فهرست کتاب


التوحید (ترجمه کتاب توحید شیخ صدوق پیرامون صفات و نشانه های خداوند متعال)

شیخ صدوق مترجم و شارح:استاد علی اکبر میرزایی‏

2. باب التوحید و نفی التشبیه

2. یگانگی خدا و شباهت نداشتن او به موجودی

1. حدثنا أبی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا سعد بن عبدالله، قال: حدثنا أحمد بن أبی عبدالله، عن أبیه محمد بن خالد البرقی، عن أحمد بن النضر؛ و غیره، و عن عمرو بن ثابت، عن رجل - سماه - عن أبی اسحاق السبیعی، عن الحارث الأعور قال:
خطب أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب (علیه السلام) یوما خطبة بعد العصر، فعجب الناس من حسن صفته و ما ذکر من تعظیم الله جل جلاله، قال أبو اسحاق: فقلت للحارث: أو ما حفظتها؟ قال: قد کتبتها، فأملاها علینا من کتابه:
الحمد لله الذی لا یموت، و لا تنقضی عجائبه، لأنه کل یوم فی شأن من احداث بدیع لم یکن الذی لم یولد فیکون فی العز مشارکا، و لم یلد فیکون موروثا هالکا، و لم یقع علیه الأوهام فتقدره شبحا ماثلا و لم تدرکه الأبصار فیکون بعد انتقالها حائلا الذی لیست له فی أولیته نهایة، و لا فی آخریته حد و لا غایة، الذی لم یسبقه وقت، و لم یتقدمه زمان، و لم یتعاوره زیادة و لا نقصان، و لم یوصف بأین و لا بمکان الذی بطن من خفیات الامور، و ظهر فی العقول بما یری فی خلقه من علامات التدبیر، الذی سئلت الأنبیاء عنه فلم تصفه بحد و لا بنقص بل و صفته بأفعاله، و دلت علیه بآیاته و لا تسطیع عقول المتفکرین جحده، لأن من کانت السماوات و الأرض فطرته و ما فیهن و ما بینهن و هو الصانع لهن، فلا مدفع لقدرته الذی بان من الخلق فلا شی ء کمثله، الذی خلق الخلق لعبادته و أقدرهم علی طاعته بما جعل فیهم، و قطع عذرهم بالحجج، فعن بینه هلک من هلک و عن بینة نجا من نجا، و لله الفضل مبدئا و معیدا.
ثم این الله و له الحمد افتتح الکتاب بالحمد لنفسه، و ختم أمر الدنیا و مجی ء الاخرة بالحمد لنفسه، فقال: (و قضی بینهم بالحق و قیل الحمد لله رب العالمین.)
الحمدلله اللابس الکبریاء بلا تجسد، و المرتدی بالجلال بلا تمثل، و المستوی علی العرش بلا زوال، و المتعالی عن الخلق بلا تباعد منهم، القریب منهم بلا ملامسة منه لهم، لیس له حد ینتهی الی حده، و لاله مثل فیعرف بمثله، ذل من تجبر غیره، و صغر من تکبر دونه، و تواضعت الأشیاء لعظمته، و انقادت لسلطانه و عزته، و کلت عن ادراکه طروف العیون، و قصرت دون بلوغ صفته أوهام الخلائق، الأول قبل کل شی ء، و الاخر بعد کل شی ء، و لا یعدله شی ء، الظاهر علی کل شی ء بالقهر له، و المشاهد لجمیع الأماکن بلا انتقال الیها، و لا تلمسه لامسة و لا تحسه حاسة، و هو الذی فی السماء اله و فی الأرض اله، و هو الحکیم العلیم، أتقن ما أراد خلقه من الأشیاء کلها بلا مثال سبق الیه، و لا لغوب دخل علیه فی خلق ما خلق لدیه، ابتدأ ما أراد ابتداءه، و أنشأ ما أراد انشاءه علی ما أراده من الثقلین الجن و الانس لتعرف بذلک ربوبیته، و تمکن فیهم طواعیته.
نحمده بجمیع محامده کلها علی جمیع نعمائه کلها، و نستهدیه لمراشد امورنا و نعوذ به من سیئات أعمالنا، و نستغفره للذنوب التی سلفت منا، و نشهد أن لا اله الا الله، و أن محمدا عبده و رسوله، بعثه بالحق دالا علیه وهادیا الیه، فهدانا به من الضلالة، و استنقذنا به من الجهالة، من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما، و نال ثوابا کریما، و من یعص الله و رسوله فقد خسر خسرانا مبینا، و استحق عذابا ألیما، فانجعوا بما یحق علیکم من السمع و الطاعة و اخلاص النصیحة و حسن المؤازرة و أعینوا أنفسکم بلزوم الطریقة المستقیمة، و هجر المور المکروهة، و تعاطوا الحق بینکم، و تعاونوا علیه، و خذوا علی یدی الظالم السفیه، مروا بالمعروف، و انهو عن المنکر، و اعرفوا لذوی الفضل فضلهم، عصمنا الله و ایاکم بالهدی، و ثبتنا و ایاکم علی التقوی، و أستغفرالله لی ولکم.
1. حارث بن اعور می گوید: روزی حضرت علی (علیه السلام)، بعد از نماز عصر خطبه ای فرمودند که مردم از زیبایی و بیان آن حضرت نسبت به عظمت الهی، تعجب کردند. ابو اسحاق می گوید: به حارث گفتم: آیا آن خطبه را حفظ کردی؟ حارث گفت: آن را نوشته ام و از روی آن نوشته برای ما خواند. سپاس مخصوص خداوندی است که نمی میرد و شگفتی های او، تمام نمی شود. زیرا او، در جایگاهی است که چیزهایی ایجاد می کند که نبوده است. همان خدایی که زاده نشده تا در بزرگی شریکی داشته باشد و نمی زاید تا چیز نابود کننده ای را به ارث گذاشته باشد، وهم ها و خیالات بر او واقع نمی شوند، تا به صورت شبحی جلوه نماید و چشم ها او را درک نمی کنند، تا بعد از دگرگون شدن چشم ها، منتقل شود. او، کسی است که در آغازش، پایانی نیست و در پایانش، اندازه و نهایتی نیست، کسی که زمان، بر او مقدم نشده است و زیادی و کمی او را در بر نگرفته است و به مکان، توصیف نمی شود. کسی که از امور پنهان، مخفی است و در عقل ها، نسبت به آنچه در مخلوقاتش، نشانه های تدبیر وجود دارد، آشکار می شود. پیامبران، از طرف او، مورد سوال قرار گرفتند (خداوند به آنها وحی فرستاد و نیازهایشان را برای هدایت مردم از طریق وحی برطرف ساخت) پس به اندازه و نقص توصیف نمی شود، بلکه به وسیله کارهایش توصیف می گردد و به وسیله نشانه هایش، راهنمایی می شود هیچ عقل متفکری نمی تواند او را انکار کند، زیرا او آفریدگار آسمان ها و زمین و آنچه در آنها و میان آنهاست، می باشد (پس با دیدن مخلوقات، می توان او را درک نمود) و هیچ کسی نمی تواند در مقابل قدرت او، دفاع کند. او کسی است که وجودش آشکار گشت و معلوم شد که چیزی مثل او نیست و او کسی است که مخلوقات را برای عبادت خود آفرید و بر اساس آنچه در درون آنها نهاد، قدرتشان داد. (پس عبادتی که خداوند از مخلوقات خود می خواهد، بر اساس توانایی هایی است که در درونشان گذاشته است.) و با قرار دادن حجت های خود عذرشان را برطرف نمود. پس کسی که نابود شد و یا نجات پیدا کرد، از روی دلیل بود و برتری در آغاز و پایان به خداوند تعلق دارد. سپس خداوند که ستایش مخصوص اوست، کتاب (قرآن) را با ستایش خود آغاز کرد و برنامه های دنیا و آمدن آخرت را با ستایش خود، ختم نمود و فرمود: (خداوند، بین مردم از روی حقانیت، حکم نمود و گفته شده است که ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان می باشد.) ستایش مخصوص خداوند است، بدون این که جسم باشد، لباس بزرگی به تن کرده است بدون این که صورتی داشته باشد، (پرده) بزرگی (به رو) انداخته است. بدون این که نابودی داشته باشد، بر عرش خود، ایستاده است و بدون این که از بندگان دور باشد، بر آنها برتری دارد و بدون این که به آنها چسبیده باشد، نزدیک است. او اندازه ای ندارد که به آن جا منتهی شده و همانندی ندارد، تا با او شناخته شود. کسی که غیر از او بزرگی کند ذلیل شده و کسی که غیر از او برتری بجوید، کوچک خواهد شد و تمام چیزها در برابر بزرگی او خاضع شده و در مقابل سلطنت و شکوه او، سر تعظیم فرود آورده اند. چشم ها از درک او سرگردان شده اند و وهم و تصور مخلوقات از رسیدن به (درک) صفت او، کم آورده اند. او قبل از هر چیزی و بعد از هر چیزی است و چیزی هم با او برابر نیست. بر هر چیزی با قدرتی که دارد، آشکار شده است و بدون رفتن به مکان ها، تمام آن جا را دیده است. هیچ لمس کننده ای نمی تواند او را لمس کرده و هیچ احساس کننده ای، نمی تواند او را احساس کند و او هم در آسمان و زمین، پروردگار است. و او فرزانه داناست. بدون این که نمونه ای از قبل داشته باشد. هر چیزی را که اراده کرده است، با استحکام آفرید و در آن چه آفریده است، خستگی بر او وارد نشد. هر چیزی را اراده کرد که در ابتدا بیافریند، پس او را اول آفرید و هر چه خواست که به وجود بیاورد، بر اساس همان خواست خود که جن و انسان باشد، آفرید تا با آفرینش آنها، پروردگاری خود را بشناساند و اطاعت خود را در میانشان قرار داد. خداوند را به خاطر نعمت هایش، سپاس می گوییم و برای راهنمایی در کارهایمان، از او هدایت می طلبیم و از بدی کارهایمان به او پناه می بریم و به خاطر گناهانی که از ما سر زده است، طلب بخشش می کنیم و شهادت می دهیم که خدایی جز خدای یگانه نیست و (حضرت) محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده او می باشد که خداوند، او را به حق فرستاد و (مردم را) به سوی او راهنمایی و هدایت کرد و ما را به وسیله او از گمراهی به هدایت، راهنمایی ساخت و از نادانی، نجاتمان داد. کسی که از خدا و رسول او اطاعت کند، به رستگاری بزرگی می رسد و به ثواب پسندیده و رضایت کننده ای، دست خواهد یافت و کسی که از خدا و رسولش نافرمانی کند، زیان می بیند و مستحق عذاب دردناکی خواهد شد. پس با شنیدن (دستورات خدا و رسولش)، اطاعت کردن، خیرخواهی کردن و با نیکی برخورد کردن، به سوی رستگاری بروید و خود را در راه راست قرار دهید و کارهای ناپسند را ترک کنید و حق را میان خودتان ردّ و بدل کنید و همدیگر را برای رسیدن به حق، یاری نمایید و در مقابل انسان ستمگر نادان ایستادگی کنید و به کارهای خوب دستور داده و از کارهای بد، نهی نمایید. برتری صاحبان فضل را بشناسید. خداوند، ما و شما را به سوی هدایت محفوظ کند و بر تقوا ثابت قدم نماید و از خداوند، برای خود و شما، طلب بخشش می کنم.
2. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن عمرو الکاتب، عن محمد بن زیاد القلزمی، عن محمد بن أبی زیاد الجدی صاحب الصلاة بجدة، قال: حدثنی محمد بن یحیی بن عمربن علی بن أبی طالب (علیه السلام) قال:
سمعت أبا الحسن الرضا (علیه السلام) یتکلم بهذا الکلام عند المأمون فی التوحید.
قال ابن أبی زیاد: و رواه لی أیضا أحمد بن عبدالله العلوی مولی لهم و خالا لبعضهم عن القاسم بن أیوب العلوی أن المأمون لما أراد أن یستعمل الرضا (علیه السلام) علی هذا الأمر جمع بنی هاشم فقال: انی ارید أن استعمل الرضا علی هذا الأمر من بعدی، فحسده بنو هاشم، و قالوا: أتولی رجلا جاهلا لیس له بصر بتدبیر الخلافة؟! فابعث الیه رجلا یأتنا فتری من جهله ما یستدل به علیه، فبعث الیه فأتاه، فقال له بنو هاشم: یا أبا الحسن اصعد المنبر و انصب لنا علما نعبد الله علیه، فصعد (علیه السلام) المنبر، فقعد ملیا لا یتکلم مطرقا، ثم انتفض انتفاضة و استوی قائما، و حمد الله و أثنی علیه، و صلی علی نبیه و أهل بیته. ثم قال:
أول عبادة الله معرفته، و أصل معرفة الله توحیده، و نظام توحید الله نفی الصفات عنه لشهادة العقول أن کل صفة و موصوف مخلوق و شهادة کل مخلوق أن له خالقا لیس بصفة و لا موصوف، و شهادة کل صفة و موصوف بالاقتران، و شهادة الاقتران بالحدث، و شهادة الحدث بالامتناع من الأزل الممتنع من الحدث، فلیس الله عرف من عرف بالتشبیه ذاته، و لا ایاه و حد من اکتنهه و لا حقیقته أصاب من مثله، و لا به صدق من نهاه و لا صمد صمده من أشار الیه و لا ایاه عنی من شبهه، و لاله تذلل من بعضه، و لا ایاه أراد من توهمه، کل معروف بنفسه مصنوع و کل قائم فی سواه معلول، بصنع الله یستدل علیه، و بالعقول یعتقد معرفته، و بالفطرة تثبت حجته.
خلق الله الخلق حجاب بینه و بینهم و مباینته ایاهم مفارقته انیتهم، و ابتداؤه ایاهم دلیلهم علی أن لا ابتداء له لعجز کل مبتدی ء عن ابتداء غیره، و أدوه ایاهم دلیل علی أن لا أداة فیه لشهادة الأدوات بفاقة المتأدین و أسماؤه تعبیر، و أفعاله تفهیم، و ذاته حقیقة، و کنهه تفریق بینه و بین خلقه، و غبوره تحدید لما سواه فقد جهل الله من استوصفه و قد تعداه من اشتمله و قد أخطأه من اکتنهه، و من قال: کیف فقد شبهه، و من قال: لم فقد علله، و من قال: متی فقد و قته، و من قال: نیم فقد ضمنه، و من قال: الی م فقد نهاه، و من قال: حتی م فقد غیاه و من غیاه فقد غایاه، و من غایاه فقد جزأه، و من جزأه فقد وصفه، و من وصفه فقد ألحد فیه، لا یتغیر الله بانغیار المخلوق، کما لا یتحدد بتحدید المحدود، أحد لا بتأویل عدد، ظاهر لا بتأویل المباشرة، متجل لا باستهلال رؤیة، باطن لا بمزایلة، مبائن لا بمسافة، قریب لا بمداناة لطیف لا بتجسم، موجود لا بعد عدم، فاعل لا باضطرار، مقدر لا بحول فکرة مدبر لا بحرکة مرید لا بهمامة، شاء لا بهمة، مدرک لا بمجسة سمیع لا بآلة، بصیر لا بأداة.
لا تصحبه الأوقات، و لا تضمنه الأماکن، و لا تأخذه السنات و لا تحده الصفات، و لا تقیده الأدوات سبق الأوقات کونه. و العدم وجوده، و الابتداء أزله، بتشعیره المشاعر عرف أن لا مشعر له و بتجهیره الجواهر عرف أن لا جوهر له، و بمضادته بین الأشیاء عرف أن لا ضد له، و بمقارنته بین المور عرف أن لا قرین له، ضاد النور بالظلمة، و الجلایة بالبهم، و الجسو بالبلل و الصرد بالحرور، مؤلف بین متعادیاتها، مفرق بین متدانیاتها، دالة بتفریقها علی مفرقها، و بتألیفها علی مؤلفها، ذلک قوله عزوجل: و من کل شی ء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون
ففرق بها بین قبل و بعد لیعلم أن لا قبل له و لا بعد، شاهدة بغرائزها أن لا غریزة لمغرزها، دالة بتفاوتها أن لا تفاوت لمفاوتها مخبرة بتوقیتها أن لا وقت لموقتها، حجب بعضها عن بعض لیعلم أن لا حجاب بینه و بینها غیرها له معنی الربوبیة اذ لا مربوب و حقیقة الالهیة اذ لا مألوه و معنی العالم و لا معلوم، و معنی الخالق و لا مخلوق، و تأویل السمع و لا مسموع لیس منذ خلق استحق معنی الخالق، و لا باحداثه البرایا استفاد معنی البارئیة کیف و لا تغیبه مذ، و لا تدنیه قد، و لا تحجبه لعل، و لا توقته متی، و لا تشمله حین، و لا تقارنه مع، انما تحد الأدوات أنفسها، و تشیر الالة الی نظائرها و فی الأشیاء یوجد فعالها منعتها منذ القدمة، و حمتها قد الأزلیة، و جنبتها لولا التکلمة افترقت فدلت علی مفرقها، و تباینت فأعربت عن مباینها لما تجلی صانعها للعقول و بها احتجب عن الرؤیة، و الیها تحاکم الأوهام، و فیها اثبت غیره و منها انیط الدلیل و بها عرفها الاقرار، و بالعقول یعتقد التصدیق بالله، و بالاقرار یکمل الایمان به، و لا دیانه الا بعد المعرفة، و لا معرفة الا بالاخلاص، و لا اخلاص مع التشبیه، و لا نفی مع اثبات الصفات للتشبیه فکل ما فی الخلق لا یوجد فی خالقه، و کل ما یمکن فیه یمتنع من صانعه، لا تجری علیه الحرکة و السکون، و کیف یجری علیه ما هو أجراه، أو یعود الیه ما هو ابتدأه اذا لتفاوتت ذاته، و لتجزأ کنهه، و لامتنع من الأزل معناه، و لما کان للباری ء معنی غیر المبروء، ولو حد له وراء اذا حد له أمام، ولو التمس له التمام اذا لزمه النقصان، کیف یستحق الأزل من لا یمتنع من الحدث، و کیف ینشی ء الأشیاء من لا یمتنع من الانشاء، اذا لقامت فیه آیة المصنوع، و لتحول دلیلا بعد ما کان مدلولا علیه، لیس فی محال القول حجة و لا فی المسألة عنه جواب، و لا فی معناه له تعظیم، و لا فی ابانته عن الخلق ضیم، الا بامتناع الأزلی أن یثنی و ما لا بدأ له أن یبدأ، لا اله الا الله العلی العظیم، کذب العادلون بالله، و ضلوا ضلالا بعیدا، و خسروا خسرانا مبینا، و صلی الله علی محمد النبی و آله الطیبین الطاهرین.
2. محمد بن یحیی (از نوادگان امام علی علیه السلام) می گوید: از امام رضا (علیه السلام) شنیدم که نزد مأمون عباسی درباره یگانگی خداوند، این سخن را ایرد فرمود، زمانی که مأمون خواست مسئله ولایتعهدی را عملی سازد، گروهی از بنی هاشم را جمع کرد و گفت: می خواهم علی بن موسی الرضا را بعد از خود خلیفه قرار دهم. آن گروه از بنی هاشم از روی حسادت گفتند: آیا مرد نادانی را خلیفه خود می کنی که برای خلافت، تدبیری ندارد؟ کسی را به دنبال او بفرست تا نادانی او را که بر اساس استدلالی که به ضرر او شد، ببینی. مأمون شخی را به دنبال امام فرستاد. بنی هاشم به امام عرض کردند: ای ابوالحسن! بر منبر بالا برو و نشانه ای برای ما بیاور که خدا را بر اساس آن پرستش کنیم. حضرت، بالای منبر رفت و در حالت متفکرانه نشست و مدتی سخن نگفت. سپس ایستادند و خداوند را سپاس گفته و بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندانش، درود فرستادند. و فرمودند: اولین عبادت خداوند، شناخت او و ریشه شناخت او، یگانه دانستن او و پایه یگانگی خداوند، صفات را از او نفی کردن است، زیرا عقل شهادت می دهد که هر صفت و موصوفی آفریده شده است. در حالی که هر آفریده شده ای شهادت می دهد که آفریدگاری دارد و او صفت و موصوف ندارد و شهادت می دهد که هر صفت و موصوفی، نزدیک به همدیگر هستند و نزدیکی هم به ایجاد شدن است و عقل شهادت می دهد که ایجاد شدن، یعنی از اول و ازل نبوده است. کسی که بخواهد خدا را از راه شباهت دادن او به چیزی بشناسد، او را نشناخته است و کسی که می خواهد به عمق شناخت او برسد، او را یگانه ندانسته است و کسی که او را به چیزی شبیه نماید به حقیقت او نرسیده است و کسی که برای او پایانی در نظر بگیرد، او را تصدیق نکرده است و کسی که به سوی او اشاره کند، او را بی نیاز ندانسته است و کسی که او را شبیه چیزی بداند، او را قصد نکرده است و کسی که او را جزء جزء بداند، برای او خاضع نشده است و کسی که او را در خیال خود بیاورد، او را قصد نکرده است. هر کار نیکی، به دست او ساخته شده و هر چیزی که غیر از او استوار است، علت دار می باشد. با آفریدگاری خداوند، به سوی او راهنمایی و هدایت می شوند و به وسیله عقل به شناخت او معتقد می گردند و نشانه خداوند، با فطرت ثابت می شود. میان خداوند و مخلوقات حجابی وجود دارد و جدایی خداوند از بندگان، بر اساس رابطه علت و معلولی و ذاتی است. و همین که خداوند، آفرینش آنها را آغاز کرده است، نشان دهنده این است که خودش آغازی ندارد، زیرا هر موجودی که آغاز شده است نمی تواند آغازگر موجود دیگری باشد و همین اندازه که خداوند، مخلوقات را دارای ابزار ساخت، نشانه این است که خودش اعضاء ندارد، زیرا چیزهای که دارای ابزار هستند، به نیاز خود به آن اعضا و ابزار شهادت می دهند. اسامی خداوند، تعبیر، کارهای او فهماندن و ذات او، حقیقت و عمق الهی جدایی میان او و بندگانش می باشد و باقی ماندن او، باعث شناخت غیر خداست پس کسی که خداوند را توصیف نماید، نسبت به او، ناتوان است و کسی که او را شامل چیز دیگری بداند، از او تجاوز کرده است. و کسی که بخواهد به عمق او برسد، درباره او به اشتباه می افتد. و کسی که بگوید، خداوند، چگونه است؟ او را به چیزی تشبیه نموده، و کسی که بگوید، چرا (چنین است)؟ برای او علت و کسی که بگوید، از چه زمانی است؟ او را در وقت و زمان قرار داده است و کسی که بگوید، او کجاست؟ او را در چیزی قرار داده و کسی که بگوید، تا چه زمانی هست؟ برای او پایانی در نظر گرفته و کسی که بگوید، تا کجا می باشد؟ او را مدت دار نموده و کسی که او را مدت دار کند، برای او پایانی فرض کرده و کسی که برای او پایانی فرض کند، او را جزء جزء نموده و کسی که او را جزء جزء بداند، او را توصیف کرده و کسی که او را توصیف نماید، درباره او کفر ورزیده است. خداوند، با تغییر مخلوقات، تغییر نمی کند، و با محدود شدن آنها، محدود نمی شود.
او، یگانه است ولی نه آن یگانه ای که عدد باشد؛ آشکار است، نه به معنای این که بی واسطه می شود. نمایان است، نه اینکه با چشم دیده شود. در باطن است، نه این که داخل چیزی برود. جداست، نه اینکه جدایی در مسافت باشد و نزدیک است، نه به اینکه کنار و همراه است. لطیف است، نه معنای اینکه جسم است. موجود است، نه اینکه قبلا نبوده است. کار انجام می دهد، نه اینکه از روی ناچاری باشد. مقدر می کند، نه اینکه درباره آنها فکر کند. مدیریت می کند، نه اینکه با حرکت باشد. اراده می کند، نه اینکه به سختی بیفتد. می خواهد، نه اینکه در مورد آن تلاش کند. درک می کند نه اینکه جسم داشته باشد. می شنود و می بیند، نه اینکه عضوی داشته باشد. زمان ها او را همراهی نمی کنند و مکان ها او را در بر نمی گیرند و کسالت بر او غلبه نمی کند و صفت ها او را محدود نمی سازد و ابزارها او را محاصره نمی کنند. وجودش بر زمان و عدم و همیشگی او، بر آغاز مقدم شده است. به اینکه احساسات را شعله ور می سازد، معلوم می شود که خودش احساس ندارد و به مهیا ساختن جواهر معلوم می شود که جوهر ندارد و با اختلاف انداختن معلوم می شود که خود اختلاف ندارد و به همراه ساختن میان کارها معلوم می شود که خود همراهی ندارد. نور را با تاریکی، آشکاری را با ابهام، خشکی را با تَری، خنکی را با گرمی متضاد قرار داد. میان مخالفان آنها ایجاد الفت و میان موافقانشان ایجاد جدایی نمود. تا با جدایی بگوید جدا کننده ای و با ایجاد الفت بگوید الفت دهنده ای وجود دارد و این همان سخن خداوند است که می فرماید: از هر چیزی زوج آفریدیم، شاید شما به خود آیید.(6) پس بین قبل و بعد فرق قرار داد تا دانسته شود که برای او قبل و بعدی نیست. تمایلات درونی آنها را شاهد گرفت که خود، دارای تمایل باطنی نیست و با تفاوت در میان آنها نشان داد که در خود، تفاوتی وجود ندارد و به زمان دار بودن آنها خبر داد که خودش دارای زمان نیست میان بعضی از اشیاء فاصله قرار داد تا دانسته شود که میان او و اشیاء و فاصله ای نیست. زمانی که پرورش داده شده ای نبود، پروردگار بود و زمانی که مخلوقی نبود، او خداوندی بود، او دانا بود، زمانی که معلوم نبود و زمانی که آفریده شده ای نبود، آفریدگار بود و زمانی که شنونده ای نبود، شنوا بود. نه اینکه وقتی مخلوقاتی را آفرید، مستحق معنای آفریدگار شد و نه اینکه با ایجاد انسان ها، معنای ایجاد کننده مخلوقات در مورد او به کار رفت. چگونه اینطور نباشد، در حالی که زمان او را پنهان نمی سازد، اکنون او را نزدیک نمی کند. شاید، او را نمی پوشاند. چه موقع او را زمان دار نمی کند. از چه زمانی او را شامل نمی شود. با همراه او را همنشین نمی سازد، زیرا ابزار خود را محدود می سازند و به مانند خود اشاره دارند و فعالیتشان در اشیاء پیدا می شود. اگر برای اشیاء همیشه بودن را در نظر بگیریم، زمان مانع می شود و اکنون ازلی بودن اشیاء را در بر می گیرد، در غیر این صورت کامل بودن آنها را کنار گذاشته ایم. پس جدا شدن آنها نشان از جدا کننده ای دارد که با هم متفاوتند، زیرا آفریدگار اشیاء، بر اندیشه ها تجلی پیدا می کند. خداوند به وسیله اشیاء از دیده شدن بازمانده و ذهن به سوی اشیاء داوری می کند و در آنها، به اثبات می رسد و به عنوان دلیل می شوند و اقرار به وسیله آنها بوده و تصدیق خداوند به وسیله اندیشه به اعتقاد در می آید و ایمان کامل می گردد. پذیرش دین بعد از شناخت است و شناخت بدون اخلاص وجود ندارد و اخلاص با شبیه دانستن خداوند محقق نمی شود و با اثبات صفات تشبیه برای خداوند، دیگر نفی تشبیه ممکن نیست. پس هر چیزی که در آفریده شده وجود دارد، در آفریدگار پیدا نمی شود و هر چیزی که در مخلوق ممکن است، در سازنده غیر ممکن است. حرکت و ساکن بودن در خداوند راه ندارد، چگونه آنها در خداوند وجود دارند در حالی که خودش آنها را به راه انداخته است، یا چگونه به سوی او بر می گردند در حالی که خود او آغازگر آنها بوده است، زیرا در غیر این صورت ذات پروردگار متفاوت می شود. و عمق (شناخت) پروردگار، جزء جزء می گردد و معنای یگانگی از ازل محال می گردد و در حقیقت برای آفریدگار معنایی غیر از آفریده شده نمی باشد و اگر برای او معنای قبلی تصور شود، در این صورت معنای بعدی هم خواهد داشت و اگر برای او کمال آورده شود، کمبود هم لازم می آید. چگونه کسی که حادث شدن (به وجود آوردن) برای او محال نیست مستحق ازلی بودن است و چگونه کسی که به وجود آمدنش محال نیست، خودش اشیاء را به وجود می آورد. (زیرا) در این صورت (دیگر آفریدگار نیست بلکه) نشانه های آفریده شده در او محقق می شود و کسی که به سوی او راهنمایی می شد، حالا باید دلیل باشد. (در نتیجه) در سخن محال و ممنوع، حجتی نیست و در سوال از او پاسخی وجود ندارد و در معنای او (دیگر) بزرگی نخواهد بود و در تفاوت و جدای از مخلوقات، ستمی نیست مگر اینکه بگوییم محال است که موجودی ازلی، دو تا باشد و دیگر اینکه چیزی که آغازی ندارد محال است که ابتداء قرار بگیرد. هیچ خدایی جز خدای بلند مرتبه و بزرگ نیست، کسانی که از خدا روی گردان شده اند، دروغ گو هستند و به گمراهی فراوانی رسیده اند و زیان آشکاری دیدند و درود خداوند بر محمد، پیامبر خدا و خاندان پاک و مطهرش باد.
3. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد بن أبی عبدالله الکوفی؛ و أحمد بن یحیی بن زکریا القطان، عن بکربن عبدالله بن حبیب، عن تمیم بن بهلول، عن أبیه، عن أبی معاویة، عن الحصین بن عبدالرحمن، عن أبیه، عن أبی عبدالله، عن أبیه، عن جده (علیهما السلام):
أن أمیرالمؤمنین (علیه السلام) استنهض الناس فی حرب معاویة فی المرة الثانیة فلما حشد الناس قام خطیبا فقال:
الحمد لله الواحد الأحد الصمد المتفرد، الذی لا من شی ء کان، و لا من شی ء خلق ما کان، قدرته بان بها من الأشیاء، وبانت الأشیاء منه، فلیست له صفة تنال، و لا حد یضرب له الأمثال، کل دون صفاته تعبیر اللغات و ضل هنالک تصاریف الصفات، و حار فی ملکوته عمیقات مذاهب التفکیر، و انقطع دون الرسوخ فی علمه جوامع التفسیر، و حال دون غیبه المکنون حجب من الغیوب، و تاهت فی أدنی أدانیها طامحات العقول فی لطیفات الامور فتبارک الله الذی لا یبلغه بعد الهمم، و لا یناله غوص الفطن، و تعالی الله الذی لیس له وقت معدود، و لا أجل ممدود، و لا نعت محدود، و سبحان الذی لیس له أول مبتدء، و لا غایة منتهی، و لا آخر یفنی، سبحانه، هو کما وصف نفسه، و الواصفون لا یبلغون نعته، حد الأشیاء کلها عند خلقه ایاها ابانة لها من شبهه و ابانة له من شبهها، فلم یحلل فیها فیقال: هو فیها کائن و لم ینأ عنها فیقال: هو منها بائن، و لم یخل منها فیقال له: أین، لکنه سبحانه أحاط بها علمه، و أتقنها صنعه، و أحصاها حفظه، لم یعزب عنه خفیت غیوب الهوی و لا غوامض مکنون ظلم الدجی، و لا ما فی السماوات العلی و الأرضین السفلی، لکل شی ء منها حافظ و رقیب، و کل شی ء منها بشی ء محیط و المحیط بما أحاط منها الله الواحد الأحد الصمد الذی لم تغیره صروف الأزمان و لم یتکأده صنع شی ء کان، انما قال لما شاء أن یکون: کن فکان، ابتدع ما خلق بلا مثال سبق، و لا تعب و لا نصب، و کل صانع شی ء فمن شی ء صنع، و الله لا من شی ء صنع ما خلق، و کل عالم فمن بعد جهل تعلم، و الله لم یجهل و لم یتعلم، أحاط بالأشیاء علما قبل کونها فلم یزدد بکونها علما، علمه بها قبل أن یکونها کعلمه بعد تکوینها، لم یکونها لشدة سلطان، و لا خوف من زوال و لا نقصان، و لا استعانة علی ضد مثاور و لا ند مکاثر، و لا شریک مکائد لکن خلائق مربوبون، و عباد داخرون، فسبحان الذی لا یووده خلق ما ابتدأ، و لا تدبیر ما برأ، و لا من عجز و لا من فترة بما خلق اکتفی، علم ما خلق و خلق ما علم لا بالتفکر؛ و لا بعلم حادث أصاب ما خلق، و لا شبهة دخلت علیه فیما لم یخلق، لکن قضاء مبرم، و علم محکم، و أمر متقن، توحد بالربوبیة، و خص نفسه بالوحدانیة، و استخلص المجد و الثناء، فتمجد بالتمجید، و تحمد بالتحمید، و علا عن اتخاذ الأبناء، و تطهر و تقدس عن ملامسة النساء و عزوجل عن مجاورد الشرکاء، فلیس له فیما خلق ضد، و لا فیما ملک ند، و لم یشرک فی ملکه أحد الواحد الأحد الصمد المبید للأبد، و الوارث للأمد الذی لم یزل و لا یزال وحدانیا أزلیا قبل بدء الدهور و بعد صرف الامور، الذی لا یبید و لا یفقد بذلک أصف ربی، فلا اله الا الله من عظیم ما أعظمه، و جلیل ما أجله، و عزیز ما أعزه، و تعالی عما یقول الظالمون علوا کبیرا.
وحدثنا بهذه الخطبة أحمد بن محمد بن الصقر الصائغ، قال: حدثنا محمد بن العباس بن بسام، قال: حدثنی أبو زید سعید بن محمد البصری، قال: حدثتنی عمرة بنت أوس قالت: حدثنی جدی الحصین بن عبدالرحمن، عن أبیه، عن أبی عبدالله جعفر بن محمد، عن أبیه، عن جده (علیهما السلام) أن أمیرالمؤمنین (علیه السلام) خطب بهذه الخطبة لما استنهض الناس فی حرب معاویة فی المرة الثانیة.
3. امام صادق (علیه السلام) از پدر بزرگوارش و ایشان از اجدادشان نقل کرده اند که فرموده اند: علی (علیه السلام) برای بار دوم مردم را به جنگ با معاویه دعوت نمود و زمانی که مردم جمع شدند، برای ایراد خطبه ایستادند و فرمودند: سپاس می گویم خدای یگانه را که نه از چیزی به وجود آمده و نه آنچه هست، از چیزی آفریده است. او قدرتی است که با آن، از چیزهای دیگر جدا می شود و چیزهای دیگر از او جدا می شوند. نه دارای صفتی است که به او برسند و نه اندازه ای دارد که برای آن مثالی بیاورند. زبان از توصیف او ناتوان است و آوردن صفات متعدد برای رسیدن به او، راه را گم کرده و مبهوت می مانند. در بزرگی ملکوت او راه های عمیق اندیشه، سرگردان می شوند و هر نوع تفسیری از رسیدن به دانش او دور می مانند. بر غیب خود، پرده های نامحسوس انداخته است و در ریزترین کارهای او، اندیشه های بزرگ، متحیّر می شوند. چنین خدایی پاکیزه است که اندیشه های بلند به او نمی رسند و متفکران به او دست پیدا نمی کنند. برتر است خدایی که برای او زمانی قابل شمارش، عمری دراز، و وصفی محدود وجود ندارد، دارای جایگاهی مقدس است که آغازی به عنوان آغاز، پایانی به عنوان پایان و آخری به عنوان نابودی ندارد. او پاک است، آن گونه که خود را توصیف کرده است و توصیف کنندگان به توصیف ای آن گونه که خود را توصیف کرده است و توصیف کنندگان به توصیف او نمی رسند و او همه چیزها را در هنگام آفریدنشان محدود کرده است و از شبیه شدن به خدا (در جاودانگی) فرق داشته باشند و او نیز از آن ها با این خصوصیت، متفاوت باشد. او درون چیزی نیست تا گفته شود: در چیزها قرار دارد و از آنها دور هم نیست تا گفته شود: از چیزها بیگانه است و از چیزها کناره گیری نکرده است تا گفته شود: کجاست؟ بلکه با علم خود بر هر چیزی تسلط دارد و با آفرینش خود آنها را ساخته و یاد او سبب شمارش آنها شده است. پنهان ترین پنهان ها، پوشیده های توسط شب و آنچه در آسمان های بالا تا زمین های پایین وجود دارد، از او مخفی نیست، از طرف او برای هر چیزی نگهبانی و هر چیزی از آنها بر چیز دیگر تسلط دارند و بر تسلط کننده آنها تسلط دارد. یگانه بی نیازی است که گذشت زمان، او را تغییر نداده و ساختن آنچه باید بسازد، او را خسته نمی کند، زیرا برای وجود هر چه بخواهد، فقط گفته است: باش (موجود شود) آن چیز هم، به وجود آمده است.
هر چیزی را آفریده، بدون الگوبرداری از چیز دیگری بوده است و بدون رنج و تلاش به وجود آورده است. هر کسی چیزی بسازد، از ماده ای می سازد؛ اما آنچه خداوند ساخته است، از ماده نبوده است. هر دانایی، بعد از نادانی، دانا شده است، در حالی که خداوند نادان نبوده و چیزی یاد نگرفته است، زیرا به هر چیزی قبل از به وجود آمدنشان آگاهی داشت و بعد از به وجود آمدن، به علم خداوند چیزی اضافه نمی شود. آگاهی خداوند به هر چیزی قبل از به وجود آمدنش مثل بعد از آفرینش آنها می باشد. خداوند، چیزی را نیافریده تا پادشاهی او محکم بماند یا به خاطر ترس از نابودی و نقص یا در مقابل دشمن و یا در مقابل شریک خود یا دارای شریکی زورگو است، باشد؛ بلکه تمام آنها (از سوی خداوند) آفریده شده اند و بندگانی در دست خداوند هستند. خداوندی پاک است که آفریدن آنچه را آغاز کرده و بر عهده گرفتن سرپرستی آنان، او را به زحمت نینداخته است و به خاطر ناتوانی یا سستی نبوده که به آنچه آفریده است، بسنده کرده است. هر چیزی که آفریده است، از روی آگاهی بوده و هر چه را که نسبت به آن آگاه بوده، آفریده است. او در تفکر دانش پیدا نمی شود و در آفرینش خود اشتباه نمی کند و هر چه نیافریده است، از روی شک نبوده است؛ بلکه آنچه آفریده است، دستوری است که باید به آن عمل شود و علمی محکم و کاری استوار می باشد. او در پروردگاری، یکتا و خود را به یگانگی مخصوص گرداند. بزرگی و ستایش را به خود تعلق داده و در یکتایی و بزرگی بی همتا می باشد. در ستایش یگانه و مختص به بزرگواری شده است. پاک است از اینکه فرزندی داشته باشد و از ارتباط با زنان دور است و او بزرگ تر از این است که با شریکان خود، همراه باشد. در چیزی که خداوند آفریده، ضدی برای او وجود ندارد و در چیزی که مالکیت او را دارد، همانندی ندارد و در سرزمین های متعلق به او، شریکی ندارد. یکتا و بی نیاز و ویران کننده روزگار و استوار کننده بعد از پایان آن است. او همیشه بوده و خواهد بود، پس یکتایی است که از اول یکتا بوده است. او قبل از شروع روزگار بوده و بعد از نابودی آنها، خواهد بود و او کسی است که هرگز نابود نمی شود. پس با این خصوصیات، پروردگار خود را توصیف کردم، همان خداوندی که جز او خدای یگانه ای نیست. از بزرگی، بالایی و عزت او تعجب می کنم و از آنچه ستمگر می گویند، پاک است.
این خطبه از امامان (علیهما السلام) نقل شده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: زمانی که حضرت علی (علیه السلام) برای بار دوم مردم را نسبت به جنگیدن با معاویه تشویق می کرد، این خطبه را خواند.
4. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار؛ و سعد بن عبدالله جمیعا، عن أحمد بن محمد بن عیسی؛ و الهیثم بن أبی مسروق النهدی؛ و محمد بن الحسین بن أبی الخطاب کلهم، عن الحسن بن محبوب، عن عمرو بن أبی المقدام، عن اسحاق بن غالب، عن أبی عبدالله، عن أبیه (علیهما السلام) قال:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فی بعض خطبه:
الحمد لله الذی کان فی أولیته وحدانیا، و فی أزلیته بالالهیة، متکبرا بکبریانه و جبروته ابتدأ ما ابتدع، و أنشأ ما خلق علی غیر مثال کان سبق بشی ء مما خلق، ربنا القدیم بلطف ربوبیته و بعلم خبره فتق و باحکام قدرته خلق جمیع ما خلق، و بنور الاصباح فلق، فلا مبدل لخلقه، و لا مغیر لصنعه، و لا معقب لحکمه، و لا راد لأمره، و لا مستراح عن دعوته و لا زوال لملکه، و لا انقطاع لمدته، و هو الکینون أولا و الدیموم، أبدا، المحتجب بنوره دون خلقه فی الافق الطامح، و العز الشامخ و الملک الباذح، فوق کل شی ء علا، و من کل شی ء دنا، فتجلی لخلقه من غیر أن یکون یری. و هو بالمنظر الأعلی، فأحب الاختصاص بالتوحید اذ احتجب بنوره، و سما فی علوه، و استتر عن خلقه، و بعث الیهم الرسل لتکون له الحجة البالغة علی خلقه و یکون رسله الیهم شهداء علیهم، و ابتعث فیهم النبیین مبشرین و منذرین لیهلک من هلک عن بینة و یحیی من حی علی بینة، و لیعقل العباد عن ربهم ما جهلوه فیعرفوه بربوبیته بعد ما أنکروا و یوحدوه بالالهیة بعد ما عضدوا.
4. امام صادق (علیه السلام) از پدر بزرگوارش نقل کرده اند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در یکی از خطبه های خود فرمودند: ستایش مخصوص خداوندی است که از همان اول، یگانه بود و همیشه به پروردگاری بزرگ شمرده شده است و به بزرگی و جبروت، برتری می جوید. با آنچه آفرید، شروع نمود و بدون هیچ الگویی، خلق کرد.
پروردگار ما که از اول بوده و همیشه خواهد بود، با پروردگاری خود، (موجودات را) آفرید و به وسیله علم بی حد خود، (آفرینش خود را) منظم کرد و با استواری قدرتش همه آنچه را خواست، آفرید و (آنها را) با نور روشنایی شکافت (به وجود آورد) او کسی است که هیچ کسی نیست که آفریده های او را به چیز دیگری تبدیل کند و آنها را تغییر دهد و یا حکم او را تعقیب نماید و یا دستورش را رد کند و یا از دعوتش فرار نماید و یا در حکومتش نابودی به وجود آید و یا برای آن پایانی باشد. او از اول بوده و تا همیشه خواهد بود. بالاتر از هر بالایی و نزدیک تر از هر نزدیکی است. برای مخلوقات خود نورافشانی می کند، بدون اینکه دیده شود و او بسیار بالا دیده می شود، (جایگاه بالایی دارد) همواره می خواهد که در یگانگی بی همتا باشد و به همین دلیل با نور خود پنهان شد و در بزرگی خود برتری پیدا کرد و از مخلوقات خود مخفی گشت و به سوی آنان پیامبرانی را فرستاد تا نشان روشنی برای آنها باشند و پیامبران، شاهد (اعمال و رفتار) مردم هستند. آنها را در میان مردم به عنوان بشارت دهنده و ترساننده مبعوث ساخت تا هر کس نابود (و گمراه) می شود، از روی دلیل (و بعد از آن) نابود و گمراه گردد و هر کس زنده (و هدایت) می شود، با دلیل زنده و هدایت گردد و بندگان نسبت به آنچه درباره خداوند نمی دانستند، بدانند (و در آن بیندیشند) و بعد از آن که او را انکار کردند، به پروردگاری بشناسند و بعد از آن که شریک آوردند، او را به پروردگاری یگانه بدانند.
5. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار، و أحمد بن ادریس جمیعا، قالا: حدثنا محمد بن أحمد بن یحیی، عن بعض أصحابنا رفعه، قال:
جاء رجل الی الحسن بن علی (علیهما السلام) فقال له: یا ابن رسول الله صف لی ربک حتی کأنی أنظر الیه، فأطرق الحسن بن علی (علیهما السلام) ملیا، ثم رفع رأسه، فقال:
الحمدلله الذی لم یکن له أول معلوم و لا آخر متناه، و لا قبل مردک، و لا بعد محدود، و لا أمد بحتی و لا شخص فیتجزأ، و لا اختلاف صفة فیتناهی فلا تدرک العقول و أوهامها، و لا الفکر و خطراتها، و لا الألباب و أذهانها صفته فنقول: متی؟ و لا بدی ء مما، و لا ظاهر علی ما، و لا باطن فیما، و لا تارک فهلا، خلق الخلق فکان بدیئا بدیعا، ابتدأ ما ابتدع، و ابتدع ما ابتدأ، و فعل ما أراد، و أراد ما استزاد، ذلکم الله رب العالمین.
5. در روایتی آمده است که مردی به نزد امام حسن (علیه السلام) آمد و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! پروردگار را به گونه ای برای من توصیف کن، مثل اینکه او را می بینم. امام حسن (علیه السلام)، کمی سکوت کردند و سپس سر مبارک را بالا آوردند و فرمودند: ستایش مخصوص خداوندی است که برای او ابتدایی مشخص نیست و پایانی ختم شده وجود ندارد. نسبت به قبل، درک نمی شود و نسبت به بعد، محدود نمی گردد و انتهایی (به حتی یعنی تا کی) ندارد. (زمان دار نیست.) شخص نیست تا مورد تجربه و آزمایش قرار بگیرد و در صفات اختلافی ندارد تا پایانی داشته باشد.
عقل و گمان، فکر و آنچه در آن می گذرد و اندیشه و ذهن آن، نمی توانند او را درک کنند، تا گفته شود: تا چه موقع هست؟ از چیزی (و جایی) شروع نشده و بر چیزی آشکار نشده است (خود را به چیزی نشان نداده است.) و در چیزی پنهان نشده است و چیزی را بدون آفریدن، رها نکرده است. مخلوقات را آفرید و او آفریننده نوآور بود (بدون استفاده از الگوبرداری از چیزی آفرید.) هر چه را به وجود آورد، با همان آغاز نمود و با آنچه آغاز نمود، آفرید و هر چه را خواست، انجام داد و آنچه را زیاد کرد، اراده نمود. این خدایی است که پروردگار جهانیان می باشد.
6. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن الحسین الصفار، عن عباد بن سلیمان، عن سعد بن سعد، قال:
سألت أبا الحسن الرضا (علیه السلام) عن التوحید، فقال: هو الذی أنتم علیه.
6. سعد بن سعد می گوید: از امام رضا (علیه السلام) درباره توحید پرسیدم. آن حضرت فرمودند: توحید، همان است که شما به آن اعتقاد دارید.
7. أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا سعد بن عبدالله، عن ابراهیم بن هاشم؛ و یعقوب بن یزید جمیعا، عن ابن فضال، عن ابن بکیر، عن زرارة، عن أبی عبدالله (علیه السلام)، قال:
سمعته یقول فی قوله عزوجل: (و له أسلم من فی السماوات و الأرض طوعا و کرها) قال: هو توحیدهم لله عزوجل.
7. زراره می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که درباره سخن خداوند که فرموده است: هر چیزی که در آسمان ها و زمین وجود دارد با شوق و ناپسندی، در مقابل او تسلیم هستند.(7) می فرمایند: این همان یگانه شمردن خداوند توسط موجودات است.
8. أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا سعد بن عبدالله، قال: حدثنا محمد بن الحسین عن محمد بن سنان، عن اسحاق بن الحارث، عن أبی بصیر، قال:
أخرج أبو عبدالله (علیه السلام) حقا، فأخرج منه ورقة، فاذا فیها: سبحان الواحد الذی لا اله غیره، القدیم المبدی ء الذی لا بدی ء له، الدائم الذی لا نفاد له، الحی الذی لا یموت، الخالق ما یری و مالا یری، العالم کل شی ء بغیر تعلیم، ذلک الله الذی لا شریک له.
8. ابو بصیر می گوید: امام صادق (علیه السلام) جعبه کوچکی را بیرون آورد و از داخل آن ورقه ای را خارج ساخت که در آن نوشته شده بود: پاک است خدای یگانه ای که هیچ خدایی غیر از او نیست، همیشه بوده و شروع کننده ای است که نمی میرد، آفریدگار هر چیزی است که دیده شده و یا دیده نمی شود. بدون اینکه چیزی یاد بگیرد، دانای هر چیزی است و این همان خدایی است که شریک ندارد.
9. حدثنا محمد بن القاسم المفسر (رحمهم الله) قال: حدثنا یوسف بن محمد بن زیاد، و علی بن محمد بن سیار، عن أبویهما، عن الحسن بن علی بن محمد بن علی الرضا، عن أبیه، عن جده (علیهما السلام)، قال:
قال رجل الی الرضا (علیه السلام) فقال له: یاابن رسول الله صف لنا ربک فان من قبلنا قد اختلفوا علینا، فقال الرضا (علیه السلام): انه من یصف ربه بالقیاس لا یزال الدهر فی الالتباس، مائلا عن المنهاج ظاعنا فی الاعوجاج، ضالا عن السبیل، قائلا غیر الجمیل، اعرفه بما عرف به نفسه من غیر رؤیة، و أصفه بما وصف به نفسه من غیر صورة، لا یدرک بالحواس، و لا یقاس بالناس، معروف بغیر تشبیه، و متدان فی بعده لا بنظیر، لا یمثل بخلیقته، و لا یجور فی قضیته، الخلق الی ما علم منقادون، و علی ما سطر فی المکنون من کتابه ماضون، و لا یعملون خلاف ما علم منهم، و لا غیره یریدون، فهو قریب غیر ملتزق و بعید غیر متقص، یحقق و لا یمثل، و یوحد و لا یبعض، یعرف بالایات، و یثبت بالعلامات، فلا اله غیر الکبیر المتعال.
9. در روایتی آمده است: مردی به نزد امام رضا (علیه السلام) آمد و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! پروردگار خود را برای من توصیف کن، زیرا کسانی که با ما هستند اختلاف زیادی با ما (در این زمینه) دارند.
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: کسی که پروردگار را با چیزی اندازه گیری کند (و آن را با قیاسی، وصف نماید) تا زمانی که زنده است در اشتباه است، از راه (راست) منحرف شده و به کجی ختم می گردد، از راه (حق) گمراه می گردد و سخنان زشت می زند. من او را بدون اینکه (خدا را) ببینم به همان چیزی که خودش را شناخته است، می شناسانم و بدون صورت، آن گونه که خود را توصیف کرده است، توصیف می کنم. او با حواس (پنج گانه) درک نمی شود و با مردم مقایسه نخواهد شد و بدون اینکه به چیزی شبیه باشد، شناخته شده است. با اینکه دور است، بدون اینکه در مقابل باشد، نزدیک است. خود را به آفریده هایش نشان نمی دهد و در قضاوت (و حکم) خود، ستم نمی کند. مخلوقات به سوی آنچه او دستور داده است در حرکت هستند و سرنوشت هر کسی در آنچه که کتاب اوست به صورت پنهانی نوشته شده است، موجود می باشد، و بر خلاف آنچه او از آنها می دانند، کاری انجام نمی دهند و غیر آن را اراده نمی کنند. پس او بدون اینکه چسبیده باشد، نزدیک است و بدون اینکه (از مخلوقات به طور کلی) بریده باشد، دور است. او وجود دارد، اما دیده نمی شود و یگانه ای است که قطعه قطعه نمی گردد. با نشانه ها شناخته می شود و با علامت هایی (که قرار داده است) به اثبات می رسد و غیر از او که بزرگ و برتر است، خدایی وجود ندارد.
10. ثم قال (علیه السلام): بعد کلام آخر تکلم به:
حدثنی أبی، عن أبیه، عن جده، عن أبیه (علیهما السلام) عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أنه قال: ما عرف الله من شبهه بخلقه، و لا وصفه بالعدل من نسب الیه ذنوب عباده.
و الحدیث طویل، أخذنا منه موضع الحاجد، و قد أخرجته بتمامه فی تفسیر القرآن.
10. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است که فرمودند: کسی که خداوند را به مخلوقاتش تشبیه کند، او را نشناخته است و کسی که گناه بندگانش را به او نسبت بدهد، او را به عدالت توصیف نکرده است.
11. حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل (رضی الله عنه)، عن محمد بن یحیی العطار عن محمد بن أحمد، عن عبدالله بن محمد، عن علی بن مهزیار، قال:
کتب أبو جعفر (علیه السلام) الی رجل بخطه و قرأته فی دعاء کتب به أن یقول: یاذا الذی کان قبل کل شی ء، ثم خلق کل شی ء، ثم یبقی و یفنی کل شی ء، و یاذا الذی لیس فی السماوات العلی و لا فی الأرضین السفلی و لا فوقهن و لا بینهن و لا تحتهن اله یعبد غیره.
11. علی بن مهزیار می گوید: امام باقر (علیه السلام) با خط خود به مردی (آن را در دعایی که به آن شخص نوشته بود خواندم.) نوشتند که بگوید: ای کسی که قبل از هر چیزی بوده ای و سپس همه چیز را آفریدی و سپس باقی ماندی در حالی که تمام چیزها نابود می شوند و ای کسی که خدایی غیر از او در بالاترین مکان آسمان ها و پایین ترین مکان زمین ها و نه بالا، میان و پایینشان وجود ندارد که مورد پرستش قرار بگیرد.
12. حدثنا محمد بن علی ماجیلویه (رحمهم الله) عن عمه محمد بن أبی القاسم، عن أحمد بن أبی عبدالله البرقی، عن محمد بن عیسی الیقطینی، عن سلیمان بن راشد، عن أبیه، عن المفضل بن عمر، قال:
سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: الحمد لله الذی لم یلد فیورث، و لم یولد فیشارک.
12. مفضل بن عمر می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: ستایش مخصوص خدایی است که (فرزندی را) به دنیا نیاورده است تا ارث ببرد و خودش از چیزی به دنیا نیامده است تا شریک داشته باشد.
13. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی، قال: حدثنی علی بن العباس، قال: حدثنی اسماعیل بن مهران الکوفی، عن اسماعیل بن اسحاق الجهنی، عن فرج بن فروة، عن مسعدة بن صدقة، قال:
سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: بینا أمیرالمؤمنین (علیه السلام) یخطب علی المنبر بالکوفة اذقام الیه رجل فقال: یا أمیرالمؤمنین صف لنا ربک تبارک و تعالی لنزداد له حبا و به معرفة، فغضب أمیرالمؤمنین (علیه السلام) و نادی الصلاة جامعة فاجتمع الناس حتی غص المسجد بأهله، ثم قام متغیر اللون فقال:
الحمد لله الذی لا یفره المنع، و لا یکدیه الاعطاء اذ کل معط منتقص سواه، الملی ء بفوائد النعم و عوائد المزید، و بجوده ضمن عیالة الخلق؛ فأنهج سبیل الطلب للراغبین الیه، فلیس بما سئل أجود بما لم یسأل، و ما اختلف علیه دهر فیختلف منه الحال، ولو وهب ما تنفست عنه معادن الجبال و ضحکت عنه أصداف البحار من فلذ اللجین و سبائک العقیان و نضائد المرجان لبعض عبیده، لما أثر ذلک فی وجوده و لا أنفد سعة ما عنده، ولکان عنده من ذخائر الافضال مالا ینفده مطالب السؤال و لا یخطر لکثرته علی بال، لأنه الجواد الذی لا تنقصه المواهب، و لا ینحله الحاح الملحین و انما أمره اذا أراد شیئا أن یقول له کن فیکون الذی عجزت الملائکة علی قربهم من کرسی کرامته، و طول ولههم الیه، و تعظیم جلال عزه، و قربهم من غیب ملکوته أن یعلموا من أمره الا ما أعلمهم، وهم من ملکوت القدس بحیث هم من معرفته علی ما فطرهم علیه أن قالوا:
سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک أنت العلیم الحکیم.
فما ظنک أیها السائل بمن هو هکذا، سبحانه و بحمده، لم یحدث فیمکن فیه التغیر و الانتقال، و لم یتصرف فی ذاته بکرور الأحوال و لم یختلف علیه حقب اللیالی و الأیام الذی ابتدع الخلق علی غیر مثال امتثله و لا مقدار احتذی علیه من معبود کان قبله و لم تحط به الصفات فیکون بادراکها ایاه بالحدود متناهیا، و ما زال - لیس کمثله شی ء - عن صفد المخلوقین متعالیا و انحسرت الأبصار عن أن تناله فیکون بالعیان موصوفا و بالذات التی لا یعلمها الا هو عند خلقه معروفا، و فات لعلوه علی أعلی الأشیاء مواقع رجم المتوهمین و ارتفع عن أن تحوی کنه عظمته فهاهة رویات المتفکرین، فلیس له مثل فیکون ما یخلق مشبها به و ما زال عند أهل المعرفة به عن الأشباه و الأضداد منزها، کذب العادلون بالله اذ شبهوه بمثل أصنافهم و حلوه حلیة المخلوقین بأوهامهم، و جزوه بتقدیر منتج خواطرهم و قدروه علی الخلق المختلفة القوی بقرائح عقولهم و کیف یکون من لا یقدر قدره مقدرا فی رویات الأوهام، و قد ضلت فی ادراک کنهه هواجس الأحلام لأنه أجل من أن یحده ألباب البشر بالتفکیر، أو یحیط به الملائکة علی قربهم من ملکوت عزته بتقدیر، تعالی عن أن یکون له کفو فیشبه به لأنه اللطیف الذی اذا أرادت الأوهام أن تقع علیه فی عمیقات غیوب ملکه، وحاولت الفکر المبرأة من خطر الوسواس ادراک علم ذاته و تولهت القلوب الیه لتحوی منه مکیفا فی صفاته و غمضت مداخل العقول من حیث لا تبلغه الصفات لتنال علم الهیته ردعت خاسئة وهی تجوب مهاوی سدف الغیوب متخلصة الیه سبحانه، رجعت اذ جبهت معترفة بأنه لا ینال بجوب الاعتساف کنه معرفته و لا یخطر ببال اولی الرویات خاطرة من تقدیر جلال عزته لبعده من أن یکون فی قوی المحدودین لأنه خلاف خلقه، فلا شبه له من المخلوقین و انما یشبه الشی ء بعدیله، فأما مالا عدیل له فکیف یشبه بغیر مثاله، و هو البدی ء الذی لم یکن شی ء قبله، و الاخر الذی لیس شی ء بعده، لا تناله الأبصار من مجد جبروته اذ حجبها بحجب لا تنفذ فی ثخن کثافته و لا تخرق الی ذی العرش متانة خصائص ستراته الذی صدرت الامور عن مشیئته، و تصاغرت عزة المتجبرین دون جلال عظمته، و خضعت له الرقاب، و عنت الوجوه من مخافته و ظهرت فی بدائع الذی أحدثها آثار حکمته و صار کل شی ء خلق حجة له و منتسبا الیه فان کان خلقا صامتا فحجته بالتدبیر ناطقة فیه، فقدر ما خلق، فأحکم تقدیره، و وضع کل شی ء بلطف تدبیره موضعه، و وجهه بجهة فلم یبلغ منه شی ء حدود منزلته و لم یقصر دون الانتهاء الی مشیئته، و لم یستصعب اذ أمره بالمضی الی ارادته، بلا معاناة للغوب مسه و لا مکائدة لمخالف له علی أمره فتم خلقه، و أذعن لطاعته، و وافی الوقت الذی أخرجه الیه اجابة لم یعترض دونها ریث المبطی ء و لا أناة المتلکی ء فأقام من الأشیاء أودها و نهی معالم حدودها، و لأم بقدرته بین متضاد اتها و وصل أسباب قرائنها و خالف بین ألوانها و فرقها أجناسا مختلفات فی الأقدار و الغرائز و الهیئات، بدایا خلائق أحکم صنعها، و فطرها علی ما أراد اذ ابتدعها، انتظم علمه صنوف ذرئها، و أدرک تدبیره حسن تقدیرها.
أیها السائل اعلم أن من شبه ربنا الجلیل بتباین أعضاء خلقه و بتلاحم أحقاق مفاصلهم المحتجبة بتدبیر حکمته أنه لم یعقد غیب ضمیره علی معرفته و لم یشاهد قلبه التقین بأنه لا ندله، و کأنه لم یسمع بتبری التابعین من المتبوعین و هم یقولون: (تالله ان کنا لفی ضلال مبین اذ نسویکم برب العالمین) فمن ساوی ربنا بشی ء فقد عدل به، و العادل به کافر بما نزلت به محکمات آیاته، و نطقت به شواهد حجج بیناته، لأنه الله الذی لم یتناه فی العقول فیکون فی مهب فکرها مکیفا، و فی حواصل رویات همم النفوس محدودا مصرفا المنشی ء أصناف الأشیاء بلا رویة احتاج الیها، و لا قریحة غریزة أضمر علیها، و لا تجربة أفادها من مر حوادث الدهور و لا شریک أعانه علی ابتداع عجائب الامور، الذی لما شبهه العادلون بالخلق المبعض المحدود فی صفاته، ذی الأقطار و النواحی المختلفة فی طبقاته، و کان عزوجل الموجود بنفسه لا بأداته، انتفی أن یکون قدروه حق قدره فقال تنزیها لنفسه عن مشارکة الأنداد و ارتفاعا عن قیاس المقدرین له بالحدود من کفرة العباد: (و ما قدروا الله حق قدره و الأرض جمیعا قبضته یوم القیامة و السماوات مطویات بیمینه سبحانه و تعالی عما یشرکون) ما ذلک القرآن علیه من صفته فاتبعه لیوصل بینک و بین معرفته و أتم به واستضی ء بنور هدایته، فانها نعمة و حکمة اوتیتهما فخذ ما اوتیت و کن من الشاکرین، و ما ذلک الشیطان علیه مما لیس فی القرآن علیک فرضه و لا فی سنة الرسول و أئمة الهدی أثره فکل علمه الی الله عزوجل، فان ذلک منتهی حق الله علیک.
و اعلم أن الراسخین فی العلم هم الذین أعناهم الله عن الاقتحام فی السدد المضروبد دون الغیوب فلزموا الاقرار بجملة ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب فقالوا: آمنا به کل من عند ربنا فمدح الله عزوجل اعترافهم بالعجز عن تناول مالم یحیطوا به علما، و سمی ترکهم التعمق فی مالم یکلفهم البحث عنه منهم رسوخا، فاقتصر علی ذلک، و لا تقدر عظمه الله (سبحانه) علی قدر عقلک فتکون من الهالکین.
13. مسعدة بن صدقه می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: امام علی (علیه السلام) در بالای منبر کوفه خطبه می خواندند که ناگهان مردی ایستاد و گفت: ای امیر مؤمنان! پروردگار خود را برای من توصیف کن، تا دوستی او (در ما) زیاد شود و نسبت به او شناخت پیدا کنیم.
امیر مؤمنان (علیه السلام) عصبانی شدند و سپس مردم را به نماز جماعت صدا زدند و مردم هم جمع شدند، و مسجد پر شد. سپس آن حضرت در حالی که رنگ صورتشان تغییر کرده بود، ایستادند و فرمودند: ستایش مخصوص خداوندی است که اگر منع کند، چیزی به او اضافه نمی شود و اگر ببخشد، نیازمند نمی شود و هر بخشنده ای به جز او، ضرر می کند. نعمت های پر سود و منفعت فراوان دارد که با بخشش او، روزی مردم تضمین شده و برای کسانی که به سوی او در حرکتند، مسیر را آماده کرده است. نسبت به آنچه از او خواسته شده است، بخشنده تر از آنچه درخواست نشده نیست. و روزگار نسبت به او تغییر نمی کند تا وضعیت او متفاوت گردد. اگر به اندازه معدن کوه ها ببخشد و صدف دریاها به او لبخند بزنند به طوری که مانند گنج های طلا و لایه های نقره و مرواریدهای زینتی به بندگانش باشد، در بخشش او تأثیری به وجود نمی آید. و درخواست کنندگان، زیاد آن را کم نمی کنند و از نعمت های فراوانی که نزد او وجود دارد، کم نمی شود و ذهن انسان نمی تواند فراوانی بخشش او را درک کند؛ زیرا او بخشنده ای است که هر چه ببخشد، چیزی از او کم نمی شود و اصرارِ اصرار کنندگان باعث بخشش نخواهد شد. زمانی که خداوند بخواهد چیزی را اراده کند به آن چیزی می گوید: موجود شو، و آن چیز موجود می شود.(8) او کسی است که فرشتگان با اینکه به تخت بزرگی خداوند نزدیک هستند و علاقه زیادی به پروردگار دارند و در مقابل بزرگی اش تعظیم می کنند و به پنهانی ملکوت الهی نزدیک هستند و به جز آنچه خداوند به آنها آموخته است، چیزی نمی دانند، در حالی که از ملکوت قدسی پروردگار هستند، به طوری که نسبت به سرشتی که خداوند بر طبق آن، آنها را آفریده است، آگاهی دارند و گفتند: پروردگارا! تو پاک هستی و به جز آنچه به ما آموختی، علمی نداریم و تو دانای فرزانه هستی.(9) پس ای پرسش کننده! گمان تو به خداوندی که این گونه است، چیست؟ او پاک و مورد ستایش است. به وجود نیامده است تا در او تغییر و انتقال امکان داشته باشد و دگرگونی وضعیت در ذات او تغییری ایجاد نکرده است. گردش شب ها و روزها در او اختلاف نینداخته است و او کسی است که مخلوقات را بدون الگو برداری از چیزی آفریده و آنها را بدون اندازه ای که از معبود قبلی به دست آمده باشد، خلق کرد. صفت ها بر او احاطه ندارند تا بتوان با فهمیدن آنها، او را در همان صفات ختم کرد و از آنجا که مثل او کسی نیست، بالاتر از خصوصیات مخلوقات است. چشم ها از اینکه به او برسند و به دیدن آشکار موصوف گردد، شکست خورده اند و دارای ذاتی است که فقط خودش می داند و مخلوقات آن را می شناسند و به خاطر بزرگی اش بر بزرگ ترین چیزها از خیال پردازان به دور است و بالاتر از این است که عمق بزرگی اش را در ذهن اندیشمندان در بر بگیرد. برای او مانندی وجود ندارد تا آنچه آفریده است، شبیه او باشد و نزد اهل معرفت، از شبیه داشتن و تفاوت ها پاک است. دروغ می گویند کسانی که خداوند را با شبیه دانستن به چیزهایی، آن را هم ردیف موجودات دیگر قرار داده اند و با گمان خود لباس مخلوقات را بر او پوشاندند و به اندازه ذهنشان از او نتیجه گرفتند و لباسش را بریدند و او را با ذهن خودشان بر اساس مخلوقات گوناگون، اندازه گرفتند و چگونه کسی که اندازه ندارد، در ذهن ها جای می گیرد؟ در حالی که ذهن ها در فهم و فکر کردن به ذات خداوند گمراه می شوند، زیرا جایگاه او بالاتر از این است که در ذهن انسانها با فکر کردن، اندازه گیری شود یا فرشتگان با همه نزدیکی شان به مقام بالای خداوند به واسطه اندازه گیری بر او تسلط یابند و بالاتر از آن است که مانندی داشته باشد تا خداوند به او تشبیه شود، چون او لطیفی است که هر زمان خیال ها اراده کنند که بر بلندای نادیدنی حکومتش برسند و فکر دور از شک سعی کند که علم ذات او را بفهمد و دلها به طرف او پرواز کنند، تا خصوصیات اوصاف او را یاد بگیرند و دقت نظر ذهن ها برای به دست آوردن علم الهی او از مکانی به جز اوصاف او بدست آورد، آن شخص مغلوب شده و (از آن جا که رفته) باز گردانده می شود در حالی که عمق تاریکی غیب به طرف او نشانه رفته اند، زیرا اعتراف دارد که از غیر راه مطلوب برای شناخت او نمی توان به عمق او دست پیدا کرد و بزرگی اش به ذهن اندیشمندان نمی رسد، زیرا او از محدود شدن دور است، چون که مانند مخلوقاتش نیست و در میان آنها موجودی مانند او وجود ندارد، زیرا هر چیزی به مانند خود شباهت دارد در حالی که خداوند مانندی ندارد، پس چگونه شبیه آنها باشد؟ خداوند آغازگری است که قبل از او آغازی نبوده است و پایانی است که بعد از او چیزی وجود ندارد و چشمها به بزرگی او نمی رسند، زیرا بزرگی اش در حجابی مخفی است که چشمها قدرت نفوذ در آن را ندارد و آن پوششهایی که به او تعلق دارند شکافته نمی شود و بزرگی بزرگان در مقابل او ناچیز و گردن آنها در مقابل پروردگار به زیر افتاده است و صورت ها از ترس او، اطاعت می کنند و در مسائل جدیدی که به وجود آورده است، نشانه های حکمت او روشن شده است و هر چیزی که آفریده است، حجتی را برای او در نظر گرفته است و او را مقدر ساخته و بر تقدیری مشخص استوار نموده است و با تدبیری خاص هر چیزی را در جای خودش قرار داده و در راه راست حرکت داده و از تمام چیزهایی که آفریده، هیچ کدام به اندازه او نرسیده و نسبت به او سرسختی نکرده است. زمانی که به انجام کاری دستور می دهد هیچ چیزی در مقابل اراده او سرسختی نشان نداده است، یا از ساختن آنها احساس خستگی کند و یا برای مخالفت با اراده خود فکر دیگری نماید. آفرینش را انجام داد و آن را بر اطاعت از خود مجبور ساخت و به هنگام آفریدنشان، هیچ معطلی ای انجام نگرفت و تأخیری صورت نپذیرفت و مانعی به وجود نیامد. انحراف هر چیزی را مشخص کرد و نشانه های هر کدام را معلوم نمود و با قدرت خود میان اختلافاتشان هماهنگی به وجود آورد و ابزار نزدیکی آنها را فراهم نمود و میان رنگهایشان اختلاف انداخت تا در اندازه، سرشت و شکل متفاوت باشند. مخلوقات شگفت انگیزی را آفرید و مستحکم ساخت و آن گونه که می خواست قرار داد و با علم خود ذره های پراکنده آنها را منظم ساخت و تدبیر خود را به آنها هدیه نمود. ای سوال کننده! خوب بدان! کسی که پروردگار را به مخلوقاتش که اعضای جداگانه و مفاصل به هم پیوسته دارند تشبیه کند از روی شناخت او را باور نکرده است و به این یقین نرسیده که مانندی ندارد و مثل اینکه دشمنی پیروان را از پیروی شوندگان نشنیده است که می گویند: به خدا قسم ما در گمراهی آشکاری بودیم آن زمانی که شما را با خداوند تشبیه می کردیم.(10) پس کسی که پروردگار ما را به چیزی تشبیه کند، او را هم ردیف او قرار داده است و چنین شخصی به آیات محکم الهی که در قرآن آمده و به صحبت های روشنش کافر گردیده، زیرا او خدایی است که در ذهن نمی گنجد تا بتوان چگونگی او را در ذهن ها جستجو کرد و اینکه محدود بوده و در اختیار اندیشه خردمندان باشد. اشیاء را بدون الگو برداری از چیزی آفرید به طوری که نه دارای خواسته ای پنهان در دل و نه دارای تجربه ای از قبل و نه دارای شریکی بود که بخواهد به او کمک کند. پس کسی که او را به مخلوقات تجربه پذیر، محدود، دارای اعضای گوناگون تشبیه کند در حالی که او چنین اوصافی ندارد، او را درک نکرده است و خداوند در مبرا دانستن خود از شریک و شباهت داشتن به بندگان فرموده است: و آنها خداوند را آن گونه که هست به بزرگی نشناخته اند در حالی که روز قیامت زمین و قدرت او بوده و آسمان پیچیده در دست اوست و خداوند پاک و بزرگتر از آن چیزی است که نسبت به او شرک می ورزند.(11)
از آنچه قرآن تو را نسبت به صفات خداوند راهنمایی می کند، تبعیت کن تا میان تو و شناخت او ارتباطی باشد و به قرآن اقتدا کن و از نور هدایت آن روشنی بخواه، زیرا قرآن نعمت و حکمتی است که به تو داده شده است. پس آن را گرفته و شکر گذار خداوند باش و نسبت به آنچه در قرآن آمده است، از چیزهایی که قرآن آنها را واجب نکرده و در سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیهم السلام)، اثری از آنها نیست، علمش را به خدا واگذار کن، زیرا این واگذاری انتهای حق خداوند بر توست و بدان که استوارترین افراد در علم کسانی هستند که خداوند آنها را از افتادن در موانع قرار داده شده، و در مقابل غیب، بی نیاز کرده است. پس از تمام چیزهایی که غیب هستند، آگاهی ندارند و گفتند: به تمام چیزهایی که نزد پروردگارمان است ایمان داریم(12) و خداوند به اعترافشان در مورد ناتوانی از رسیدن به آنچه در مورد آن علم ندارند، ستایش کرده است و اینکه آنها را در آنچه نسبت به آن تکلیفی ندارند و دوری کرده اند، رسوخ نامیده است. پس به همین مقدار اکتفا کن و بزرگی خدا را با عقل خود مقایسه مکن، زیرا در این صورت جزء نابود شدگان می باشی.
14. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی، قال: حدثنی علی بن العباس، قال: حدثنی جعفر بن محمد الأشعری، عن فتح بن یزید الجرجانی، قال:
کتبت الی أبی الحسن الرضا (علیه السلام) أسأله عن شی ء من التوحید فکتب الی بخطه - قال جعفر: و ان فتحا أخرج الی الکتاب فقرأته بخط أبی الحسن (علیه السلام):
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الملهم عباده الحمد، و فاطرهم علی معرفة ربوبیته، الدال علی وجوده بخلقه، و بحدوث خلقه علی أزله، و بأشباههم علی أن لا شبه له، المستشهد آیاته علی قدرته، الممتنع من الصفات ذاته و من الأبصار رؤیته، و من الأوهام الاحاطة به، لا أمد لکونه، و لاغایة لبقائه، لا یشمله المشاعر و لا یحجبه الحجاب، فالحجاب بینه و بین خلقه لامتناعه مما یمکن فی ذواتهم، و لامکان ذواتهم مما یمتنع منه ذاته، و لافتراق الصانع و المصنوع و الرب و المربوب و الحاد و المحدود، أحد لا بتأویل عدد، الخالق لا بمعنی حرکة السمیع لا بأداة، البصیر لا بتفریق آلة، الشاهد لا بمماسة، البائن لا ببراح مسافة الباطن لا باجتنان، الظاهر لا بمحاذ، الذی قد حسرت دون کنهه نواقد الأبصار و امتنع وجوده جوائل الأوهام.
أول الدیانة معرفته، و کمال المعرفة توحیده، و کمال التوحید نفی الصفات عنه، لشهادة کل صفة أنها غیر الموصوف، و شهادة الموصوف أنه غیر الصفة، و شهادتهما جمیعا علی أنفسهما بالبینة الممتنع منها الأزل فمن وصف الله فقد حده و من حده فقد عده، و من عده فقد أبطل أزله، و من قال: کیف فقد استوصفه، و من قال: علی م فقد حمله، و من قال: أین فقد أخلی منه، و من قال: الی م فقد وقته، عالم اذ لا معلوم، و خالق اذ لا مخلوق، و رب اذ لا مربوب، و اله اذا لا مألوه و کذلک یوصف ربنا، و هو فوق ما یصفه الواصفون.
14. فتح بن یزید جرجانی می گوید: نامه ای به امام رضا (علیه السلام) نوشتم و در مورد خداشناسی پرسیدم. آن حضرت با خط مبارک خود نوشتند: به نام خداوند بخشنده مهربان، ستایش مخصوص خداوندی است که ستایش را بر بندگان خود الهام کرد و آنها را بر اساس شناخت خود سرشت، و به سوی آفریدگاری همیشگی خود و با شباهت داشتن آنها به یکدیگر بر شباهت نداشتن خود به چیزی، راهنمایی کرد؛ و نشانه های خود را شاهدی بر قدرتش گرفت. ذات او طوری است که از دیده شدن و شکست خوردن و به ذهن آمدن به دور است. برای ماندنش، پایانی و نهایتی نیست. هیچ احساسی نمی تواند او را در بر بگیرد و هیچ حجابی، نمی تواند او را بپوشاند و حجابی که میان او و مخلوقاتش وجود دارد، به دلیل این است که ذات خداوند دیده نمی شود ذات مخلوقات حالت امکانی دارد که در ذاتشان موجود است، و ذاتا محال است که بتوانند خداوند را ببینند و این به دلیل تفاوتی است که، میان سازنده و ساخته شده، پرورش دهنده و پرورش شونده، محدود کننده و محدود شونده وجود دارد. خداوند، یکی است، اما نه اینکه عدد باشد. آفریننده است، اما نه اینکه حرکتی انجام دهد. شنونده است، اما نه اینکه با وسیله ای می شنود. بیناست، اما نه اینکه دیدنش به وسیله یکی از ابزارها باشد. شاهد است، اما نه اینکه بخواهد چیزی را لمس کند. جدا است، نه اینکه جدایی او بر اساس مسافت باشد. پوشیده است، نه اینکه خودش پنهان گردد. آشکار است، نه اینکه با رو برو قرار گرفتن آشکار شود. کسی که در مقابل ذات پروردگار ظرافت دیده است، سرافکنده می گردد و وجودش از حرکت بر اساس خیال دور می شود. ابتدای دین داری، شناخت او و نهایت شناخت او، یگانه دانستنش می باشد و نهایت یگانه دانستن او این است هر نوع صفتی از او نفی شود، زیرا هر صفتی شهادت می دهد که غیر موصوف است و موصوف هم شاهد است که غیر صفت می باشد؛ و صفت و موصوف هر دو شاهد این هستند که جدا از یکدیگر بوده و همیشگی بودنشان منتفی است. پس کسی که خدا را وصف کند، او را محدود ساخته و هر کس محدودش کند، او را به اندازه مشخصی در آورده است و کسی که او را به اندازه مشخص در آورد، جاودانی او را از بین برده است و کسی که بگوید: خداوند چگونه است؟ او را وصف کرده است و کسی که بگوید: بر چه چیزی قرار دارد؟ او را سوار بر چیزی کرده است و کسی که بگوید: خداوند کجاست؟ مکان هایی را از وجود او خالی کرده است و کسی که بگوید: خداوند تا چه موقع هست؟ او را در زمان قرار داده است. او زمانی که معلومی وجود نداشت، عالم بود و زمانی که مخلوقی نبود، آفریننده بود و زمانی که پرورش شونده ای نبود، پروردگار بود و زمانی که خدا پرستی وجود نداشت، خدا بود و پروردگار ما، این گونه توصیف می گردد و او بالاتر از آن چیزی است که وصف کنندگان توصیف می کنند.
15. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی، قال حدثنا علی ابن العباس، قال: حدثنا الحسن بن محبوب، عن حماد بن عمرو النصیبی، قال:
سألت جعفربن محمد (علیهما السلام) عن التوحید، فقال: واحد، صمد أزلی، صمدی لاظل له یمسکه، و هو یمسک الأشیاء بأظلتها عارف بالمجهول، معروف عند کل جاهل فردانی، لا خلقه فیه و لا هو فی خلقه، غیر محسوس و لا مجسوس و لا تدرکه الأبصار، علا فقرب، و دنا فبعد، و عصی فغفر، و اطیع فشکر، لا تحویه أرضه، و لا تقله سماواته، و انه حامل الأشیاء بقدرته، دیمومی، أزلی، لا ینسی، و لا یلهو و لا یغلط، و لا یلعب، و لا لارادته فصل و فصله جزاء، و أمره واقع، لم یلد فیورث، و لم یولد فیشارک، و لم یکن له کفوا أحد.
15. حماد بن عمرو نصیبی می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درباره یگانگی خدا پرسیدم، فرمودند: (خداوند) یگانه، بی نیاز و همیشگی است. بی نیازی است که هیچ تکیه گاهی ندارد تا او را حفظ کند، در حالی که تمام چیزها با تکیه بر او حفظ شده اند. به ناشناخته ها آگاه است و نزد هر نادانی شناخته شده می باشد. یگانه ای است که نه مخلوقاتش در او بوده و نه او در مخلوقاتش می باشد و قابل حس نیست و مورد جست و جو قرار نمی گیرد و چشم ها او را نمی بینند. بزرگی است که نزدیک می باشد و نزدیکی است که دور است. نافرمانی می شود و می بخشد، مورد اطاعت قرار می گیرد و پاداش می دهد. زمین خداوند نمی تواند او را در بر بگیرد و آسمان او را به زحمت نمی اندازد، زیرا او با قدرت خود تمام چیزها را در بر می گیرد. دائمی و همیشگی است، به طوری که فراموش نمی کند و اهل کارهای بیهوده نیست، اشتباه نکرده و بازی نمی کند و در خواسته او جدایی نمی افتد، جدایی او انجام گرفته و دستورات او به وقوع پیوسته است. کسی را متولد نکرده است تا از او ارث ببرد و از کسی متولد نشده تا با او شریک باشد و هیچ کس همتای او نمی باشد.
16. و بهذا الاسناد، عن علی بن العباس، قال: حدثنا یزید بن عبدالله عن الحسین بن سعید الخزاز، عن رجاله، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
الله غایة من غیاه، و المغیی غیر الغایة، توحد بالربوبیة، و وصف نفسه بغیر محدودیة، فالذاکر الله غیر الله، و الله غیر أسمائه و کل شی ء وقع علیه اسم شی ء سواه فهو مخلوق ألا تری الی قوله: (العزة لله لعظمة لله، و قال: و لله الأسماء الحسنی فادعوه بها) و قال: (قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمان أیا ما تدعوا فله الأسماء الحسنی) فالأسماء مضافة الیه، و هو التوحید الخالص.
16. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند: خداوند، پایان هر چیزی است که پایان دارد و پایان دهنده غیر پایان پذیر است. با پروردگاری، یگانه است و بدون اینکه محدود شود، خود را توصیف کرده است. پس کسی که از خداوند یاد می کند، غیر از خداوند است و خداوند غیر از نام های خود می باشد و هر چیزی که بر او نام (چیز) به جز او واقع گردد، آفریده شده است. مگر نمی بینی که خداوند فرموده است: سربلندی و بزرگی، مخصوص خداوند است و می فرماید: نام های نیکو، به خداوند اختصاص دارد، پس او را با همان نام های خوب صدا بزنید.(13)
و فرموده است: ای پیامبر! به مسلمانان بگو: خدا را صدا بزنید و یا (خدای) مهربان را بخوانید، هر طوری که بخوانید، نام های نیکو به او اختصاص دارد.(14) پس نامها، به او اضافه شده اند، در حالی که خداوند خودش یگانه محض است.
17. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی أبو الحسین، قال: حدثنی موسی بن عمران، عن الحسین ابن یزید، عن ابراهیم بن الحکم بن ظهیر، عن عبدالله بن جریر العبدی، عن جعفر بن محمد (علیهما السلام) أنه کان یقول:
الحمدلله الذی لا یحس، و لا یجس، و لا یمس لا یدرک بالحواس الخمس، و لا یقع علیه الوهم، و لا تصفه الألسن، فکل شی ء حسته الحواس أو جسته الجواس أو لمسته الأیدی فهو مخلوق، و الله هو العلی حیث ما یبتغی یوجد، و الحمدلله الذی کان قبل أن یکون کان لم یوجد لوصفه کان بل کان أولا کائنا لم یکونه مکون، جل ثناؤه، بل کون الأشیاء قبل کونها فکانت کما کونها، علم ما کان و ما هو کائن، کان اذلم یکن شی ء و لم ینطق فیه ناطق فکان اذ لا کان.
17. عبدالله بن جریر عبدی می گوید: امام صادق (علیه السلام) می فرمود: ستایش مخصوص خداوندی است که حس نشده، مورد جست و جو قرار نگرفته و لمس هم نمی شود و با حواس پنج گانه درک نمی گردد و خیال بر او واقع نمی شود و زبان ها نمی توانند او را توصیف کنند، (زیرا) هر چیزی که حواس (پنج گانه) او را درک کرده یا دست ها او را لمس کنند، (خودش) آفریده شده است (و دیگر آفریدگار نیست.) و خداوند همان بلند مرتبه است به طوری که هر جا او را بخواهی، پیدا می کنی و ستایش مخصوص خداوندی است که قبل از آنکه چیزی باشد، وجود داشت و از همان ابتدا برای اوصافی که دارد، چیزی نبود. او، به وجود آورنده است و کسی او را به وجود نیاورده است قبل از این که چیزی باشد، آنها را ایجاد کرد و به همین صورتی که هستند، تبدیل شدند. به آنچه بود و خواهد بود، آگاه است. زمانی که چیزی و گوینده ای نبود که درباره او سخن بگوید وجود داشت.
18. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنا محمد بن اسماعیل البرمکی، قال: حدثنا الحسین بن الحسن بن بردة قال: حدثنی العباس بن عمرو الفقیمی، عن أبی القاسم ابراهیم بن محمد العلوی، عن الفتح بن یزید الجرجانی، قال:
لقیته (علیه السلام) علی الطریق عند منصرفی من مکة الی خراسان و هو سائر الی العراق فسمعته یقول: من اتقی الله یتقی، و من أطاع الله یطاع.
فتلطفت فی الوصول الیه فوصلت فسلمت فرد علی السلام ثم قال: یا فتح من أرضی الخالق لم یبال بسخط المخلوق، و من أسخط الخالق فقمن أن یسلط علیه سخط المخلوق، و ان الخالق لا یوصف الا بما وصف به نفسه، و أنی یوصف الذی تعجز الحواس أن تدرکه، و الأوهام أن تناله، و الخطرات أن تحده، و الأبصار عن الاحاطة به؟ جل عما وصفه الواصفون، و تعالی عما ینعته الناعتون، نأی فی قربه، و قرب فی نأیه، فهو فی بعده قریب، و فی قربه بعید، کیف الکیف فلا یقال له: کیف و أین الأین فلا یقال له: أین، اذ هو مبدع الکیفوفیة و الأینونید یا فتح کل جسم مغذی بغذاء الا الخالق الرزاق، فانه جسم الأجسام، و هو لیس بجسم و لا صورة، لم یتجزأ، و لم یتناه، و لم یتزاید، و لم یتناقص، مبرأ من ذات ما رکب فی ذات من جسمه و هو اللطیف الخبیر السمیع البصیر الواحد الأحد الصمد، لم یلد و لم یولد، و لم یکن له کفوا أحد، منشی ء الأشیاء و مجسم الأجسام، و مصور الصور، لو کان کما یقول المشبهة لم یعرف الخالق من المخلوق، و لا الرازق من المرزوق، و لا المنشی ء من المنشأ، لکنه المنشی ء، فرق بین من جسمه و صوره و شیئه و بینه اذ کان لا یشبهه شی ء.
قلت: فالله واحد و الانسان واحد، فلیس قد تشابهت الوحدانیة؟ فقال: أحلت ثبتک الله انما التشبیه فی المعانی فأما فی الأسماء فهی واحدة و هی دلالة علی المسمی و ذلک أن الانسان و ان قیل واحد فانه یخبر أنه جثة واحدة و لیس باثنین، و الانسان نفسه لیس بواحد، لأن أعضاءه مختلفة، و ألوانه مختلفة غیر واحدة، و هو أجزاء مجزأة لیس سواء دمه غیر لحمه، و لحمه غیر دمه، و عصبه غیر عروقه، و شعره غیر بشره. و سواده غیر بیاضه، و کذلک سائر جمیع الخلق، فالانسان واحد فی الاسم، لا واحد فی المعنی و الله جل جلاله واحد لا واحد غیره، و لا اختلاف فیه، و لا تفاوت، و لا زیادة، و لا نقصان، فأما الانسان المخلوق المصنوع المؤلف فمن أجزاء مختلفة و جواهر شتی غیر أنه بالاجتماع شی ء واحد.
قلت: فقولک: اللطیف فسره لی، فانی أعلم أن لطفه خلاف لطف غیره للفصل، غیر أنی احب أن تشرح لی!
فقل: یا فتح انما قلت: اللطیف للخلق اللطیف و لعلمه بالشی ء اللطیف، ألا تری الی أثر صنعه فی النبات اللطیف و غیر اللطیف، و فی الخلق اللطیف من أجسام الحیوان من الجرجس و البعوض و ما هو أصغر منهما مما لا یکاد تستبینه العیون، بل لا یکاد یستبان لصغره الذکر من الاثنی، و المولود من القدیم، فلما رأینا صغر ذلک فی لطفه و اهتدائه للسفاد و الهرب من الموت و الجمع لما یصلحه بما فی لجج البحار و ما فی لحاء الأشجار و المفاوز و القفار و افهام بعضها عن بعض منطقها و ما تفهم به أولادها عنها، و نقلها الغذاء الیها، ثم تألیف ألوانها حمرة مع صفرة و بیاض مع حمرة علمنا أن خالق هذا الخلق لطیف، و أن کل صانع شی ء فمن شی ء صنع و الله الخالق اللطیف الجلیل خلق و صنع لا من شی ء.
قلت: جعلت فداک و غیر الخالق الجلیل خالق؟ قال: ان الله تبارک و تعالی یقول: (فتبارک الله أحسن الخالقین) فقد أخبر أن فی عباده خالقین منهم عیسی بن مریم، خلق من الطین کهیئة الطیر باذن الله فنفخ فیه فصار طائرا باذن الله، و السامری خلق لهم عجلا جسدا له خوار، قلت: ان عیسی خلق من الطین طیرا دلیلا علی نبوته، و السامری خلق عجلا جسدا لنقض نبوة موسی (علیه السلام)، و شاء الله أن یکون ذلک کذلک؟ ان هذا لهو العجب، فقال: و یحک یا فتح ان لله ارادتین و مشیتین ارادة حتم و ارادة عزم ینهی و هو یشاء، و یأمر و هو لا یشاء، أو ما رأیت أنه نهی آدم و زوجته عن أن یأکلا من الشجرة و هو شاء ذلک، و لو لم یشألم یأکلا ولو أکلا لغلبت مشیتهما مشیة الله و أمر ابراهیم بذبح ابنه اسماعیل (علیهما السلام) و شاء أن لا یذبحه، و لو لم یشأ أن لا یذبحه لغلبت مشیة ابراهیم مشیة الله عزوجل.
قلت: فرجت عنی فرج الله عنک، غیر أنک قلت: السمیع البصیر، سمیع بالاذن و بصیر بالعین؟ فقال: انه یسمع بما یبصر، و یری بما یسمع، بصیر لا بعین مثل عین المخلوقین، و سمیع لا بمثل سمع السامعین، لکن لما لم یخف علیه خافیة من أثر الذرة السوداء علی الصخرة الصماء فی اللیلة الظلماء تحت الثری و البحار قلنا:
بصیر، لا بمثل عین المخلوقین، و لما لم یشتبه علیه ضروب اللغات و لم یشغله سمع عن سمع قلنا: سمیع، لا مثل سمع السامعین.
قلت: جعلت فداک قد بقیت مسألة، قال: هات لله أبوک. قلت: یعلم القدیم الشی ء الذی لم یکن أن لو کان کیف کان یکون؟ قال: و یحک ان مسائلک لصعبد، أما سمعت الله یقول: (لو کان فیهما آلهة الا الله لفسدتا) و قوله: (و لعلا بعضهم علی بعض) و قال یحکی قول أهل النار: (أخرجنا نعمل صالحا غیر الذی کنا نعمل) و قال: (و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه) فقد علم الشی ء الذی لم یکن أن لو کان کیف کان یکون.
فقمت لاقبل یده و رجله، فأدنی رأسه فقبلت وجهه و رأسه، و خرجت و بی من السرور و الفرح ما أعجز عن وصفه لما تبینت من الخیر و الحظ.
قال مصنف هذا الکتاب (رضی الله عنه): ان الله تبارک و تعالی نهی آدم و زوجته عن أن یأکلا من الشجرة، و قد علم أنهما یأکلان منها، لکنه عزوجل شاء أن لا یحول بینهما و بین الأکل منها بالجبر و القدرة کما منعهما من الأکل منها بالنهی و الزجر، فهذا معنی مشیته فیهما، ولو شاء عزوجل منعهما من الأکل بالجبر ثم أکلا منها لکانت مشیتهما قد غلبت مشیته کما قال العالم (علیه السلام)، تعالی الله عن العجز علوا کبیرا.
18. فتح بن یزید جرجانی می گوید: امام رضا (علیه السلام) را در حالیکه از مکه به خراسان می رفتم، دیدم که ایشان به سوی عراق می رفتند و شنیدم که می فرمود: کسی که از خدا بترسد، از او می ترسند و کسی که از خدا اطاعت کند، از او اطاعت می کنند. سعی کردم که خودم را به ایشان برسانم و (در نهایت) رسیدم و سلام کردم. جواب سلام مرا داده و فرمودند: ای فتح! کسی که خدا را خشنود کند، از ناخشنودی بندگان ترسی ندارد و کسی که آفریدگار را خشنود سازد شایسته است که خداوند، خشم آفریدگان خود را نسبت به او از بین ببرد. آفریدگار جز به چیزی که خودش را وصف می کند، وصف نمی شود. چگونه او قابل توصیف است در حالی که حواس از درک او و خیال از رسیدن به او و اندیشه ها از تعیین او و چشم ها از غلبه بر او ناتوان هستند. از آنچه توصیف کنندگان توصیف می کنند برتر و از آنچه که ستایش کنندگان ستایش می کنند، بالاتر است. دوری اش در نزدیکی و نزدیکی اش در دوری است. پس او در دوری اش نزدیک و در نزدیکی اش دور می باشد. به چگونگی، چگونگی بخشیده است؛ پس گفته نمی شود که او چگونه است؟ و به کجایی، کجایی داده است، پس به او گفته نمی شود که کجاست؟ زیرا او ایجاد کننده چگونگی و کجایی است. ای فتح! هر جسمی از غذایی استفاده می کند مگر خداوند روزی دهنده، زیرا او به جسم ها جسم بخشیده، و خود نه جسم و نه صورت است، قطعه قطعه نمی شود، پایان نمی پذیرد، اضافه نمی شود، کم نمی گردد، از ترکیب شدن در ذاتی که جسم است به دور می باشد. او لطیف، آگاه شنونده، بینا، یکتا، یگانه و بی نیاز است. کسی را به دنیا نیاورده و از کسی، متولد نشده است، کسی همتای او نیست. ایجاد کننده چیزها، تجسم بخش جسم ها، تصویر کننده چهره هاست و اگر چنان بود که تشبیه کنندگان می گویند، آفریدگار از آفریده شده، روزی دهنده از روزی داده شده و ایجاد کننده از ایجاد شده شناخته نمی شد. ولی او ایجاد کننده است و میان خود و به آنچه که جسم، صورت و حقیقت داده، فرق گذاشته است، زیرا به چیزی شباهت ندارد. عرض کردم: خدا یکی و انسان هم یکی است. آیا در این صورت در یکی بودن مساوی نیستند؟ فرمودند: خداوند تو را نگه دارد. موضوع محالی را بیان کردی. شباهت و همانندی در معانی است، ولی نام ها یکی هستند که دلالت بر نامبرده می کنند. در انسان که گفته می شود یکی است یعنی این که یک جسم داشته و دو جسم ندارد، ولی دارای اجزایی جدا بوده و مثل هم نیست، خونش غیر از گوشتش، گوشتش غیر از خونش، رگش غیر از عروقش، موهایش غیر از پوستش، سیاهی او غیر از سفیدی اش است و قسمت های دیگر بدنش با هم متفاوت است. پس انسان در نام یکی است نه در معنا، ولی خداوند یکی است و غیر از او خدایی نیست. در او دگرگونی راه ندارد و تفاوتی به زیادی یا کمی نیست. بنابراین انسان از تکه های گوناگون جوهر که با جمع شدن با یکدیگر یک چیز شده است؛ آفریده شده است. عرض کردم: کلمه زیبایی در کلام شما بود، آن را برای من توضیح دهید. می دانم که به دلیل تفاوت، لطف خداوند غیر از لطف دیگران است، اما دوست دارم که بیشتر توضیح بدهید. ای فتح! اینکه گفتم خداوند لطیف است یعنی برای آفریده ها لطیف است و به چیزهای لطیف آگاهی دارد. آیا به آثار آفریدن او در گیاهان لطیف و غیر لطیف نگاه نمی کنی؟ و به آفرینش ظریف در حیوانی مثل جیرجیرک، پشه و چیزهای کوچک تر از آن ها، یعنی آفریده هایی که با چشم دیده نمی شوند و حتی به خاطر کوچکی، نر و ماده و قدیم و جدید آن تشخیص داده نمی شود، نگاه نمی کنی؟ زمانی که موجودات کوچک با این همه ظرافت و آگاهی نسبت به جفت گیری و فرار از مرگشان و نیز آماده شدن آنچه که به صلاحشان است در عمق دریاها و یا در درون درختان و صحرا و بیابان ها و فهمیدن سخن یکدیگر و شناخت فرزندانشان و آوردن غذا برای آنها و نیز ترکیب رنگ هایشان که سرخی با زردی و سفیدی با سرخی ترکیب می شود، نگاه می کنیم، می فهمیم که آفریننده این موجودات، لطیف است. دیگر آن که هر سازنده لطیفی آن را از چیزی می سازد و خداوند آفریدگار لطیف و بزرگ از غیر آن چیز آفریده و ساخته است. عرض کردم: فدای شما شوم! آیا غیر از آفریدگار بزرگ آفریدگاری هست؟ فرمود: خداوند می فرماید: بر خداوند مبارک باد که بهترین آفرینندگان است.(15) او خود می گوید که در میان بندگانش آفریننده هایی مانند عیسی بن مریم وجود دارد که با اجازه خدا از گِل، شکل پرنده ای را می ساخت و سپس در آن می دمید و به اذن خداوند تبدیل به پرنده (زنده) می شد و سامری برای مردم جسم گاوی که صدا می کرد ساخت. عرض کردم: عیسی (علیه السلام) از گِل پرنده ای ساخت، تا شاهد پیامبری اش باشد و سامری جسم گاوی ساخت تا پیامبری موسی (علیه السلام) را انکار کند. فرمود: ای فتح! خداوند دو اراده دارد: (یکی) اراده حتمی و دیگر اراده ای که نهی می کند ولی می خواهد. دستور می دهد اما نمی خواهد. مگر ندیدی که خداوند، آدم و همسرش را از خوردن میوه درخت نهی کرد، ولی خواست و اگر نمی خواست، آن دو نمی خوردند و اگر می خوردند اراده آن دو، بر اراده خداوند پیروز می شد؛ و به ابراهیم (علیه السلام) دستور داد فرزندش را قربانی کند ولی خواست که او قربانی نشود و اگر نمی خواست که او قربانی نشود اراده ابراهیم (علیه السلام) بر اراده خداوند پیروز می شد. عرض کردم: خداوند مشکلات شما را برطرف سازد، همان طوری که مشکل مرا برطرف ساختید. شما فرمودید که خداوند شنوا و بیناست. آیا شنونده به گوش و بینا به چشم است؟ آن حضرت فرمودند: او می شنود به آنچه که می بیند و می بیند به آنچه می شنود. بیناست نه به چشم مثل چشم بندگان. و شنونده است نه مثل شنیدن شنوندگان، از کسی که از جای پای مورچه ای سیاه بر روی سنگی بی صدا در شب تاریک در زیر زمین و دریا بر خداوند پوشیده نمی ماند، می گوییم که او بیناست، اما نه مثل چشم آفریده ها. و از آن جایی که گوناگونی زبان ها موجب اشتباه او نمی گردد و شنیدن از یکی، او را از شنیدن دیگران منع نمی کند می گوییم، شنونده است، اما نه مثل شنیدن شنوندگان. عرض کردم: فدای شما شوم یک موضوع دیگر مانده است.
فرمودند: خداوند پدرت را بیامرزد، آن را بگو.
عرض کردم: آیا قدیم یعنی خداوند چیزی که نبوده است را می داند که اگر بود شود، چگونه خواهد بود؟ آن حضرت فرمود: وای بر تو! پرسش های تو دشوار است. (بوی کفر می دهد.) مگر نشنیده ای که خداوند می فرماید: اگر در آسمان و زمین خدایی غیر از خدای یگانه بود، هر دو نابود می شدند.(16) و نیز فرموده است: ما را از این مکان بیرون ببر تا کار خوب انجام دهیم، غیر از کارهایی که انجام دادیم.(17) و فرمود: اگر به دنیا بازگردانده شوند به آنچه از آن نهی شده اند، باز می گشتند.(18) پس او چیزی را که نبود می دانست که اگر بود شود چگونه خواهد بود. برخاستم تا دست و پای آن حضرت را ببوسم. سر مبارک را جلو آورد و صورت و سر (مبارک) ایشان را بوسیدم و از نزد ایشان خارج شدم، در حالی که از توفیقی که به من داده شده بود، آن چنان خوشحال بودم که نمی توان وصف کرد.
شیخ صدوق رحمه الله نویسنده کتاب می گوید: خداوند، حضرت آدم (علیه السلام) و همسرش را از خوردن درخت نهی کرد ولی می دانست که آن دو از آن می خورند؛ با این حال با قدرت خود، بین آن دو و خوردن آن درخت، مانع نشد، اما با نهی و منع از خوردن، از آن درخت منعشان کرد. این معنای خواست خدا درباره آن دو بود و اگر خداوند می خواست به زور آن دو را از خوردن منع و آن دو از آن بخورند، در این صورت همان گونه که امام فرموده است: خواست آن دو بر خواست خداوند پیروز می شد و خداوند از ناتوان شدن بالاتر است.
19. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد ابن أبی عبدالله الکوفی، قال: حدثنی محمد بن جعفر البغدادی، عن سهل بن زیاد، عن أبی الحسن علی بن محمد (علیهما السلام)، أنه قال:
الهی تاهت أوهام المتوهمین و قصر طرف الطارفین، و تلاشت أوصاف الواصفین، و اضمحلت أقاویل المبطلین عن الدرک لعجیب شأنک، أو الوقوع بالبلوغ الی علوک فأنت فی المکان الذی لا یتناهی و لم تقع علیک عیون باشارة و لا عبارة هیهات ثم هیهات، یا أولی، یا وحدانی، یا فردانی شمخت فی العلو بعز الکبر، و ارتفعت من وراء کل غورة و نهایة بجبروت الفخر.
19. سهل بن زیاد از امام هادی (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: پروردگارا! خیال خیال پردازان به کجی رفته و نگاه ناظران ناتوان شده و توصیف توصیف کنندگان درهم ریخته و سخن باطل کنندگان، از درک جایگاه دست نیافتنی تو نابود شده است. آیا دست یابی به اوج قدرت تو امکان دارد در حالی که تو در جایگاه بی پایان هستی، و چشمی با اشاره و کلامی بر تو قرار نمی گیرد، هرگز و باز هم هرگز ای نخستین! ای یگانه! ای فرد! به بزرگی جایگاهت از همه برتری، و به جبروت افتخارت از هر نهایتی، بالاتری.
20. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله)، قال: حدثنی محمد ابن أبی عبدالله الکوفی، عن محمد بن اسماعیل البرمکی، عن الحسین بن الحسن، قال: حدثنی أبو سمینة، عن اسماعیل بن أبان، عن زیدبن جبیر، عن جابر الجعفی، قال:
جاء رجل من علماء أهل الشام الی أبی جعفر (علیه السلام)، فقال: جئت أسألک عن مسألة لم أجد أحدا یفسرها لی، و قد سألت ثلاثة أصناف من الناس، فقال کل صنف غیر ما قال الاخر، فقال أبو جعفر (علیه السلام): و ما ذلک؟ فقال: أسألک، ما أول ما خلق الله عزوجل من خلقه؟ فان بعض من سألته قال: القدرة، و قال بعضهم: العلم، و قال بعضهم: الروح، فقال أبو جعفر (علیه السلام): ما قالوا شیئا، اخبرک أن الله علا ذکره کان و لا شی ء غیره، و کان عزیزا و لا عز لأنه کان قبل عزه و ذلک قوله: (سبحان ربک رب العزة عما یصفون) و کان خالقا و لا مخلوق فأول شی ء خلقه من خلقه الشی ء الذی جمیع الأشیاء منه و هو الماء فقال السائل: فالشی ء خلقه من شی ء أو من لا شی ء؟ فقال: خلق الشی ء لا من شی ء کان قبله، ولو خلق الشی ء من شی ء اذا لم یکن له انقطاع ابدا، و لم یزل الله اذا و معه شی ء ولکن کان الله و لا شی ء معه، فخلق الشی ء الذی جمیع الأشیاء منه، و هو الماء.
20. جابر جعفی میگوید: مردی از دانشمندان شام به نزد امام باقر (علیه السلام) آمد و عرض کرد: به نزد شما آمده ام تا سوالی بپرسم و کسی را پیدا نکردم که توضیح آن را برای من بگوید. از سه گروه از مردم (دانشمند) سوال خود را پرسیدم که هر گروهی برخلاف دیگری پاسخ مرا داد. امام باقر (علیه السلام) فرمود: سوال تو چیست؟ آن مرد عرض کرد: از شما می خواهم که بفرمایید اولین چیزی که خداوند آفرید، چه بود؟ عده ای می گویند: قدرت. گروهی می گویند: علم و دیگران می گویند: روح بوده است. امام باقر (علیه السلام) فرمود: چیزی به تو نگفتند (حقیقت مسئله را به تو بازگو نکرده اند) و من به تو می گویم: خداوند بود و چیزی جز او نبود. هنگامی که عزتی نبود عزیز بود، چون او قبل از عزت بوده است. و این معنای سخن خداوند است که فرموده است: پروردگار تو پاک است همان پروردگاری که از آنچه وصف می کنند برتر است.(19) هنگامی که آفریده ای نبود او آفریدگار بود. نخستین چیزی که آفرید آن بود که همه اشیاء از او است و آن، آب است. پرسش کننده پرسید: آیا چیز را از چیزی آفرید و یا از غیر چیز؟ فرمود: چیزها را از چیز قبلی نیافرید و اگر آن چیز را از چیزی می آفرید، دیگر برای آن پایانی نبود و در این صورت تا خدا بود، آن چیز هم همراهش بود، در حالی که خدا بود و چیزی با او نبود. پس چیزی را آفرید که همه چیزها را از آن آفریده است پس آن، آب است.
21. أبی رحمة الله قال: حدثنا سعد بن عبدالله، قال: حدثنا محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، عن محمد بن اسماعیل بن بزیع، عن ابراهیم بن عبد الحمید، قال:
سمعت أبا الحسن (علیه السلام) یقول فی سجوده: یا من علا فلا شی ء فوقه، یا من دنا فلا شی ء دونه، اغفرلی ولأصحابی.
21. ابراهیم بن عبدالحمید می گوید: شنیدم که امام موسی کاظم (علیه السلام) در سجده می فرماید: ای کسی که بالایی و چیزی بالاتر از آن نیست. ای کسی که نزدیکی و چیزی نزدیک تر از او نیست. من و یارانم را ببخش.
22. أبی (رحمهم الله) قال: حدثنا أحمد بن ادریس، عن محمد بن أحمد، عن سهل بن زیاد، عن أحمد بن بشر، عن محمد بن جمهور العمی، عن محمد بن الفضیل بن یسار، عن عبدالله بن سنان، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
قال فی الربوبیة العظمی و الالهیة الکبری: لا یکون الشی ء لا من شی ء الا الله، و لا ینقل الشی ء من جوهریته الی جوهر آخر الا الله، و لا ینقل الشی ء من الوجود الی العدم الا الله.
22. عبدالله بن سنان می گوید: امام صادق (علیه السلام) درباره پروردگاری بزرگ و خداوندی برتر فرمودند: هیچ چیز غیر از خداوند، چیزی را از ناچیز به وجود نیاورده است و جز او هیچ چیزی جوهر را از جوهریت خود به جوهریتی دیگر منتقل نکرده است، و به جز خداوند کسی چیزی را از وجود به نیستی انتقال نداده است.
23. حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل (رضی الله عنه)، قال: حدثنا علی بن ابراهیم ابن هاشم، قال: حدثنا أبی، عن الریان بن الصلت، عن علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) عن أبیه، عن آبائه، عن أمیرالمؤمنین (علیه السلام)، قال:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال الله جل جلاله: ما آمن بی من فسر برأیه کلامی، و ما عرفنی من شبهنی بخلقی، و ما علی دینی من استعمل القیاس فی دینی.
23. از امام علی (علیه السلام) روایت شده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: خداوند متعال فرموده است: کسی که سخن مرا با نظر دل خواه خود توضیح دهد، به من ایمان نیاورده و کسی که مرا به مخلوقاتم شبیه بداند، مرا نشناخته است و کسی که در دین من قیاس کند، بر دین من نخواهد بود.
24. حدثنا أبو عبدالله الحسین بن محمد الاشنانی الرازی العدل ببلخ، قال: حدثنا علی بن مهرویه القزوینی، عن داود بن سلیمان الفراء عن علی بن موسی الرضا، عن أبیه، عن آبائه، عن علی (علیه السلام) قال:
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): التوحید نصف الدین، و استنزلوا الرزق بالصدقة.
24. امام علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کنند که آن حضرت فرمودند: یگانه دانستن خداوند، نصف دین است و با صدقه دادن روزی را، به طرف خود بکشانید.
25. حدثنا محمد بن موسی بن المتوکل (رحمهم الله) قال: حدثنا علی بن الحسین السعد آبادی، قال: حدثنا أحمد بن أبی عبدالله البرقی، عن داود بن القاسم، قال:
سمعت علی بن موسی الرضا (علیهما السلام) یقول: من شبه الله بخلقه فهو مشرک، و من وصفه بالمکان فهو کافر، و من نسب الیه ما نهی عنه فهو کاذب، ثم تلاهذه الایة: انما یفتری الکذب الذین لا یؤمنون بآیات الله و أولئک هم الکاذبون.
25. داوود بن قاسم می گوید: از امام رضا (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: کسی که خداوند را به مخلوقاتش تشبیه کند، مشرک است و کسی که او را به مکانی توصیف نماید، کافر است و کسی که آنچه از آن نهی شده است را به خداوند نسبت بدهد، دروغ گو است. سپس آن حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: کسانی (به خداوند) نسبت دروغ می دهند که به آیات الهی ایمان نیاورده اند، و این گروه دروغ گویان هستند.(20)
26. حدثنا أبو العباس محمد بن ابراهیم بن اسحاق الطالقانی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا أبو سعید الحسن بن علی العدوی، قال: حدثنا الهیثم بن عبدالله الرمانی، قال: حدثنا علی بن موسی الرضا، عن أبیه موسی بن جعفر، عن أبیه جعفر بن محمد، عن أبیه محمد بن علی، عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علی (علیه السلام)، قال:
خطب أمیرالمؤمنین (علیه السلام) الناس فی مسجد الکوفة، فقال:
الحمدلله الذی لا من شی ء کان، و لا من شی ء کون ما قد کان، مستشهد بحدوث الأشیاء علی أزلیته و بما و سمها به من العجز علی قدرته، و بما اضطرها الیه من الفناء علی دوامه، لم یخل منه مکان فیدرک بأینیة، و لا له شبه مثال فیوصف بکیفیة و لم یغب عن علمه شی ء فیعلم بحیثیة مبائن لجمیع ما أحدث فی الصفات، و ممتنع عن الادراک بما ابتدع من تصریف الذوات و خارج بالکبریاء و العظمة من جمیع تصرف الحالات، محرم علی بوارع ثاقبات الفطن تحدیده و علی عوامق ناقبات الفکر تکییفه، و علی غوائص سابحات الفطر تصویره لا تحویه الأماکن لعظمته، و لا تذرعه المقادیر لجلاله، و لا تقطعه المقائیس لکبریائه، ممتنع عن الأوهام أن تکتنهه، و عن الافهام أن تستغرقه و عن الأذهانأن تمثله، قد یئست من استنباط الاحاطة به طوامح العقول، و نضبت عن الاشارة الیه بالاکتناه بحار العلوم، و رجعت بالصغر عن السمو الی وصف قدرته لطائف الخصوم واحد لا من عدد، و دائم لا بأمد، و قائم لا بعمد، لیس بجنس فتعادله الأجناس، و لا بشبح فتضارعه الأشباح، و لا کالأشیاء فتقع علیه الصفات، قد ضلت العقول فی أمواج تیار ادراکه، و تحیرت الأوهام عن احاطة ذکر أزلیته و حصرت الأفهام عن استشعار وصف قدرته، و غرقت الأذهان فی لجج أفلاک ملکوته مقتدر بالآلاء و ممتنع بالکبریاء، و متملک علی الأشیاء فلا دهر یخلقه و لا وصف یحیط به، قد خضعت له ثوابت الصعاب فی محل تخوم قرارها، و أذعنت له رواصن الأسباب فی منتهی شواهق أقطارها مستشهد بکلیة الأجناس علی ربوبیته و بعجزها علی قدرته، و بفطورها علی قدمته، و بزوالها علی بقائه، فلا لها محیص عن ادراکه ایاها، و لا خروج من احاطته بها، و لا احتجاب عن احصائه لها و لا امتناع من قدرته علیها، کفی باتقان الصنع لها آیة، و بمرکب الطبع علیها دلالة و بحدوث الفطر علیها قدمة و باحکام الصنعة لها عبرة، فلا الیه حد منسوب، و لا له مثل مضروب، و لا شی ء عنه محجوب. تعالی عن ضرب الأمثال و الصفات المخلوقة علوا کبیرا.
و أشهد أن لا اله الا الله ایمانا بربوبیته، و خلافا علی من أنکره، و أشهد أن محمد عبده و رسوله المقر فی خیر مستقر، المتناسخ من أکارم الأصلاب و مطهرات الأرحام المخرج من أکرم المعادن محتدا، و أفضل المنابت منبتا، من أمنع ذروة، و أعز ارومة، من الشجرد التی صاغ الله منها أنبیاءه و انتجب منها امناءه الطیبة العود، المعتدلة العمود، الباسقة الفروع، الناضرة الغصون، الیانعة الثمار الکریمة الحشا، فی کرم غرست، و فی حرم انبتت، و فیه تشعبت، و أثمرت، و عزت، و امتنعت، فسمت به شمخت حتی أکرمه الله عزوجل بالروح الأمین و النور المبین و الکتاب المستبین، و سخر له البراق، و صافحته الملائکة، و أرعب به الأبالیس، و هدم به الأصنام و الالهة المعبودة دونه، سنته الرشد، و سیرته العدل و حکمه الحق، صدع بما أمره ربه، و بلغ ما حمله، حتی أفصح بالتوحید دعوته و أظهر فی الخلق أن لا اله الا الله وحده لا شریک له، حتی خلصت له الوحدانیة وصفت له الربوبیة، و أظهر الله بالتوحید حجته، و أعلی بالاسلام درجته، و اختار الله عزوجل لنبیه ما عنده من الروح و الدرجة و الوسیلة، صلی الله علیه عدد ما صلی علی أنبیائه المرسلین، و آله الطاهرین.
26. امام حسین (علیه السلام) فرمودند: امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) برای مردم در مسجد کوفه خطبه خواندند و فرمودند: ستایش مخصوص خداوندی است که خود از چیزی به وجود نیامده و آنچه هست، از چیزی به وجود نیاورده است، کسی که ایجاد شدن چیزها را بر ازلی بودن خود و ناتوانی را که در چیزها نهاده بر قدرت خود و نابودی حتمی آنها را بر همیشگی خود، شاهد آورده است هیچ جایی از او خالی نیست تا او به مکان داشتن شناخته شود و برای او هیچ مثالی نیست تا به چگونگی داشتن توصیف شود و از هیچ چیزی پنهان نیست تا بوسیله آن شناخته شود. در همه خصوصیات با آنچه آفریده، متفاوت است و به خاطر تحولی که در ذات موجودات قرار داده، درک ذات او ممکن نیست و او به خاطر بزرگی اش، از هر نوع تغییر حالت، به دور است. تعریف او به پیروز شدن بر موجودات تیزهوش، بودن او بر فکرهای تابان و تصور صورت او بر عمیق گران، حرام است. به خاطر بزرگی ای که دارد، مکان ها او را در خود نمی گیرند و به خاطر جلالش، اندازه ها او را درک نمی کنند و به خاطر عظمتش، اندازه ها نمی توانند او را دربر بگیرند. اندیشه ها به عمق او نمی رسند و ذهن ها او را در بر نمی گیرند و فکرها او را تصور نمی کنند. بلند پروازی های فکر، از رسیدن به احاطه بر او نا امید و دریاهای دانش، از اشاره به عمق او خشک شده اند و مردان دقیق علم، از وصف قدرتش، با ناتوانی برگشته اند. او یکی است نه از جهت عدد. و همیشگی است نه از جهت زمان. و برپاست نه بر اساس تکیه داشتن. جنس نیست تا اجناس به او شبیه باشند و شخص نیست تا اشخاص مثل او گردند و مثل چیزها نیست تا ویژگی ها بر او صدق کنند. اندیشه ها در قله درک او گمراه و خیال از احاطه داشتن بر ذهن ازلی او سرگردان، اندیشه ها از درک اوصاف قدرتش ناتوان و ذهن ها در امواج خروشان قدرت او غرق هستند. بر همه نعمت ها تواناست و کسی نمی تواند به حریم بزرگی او برسد و صاحب اختیار همه چیز است. نه روزگار او را فرسوده می سازد و نه زمان او را کهنه می گرداند و نه هیچ توصیفی او را فرا می گیرد. گردن گردن کشان، از ریشه در برابر فرمان او فروتن و کوه های سر به فلک کشیده محکم، در اوج قله خود، در برابر فرمان او رام هستند. همه موجودات را با پروردگاری خویش و ناتوانی آنها را با قدرتش و پیدایش آنها را بر قدیم بودنش و نابودی آنها را بر جاودانه بودن خود شاهد گرفته است. پس آنان قدرت درک الهی را ندارند و در خارج شدن از احاطه قدرتش راهی نیست. چیزی از دیوان حساب او پنهان و سرپیچی از قدرت او برای موجودات ممکن نیست. استواری آفرینش آفریدگان، از نظر نشانه برای او و مرکب بودن فطرت ها، برای دلالت بر او و پدیدار شدن فرسودگی، برای جاودانگی او و قدرت آفرینش او، برای عبرت گرفتن کافی می باشد. اندازه ای به او نسبت داده نشده و مثالی برای او زده نمی شود و چیزی از او پوشیده نمی ماند، او از مثال زده شدن و صفت های آفریده شده بالاتر است. با ایمان به خداوند و با این که انکار کنندگانی هستند، شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و شهادت می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست که در بهترین جایگاه قرار دارد، و از بهترین صلب ها و پاک ترین تخم دان ها و از عزیزترین معدن ها بیرون آمده و در بهترین مکان ها پرورش یافته است. از بالاترین قله ها و عزیزترین خواسته ها، از درختی که خداوند، پیامبران را از آن ایجاد کرده با بوی خوش، تنه ای راست، شاخه های کشیده و چشم نواز، میوه های رسیده و اطراف نیکو در عزت کاشته و در مکان امن رویاند و در آن جا به شاخه تبدیل نمود و به میوه رساند، عزیز و ارزشمند گردانید. آن درخت را به وسیله او برتری داد و بلند مرتبه گرداند تا آنکه خداوند به وسیله روح الامین و نور آشکار و کتاب روشن، بزرگش داشت، و اسب براق را برای ایشان رام نمود و فرشتگان با ایشان همراهی کردند و به وسیله او، ابلیس ها را به ترس انداخته و بت ها و خدایان پرستش شده به جای او را نابود ساخته. سنت او رشد و روش او عدل و حکمتش حق بود، آنچه را پروردگارش دستور داده بود، اعلام کرد و آنچه را که به آن تکلیف کرده بود، به مردم رساند تا آنکه دعوت به یگانگی را آشکار ساخت و در میان مردم صدا زدند که خدایی جز خدای یگانه نیست، یگانه ای است که شریک ندارد (و ادامه داد) تا اینکه یگانگی برای خداوند خالص شد و به پروردگاری توصیف شد و خداوند حجت او را به یگانگی خود آشکار نمود و به وسیله اسلام، درجه اش را بالا برد و خداوند، از روح، اعتبار و ابزار خود برای پیامبر در نظر گرفت و خداوند به عدد درودهایی که بر تمام پیامبرانش فرستاده، بر او و خاندان پاکش درود بفرستد.
27. حدثنا محمد بن محمد بن عصام الکلینی (رحمهم الله) قال: حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی، قال: حدثنا محمد بن علی بن معن، قال: حدثنا محمد بن علی ابن عاتکة، عن الحسین بن النضر الفهری، عن عمرو الأوزاعی، عن عمرو بن شمر، عن جابر بن یزید الجعفی، عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر، عن أبیه، عن جده (علیهما السلام)، قال:
قال أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فی خطبة خطبها بعد موت النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) بسبعة أیام، و ذلک حین فرغ من جمع القرآن فقال:
الحمد لله الذی أعجز الأوهام أن تنال الا وجوده و حجب العقول عن أن تتخیل ذاته فی امتناعها من الشبه و الشکل، بل هو الذی لم یتفاوت فی ذاته، و لم یتبعض بتجزئة العدد فی کماله، فارق الأشیاء لا علی اختلاف الأماکن، و تمکن منها لا علی الممازجة، و علمها لا بأداة - لا یکون العلم الا بها - و لیس بینه و بین معلومه علم غیره، ان قیل کان فعلی تأویل أزلیة الوجود، و ان قیل: لم یزل فعلی تأویل نفی العدم فسبحانه و تعالی عن قول من عبد سواه و اتخذ الها غیره علوا کبیرا.
نحمده بالحمد الذی ارتضاه لخلقه، و أوجب قبوله علی نفسه، و أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شریک له، و أشهد أن محمدا عبده و رسوله، شهادتان ترفعان القول، و تضاعفان العمل، خف میزان ترفعان منه، و ثقل میزان توضعان فیه، و بهما الفوز بالجنة و النجاة من النار، و الجواز علی الصراط، و بالشهادتین یدخلون الجنة، و بالصلاة ینالون الرحمة، فأکثروا من الصلاة علی نبیکم و آله، ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا أیها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.
أیها الناس انه لا شرف أعلی من الاسلام، و لاکرم أعز من التقی، و لا معقل أحرز من الورع، و لا شفیع أنجح من التوبة، و لا کنز أنفع من العلم، و لا عز أرفع من الحلم، و لا حسب أبلغ من الأدب، و لا نسب أوضع من الغضب، و لا جمال أزین من العقل، و لا سوء أسوء من الکذب، و لا حافظ أحفظ من الصمت، و لا لباس أجمل من العافیة، و لا غائب أقرب من الموت.
أیها الناس انه من مشی علی وجه الأرض فانه یصیر الی بطنها، و اللیل و النهار مشرعان فی هدم الأعمار، و لکل ذی رمق قوت، ولکل حبة آکل، و أنتم قوت الموت، و ان من عرف الأیام لم یغفل عن الاستعداد، لن ینجو من الموت غنی بماله و لا فقیر لاقلاله.
أیها الناس من خاف ربه کف ظلمه، و من لم یرع فی کلامه أظهر هجره و من لم یعرف الخیر من الشر فهو بمنزلة البهم، ما أصغر المصیبة مع عظم الفاقة غدا، هیهات هیهات، و ما تناکرتم الا لما فیکم من المعاصی و الذنوب، فما أقرب الراحة من التعب، و البؤس من النعیم، و ما شر بشر بعده الجنة، و ما خیر بخیر بعده النار، و کل نعیم دون الجنة محقور، و کل بلاء دون النار عافیة.
27. امیر مؤمنان علی (علیه السلام) بعد از هفت روز از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه ای پس از آن که از جمع کردن قرآن دست کشیدند، فرمودند: ستایش مخصوص خداوندی است که ذهن ها را از رسیدن به اصل وجودش منع کرده است و اندیشه ها را از تصور ذاتش به دلیل محال بودن ذات او از شباهت و هم شکلی، دور نگه داشته است. او کسی است که در علم تفاوت نمی پذیرد و در کمالش بر پایه عدد تجزیه نمی گردد. از چیزها جدا است، نه بر اساس گوناگونی مکان ها و در آنها حضور دارد نه به نوع مخلوط شدن و آنها را می داند، نه به وسیله ابزار (هایی که دانستن جز با آنها ممکن نیست.) و بین دانش و داشته های علمی جز خود او وجود ندارد که با آن علم، به داشته اش دانا است. اگر گفته شود (بود) بر اساس همیشه بودن وجود است و اگر گفته شود (همیشه هست) بر اساس نفی عدم (هیچ زمانی نیست که نبوده باشد) است. خداوند از سخن کسی که غیر او را می پرستد و جز او را به خدایی انتخاب کرده است، بسیار منزه و مبرا است. او را آن چنان ستایش می کنیم که برای بندگانش این گونه ستایش را خواسته است و پذیرش آن را بر خویش جایز شمرده است و شهادت می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست. او یکتا است و شریکی ندارد و شهادت می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست. دو شاهد که سخن (انسان) را بالا می برند و کارها را دو برابر کرده و در ترازویی که نهاده شوند، سنگینی می کنند و رسیدن به بهشت و رهایی از دوزخ و گذشتن از پل به واسطه آن دو است. به واسطه آن دو شاهد به بهشت داخل می شوند و با نماز به رحمت دست پیدا می کنند. پس بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان او درود بفرستید.
خداوند و فرشتگان او بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورید، (شما نیز) بر او درود فرستاده و سلام کنید.(21)
ای مردم! هیچ شرفی (بزرگی) بالاتر از اسلام نیست و هیچ چیزی عزیزتر از تقوا نمی باشد و هیچ نگه دارنده ای بهتر از ورع نیست و هیچ شفیعی رستگارتر از توبه نمی باشد و هیچ گنجی سودمندتر از دانش نیست و هیچ عزتی بالاتر از بردباری نیست و هیچ جسمی زیباتر از اندیشه نمی باشد و هیچ پوششی زیباتر از سلامتی نیست و هیچ غایبی نزدیک تر از مرگ نمی باشد. ای مردم! کسی که بر روی زمین قدم بر می دارد، راه را به سوی درون زمین بر می دارد (به مرگ نزدیک تر می شود.) و شبانه روز شتابان در مسیر نابودی عمرها هستند. هر موجود زنده ای روزی داشته و هر دانه ای خورنده ای دارد و شما روزی مرگ هستید. یقینا کسی که روزگار را شناخت از آمادگی غفلت نمی ورزد. هیچ ثروتمندی به خاطر ثروت و هیچ فقیری به فقر خود، از مرگ رها نخواهد شد. ای مردم! کسی که از خدا بترسد، از ستم دست بر می دارد و کسی که در سخن رعایت (ادب را) نکند، بیهوده گویی اش آشکار می گردد و کسی که خوب را از بد تشخی ندهد، مثل احمق ها است. نسبت به گرفتاری فردا (روز قیامت)، مصیبت امروز کوچک است. هیهات! هیهات! آن را فقط به خاطر نافرمانی ها و گناهانی که در بین شما است نفی می کنند. چقدر آسوده نسبت به سختی ها و گرفتاری ها نسبت به نعمت، نزدیک است. سختی ای که به دنبال آن بهشت باشد، سختی نیست و خوبی ای که به دنبال آن جهنم باشد، خوبی نیست. هر نعمتی در مقابل بهشت ناچیز و هر گرفتاری در برابر جهنم، سلامتی است.
28. حدثنا تمیم بن عبدالله بن تمیم القرشی (رضی الله عنه)، قال: حدثنی أبی، عن حمدان بن سلیمان النیسابوری، عن علی بن محمد بن الجهم، قال:
حضرت مجلس المأمون و عنده علی بن موسی الرضا (علیهما السلام)، فقال له المأمون: یا ابن رسول الله ألیس من قولک ان الأنبیاء معصومون، قال: بلی، قال: فسأله عن آیات من القرآن، فکان فیما سأله أن قال له: فأخبرنی عن قول الله عزوجل فی ابراهیم فلما جن علیه اللیل رأی کوکبا قال هذا ربی فقال الرضا (علیه السلام): ان ابراهیم (علیه السلام) وقع الی ثلاثة أصناف: صنف یعبد الزهرة، و صنف یعبد القمر، و صنف یعبد الشمس، و ذلک حین خرج من السرب الذی اخفی فیه، فلما جن علیه اللیل و رأی الزهرة قال: هذا ربی علی الانکار و الاستخبار، فلما أفل الکوکب قال: لا احب الآفلین لأن الافول من صفات المحدث لا من صفات القدیم فلما رأی القمر بازغا قال: هذا ربی علی الانکار و الاستخبار، فلما أفل قال: لئن لم یهدنی ربی لأکونن من القوم الضالین فلما أصبح و رأی الشمس بازغة قال هذا ربی هذا أکبر من الزهرة و القمر علی الانکار و الاستخبار لا علی الاخبار و الاقرار، فلما أفلت قال للأصناف الثلاثة من عبدة و الزهرة و القمر و الشمس: یا قوم انی بری ء مما تشرکون انی وجهت وجهی للذی فطر السموات و الأرض حنیفا و ما أنا من المشرکین و انما أراد ابراهیم بما قال أن یبین لهم بطلان دینهم، و یثبت عندهم أن العبادة لا تحق لما کان بصفة الزهرة و القمر و الشمس، و انما تحق العبادة لخالقها و خالق السماوات و الأرض، و کان ما احتج به علی قومه مما ألهمه الله عزوجل و آتاه کما قال الله عزوجل: (و تلک حجتنا آتیناها ابراهیم علی قومه) فقال المأمون: لله درک یا ابن رسول الله.
و الحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجة، و قد أخرجته بتمامه فی کتاب عیون أخبار الرضا (علیه السلام).
28. علی بن محمد بن جهم می گوید: در جلسه مأمون حاضر بودم که امام رضا (علیه السلام) نزد او بودند. مأمون به امام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! آیا این سخن شما است که پیامبران معصوم (بی گناه) هستند؟ حضرت فرمود: بله. سپس مأمون آیاتی از قرآن پرسید که یکی از سوالاتش این بود: به من درباره حضرت ابراهیم (علیه السلام) آگاه کن که فرمود: زمانی که شب فرا رسید، ستاره ای را دید و فرمود: این پروردگار من است.(22)
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: حضرت ابراهیم (علیه السلام) با سه گروه برخورد داشتند: گروهی ستاره، گروهی ماه و گروهی هم خورشید را می پرستیدند و آن زمانی اتفاق افتاد که ابراهیم (علیه السلام) از سردابی که در آن مخفی شده بود، بیرون آمده بود. زمانی که شب شد و ستاره را دید، به صورت سوال پرسید: این پروردگار من است؟ ولی زمانی که غروب کرد، فرمود: اگر پروردگار، مرا هدایت نکند از گمراهان خواهم بود. هنگامی که صبح شد و (خورشید درخشان را دید، فرمود: این پروردگار من است و بزرگ تر از ستاره و ماه است) اما باز هم به روش انکار و اقرار گفت که این پروردگار من است. زمانی که خورشید هم غروب کرد به آن سه گروه از پرستندگان ستاره، ماه و خورشید فرمود: ای گروه! من از آنچه به آن شرک می ورزید، بیزارم، من صورتم را با یقین به سوی آن کسی می کنم که آسمان ها و زمین را ایجاد کرد و من از مشرکان نیستم و ابراهیم (علیه السلام) با سخنان خود، خواست که باطل بودن آنها را معلوم سازد و اثبات کند که چیزهایی مثل ستاره، ماه و خورشید سزاوار پرستش نیستند و پرستش فقط شایسته آفریننده آنها و آسمان و زمین است و چیزهایی که آن حضرت استدلال کرد، به وسیله خداوند به ایشان الهام شده بود، همان طوری که خداوند می فرماید: و آن حجت ما بود که بر ابراهیم برای (مجادله) با قومش عطا کردیم.(23)
مأمون عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! خداوند به شما جزای خیر دهد.
(این حدیث طولانی است و به مقدار نیاز در این جا آورده ایم و تمام آن را در کتاب عیون اخبار الرضا (علیه السلام) آورده ام.)
29. حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید (رحمهم الله)، قال: حدثنا محمد بن یحیی العطار، عن الحسین بن الحسن بن أبان، عن محمد بن اورمة، عن ابراهیم ابن الحکم بن ظهیر، عن عبدالله بن جریر العبدی، عن أبی عبدالله (علیه السلام)، أنه کان یقول:
الحمدلله الذی لا یحس، و لا یجس، و لا یمس، و لا یدرک بالحواس الخمس، و لا یقع علیه الوهم، و لا تصفه الألسن، و کل شی ء حسته الحواس أو لمسته الأیدی فهو مخلوق، الحمدلله الذی کان اذلم یکن شی ء غیره، و کون الأشیاء فکانت کما کونها، و علم ما کان و ما هو کائن.
29. عبدالله بن جریر عبدی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: ستایش مخصوص خدایی است که حس نمی شود، مورد جست و جو قرار نمی گیرد، (با دست) لمس نمی گردد، به حواس پنج گانه درک نمی گردد، خیال ها بر او چیره نمی شوند، زبان ها قدرت توصیف او را ندارند. چیزی که حواس آن را حس کند و یا دست ها لمس نمایند، آن چیز آفریده است. سپاس مخصوص خداوندی است که بود هنگامی که غیر از او چیزی نبود و چیزها را ایجاد نمود و آن ها را همان گونه که او ایجاد کرد، شدند و آن چه هست و خواهد بود را می داند.
30. حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن القاسم بن یحیی، عن جده الحسن بن راشد، عن یعقوب بن جعفر، قال:
سمعت أبا ابراهیم موسی بن جعفر (علیهما السلام) و هو یکلم راهبا من النصاری، فقال له فی بعض ما ناظرة: ان الله تبارک و تعالی أجل و أعظم من أن یحد بید أو رجل أو حرکة أو سکون، أو یوصف بطول أو قصر، أو تبلغه الأوهام، أو تحیط به صفة العقول أنزل مواعظه و وعده و وعیده، أمر بلا شفة و لا لسان، ولکن کما شاء أن یقول له کن فکان خبرا کما أراد فی اللوح.
30. یعقوب بن جعفر می گوید: سخنان امام موسی کاظم (علیه السلام) را زمانی که با راهب مسیحی سخن می گفتند، شنیدم که آن حضرت در بعضی از سخنان خود فرمودند: خداوند بزرگ تر از آن است که با دست، پا، حرکت یا سکون مورد تعریف قرار بگیرد و یا به بلندی و کوتاهی توصیف شود و یا خیال و ذهن به او برسد و یا توصیف اندیشه ها در بر گرفته شود. او نصیحت ها، وعده ها و هشدارهای خود را (از قبل) فرستاد و بدون لب و زبان دستور داده است. همان طوری که از ابتداء اراده کرده بود، و آن گونه که خواست به این که بگوید باش، به آن آگاه بود.
31. حدثنا أحمد بن هارون الفامی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن عبدالله بن جعفر بن جامع الحمیری، عن أبیه، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن أبیه، عن محمد بن أبی عمیر، عن غیر واحد، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
من شبه الله بخلقه فهو مشرک، و من أنکر قدرته فهو کافر.
31. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرموده اند: کسی که خداوند را به مخلوقاتش تشبیه کند، مشرک است و کسی که قدرت او را انکار نماید، کافر می باشد.
32. حدثنا أبی؛ و عبدالواحد بن محمد بن عبدوس العطار رحمهما الله، قالا: حدثنا علی بن محمد بن قتیبة، عن الفضل بن شاذان، عن محمد بن أبی عمیر، قال:
دخلت علی سیدی موسی بن جعفر (علیهما السلام) فقلت له: یا ابن رسول الله علمنی التوحید فقال: یا أبا أحمد لا تتجاوز فی التوحید ما ذکره الله تعالی ذکره فی کتابه فتهلک و اعلم أن الله تعالی واحد، أحد، صمد، لم یلد فیورث، و لم یولد فیشارک، و لم یتخذ صاحبة و لا ولدا و لا شریکا، و انه الحی الذی لا یموت، و القادر الذی لا یعجز، و القاهر الذی لا یغلب، و الحلیم الذی لا یعجل، و الدائم الذی لا یبید، و الباقی الذی لا یفنی، و الثابت الذی لا یزول، و الغنی الذی لا یفتقر، و العزیز الذی لا یبذل، و العالم الذی لا یجهل، و العدل الذی لا یجور، و الجواد الذی لا یبخل، و انه لا تقدره العقول، و لا تقع علیه الأوهام، و لا تحیط به الأقطار، و لا یحویه مکان، و لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار و هو اللطیف الخبیر، و لیس کمثله شی ء و هو السمیع البصیر ما یکون من نجوی ثلثة الا رابعهم و لا خمسة الا هو سادسهم و لا أدنی من ذلک و لا أکثر الا هو معهم أینما کانوا و هو الأول الذی لا شی ء قبله، و الاخر الذی لا شی ء بعده، و هو القدیم و ما سواه مخلوق محدث، تعالی عن صفات المخلوقین علوا کبیرا.
32. محمد بن ابی عمیر می گوید: نزد سرورم امام موسی کاظم (علیه السلام) رفتم و به ایشان عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! یکتاپرستی را به من بیاموزید. آن حضرت فرمودند: ای ابا احمد! در یکتاپرستی درباره خداوند از آن چه او در کتاب خود گفته است، پا را دراز مکن که نابود خواهی شد؛ و بدان که خداوند، یگانه و بی نیاز است، کسی را به دنیا نیاورده که از او ارث ببرد و از کسی به دنیا نیامده تا شریک او باشد و زن، فرزند و شریکی برای خود انتخاب نکرده است. او زنده ای است که نمی میرد، توانایی است که ناتوان نمی شود، پیروزی است که شکست نمی خورد، صبوری است که عجله نمی کند، جاویدانی است که نابود نمی شود. ماندگاری است که از بین نمی رود. استواری است که سست نمی شود، بی نیازی است که نیازمند نمی گردد، عزیزی است که ذلیل نمی شود، دانایی است که نادان نمی گردد، عادلی است که ستم نمی کند، بخشنده ای است که بخل نمی ورزد، اندیشه ها نمی توانند او را اندازه گیری کنند و خیال ها او را فرا نگرفته و زمان ها او را در بر نمی گیرند. مکان او را در خود جای نمی دهد و چشم ها او را درک نمی کنند در حالیکه او چشم ها را می بیند و لطیف و آگاه است. هیچ چیزی مانند او نیست و شنونده و بینا است. هیچ سخن آهسته سه نفری نیست مگر این که او چهارمی آن است و هیچ پنج نفری نیست مگر این که او ششمین است و نه کمتر از آن و نه بیشتر از آن نیست مگر این که هر جا که باشند با آنان است.(24) او اولی است که قبل از او چیزی نبود و پایانی است که بعد از او چیزی نیست، او قدیم است و جز او، همه آفریده شده اند. از آفریده ها بسیار برتری دارد.
33. حدثنا أبو سعید محمد بن الفضل بن محمد بن اسحاق المذکر المعروف بأبی سعید المعلم بنیسابور، قال: حدثنا ابراهیم بن محمد بن سفیان، قال: حدثنا علی بن سلمة اللیفی، قال: حدثنا اسماعیل بن یحیی بن عبدالله، عن عبدالله بن طلحة بن هجیم، قال: حدثنا أبو سنان الشیبانی سعید بن سنان، عن الضحاک، عن النزال بن سیرة قال:
جاء یهودی الی علی بن أبی طالب (علیه السلام)، فقال: یا أمیرالمؤمنین متی کان ربنا؟ قال: فقال له علی (علیه السلام): انما یقال: متی کان لشی ء لم یکن فکان و ربنا تبارک و تعالی هو کائن بلا کینونة کائن، کان کیف یکون، کائن لم یزل بلا لم یزل، و بلا کیف یکون، کان لم یزل لیس له قبل، هو قبل القبل بلا قبل و بلا غایة و لا منتهی، غایة و لا غایة الیها، غایة انقطعت الغایات عنه، فهو غایة کل غایة.
33. نزال بن سبره می گوید: مردی یهودی به نزد امام علی (علیه السلام) آمد و عرض کرد: ای امیر مؤمنان! پروردگار ما از چه موقع وجود دارد؟ علی (علیه السلام) فرمود: از چه موقع هست؟ به چیزی گفته می شود که ابتداء نبوده و بعد به وجود آمده است و پروردگار ما بدون آنکه بودنی باشد، وجود داشت. (یعنی) بود، بی آنکه چگونگی داشته باشد. همواره بود و خواهد بود، بدون آن که چگونگی داشته باشد. او بود بدون آنکه قبلی وجود داشته باشد، او قبل از هر قبلی بود، بی آنکه قبلی باشد و یا آغاز و پایانی وجود داشته باشد. او پایان است در حالی که پایانی برای او نیست، پایانی است که تمام پایان ها به او ختم می شوند و او پایان هر پایان پذیری است.
34. أخبرنی أبو العباس الفضل بن الفضل بن العباس الکندی فیما أجازه لی بهمدان سنة أربع و خمسین و ثلاثمائة، قال: حدثنا محمد بن سهل یعنی العطار البغدادی لفظا من کتابه سنة خمس و ثلاثمائه، قال: حدثنا عبدالله بن محمد البلوی قال: حدثنی عمارة بن زید، قال: حدثنی عبدالله بن العلاء قال: حدثنی صالح ابن سبیع، عن عمرو بن محمد بن صعصعة بن صوحان قال: حدثنی أبی عن أبی المعتمر مسلم بن أوس، قال:
حضرت مجلس علی (علیه السلام) فی جامع الکوفة فقام الیه رجل مصفر اللون - کأنه من متهودة الیمن - فقال: یا أمیرالمؤمنین! صف لنا خالقک و انعته لنا کأنا نراه و ننظر الیه، فسبح علی (علیه السلام) ربه و عظمه عزوجل و قال:
الحمدلله الذی هو أول بلا بدی ء مما و لا باطن فیما، و لا یزال مهما و لا ممازج مع ما، و لا خیال و هما لیس بشبح فیری، و لا بجسم فیتجزأ، و لا بذی غایة فیتناهی، و لا بمحدث فیبصر، و لا بمستتر فیکشف، و لا بذی حجب فیحوی کان و لا أماکن تحمله أکنافها، و لا حملة ترفعه بقوتها، و لا کان بعد أن لم یکن، بل حارت الأوهام أن تکیف المکیف للأشیاء و من لم یزل بلا مکان، و لا یزول باختلاف الأزمان، و لا ینقلب شأنا بعد شأن، البعید من حدس القلوب المتعالی عن الأشیاء و الضروب، الوتر، علام الغیوب، فمعانی الخلق عنه منفیة، و سرائرهم علیه غیر خفیة، المعروف بغیر کیفیة، لا یدرک بالحواس، و لا یقاس بالناس، و لا تدرکه الأبصار، و لا تحیط به الأفکار، و لا تقدره العقول، و لا تقع علیه الأوهام، فکل ما قدره عقل أو عرف له مثل فهو محدود، و کیف یوصف بالأشباح، و ینعت بالألسن الفصاح من لم یحلل فی الأشیاء فیقال هو کائن، و لم ینأ عنها فیقال هو عنها بائن، و لم یخل منها فیقال أین، و لم یقرب منها بالالتزاق، و لم یبعد عنها بالافتراق، بل هو فی الأشیاء بلا کیفیة، و هو أقرب الینا من حبل الورید، و أبعد من الشبه من کل بعید لم یخلق الأشیاء من اصول أزلیة، و لا من أوائل کانت قبله بدیة بل خلق ما خلق، و أتقن خلقه، وصور ما صور، فأحسن صورته، فسبحان من توحد فی علوه، فلیس لشی ء منه امتناع، و لا له بطاعة أحد من خلقه انتفاع، اجابته للداعین سریعة و الملائکة له فی السماوات و الأرض مطیعة، کلم موسی تکلیما بلا جوارح و أدوات و لا شفة و لا لهوات سبحانه و تعالی عن الصفات، فمن زعم أن اله الخلق محدود فقد جهل الخالق المعبود. و الخطبة طویلة أخذنا منها موضع الحاجة.
34. ابو معتمر مسلم بن اوس می گوید: در جلسه امام علی (علیه السلام) در مسجد کوفه حاضر بودم که مردی گندم گون (مثل اینکه از یهودیان یمن بود) از جا بلند شد و عرض کرد: ای امیر مؤمنان! آفریدگار خود را برای من توصیف کن و چنان او را وصف نما، مثل اینکه به او نگاه می کنیم و او را می بینیم.
امام علی (علیه السلام) تسبیح خدا گفته و او را بزرگ شمردند و فرمودند:
ستایش مخصوص خدایی است که اول است بدون این که از چیزی آغاز شده باشد و یا در چیزی مخفی شود و همیشه بوده و با چیزی مخلوط نمی باشد و اندیشه ای نیست که به ذهن آید، شبحی نیست تا دیده شود و جسمی نمی باشد تا تجزیه پذیر باشد، پایان ندارد تا پایان بپذیرد، آفریده نشده تا دیده شود و پوشیده نیست تا پیدا شود، دارای حجاب نیست تا چیزی او را فرا گیرد. بود در حالی که هیچ جایی نبود که اطراف آن را در بر بگیرد و هیچ باربری نبود که او را با قدرت بر دوش بکشد. بودش به دنبال نیستی نبود. اندیشه ها از چگونگی دادن به چیزها، سرگردان است. همیشه بدون مکان بوده و با دگرگونی زمان ها از بین نمی رود و از حالتی به حالت دیگر تغییر نمی کند، از خیال درونی دور است، از چیزها و حالت ها، بالاتر می باشد. تنها است، دانای غیب است، به حواس (پنج گانه) درک نمی شود و با مردم مقایسه نمی شود. چشم ها او را درک نکرده و اندیشه ها بر او احاطه پیدا نمی کنند، اندیشه ها نمی توانند او را در اندازه بگیرند و خیال ها او را فرا نمی گیرند، زیرا چیزی را که اندیشه اندازه گیری کند و یا برای او نمونه ای شناخته شده باشد، محدود است. او چگونه به چیزها و به زبان ها توصیف شود، در حالی که در چیزها حلول نمی کند تا در آن ها باشد، و از آن ها جدا نمی گردد تا گفته شود. او از آن ها جدا است. جایی از او خالی نیست تا گفته شود: کجاست؟ به چیزی به واسطه اتصال نزدیک نیست و از چیزی به جدایی دور نمی باشد، بلکه او بدون چگونگی در چیزها است و از رگ گردن به ما نزدیک تر است و در شباهت از هر دوری دورتر است. چیزها را بر اساس همیشه بودن نیافرید و آنها را از موارد اولی که قبل از او بود ایجاد نکرده است، بلکه آنچه را که آفریده آفرید و آفریده اش را استوار ساخت و آنچه را که تصویر سازی نمود، خوب این کار را انجام داد. پس منزه است آن که در بلند مرتبگی یگانه است، هیچ چیزی از او منع نشده است و از پیروی هیچ یک از بندگانش سودی نمی برد، قبولی او برای دعا کنندگان سریع است و فرشتگان در آسمان ها و زمین مطیع او هستند. با موسی (علیه السلام) بدون عضو، ابزار، زبان بزرگ و زبان کوچک سخن گفت. او منزه و برتر از صفات است، پس کسی که گمان کند خدای آفریده ها محدود است، به آفریننده مورد پرستش ناآگاه است.
(و این خطبه طولانی است و فقط مقداری که نیاز داشتیم را آورده ایم.)
35. حدثنا أبو العباس محمد بن ابراهیم بن اسحاق الطالقانی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا أبو أحمد عبد العزیز بن یحیی الجلودی البصری بالبصرة، قال: أخبرنا محمد بن زکریا الجوهری الغلابی البصری، قال: حدثنا العباس بن بکار الضبی، قال: حدثنا أبوبکر الهذلی عن عکرمة، قال:
بینما ابن عباس یحدث الناس اذ قام الیه نافع بن الأزرق، فقال: یا ابن عباس تفتی فی النملة و القملة، صف لنا الهک الذی تعبده، فأطرق ابن عباس اعظاما لله عزوجل، و کان الحسین بن علی (علیهما السلام) جالسا ناحیة، فقال: الی یا ابن الأزرق، فقال: لست ایاک أسأل: فقال ابن العباس: یاابن الأزرق انه من أهل بیت النبوة، و هم ورثة العلم فأقبل نافع بن الأزرق نحو الحسین، فقال له الحسین: یا نافع! ان من وضع دینه علی القیاس لم یزل الدهر، فی الارتماس، مائلا عن المنهاج، ظاعنا فی الاعوجاج ضالا عن السبیل، قائلا غیر الجمیل، یا ابن الأرزق! أصف الهی بما وصف به نفسه و اعرفه بما عرف به نفسه، لا یدرک بالحواس و لا یقاس بالناس، فهو قریب غیر ملتصق، و بعید غیر متفص، یوحد، و لا یبعض، معروف بالآیات، موصوف بالعلامات، لا اله الا هو الکبیر المتعال.
35. عکرمه می گوید: ابن عباس برای مردم سخنرانی می کرد که ناگهان نافع بن ازرق برخاست و گفت: ای ابن عباس! درباره مورچه و شپش برای ما سخن بگو و سپس خدایی را که می پرستی هم برای ما توصیف کن؟ ابن عباس برای بزرگ شمردن خداوند به فکر فرو رفت. امام حسین (علیه السلام) در گوشه ای نشسته بودند و به ابن ازرق فرمودند: به نزد من بیا. ابن ازرق عرض کرد: سوال من از شما نیست. ابن عباس گفت: ای ابن ازرق! او از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و آنان وارثان علم هستند. نافع بن ازرق به سوی امام حسین (علیه السلام) رفت. آن حضرت به او فرمودند: ای نافع! کسی که دین خود را بر اساس قیاس بنا بگذارد، همواره در شک خواهد بود. روی گردان از راه، فرو رفته در کجی و گمراه از راه راست و گوینده حرف های زشت می باشد. ای ابن ازرق! خدای خود را آن گونه که توصیف می کنم که خودش را توصیف کرده و آن چنان معرفی می کنم که خودش را معرفی کرده است. او به حواس (پنج گانه) درک نمی شود و به مردم قیاس نمی گردد، او نزدیکی غیر متصل و دور است بدون این که جدا باشد. یگانه است و تجزیه نمی شود. به نشانه ها (ی خود) شناخته می شود و به علامت ها توصیف می گردد، خدایی جز او که بزرگ است، وجود ندارد.
36. حدثنا أحمد بن هارون الفامی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیری، عن أبیه، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن محمد بن خالد البرقی، عن محمد بن أبی عمیر، عن المفضل بن عمر، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال:
من شبه الله بخلقه فهو مشرک، ان الله تبارک و تعالی لا یشبه شیئا و لا یشبهه شی ء و کل ما وقع فی الوهم فهو بخلافه.
قال مصنف هذا الکتاب (رحمهم الله): الدلیل علی أن الله سبحانه لا یشبه شیئا من خلقه من جهة من الجهات أنه لا جهة لشی ء من أفعاله الا محدثة، و لا جهة محدثة الا و هی تدل علی حدوث من هی له، فلو کان الله جل ثناؤه یشبه شیئا منها لدلت علی حدوثه من حیث دلت علی حدوث من هی له اذ المتماثلان فی العقول یقتضیان حکما و احدا من حیث تماثلا منها و قد قام الدلیل علی أن الله عزوجل قدیم، و محال أن یکون قدیما من جهة و حادثا من اخری. و من الدلیل علی أن الله تبارک و تعالی قدیم أنه لو کان حادثا لوجب أن یکون له محدث، لأن الفعل لا یکون الا بفاعل، و لکان القول فی محدثه کالقول فیه، و فی هذا وجود حادث قبل حادث لا الی أول، و هذا محال، فصح أنه لابد من صانع قدیم، و اذا کان ذلک کذلک فالذی یوجب قدم ذلک الصانع و یدل علیه یوجب قدم صانعنا و یدل علیه.
36. مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمودند: کسی که خدا را به مخلوقش شبیه بداند، مشرک است، زیرا خداوند به چیزی شباهت ندارد و چیزی هم شبیه او نیست و هر چیزی که در ذهن بیاید، غیر از او است.
(شیخ صدوق رحمه الله نویسنده این کتاب می گوید: این که خداوند پاک در هیچ جهتی از جهات مثل مخلوقات خود نیست، به این دلیل است که هر جهتی از کارهای او ایجاد شده است و هر جهت ایجاد شده، شاهد، بر پیدایش چیزی است که به آن جهت است و اگر خداوند، شبیه چیزی از آفریده باشد، آن شباهت دلالت بر حدوث او می کند، زیرا دلالت بر حدوث هر چیزی می کند که آن جهت را دارد از آن جهت که دو چیز مثل هم بر اساس داوری اندیشه، از نظر شبیه هم بودن، یک حکم را دارد، در حالی که دلیل اقامه شده که خدای متعال قدیم است و محال است که او از جهتی قدیم و از جهتی آفریده شده باشد و نیز از دلیل های قدیم بودن خداوند این است که اگر او آفریده شده بود، باید آفریننده ای داشت، زیرا هیچ کاری بدون انجام دهنده نیست و این بحث درباره آفریده شده هم جاری است. در این جا وجود حادثی قبل از حادث دیگر تا بی نهایت لازم می آید و این محال است، پس صحیح این است که باید از وجود آفریننده قدیم باشیم و اگر چنین باشد، آنچه قدیم بودن آن، سازنده را الزامی می کند، دلالت بر وجوب قدیم بودن سازنده ما می کند.
37. حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق (رحمهم الله) و علی بن عبدالله الوراق، قالا: حدثنا محمد بن هارون الصوفی، قال: حدثنا أبو تراب عبیدالله بن موسی الرویانی، عن عبد العظیم بن عبدالله الحسنی، قال:
دخلت علی سیدی علی ابن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب (علیهما السلام) فلما بصربی قال لی: مرحبا بک یا أبا القاسم! أنت ولینا حقا
قال: فقلت له: یاابن رسول الله انی ارید أن أعرض علیک دینی، فان کان مرضیا أثبت علیه حتی ألقی الله عزوجل، فقال: هات یا أبا القاسم! فقلت: انی أقول: ان الله تبارک و تعالی واحد، لیس کمثله شی ء، خارج عن الحدین حد الابطال وحد التشبیه، و انه لیس بجسم و لا صورة و لا عرض و لا جوهر، بل هو مجسم الأجسام، و مصور الصور، و خالق الأعراض و الجواهر، و رب کل شی ء، و مالکه و جاعله و محدثه، و ان محمدا عبده و رسوله خاتم النبیین فلا نبی بعده الی یوم القیامة و أقول: ان الامام و الخلیفة و ولی الأمر من بعده أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب ثم الحسن، ثم الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی، ثم جعفر بن محمد، ثم موسی بن جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم أنت یا مولای.
فقال (علیه السلام): و من بعدی الحسن ابنی، فکیف للناس بالخلف من بعده، قال: فقلت: و کیف ذاک یا مولای؟ قال: لأنه لا یری شخصه و لا یحل ذکره باسمه حتی یخرج فیملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما.
قال: فقلت: أقررت، و أقول: ان ولیهم ولی الله، و عدوهم عدو الله، و طاعتهم طاعة الله، و معصیتهم معصیة الله، و أقول: ان المعراج حق، و المساءلة فی القبر حق، و ان الجنة حق، و ان النار حق، و الصراط حق، و المیزان حق، و ان الساعة آتیة لا ریب فیها، و ان الله یبعث من فی القبور، و أقول: ان الفرائض الواجبة بعد الولایة الصلاة، و الزکاة، و الصوم، و الحج، و الجهاد، و الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر.
فقال علی بن محمد (علیهما السلام): یا أبا القاسم! هذا و الله دین الله الذی ارتضاه لعباده، فاثبت علیه، ثبتک الله بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی الاخرة.
37. عبدالعظیم بن عبدالله حسنی می گوید: به نزد سرورم، امام هادی (علیه السلام) رسیدم. زمانی که ایشان مرا دیدند، فرمودند: آفرین بر تو ای ابوالقاسم! تو شیعه واقعی ما هستی. به آن حضرت عرض کردم: می خواهم دین خود را بر شما عرضه کنم. اگر مورد خشنودی بود که به آن پایبند بمانم تا زمانی که به دیدار خداوند برسم. فرمودند: ای ابوالقاسم آن را بیان کن.
عرض کردم: معتقدم که خداوند یکی است و هیچ چیز جز او نیست. از ابطال (نفی کردن) و تشبیه (شبیه دانستن او به چیزی) خارج است. او جسم، چهره، عرض و جوهر نیست، بلکه جسم دهنده به جسم ها، تصویر کننده چهره ها و آفریننده عرض ها و جوهرها است. پروردگار، مالک، قرار دهنده و ایجاد کننده هر چیزی است و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده و آخرین پیامبر او است و بعد از ایشان تا روز قیامت پیامبری نیست، و معتقدم امام، جانشین و صاحب امر پس از ایشان امیر مؤمنان علی بن ابی طالب سپس حسن، حسین، علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی و سپس شما هستید ای سرور من.
امام هادی (علیه السلام) فرمودند: پس از من فرزندم حسن است و جایگاه مردم نسبت به جانشین فرزندم چگونه خواهد بود؟
عرض کردم: ای سرور من! چگونه خواهد بود؟
فرمودند: تا زمانی که ظاهر شود شخص او دیده نمی شود و بردن نامش نیز جایز نیست و زمین را بعد از آن که پر از ظلم و ستم شده است، از عدالت پر کند.
عرض کردم: اعتراف کرده و بیان می کنم که دوست آنها، دوست خدا و دشمنانشان، دشمن خدا هستند. اطاعت از آنها اطاعت از خداوند و نافرمانیشان، نافرمانی از خداوند است و معتقدم معراج، سوال و جواب در قبر، بهشت، جهنم، پل صراط و میزان حق هستند و روز قیامت بدون شک خواهد آمد و خداوند مردم را از قبرها خارج می سازد و معتقدم واجبات بعد از پذیرش ولایت اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر می باشند.
امام هادی (علیه السلام) فرمودند: ای ابوالقاسم! به خدا قسم، این همان دینی است که خداوند نسبت به بندگانش خواسته است. پس بر آن ثابت قدم باش. خداوند در دنیا و آخرت تو را بر سخن حق ثابت قدم بدارد.

3. باب معنی الواحد و التوحید و الموحد