فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

شمائل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)

فضیلت و برتری در جسم و تن و اندام، از نعمتهای خاص خداوند متعال است و انسان ترکیبی از بعد جسمی و روحی است گرچه بعد روحی در مرتبه ای بالاتر قرار دارد، خداوند متعال درباره طالوت فرمانروایی بنی اسرائیل که به انتخاب خداوند بود می گوید:
ان الله اصطفیه علیکم و زاد بسطه فی العلم و الجسم(204)؛ یعنی خداوند او را بر شما برگزیده و علم و قدرت جسم او را وسعت بخشیده است.
طالوت مردی بلند قامت و تنومند و خوش اندام بود، اعصبابی محکم و نیرومند داشت و از نظر قوای روحی نیز بسیار زیرک و دانشمندان و با تدبیر بود و بعضی انتخاب نام طالوت را برای وی همان طول قامت او می دانند و وقتی از طرف اشموئیل پیامبر به فرماندهی لشکر منصوب شد، بنی اسرائیل اعتراض کردند اشموئیل که آنان را سخت در اشتباه می دید گفت: خداوند او را بر شما امیر قرار داده و شایستگی فرمانده و رهبر به نیروی جسمی و قدرت روحش است که هر دو به اندازه کافی در طالوت هست و از این رو بر شما برتری دارد(205).
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) که از شریف ترین تیره نژاد عرب و خلاصه نسل ابراهیم خلیل (علیه السلام) بود از حیث شمائل چنین توصیف شده است. مرحوم صدوق علیه الرحمه در عیون اخبار الرضا از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) از پدرش موسی بن جعفر (علیه السلام) و او از پدارنش از علی بن الحسین (علیه السلام) به نقل از امام حسن مجتبی (علیه السلام) نقل می کند که آن حضرت فرمود:
از دائی خود دهندبن ابی هاله تمیمی از اوصاف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم و او چنین گفت(206).
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مردی بود که در چشم هر بیننده ای موقر و با عظمت می نمود، و روی نکویش درخشندگی چون ماه تمام، و قامت وی از کوتاه قدان بلندتر و از بلند قامتان کوتاه تر بود، سرش بزرگ، مویش نرم و فروهشته و تابدار، و اگر نورانی و پیشانیش پهن و فراخ بود، ابروانی رگی بود و هنگام خشم از خون پر می شد، بینی اش کشیده و باریک و از آن نوری نمایان بود که به نظر می رسید بالای بینیش برآمدگی دارد، محاسنش پر پشت و پر مو، گونه هایش برجسته و ظریف دهان با لبهای کشیده و دندانهای از هم جدا و چون مروارید سفید بود. گردنش در زیبایی چون نقره خام بود، اندامش معتدل و تمام اعضاء و جوارحش متناسب بود. شکمش نابرده آمده و مساوی با سینه، فاصله بین دو شانه زیاد بود (چهارشانه بود) از وسط سینه تا ناف خط باریکی از مو داشت و پستانها و شکم از مو خالی بود، دو زراع وی و شانه ها و بالای سینه اش پر مو بود، بند دستها پهن، کف دستهایش فراخ و کف دست و پا کلفت و محکم بود و دست و پایش صاف و بدون گره بود و استخوانهای قلمی دست و پایش بلند بود و کف پا اندکی از وسط فرو رفته، پاشنه های پایش صاف و نرم بود.
چون راه می رفت قدم هایش را از زمین بلند می کرد و به آرامی و باوقار قدم بر می داشت و تند می رفت مانند کسی که بر زمین سراشیب راه می رود به نظر می رسید وقتی رو بر می گردانید با همه اندام متمایل می شد مژگانها و نظرش بیشتر رو به پایان بود تا به بالای و آسمان، بیشتر نظرش ملاحظه و عبرت بود، یعنی به کسی خیره نمی شود بلکه نگاه کردنش لحظه ای بیش نبود و با همه ابتدا سلام می کردم.

شمائل رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در انجیل

از عبدالله بن سلیمان روایت کرده اند که گفت: در انجیل عیسی (علیه السلام) خواندم که حق تعالی به او وحی نمود که: ای عیسی، ای فرزند طاهره بتول، برسان به اهل سوریا که منم خداوند دائمی که زوال ندارم. تصدیق کنید پیغمبر امی را که صاحب شتر و مدرعه(207) و عمامه و عصا است و گشاده چشم، و پهن پیشانی، و واضح خدین، و کشیده بینی، و گشاده دندان خواهد بود، گردنش مانند ابریق نقره باشد و از پایین گردنش نور ساطع باشد گویا که طلا بر آن جاری است و موی باریکی از سینه تا نافش رسته باشد و بر سایر شکم و سینه اش مو نباشد، و گندم گون باشد و چون با جماعتی آید بر همه زیادتی داشته باشد و در میان ایشان نمایان باشد. و عرق رویش مانند مروارید جاری باشد و بوی مشک پیوسته از او ساطع باشد. و مانند او پیش از او ندیده باشند و بعد از او نبینند، بسیار خوشبو باشد و زنان بسیار نکاح کند و نسلش کم باشد. و نسل او از دختر بابرکتی بهم رسد که او را در بهشت خانه ای باشد که در آن خانه آزارها و محنتها بناشد. و آن دختر راد آخر الزمان کفالت نماید چنانکه زکریا مادرت را کفالت نمود و از آن زن دو فرزند به هم رسد که شهید شوند. سخن آن پیغمبر قرآن باشد و دین او اسلام، فطوبی لمن ادرک زمانه، و شهدا ایامه و سمع کلامه یعنی پس طوبی برای کسی است که زمان او را دریابد و به ایام او برسد و کلام او را بشنود.
قال عیسی (علیه السلام): یا رب و ما طوبی؟ عیسی گفت: پروردگارا طوبی چیست؟ خدا وحی کرد که، درختی است در بهشت که من بدست قدرت خود کشته ام و بر همه و آب آن چشمه به سردی کافور و به طعم زنجبیل است، هر که از آن چشمه یک شربت بخورد هرگز تشنه نشود. عیسی گفت: خداوندا مرا از آن چشمه آب ده، خدا فرمود که ای عیسی آب آن چشمه بر همه خلایق حرام است تا آن آخر الزمان تو را به زمین خواهم فرستاد که با ایشان نماز کنی بدرستیکه ایشان امت مرحومه اند(208) و علی (علیه السلام) فرمودند ندیدم کسی را که میان دوشهایش گشاده تر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد(209).

معجزات بدن شریف و مبارک رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)

علامه مجلسی قدس الشریف می گوید، علمای خاصه و عامه از معجزات و کرامات بدن شریف آن حضرت مطالب بسیاری نقل کرده اند که ما قلیلی از آن را ایراد می نماییم:
اول: آنکه، پیوسته نور از جبین نورانیش ساطع بود و در شبها چون ماهتاب بر در و دیوار می تابید و نقل کرده اند که در شبی عایشه سوزنی گم کرده بود و چون آن حضرت داخل حجره شد و به نور آن حضرت سوزن را یافت. و روایت کرده اند که در شب تاریکی به راهی می رفتند، دست مبارک را بلند کرد و از انگشتان منورش، نور می تابید و به نور آن راه می رفتند.
دوم: بوی خوش آن حضرت که از هر راه می گذشت بعد از دو روز هر که می گذشت از عطر آن حضرت می دانست که از آن راه عبور فرموده و از عرق آن حضرت جمع می کردند و هیچ عطری به آن نمی رسید و داخل عطرها می کردند، و دلو آبی نزد آن حضرت آروردند و کف آبی گرفت مضمضه کرد و در دلو ریخت و آن آب از مشک خشبوتر گردید.
سوم: آنکه چون در آفتاب می ایستاد آن حضرت را سایه نبود.
چهارم: آنکه، با هر که آن حضرت راه می رفت و هر چه او بلند بود آن حضرت به قدر یک شبر(210) از او بلندتر می نمود.
پنجم: آنکه پیوسته در آفتاب ابر بر سرش سایه می افکند و با او حرکت می کرد و هرگز مرغی از بالای سرش پرواز نمی کرد.
ششم: آنکه از عقب می دید چنانکه از پیش رو می دید چنانکه به سندهای صحیح بسیار از امام محمد باقر (علیه السلام) منقول است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود می بینم شما را از پشت سر چنانکه از پیش رو می بینم، پس صفهای خود را درست کنید وگرنه حق تعالی مخالفت می اندازد میان دلهای شما(211).
هفتم: هرگز بوی بد به مشام مبارکش نمی رسید.
هشتم: آنکه آب دهان خود را به هر چیز می افکند در آن برکت به هم می رسید و به هر صاحب دردی که می مالید شفا می یافت.
نهم: آنکه به هر لغت سخن می گفت.
دهم: آنکه در خواب می شنید چنانکه در بیداری می شنید و سخن ملائکه را می شنید و دیگران نمی شنیدند و هر چه در خاطره می گذشت می دانست، چنانکه از حضرت صادق (علیه السلام) منقول است که روزی ابوذر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را طلب کرد گفتند که حضرت در فلان باغ است، چون داخل باغ شد آن حضرت خوابیده بود سپس چوپ خشکی را گرفت و شکست که امتحان می کنی؟ مگر نمی دانی که من در خواب می بینم شما را چنانکه در بیداری می بینم و چشمم به خواب می رود و دلم به خواب نمی رود(212).
دوازدهم: مهر نبوت در پشت مبارکش نقش گرفته بود و نور آن بر نور آفتاب زیادتی می کرد.
سیزدهم: آب از میان انگشتان جاری می شد سنگریزه در دستش تسبیح می گفت.
چهاردهم: آنکه ختنه کرده و ناف بریده متولد شد و هرگز محتلم نشد.
پانزدهم: آنکه آنچه از آن حضرت جدا می شد بوی مشک از آن ساطع بود و کسی آنرا نمی دید و زمین از جانب خدا مأمور بود که آن را فرو برد.
شانزدهم: آنکه بر هر دابه ای(213) که آن حضرت سوار می شد آن دابه پیر نمی شد.
هفدهم: آنکه در قوت، کسی با آن حضرت مقاومت نمی توانست کرد.
هیجدهم: آنکه همه مخلوقات رعایت حرمت آن حضرت را می کردند و بر هر سنگ و درخت که می گذشت خم می شدند و بر آن حضرت سلام می کردند و در طفولیت ماه گهواره آن حضرت را می جنبانید و مگس و جانوران دیگر بر آن حضرت نمی شستید.
نوزدهم: آنکه اگر بر زمین نرم راه می رفت جای پایش بر زمین نمی ماند و گاه بر سنگ سخت راه می رفت و اثر پایش می ماند.
بیستم: آنکه حق تعالی مهابتی از آن حضرت در دلها افکنده بود که با آن تواضع و شکستگی و شفقت و مرحمت، کسی درست به روی مبارکش نظر نمی توانست کرد و هر کافر و منافقی که آن حضرت را می دید از بیم برخود می لرزید و رعب او در دلهای کافران اثر می کرد(214).