فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

مجلس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

امام حسین (علیه السلام) گفت: از پدرم امیرالمومنین (علیه السلام) از وضع جلسه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم، فرمود: در هیچ مجلسی نمی شست و بر نمی خاست مگر به یاد خدا و در مجالس جای مخصوصی برای خود انتخاب نمی کرد و مخصوصا از آن کار نهی می فرمود و وقتی به جمعیتی می پیوست هر که خالی بود و می نشست و اصحاب را نیز دستور می داد که چنان کنند حق هر یک از اهل مجلس را ادا می کرد و کسی از آنان احساس نمی کرد که دیگری پیش آن حضرت محرم تر از خود است و با هر کسی که آن حضرت می نشست بقدری صبر می کرد تا خود آن شخص برخیزد.
هرکس حاجتی از او طلب می کرد یا به حاجت خود می رسید و یا با بیان شیرین آن حضرت قانع می شد، حسن خلق او فراگیر همه مردم بود، برای ایشان همچون پدر بود، همه در پیش او در برابر حق مساوی بودند. مجلسش، مجلس حلم و حیاء، صدق و امانت بود و در آن آوازها بلند نمی شد و در آن حرمت مردم هتک نمی شد و اگر کسی لغزشی سر می زد، جای دیگر گفته نمی شد، اهل مجلس همه با هم عادلانه رفتار می کردند، و رفتارشان با یکدیگر چون دوستی پرهیزکاران بود و به هم تواضع می نمود، یوقدون الکبیر و یرحمون الصغیر و یوثرون ذالحاله و یحفظون الغریب، یعنی بزرگسالان را احترام می کردند و به کوچکترین مهربان بودند و محتاجان را بر خود مقدم می دانستند و غریبان را نگهداری می کردند.

آداب و سیره رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) با همنشینان

امام حسین (علیه السلام) گفت: از پدرم امیرالمومنین (علیه السلام) درباره آداب و روش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره همنشینان خود سئوال نمودم، فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دائما خوشرو و آسان گیر و نرم خود بود، خشن و درشتخو و فحاش و عیبجو نبود و کسی را زیاد مدح نمی کرد و از چیزی که به آن رغبت و میل نداشت غفلت می ورزید به طوری که مردم از او مأیوس و ناامید نمی شدند.
همانا خود را از سه چیز دور می داشت، جدال، پر حرفی، و گفتن مطالب بی فایده. و نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز می کرد، هرگز کسی را سرزنش نمی کرد، و از او عیب نمی گرفت، و لغزش و عیب های مردم را جستجو نمی کرد. و سخن نمی گفت، مگر در جایی که امید ثواب در آن می داشت چون سخن می گفت، همه ساکت بودند، گوئی پرنده بر سر ایشان نشسته است.
در محضر او منازعه و مجادله نبود و اگر کسی سخن می گفت همه ساکت بودند تا سخنش تمام می شد، با همنشینان در خندیدن مواساه می کرد، اگر از چیزی تعجب می کردند به رعایت ادب مجلس، او هم اظهار تعجب می نمود، با غریبان در سخن و سئوال و جواب آن قدر شکیبا بود که به سر حد تحمل از جفا می رسید تا جایی که اصحاب در صدد جلب شخص مزاحم بر می آمدند. می گفت وقتی صاحبان حاجت را دیدند آنان را کمک و معاونت کنید. و هرگز ثنای کسی را نمی پذیرفت مگر اینکه ثنایش به عنوان تشکر از آن حضرت باشد. و کلام احدی را نمی دید مگر آنکه از حد مشروع تجاوز کند که در آن صورت با نهی یا برخاستن کلام او را قطع می نمود.

سکوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

امام حسین (علیه السلام) فرمود: پس، از سکوت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم، پدرم امیرالمومنین (علیه السلام) سکوت آن جناب بر چهار چیز بود حلم، تقدیر، و تفکر. اما سکوت در تفکر آن بود که در چیزهای باقی و فناپذیر فکر می کرد و سکوتش در حلم و بردباری بود به طوری که خشمناک نمی شد و از چیزی متنفر نمی گشت. سکوتش در تقدیر و اندازه گیری برای آن بود که همه مردم را به یک چشم ببیند و به کفتار همه به یک نحو گوش دهد. و سکوتش در حذر بر چهار مورد بود به کارهای نیک چنگ می زد تا دیگران به آن حضرت اقتدا کنند، از کارهای زشت دوری می کرد تا مردم از آن پرهیز نمایند. در انتخاب رأی صحیح برای اصلاح کارهای امت جدیت می نمود، و به آنچه خیر و دنیا و آخرت در آن بود قیام می کرد(218).
مرحوم طبرسی در کتاب ارزشمند مکارم الاخلاق از ثابت بن انس بن مالک نقل می کند که گفت:
ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کان از هر اللون، کان له اللولو، و اذا مشی تکفأ و ماشممت رائحه مسک و لاعنبر أطیب من رائحته و لا مسست دیباجه و لا حریر الین من کف رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم(219) یعنی رنگ چهره رسول اله سفید و مانند لولو درخشندگی داشت و به آرامی قدم و گاهی بر می داشت. و من هرگز مشک و عنبری را بو نکردم که از عطر آن حضرت خوشبوتر بوده باشد، و هیچ دیبا و ابریشمی را دست نکشیدم که از کف دست وی نرم نرم تر باشد.
و از جابر بن عبدالله نقل می کند که گفت:
فی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) خصال: لم یکن یمر فی طریق فیتبعه احد الا عرف انه قد سلکه من طیب عرقه او ریح عرقه و لم یکن یمر بحجر و لا شجر الا سجد له(220)، یعنی در رسول خدا خصلتهایی است، مثلا از راهی عبور نمی کرد مگر اینکه کسانی که از آنجا می گذشتند از عطر عرق آن جناب متوجه می شدند که از آن محل گذشته.
دیگر اینکه به هر سنگ و درختی که می گذشت به آن حضرت سجده می کردند.
صفار به سند خود را زراره و او محمد باقر (علیه السلام) نقل می کند که فرمود:
قل رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) انا معاشر الانبیاء تنام عیوننا و لا تنام قلوبنا و نری من خلفنا کما نری من بین ایدینا(221)، یعنی رسول گرامی اسلام فرمود: ما گروه پیامبران دیده هایمان بخواب می رود ولی دلهایمان نمی خوابد و از پشت سر می بینیم چنانکه از پیش رو می بینیم.
و در حدیث معتبر از امام محمد باقر (علیه السلام) منقول است که: حضرت رسول رنگ چهره اش سفید مخلوط به سرخی بود و چشمانش سیاه و گشاده بود و ابورهایش پیوسته و انگشتانش ریخته و محکم بود و به سرخی مایل بود نور از آنها ساطع بود و استخوانهای دوش آن حضرت قوی بود و بینی او کشیده بود به مرتبه ای که چون تناول می فرمود نزدیک بود که به آب برسد، و کسی نیکویی خلقت و خلق مثل آن حضرت نبوده و نخواهد بود(222).
خبر ابو هریره
کان یقبل جمیعا و یدبر جمیعا(223) یعنی آن حضرت وقتی می خواست به طرف جلو و یا عقب سرخود نگاه کند با تمام بدن بر می گشت.
جبر جابر سمره
کان فی ساقه حموشه(224) یعنی پاهای آن حضرت باریک و لطیف بود.
خبره ابو جحیفه
کان قد سمط عارضاه و عتققه بیضاء(225) یعنی در گونه ها و در زنخدان و گرنه های آن جناب موهای سفیدی به نظر می خورد.
خبر ام هانی
رایت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ذاضعفایر اربع، و الصحیح انه کان له ذوابتان و مبدأها من هاشم(226) یعنی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم که چهار گیسوی بافته داشت. ابن شهر آشوب گوید: حقیقت این است که آن حضرت دو گیسو داشت و آن رسمی بود از هاشم جد اعلای آن حضرت.
خبر انس
ماعورت فی رأس رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و الحیته الا اربع عشره شعره بیضاء(227) و یقال: سبع عشره(228) یعنی سر و صورت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط چهارده تا مو، سفید دیدم و گفته شده است هفده تار موی سفید داشت.
خبر ابن عمر
انما کان شیبه نحوا من عشرین شعره بیضاء(229) یعنی عبدالله به عمر گوید نشانه پیری بر آن جناب قریب بیست تار موی سفید بود.
خبربراء بن عازب
کان یضرب شعره کتفیه(230) بلندی موی سر آن حضرت به قدری بود که به دو کتفش می رسید.
کان شعره فوق الوفره دون الجمه(231) بلندی موی سر آن حضرت از بنا گوش تجاوز می کرد ولی کتفش نمی رسید.