فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

آداب و سنن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به مسکن

پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ورود به مدینه و دیدن چهره های باز و خندان جوانان انصار و استقبال عظیمی که اکثریت اوسیان و خزرجیان از مقدم پیامبر به عمل آوردند پیامبر بر آن داشت که پیش از هر کاری برای مسلمانان یک مرکز عمومی به نام مسجد بسازد که کارهای آموزشی و پرورشی سیاسی و قضایی در آنجا انجام بگیرد.
از آنجا که دعوت به توحید و یکتاپرستی و عبادت پروردگار جهان در سر لوحه کارهای پیامبر اسلام قرار داشت لازم دید پیش از آنکه به فکر مسکنی برای خود باشد دست به ساختن معبدی بزند تا مسلمانان در آنجا در مواقع نماز به یاد حق و ذکر خدا بپردازد مرکزی که عموم اعضای حزب اسلامی یعنی حزب الله در هر هفته در روز معینی در آنجا دور هم گرد آیند و درباره مصالح اسلام و مسلمانان به شور مشورت بپردازند و علاوه بر اجتماع روزانه در هر سال عموم مسلمانان در آنجا دو بار نماز عید بگزارد.
مسجد تنها یک مرکز پرستش نبود بلکه تمام معارف و احکام اسلامی اعم از آموزشی و پرورشی در آنجا گفته می شد و همه گونه تعلیمات دینی و علمی و حتی امور مربوط به خواندن و نوشتن در آنجا انجام می گرفت و تا آغاز قرن چهارم اسلامی غالبا مساجد در غیر اوقات نماز حکم مدارس را داشت و بعدا مراکز آموزشی صورت خاصی به خود گرفت.
اما بسیاری از بزرگان علم و دانش فارغ التحصیلان حلقه درسهایی هستند که در مساجد برگزار می شود گاهی مسجد مدینه به صورت یک مرکز ادبی در می آمد سخن سرایان بزرگ عرب که در سرودهای آنها با روح اخلاقی و روش تربیتی اسلام وقف می داشت اشعار خود را در مسجد و در حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرائت می کردند چنانکه کعب ابن ظهیر اشعار معروف خود را (بانت سعاد) را که در مدح نبی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) سروده بود در مسجد و در حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواند و جایزه و خلعت بزرگی از وی دریافت نمود حسان بن ثابت که با اشعار خود از حریم اسلام دفاع می کرد در مسجد پیامبر سرده های خود را قرائت می نمود.
جلسات آموزشی در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد مدینه به قدری جالب بود که نمایندگان قبیله ثقیف از دیدن این منظره سخت تکان خوردند و از کوشش مسلمانان در فرا گرفتن احکام و معارف انگشت تعجب به دندان گرفتند، امور قضائی و فصل خصومات و اجراء حدود بر بزهکاران در مسجد انجام می گرفت و مسجد آنروز یک دادگستری به تمام معنی بود که عموم کارهای دادخواهی در آنجا صورت می پذیرفت، گذشته از این پیامبر خطابه های آتشین خود را برای اعزام مردم به جهاد و مبارزه با کفر و شرکت در آنجا ایراد می فرمود.
شاید یکی از اسرار اجتماع امور دینی و تعلیمی در مسجد این بود که رهبر عالیقدر اسلام می خواست عملا نشان بدهد که علم و ایمان با یکدیگر توأم و همراه اند و هرکجا که مرکز ایمان باشد باید مرکز علم و دانش شود، و اگر امور قضائی و خدمات اجتماعی و تصمیمات جنگی در مسجد صورت می گرفت برای این بود که نشان دهد آئین وی یک آئین معنوی محض نیست که با امور مادی و زندگی دنیوی سروکاری نداشته باشد، بلکه آئینی است، در عین اینکه مردم را به تقوی و ایمان دعوت می نماید از تدبیر امور زندگی و اصلاح اوضاع اجتماعی آنان غفلت نمی نماید.
این هماهنگی (هماهنگی علم و ایمان) تا کنون نصب العین مسلمانان بوده حتی بعدها که مراکز آموزشی به صورت خاصی درآمدند همواره مدارس و دانشگاهها را در کنار مساجد جامع می ساختند تا به جهانیان ثابت کنند که این دو عامل خوشبختی، از هم جدا نیستند.
بالاخره مسجد بنا شد پس از ساختمان مسجد، ابتدا پیامبر دستور داد که در کنار مسجد (صفه ای) برای بینوایان و مهاجران تهیدست ساخته شود که در آنجا به سر ببرند و عباده بن صامت مأمور گردید که به آنان نوشتن و خواندان قرآن تعلیم کند، پس از ساختمان مسجد و تعیین محلی برای بینوایان، در کنار مسجد یعنی اطراف مسجد خانه های کوچکی که هر کدام دری به سوی مسجد داشتند برای پیامبر و یارانش ساخته شد حضرت خود نقشه های خانه اصحاب، حمزه (علیه السلام) و علی بن ابی طالب (علیه السلام) را طرحی کرد و خط کشید خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) در کنار هم بود فنزل علیه جبرئیل علیه السلام فقال:
یا محمد ان الله یأمرک ان تأمر کل من کان له باب الی المسجد یسده، و لا یکون لا حدباب الی المسجد الا لک و لعلی و یحل لعلی فیه ما یحل لک، پس جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد، خدا تو را امر کرده است که بفرمائی آنها را که در به مسجد گشوده اند درهای خود را مسدود گردانند و در خانه هیچ یک به مسجد گشوده بناشد بغیر از در خانه تو و در خانه علی، زیرا که برای علی حلال است در مسجد آنچه برای تو حلال است.
سبط ابن الجوزی می نویسد: این عمل سرو صدائی در میان برخی بوجود آورد، و گمان کردند این استثناء جنبه عاطفی داشته است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای روشن کردن اذهان مردم خطبه ای در ضمن فرمودند: من از جانب خود هرگز دستور باز بودن و بسته شدن دری را نداده ام بلکه دستوری بود از طرف خدا من ناچار بودم که از آن پیروی کنم(407).
این بود آنچه درباره خانه و مسکن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است و با اینکه دستورات زیادی نسبت به ساختن مسکن و خصوصیات آن به مسلمانان داده است (به بعضی از آنان اشاره خواهد شد انشاء الله) در عین حال برای شخصی خود چیزی به آن صورت نقل نکرده اند حتی حدیثی را ابن فهد در عده الداعی از کتاب التحصین نقل کرده است که آن حضرت از دنیا رفت درحالیکه برای خود خشتی روی خشتی نگذاشت توفی رسول الله صلی الله علیه و آله و ما وضع لبنه علی لبنه(408).
در حدیث صحیح از امام محمد باقر (علیه السلام) منقول است که روزی ملکی به نزد حضرت سید المرسیلن آمد و گفت خدا تو را را مخیر گردانیده است میان آنکه بنده و رسول و تواضع کننده باشی یا پادشاه و رسول باشی و از مرتبه تو نزد حق تعالی چیزی کم نشود و کلیدهای خزینه های زمین را برای آن حضرت آورده بود که: اینها کلیدهای خزانه های دنیا است پروردگار تو می فرماید که: اگر خواهی بگیر و هر یک بار را که خواهی بگشا حضرت فرمود می خواهم بنده و رسول و تواضع کننده و شکسته باشم و پادشاهی نمی خواهم(409).
و در روایت دیگر چنان است که فرمود: دنیا خانه کسی است که خانه آخرت نداشته باشد و از برای دنیا کسی جمع می کند که عقل نداشته باشد، پس آن ملک گفت که: به حق آن خداوندی که تو را به راستی فرستاده است سوگند می خورم چون کلیدها را به من دادند که برای تو بیاورم همین را که فرمودی از ملکی شنیدم که در آسمان چهارم می گفت(410).
و در حدیث معتبر از حضرت صادق (علیه السلام) منقول است که هیچ چیز از دنیا آن حضرت را خوش نمی آمد مگر آنکه در دنیا گرسنه و ترسان باشد(411). حاصل اینکه در منابع علماء شیعه و سنی این مضامین آمده:
1- خانه اش از خشت خام بود، نامش خانه بود ولی اطاقکی بیش نبود، مشربه ای یعنی بالا خانه کوچکی و برای همسران او هر یکی اطاقی با خشت خام و سقفی از شاخه نخل، خانه او پنجره ای به خانه دخترش فاطمه داشت بعدا سکوئی از گل برای او ساختند که روی آن بنشیند.
2- نهی فرمود که خانه انسان خانه همسایه را کور کند که هوای آن گرفته شود یا دود به خانه همسایه رود(412).
3- فرمود: جبرئیل به من گفت: دیشب برای ورود به خانه تو مانعی بود، و آن پرده ای بود که تصاویری به آن نقش بسته بود(413).
4- ابی بصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: قال رسول صلی الله علیه و آله و سلم اتانی جبرئیل و قال یا محمد ان ربک یقرئک السلام و ینهی عن تزویق البیوت، قال ابوبصیر، فقلت: و ما تزویق البیوت؟ فقال: تصاویر التمائیل(414)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود جبرئیل بر من نازل شد و گفت: یا محمد پروردگارت تو را سلام می رساند و نهی می کند از تزویق خانه ها ابوبصیر از امام علیه السلام سئوال می کند که مراد از تزویق چیست فرمود نقاشی با عکس ذوات الارواح.
صاحب وسائل در باب سوم و چهارم از ابواب احکام مساکن مجموعا 25 حدیث اختصاص داده به عدم جواز نقاشی صورت ذوات الارواح و کراهت غیر ذوی الارواح. یکی از آن احادیث 25 گانه این است: من مثل تمثالا کلف یوم القیامه ان ینفخ فیه الروح(415) یعنی هر کس تمثال موجود ذی روحی بسازد روز قیامت به او می گویند در او روح بدمد، یعنی توبیخ می شود.
در روایات زیادی توصیه شده به توسعه منزل، و وسعت خانه سعادت شمرده اند گر چه خود، این کار را ظاهرا نمی کردند شاید جهت و جنبه رهبری جامعه یا جهات دیگر را در نظر می گرفتند که از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است که شما مثل ما نمی توانید زندگی کنید.
در کتاب وسائل دو باب نیز به این موضوع اختصاص داده و همچنین در کتب حدیثی دیگر مفصل آمده است. به عنوان نمونه حدیثی را از امام صادق (علیه السلام) از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمود: من سعاده المرء المسلم المسکن الواسع(416) یا من سهاده المسلم سعه المسکن و الجار الصالح، و المراکب الخصی(417) در بعضی از روایات هم اشاره دارد به وجود بعضی از مرغها خانگی یا پرندگان در منزل رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم). علامه طباطبایی قدس سره شریف در سنن النبی در ملحقات آداب مسکن از کتاب مکارم الاخلاق حدیثی را از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: لیس من بیت نبی الا و فیه حمام لان سفهاء الجن یعبثون بصبیان البیت فاذا کان فیه حمام عبثوا بالحمام و ترکواالناس(418) در خانه ها با بچه های خانه بازی می کنند وقتی در خانه کبوتر باشد با آنان بازی کرده به مردمش کاری ندارند.
و کتاب مکارم الاخلاق از انس نقل می کند از انس نقل می کند که پیامبر فرمود: الدیک الابیض صدیقی و عدوه عدوالله یحرس صاحبه و سبع دور و کان رسول الله یبیته معه فی البیت(419) خروس سفید صدیق من است و دشمن آن دشمن خدا محسوب می شود، صاحبش را پاسبانی می کند و تا هفت خانه نیز پاسبان همسایگان است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شبها آن را در خانه نگه می داشت.
و در کتاب (خصال) از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که فرمود: در خروس سفید پنج خصلت از صفات ابنبیاء وجود دارد، شناسائی اوقات نماز، غیرت، سخاوت، شجاعت و کثره عمل جنسی با همسر(420)(421).
دفتر دهم

در نیایش، پرستش و نماز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

و اذا سألک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان، فلیستجیبوا لی ولیومنوا بی لعلهم یرشدون(422).
ترجمه: و هنگامیکه بندگان من از تو درباره من سئوال کنند (بگو) من نزدیکم دعای نیایشگر را هنگامی که مرا می خواند پاسخ می گویم پس باید دعوت مرا بپذیرند و باید به من ایمان بیاورند تا راه کمال بپویند.

دعا و نیایش

یکی از وسائل و ابزار و ارتباط و انس بندگان با خدا مسأله دعا و نیایش است و دعا در لغت به معنای خواندن است، لذا برخی از افراد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند، خدا را چگونه بخوانیم؟ أقریب ربنا فنناجیه ام بعید فننایه؟ فنزلت الایه یعنی آیا خدا بما نزدیک است که او را آهسته بخوانیم و یا اینکه دور است و باید او را با فریاد بخوانیم آیه شریفه در پاسخ آنان نازل شد(423) و روی سخن را به پیامبر کرده می گوید در هنگامیکه بندگانم از تو درباره من سئوال کنند بگو من نزدیکم و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب، نزدیکتر از آنچه تصور کنید، نزدیکتر از شما بخودتان و نزدیکتر از شریان گردنهایتان و نحن اقرب الیه من حبل الورید(424) و این همان معنی است که در جای دیگر می گوید: و اعملوا ان الله یحول بین المرء و قلبه(425) بدانید خداوند بین انسان و قلب او حائل می شود.
با این احاطه علمی خداوند، و بودن ما در قبضه قدرت او، تکلیف ما روشن است نه افعال و گفتار ما (چه بصورت فریاد و چه به صورت راز و نیاز) از او پنهان است و نه اندیشه ها و نیات و حتی وسوسه هائی که از قلب ما می گذرد. سپس در آیه فوق اضافه می کند من دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا می خواند اجابت می کنم، اجیب دعوالداع اذا دعان بنابراین باید بندگان من دعوت مرا بپذیرند، فلیستجیبوا الی و به من ایمان آوردند، و لیومنوا بی باشد که راه خود را پیدا کنند و به مقصد برسند، لعلهم یرشدون.