فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

هجرت از درون

این نکته نیز لازم به تذکر است که هجرت از نظر اسلام تنها هجرت مکانی و خارجی نیست بلکه باید قبل از این هجرت، هجرتی از درون آغاز شود و آن هجرت و دوری از چیزهایی است، که منافات، با اصالت و افتخارات انسانی دارد، تا در سایه آن برای هجرت خارجی و مکانی آماده شود و این هجرت درونی در صف مهاجران راه خدا در آید.
اصولا روح هجرت، همان فرار از ظلمت به نور و از کفر به ایمان، از گناه و نافرمانی به اطاعت فرمان خدا است و لذا در احادیث می خوانیم: مهاجرانی که جسمشان هجرت کرده، اما در درون و روح خود هجرتی نداشته اند، در صف مهاجران نیستند و به عکس آنها که نیازی به هجرت مکانی نداشته اند، اما دست به هجرت در درون وجود زده اند، در زمره مهاجرین هستند، امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید: و یقول الرجل: هاجرت و لم یهاجر أنما المهاجرون، الذین یهاجرون السیئات و لم یأتوبها...(380) بعضی می گویند: مهاجرت کرده ایم در حالی که مهاجرت واقعی نکرده اند، مهاجرین واقعی آنها هستند که از گناه هجرت می کنند و مرتکب آن نمی شوند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من فر بدینه من ارض الی ارض و ان کان شبرا من الارض استوجب الجنه و کان رفیق محمد و ابراهیم علیها السلام. کسی که برای حفظ آئین خود از سرزمینی به سرزمین دیگر حتی به اندازه یک وجب مهاجرت کند، استحقاق بهشت می یابد و همنشین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابراهیم (علیه السلام) خواهد بود. زیرا این دو پیامبر بزرگ پیشوای مهاجران جهان بودند(381).
حاصل اینکه هجرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه زادگاهش به مدینه منشأ تاریخ اسلام شد تا مسئله هجرت و مهاجرت به عنوان یک اصل همیشه بین مسلمانان زنده بماند، کیفیت هجرت حضرت به مدینه، خود حدیث مفصلی دارد که در اینجا به نکاتی درباره آن اشاره می کنیم.

نکته اول: لیله المبیت

لیله المبیت شبی است که امیرالمومنان علی (علیه السلام) به جای رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در فراش و رختخواب آن حضرت خوابید تا جان خود را برای خشنودی خداوند، فدای رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) کند. قرآن کریم در این باره می فرماید: و من الناس من یشری نفسه ابتغا مرضات الله(382).
در احادیث متواتره از طریق خاصه و عامه وارد شده است که این آیه در شأن آن حضرت نازل شد، در آن شبی که جان خود را در طبق اخلاص گذاشت و فدای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کرد(383) ثلعبی و احمد بن حنبل و غزالی در احیاء العلوم و غیر ایشان از مفسران و محدثان خاصه و عامه، روایت کرده اند که در آن شب که امیرالمومنین (علیه السلام) در جای حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابیده، حق تعالی وحی کرد به سوی جبرئیل و مکائیل که من شما را با یکدیگر برادر گردانیدم و عمر یکی را زیاده از دیگری می گردانم، کدام یک از شما برادر خود را بر خود اختیار می کنید که عمر او درازتر باشد؟ هیچیک اختیار دیگری نکردند پس خدا وحی فرستاد به ایشان که چرا مانند علی بن ابی طالب (علیه السلام) نبودید که من او را با محمد برادر گردانیده ام و به جای او خوابیده است و جان خود را فدای او کرده است، پس بروید زمین و او را از شر دشمنانش حراست نمائید. پس فرود آمدند و جبرئیل نزد سر آن حضرت و میکائیل نزد پای ای پسر ابوطالب، که خدا سبب به تو بر ملائکه آسمان مباهات می کند. پس حق تعالی این آیه(384) را شأن آن حضرت فرستاد(385).
أخطب خوارزم که از محدثان عامه است روایت کرده است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شبی که به غار رفتم، جبرئیل در صبح آن شب بر من شاد و خندان نازل شد گفتم : ای جبرئیل سبب شادی تو چیست؟ گفت: یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه شاد نباشم و حال آنکه چشمم روشن شد به آنکه حق تعالی برادر و وصی و امام امت تو علی بن ابیطالب (علیه السلام) را گرامی داشت و دیشب به عبادت او با ملائکه مباهات کرد و فرمود که ای ملائکه نظر کنید به سوی حجت من در زمین بعد از پیغمبر من که چگونه جان خود را فدای پیغمبر من کره است. گواه می گیرم شما را که او پیشوای خلق من است و مولای جمیع آفریدگار است(386).
مسئله به حدی مهم و چشمگیر بود که معاویه دشمن سر سخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به شدت از این مسئله ناراحت بو تا حالیکه چهارصد هزار درهم به سمره بن جندب داد که یک آیه یا حدیث مجعولی در منقبت و فضیلت دشمن و قاتل علی (علیه السلام) جعل کند و آن منافق جنایت پیشه هم این کار را کرد ولی حتی یک نفر هم، این حدیث مجعول را نپذیرفت.

چراغی را که ایزد بر فروزد - هر آنکس پف کند ریشش بسوزد

نکته دوم: معجزاتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سفر به مدینه

1- کلینی به سند حسن از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده است که چون حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از غار متوجه مدینه گردید قریش ندا کردند که هر که آن حضرت را بیاورد صد شتر به او هدیه بدهند، و به این سبب سراقه بن مالک بن جعشم به طلب آن حضرت بیرون آمد و چون به آن حضرت رسید، حضرت گفت: خداوند کفایت کن مرا از شر سراقه به هر نحو که خواهی. پس پاهای اسب سراقه به زمین فرو رفت، پا خود را گردانید و از اسب به زیر آمد و دوید و گفت: یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دانستم که این بلا به اسب من نرسید مگر از جانب تو، پس دعا کن که خدا اسب مرا رها کند که من به عمر خود سوگند می خورم که اگر از من خیری به تو نرسد، شری به تو نخواهد رسید، پس حضرت دعا کرد تا حق تعالی اسب او را رها کرد. باز به قصد آن حضرت روانه شد و باز اسب او به زمین فرو رفت تا اینکه سه مرتبه چین شد که اسب او فرو رفت و آن جناب دعا می کرد و رها می شد و باز متوجه آن حضرت می شد و چون در مرتبه سوم رها شد گفت: یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) اینک شتران من با غلام من، بر سر راه توست، اگر محتاج به کمک شخصی یا شتر باشی بگیر و اینک تیر مرا به نشانه بگیر و من بر می گردم و نمی گذارم کسی به طلب تو بیاید. حضرت فرمود مرا به مال تو احتیاجی نیست(387).
2- قطب راوندی روایت کرده است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) چون به مدینه هجرت نمود در راه به خیمه ام معبد رسید و فرمود: آیا طعامی نزد تو هست که ما را ضیافت نمائی؟ گفت: چیزی حاضر ندارم، حضرت به گوشه خیمه نظر کرد و در آنجا گوسفندی دید که از لاغری و ناتوانی آنرا به صحرا نبرده اند، فرمود آیا رخصت می دهی که از این گوسفند شیر بدوشم؟ گفت شیر ندار و اگر خواهی بدوش، پس حضرت دست بر پشتش کشید تا پستانش آویخته و پر شیر شد و شیر از آن می ریخت و فرمود: ای ام معبد کاسه ای بیاور آنقدر دوشید که همه سیراب شدند و چون ام معبد، این معجزه عظیم را از آن حضرت گفت: یا حسن الوجه ان لی ولدا له سبع سنین و هو کقطعه لحم لا یتکلم و لا یقوم... یعنی ای نیکو صورت، من فرزندی دارم که هفت سال دارد و مانند پاره گوشتی است نه سخن می گوید و نه بر پا می ایستد، می خواهم برای او دعا کنی، چون آن فرزند را حاضر گردانید، حضرت دانه خرمائی را خائید و در دهان او گذاشت و به اعجاز آن حضرت در همان لحظه برخاست و راه رفت و به سخن آمد و پس هسته آن خرما را در زمین فرود برد و در همان لحظه بلند شد و درخت خرائی گردید و رطب از آن آویخته شد و پیوسته در تابستان و زمستان رطب می داد و به دست مبارک خود اشاره به اطراف کرد و همه جا پر از گیاه شد و حضرت از آنجا روانه شد.
و آن درخت همیشه رطب می داد تا آنکه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت پس بعد از آن همیشه سبز بود اما میوه نمی داد و چون حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) شهید شد دیگر سبز نشد اما درخت باقی بود وتر بود و چون حضرت امام حسین (علیه السلام) شهید شود خون از آن درخت جاری شد و خشک شد.
و چون شوهر آن زن از صحرا برگشت و آن اوضاع غریب را مشاهده نمود از آن زن پرسید که سبب این تغییرات اوضاع چیست؟ آن زن گفت: مردی از قریش امروز به خیمه ما آمد و اوضاع غریبه از برکت او حادث شد آن مرد گفت: او کسی است که اهل مدینه انتظار او را می کشیدند و اکنون بر من ظاهر شد که او راستگوست. اهل خود را برداشت و به سوی مدینه آمد و همگی مسلمان شدند(388).
دفتر نهم