فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

تربت امام حسین (علیه السلام)

سید ابن طاووس گوید: و تأخذ معک شیئا من تربه الحسین (علیه السلام) و قل اذا أخذتها اللهم هذه طینه قبر الحسین (علیه السلام) ولیک و ابن ولیک أتخذتها حرزا لما أخاف و ما لا أخاف(356).
خدایا این تربیت قبر حسین (علیه السلام) ولی تو و فرزند ولی توست آن را همراه خود کردم تا حفظ کند مرا از آنچه می ترسم و آنچه نمی ترسم.
سید گوید: روایت شده است هر کس در سفر از چیزی یا از کسی ترسی داشته باشد، با خود تربت امام حسین (علیه السلام) بردارد و آن دعا را بخوانید برای او حرزی خواهد شد(357)
موقع سوار شدن بگو: بسم الله و الله اکبر زمانیکه در جای خود برای حرکت مستقر شدی بگو: الحمد الله الذی هدانا للاسلام و علمنا القرآن و من علینا بمحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سبحان الذی سخرلنا هذا و ما کنا له مقربین(358) انا الی ربنا لمنقلبون، و الحمدالله رب العالمین، اللهم أنت الحامل علی الظهر ولمستعان علی الامر. اللهم بعغنا بلاغا یبلغ الی رحمتک و رضوانک و مغفرتک. اللهم لا ضیرلنا الا ضیرک و لا خیر لنا الا خیرک و لا حافظ غیرک،
سپس هفت مرتبه تسبیح و تحمید و تهلیل بگوید و آیه سخره را بخواند (در ضمن دعای قبلی گذشت)، سپس بگو: استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم و اتوب الیه. اللهم اغفرلی ذونوبی انه لا یغفر الذنوب الا انت(359)، سپس در حال سیر می گویی: اللهم خل سبیلنا و احسن تسییرنا و احسن عاقبتنا(360)... زمانیکه به منزلی وارد شدی بگو: اللهم انزلنی منزلا مبارکاو انت خیر المنزلین. و قبل از نسشتن و استراحت دو رکعت نماز به جای آور بگو: اللهم ارزقنا خیر خذه البقعه واعدنا من شرها. اللهم اطعمنا من خباها و اعذنا من وباها و حببنا الی اهلها و حبب صالحی اهلها الینا(361) و همچنین می گویی: اشهد ان لا اله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبدوه و رسوله و ان علیا امیرالمومنین و الائمه من ولده ائمه، اتولا هم و ابرأ من اعدائهم. اللهم این اسالک خیر هذه البقعه و أعوذ بک من شرها. اللهم اجعل دخولنا هذا اوله صلاحا و اوسطه فلاحا و آخره نجاحا. این بود گوشه ای از آداب سیر و سفر که بیشتر از کتاب مصباح الزائر سیدبن طاووس استفاده شده است.
اما اکنون به ذکر احادیثی درباره سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سفر، می پردازیم:
1- علامه طباطبایی در سنن النبی گوید: عن الصدوق فی الفقیه باسناده عن عبدالله بن سلیمان عن ابی جعفر (علیه السلام) قال: کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، یسافر یوم الحمیس.(362) اقول: و فی هذا المعنی احادیث کثیره(363) شیخ در من لا یحضره الفقیه با سند خود به عبدالله بن سلیمان از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: رسول خا (صلی الله علیه و آله و سلم) روز پنجشنبه مسافرت می کرد، سپس علامه طباطبایی می فرماید: احادیث در این زمینه زیاد است.
2- و عن ابن طاووس فی امان الاخطار و فی مصباح الزائر، قال: و ذکر صاحب کتاب عوارف المعارف حدیثا اسنده: ان (صلی الله علیه و آله و سلم) کان اذا سافر حمل معه خمسه اشیاء المرآه و المکحله و المدری(364) و السواک و المشط. و فی روایه اخری و المقراض(365) یعنی سید بن طاووس در کتاب امان الاخطار و مصباح الزائر می گوید: صاحب کتاب عوارف المعارف ذکر کرده است حدیثی را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر وقت به سفر می رفت پنج جیز همراه خود برمی داشت: آینه، سرمه دان، شانه مخصوص، مسواک، شانه عادی، و در روایت دیگر دارد، و قیچی. علامه طباطبایی قدس سره و شریف می گوید: و روی هذا المعنی فی مکارم الاخلاق(366) و فی الجعفریات(367).
3- و فی المکارم: و کان لا یفارقه فی اسفاره و قاروره الدهن و المکحله و المقراض و المسواک و المشط و فی روایه، یکون معه الخیوط، و الابره و المخصف و السیور، فیخیط ثیابه و یخصف نعله(368) یعنی در مکارم الاخلاق روایتی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسافرتها چند چیز همراه خود برمی داشت: شیشه روغنی که با آن بدن خود روغن مالی کند،سرمه دان، قیچی، مسواک، شانه، در حدیث دیگر دارد: نخ و سوزن خیاطی، سوزن کفش دوزی و وصله نیز همراه خود بر می داشت تا لباسهای خود را بدوزد و کفش را وصله زند.
4- و فی المکارم نقلا من کتاب النبوه قال: کان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یحب الرکوب علی الحمار موکفا(369)، یعنی در مکارم الاخلاق به نقل از کتاب النبوه می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دوست می داشت سوار بر دارزگوش شود که تنها بر آن جلی انداخته بودند.
5- و فی الکافی مسندا عن اسماعیل بن هشام عن ابی الحسن (علیه السلام) قال: اخذ رسول الله حین غدامن منی فی طریق صب(370) و رجع ما بین المازمین(371) و کان اذا سلک طریقا لم یرجع فیه(372) و در کافی از ابی الحسن (علیه السلام) روایت شده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صبحگاهان از منی که حرکت می کرد از راه صب می آمد و هنگام برگشتن را راه میان مشعر و عرفه بر می گشت و به طور کلی آن حضرت از راهی که می رفت در مراجعت از راه دیگر بر می گشت.
6- و عن القطب فی لب اللباب: عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) انه لم یرتحل من منزل الا وصلی علیه رکعتین و قال: حتی یشهد علی بالصلوه(373) قطب راوندی در لب اللباب روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از منزلی به منزل دیگر کوچ نمی کرد مگر آنکه در آن در دو رکعت نماز می خواند و می فرمود: تا برایم به نماز خواندن گواهی دهد.
7- و فی الجعفریات باسناده عن جعفر محمد عن آبائه عن علی (علیه السلام) ان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) کان یقول للقادم من مکه تقبل الله نسکک و غفر ذنبک و اخلف علیک نفقتک(374) در کتاب جعفریات (تألیف اسماعیل بن موسی بن جعفر (علیه السلام) از امام صادق (علیه السلام) و آن حضرت از پدرانش از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به کسانی که از مکه مراجعت می کردند می فرمود: خداوند اعمال و نسک حذف تو را قبول کند و گناهانت را بیامرزد و آنچه خرج کرده ای به تو باز گرداند.
8- و فی المکارم عن انس بن مالک قال: کان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لم یرد سفرا الا قال حین ینهض من مجلسه او من جلوسه: اللهم بک انتشرت و ألیک توجهت و بک اعتصمت، انت ثقی و رجائی، اللهم اکفنی ما أهمنی و ما لا أهتم له و ما انت اعلم به منی، اللهم زودنی التقوی و اغفرلی و وجهنی الی الخیر حینما توجهت، ثم یخرج(375). در مکارم الاخلاق از انس بن مالک روایت شده که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سفر نمی کرد مگر آنکه هنگام حرکتش این دعا را می خواند: (خدایا با عنایت تو به سفر پرداختیم، و به سوی تو توجه کردم و به رحمت تو چنگ زدم، اطمینانم به تو و امید به سوی تو است، خدایا مهمات مرا کفایت کن و به آنچه اهمیت نمی دهم و به آنچه تو داناتری به آن، مرا حمایت فرما، خدایا پرهیزکاری را زاد و توشه من قرار ده و گناهم را ببخش و به هر سو که متوجه می شوم مرا به خیر و خوبی متوجه ساز. پس از قرائت این دعا به مسافرت می پرداخت.

هجرت یا سفر تاریخی و تاریخ ساز

دین مقدس اسلام از جنبه اجتماعی بر دو پایه هجرت و جهاد استوار است. قرآن کریم دو موضوع هجرت و جهاد را با تقدیس خاص یاد می کند و مهاجرین را فوق العاده تقدیس می نماید. هجرت یعنی برای نجات ایمان، از خانمان و زندگی دست شستن و به سرزمین ایمان رفتن. ما در آیات زیادی عبارت (هاجروا) و (جاهدوا) را با هم می بینیم به عنوان در سوره انفال می گوید:
والذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله و الذین آووا و نصروا اولیک هم المومنون حقا(376)... مسلمانان صدر اسلام به دو گروه تقسیم شدند گروهی به نام مهاجرین و گروهی به نام انصار، انصار ساکنین مدینه و مهاجرین مسلمانان و مومنانی بودند که برای نجات ایمان، شهر و دیار خود را رها کرده و به مدینه آمده بودند.
هجرت مانند جهاد در اسلام حکمی نسخ نشدنی است و رکنی از ارکان اسلا.اسو و حکمی است که همیشه زنده است یعنی همیشه ممکن است شرایطی پیش بیاید که وظیفه یک مسلمان هجرت باشد.
در سوره نساء می فرماید:
ان الذین توفهم الملائکه ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فاولئک مأواهم جهنم و ساءت مصیرا(377). یعنی کسانی که فرشتگان (مأمور قبض ارواح) روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند و به آنها گفتند شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با اینکه مسلمان بودید در صف کفار جای داشتید؟) گفتند: ما در سرزمین خود تحت فشار بودیم آنها (فرشتگان) گفتند: مگر سرزمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید؟ پس (آنه عذری نداشتند و) و جایگاهشان دوزخ است و سرانجام بدی دارند.
قبل از آغاز جنگ بدر سران قریش اخطار کردند که همه افرا ساکن مکه آمادگی برای شرکت در میدان جنگ دراند باید برای نبرد با مسلمانان حرکت کنند و هر کس مخالفت کند، خانه او ویران و اموالش مصادره می شود. به دنبال آن تهدید، عده ای از افرادی که ظاهرا اسلام آورده بودند ولی به خاطر علاقه شدید به خانه و زندگی و اموال خود حاضر به مهاجرت نشده بودند، نیز با بت پرستان به سوی میدان جنگ حرکت کردند و در میدان در صفوف مشرکان ایستادند از کمی نفرات مسلمانان به شک و تردید افتادند و سرانجام در این میدان کشته شدند، آیه فوق نازل گردید و سرنوشت شوم آنها را شرح داد.
آری در این آیه اشاره به سرنوشت شوم کسانی می شود که دم از اسلام می زدند ولی برنامه مهم اسلامی یعنی هجرت را عملی نساختند، در نتیجه به وادی های خطرناکی کشیده شدند و در صفوف مشرکان جان سپردند. قرآن می گوید: کسانی که شما اگر مسلمان بودید پس چرا در صفوف کفار قرار داشتید و با مسلمانان جنگیدید؟ آها در پاسخ به عنوان عذر خواهی می گویند: ما در محیط خود تحت فشار بودیم و به همین جهت توانائی بر اجرای فرمان خدا را نداشتیم قالوا کنا مستضعفین فی الارض اما این اعتذر از آنان پذیرفته نمی شود. و از فرشتگان خدا پاسخ می شنوند که: مگر سرزمین پروردگار وسیع و پهناور نبود که مهاجرت کنید و خود را از آن محیط آلوده و خفقان، برهایند؟ قالوا ألم تکن ارض الله واسعه فتهاجرواها فیها. و در پایان به سرنوشت آنان اشاره کرده می فرماید: اینگونه اشخاص که با عذرهای واهی و مصلحت اندیشی های شخصی، شانه از زیر بار هجرت خالی دوزخ و بد سر انجامی دارند. فادولئک ماویهم جهنم و ساءت مصیرا.
در آیه 100 همین سوره می فرماید:
و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا وسعه و من یخرج من بیته مهاجرا الی و رسوله ثم یدرکه فقد وقع أجره علی الله و کان الله غفورا رحیما، یعنی و کسی که در راه خدا هجرت کند نقاط امن فراوان و گسترده ای در زمین می یابد و کسی که از خانه اش به عنوان مهاجرت به سوی خدا و پیامبر او بیرون رود سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست و خداوند آمرزنده و مهربان است.
به دنبال بحث درباره افرادی که بر اثر کوتاهی در انجام فریضه مهاجرت به انواع ذلتها و بدبختیها تن در می دهند، در این آیه با قاطعیت تمام درباره اهمیت هجرت در دو قسمت بحث شده است.
1- اشاره به آثار و برکات هجرت در زندگی این جهان کرده می فرماید: کسانی که در راه خدا برای خدا مهاجرت کنند، در این جهان پهناور خدا، نقاط امن فراوان و وسیعی پیدا می کنند که می توانند حق را در آنجا اجرا کنند و بینی مخالفان را به خاک بمالند.
2- به جنبه معنوی و اخروی مهاجرت اشاره کرده می فرماید: اگر کسانی از خانه و وطن به قصد مهاجرت به سوی خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خارج شوند و پیش از رسیدن به هجرتگاه، مرگ آنها را فرا گیرد، اجر و پاداششان بر خداست و خداوند گناهان آنها را می بخشد.
بنابراین مهاجران در هر صورت به پیروزی بزرگی نائل می گردند. چه بتوانند خود را به مقصد برسانند و از آزادی و حریت در انجام وظایف بهره گیرند و چه نتوانند و جان خود را در این راه از دست بدهند وبا اینکه تمام پادشاهای نیکوکاران بر خدا است. ولی در اینجا بخصوص تصریح به این موضوع شده است که: فقد وقع أجر علی الله پاداش او بر خدا لازم شده است و این نهایت عظمت و اهمیت پاداش مهاجرین را روشن می سازد.

اسلام و مهاجرت

طبق این آیه و آیات فراوان دیگر، اسلام با صراحت دستور می دهد که اگر در محیطی بخاطر عواملی نتوانستید، آنچه وظایفه دارید انجام دهید و به محیط و منطقه امن دیگری هجرت نمائید زیرا با سعادت جهان هستی نتوان مدر به ذلت که در اینجا زادم. و علت این دستور روشن است زیرا اسلام جنبه منطقه ای ندارد و وابسته و محدود به مکان و محیط معینی نیست، و به این ترتیب علاقه های افراطی به محیط تولد و زادگاه و دیگر علائق مختلف از نظر اسلام نمی تواند مانع از هجرت مسلمانان باشد و لذا می بینیم در صدر اسلام همه این علاقه ها بخاطر حفظ و پیشرفت اسلام بریده شد و به گفته یکی از مورخان غرب، قبیله و خانواده حفظ و پیشرفت اسلام بریده شد و به گفته یکی از مورخان غرب، قبیله و خانواده تنها شجره و درختی است که در صحرا می روید و هیچ فردی جز در پناه آن نمی تواند زندگی کند و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) با هجرت خویش شجره ای را که از گوشت و خون خانواده اش پرورده شده بود، برای پروردگارش قطع کرد و با قریش رابطه خود را برید(378).
از اینها گذشته در میان همه موجودات زنده به هنگامی که موجودیت خود را در خطر می بیند هجرت وجود دارد. بسیاری از انسانهای گذشته پس از تغییر شرایط جغرافیائی زمین، از زادگاه خود برای ادامه حیات به نقاط دیگر کوچ کردند. نه تنها انسانها، بلکه در میان جانداران دیگر، انواع بسیاری به عنوان مهاجر شناخته شده اند مانند پرندگان مهاجر که برای ادامه حیات گاهی تقریبا سرتاسر کره زمین را سیر می کنند و بعضی از آنها از منطقه قطب شمال تا منطقه قطب جنوب را طی می نماید و به ترتیب گاهی برای حفظ حیات خود، در سال، حدود هیجده هزار کیلومتر پرواز نمی نماید و این خود می رساند که هجرت یکی از قوانین جاودانه حیات و زندگی است.
آیا انسان ممکن است از یک پرنده کمتر باشد؟ و آیا هنگامی که حیات معنوی و حیثیت و اهداف مقدسی که از حیات مادی انسان ارزشمندتر است به خطر افتاد می تواند به عذر اینکه اینجا زادگاه من است تن به انواع حقیرها و ذلتها و محرومیتها و سلب آزادیها و از میان رفتن اهداف خود بدهد؟ و یا اینکه طبق همان قانون عمومی حیات باید از چنین نقطه ای مهاجرت کند و به محلی که آمادگی برای رشد و نمو مادی و معنوی او است، انتقال یابد؟
جالب این است که هجرت آن هم نه برای حفظ خود بلکه برای حفظ آئین اسلام مبدأ تاریخی دارد مثلا مسیحیان مبدأ تاریخ خود را سال میلاد حضرت مسیح (علیه السلام) قرار داده اند. و در اسلام با اینکه حوادث مهم فراوانی مانند ولادت پیغمبر اسلام، بعثت او، فتح مکه و رحلت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده ولی هیچکدام انتخاب نشده و تنها زمان هجرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان مبدأ تاریخ انتخاب شده است.
تاریخ می گوید: مسلمانان در زمان خلیفه دوم که که اسلام طبعا توسعه یافته بود، به فکر تعیین مبدأ تاریخی که جنبه عمومی و همگانی داشته باشد، افتادند و پس از گفتگوی فراوان نظر علی (علیه السلام) را دائر بر انتخاب هجرت به عنوان مبدأ تاریخ پذیرفتند(379).
در واقع می بایست چنین هم باشد، زیرا هجرت درخشنده ترین برنامه ای بود که در اسلام پیاده شده و سرآغاز نوینی از تاریخ اسلام گشت، مسلمانان تا در مکه بودند و دوران آموزش خود را می دیدند، در ظاهر هیچگونه قدرت اجتماعی و سیاسی نداشتند،اما پس از هجرت بلافاصله دولت اسلامی تشکیل شد و با سرعت فراوانی در همه زمینه ها پیشرفت کرد و اگر مسلمانان به فرمان پیغبمر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست به چنین هجرتی نمی زدند، نه تنها اسلام از محیط مکه فراتر نمی رفت، بلکه ممکن بود در همان جا دفن و فراموش می شد. روشن است که هجرت، یک حکم مخصوص به زمان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نبوده است بلکه در هر عصر و زمانی و مکان، اگر همان شرایط پیش آید مسلمانان مواظف به هجرتند.
اساسا قرآن هجرت را مایه پیدایش آزادی و آسایش می داند، همانطور که در آیه مورد بحث صریحا آمده است و در سوره نحل آیه 41 نیز به بیان دیگری این حقیقت ذکر شده:
و الذین هاجروا فی الله من بعد ما ظلموا لنبوئنهم فی الدنیا حسنه و لاجر الاجره اکبر لو کانوا یعلمون یعنی و آنها که مورد ستم واقع شدند و به دنبال آن در راه خدا مهاجرت اختیار کردند، جایگاه پاکیزه ای در دنیا خواهند شد. و اگر می دانستند البته پاداش آخرت بزرگتر است.