فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

لباس در گذشته و حال

تا آنجا که تاریخ نشان می دهد همیشه انسان لباس می پوشیده است ولی التبه در طول تاریخ و با گذشت زمان و با تفاوت امکنه، لباس فوق العاده متنوع و متفاوت بوده است، در گذشته بیشتر لباس به عنوان حفظ از سرما و گرما و همچنین زینت و تجمل مورد استفاده قرار می گرفته است و جنبه ایمنی و حفاظت آن در درجه بعد بوده، اما در زندگی صنعتی امروز نقش ایمنی لباس و جنبه حفاظت آن در بسیاری از رشته ها در درجه اول اهمیت قرار دارد، فضانوردان، مأموران آتش نشانی، کارگران معادن، غواصان و...، از لباسهای مخصوص برای حفظ خود در برابر انواع خطرها استفاده می کنند.
وسائل تولید لباس در عصر ما بقدری متنوع شده و توسعه یافته است که با گذشته اصلا قابل مقایسه نیست.
نویسنده تفسیر المنار در جلد هشتم در ذیل آیه مورد بحث چنین می نویسد: یکی از روسای کشور آلمان روزی از یک کارخانه پارچه بافی دیدن می کرد هنگام ورود در کارخانه گوسفندانی را به او نشان دادند در حالی که مشغول چیدن پشم آنها بودند پس از بازدید به هنگامی که می خواست از کارخانه خارج شود پارچه ای به عنوان هدیه به او دادند و به او گفتند این پارچه از پشم همان گوسفندانی است که به هنگام ورود در برابر شما چیده شده یعنی یکی دو ساعت بیشتر طول نکشید که پشم از بدن گوسفند فرود آمد و و پارچه جالبی برای پوشش رئیس کشور شد.
اما متأسفانه در عصر ما جنبه های فرعی و حتی نامطلوب و زننده لباس به قدری گسترش یافته که فلسفه اصلی لباس را تحت الشعاع خود قرار داده است. لباس عاملی برای انواع تجمل پرستی ها، توسعه فساد، تحریک شهوات، خود نمائی و تکبر و اسراف و تبذیر و امثال آن شده است، حتی گاه لباس هایی در میان جمعی از مردم به خصوص در جوانان غرب زده دیده می شود که جنبه جنون آمیز آن بر جنبه عقلانیتش برتری دارد و به همه چیز شباهت داد جز به لباس.
اصولا چنین به نظر می رسد که کمبودهای روانی عاملی برای به نمایش گذراندن اینگونه لباسها متنفرند.
به هر صورت ثروتهای عظیمی که از طریق لباسهای گوناگون و مد پرستیهای مخلتف و چشم هم چشمیها در مسأله لباس، نابود می شد رقم بسیار مهمی را می کرد و مرهمهای موثری بر زخمهای جانکاه جمعی از محرومان جامعه بشری می گذارد. مسأله مدیریتی در لباس نه تنها ثروتهای زیادی را به کام خود فرو می کشد بلکه قسمت مهمی از وقتها و نیروهای انسانی را نیز باد می دهد.
از تاریخ زندگی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر پیشوایان بزرگ استفاده می شود که آنها با مسئله تجمل پرستی در لباس سخت مخالف بودند، تا آن زمان در اندام عربها دیده نشده بود در تن داشتند، هنگامی که به خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و سلام کردند پیامبر پاسخ سلام آنها را نگفت حتی حاضر نشد یک کلمه با آنها سخن گوید، از علی (علیه السلام) در این باره چاره خواستند و علت روی گردانی پیامبر را از آنها جویا شدند علی (علیه السلام) فرمود: من چنین فکر می کنم که اینها باید این لباسهای زیبا و انگشترهای گران قمت را از تن بیرون کنند سپس خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برسند آنها چنین کردند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام آنها را پاسخ داد و با آنها سخن گفت سپس فرمود، والذی بعثنی بالحق لقد أتونی المره الاولی و ان ابلیس لمعهم، یعنی سوگند به خدایی که مرا به حق فرستاده است نخستین بار که اینها بر من وارد شدند دیدم شیطان نیز به همراه آنها است(392).

دیدگاه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به پوشیدنی ها

بعضی از آداب پوشیدنی های از دیدگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین است:
1- عن الغزالی فی الاحیاء کان صلی الله علیه و آله یلبس من الثیاب ما ود من ازار أو رداء أو قمیص او جبه او غیر ذالک. غزالی در احیاء العلوم گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر نوع لباسی که برایش فراهم می شد می پوشید از لنگ و پیراهن و جبه و امثال آن.
و کان یعجبه الثیاب الخضر یعنی از لباس سبز خوشش می آمد.
و کان اکثر ثیابه البیاض، و یقول: البسوها احیاءکم و کفنوا فیها موتاکم یعنی بیشتر لباسهایش سفید بود و می فرمود: زنده های خود را سفید بپوشانید و مردگان خود را در آن کفن کنید.
و کان یلبس القبا المحشو للحرب و غیر الحرب یعنی چه در جنگ و چه در حال عادی قبای حاشیه دار یا لایه دار می پوشید.
و کان له قباء سندس فیلبسه فتحسن خضرته علی بیاض لونه یعنی حضرت قباء داشت از سندس که چون به تن می کرد رنگ سبز آن با سفیدی رنگ آن حضرت نمایش جالبی داشت.
و کانت ثیابه کلها مشمره فوق الکعبین یعنی بلندی لباسهای آن حضرت تا بالای قوزک پاها بود.
و یکون الازار فوق ذالک الی نصف الساق یعنی و روپوشی که بتن داشت تا نصف ساقش را می گرفت.
و کان قیصه مشدود الازار، و ربما حل الازار فی الصلاه و غیرها یعنی آنرا روی پیراهن خود می بست و بسا که در حال نماز و غیر آن آنرا باز می کرد.
و کانت له ملحفه مصبوغه بالزعفران و ربما صلی بالناس فیها وحدها و ربما لیس الکساء و حده ما علیه غیره یعنی لباسی که روی همه لباسها می پوشید با زعفران رنگ شده بود و بسا با همان یک لباس با مردم نماز جماعت می خواند و گاهی از اوقات تنها یک عبا به تن داشت.
و کان له ثوبان لجمعته خاصه سوی ثیابه فی غیر الجمعه ایشان دو جامه داشت که مخصوص جمعه ها بود، به استثنای لباسهای دیگری که در غیر جمعه می پوشید.
و ربما لبس الازار الواحد لیس علیه غیره و یعقد طرفیه بین کتفیه و بسا که تنها یک روپوش بدون جامه دیگر به تن می کرد و دو طرف آنرا بین دو شانه خود گره می زد.
و ربما ام به الناس علی الجنائز و با همان لباس بر جنازه ها با مردم نماز می خواند.
و ربما صلی فی بیته فی الازار الواحد ملتحفا بین طرفه و یکون ذلک الازار الذی جامع فیه یومئذ و کان ربما صلی بالیل فی الابرار و یرتدی ببعض الثوب مما یلی هدبه و یلقی علی بعض نسائه فیصلی کذالک و بسابا همان یک لباس روپوشی در خانه خود نماز می خواند و آنرا بخود می پیچید و در آن لباس نیز مجمامعت می کرد، و بسا که با همان لباس نماز شب می گذاشت و نیز گاهی از اوقات یک طرف لباس را به تن خود می پوشد و وطرف دیگرش را به روی بعضی از زنان خود می انداخت و به این ترتیب در آن نماز می خواند.
و لقد کان له کساء اسود، فوهبه له ام سلمه! بابی انت و امی ما فعل ذالک الکساء الاسود؟ فقال: کسوته فقالت ما رأیت شیئا قط کان احسن من بیاضک علی سواده و برای آن حضرت عبادی سیاه رنگی بود که آنرا بکسی بخشید، ام سلمه گفت: پدر و مادرم فدایت شود آن عبا چه شد؟ فرمود آنرا به کسی بخشیدم ام سمله گفت هرگز زیباتر از سفیدی شما را در سیاهی آن عبا ندیدم.
و قال انس: و ربما رأیته یصلی بنا الظهر فی شمله عاقدا بین طرفیها و کان یتختم - الی ان قال - و کان یتختم به - ای بخاتمه - علی الکتب و یقول: الخاتم علی الکتاب خیر من التهممه.
انس بن مالک گوید: بسا از اوقات آن حضرت نماز ظهر را با ما در یک قطیفه می خواند در حالی که دو طرف آن را به هم گره زده بود و انگشتری بدست می کرد تا آنجا که گوید - و با همان انگشتر نامه ها را مهر می زد و می فرمود: مهر کردن نامه ها بهتر از تهمت است.
و کان یلبس القلانس تحت العمائم و بغیر عمامه، و ربما نزع قلنسوته من رأسه فجعلها ستره بین یدیه ثم یصلی ألیها و ربما لم تکن العمامه فیشد العصابه علی رأسه علی وجیهته یعنی: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرقچین می پوشد، گاهی آن را زیر عمامه، و بعض اوقات تنها به سر می نهاد و گاهی نیز آنرا از سر بد می داشت، شالی به سر و پیشانی می بست.
و کانت له عمامه تسمی السحاب، فوهبها من علی (علیه السلام) فربما طلع علی علیه السلام فیها فیقول صلی الله علیه و آله أتاکم علی فی الحساب. عمامه ای داشت که آنرا سحاب می گفتند آنرا به علی (علیه السلام) بخشیده بود چون علی (علیه السلام) با آن عمامه می آمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: علی در سحاب پیش شما آمد.
و کان اذا البس ثوبا لبسه من قبل میامنه و یقول: الحمد الله الذی کسانی ما أواری به عورتی و أتجمل به فی الناس و اذا نزع ثوبه أخرجه من میاسره و کان اذا لبس جدیدا أعطی خلق ثیابه مسکینا ثم یقول ما من سلم یکسو من سهل ثیابه لا یکسو الا الله - الا کان فی ضمان الله و حرزه خیره ما واراه حیا و میتا.
یعنی همیشه لباس را از طرف راست می پوشید و می گفت: شکر خدا را که مرا به چیزی که عورتم را به آن پنهان کنم و خود را در بین مردم به آن زینت دهم، پوشانید و چون لباس از تن بیرون می کرد از طرف چپ آنرا را بیرون و چون لباس نو می پوشید، لباسهای کهنه خویش را به فقیر می داد و می فرمود هر مسلمانی که برای رضای خدا لباسهای کهنه خود را به یک مسلمان بپوشاند، مادامی که آن لباس به تن فقیر است در ضمانت و نگهداری و خیر خداوند خواهد بود خواه دهنده لباس زنده باشد و یا مرده.
و کان له فراش من أدم خشوه لیف، طوله ذارعان او نحوه و عرضه ذراع و شبرا و نحوه یعنی تشکی از پوست داشت که با لیف خرما پر شده بود و طول آن در حدود دو ذراع آن قریب به یک ذارع و یک وجب بود.
و کانت له عباءه تفرش له حیثا تنقل، تثنی طاقین تحته ایشان عبائی داشت که در موقع نشستن آن حضرت یا به تعبیری موقع نماز خواندن (مستجات) دو تا کرده و بزیر خود می انداختند.
و کان ینام علی الحصیر لیس تحته شی ء غیره و آن حضرت روی حصیر بدون فرش دیگری می خوابید.
و کان من خلقه صلی الله علیه و آله تسمیه دوابه و سلاحه و متاعه اسم رأیته العقاب و سیفه الذی یشهد و به الحروب ذوالفقار و کان له سیف یقال له المخذم و آخر یقال له الرسوب و آخر له القضیب و از اخلاق آن حضرت این بود که حیوانات و اسلحه و اثاث خود را نام گذاری می کرد، اسم پرچمش عقاب و اسم شمشیرش که در جنگها همراه داشت ذوالفقار و شمشیر دیگرش مخذم و یکی دیگر رسوب و دیگری قضیب بود.
و کانت قضیه سیفه محلاه بالفضه و کان یلبس المنطفه من الأدم فیها ثلاث حلق من الفضه؛
و قبضه شمشیرش به نقره آراسته بود و و کمربندی که می بست از چرم بود و سه حلقه نقره به آن آویزان بود.
و کان اسم قوسه الکتوم و جعبته الکافور و نام کمان آن حضرت کتوم و جعبه تیرش کافور بود.
و کان أسم ناقته القصوی و هی التی یقال لها العبضاء و اسم بغلته الدلدل و کان اسم حماره یعفور واسم شاته التی یشرب لبنها عینه و اسم ناقه آن جناب عضباء و استرش دلدل و الاغش یعفور و اسم گوسفندی که از شیر آن می آشاید عینه بود.
و کان له مطهره من فخار، یتوضا فیها و یشرب فیرسل الناس الاودهم الصغار الذین قد عقلوا فیدخلون علی رسول الله صلی علیه و آله فلا یدفعون عنه فاذا وجدوا فی المطهره ماء شربوا منه و مسحوا علی وجوههم و أجسادهم یبتغون بذالک البرکه(393) آن حضرت آفتابه ای از سفال داشت که با آن وضو می ساخت و از آن آب میل می کرد و مردم برای تبرک کودکان خود را می فرستادند، و داخل آن حضرت می شدند بدون اینکه کسی از آنان ممانعت کند آگاه اگر در آفتابه آبی پیدا می کردند می آشامیدند و به صورت و بدن خود برا تبریک می مالیدند.
2- و فی المکارم عن معمربن خلاد عن ابی ابی الحسن الرضا (علیه السلام) فی وصیه النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) لابی ذر الی ان قال: یا اباذر انی البس الغلیظ و أجلس علی الارض و ألعق أصابعی و أرکب الحمار بغیر الحمار بغیر سرج واردف خلفی فمن رغب عن سنتی فلیس منی(394) در کتاب مکارم الاخلاق از امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در وصیت خود به ابی ذر روایت شده - تا آنجا که فرموده - من لباس خشن می پوشم و بر زمین می نشینم و انگشتان خود را پس از صرف غذا می لیسم و بر الاغ بی زین سوار می شوم و پشت سرم نیز دیگری را سوار می کنم پس هر که از روشم روی بگرداند از من نیست.
3- و فی الغوالی: روی انه کان له صلی الله علیه و آله عمامه سوداء یتعمم بها و یصلی فیها(395) در کتاب غوالی آمده است: برای آن حضرت عمامه سیاهی بود که به سر می بست و با آن نماز می خواند.
4- و فی الجعفریات: باسناده عن جعفر بن محمد عن آبائه عن علی علیه السلام قال: کان رسول الله له درع تسمی ذات الفضول و کانت له ثلاث حلقات من فضه بین یدیها واحده واثنتان من خلفها، الخبر(396)
فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرقچین هائی به سر می نهاد که خط، خط بود تا آنجا که فرمود برای آن حضرت زرهی بود بنام ذات الفضول واین زره حلقه از نقره یکی در جلو و دو تا از عقب داشت.
5- و عن الصدوق فی الخصال: مسندا عن عبدالرحیم بن ابی البلاد عن ابی عبدالله علیه السلام قال: کان لرسول الله خاتمان احدهما علیه مکتوب لا اله الا الله و محمد رسول الله و الاخر صدوق الله(397) و در خصال از امام صادق از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله دو انگشتری داشت که به یکی نوشته بود لا اله الا الله - محمد رسول الله و به دیگری صدق الله.
6- شیخ طوسی به سند معتبر از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) انگشتری به حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) داد و گفت: یا علی این انگشتر را بدهید که تا کلمه محمد بن عبدالله را بر آن نقش کنند پس حضرت آن انگشتر را بدهید که تا کلمه محمد بن عبدالله را بر آن نقش کنند پس حضرت آن انگشتر را از حکاک گرفت دید که محمد رسول الله نقش کرده است گفت من تو را چنین امر نکردم گفت: راست می گویی یا امیرالمومنین من خطا کردم و از دستم چنین جاری شد. چون انگشتر را به نزد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد واقعه را عرض نمود حضرت انگشتر را گرفت و در انگشت مبارک کرده فرمود که: منم محمد بن عبدالله و منم محمد رسول الله و چون صبح روز دیگر شد و نظر فرمود به نگین آن، دید که در زیر نگین نقش شده است علیا ولی الله پس حضرت متعجب گردید و در آن حال جبرئیل نازل شد و گفت، حق تعالی می فرماید: که تو آنچه خواستی نقش کردی و ما نیز آنچه خواستیم نقش کردیم(398).
7- و در حدیث دیگر از اما صادق (علیه السلام) نقل شده است که انگشتر - آن حضرت از نقره بود(399) و نگین آن مدور بود(400)
8- به سند معتبر از علی بن مهزیار منقول است که گفت رفتم به خدمت حضرت امام موسی علیه السلام و در دست آن حضرت انگشتر فیروزه ای دیدم که نقش آن الله الملک بود پس فرمود که این سنگی است که جبرئیل از برای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و از بهشت به هدیه آورد و آن حضرت آنرا به امیرالمومنین علیه السلام بخشید(401)
9- نگین انگشترش عقیق یمنی بود، و آنرا به طرف داخل دست قرار می داد(402).
10- حسن بن فضل طبرسی در کتاب مکارم الاخلاق به نقل از کتاب اللباس عیاشی از اعمش نقل می کند که گفت: یا جعفر بن محمد علیهاالسلام بر در خانه منصور ایستاده بودیم مردی از پیش منصور خارج شد در حالیکه تازیانه به او زده بودند حضرت فرمود ببین نگین انگشتر او چیست؟ عرض کردم یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نگین آن عقیق نیست. امام (علیه السلام) فرمود اگر نگین انگشتر او عقیق بو تازیانه نمی خورد. روای از حضرت معلومات بیشتری درباره نگین عقیق می طلبد، حضرت (علیه السلام) مواردی را بدین ترتیب ذکر می کنند:
1- امان من قطع الید 2- امان من ارقه الدم 3- ان الله یحب ان ترفع الیه فی الدعاء یدفیها فص عقیق 4- العجب کل العجب کل العجب من یدفیها فص عقیق، کیف تخلو من الدنانیر و الدراهم 5- انه حرز من کل بلاء 6- هو امان من الفقیر...(403)
11- در وسائل حدیثی را از امالی شیخ طوسی از امام هادی علیه السلام نقل می کند کمه به یکی از اصحابش که بچه دار نمی شد فرمود انگشتری را که نگین آن فیروزه است بدست کن و برنگین آن بنویس رب لا تذرنی فردا و انت خیر الوارثین(404) سپس به این دستور عمل می کند سال نمی گذرد که خداوند فرزند پسری به او عطا می کند(405)
12- الحر العالمی قدس سره شریف فی الوسائل عن علی بن موسی بن طاووس فی مهج الدعوات، عن الصادق علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: قال الله سبحانه: أنی لا ستحیی من عبد یرفع یده و فیها خاتم فضه فیروزج فاردها خائبه(406).
فقیه و محدث عالیقدر محمد بن الحسن الحر العاملی در کتاب ارزشمند وسائل الشیعه از صاحب کتاب مهج الدعوات از امام صادق (علیه السلام) از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیامبر از خداوند علی اعلی که فرمود: خجالت می کشم دستی که به سوی من بلند است در حالیکه انگشتر فیروزه در آن دست است آن را خائب و مأیوس برگردانم.
روایات در فضیلت پوشیدن انگشتر عقیق، یاقوت، فیروزه، زمرد، و غیره نقش نگین انگشتر و اثرات و برکات آن خیلی زیاد است. صاحب وسائل قریب به هیجده باب که هر بابی متضمن تعدادی از روایات است ذکر نموده است امالی شیخ طوسی، مکارم الاخلاق طبرسی و همچنین بحار الانوار و کتب الدعا اکثرا در این موضوع وارد بحث شده و به تفصیل سخن گفته اند ما در همین جا به این بحث خاتمه می دهیم و علاقمندان را به کتب مذکوره و مطالعه آنها دعوت می کنیم.

آداب و سنن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به مسکن

پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از ورود به مدینه و دیدن چهره های باز و خندان جوانان انصار و استقبال عظیمی که اکثریت اوسیان و خزرجیان از مقدم پیامبر به عمل آوردند پیامبر بر آن داشت که پیش از هر کاری برای مسلمانان یک مرکز عمومی به نام مسجد بسازد که کارهای آموزشی و پرورشی سیاسی و قضایی در آنجا انجام بگیرد.
از آنجا که دعوت به توحید و یکتاپرستی و عبادت پروردگار جهان در سر لوحه کارهای پیامبر اسلام قرار داشت لازم دید پیش از آنکه به فکر مسکنی برای خود باشد دست به ساختن معبدی بزند تا مسلمانان در آنجا در مواقع نماز به یاد حق و ذکر خدا بپردازد مرکزی که عموم اعضای حزب اسلامی یعنی حزب الله در هر هفته در روز معینی در آنجا دور هم گرد آیند و درباره مصالح اسلام و مسلمانان به شور مشورت بپردازند و علاوه بر اجتماع روزانه در هر سال عموم مسلمانان در آنجا دو بار نماز عید بگزارد.
مسجد تنها یک مرکز پرستش نبود بلکه تمام معارف و احکام اسلامی اعم از آموزشی و پرورشی در آنجا گفته می شد و همه گونه تعلیمات دینی و علمی و حتی امور مربوط به خواندن و نوشتن در آنجا انجام می گرفت و تا آغاز قرن چهارم اسلامی غالبا مساجد در غیر اوقات نماز حکم مدارس را داشت و بعدا مراکز آموزشی صورت خاصی به خود گرفت.
اما بسیاری از بزرگان علم و دانش فارغ التحصیلان حلقه درسهایی هستند که در مساجد برگزار می شود گاهی مسجد مدینه به صورت یک مرکز ادبی در می آمد سخن سرایان بزرگ عرب که در سرودهای آنها با روح اخلاقی و روش تربیتی اسلام وقف می داشت اشعار خود را در مسجد و در حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرائت می کردند چنانکه کعب ابن ظهیر اشعار معروف خود را (بانت سعاد) را که در مدح نبی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) سروده بود در مسجد و در حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواند و جایزه و خلعت بزرگی از وی دریافت نمود حسان بن ثابت که با اشعار خود از حریم اسلام دفاع می کرد در مسجد پیامبر سرده های خود را قرائت می نمود.
جلسات آموزشی در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد مدینه به قدری جالب بود که نمایندگان قبیله ثقیف از دیدن این منظره سخت تکان خوردند و از کوشش مسلمانان در فرا گرفتن احکام و معارف انگشت تعجب به دندان گرفتند، امور قضائی و فصل خصومات و اجراء حدود بر بزهکاران در مسجد انجام می گرفت و مسجد آنروز یک دادگستری به تمام معنی بود که عموم کارهای دادخواهی در آنجا صورت می پذیرفت، گذشته از این پیامبر خطابه های آتشین خود را برای اعزام مردم به جهاد و مبارزه با کفر و شرکت در آنجا ایراد می فرمود.
شاید یکی از اسرار اجتماع امور دینی و تعلیمی در مسجد این بود که رهبر عالیقدر اسلام می خواست عملا نشان بدهد که علم و ایمان با یکدیگر توأم و همراه اند و هرکجا که مرکز ایمان باشد باید مرکز علم و دانش شود، و اگر امور قضائی و خدمات اجتماعی و تصمیمات جنگی در مسجد صورت می گرفت برای این بود که نشان دهد آئین وی یک آئین معنوی محض نیست که با امور مادی و زندگی دنیوی سروکاری نداشته باشد، بلکه آئینی است، در عین اینکه مردم را به تقوی و ایمان دعوت می نماید از تدبیر امور زندگی و اصلاح اوضاع اجتماعی آنان غفلت نمی نماید.
این هماهنگی (هماهنگی علم و ایمان) تا کنون نصب العین مسلمانان بوده حتی بعدها که مراکز آموزشی به صورت خاصی درآمدند همواره مدارس و دانشگاهها را در کنار مساجد جامع می ساختند تا به جهانیان ثابت کنند که این دو عامل خوشبختی، از هم جدا نیستند.
بالاخره مسجد بنا شد پس از ساختمان مسجد، ابتدا پیامبر دستور داد که در کنار مسجد (صفه ای) برای بینوایان و مهاجران تهیدست ساخته شود که در آنجا به سر ببرند و عباده بن صامت مأمور گردید که به آنان نوشتن و خواندان قرآن تعلیم کند، پس از ساختمان مسجد و تعیین محلی برای بینوایان، در کنار مسجد یعنی اطراف مسجد خانه های کوچکی که هر کدام دری به سوی مسجد داشتند برای پیامبر و یارانش ساخته شد حضرت خود نقشه های خانه اصحاب، حمزه (علیه السلام) و علی بن ابی طالب (علیه السلام) را طرحی کرد و خط کشید خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) در کنار هم بود فنزل علیه جبرئیل علیه السلام فقال:
یا محمد ان الله یأمرک ان تأمر کل من کان له باب الی المسجد یسده، و لا یکون لا حدباب الی المسجد الا لک و لعلی و یحل لعلی فیه ما یحل لک، پس جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد، خدا تو را امر کرده است که بفرمائی آنها را که در به مسجد گشوده اند درهای خود را مسدود گردانند و در خانه هیچ یک به مسجد گشوده بناشد بغیر از در خانه تو و در خانه علی، زیرا که برای علی حلال است در مسجد آنچه برای تو حلال است.
سبط ابن الجوزی می نویسد: این عمل سرو صدائی در میان برخی بوجود آورد، و گمان کردند این استثناء جنبه عاطفی داشته است رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای روشن کردن اذهان مردم خطبه ای در ضمن فرمودند: من از جانب خود هرگز دستور باز بودن و بسته شدن دری را نداده ام بلکه دستوری بود از طرف خدا من ناچار بودم که از آن پیروی کنم(407).
این بود آنچه درباره خانه و مسکن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است و با اینکه دستورات زیادی نسبت به ساختن مسکن و خصوصیات آن به مسلمانان داده است (به بعضی از آنان اشاره خواهد شد انشاء الله) در عین حال برای شخصی خود چیزی به آن صورت نقل نکرده اند حتی حدیثی را ابن فهد در عده الداعی از کتاب التحصین نقل کرده است که آن حضرت از دنیا رفت درحالیکه برای خود خشتی روی خشتی نگذاشت توفی رسول الله صلی الله علیه و آله و ما وضع لبنه علی لبنه(408).
در حدیث صحیح از امام محمد باقر (علیه السلام) منقول است که روزی ملکی به نزد حضرت سید المرسیلن آمد و گفت خدا تو را را مخیر گردانیده است میان آنکه بنده و رسول و تواضع کننده باشی یا پادشاه و رسول باشی و از مرتبه تو نزد حق تعالی چیزی کم نشود و کلیدهای خزینه های زمین را برای آن حضرت آورده بود که: اینها کلیدهای خزانه های دنیا است پروردگار تو می فرماید که: اگر خواهی بگیر و هر یک بار را که خواهی بگشا حضرت فرمود می خواهم بنده و رسول و تواضع کننده و شکسته باشم و پادشاهی نمی خواهم(409).
و در روایت دیگر چنان است که فرمود: دنیا خانه کسی است که خانه آخرت نداشته باشد و از برای دنیا کسی جمع می کند که عقل نداشته باشد، پس آن ملک گفت که: به حق آن خداوندی که تو را به راستی فرستاده است سوگند می خورم چون کلیدها را به من دادند که برای تو بیاورم همین را که فرمودی از ملکی شنیدم که در آسمان چهارم می گفت(410).
و در حدیث معتبر از حضرت صادق (علیه السلام) منقول است که هیچ چیز از دنیا آن حضرت را خوش نمی آمد مگر آنکه در دنیا گرسنه و ترسان باشد(411). حاصل اینکه در منابع علماء شیعه و سنی این مضامین آمده:
1- خانه اش از خشت خام بود، نامش خانه بود ولی اطاقکی بیش نبود، مشربه ای یعنی بالا خانه کوچکی و برای همسران او هر یکی اطاقی با خشت خام و سقفی از شاخه نخل، خانه او پنجره ای به خانه دخترش فاطمه داشت بعدا سکوئی از گل برای او ساختند که روی آن بنشیند.
2- نهی فرمود که خانه انسان خانه همسایه را کور کند که هوای آن گرفته شود یا دود به خانه همسایه رود(412).
3- فرمود: جبرئیل به من گفت: دیشب برای ورود به خانه تو مانعی بود، و آن پرده ای بود که تصاویری به آن نقش بسته بود(413).
4- ابی بصیر از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: قال رسول صلی الله علیه و آله و سلم اتانی جبرئیل و قال یا محمد ان ربک یقرئک السلام و ینهی عن تزویق البیوت، قال ابوبصیر، فقلت: و ما تزویق البیوت؟ فقال: تصاویر التمائیل(414)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود جبرئیل بر من نازل شد و گفت: یا محمد پروردگارت تو را سلام می رساند و نهی می کند از تزویق خانه ها ابوبصیر از امام علیه السلام سئوال می کند که مراد از تزویق چیست فرمود نقاشی با عکس ذوات الارواح.
صاحب وسائل در باب سوم و چهارم از ابواب احکام مساکن مجموعا 25 حدیث اختصاص داده به عدم جواز نقاشی صورت ذوات الارواح و کراهت غیر ذوی الارواح. یکی از آن احادیث 25 گانه این است: من مثل تمثالا کلف یوم القیامه ان ینفخ فیه الروح(415) یعنی هر کس تمثال موجود ذی روحی بسازد روز قیامت به او می گویند در او روح بدمد، یعنی توبیخ می شود.
در روایات زیادی توصیه شده به توسعه منزل، و وسعت خانه سعادت شمرده اند گر چه خود، این کار را ظاهرا نمی کردند شاید جهت و جنبه رهبری جامعه یا جهات دیگر را در نظر می گرفتند که از حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است که شما مثل ما نمی توانید زندگی کنید.
در کتاب وسائل دو باب نیز به این موضوع اختصاص داده و همچنین در کتب حدیثی دیگر مفصل آمده است. به عنوان نمونه حدیثی را از امام صادق (علیه السلام) از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمود: من سعاده المرء المسلم المسکن الواسع(416) یا من سهاده المسلم سعه المسکن و الجار الصالح، و المراکب الخصی(417) در بعضی از روایات هم اشاره دارد به وجود بعضی از مرغها خانگی یا پرندگان در منزل رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم). علامه طباطبایی قدس سره شریف در سنن النبی در ملحقات آداب مسکن از کتاب مکارم الاخلاق حدیثی را از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: لیس من بیت نبی الا و فیه حمام لان سفهاء الجن یعبثون بصبیان البیت فاذا کان فیه حمام عبثوا بالحمام و ترکواالناس(418) در خانه ها با بچه های خانه بازی می کنند وقتی در خانه کبوتر باشد با آنان بازی کرده به مردمش کاری ندارند.
و کتاب مکارم الاخلاق از انس نقل می کند از انس نقل می کند که پیامبر فرمود: الدیک الابیض صدیقی و عدوه عدوالله یحرس صاحبه و سبع دور و کان رسول الله یبیته معه فی البیت(419) خروس سفید صدیق من است و دشمن آن دشمن خدا محسوب می شود، صاحبش را پاسبانی می کند و تا هفت خانه نیز پاسبان همسایگان است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شبها آن را در خانه نگه می داشت.
و در کتاب (خصال) از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که فرمود: در خروس سفید پنج خصلت از صفات ابنبیاء وجود دارد، شناسائی اوقات نماز، غیرت، سخاوت، شجاعت و کثره عمل جنسی با همسر(420)(421).
دفتر دهم