فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

اسلام و مهاجرت

طبق این آیه و آیات فراوان دیگر، اسلام با صراحت دستور می دهد که اگر در محیطی بخاطر عواملی نتوانستید، آنچه وظایفه دارید انجام دهید و به محیط و منطقه امن دیگری هجرت نمائید زیرا با سعادت جهان هستی نتوان مدر به ذلت که در اینجا زادم. و علت این دستور روشن است زیرا اسلام جنبه منطقه ای ندارد و وابسته و محدود به مکان و محیط معینی نیست، و به این ترتیب علاقه های افراطی به محیط تولد و زادگاه و دیگر علائق مختلف از نظر اسلام نمی تواند مانع از هجرت مسلمانان باشد و لذا می بینیم در صدر اسلام همه این علاقه ها بخاطر حفظ و پیشرفت اسلام بریده شد و به گفته یکی از مورخان غرب، قبیله و خانواده حفظ و پیشرفت اسلام بریده شد و به گفته یکی از مورخان غرب، قبیله و خانواده تنها شجره و درختی است که در صحرا می روید و هیچ فردی جز در پناه آن نمی تواند زندگی کند و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) با هجرت خویش شجره ای را که از گوشت و خون خانواده اش پرورده شده بود، برای پروردگارش قطع کرد و با قریش رابطه خود را برید(378).
از اینها گذشته در میان همه موجودات زنده به هنگامی که موجودیت خود را در خطر می بیند هجرت وجود دارد. بسیاری از انسانهای گذشته پس از تغییر شرایط جغرافیائی زمین، از زادگاه خود برای ادامه حیات به نقاط دیگر کوچ کردند. نه تنها انسانها، بلکه در میان جانداران دیگر، انواع بسیاری به عنوان مهاجر شناخته شده اند مانند پرندگان مهاجر که برای ادامه حیات گاهی تقریبا سرتاسر کره زمین را سیر می کنند و بعضی از آنها از منطقه قطب شمال تا منطقه قطب جنوب را طی می نماید و به ترتیب گاهی برای حفظ حیات خود، در سال، حدود هیجده هزار کیلومتر پرواز نمی نماید و این خود می رساند که هجرت یکی از قوانین جاودانه حیات و زندگی است.
آیا انسان ممکن است از یک پرنده کمتر باشد؟ و آیا هنگامی که حیات معنوی و حیثیت و اهداف مقدسی که از حیات مادی انسان ارزشمندتر است به خطر افتاد می تواند به عذر اینکه اینجا زادگاه من است تن به انواع حقیرها و ذلتها و محرومیتها و سلب آزادیها و از میان رفتن اهداف خود بدهد؟ و یا اینکه طبق همان قانون عمومی حیات باید از چنین نقطه ای مهاجرت کند و به محلی که آمادگی برای رشد و نمو مادی و معنوی او است، انتقال یابد؟
جالب این است که هجرت آن هم نه برای حفظ خود بلکه برای حفظ آئین اسلام مبدأ تاریخی دارد مثلا مسیحیان مبدأ تاریخ خود را سال میلاد حضرت مسیح (علیه السلام) قرار داده اند. و در اسلام با اینکه حوادث مهم فراوانی مانند ولادت پیغمبر اسلام، بعثت او، فتح مکه و رحلت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده ولی هیچکدام انتخاب نشده و تنها زمان هجرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان مبدأ تاریخ انتخاب شده است.
تاریخ می گوید: مسلمانان در زمان خلیفه دوم که که اسلام طبعا توسعه یافته بود، به فکر تعیین مبدأ تاریخی که جنبه عمومی و همگانی داشته باشد، افتادند و پس از گفتگوی فراوان نظر علی (علیه السلام) را دائر بر انتخاب هجرت به عنوان مبدأ تاریخ پذیرفتند(379).
در واقع می بایست چنین هم باشد، زیرا هجرت درخشنده ترین برنامه ای بود که در اسلام پیاده شده و سرآغاز نوینی از تاریخ اسلام گشت، مسلمانان تا در مکه بودند و دوران آموزش خود را می دیدند، در ظاهر هیچگونه قدرت اجتماعی و سیاسی نداشتند،اما پس از هجرت بلافاصله دولت اسلامی تشکیل شد و با سرعت فراوانی در همه زمینه ها پیشرفت کرد و اگر مسلمانان به فرمان پیغبمر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست به چنین هجرتی نمی زدند، نه تنها اسلام از محیط مکه فراتر نمی رفت، بلکه ممکن بود در همان جا دفن و فراموش می شد. روشن است که هجرت، یک حکم مخصوص به زمان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نبوده است بلکه در هر عصر و زمانی و مکان، اگر همان شرایط پیش آید مسلمانان مواظف به هجرتند.
اساسا قرآن هجرت را مایه پیدایش آزادی و آسایش می داند، همانطور که در آیه مورد بحث صریحا آمده است و در سوره نحل آیه 41 نیز به بیان دیگری این حقیقت ذکر شده:
و الذین هاجروا فی الله من بعد ما ظلموا لنبوئنهم فی الدنیا حسنه و لاجر الاجره اکبر لو کانوا یعلمون یعنی و آنها که مورد ستم واقع شدند و به دنبال آن در راه خدا مهاجرت اختیار کردند، جایگاه پاکیزه ای در دنیا خواهند شد. و اگر می دانستند البته پاداش آخرت بزرگتر است.

هجرت از درون

این نکته نیز لازم به تذکر است که هجرت از نظر اسلام تنها هجرت مکانی و خارجی نیست بلکه باید قبل از این هجرت، هجرتی از درون آغاز شود و آن هجرت و دوری از چیزهایی است، که منافات، با اصالت و افتخارات انسانی دارد، تا در سایه آن برای هجرت خارجی و مکانی آماده شود و این هجرت درونی در صف مهاجران راه خدا در آید.
اصولا روح هجرت، همان فرار از ظلمت به نور و از کفر به ایمان، از گناه و نافرمانی به اطاعت فرمان خدا است و لذا در احادیث می خوانیم: مهاجرانی که جسمشان هجرت کرده، اما در درون و روح خود هجرتی نداشته اند، در صف مهاجران نیستند و به عکس آنها که نیازی به هجرت مکانی نداشته اند، اما دست به هجرت در درون وجود زده اند، در زمره مهاجرین هستند، امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید: و یقول الرجل: هاجرت و لم یهاجر أنما المهاجرون، الذین یهاجرون السیئات و لم یأتوبها...(380) بعضی می گویند: مهاجرت کرده ایم در حالی که مهاجرت واقعی نکرده اند، مهاجرین واقعی آنها هستند که از گناه هجرت می کنند و مرتکب آن نمی شوند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من فر بدینه من ارض الی ارض و ان کان شبرا من الارض استوجب الجنه و کان رفیق محمد و ابراهیم علیها السلام. کسی که برای حفظ آئین خود از سرزمینی به سرزمین دیگر حتی به اندازه یک وجب مهاجرت کند، استحقاق بهشت می یابد و همنشین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابراهیم (علیه السلام) خواهد بود. زیرا این دو پیامبر بزرگ پیشوای مهاجران جهان بودند(381).
حاصل اینکه هجرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه زادگاهش به مدینه منشأ تاریخ اسلام شد تا مسئله هجرت و مهاجرت به عنوان یک اصل همیشه بین مسلمانان زنده بماند، کیفیت هجرت حضرت به مدینه، خود حدیث مفصلی دارد که در اینجا به نکاتی درباره آن اشاره می کنیم.

نکته اول: لیله المبیت

لیله المبیت شبی است که امیرالمومنان علی (علیه السلام) به جای رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در فراش و رختخواب آن حضرت خوابید تا جان خود را برای خشنودی خداوند، فدای رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) کند. قرآن کریم در این باره می فرماید: و من الناس من یشری نفسه ابتغا مرضات الله(382).
در احادیث متواتره از طریق خاصه و عامه وارد شده است که این آیه در شأن آن حضرت نازل شد، در آن شبی که جان خود را در طبق اخلاص گذاشت و فدای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کرد(383) ثلعبی و احمد بن حنبل و غزالی در احیاء العلوم و غیر ایشان از مفسران و محدثان خاصه و عامه، روایت کرده اند که در آن شب که امیرالمومنین (علیه السلام) در جای حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابیده، حق تعالی وحی کرد به سوی جبرئیل و مکائیل که من شما را با یکدیگر برادر گردانیدم و عمر یکی را زیاده از دیگری می گردانم، کدام یک از شما برادر خود را بر خود اختیار می کنید که عمر او درازتر باشد؟ هیچیک اختیار دیگری نکردند پس خدا وحی فرستاد به ایشان که چرا مانند علی بن ابی طالب (علیه السلام) نبودید که من او را با محمد برادر گردانیده ام و به جای او خوابیده است و جان خود را فدای او کرده است، پس بروید زمین و او را از شر دشمنانش حراست نمائید. پس فرود آمدند و جبرئیل نزد سر آن حضرت و میکائیل نزد پای ای پسر ابوطالب، که خدا سبب به تو بر ملائکه آسمان مباهات می کند. پس حق تعالی این آیه(384) را شأن آن حضرت فرستاد(385).
أخطب خوارزم که از محدثان عامه است روایت کرده است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شبی که به غار رفتم، جبرئیل در صبح آن شب بر من شاد و خندان نازل شد گفتم : ای جبرئیل سبب شادی تو چیست؟ گفت: یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه شاد نباشم و حال آنکه چشمم روشن شد به آنکه حق تعالی برادر و وصی و امام امت تو علی بن ابیطالب (علیه السلام) را گرامی داشت و دیشب به عبادت او با ملائکه مباهات کرد و فرمود که ای ملائکه نظر کنید به سوی حجت من در زمین بعد از پیغمبر من که چگونه جان خود را فدای پیغمبر من کره است. گواه می گیرم شما را که او پیشوای خلق من است و مولای جمیع آفریدگار است(386).
مسئله به حدی مهم و چشمگیر بود که معاویه دشمن سر سخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به شدت از این مسئله ناراحت بو تا حالیکه چهارصد هزار درهم به سمره بن جندب داد که یک آیه یا حدیث مجعولی در منقبت و فضیلت دشمن و قاتل علی (علیه السلام) جعل کند و آن منافق جنایت پیشه هم این کار را کرد ولی حتی یک نفر هم، این حدیث مجعول را نپذیرفت.

چراغی را که ایزد بر فروزد - هر آنکس پف کند ریشش بسوزد