فهرست کتاب


التوحید (ترجمه کتاب توحید شیخ صدوق پیرامون صفات و نشانه های خداوند متعال)

شیخ صدوق مترجم و شارح:استاد علی اکبر میرزایی‏

6. باب انه - عزوجل - لیس بجسم و لا صورة

6. درباره این که خداوند جسم و صورت نیست.

1. حدثنا حمزة بن محمد العلوی (رحمهم الله) قال: أخبرنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن محمد بن عیسی، عن یونس بن عبدالرحمن، عن محمد بن حکیم، قال:
وصفت لأبی الحسن (علیه السلام) قول هشام الجوالیقی و ما یقول فی الشاب الموفق و وصفت له قول هشام بن الحکم، فقال: ان الله عزوجل لا یشبهه شی ء.
1. محمد بن حکیم می گوید: به ابوالحسن (امام موسی کاظم علیه السلام)، سخن هشام جوالیقی را شرح دادم که سخنانی درباره جوان خوش بیان و خوش صورت گفته بود و جوابی هم که هشام بن حکم به او داده بود را بیان کردم. حضرت فرمودند: چیزی، شبیه خداوند وجود ندارد.
2. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد ابن یعقوب، قال: حدثنا علی بن محمد، رفعه، عن محمد بن الفرج الرخجی، قال:
کتبت الی أبی الحسن (علیه السلام): أسأله عما قال هشام بن الحکم فی الجسم، و هشام بن سالم فی الصورة، فکتب (علیه السلام): دع عنک حیرة الحیران، و استعذ بالله من الشیطان، لیس القول ما قال الهشامان.
2. محمد بن فرج رخجی می گوید: نامه ای به ابوالحسن (امام موسی کاظم علیه السلام) نوشتم و از ایشان درباره آن چه که به هشام بن حکم درباره جسم (بودن خداوند) و هشام بن سالم، درباره صورت (داشتن او) گفته بودند، پرسیدم. آن حضرت نوشتند: سرگردانی سرگردانان را از خود دور کن و از شیطان، به خدا پناه ببر و سخنی که آن دو هشام ها گفته اند، صحیح نیست.
3. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن سهل بن زیاد، عن حمزة بن محمد، قال:
کتبت الی أبی الحسن (علیه السلام): أسأله عن الجسم و الصورة، فکتب (علیه السلام): سبحان من لیس کمثله شی ء لا جسم و لا صورة.
3. حمزه بن محمد می گوید: به ابوالحسن (امام موسی کاظم علیه السلام) نوشتم و از جسم و صورت (بودن خداوند) سوال کردم. آن حضرت نوشتند: کسی که مثل چیزی نیست، از جسم و صورت بودن، پاک و منزه است.
4. أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا أحمد بن ادریس، قال: حدثنا محمد بن عبد الجبار، عن صفوان بن یحیی، عن علی بن أبی حمزة، قال:
قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): سمعت هشام بن الحکم یروی عنکم: أن الله جل و عز جسم، صمدی نوری، معرفته ضرورة، یمن بها علی من یشاء من خلقه فقال (علیه السلام): سبحان من لا یعلم أحد کیف هو الا هو، لیس کمثله شی ء، و هو السمیع البصیر، لا یحد، و لا یحس، و لا یجس و لا یمس، و لا تدرکه الحواس، و لا یحیط به شی ء، لا جسم، و لا صورة، و لا تخطیط، و لا تحدید.
4. علی بن ابی حمزه می گوید: به امام جعفر صادق (علیه السلام) عرض کردم که از هشام بن حکم شنیدم که از شما این چنین روایت می کند که خداوند، جسمی بی نیاز و نورانی است به طوری که شناخت او هم ضروری می باشد و به هر کس از مخلوقاتش بخواهد چنین منتی می گذارد (شناخت خود را به او می دهد) آن حضرت فرمود:
خدایی که کسی جز او نمی داند چگونه است و مثل چیزی نیست و شنوای بینا می باشد، (از این سخنان) پاک و منزه است. او محدود نشده و محسوس هم نمی شود، به جسم در نیامده و قابل لمس هم نیست. حواس (پنج گانه انسانی) او را درک نمی کنند و چیزی، او را در بر نمی گیرد (و بر او پیروز نمی گردد) نه محدوده و نه اندازه ای دارد.
5. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد ابن الحسن الصفار، عن سهل بن زیاد، عن محمد بن اسماعیل بن بزیع، عن محمد ابن زید، قال:
جئت الی الرضا (علیه السلام) أسأله عن التوحید، فأملی علی: الحمدلله فاطر الأشیاء انشاء، و مبتدعها ابتداء بقدرته و حکمته، لا من شی ء فیبطل الاختراع، و لا لعلة فلا یصح الابتداع خلق ما شاء کیف شاء، متوحدا بذلک لاظهار حکمته و حقیقة ربوبیته، لا تضبطه العقول، و لا تبلغه الأوهام، و لا تدرکه الأبصار، و لا یحیط به مقدار، عجزت دونه العبارة، و کلت دونه الأبصار، و ضل فیه تصاریف الصفات، احتجب بغیر حجاب محجوب. و استتر بغیر ستر مستور، عرف بغیر رؤیة، و وصف بغیر صورة، و نعت بغیر جسم، لا اله الا الله الکبیر المتعال.
5. محمد ابن زید می گوید: به نزد امام رضا (علیه السلام) آمده و از یگانگی خداوند، پرسیدم.
آن حضرت به من فرمود: ستایش مخصوص خداوندی است که از نو (و بدون سابقه قبلی) اشیاء را آفرید و با قدرت و دانش خود، آنها را به وجود آورد. آنها را از روی چیزی نساخته است، چون در این صورت اختراع او باطل خواهد شد و با علتی هم نیافریده است، تا نو آوری او باطل گردد. هر چه بخواهد و هر طوریکه بخواهد، می آفریند. آنها را به تنهایی آفرید، تا علم و حقیقت پروردگاری خود را آشکار سازد. عقل ها نمی توانند او را در خود جای دهند و خیال انسان ها، به (حقیقت) او نمی رسند. چشم ها، او را درک نمی کنند و اندازه و مقدار مشخصی، او را در بر نمی گیرد. سخن، در مقابل او ناتوان و چشم، در برابر او سرگردان و بیان اوصاف (برای او) باعث گم شدن (در ذات او) می شود. بدون این که پرده ای، او را پوشانده باشد، پنهان است و هر پنهانی را بدون نیاز به چیزی (پرده ای)، مخفی کرده و مخفی شده ای را بدون پوششی، پنهان نموده است. بدون این که دیده شود، شناخته می گردد و بدون این که جسم باشد، وصف می شود. هیچ خدایی به جز خدای بزرگ نیست.
6. حدثنا علی بن أحمد بن عبدالله بن أحمد بن أبی عبدالله البرقی (رضی الله عنه)، عن أبیه، عن جده أحمد بن أبی عبدالله، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر، عن محمد بن حکیم، قال:
وصفت لأبی ابراهیم (علیه السلام) قول هشام الجوالیقی، و حکیت له قول هشام بن الحکم: انه جسم، فقال: ان الله لا یشبهه شی ء، أی فحش أو خناء أعظم من قول من یصف خالق الأشیاء بجسم أو صورة أو بخلقة أو بتحدید أو أعضاء؟! تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا.
6. محمد بن حکیم می گوید: به ابو ابراهیم (امام موسی کاظم علیه السلام) سخنان هشام جوالیقی (در مورد خداوند) و کلام هشام بن حکم درباره این که گفته، خدا جسم است را بیان کردم. آن حضرت فرمودند: چیزی، شبیه او نیست. کدام ناسزا و بدگویی بالاتر از سخن کسی است که، آفریدگار همه چیز را، به جسم یا صورت یا آفریده شدن یا اندازه داشتن و یا داشتن اعضاء، توصیف کند؟ خداوند از این سخنان، بسیار بزرگ تر است.
7. حدثنا علی بن أحمد بن محمد عمران الدقاق (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی، عن الحسین بن الحسن، و الحسین بن علی، عن صالح بن أبی حماد عن بکربن صالح، عن الحسین بن سعید، عن عبدالله بن المغیرة، عن محمد بن زیاد، قال:
سمعت یونس ابن ظبیان یقول: دخلت علی أبی عبدالله (علیه السلام) فقلت له: ان هشام بن الحکم یقول قولا عظیما الا أنی أختصر لک منه أحرفا، یزعم: أن الله جسم لأن الأشیاء شیئان: جسم و فعل الجسم، فلا یجوز أن یکون الصانع بمعنی الفعل، و یجوز أن یکون بمعنی الفاعل، فقال أبو عبدالله (علیه السلام): ویله، أما علم أن الجسم محدود متناه، و الصورة محدودة متناهیة، فاذا احتمل الزیادة و النقصان، و اذا احتمل الزیادة و النقصان کان مخلوقا، قال: قلت: فما أقول؟ قال: لا جسم و لا صورة، و هو مجسم الأجسام، و مصور الصور، لم یتجزء، و لم یتناه. و لم یتزاید، و لم یتناقص، لو کان کما یقول لم یکن بین الخالق و المخلوق فرق، و لا بین المنشی ء و المنشأ، لکن هو المنشی ء، فرق بین من جسمه و صوره و أنشأه اذ کان لا یشبهه شی ء و لا یشبه هو شیئا.
7. یونس بن ظبیان می گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) رفتم و به ایشان عرض کردم: هشام بن حکم سخن بزرگی می گوید که به اختصار، چند جمله از آن را بیان می کنم. او گمان می کند که خداوند جسم است، زیرا اشیاء، بر دو نوع هستند: (یکی) جسم و (دیگری) کاری که جسم انجام می دهد. پس (این که بگوییم) آفریدگار، به معنای کار جسم است، صحیح نمی باشد (اما) این که به معنای انجام دهنده باشد، صحیح است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: وای بر او! آیا او نمی داند که جسم، محدود و دارای انتها است و صورت محدود و پایان پذیر است. پس زمانی که (به چیزی) محدودیت (نسبت بدهیم) زیادی و نقصان نیز در آن احتمال می رود و زمانی که در چیزی زیادی و نقصان وارد گردد، مخلوق (خودش آفریده) خواهد شد.
یونس بن ظبیان می گوید: به آن حضرت عرض کردم: (پس در این زمینه) چه باید بگویم. حضرت فرمود: او، نه جسم و نه صورت است. بلکه جسم دهنده به اجسام و صورت دهنده به صورت است. نه تجزیه می شود و نه پایان می پذیرد. نه زیاد شده و نه کم می شود. اگر مسئله همان طوری که هشام می گوید بود، باید فرقی میان آفریدگار و آفریده شده و ایجاد کننده و ایجاد شونده نباشد. در حالی که خداوند، ایجاد کننده و به وجود آورنده است، و بین کسی که جسم و صورت می دهد (با کسی که دارای جسم و صورت است) فرق می کند. زیرا چیزی شبیه او نیست و او هم به چیزی شباهت ندارد.
8. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی، عن محمد بن اسماعیل البرمکی، عن علی بن العباس، عن الحسن بن عبدالرحمن الحمانی، قال:
قلت لأبی الحسن موسی بن جعفر (علیهما السلام): ان هشام بن الحکم زعم: أن الله جسم، لیس کمثله شی ء، عالم سمیع، بصیر، قادر، متکلم، ناطق، و الکلام و القدرة و العلم تجری مجری واحدا لیس شی ء منها مخلوقا، فقال، قاتله الله، أما علم أن الجسم محدود، و الکلام غیر المتکلم معاذ الله و أبرأ الی الله من هذا القول، لا جسم و لا صورة و لا تحدید، و کل شی ء سواه مخلوق و انما تکون الأشیاء بارادته و مشیته من غیر کلام و لا تردد فی نفس، و لا نطق بلسان.
8. حسن بن عبدالرحمن میگوید: به ابوالحسن (امام موسی کاظم علیه السلام) عرض کردم: هشام بن حکم گمان می کند که خداوند جسم است. چیزی شبیه او نیست، دانای شنواست، آگاه، توانا، گوینده، سخن گو میباشد. سخن، قدرت و دانش او طبق یک جریان است و (این صفات الهی) آفریده نشده اند. امام فرمودند: خداوند، او را بکشد. آیا نمی داند که جسم، محدود است و سخن، غیر از گوینده آن است. از این سخن به خدا پناه می برم.
و نه جسم، نه صورت و نه دارای اندازه می باشد و هر چیزی، غیر از او آفریده شده است و تمام چیزها، به قصد و خواست او هستند، بدون این که بخواهد (در این مورد) سخنی بگوید و یا در درون، مردد گردد و یا با زبانی، حرف بزند.
9. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، عن محمد بن یعقوب الکلینی، عن علی بن محمد، عن سهل بن زیاد، عن ابراهیم بن محمد الهمدانی، قال:
کتبت الی الرجل یعنی أبا الحسن (علیه السلام): من قبلنا من موالیک قد اختلفوا فی التوحید، فمنهم من یقول جسم، و منهم من یقول صورة، فکتب (علیه السلام) بخطه: سبحان من لا یحد، و لا یوصف، لیس کمثله شی ء و هو السمیع العلیم - أو قال: البصیر -.
9. ابراهیم بن محمد همدانی می گوید: به ابوالحسن (امام موسی کاظم علیه السلام) نوشتم: در منطقه ما، شیعیانی از شما هستند که در یگانگی خداوند اختلاف دارند. بعضی از آنها می گویند: خداوند جسم است و بعضی دیگر می گویند: او، صورت است. امام با خط (مبارک خودشان) نوشتند: پاک و منزه است کسی که اندازه ندارد و وصف نمی شود. چیزی مثل او نیست و او شنوای داناست. (و یا به جای دانا، فرموده است: بیناست.)
10. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار، قال: حدثنا محمد بن أحمد، قال: حدثنا محمد بن عیسی، عن هشام ابن ابراهیم، قال:
قال العباسی قلت له - یعنی أبا الحسن (علیه السلام) -: جعلت فداک أمرنی بعض موالیک أن أسألک عن مسألة قال: و من هو؟ قلت: الحسن بن سهل قال: فی أی شی ء المسألة؟ قال: قلت فی التوحید، قال: و أی شی ء من التوحید؟ قال: یسألک عن الله جسم أو لا جسم؟ قال: فقال لی: ان للناس فی التوحید ثلاثة مذاهب مذهب اثبات بتشبیه، و مذهب النفی، و مذهب اثبات بلا تشبیه. فمذهب الاثبات بتشبیه لا یجوز، و مذهب النفی لا یجوز، و الطریق فی المذهب الثالث اثبات بلا تشبیه.
10. هشام بن ابراهیم می گوید: عباسی گفت: به ابوالحسن (امام موسی کاظم علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم! تعدادی از شیعیان شما، از من خواسته اند که پیرامون مسأله ای از شما سوال کنم. فرمودند: او چه کسی است؟ عرض کردم: حسن (حسین) بن سهل. فرمودند: درباره چه موضوعی سوال دارند؟ عرض کردم: درباره توحید و خداشناسی. فرمودند: در کدام قسمت از توحید، (سوال دارند)؟ عرض کردم: از شما می پرسند که آیا خداوند جسم است یا خیر؟ آن حضرت به من فرمودند: مردم در مسأله توحید، سه عقیده دارند: (یکی) عقیده ای که شباهت داشتن (خدا را به دیگری) ثابت می کند. (دوم) این که توحید خدا را نفی می کنند (یعنی اعتقادی به توحید ندارند.) (و سوم) عقیده ای که توحید خداوند را بدون شبیه دانستن او به دیگری، ثابت می کنند. عقیده اثبات توحید به همراه شبیه دانستن او به چیزی و (همین طور) عقیده نفی توحید، صحیح نیست و راه (درست) در عقیده سومی است که توحید را بدون شبیه دانستن او به چیزی، ثابت می کند.
11. حدثنا محمد بن علی ماجیلویه (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار، قال: حدثنا محمد بن أحمد، عن عمران بن موسی، عن الحسن بن العباس بن حریش الرازی، عن بعض أصحابنا، عن الطیب یعنی علی بن محمد؛ و عن أبی جعفر الجواد (علیهما السلام) أنهما قالا:
من قال بالجسم فلا تعطوه من الزکاة و لا تصلوا وراءه.
11. از امام هادی و امام جواد (علیهما السلام) نقل شده است که فرمودند: به کسی که می گوید خداوند جسم است، زکات ندهید و پشت سر او نماز نخوانید.
12. حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار، عن سهل بن زیاد، عن محمد بن علی القاسانی، قال:
کتبت الیه (علیه السلام): أن من قبلنا قد اختلفوا فی التوحید، قال: فکتب (علیه السلام): سبحان من لا یحد، و لا یوصف، لیس کمثله شی ء و هو السمیع البصیر.
12. محمد بن علی قاسانی (کاشانی) می گوید: به امام موسی کاظم (علیه السلام) نوشتم: در منطقه ما، کسانی هستند که درباره توحید و یگانگی خداوند، اختلاف دارند. آن حضرت نوشتند: پاک و منزه است کسی که، اندازه ندارد و وصف نمی شود. چیزی مثل او نیست و او شنوای بیناست.
13. حدثنا الحسین بن أحمد بن ادریس (رحمهم الله)، عن أبیه، عن أبی سعید الآدمی، عن بشر بن بشار النیسابوری، قال:
کتبت الی أبی الحسن (علیه السلام) بأن من قبلنا قد اختلفوا فی التوحید، منهم من یقول هو جسم، و منهم من یقول صورة، فکتب (علیه السلام): سبحان من لا یحد، و لا یوصف، و لا یشبهه شی ء، و لیس کمثله شی ء و هو السمیع البصیر.
13. بشر بن بشّار نیشابوری می گوید: به ابوالحسن (امام موسی کاظم علیه السلام) نوشتن: در منطقه ما کسانی هستند که در توحید، اختلاف دارند. بعضی از آنها می گویند که خداوند، جسم است و بعضی هم می گویند، صورت است. آن حضرت نوستند: پاک است کسی که، اندازه ندارد و وصف نمی شود و چیزی شبیه او نیست در حالیکه او شنوای بیناست.
14. حدثنا أحمد بن محمد بن یحیی العطار (رحمهم الله)، عن أبیه، عن سهل بن زیاد، قال:
کتبت الی أبی محمد (علیه السلام) سند خمس و خمسین و مائتین: قد اختلف یا سیدی أصحابنا فی التوحید منهم من یقول هو جسم، و منهم من یقول هو صورة، فان رأیت یا سیدی أن تعلمنی من ذلک ما أقف علیه و لا أجوزه فعلت متطولا علی عبدک، فوقع (علیه السلام) بخطه: سألت عن التوحید، و هذا عنکم معزول، الله تعالی واحدا، أحد، صمد، لم یلد و لم یولد، و لم یکن له کفوا أحد، خالق و لیس بمخلوق، یخلق تبارک و تعالی ما یشاء من الأجسام و غیر ذلک، و یصور ما یشاء، و لیس بمصور، جل ثناؤه، و تقدست أسماؤه، و تعالی عن أن یکون له شبیه، هو لا غیره لیس کمثله شی ء، و هو السمیع البصیر.
14. سهل بن زیاد می گوید: در سال دویست و پنجاه و پنج به ابو محمد (امام حسن عسگری علیه السلام) نوشتن: ای سرور من! یاران ما در مسئله توحید اختلاف دارند. بعضی می گویند که خداوند جسم است و بعضی هم می گویند صورت است. ای سرور من! اگر از توحید چیزی به من یاد دهی که طبق همان معتقد باشم و از آن تجاوز نکنم، کار بزرگی بر بنده خود (غلام خود) انجام داده اید. حضرت با خط خودشان نوشتند: از توحید پرسیدی، در حالی که (فهم) این مسئله از شما برداشته شده است (شما مسؤول فهم توحید الهی به طور عمیق نیستید.) خداوند، بزرگ، یگانه، فرد و بی نیاز می باشد. نه چیزی را به دنیا می آورد و نه از چیزی به دنیا می آید و هیچ کسی همتای او نیست. آفریدگار است نه این که آفریده شده باشد. هر چه را از اجسام و غیر آن بخواهد، می آفریند و هر چه را بخواهد، صورت می دهد، نه این که خود صورت باشد. ستایش او بزرگ و اسامی او مقدس است و بزرگ تر است از این که برای او شبیهی (شریکی) باشد. او، غیر از خودش است، چیزی مثل او نیست و شنوای بینا می باشد.
15. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، قال: حدثنا العباس بن معروف، قال: حدثنا ابن أبی نجران عن حماد بن عثمان، عن عبدالرحیم القصیر قال:
کتبت علی یدی عبدالملک بن أعین الی أبی عبدالله (علیه السلام) بمسائل، فیها: أخبرنی عن الله عزوجل هل یوصف بالصورة و بالتخطیط؟ فان رأیت جعلنی الله فداک أن تکتب الی بالمذهب الصحیح من التوحید فکتب (علیه السلام) بیدی عبدالملک بن أعین: سألت رحمک الله عن التوحید و ما ذهب الیه من قبلک، فتعالی الله الذی لیس کمثله شی ء و هو السمیع البصیر، تعالی الله عما یصفه الواصفون المشبهون الله تبارک و تعالی بخلقه المفترون علی الله، و اعلم رحمک الله أن المذهب الصحیح فی التوحید ما نزل به القرآن من صفات الله عزوجل، فانف عن الله البطلان و التشبیه، فلا نفی و لا تشبیه، هو الله الثابت الموجود، تعالی الله عما یصفه الواصفون، و لا تعد القرآن فتضل بعد البیان.
15. به دست عبدالملک بن اعین نامه ای درباره چند مسئله، به امام صادق (علیه السلام) نوشتم. یکی از آن مسائل این بود: من را از خداوند آگاه کن که آیا به صورت و اندازه ای وصف می شود؟ خداوند، مرا فدای شما کند! اگر صلاح دانستید، چیزی به من بنویسید که عقیده صحیحی از توحید خداوند باشد. آن حضرت به دست عبدالملک بن اعین به من نوشتند: خداوند تو را رحمت کند! از توحید و اعتقادی که در منطقه شما (درباره توحید) است، پرسیده ای؟
بزرگ است خدایی که مانند او چیزی نیست و شنوای بینا است. خداوند از آن چه وصف کننده ها توصیف کرده و از آن چه او را به مخلوقش تشبیه کرده اند و بر او دروغ بسته اند، بزرگ تر است.
خدا، تو را رحمت کند! بدان که عقیده صحیح درباره توحید، آن چیزی است که درباره صفات خدا، در قرآن نازل شده است. نبودن خدا و شبیه دانستن او به چیزی را، نفی و انکار کن. نه نفی خدا و نه تشبیه خدا (هیچ کدام) صحیح نیست. او خدایی ثابت و (در خارج) موجود است. از آن چه وصف کنندگان، او را وصف می کنند، بالاتر است و از قرآن زیاده روی نکن، زیرا بعد از آن که (همه چیز را قرآن) بیان کرده است (و تو مسیر دیگری را انتخاب کرده باشی) گمراه خواهی شد.
16. حدثنا أحمد بن محمد بن یحیی العطار (رحمهم الله)، عن أبیه، عن سهل بن زیاد الآدمی، عن حمزة بن محمد قال:
کتبت الی أبی الحسن (علیه السلام) أسأله عن الجسم و الصورة، فکتب: سبحان من لیس کمثله شی ء و لا جسم و لا صورة.
16. سهل بن زیاد از بعضی یاران خود نقل می کند که می گوید: به ابوالحسن (امام موسی کاظم علیه السلام) نوشتم و از ایشان درباره جسم و صورت داشتن خداوند پرسیدم. آن حضرت نوشتند: پاک است کسی که چیزی مثل او نیست، او نه جسم و نه صورت دارد.
17. حدثنا أحمد بن محمد بن یحیی العطار (رضی الله عنه)، عن أبیه، عن سهل بن زیاد الآدمی، عن حمزة بن محمد، قال:
کتبت الی أبی الحسن (علیه السلام) أسأله عن الجسم و الصورة، فکتب: سبحان من لیس کمثله شی ء.
17. حمزه بن محمد می گوید: به ابوالحسن (امام موسی کاظم علیه السلام) نوشتم و از ایشان درباره جسم و صورت (بودن خداوند) پرسیدم: آن حضرت فرمودند: پاک است کسی که هیچ چیز مثل او نیست.
18. حدثنا علی بن أحمد بن عبدالله بن أحمد بن أبی عبدالله البرقی (رحمهم الله)، عن أبیه، عن جده أحمد بن أبی عبدالله، عن أبیه، عن عبدالله بن بحر، عن أبی أیوب الخزاز، عن محمد بن مسلم، قال:
سألت أبا جعفر (علیه السلام) عما یروون أن الله عزوجل خلق آدم علی صورته فقال: هی صورة محدثة مخلوقة، اصطفاها الله و اختارها علی سائر الصور المختلفة، فأضافها الی نفسه کما أضاف الکعبة الی نفسه و الروح الی نفسه. فقال: (بیتی) و قال: (و نفخت فیه من روحی.)
18. محمد بن مسلم می گوید: از امام باقر (علیه السلام) درباره آن چه نقل می کنند پرسیدم که (می گویند): خداوند، انسان را طبق همان صورت خودش آفرید. حضرت فرمودند: صورت انسان، صورتی است که به وجود آمده و آفریده شده است و خداوند، این صورت را نسبت به دیگر صورت ها، انتخاب نموده است و آن را به خودش نسبت داده است. همان طوری که کعبه و روح (انسانی) را به خودش نسبت داده و می فرماید: (خانه من) و (از روح خود در انسان دمیدم.)
19. حدثنی محمد بن موسی بن المتوکل (رحمهم الله)، قال: حدثنا عبدالله بن جعفر الحمیری، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن یعقوب السراج، قال:
قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): ان بعض أصحابنا یزعم أن لله صورة مثل صورة الانسان، و قال آخر: انه فی صورة أمرد جعد قطط، فخر أبو عبدالله ساجدا، ثم رفع رأسه، فقال: سبحان الله الذی لیس کمثله شی ء، و لا تدرکه الأبصار، و لا یحیط به علم، لم یلد لأن الولد یشبه أباه، و لم یولد فیشبه من کان قبله، و لم یکن له من خلقه کفوا أحد، تعالی عن صفة من سواه علوا کبیرا.
19. یعقوب سراج می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: بعضی از یاران ما، گمان می کنند که صورت خداوند مانند صورت انسان است و دیگران می گویند: صورت او مانند صورت شخصی است که دارای موهای پیچ در پیچ و کوتاه است. (در این هنگام) امام صادق (علیه السلام) به سجده افتاد و سپس سر (مبارک) خود را بلند کردند و فرمودند: پاک است کسی که مثل او چیزی نیست، و چشم ها او را درک نمی کند و علمی نمی تواند او را در بر بگیرد (به عمق شناخت او برسد) چیزی را متولد نکرده است، زیرا فرزند، شبیه پدر است (و اگر قرار باشد، فرزندی داشته باشد، باید مثل خدا باشد در حالی که این چنین نیست) و از چیزی هم متولد نشده است، زیرا باید مثل همان کسی باشد که متولد شده است و هیچ یک از مخلوقاتش، همتای او نیستند و بسیار بزرگ تر از صفاتی است که غیر او دارند.
20. حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل (رحمهم الله)، قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن الصقر بن (أبی) دلف، قال:
سألت أبا الحسن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا (علیه السلام) عن التوحید، و قلت له: انی أقول بقول هشام بن الحکم، فغضب (علیه السلام) ثم قال: ما لکم و لقول هشام، انه لیس منا من زعم أن الله عزوجل جسم و نحن منه برآء فی الدنیا و الاخرة، یا ابن (أبی) دلف ان الجسم محدث، و الله محدثه و مجسمه.
و أنا اذکر الدلیل علی حدوث الأجسام فی باب الدلیل علی حدوث العالم من هذا الکتاب ان شاء الله.
20. صَقربن ابی دُلَف می گوید: از ابوالحسن امام هادی (علیه السلام)، درباره توحید پرسیدم و به ایشان عرض کردم: من همان سخن هشام بن حکم را می گویم. (در این هنگام) امام (علیه السلام) خشمگین شدند و سپس فرمودند: شما چه کاری، با سخن هشام دارید. زیرا کسی که گمان می کند خداوند جسم است، از ما نیست و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم. ای فرزند ابی دلف! جسم، (چیزی است که) ایجاد شده است، در حالی که خداوند، خودش به وجود آورنده و جسم دهنده می باشد.
(شیخ صدوق می گوید: دلیل بر ایجاد بودن اجسام را در باب دلیل بر حادث بودن عالم در همین کتاب به خواست خدا، بیان می کنم.)

7. باب أنه - تبارک و تعالی - شی ء