فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

فلسفه عبادت و پرستش

قرآن کریم می فرماید: و ما خلقت الجن و لانس الا لیعبدون(451) یعنی من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند.
از بهترین سئولاتی که هر کس از خود می کند این است که ما برای چه آفریده شده ایم، هدف از خلقت انسان و آمدن به این جهان چه بوده است؟

روزهافکر من این است که همه شب سخنم - که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدن بهر چه بود - به کجا می روم آخر ننمائی وطنم
مانده ام سخت عجب کزچه سبب ساخت مرا؟ - به کجا می روم آخر ننمائی وطنم
جان که از عالم علوی است، یقین می دانم - رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم
مرغ باغم ملکوتم نیم از عالم خاک - دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست - به هوای سر کویش پرو بالی بزنم
کیست در گوش که او می شنود آوازم؟ - یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد - یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد - یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی - یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد - از سر عربده مستانه به هم در شکنم
من به خو نامدم اینجا که به خود باز روم - آنکه آورده مرا، باز برد در وطنم شمس تبریز، اگر به من بنمایی - والله این قالب مردار به هم در شکنم(452)

آیه شریفه به این پاسخ می گوید و می فرماید، هدف از خلقت جن و انس عبادت و پرستش من است، سپس اضافه می کند که من نیازی به آنها ندارم و هرگز از آنها نمی خواهم که به من روزی دهند و هیچگاه نمی خواهم مرا اطعام کنند ما ارید منهم من رزق و ما ارید ان یطعمون(453) بلکه خداوند است که به تمام بندگانش روزی می دهد و صاحب قوت و قدرت است، ان الله هو الرزاق ذوالقوه المتین(454).
آیات فوق پرده از روی حقیقتی بر می دارد که همه خواهان آگاهی از آنند و ما را در برابر هدفی بزرگ قرار می دهد. توضیح اینکه، بدون شک هر فرد عاقل و حکیمی که کاری انجام می دهد برای آن در نظر دارد که آن هدف او را به سوی کمال مادی یا معنوی سوق می دهد اما هدف خداوند که کمال مطلق و واجب الوجود بالذات، و غنی مطلق است چیست؟ قرآن کریم می فرماید: من کفر فان الله غنی عن العالمین(455)، و یا در جای دیگر می گوید: یا ایها الناس انتم الفقرا الی الله و الله هو الغنی الحمید(456).
او که با هیچ کس قابل مقایسه نیست لیس کمثله شیی لذا این سئوال اینجا پیش می آید که او چرا انسان را آفرید؟ آیا کمبودی داشت که با آفرینش انسان برطرف می شد؟! آیا نیاز داشته که برای رفع آن ما را آفریده است؟ در حالیکه می دانیم او غنی بالذات است پس قطعا او از آفرینش ما هدفی داشته چون حکیم است و تمام کارهایش بر اساس حکمت است. قرآن می فرماید: افحسبتم انما خلقناکم عبثا؟؛ یعنی پنداشتید که ما شما را بیهوده آفریدیم پس خلقت عبث و بیهوده نیست و از طرفی هدف از خلقت انسان چیزی نیست که بازگشت به ذات پاک او کند یعنی خدای متعال نعوذ بالله نقصی داشته باشد و بخواهد با آفرینش انسان برطرف شود، پس باید این هدف را در بیرون از ذات او جستجو کرد، هدفی که بخود مخلوقات بر می گردد و مایه کمال آنها است. این از یک سو و از سوی دیگر در آیات قرآن تعبیرهای مختلفی درباره هدف آفرینش انسان شده است.
در سوره ملک می فرماید: الذی خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایکم احسن علملا(457) او کسی است که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را آزمایش کند که کدام یک از شما بهتر عمل می کنید، در اینجا مسأله آزمایش و امتحان انسانها از نظر (حسن عمل) به عنوان یک هدف معرفی شده است.
و در سوره طلاق می فرماید: الله الذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن التعلوا ان الله علی کل شی قدیر و ان الله قد احاط بکل شیی ء علما(458) یعنی خداوند کسی است که هفت آسمان را آفریده و از زمین نیز مانند آن خلق کرده است فرمان او در میان آنها نازل می شود تا بدانید بر هر چیز ناتوانا است و علم او به همه موجودات احاطه دارد.
در اینجا از قدرت و علم الهی، به عنوان هدف آفرینش آسمانها و زمین (و آنچه در آنها است) یاد شده است و در آیات 118 و 119 سوره هود، رحمت الهی هدف آفرینش انسان معرفی شده است. ولی در آیات مورد بحث (سوره ذاریات آیه 54) تنها روی مسأله عبودیت و بندگی تکیه می کند و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهائی آفرینش جن و انسان معرفی می نماید.
اندکی تأمل در مفهوم این آیات و آنچه مشابه آن است نشان می دهد که هیچ تضاد و اختلافی در میان آنها نیست در واقع بعضی هدف مقدماتی و بعضی متوسط و بعضی هدف نهائی اند و بعضی نتیجه آن هدف اصلی یعنی همان عبودیت است که در آیات مورد بحث به آن اشاره شده است و مسأله علم، دانستن، امتحان و آزمایش اهدافی هستند که در مسیر عبودیت قرار می گیرند و رحمت واسعه خداوند نتیجه این عبودیت است. به این ترتیب روشن می شود که ما همه برای عبادت پروردگار آفریده شده ایم. اما مهم این است که بدانیم حقیقت عبادت چیست؟ آیا تنها انجام مراسمی مانند رکوع و سجود و قیام و قعود و نماز و روزه منظور است؟ یا حقیقتی ماورای اینها؟ هر جند عبادت رسمی نیز همگی واجد اهمت اند.
برای یافتن پاسخ این سئوال باید روی واژه عبد و عبودیت تکیه کرد و به تحلیل آنها پرداخت. عبد، از نظر لغت عرب به انسانی می گویند که سر تا پا تعلق به مولی و صاحب خود دارد، اراده اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست او است، در برابر او مالک چیزی نیست و در اطاعت او هرگز سستی به خود راه نمی دهد و به تعبیر دیگر، عبودیت، به آنگونه که در متون لغت آمده - اظهار آخرین درجه خضوع در برابر معبود است، و به همین دلی تنها کسی می تواند معبود باشد که نهایت انعام و اکرام را کره است و او کسی جز خدا نیست. بنابر این عبودیت نهایت اوج تکامل انسان و قرب او به خدا است عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پاک او است، عبودیت اطاعت بی قید و شرط و فرانبرداری در تمام زمینه ها است و بالاخره عبودیت کامل، آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیدیشد جز در راه او گام بر ندارد و هر چه غیر او است فراموش کند حتی خویشتن را، و این است هدف نهائی آفرینش بشر که خدا برای وصول به آن، میدان آزمایش را فراهم ساخته و علم و و آگاهی به انسان داده و نتیجه نهائیش نیز غرق شدن در اقیانوس رحمت او است(459).

عبادت خالصانه در کلام رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

درباره عبادت خالصانه عبدالرحمن جلال الدین سیوطی در تفسیر الدار المنثور حدیثی را از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمود: اذا کان یوم القیامه صارت أمتی ثلاثه فرق، فرقه یعبدون الله خالصا و فرقه یعبدون الله ریاء فرقه یعبدون الله یصیبون به دنیا، فیقول للذی کان یعبد الله للدنیا، بعزتی و جلالی ما اردت بعبادتی؟ فیقول: لاجرم لا ینفعک ما جمعت و لا ترجع الیه انظلقوا به الی النار، و یقول للذی یعبدالله ریاء: بعزتی و جلالی ما اردت بعبادتی؟ قال: الریاء فیقول: انما کانت عبادتک التی کنت ترائی بهالا یصعد الی منها شیی و لا ینفعک الیوم، انطلقوا به الی النار و یقول للذی کان یعبد الله خالصا بعزتی و جلالی ما اردت بعبادتی؟ فیقول: بعزتک و جلالک لأنت اعلم به منی کنت أعبدک لوجهک و لدارک، قال: صدق عبدی انطلقوا به الی الجنه(460).
ترجمه: هنگامیکه روز قیامت می شود پیروان من به سه گروه تقسیم می شوند، گروهی خدا را با اخلاص پرستش می کردند و گروهی از روی ریا و گروهی به خاطر اینکه به دنیا برسند. در آن هنگام خداوند به کسی که او را بخاطر دنیا پرستش می کرده می گوید: به عزت و جلال من سوگند بگو هدفت از پرستش من چه بود؟ در پاسخ می گوید: دنیا، خداوند می گوید: بنابراین این آنچه را اندوختی به حال تو سودی نمی دهد و به آن باز نمی گردی،او را به سوی آتش ببرید. و به آنکس که خدا را از روی ریا عبادت می کرده می گوید: دنیا، خداوند می گوید: بنابراین این آنچه را اندوختی به حال تو سودی نمی دهد و به آن باز نمی گردی، او را به سوی آتش ببرید. و به آنکس که خدا را زا روی ریا عبادت می کرده می گوید: به عزت و جلالم سوگند بگو منظورت از عبادت من چه بوده؟ در پاسخ می گوید: ریا، می فرماید، آن عبادتی را که از روی ریا انجام دادی چیزی از آن به سوی من صعود نمی کرد و امروز هیچ سودی به تو نخواهد داد، او را به سوی آتش ببرید. و به آنکس که خدا را از روی خلوص عبادت کرده گفته می شود و به عزت و جلالم سوگند بگو منظورت از عبادت چه بوده است؟ در پاسخ می گوید به عزت و جلالت قسم تو از آن آگاهتری، من فقط تو را برای خودت و برای سرای آخرت می پرستیدم، می فرماید: بنده ام راست می گوید او را به بهشت ببرید.

عبادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

قرآن کریم می فرماید: طه،ما انزلنا علیک القرآن لتشقی(461)، یعنی ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنی، روایات فراوانی در شأن نزول آیات فوق آمده که از مجموع آنها استفاده می شود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از نزول وحی و قرآن عبادت بسیار می کرد مخصوصا استاده به عبادت مشغول می شد آن قدر که پاهای او متورم گردید، گاه برای آنکه بتواند به عبدت و پرستش خود ادامه دهد سنگینی خود را بر یک پا قرار می داد و گاه بر پای دیگر، گاه بر پاشنه پا می ایستاد و گاه بر انگشتان(462).
مرحوم سید هاشم بحرانی قدس سره شریف در تفسیر البراهان(463) حدیثی را از احتجاج طبرسی نقل می کند، که این حدیث را مرحوم طبرسی در کتاب الاحتجاج از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) از پدرانش علیهم السلام از حسین بن علی علیهماالسلام نقل می کند که فرمود: یکی از علماء یهود از اهل شام که آشنایی کاملی با کتابهای تورات، انجیل، زبور، و صحف پیامبران علیهم السلام داشت و همچنین دلائل انبیاء را می دانست وارد مجلسی شد که اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودند و در میان آنان امیرالمومنین علی (علیه السلام) و ابن مسعود و ابو معبد الجهنی حضور داشتند یهودی گفت:
یا امه محمد ما ترکتم لنبی درجه و لا لمرسل فضیله، الا نحلتموها(464) نبیکم، فهل تجیبونی عما اسألکم عنه؟ آنچه درجه و فضیلت برای انبیاء و مرسلین بود همه را به پیغمبر خودتان نسبت دادید، آیا به سوالات من جواب می گویید؟ فکاع(465) القوم عنه، اصحاب رسول لله وحشت کردند و ترسیدند، فقال علی بن ابیطالب علیه السلام نعم، یعنی تمام درجات و فضائلی که خداوند به همه انبیاء داد یکجا به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) عطا فرمود: و زاد محمدا صلی الله علیه و آله اضعافا مضاعفه، و خدا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیش از ایشان عطا کرده است. یهودی گفت: آیا شما به سوالات من پاسخ می گویید؟ حضرت اعلام آمادگی می کند، یهودی از آدم شروع می کند تا می رسد به حضرت داود علیه السلام(466) قال له الیهودی: فان هذا داود علیه السلام بکی علی خطیئته حتی سارت الجبال معه(467) لخوفه یعنی: حضرت داود (علیه السلام) بر اشتباه خود گریه کرد حتی کوهها با او هم صدا شدند. علی (علیه السلام) در جواب یهودی فرمود: همین طور است ولی به پیامبر اسلام با فضیلت تر از آن عطا شد: انه کان اذا قال لی الصلوه سمع لصدره و جوفه أزیز(468) کأزیر المرجل علی الاثافی(469) من شده البکاء و قد آمنه الله عزوجل من عقابه، زمانیکه بدرگاه خداوند به نماز می ایستاد از سینه و درون آن بزرگوار صدائی شنیده می شد از شدت گریه مانند صدای جوشش و غلیان دیگ بر روی آتش، با اینک از طرف خداوند ایمن بود از عذاب یا عقاب فاراد أن یتحشع لربه بیکانه و یکون اماما لمن اقتدی به می خواست در برابر پروردگارش خاشع باشد و اسوه و الگو برای دیگران همان کسانی که او را مقتدای خود می دانستند ده سال بر قدمها و انگشتها ایستاد و در حال قیام بوده کار به جائی رسید که خداوند به این همه فشاری که بر خود وارد می آورد او را عتاب کرد و فرمود: طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی(470) بل لتسعد به آنقدر گریه می کرد (حتی یغشی علیه) تا غش می نمود فقیل له: یا رسول الله، ألیس الله عزوجل قد غفرلک ما تقدم من ذنبک و ما تأخر(471) فقال بلی أفلان أکون عبدا شکورا. به ایشان گفتند یا رسول الله آیا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را بخشیده است فرمود چرا، آیا من بنده سپاسگزاری نباشم؟