فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

سیره رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در سخن گفتن

امام حسن (علیه السلام) فرمود: سخن گفتنش را برایم توصیف کن، هند گفت: حزنش پیوسته بود و فکرش مداوم، آسایشی نداشت، جز به هنگام لزوم و نیاز سخن نمی گفت و هنگام تکلم از اول تا به آخر به آرامی لب به سخن باز می کرد و کلامش کوتاه و جامع و خالی از تفضیل بیجا نمی کرد و کسی را حقیر نمی شمرد، نعمت در نظرش بزرگ می نمود اگر چه ناچیز باشد و هیچ نعمتی را مذمت نمی کرد و بلکه مدح و تعریف هم نمی نمود.
دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمی آورد و چون حقی پایمال می شد از شدت خشم کسی او را نمی شناخت و از هیچ چیزی پروا نداشت تا آنکه حق را یاری کند. هنگام اشاره به تمام دست اشاره می فرمود و چون از مطلبی تعجب می کرد دستها را پشت و رو می کرد زمانیکه صحبت می کرد دستها را به هم وصل می کرد و انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست می زد وقتی غضب می فرمود از شدت ناراحتی روی می گردانید و چون خوشحال می شد چشم ها را به هم می نهاد. بیشتر خنده های آن حضرت لبخند بود. هنگام تبسم دندانهایش چون دانه های تگرگ نمایان می شد.
مرحوم صدوق علیه الرحمه در کتاب معانی الاخبار ص 81 می گوید: تا اینجا روایت ابوالقاسم بن منیع از اسماعیل بن محمد بن اسحاق بن جعفر بن محمد بود و از این پس تا آخر روایت عبدالرحمن است و آن اینکه امام حسن (علیه السلام) می فرماید، مدتی این مطالب را از حسین (علیه السلام) کتمان می کردم پس از آنکه باریش نقل کردم دیدم در این قسمت بر من سبقت جسته است از وی پرسیدم تو از که شنیدی؟ گفت: من از پدرم علی (علیه السلام) از وضع داخلی و خارجی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و هم چنین از چگونگی مجلس و از شکل و شمایل آن حضرت سئوال کردم پس چندین از آن فور گذار نکرد و همه را برایم بیان فرمود.
حسین (علیه السلام) گفت: از پدرم از وضع داخلی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سئوال کردم پس فرمود: به منزل رفتنش به اختیار خود بود و چون به منزل تشریف می برد اوقات خود را به سه جزء قسمت می کرد، قسمتی برای خدا و عبادت او، و قسمتی برای اهل بیت خود، و قسمتی را ژبه خود اختصاص می داد و آن جزئش را که مربوط به خودش بود به صادر کردن دستورهای لازم به خواص اصحاب، و تکلیف نمودن آنان برای رسیدگی به کارهای عمومی مردم صرف می کرد و از آن قسمت چیزی را به کارهای شخصی خود اختصاص نمی داد.
و از جمله روش آن جناب این بود که اهل فضل را همیشه می پذیرفت و هر کس را به مقدار فضیلتی که در دین داشت احترام می کرد، و به رفع احتیاجات آنان می پرداخت و ایشان را سرگرم اصلاح نواقصشان می کرد، و از ایشان درباره امت پرسش می نمود و به ایشان مطالب لازم را بیان می کرد و می فرمود: باید حاضرین به غائبین برسانند و حاجت کسانی که به من دسترسی ندارند به من ابلاغ کنید، فانه من أبلغ سلطانا حاجه من لا یقدر علی ابلاغها ثبت الله قدیمه یوم القیامه، یعنی بدرستیکه هر کس حاجت اشخاص ناتوان را نزد سلطان برد، خداوند قدمهای او را در روز قیامت ثابت و استوار سازد.
در مجلس آن جناب غیر از اینگونه مطالب ذکر نمی شد و از هر کسی غیر آن را نمی پذیرفت. آنان برای درک و طلب علم و شرفیاب حضورش می شدند و بی اینکه چیزی بچشند، متفرق نمی شدند و چون برمی گشتند رهنمایانی بودند.

سیره رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در خارج از منزل

امام حسین (علیه السلام) گفت: از پدرم امیرالمومنین (علیه السلام) درباره سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خارج از منزل پرسیدم، فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) زبان خود را از غیر سخنان مورد لزوم باز می داشت و با مردم انس می گرفت و آنان را از خود دور نمی کرد، بزرگ هر قومی را گرامی می داشت و او را بر قومش حاکم می نمود. همیشه از مردم بر حذر بود و خود، مردم را بیم می داد و ناظر نگهبان ایشان بود، بدون اینکه خوشرویی خود را از احدی دریغ کند و بدبختی نماید، از یاران و اصحاب خود خبر و تفقد می نمود. و یسأل الناس عما فی الناس، یعنی از مردم، حال مردم را پرسید. و هر کار نیکی را تحسین و تقویت می کرد و هرکار زشتی را تقبیح و کوچک می شمرد، در همه امور میانه رو بود هیچگاه تفریط و افراط نمی کرد، از کار مردم غفلت نمی نمود، مبادا آنان منحرف شوند و درباره حق کوتاهی نداشت و از آن هم تجاوز نمی کرد. از اطرافیان آن حضرت نیکان بودند و برترین آنان نزدش کسانی بودند که مردم را نصیحت بشریت کنند و بزرگترین ایشان کسانی بودند که درباره برادران دینی بیشتر مواسات و خیر خواهی داشته باشند.

مجلس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

امام حسین (علیه السلام) گفت: از پدرم امیرالمومنین (علیه السلام) از وضع جلسه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم، فرمود: در هیچ مجلسی نمی شست و بر نمی خاست مگر به یاد خدا و در مجالس جای مخصوصی برای خود انتخاب نمی کرد و مخصوصا از آن کار نهی می فرمود و وقتی به جمعیتی می پیوست هر که خالی بود و می نشست و اصحاب را نیز دستور می داد که چنان کنند حق هر یک از اهل مجلس را ادا می کرد و کسی از آنان احساس نمی کرد که دیگری پیش آن حضرت محرم تر از خود است و با هر کسی که آن حضرت می نشست بقدری صبر می کرد تا خود آن شخص برخیزد.
هرکس حاجتی از او طلب می کرد یا به حاجت خود می رسید و یا با بیان شیرین آن حضرت قانع می شد، حسن خلق او فراگیر همه مردم بود، برای ایشان همچون پدر بود، همه در پیش او در برابر حق مساوی بودند. مجلسش، مجلس حلم و حیاء، صدق و امانت بود و در آن آوازها بلند نمی شد و در آن حرمت مردم هتک نمی شد و اگر کسی لغزشی سر می زد، جای دیگر گفته نمی شد، اهل مجلس همه با هم عادلانه رفتار می کردند، و رفتارشان با یکدیگر چون دوستی پرهیزکاران بود و به هم تواضع می نمود، یوقدون الکبیر و یرحمون الصغیر و یوثرون ذالحاله و یحفظون الغریب، یعنی بزرگسالان را احترام می کردند و به کوچکترین مهربان بودند و محتاجان را بر خود مقدم می دانستند و غریبان را نگهداری می کردند.