: نعم، و قد رأوه قبل یوم القیامة، فقلت: متی؟ قال: حین قال لهم: ألست بربکم قالوا بلی ثم سکت ساعة، ثم قال: و ان المومنین لیرونه فی الدنیا قبل یوم القیامة، ألست تراه فی وقتک هذا؟ قال أبو بصیر: فقلت له: جعلت فداک فاحدث بهذا عنک؟ فقال لا، فانک اذا حدثت به فأنکره منکر جاهل بمعنی ما تقوله ثم قدر أن ذلک تشبیه کفر و لیست الرؤیة بالقلب کالرؤیة بالعین، تعالی الله عما یصفه المشبهون و الملحدون.
20. ابو بصیر می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: مرا، از خداوند آگاه کن (اطلاعاتی به من در مورد خداوند بده) که آیا انسان های مومن، او را در روز قیامت می بینند؟ فرمودند: بله! و حتی او را قبل از روز قیامت دیده اند. عرض کردم: چگونه؟ فرمودند: هنگامی که خداوند به انسان ها می گوید: آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله، تو پروردگار ما هستی. سپس آن حضرت مدتی سکوت کردند و بعد فرمودند: انسان های مومن، خداوند را قبل از روز قیامت می بینند. آیا او را الان نمی بینی؟ ابو بصیر می گوید: به آن حضرت عرض کردم: فدای شما شوم، آیا این حدیث را از شما روایت کنم؟ فرمودند: نه. زیرا اگر آن را روایت کنی، انسان منکر و جاهل، آن را انکار می کند و گمان می کند که آن تشبیه خداوند است و کافر می شود و دیدن با قلب، مثل دیدن با چشم نیست و خداوند، بزرگ تر از آن است که تشبیه کنندگان و انکار کنندگان، او را توصیف می کنند.
21. حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی (رحمهم الله)، قال: حدثنا علی بن ابراهیم، عن أبیه ابراهیم بن هاشم، عن عبدالسلام بن صالح الهروی، قال:
قلت لعلی بن موسی الرضا (علیهما السلام): یا ابن رسول الله ما تقول فی الحدیث الذی یرویه أهل الحدیث أن المؤمنین یزورون ربهم من منازلهم فی الجنة؟ فقال (علیه السلام) یا أبا الصلت ان الله تبارک و تعالی فضل نبیه محمدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علی جمیع خلقه من النبیین و الملائکة، و جعل طاعته و متابعته متابعته و زیارته فی الدنیا و الاخرة و زیارته فقال عزوجل: من یطع الرسول فقد أطاع الله، و قال: ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق أیدیهم و قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): من زارنی فی حیاتی أو بعد موتی فقد زار الله درجة النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فی الجنة أرفع الدرجات، فمن زاره الی درجته فی الجنة من منزله فقد زار الله تبارک و تعالی.
قال: فقلت له: یا ابن رسول الله فما معنی الخبر الذی رووه أن ثواب لا اله الا الله انظر الی وجه الله؟ فقال (علیه السلام): یا أبا الصلت من وصف الله بوجه کالوجوه فقد کفر ولکن وجه الله أنبیاؤه و رسله و حججه صلوات الله علیهم، هم الذین بهم یتوجه الی الله و الی دینه و معرفته، و قال الله عزوجل: (کل من علیها فان و یبقی وجه ربک) و قال عزوجل: (کل شی ء هالک الا وجهه) فالنظر الی أنبیاء الله و رسله و حججه (علیهما السلام) فی درجاتهم ثواب عظیم للمؤمنین یوم القیامة، و قد قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): ان فیکم من لا یرانی بعد أن یفارقنی یا أبا الصلت ان الله تبارک و تعالی لا یوصف بمکان، و لا تدرکه الأبصار و الأوهام.
فقال: قلت له: یا ابن رسول الله فأخبرنی عن الجنة و النار أهما الیوم مخلوقتان؟ فقال: نعم، و ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قد دخل الجنة و رأی النار لما عرج به الی السماء، قال: فقلت له: ان قوما یقولون: انها الیوم مقدرتان غیر مخلوقتین، فقال (علیه السلام): ما اولئک منا و لا نحن منهم، من أنکر خلق الجنة و النار فقد کذب النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) و کذبنا، و لا من و لا یتنا علی شی ء، و یخلد فی نار جهنم، قال الله عزوجل (هذه جهنم التی یکذب بها المجرمون 43 یطوفون بینها و بین حمیم آن) و قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم): لما عرج بی الی السماء أخذ بیدی جبرئیل فأدخلنی الجنة فناولنی من رطبها فأکلته فتحول ذلک نطفة فی صلبی، فلما اهبطت الی الأرض واقعت خدیجة فحملت بفاطمة (علیها السلام) ففاطمة حوراء انسیة، و کلما اشتقت الی رائحة الجنة شممت رائحة ابنتی فاطمة (علیها السلام).
21. عبدالسلام بن صالح هروی می گوید: به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! درباره این حدیث چه می فرمایید که مومنان، در خانه های بهشتی خود، خداوند را زیارت می کنند. حضرت فرمودند: ای اباصلت! خداوند، پیامبر خود (حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم) بر تمام مخلوقات خود حتی پیامبران و فرشتگان، برتری داد. و اطاعت از او را اطاعت از خود و پیروی از او را، پیروی از خود و زیارت او را در دنیا و آخرت، زیارت خود قرار دادند و فرمود: کسی که از رسول اطاعت کند، حقیقتا از خدا اطاعت کرده است و فرمود: کسانی که با تو بیعت می کنند، با خداوند بیعت کرده اند و دست خداوند، بالاتر از دست مخلوقات اوست. و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کسی که در حیات یا بعد از رحلت، مرا زیارت کند، خداوند را زیارت کرده است. درجه پیامبر اسلام در بهشت، بالاترین درجه است. پس کسی که در درجه او، آن حضرت را زیارت کند، حقیقتا خداوند متعال را زیارت کرده است.
اباصلت می گوید: به امام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! معنای این روایتی که روایت کرده اند چیست که ثواب گفتن لا اله الا الله نگاه کردن به صورت خداوند است. حضرت فرمودند: ای ابا صلت! کسی که خداوند را به چیزی مثل داشتن صورت، توصیف کند، کافر است. اما پیامبران، رسولان و حجت های خداوند بر مردم وجه خدا می باشند. آنان کسانی هستند که به وسیله آنها، به خدا، دین او و شناخت او توجه می شود و خداوند بزرگ می فرماید: (هر کسی فانی است و فقط ذات پروردگار تو باقی می ماند.) و دیگر فرمودند: (هر چیزی به جز ذات خداوند نابود می شود.) پس نگاه کردن به پیامبران، رسولان و حجت های الهی، ثواب بزرگی برای مومنین در روز قیامت برای بالا بردن درجاتشان خواهد داشت و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: کسی که با خاندان من دشمن شود، مرا نمی بیند و هرگز در روز قیامت مرا نخواهد دید. و (باز) می فرماید: در میان شما کسانی هستند که بعد از مرگ، مرا نمی بینند. ای ابا صلت! خداوند، به مکان توصیف نمی شود و چشم ها و ذهن ها، او را درک نمی کنند. ابا صلت می گوید، از امام پرسیدم: ای فرزند رسول خدا! به من از بهشت و جهنم خبر بده که آیا این دو، الان آفریده شده اند؟ حضرت فرمودند: بله! و زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، به آسمان بالا برده شدند، وارد بهشت شده و جهنم را دیدند. ابا صلت می گوید: عرض کردم گروهی می گویند: بهشت و جهنم مقدر شده اند ولی آفریده نشده اند. حضرت فرمودند: آنها، از ما و ما از آنها نیستیم. کسی که آفریده شدن بهشت و جهنم را انکار کند، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ما را دروغ گو می داند، و بهره ای از ولایت ما نخواهند داشت و همیشه در جهنم می ماند. و خداوند می فرماید: این جهنمی است که گنهکاران آن را دروغ می پنداشتند، بین جهنم و آب جوشان، سرگردان هستند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: زمانی که به آسمان بالا برده شدم، جبرئیل دست مرا گرفت و مرا داخل بهشت برد و از رطب آن جا به من داد، آن را خوردم و همان تبدیل به نطفه در پشت من شد و زمانی که به زمین آمدم، با خدیجه همبستر شدم و به فاطمه (علیها السلام)، حامله شد. پس فاطمه (علیها السلام) حوری انسانی می باشد، و هر زمان که به بوی بهشت، مشتاق می شوم، بوی دخترم فاطمه را استشمام می کنم.
22. حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل (رحمهم الله) قال: حدثنا علی بن الحسین السعد آبادی، عن أحمد بن أبی عبدالله البرقی، عن أبیه محمد بن خالد، عن أحمد ابن النضر، عن محمد بن مروان، عن محمد بن السائب، عن أبی الصالح، عن عبدالله بن عباس فی قوله عزوجل: (فلما أفاق قال سبحانک تبت الیک و أنا أول المؤمنین) قال:
یقول: سبحانک تبت الیک من أن أسألک الرؤیة و أنا أول المومنین بأنک لا تری.
قال محمد بن علی بن الحسین مصنف هذا الکتاب (رضی الله عنه): ان موسی (علیه السلام) علم أن الله عزوجل لا یجوز علیه الرؤید، و انما سأل الله عزوجل أن یریه ینظر الیه عن قومه حین ألحوا علیه فی ذلک، فسأل موسی ربه ذلک من غیر أن یستأذنه، فقال: رب أرنی أنظر الیک، قال: لن ترانی ولکن انظر الی الجبل فان استقر مکانه فی حال تزلزله فسوف ترانی، و معناه أنک لا ترانی أبدا لأن الجبل لا یکون ساکنا متحرکا فی حال أبدا، و هذا مثل قوله عزوجل: (و لا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط) و معناه أنهم لا یدخلون الجنة أبدا کما لا یلج الجمل فی سم الخیاط أبدا، فلما تجلی ربه للجبل أی ظهر للجبل بآیة من آیاته و تلک الآیة نور من الأنوار التی خلقها ألقی منها علی ذلک الجبل جعله دکا و خر موسی صعقا من هول تزلزل ذلک الجبل علی عظمه و کبره فلما أفاق قال: سبحانک انی تبت الیک أی رجعت الی معرفتی بلک عادلا عما حملنی علیه قومی من سوالک الرؤیة، و لم تکن هذه التوبة من ذنب لأن الأنبیاء لا یذنبون ذنبا صغیرا و لا کبیرا، و لم یکن الاستیذان قبل السؤال بواجب علیه، لکنه کان أدبا یستعمله و یأخذ به نفسه متی أراد أن یسأله، علی أنه قد روی قوم أنه قد استأذن فی ذلک فأذن له لیعلم قومه بذلک أن الرؤید لا تجوز علی الله عزوجل و قوله: و أنا أول المؤمنین یقول: و أنا أول المؤمنین من القوم الذین کانوا معه و سألوه أن یسأل ربه أن یریه ینظر الیه بأنک لا تری.
و الأخبار التی رویت فی هذا المعنی و أخرجها مشایخنا رضی الله عنهم فی مصنفاتهم عندی صحیحة، و انما ترکت ایرادها فی هذا الباب خشیة أن یقرأها جاهل بمعانیها فیکذب بها فیکفر بالله عزوجل و هو لا یعلم.
و الأخبار التی ذکرها أحمد بن محمد بن عیسی فی نوادره و التی أوردها محمد بن أحمد بن یحیی فی جامعه فی معنی الرؤید صحیحة لا یردها الا مکذب بالحق أو جاهل به، و ألفاظها ألفاظ القرآن، ولکن خبر منها معنی ینفی التشبیه و التعطیل و یثبت التوحید، و قد أمرنا الأئمة صلوات الله علیهم أن لا نکلم الناس الا علی قدر عقولهم.
و معنی الرؤیة الواردة فی الأخبار العلم، و ذلک أن الدنیا دار شکوک و ارتیاب و خطرات، فاذا کان یوم القیامة کشف للعباد من آیات الله و اموره فی ثوابه و عقابه ما یزول به الشکوک و یعلم حقیقة قدره الله عزوجل، و تصدیق ذلک فی کتاب الله عزوجل (لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید) فمعنی ما روی فی الحدیث أنه عزوجل یری أی یعلم علما یقینا، کقوله عزوجل: (ألم تر الی ربک کیف مد الظل) و قوله: (ألم تر الی الذی حاج ابراهیم فی ربه) و قوله: (ألم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت) و قوله: (ألم تر کیف فعل ربک بأصحاب الفیل) و أشباه ذلک من رؤید القلب و لیست من رؤیة العین، و أما قول الله عزوجل: فلما تجلی ربه للجبل فمعناه لما ظهر عزوجل للجبل بآیة من آیات الاخرة التی یکون بها الجبال سرابا و التی ینسف بها الجبال نسفا تدکدک الجبل فصار ترابا لأنه لم یطق حمل تلک الآیة، و قد قیل: انه بداله من نور العرش.
22. درباره این سخن خداوند: زمانی که بهبودی یافت گفت: پروردگارا! تو پاک و منزه هستی و به سوی تو باز می گردم و من اولین ایمان آورنده هستم که تو دیده نمی شوی. عبدالله بن عباس می گوید: پروردگارا! تو پاک هستی و من به سوی تو از این که، دیدن تو را (با چشم) خواستار شدم توبه می کنم، و من اولین ایمان آورنده ای که تو دیده نمی شوی.
(شیخ صدوق رحمه الله می گوید: حضرت موسی (علیه السلام) می دانست که دیدن خداوند محال است. ولی با این حال، از خداوند خواست که خود را به قومش، نشان بدهد، زیرا قوم حضرت موسی (علیه السلام) به او اصرار کردند که می خواهند، خداوند را با چشم ببینند و حضرت موسی (علیه السلام) بدون این که از خداوند اجازه بگیرد، دیدن او را خواستار شد و گفت: پروردگارا! خود را به من نشان بده تا تو را نگاه کنم. خداوند فرمود: هرگز مرا نمی بینی، اما به کوه نگاه کن که اگر در حال لرزیدن، ساکن شد، مرا خواهی دید. یعنی این که کوه هرگز ساکن نمی ماند، پس تو نیز مرا نخواهی دید، و فرمود: وارد بهشت نمی شوند، مگر این که شتری را از داخل سوراخ سوزن عبور دهند یعنی همان طوری که داخل کردن شتر در سوراخ سوزن محال است، آنها نیز اصلا داخل بهشت نمی شوند، و زمانی که خداوند خود را بر کوه آشکار ساخت، یعنی نشانه ای از نشانه های خود و نوری از انواری که آفریده بود را بر آن کوه قرار داد، آن کوه تکه تکه شده و حضرت از وحشت، بیهوش افتاد و زمانی که به هوش آمد، عرض کرد: پروردگارا! تو پاک و منزه هستی و من به سوی تو، توبه می کنم؛ یعنی به همان شناخت خود به تو نسبت به آن چه قوم من، درخواست دیدن تو را کردند، باز می گردم؛ و این توبه، از گناه نبود، زیرا پیامبران معصومند و اجازه گرفتن از خداوند قبل از درخواست آن نیز واجب نمی باشد، ولی اجازه خواستن از خداوند قبل از انجام آن، نوعی ادب بود و زمانی که درخواستی داشت، اجازه می گرفت. علاوه بر آن، گروهی روایت کرده اند که حضرت موسی (علیه السلام) در این زمینه، از خداوند اجازه گرفت و خداوند اجازه داد تا قومش بدانند که دیدن خداوند محال است و این سخن که فرمود: من نخستین ایمان آورنده هستم یعنی از میان قومی که با آن حضرت بودند و تقاضای دیدن خداوند را داشتند. و روایاتی که در این زمینه وارد شده است و اساتید ما در کتابهای خود آورده اند در نزد من، همه آنها صحیح هستند و آن روایات را نیاوردم، زیرا ترسیدم کسی که نسبت به معانی آنها جاهل است، آنها را دروغ بداند و در حالی که خودش هم آگاه نیست، به خداوند کفر بورزد. و روایاتی که احمد بن محمد بن عیسی در روایات نوادر آورده است و محمد بن احمد بن یحیی هم در کتاب جامع خود درباره دیدن خداوند آورده است، همگی صحیح هستند و به جز انسان انکار کننده حق یا نادان نسبت به آن، کسی رد نمی کند و الفاظ روایات همان الفاظ قرآن است و تمام آن روایات، تشبیه و تعطیل را نفی می کند و توحید را اثبات می نماید و امامان به ما دستور داده اند که با مردم به اندازه عقلشان صحبت کنیم. و معنای دیدن که در روایات آمده است، علم می باشد، چون که دنیا، خانه شک، تردید و خطرات است. پس زمانی که در روز قیامت، برای بندگان نشانه های الهی و کارهای او در ثواب و عذاب روشن شد، دیگر شک از بین می رود و حقیقت قدرت خداوند دانسته می شود و سخن خداوند در قرآن همین مسئله را تصدیق می کند تو، از این موضوع غافل بودی و ما پرده را از جلوی چشمان تو برداشتیم و امروز چشم تو، روشن است. پس معنای آن چه در حدیث آمده است که خداوند دیده می شود یعنی از نظر علم و یقین، شناخته می شود. خداوند می فرماید: آیا پروردگار خود را ندیدی که چگونه سایه را گسترش داد. و این که مگر ندیدی آن کسی که با ابراهیم درباره پروردگارش مجادله نمود و یا مگر ندیدی کسانی که از ترس مرگ، از شهرهای خود بیرون رفتند، در حالی که هزار نفر بودند. و دیگر این که مگر ندیدی که پروردگار تو با اصحاب فیل چه کرد؟ و مانند این آیات که دیدن خداوند با دل است و با چشم نیست. خداوند می فرماید: زمانی که پروردگار او برای کوه آشکار شد یعنی زمانی که خداوند به وسیله نشانه ای از نشانه های آخرت برای کوه آشکار می شود و به وسیله آن نشانه ها، کوه ها سراب شده و مثل گرد و غبار می گردند و تبدیل به خاک می شوند، زیرا کوه ها، قدرت حمل آن نشانه را ندارند و گفته شده است که بر کوه، نور عرش الهی تابید.)
23. حدثنا أبی (رضی الله عنه) قال: حدثنا سعد بن عبدالله عن القاسم بن محمد الاصفهانی، عن سلیمان بن داود المنقری، عن حفص بن غیاث النخعی القاضی، قال:
سألت أبا عبدالله (علیه السلام) عن قول الله عزوجل: فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا قال: ساخ الجبل فی البحر فهو یهوی حتی الساعة.
23. حفص بن غیاث می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره قول خداوند پرسیدم که می فرماید: زمانی که پروردگارش بر کوه آشکار شد، او را مثل خاک قرار داد. آن حضرت فرمودند: کوه در دریا فرو رفت و تا روز قیامت در حال چرخش است. (این روایت مراحل به وجوه آمدن کوه ها را می گوید و دیگر این که چگونه از بین می روند یعنی ریز شده و در دریاها می ریزند.)
24. و تصدیق ما ذکرته ما حدثنا به تمیم بن عبدالله بن تمیم القرشی (رضی الله عنه)، قال: حدثنی أبی، عن حمدان بن سلیمان النیسابوری، عن علی بن محمد بن الجهم، قال:
حضرت مجلس المأمون و عنده الرضا علی بن موسی (علیهما السلام) فقال له المأمون: یا ابن رسول الله ألیس من قولک ان الأنبیاء معصومون؟ قال: بلی، فسأله عن آیات من القرآن، فکان فیما سأله أن قال له: فما معنی قول الله عزوجل:
(و لما جاء موسی لمیقاتنا و کلمه ربه قال رب أرنی أنظر الیک قال لن ترانی - الآیة) کیف یجوز أنیکون کلیم الله موسی بن عمران (علیه السلام) لا یعلم أن الله تعالی ذکره لا یجوز علیه الرؤیة حتی یسأله هذا السؤال؟ فقال الرضا (علیه السلام): ان کلیم الله موسی بن عمران (علیه السلام) علم أن الله، تعالی عن أن یری بالأبصار، ولکنه لما کلمه الله عزوجل و قربه نجیا رجع الی قومه فأخبرهم أن الله عزوجل کلمه و قربه و ناجاه، فقالوا: لن نؤمن لک حتی نسمع کلامه کما سمعت، و کان القوم سبعمائة ألف رجل، فاختار منهم سبعین ألفا، ثم اختار منهم سبعة آلاف ثم اختار منهم سبعمائة، ثم اختار منهم سبعین رجلا لمیقات ربه، فخرج بهم الی طور سیناء، فأقامهم فی سفح الجبل، و صعد موسی (علیه السلام) الی الطور و سأل الله تبارک و تعالی أن یکلمه و یسمعهم کلامه، فکلمه الله تعالی ذکره و سمعوا کلامه من فوق و أسفل و یمین و شمال و وراء و أمام، لأن الله عزوجل أحدثه فی الشجرة، ثم جعله منبعثا منها حتی سمعوه من جمیع الوجوه، فقالوا: لن نؤمن لک بأن هذا الذی سمعناه کلام الله حتی نری الله جهرة، فلما قالوا هذا القول العظیم و استکبروا و عتوا، بعث الله عزوجل علیهم صاعقة فأخذتهم بظلمهم فماتوا، فقال موسی: یا رب ما أقول لبنی اسرائیل اذا رجعت الیهم و قالوا: انک ذهبت بهم فقتلتهم لأنک لم تکن صادقا فیما ادعیت من مناجاة الله ایاک، فأحیاهم الله و بعثهم معه، فقالوا: انک لو سألت الله أن یریک أن تنظر الیه لأجابک و کنت تخبرنا کیف هو فنعرفه حق معرفته، فقال موسی (علیه السلام): یا قوم ان الله لا یری بالأبصار و لا کیفیة له، و انما یعرف بآیاته و یعلم بأعلامه، فقالوا: لن نؤمن لک حتی تسأله، فقال موسی (علیه السلام) یا رب انک قد سمعت مقالة بنی اسرائیل و أنت أعلم بصلاحهم، فأوحی الله جل جلاله الیه: یا موسی اسألنی ما سألوک فلن اؤاخذک بجهلم، فعند ذلک قال موسی (علیه السلام): رب أرنی أنظر الیک قال لن ترانی ولکن انظر الی الجبل فان استقر مکانه (و هو یهوی) فسوف ترانی فلما تجلی ربه للجبل (بآیة من آیاته) جعله دکا و خر موسی صعقا فلما أفاق قال سبحانک تبت الیک (یقول: رجعت الی معرفتی بک عن جهل قومی) و أنا أول المؤمنین منهم بأنک لا تری، فقال المأمون: لله درک یا أبا الحسن.
و الحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجة، و قد أخرجته بتمامه فی کتاب عیون أخبار الرضا (علیه السلام). ولو أوردت الأخبار التی رویت فی معنی الرؤیة لطال الکتاب بذکرها و شرحها و اثبات صحتها، و من وفقه الله تعالی ذکره للرشاد آمن بجمیع ما یرد عن الأئمة (علیهما السلام) بالأسانید الصحیحة، و سلم لهم، و رد الأمر فیما اشتبه علیه الیهم اذ کان قولهم قول الله و أمرهم أمره، و هم أقرب الخلق الی الله عزوجل و أعلمهم به صلوات الله علیهم أجمعین.
24. محمد بن جهم می گوید: در مجلس مأمون حاضر شدم و امام رضا (علیه السلام) نیز نزد او بود. مأمون به امام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! آیا این سخن شما نیست که تمام پیامبران، معصوم و بی گناه هستند. حضرت فرمودند: بله! پس مأمون سوالاتی از آیات قرآنی پرسید و یکی از سوالاتش این بود که منظور این سخن خداوند چیست: زمانی که حضرت موسی (علیه السلام) برای دیدار ما آمد و با پروردگارش سخن گفت، عرض کرد: پروردگارا! خود را به من نشان بده، تا تو را ببینم. خداوند فرمود: هرگز مرا نمی بینی... تا آخر آیه چگونه ممکن است کسی که کلیم الله (یعنی موسی بن عمران) است ولی نداند که دیدن خداوند محال است تا چنین سوالی از خداوند بپرسد؟
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: حضرت موسی (علیه السلام) می دانست که خداوند بزرگ تر از آن است که با چشم دیده شود، ولی زمانی که خداوند با او سخن گفت و او را با نجات دادن به خود نزدیک ساخت، به سوی قوم خود برگشت و به آنها خبر داد که خداوند با او صحبت کرده و نزدیک خود ساخته و نجاتش داده است. قومش به آن حضرت گفتند: ما سخنان تو را قبول نمی کنیم مگر این که همان طوری که تو سخن خدا را شنیدی، ما هم بشنویم.
قوم حضرت موسی (علیه السلام)، هفتصد هزار مرد بودند که از میان آنها هفتاد هزار نفر و سپس هفت هزار نفر و سپس هفتصد نفر و بعد هم هفتاد نفر انتخاب شدند تا به دیدار خداوند بروند و با آنها به طرف طور سیناء خارج شدند و آنها را در دامنه کوه جای داد، پس خداوند با حضرت موسی (علیه السلام) سخن گفت و آنها نیز از بالا، پایین، راست، چپ، پشت و جلو، صدای خداوند را شنیدند، زیرا خداوند در درخت صدا ایجاد کرده بود (نه اینکه دهانی داشته باشد و بخواهد حرف بزند.) سپس صدا را از درخت به گونه ای منعکس ساخت، بطوریکه از هر طرف می شنیدند. آنها گفتند: ما با شنیدن این صدا، سخنان تو را قبول نمی کنیم، مگر این که او را به طور آشکار (با چشم) ببینیم. پس زمانی که این سخن بزرگ را از روی غرور و طغیان گفتند، خداوند بر آنها صاعقه ای فرستاد. و به خاطر ظلمشان، آنها را گرفت و همگی مردند. حضرت موسی (علیه السلام) عرض کرد: پروردگارا! زمانی که به نزد بنی اسرائیل برگشتم چه بگویم؟
اگر گفتند که آنها را بردی و کشتی و تو در آن چه که نسبت به مناجات با خدا می گفتی، راستگو نیستی. خداوند، آنها را زنده کرد و به همراه حضرت موسی (علیه السلام) به سوی قومشان فرستاد. آنها گفتند: اگر از خداوند می خواستی که خود را به ما نشان دهد، حتما قبول می کرد، و تو به ما خبر می دادی که او چگونه است؛ و در نتیجه ما آن گونه که حق خداوند است، او را می شناختیم.
حضرت موسی (علیه السلام) فرمود: ای قوم (بنی اسرائیل) خداوند، با چشم دیده نمی شود و چگونه (شکل و صورت) هم ندارد و فقط با نشانه ها شناخته می شود، و با نشانه هایش مشخص می گردد.
آنها گفتند: ما به تو ایمان نمی آوریم، مگر این که (دیدن خدا را) از او بخواهی؟ حضرت موسی (علیه السلام) عرض کرد: پروردگارا! تو سخن بنی اسرائیل را شنیدی و به صلاحیت آنها آگاه تر هستی. خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) وحی فرستاد: ای موسی! آن چه از تو خواستند، از من بخواه. هرگز تو را بخاطر نادانی آنها، مؤاخذه نمی کنم. در آن هنگام حضرت موسی (علیه السلام) عرض کرد:
پروردگارا! تو پاک و منزه هستی و من به سوی تو، توبه می کنم (و می گوید: از نادانی قوم خودم، به شناخت خود یعنی تا تو را بهتر بشناسم، به سوی تو بازگشتم.) و من اولین ایمان آورنده از میان آن گروه هستم که تو دیده نمی شوی.
مأمون گفت: ای ابوالحسن! خداوند تو را گرامی بدارد.
(البته حدیث طولانی است و ما فقط به اندازه نیاز انتخاب کردیم و تمام آن را در کتاب عیون اخبار الرضا (علیه السلام) آورده ام و اگر بخواهم روایاتی را که درباره دیدن خداوند وارد شده است را بیان کنم، بیان، شرح و ثابت کردن صحت آن روایات به درازا خواهد کشید و هر کس به تمام آن روایات از امامان (علیهم السلام)، با سند صحیح، توفیق دسترسی یافت، (خوش به سعادتش) اما اگر مسئله برای او مشتبه شد، امر را در خود آنها (امامان علیه السلام) باز گرداند. زیرا سخن آنان، سخن خدا و دستور آنها، دستور خداوند است و آنها نزدیک ترین خلق خدا و آگاه ترینشان نسبت به خداوند هستند.)

9. باب القدرة