فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

فرود آمدن لباس

در آیات متعددی از قرآن مجید به جمله انزلنا (فرو فرستادیم)، برخورد می کنیم که ظاهرا با مفهوم فرستادن از طرف بالا به سمت پایین سازش ندارد مانند آیه مورد بحث، زیرا خداوند در این آیه می فرماید: لباس برای شما فرو فرستادیم که اندام شما را می پوشاند در حالی که می دانیم لباس یا از پشم حیوانات گرفته می شود و یا از مواد گیاهی و مانند اینها که همه از زمین است.
در سوره زمر آیه 6 نیز می خوانیم، و أنزل لکم من الانعام ثمانیه ازواج یعنی برای شما هشت زوج از چهارپایان فرو فرستاد و در سوره حدید آیه 25 می خوانیم و أنزلنا الحدید (آهن را فرو فرستادیم). بسیاری از مفسران، اصرار دارند که گونه آیات را به معنی نزول مکانی یعنی از طرف بالا به پایین تفسیر کنند مثلا بگویند چون آب باران از بالا به زمین نازل می شود و گیاهان و حیوانات از آن سیراب می گردند، بنابراین، مواد لباسها به یک معنی از آسمان به زمین فرستاده شده است، در مورد آهن نیز سنگهای عظیم آسمانی که ترکیبات آهن در آن وجود داشته به سوی زمین جذب شده است.
ولی با توجه به اینکه نزول گاهی به معنی نزول مقامی آمده است و در استعمالات روزانه نیز زیاد به کار می رود و مثلا می گویند از طرف مقام بالا چنین دستوری صادر شده و یا می گوییم رفعت شکوی الی القاضی (شکایتم را به سوی قاضی بالا بردم) هیچ لزومی ندارد که ما اصرار به تفسیر این آیات به نزول مکانی داشته باشیم. و از آنجا که نعمتهای پروردگار از طرف مقام ولای ربوبیت به بندگان ارزانی شده تعبیر به نزول در آن کاملا مفهوم و قابل درک است، نظیر این موضوع، در الفاظ اشاره به قربت و بعید نیز دیده می شود که گاهی یک موضوع مهم که از نظر مکانی در دسترس ما است ولی از نظر مقامی بسیار بلند پایه است با اسم اشاره بعید از آن تعبیر می کنیم مثلا در فارسی می گوئیم به آن جناب چنین معروض می دارم (با اینکه طرف نزدیک ما نشسته است). و در قرآن مجید هم می خوانیم ذلک الکتاب لا ریب فیه(391) یعنی آن کتاب پر عظمت بلند پایه (یعنی قرآن) جای شک و تردیدی ندارد.

لباس در گذشته و حال

تا آنجا که تاریخ نشان می دهد همیشه انسان لباس می پوشیده است ولی التبه در طول تاریخ و با گذشت زمان و با تفاوت امکنه، لباس فوق العاده متنوع و متفاوت بوده است، در گذشته بیشتر لباس به عنوان حفظ از سرما و گرما و همچنین زینت و تجمل مورد استفاده قرار می گرفته است و جنبه ایمنی و حفاظت آن در درجه بعد بوده، اما در زندگی صنعتی امروز نقش ایمنی لباس و جنبه حفاظت آن در بسیاری از رشته ها در درجه اول اهمیت قرار دارد، فضانوردان، مأموران آتش نشانی، کارگران معادن، غواصان و...، از لباسهای مخصوص برای حفظ خود در برابر انواع خطرها استفاده می کنند.
وسائل تولید لباس در عصر ما بقدری متنوع شده و توسعه یافته است که با گذشته اصلا قابل مقایسه نیست.
نویسنده تفسیر المنار در جلد هشتم در ذیل آیه مورد بحث چنین می نویسد: یکی از روسای کشور آلمان روزی از یک کارخانه پارچه بافی دیدن می کرد هنگام ورود در کارخانه گوسفندانی را به او نشان دادند در حالی که مشغول چیدن پشم آنها بودند پس از بازدید به هنگامی که می خواست از کارخانه خارج شود پارچه ای به عنوان هدیه به او دادند و به او گفتند این پارچه از پشم همان گوسفندانی است که به هنگام ورود در برابر شما چیده شده یعنی یکی دو ساعت بیشتر طول نکشید که پشم از بدن گوسفند فرود آمد و و پارچه جالبی برای پوشش رئیس کشور شد.
اما متأسفانه در عصر ما جنبه های فرعی و حتی نامطلوب و زننده لباس به قدری گسترش یافته که فلسفه اصلی لباس را تحت الشعاع خود قرار داده است. لباس عاملی برای انواع تجمل پرستی ها، توسعه فساد، تحریک شهوات، خود نمائی و تکبر و اسراف و تبذیر و امثال آن شده است، حتی گاه لباس هایی در میان جمعی از مردم به خصوص در جوانان غرب زده دیده می شود که جنبه جنون آمیز آن بر جنبه عقلانیتش برتری دارد و به همه چیز شباهت داد جز به لباس.
اصولا چنین به نظر می رسد که کمبودهای روانی عاملی برای به نمایش گذراندن اینگونه لباسها متنفرند.
به هر صورت ثروتهای عظیمی که از طریق لباسهای گوناگون و مد پرستیهای مخلتف و چشم هم چشمیها در مسأله لباس، نابود می شد رقم بسیار مهمی را می کرد و مرهمهای موثری بر زخمهای جانکاه جمعی از محرومان جامعه بشری می گذارد. مسأله مدیریتی در لباس نه تنها ثروتهای زیادی را به کام خود فرو می کشد بلکه قسمت مهمی از وقتها و نیروهای انسانی را نیز باد می دهد.
از تاریخ زندگی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر پیشوایان بزرگ استفاده می شود که آنها با مسئله تجمل پرستی در لباس سخت مخالف بودند، تا آن زمان در اندام عربها دیده نشده بود در تن داشتند، هنگامی که به خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و سلام کردند پیامبر پاسخ سلام آنها را نگفت حتی حاضر نشد یک کلمه با آنها سخن گوید، از علی (علیه السلام) در این باره چاره خواستند و علت روی گردانی پیامبر را از آنها جویا شدند علی (علیه السلام) فرمود: من چنین فکر می کنم که اینها باید این لباسهای زیبا و انگشترهای گران قمت را از تن بیرون کنند سپس خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برسند آنها چنین کردند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام آنها را پاسخ داد و با آنها سخن گفت سپس فرمود، والذی بعثنی بالحق لقد أتونی المره الاولی و ان ابلیس لمعهم، یعنی سوگند به خدایی که مرا به حق فرستاده است نخستین بار که اینها بر من وارد شدند دیدم شیطان نیز به همراه آنها است(392).

دیدگاه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به پوشیدنی ها

بعضی از آداب پوشیدنی های از دیدگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین است:
1- عن الغزالی فی الاحیاء کان صلی الله علیه و آله یلبس من الثیاب ما ود من ازار أو رداء أو قمیص او جبه او غیر ذالک. غزالی در احیاء العلوم گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر نوع لباسی که برایش فراهم می شد می پوشید از لنگ و پیراهن و جبه و امثال آن.
و کان یعجبه الثیاب الخضر یعنی از لباس سبز خوشش می آمد.
و کان اکثر ثیابه البیاض، و یقول: البسوها احیاءکم و کفنوا فیها موتاکم یعنی بیشتر لباسهایش سفید بود و می فرمود: زنده های خود را سفید بپوشانید و مردگان خود را در آن کفن کنید.
و کان یلبس القبا المحشو للحرب و غیر الحرب یعنی چه در جنگ و چه در حال عادی قبای حاشیه دار یا لایه دار می پوشید.
و کان له قباء سندس فیلبسه فتحسن خضرته علی بیاض لونه یعنی حضرت قباء داشت از سندس که چون به تن می کرد رنگ سبز آن با سفیدی رنگ آن حضرت نمایش جالبی داشت.
و کانت ثیابه کلها مشمره فوق الکعبین یعنی بلندی لباسهای آن حضرت تا بالای قوزک پاها بود.
و یکون الازار فوق ذالک الی نصف الساق یعنی و روپوشی که بتن داشت تا نصف ساقش را می گرفت.
و کان قیصه مشدود الازار، و ربما حل الازار فی الصلاه و غیرها یعنی آنرا روی پیراهن خود می بست و بسا که در حال نماز و غیر آن آنرا باز می کرد.
و کانت له ملحفه مصبوغه بالزعفران و ربما صلی بالناس فیها وحدها و ربما لیس الکساء و حده ما علیه غیره یعنی لباسی که روی همه لباسها می پوشید با زعفران رنگ شده بود و بسا با همان یک لباس با مردم نماز جماعت می خواند و گاهی از اوقات تنها یک عبا به تن داشت.
و کان له ثوبان لجمعته خاصه سوی ثیابه فی غیر الجمعه ایشان دو جامه داشت که مخصوص جمعه ها بود، به استثنای لباسهای دیگری که در غیر جمعه می پوشید.
و ربما لبس الازار الواحد لیس علیه غیره و یعقد طرفیه بین کتفیه و بسا که تنها یک روپوش بدون جامه دیگر به تن می کرد و دو طرف آنرا بین دو شانه خود گره می زد.
و ربما ام به الناس علی الجنائز و با همان لباس بر جنازه ها با مردم نماز می خواند.
و ربما صلی فی بیته فی الازار الواحد ملتحفا بین طرفه و یکون ذلک الازار الذی جامع فیه یومئذ و کان ربما صلی بالیل فی الابرار و یرتدی ببعض الثوب مما یلی هدبه و یلقی علی بعض نسائه فیصلی کذالک و بسابا همان یک لباس روپوشی در خانه خود نماز می خواند و آنرا بخود می پیچید و در آن لباس نیز مجمامعت می کرد، و بسا که با همان لباس نماز شب می گذاشت و نیز گاهی از اوقات یک طرف لباس را به تن خود می پوشد و وطرف دیگرش را به روی بعضی از زنان خود می انداخت و به این ترتیب در آن نماز می خواند.
و لقد کان له کساء اسود، فوهبه له ام سلمه! بابی انت و امی ما فعل ذالک الکساء الاسود؟ فقال: کسوته فقالت ما رأیت شیئا قط کان احسن من بیاضک علی سواده و برای آن حضرت عبادی سیاه رنگی بود که آنرا بکسی بخشید، ام سلمه گفت: پدر و مادرم فدایت شود آن عبا چه شد؟ فرمود آنرا به کسی بخشیدم ام سمله گفت هرگز زیباتر از سفیدی شما را در سیاهی آن عبا ندیدم.
و قال انس: و ربما رأیته یصلی بنا الظهر فی شمله عاقدا بین طرفیها و کان یتختم - الی ان قال - و کان یتختم به - ای بخاتمه - علی الکتب و یقول: الخاتم علی الکتاب خیر من التهممه.
انس بن مالک گوید: بسا از اوقات آن حضرت نماز ظهر را با ما در یک قطیفه می خواند در حالی که دو طرف آن را به هم گره زده بود و انگشتری بدست می کرد تا آنجا که گوید - و با همان انگشتر نامه ها را مهر می زد و می فرمود: مهر کردن نامه ها بهتر از تهمت است.
و کان یلبس القلانس تحت العمائم و بغیر عمامه، و ربما نزع قلنسوته من رأسه فجعلها ستره بین یدیه ثم یصلی ألیها و ربما لم تکن العمامه فیشد العصابه علی رأسه علی وجیهته یعنی: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرقچین می پوشد، گاهی آن را زیر عمامه، و بعض اوقات تنها به سر می نهاد و گاهی نیز آنرا از سر بد می داشت، شالی به سر و پیشانی می بست.
و کانت له عمامه تسمی السحاب، فوهبها من علی (علیه السلام) فربما طلع علی علیه السلام فیها فیقول صلی الله علیه و آله أتاکم علی فی الحساب. عمامه ای داشت که آنرا سحاب می گفتند آنرا به علی (علیه السلام) بخشیده بود چون علی (علیه السلام) با آن عمامه می آمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: علی در سحاب پیش شما آمد.
و کان اذا البس ثوبا لبسه من قبل میامنه و یقول: الحمد الله الذی کسانی ما أواری به عورتی و أتجمل به فی الناس و اذا نزع ثوبه أخرجه من میاسره و کان اذا لبس جدیدا أعطی خلق ثیابه مسکینا ثم یقول ما من سلم یکسو من سهل ثیابه لا یکسو الا الله - الا کان فی ضمان الله و حرزه خیره ما واراه حیا و میتا.
یعنی همیشه لباس را از طرف راست می پوشید و می گفت: شکر خدا را که مرا به چیزی که عورتم را به آن پنهان کنم و خود را در بین مردم به آن زینت دهم، پوشانید و چون لباس از تن بیرون می کرد از طرف چپ آنرا را بیرون و چون لباس نو می پوشید، لباسهای کهنه خویش را به فقیر می داد و می فرمود هر مسلمانی که برای رضای خدا لباسهای کهنه خود را به یک مسلمان بپوشاند، مادامی که آن لباس به تن فقیر است در ضمانت و نگهداری و خیر خداوند خواهد بود خواه دهنده لباس زنده باشد و یا مرده.
و کان له فراش من أدم خشوه لیف، طوله ذارعان او نحوه و عرضه ذراع و شبرا و نحوه یعنی تشکی از پوست داشت که با لیف خرما پر شده بود و طول آن در حدود دو ذراع آن قریب به یک ذارع و یک وجب بود.
و کانت له عباءه تفرش له حیثا تنقل، تثنی طاقین تحته ایشان عبائی داشت که در موقع نشستن آن حضرت یا به تعبیری موقع نماز خواندن (مستجات) دو تا کرده و بزیر خود می انداختند.
و کان ینام علی الحصیر لیس تحته شی ء غیره و آن حضرت روی حصیر بدون فرش دیگری می خوابید.
و کان من خلقه صلی الله علیه و آله تسمیه دوابه و سلاحه و متاعه اسم رأیته العقاب و سیفه الذی یشهد و به الحروب ذوالفقار و کان له سیف یقال له المخذم و آخر یقال له الرسوب و آخر له القضیب و از اخلاق آن حضرت این بود که حیوانات و اسلحه و اثاث خود را نام گذاری می کرد، اسم پرچمش عقاب و اسم شمشیرش که در جنگها همراه داشت ذوالفقار و شمشیر دیگرش مخذم و یکی دیگر رسوب و دیگری قضیب بود.
و کانت قضیه سیفه محلاه بالفضه و کان یلبس المنطفه من الأدم فیها ثلاث حلق من الفضه؛
و قبضه شمشیرش به نقره آراسته بود و و کمربندی که می بست از چرم بود و سه حلقه نقره به آن آویزان بود.
و کان اسم قوسه الکتوم و جعبته الکافور و نام کمان آن حضرت کتوم و جعبه تیرش کافور بود.
و کان أسم ناقته القصوی و هی التی یقال لها العبضاء و اسم بغلته الدلدل و کان اسم حماره یعفور واسم شاته التی یشرب لبنها عینه و اسم ناقه آن جناب عضباء و استرش دلدل و الاغش یعفور و اسم گوسفندی که از شیر آن می آشاید عینه بود.
و کان له مطهره من فخار، یتوضا فیها و یشرب فیرسل الناس الاودهم الصغار الذین قد عقلوا فیدخلون علی رسول الله صلی علیه و آله فلا یدفعون عنه فاذا وجدوا فی المطهره ماء شربوا منه و مسحوا علی وجوههم و أجسادهم یبتغون بذالک البرکه(393) آن حضرت آفتابه ای از سفال داشت که با آن وضو می ساخت و از آن آب میل می کرد و مردم برای تبرک کودکان خود را می فرستادند، و داخل آن حضرت می شدند بدون اینکه کسی از آنان ممانعت کند آگاه اگر در آفتابه آبی پیدا می کردند می آشامیدند و به صورت و بدن خود برا تبریک می مالیدند.
2- و فی المکارم عن معمربن خلاد عن ابی ابی الحسن الرضا (علیه السلام) فی وصیه النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) لابی ذر الی ان قال: یا اباذر انی البس الغلیظ و أجلس علی الارض و ألعق أصابعی و أرکب الحمار بغیر الحمار بغیر سرج واردف خلفی فمن رغب عن سنتی فلیس منی(394) در کتاب مکارم الاخلاق از امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در وصیت خود به ابی ذر روایت شده - تا آنجا که فرموده - من لباس خشن می پوشم و بر زمین می نشینم و انگشتان خود را پس از صرف غذا می لیسم و بر الاغ بی زین سوار می شوم و پشت سرم نیز دیگری را سوار می کنم پس هر که از روشم روی بگرداند از من نیست.
3- و فی الغوالی: روی انه کان له صلی الله علیه و آله عمامه سوداء یتعمم بها و یصلی فیها(395) در کتاب غوالی آمده است: برای آن حضرت عمامه سیاهی بود که به سر می بست و با آن نماز می خواند.
4- و فی الجعفریات: باسناده عن جعفر بن محمد عن آبائه عن علی علیه السلام قال: کان رسول الله له درع تسمی ذات الفضول و کانت له ثلاث حلقات من فضه بین یدیها واحده واثنتان من خلفها، الخبر(396)
فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرقچین هائی به سر می نهاد که خط، خط بود تا آنجا که فرمود برای آن حضرت زرهی بود بنام ذات الفضول واین زره حلقه از نقره یکی در جلو و دو تا از عقب داشت.
5- و عن الصدوق فی الخصال: مسندا عن عبدالرحیم بن ابی البلاد عن ابی عبدالله علیه السلام قال: کان لرسول الله خاتمان احدهما علیه مکتوب لا اله الا الله و محمد رسول الله و الاخر صدوق الله(397) و در خصال از امام صادق از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله دو انگشتری داشت که به یکی نوشته بود لا اله الا الله - محمد رسول الله و به دیگری صدق الله.
6- شیخ طوسی به سند معتبر از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) انگشتری به حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) داد و گفت: یا علی این انگشتر را بدهید که تا کلمه محمد بن عبدالله را بر آن نقش کنند پس حضرت آن انگشتر را بدهید که تا کلمه محمد بن عبدالله را بر آن نقش کنند پس حضرت آن انگشتر را از حکاک گرفت دید که محمد رسول الله نقش کرده است گفت من تو را چنین امر نکردم گفت: راست می گویی یا امیرالمومنین من خطا کردم و از دستم چنین جاری شد. چون انگشتر را به نزد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد واقعه را عرض نمود حضرت انگشتر را گرفت و در انگشت مبارک کرده فرمود که: منم محمد بن عبدالله و منم محمد رسول الله و چون صبح روز دیگر شد و نظر فرمود به نگین آن، دید که در زیر نگین نقش شده است علیا ولی الله پس حضرت متعجب گردید و در آن حال جبرئیل نازل شد و گفت، حق تعالی می فرماید: که تو آنچه خواستی نقش کردی و ما نیز آنچه خواستیم نقش کردیم(398).
7- و در حدیث دیگر از اما صادق (علیه السلام) نقل شده است که انگشتر - آن حضرت از نقره بود(399) و نگین آن مدور بود(400)
8- به سند معتبر از علی بن مهزیار منقول است که گفت رفتم به خدمت حضرت امام موسی علیه السلام و در دست آن حضرت انگشتر فیروزه ای دیدم که نقش آن الله الملک بود پس فرمود که این سنگی است که جبرئیل از برای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و از بهشت به هدیه آورد و آن حضرت آنرا به امیرالمومنین علیه السلام بخشید(401)
9- نگین انگشترش عقیق یمنی بود، و آنرا به طرف داخل دست قرار می داد(402).
10- حسن بن فضل طبرسی در کتاب مکارم الاخلاق به نقل از کتاب اللباس عیاشی از اعمش نقل می کند که گفت: یا جعفر بن محمد علیهاالسلام بر در خانه منصور ایستاده بودیم مردی از پیش منصور خارج شد در حالیکه تازیانه به او زده بودند حضرت فرمود ببین نگین انگشتر او چیست؟ عرض کردم یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نگین آن عقیق نیست. امام (علیه السلام) فرمود اگر نگین انگشتر او عقیق بو تازیانه نمی خورد. روای از حضرت معلومات بیشتری درباره نگین عقیق می طلبد، حضرت (علیه السلام) مواردی را بدین ترتیب ذکر می کنند:
1- امان من قطع الید 2- امان من ارقه الدم 3- ان الله یحب ان ترفع الیه فی الدعاء یدفیها فص عقیق 4- العجب کل العجب کل العجب من یدفیها فص عقیق، کیف تخلو من الدنانیر و الدراهم 5- انه حرز من کل بلاء 6- هو امان من الفقیر...(403)
11- در وسائل حدیثی را از امالی شیخ طوسی از امام هادی علیه السلام نقل می کند کمه به یکی از اصحابش که بچه دار نمی شد فرمود انگشتری را که نگین آن فیروزه است بدست کن و برنگین آن بنویس رب لا تذرنی فردا و انت خیر الوارثین(404) سپس به این دستور عمل می کند سال نمی گذرد که خداوند فرزند پسری به او عطا می کند(405)
12- الحر العالمی قدس سره شریف فی الوسائل عن علی بن موسی بن طاووس فی مهج الدعوات، عن الصادق علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: قال الله سبحانه: أنی لا ستحیی من عبد یرفع یده و فیها خاتم فضه فیروزج فاردها خائبه(406).
فقیه و محدث عالیقدر محمد بن الحسن الحر العاملی در کتاب ارزشمند وسائل الشیعه از صاحب کتاب مهج الدعوات از امام صادق (علیه السلام) از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیامبر از خداوند علی اعلی که فرمود: خجالت می کشم دستی که به سوی من بلند است در حالیکه انگشتر فیروزه در آن دست است آن را خائب و مأیوس برگردانم.
روایات در فضیلت پوشیدن انگشتر عقیق، یاقوت، فیروزه، زمرد، و غیره نقش نگین انگشتر و اثرات و برکات آن خیلی زیاد است. صاحب وسائل قریب به هیجده باب که هر بابی متضمن تعدادی از روایات است ذکر نموده است امالی شیخ طوسی، مکارم الاخلاق طبرسی و همچنین بحار الانوار و کتب الدعا اکثرا در این موضوع وارد بحث شده و به تفصیل سخن گفته اند ما در همین جا به این بحث خاتمه می دهیم و علاقمندان را به کتب مذکوره و مطالعه آنها دعوت می کنیم.