فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

سادگی و بی آلایشی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در معاشرتها

ابو محمد حسن بن محمد ابی الحسن دیلمی از اعلام قرن هشتم در کتاب ارشاد القوب می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) لباس خود را وصله می زد، و کفش خود را می دوخت، و گوسفندان خود را می دوشید، و با بردگان هم غذا می شد، بر زمین می نشست، و بر درازگوش سوار می شد، و دیگری را هم ترک خود سوار می کرد، بدون اینکه خجالت بکشد. مایحتاج خانه اش را از بازار تهیه می کرد، و به سوی اهل خانه حمل می فرمود و با غنی و فقیر یکسان مصافحه می کرد و دست خود را نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد، و به هر کس می رسید سلام می کرد چه توانگر چه درویش، و چه کوچک و چه بزرگ، و اگر بخوردن چیزی دعوت می شد آنرا کوچک نمی شمرد، هر چند خرمائی پوسیده باشد. مخارج زندگی آن جناب سبک بود. دارای طبعی بزرگ، خوش معاشرت و خوش رو بود، بدون اینکه بخندد همیشه تبسمی بر لب داشت، بدون اینکه چهره اش درهم کشیده باشد اندوهگین بنظر می رسید.
بدون اینکه از خود ذلتی نشان دهد همیشه متواضع بود. بدون اینکه اسراف بورزد، سخی بود، دل نازک و به همه مسلمانان مهربان و به همه مسلمان مهربان بود، دل نازک و به همه مسلمان مهربان بود، هرگز از روی از روی سیری آروغ نزد هرگز دست طمع به سوی کسی یا چیزی دراز نکرد(232).
علی بن موسی الرضا عیله آلاف التحیه و الثناء از پدران بزرگوارش علیهم السلام از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمود:
خمس لاادعهن حتی الممات، الاکل علی الارض مع العبید و رکوبی موکفا و حلبی العنز بیدی و لیس الصوف، و التسلیم علی الصبیان سنه من بعدی(233)
یعنی از پنج چیز تا هنگام مرگ دست بر نمی دارم، غذا خوردن روی زمین با بردگان، به الاغ بی پایان سوار شدن و بز را با دست خود دوشیدن و لباس پشمینه پوشیدن و به کودکان سلام کردن تا اینکه بعد از من سنت شود.
مرحوم علامه طباطبایی قدس سره شریف در سنن النبی از قطب الدین راوندی در کتاب لب الباب نقل کرده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، کان یسلم علی الصغیر و الکبیر(234) به کوچک و بزرگ سلام می کرد.
در کتاب شریف کافی مسندا از ربعی بن عبدلله از ابی عبدلله علیه السلام نقل می کند که فرمود:
کان رسول الله یسلم علی النساء و یرددن علیه، السلام و کان امیرالمومنین یسلم علی النسا و کان یکره، ان یسلم علی الشابه منهن و یقول اتخوف ان یعجبنی صوتها فیدخل علی اکثر مما اطلب من الاجر(235) یعنی رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به زنها سلام می کرد و آنها نیز جواب سلامش را می دادند و امیرالمومنین علیه السلام به زنها سلام کند و می فرمود: می ترسم آهنگ صدای آنها در من اثر کند، آن وقت ضر انی کار از اجرای که در نظر دارم بیشتر شود.
حدیثی را غوالی اللئالی نقل کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، یکره ان یقام له فکانوا اذا قدم لا یقومون لعلمهم کراهه ذالک، فاذا قام قاموا حتی یدخل منزله(236)، یعنی کراهت داشت کسی برای وی به پا خیزد و مردم هم از این جهت وقتی وارد می شد و جلو پای آن حضرت بلند نمی شدند، ولی هنگامی که حضرت می خواست جلسه را ترک همراه او بلند می شدند و با او تا درب منزل می رفتند.

دوازدهم درهم با برکت

در حدیث حسن از حضرت امام جعفر امام جعفر صادق (علیه السلام) منقول است که: جامه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) کهنه شده بود، شخصی به خدمت آن حضرت آمد و دوازده درهم به هدیه از برای آن حضرت آورد که تقریبا پانزده شاهی این زمان باشد(237) پس آن جناب فرمود که: یا علی این دراهم را بگیر و برای من جامه ای بخر که بپوشم، حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود که: به بازار رفتم و دوازده درهم دادم و پیراهنی برای آن جناب گرفتم، چون نزد آن جناب آوردم و در آن نظر کرد فرمود که: از این پست تر مرا خوشتر می آید. یا علی آیا گمان می کنی که صاحبش قبول کند که این را پس بگیرد؟ گفتم: نمی دانم، فرمود که: ببین بلکه راضی شود.
پس به نزد صاحبش آمدم و گفتم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این جامه را نخواست و جامه ای از این پست تر می خواهد، پس او به او به اقاله بیع راضی شد و زر را پس داد.
چون زر را به خدمت آن جناب آوردم با من آمد به بازار که پیراهن بگیرد، ناگاه کنیزکی را دید که در میان راه نشسته است و می گرید، حضرت فرمود که: چرا گریه می کنی؟ گفت: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اهل خانه من 7 چهار درهم به من داده بودند که برای ایشان چیزی بخرم و آن را گم کرده ام و جرأت نمی کنم که به خانه برگردم، پس چهاردرهم را به کنیز داد و گفت: برگرد به خانه خود و به بازار آمد و پیراهنی به چهاردرهم خرید و پوشید و حمد الهی را ادا فرمود چون از بازار بیرون آمد، مرد عریانی را دید که می گفت: هر که مرا بپوشاند خدا او را از جامه های بهشت بپوشاند، پس آن حضرت پیراهنی که خریده بود کند و بر او بپوشانید و به بازار بر می گشت و به چهار درهم که مانده بود پیراهن دیگری خردی و پوشید و خدا را حمد کرد و برگشت و همان کنیز را دید که در میان راه نشسته است و به او فرمود که: چرا به خانه نرفتی؟ گفت: یا رسول الله! دیر شده است و می ترسم مرا بزنید، حضرت فرمود که پیش برو و ما را راهنمایی کن به خانه، کسی جواب نگفت، پس بار دیگر سلام کرد، کسی جواب نگفت: و بار سوم سلام کرد، گفتند السلام علیک یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و رحمه الله برکاته، پس فرمود که چرا در اول و دوم جواب سلام من نگفتند؟ گفتند یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) خواستیم سلام شما بر ما بسیار شود که موجب زیادتی برکت ما گردد، پس فرمود که این کنیز دیر برگشته است او را مواخذه ننمائید گفتند: یا رسول الله برای تشریف آوردن شما او را آزاد کردیم. حضرت فرمود که الحمدالله، هرگز دوازده درهم ندیده بودم که برکتش زیاده از این باشد دو عریان با آن پوشیده شد و بنده ای با آن آزاد شد(238).

نان گندم هرگز نخورد

و فی الامالی عن احمد بن بن یحیی العطار... عن العصین بن قاسم، قال: قلت للصادق علیه السلام: حدیث یروی عن ابیک علیه السلام انه قال ما شبع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) من خبز برقط أهو صحیح؟ فقال لا، ما أکل رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) خبز برقط، و لا شبع من خبز شعیرقط(239)
یعنی مرحوم صدوق علیه الرحمه در امالی به سندی که ذکر شد، از امام صادق علیه السلام در جواب سئوال راوی که سئوال کرد که از آن حضرت که از پدر بزرگوار شما امام باقر علیه السلام نقل شده که فرموده اند، رسول گرامی اسلام هیچ وقت از نان گندم سیر نشد صحیح است یا نه؟ امام علیه السلام فرمودند: نه، بلکه نان گندم هرگز نخورد و از نان جو هم هرگز سیر نخورد.