حکمتهای قدسی

نویسنده : جواد محدثی

1. راز خلقت:

ان الله جل جلاله الله یقول:
عبدی! خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی. وهبتک الدنیا بالاحسان و الاخره بالایمان.
خداوند متعال می فرماید:
بنده من! همه اشیا را به خاطر تو آفریدم و تو را به خاطر خودم.
دنیا را از روی احسان به تو بخشیدم ولی آخرت را به خاطر ایمان.
الجواهر السنیه، ص 284.
کسی که بهای وجود خودش را بداند و جایگاه خویش را در هستی بشناسد، نه عمر را به غفلت می گذراند، نه تن به گناه می دهد.
انسان اشرف مخلوقات است و خداوند همه هستی را مسخر او ساخته و جهان را برای او آفریده و ابر و باد و مه و خورشید و فلک را به کار انداخته است تا آدمی به معرفت و ایمان دست یابد و غافل از فلسفه وجود نباشد و به خدا برسد.
همه عالم به خاطر انسان و انسان برای خدا!
و چه مقامی بالاتر از این؟ آنچه را آفریدگار عطا کرده، همه از روی تفضل و احسان او بوده است، نه استحقاق بشر، تا در دنیا با سرمایه ایمان، سعادت آخرت را به دست آورد و از این جا برای آن سرای ابدی ره توشه بردارد.

2. قلب راز دار:

قال الله تعالی:
الاخلاص سر من اسراری استودعه قلب من احببته من عبادی.
خداوند می فرماید:
اخلاص رازی از رازهای من است که آن را در دل هر یک از بندگانم که دوست داشته باشم، به ودیعت می گذارم.
المحجه البیضاء، ج 8، ص 125.
معیار ارزش اعمال نیت و انگیزه است.
کسی که عبادت و احسان و انفاق و جهاد می کند، ولی نه برای رضای خدا بلکه تا بندگان ببینند و او را ستایش کنند، کار خود را به بهای ناچیز فروخته است.
رسیدن به مرحله اخلاص کاری دشوار است. برای خدا بودن، برای خدا زیستن، برای رضای او دوستی و دشمنی کردن، دل را از ریا پاک ساختن. عبادت را برای خدا خالص ساختن، مرتبه ای والا از خودسازی و تهذیب نفس است.
از علی آموز اخلاص عمل...
وقتی کارها را ارزیابی کنند، نمره قبولی از آن کسی است که عملش رنگ اخلاص داشته باشد.
در بازار عمل و جزا برای کارهای ریایی قیمتی نیست و اجر و پاداشی نمی دهند.
این است که اخلاص گوهری نفیس است و در قلب بندگان ویژه خدا به ودیعت نهاده می شود.

3. یاد خدا:

اوحی الله تعالی الی داوود (علیه السلام):
اذکرنی فی ایام سرائک حتی استجیب لک فی ایام ضرائک.
خداوند متعال به داوود (علیه السلام) وحی فرمود:
مرا در روزهای خوشی خود یاد کن تا من هم در روزگار گرفتاری ات تو را اجابت کنم.
بحارالانوار، ج 14، ص 37.
در سختیها و گرفتاریها و بیماریها همه به یاد خدا می افتند.
هنگام اضطرار، همه در پی یک روزنه نجات اند و دست به سوی خدا دراز می کنند و از او فرج و گشایش می طلبند.
ولی... خدا، خدای همیشه و همه جاست، در خوشیها و راحتیها و نعمتها هم باید به یاد او بود و به درگاه او روی آورد و با او آشنا و مأنوس گشت.
کسی که تنها در روزهای درماندگی و گرفتاری به یاد خدا بیفتد و سراغ او برود، بی معرفت است؛ مثل آن که در موج دریا و هنگامه خطر خدا را صدا بزند اما همین که پایش به خشکی رسید و خطر رفع شد، باز هم غفلت از خدا و بی اعتنایی به فرمان او. آیا این شرط بندگی است؟
او همیشه منتظر است تا قلب مومن به یاد او باشد و دست حاجتش به سوی خدا بلند شود و از عبادت و بندگی بنده اش به فرشتگان مباهات می کند.
آیا ما دعوت او را لبیک می گوییم؟