فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

کعب الاحبار لب به سخن می گشاید

باز صدوق قدس سره الشریف و فتال از لیث بن سعد نقل می کنند که گفت: من نزد معاویه بودم و کعب الاحبار حاضر بود و من از پرسیدم که شما چگونه یافته اید صفت ولادت حضرت رسالت پناه را در کتابهای خود؟ آیا فضیلتی برای عترت آن حضرت یافته اید؟ پس کعب ملتفت شد به سوی معاویه که ببیند که او راضی است به گفتن یا نه؟ پس حق تعالی گفت: من هفتاد و دو کتاب خوانده ام که همه از آسمان فرود آمده است و صحف دانیال را خوانده ام و در همه آنها ذکر کرده بودند ولادت آن حضتر و ولادت عترت او را به درستی که نام او معروف است در همه کتابها و در هنگام ولادت هیچ پیغمبری ملائکه نازل نشدند به غیر عیسی (علیه السلام) و احمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، و حجابهای بهشت را بریا زنی نزدند به عیر از مریم و آمنه، و ملائکه موکل نشدند بر زمین رد وقت حامله بودن زنی به غیر ازمادر مسیح (علیه السلام) و مارد احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و علامت حمل آن حضرت آن بود که شبی که آمنه به آن حضرت حامله شد منادی ندا کرد، در آسمانهای هفتگانه:
أبشروا فقد حمل باحمد (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی بشارت باد شما را که در شاهوار نطفه خاتم انبیاء در صدف عصت و جلالت قرا گرفت، و فی الارضین کذلک حتی فی البحور و در جمیع زمینها حتی دریاها این مژده مسرت ثمره را ندا کردند، و ما بقی یومئذ فی الارض دابه تدب و لا طائر یطیر الا علم بمولوده یعنی و در زمین هیچ رونده و پرنده ای نماند که بر ولادت شریف آن حضرت مطلع نگردد.
. لقد بنی فی الجنه لیله مولده سبعون الف قصر من یاقوت احمر و سبعون الف قیصر من لولو رطب فقیل هذه قصور الولاده و نجدت الجنان و قیل لها اهتزی و تزینی، فان نبی الیائک قد ولد، فضحک الجنه یومئذ فهی ضاحکه الی یوم القیامه. و در شب ولادت با سعادت آن جناب هفتاد هزار قصر از یاقوت سرخ و هفتاد هزار قصر از مروارید تازه بنا کردند که شاد شو و بر خود ببال که پیغمبر دوستان تو متولد گردید پس بهشت خندید و تا قیامت خندان است و شنیده ام که یکی از ماهیان دریا که او را (طموسا) می گویند و بزرگ ماهیان است و... برای شادی ولادت آن حضرت به حرکت آمد و اگر حق تعالی او را ساکن نمی گردانید، هر آینه زمین را بر می گردانید و شنیده ام که رد آن روز هیچ کوه نماند که کوه دیگر را بشارت ندهد و همه به (لا اله الا الله) بلند کردند و جمیع کوهها نزد کوه (ابوقبیس) برای کرامت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خاضع شدند و جمیع درختها چهل روز تقدیس حق تعالی کردند با شاخه ها و میوه ها به شادی ولادت آن حضرت و در آسمان و زمین هفتاد عمود از انواع نوره که هیچ یک به دیگری شبیه نبود، زند و روح حضرت آدم را بشارت ولادت آن حضرت دادند، پس هفتاد برابر بر حسن او مضاعف شد و در آن وقت تلخی مرگ از کام او بیرون رفت، و حوض کوثر از بهشت به اضطراب در آمد و هفتاد هزار قصر از در و یاقوت بیرون افکند برای نثار ولادت آن حضرت، و شیطان را به زنجیرها بستند و چهل روز او را در قلعه ای مبحوس کردند و عرش او را چهل روز در آب غرق کردند و بتها سرنگون شدند و فریاد واویلای ایشان بلند شد و صدایی از کعبه شنید ه شد که: یا آل قریش و لقد جائکم البشیر، جائکم النذیر معه عز الابد و الربح الاکبر و هو خاتم النبیاء یعنی ای آل قریش آمد به سوی شما بشارت دهنده ای به ثوابها و ترسانندهای از عذابها و بال و است عزت ابد و سودمندی بزرگ و او است خاتم پیغمبران.
و ما در کتابها یافته ایم که عترت او بهترین مردمند بعد از او و مردم در امانند از عذاب خدا مادام که در دنیا احدی از ایشان بر زمین راه می روند. معاویه گفت: ای ابواسحق عترت او کیستند؟ کعب گفت: فرزندان فاطمه، پس معاویه روترش کرد و لبهای خود به دندان گزید و دست به ریش خود می مالید. پس کعب گفت: ما یافته ایم صفت آن دو فرزند پیغمبر که شهید خواهند شد و آن دو فرزند فاطمه اند.
بدترین خلق خدا خواهد کشت ایشان را، معاویه گفت: چه کسی خواهد کشت ایشان را؟ گفت: مردی از قریش. پس معاویه بی تاب شد و گفت: برخیزید اگر می خواهید پس ما برخواستیم(159).
امام صادق (علیه السلام) فرمود: فاطمه بنت اسد مادر امیرالمومنین (علیه السلام) به نزد ابوطالب آمد و او را بشارت داد به ولادت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و غرائب بسیار نقل کرد ابوطالب گفت: سی سال صبر کند که فرزندی برای تو به هم خواهد رسید که مثل این فرزند باشد در همه کمالات(160) و کلینی قدس سره شریف از آن حضرت نقل می کند که هنگام ولادت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه بنت اسد نزد آمنه حاضر بود، و آنچه را دیده بود به ابوطالب گزارش کرد، ابوطالب گفت، از تو فرزندی به هم خواهد رسید که وصی این فرزند خواهد بود(161) و همچنین روایت کرده است که ابوطالب عقیقه کرد، در روز هفتم ولادت آن حضرت و آل ابوطالب را طلبید، از او سئوال نمودند که این چه طعام است؟ گفت: این عقیقه احمد است گفتند: چرا او احمد نام کردی؟ گفت: زیرا که اهل آسمان و زمین او را ستایش خواهند کرد.

بیهوشی عالم اهل بیت

مرحوم مجلسی رحمه الله در کتاب شریف حیوه القلوب ازشبخ کلینی رحمه الله و شیخ طوسی رحمه الله به سندهای معتبر از امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام روایتی نقل می کند، و آن روایت چنین است:
در شبی که حضرت رسول متولد شد یکی از علمای اهل کتاب در روز آن شب آمد به سوی مجلس قریش که اشراف ایشان حاضر بودند و در میان ایشان هشام و ولید پسرهای مغیره و عاص بن هشام و ابوزجره (ابو وجره) بن ابی عمرو بن امیه و عتبه بن ربیعه بودند و گفت: آیا امشب در میان شما فرزندی متولد شده است؟ گفتند: نه، گفت: می یابد فرزندی متولد شده باشد که نامش احمد است و در او علامتی می باشد، به رنگ خزی که به سیاهی مایل باشد و هلاک و اهل کتاب خصوصا یهود بر دست او خواهد بود، و شاید شده باشد و شما مطلع نشده باشید.
چون متفرق شدند از آن مجلس و سئوال کردند، به آنها گفتند: بلی پسری در میان ما متولد شده است، پرسید که، پیش از آنکه من به شما بگویم یا بعد از آن؟ گفتند: پیشتر، گفت پس مرا ببرید به نزد او تا در او نظر کنم، چون به نزد آمنه رفتند، گفتند: بیرون آرو فرزند خود را تا ما بر او نظر کنیم، گفت: و الله فرزند من به روش فرزندان دیگر نیامد، دستها را بر زمین انداخت و سر به سوی آسمان بلند کرد و نوری از او ساطع سد که قصرهای بصری را از شام دیدم و هاتفی از میان هوا صدا زد که: زائیدی سید امت را پس بگو اعیذه بالواحد من شر کل حاسد و او را محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نام کن پس آن مرد گفت که او را بیرون آور تا من ببینم چون آمنه آن حضرت را بیرون آورد و آن مرد در او نظر کرد و پشت دوشش را گشود و مهر نبوت را دید بی هوش افتاد پس آنحضرت را گرفتند و به آمنه دادند و گفتند: خدا مبارک گرداند فرزند تو را، و چون آن مرد به هوش باز آمد گفتند: چه شد تو را؟ گفت: پیغمبری از بنی اسرائیل بر طرف شد تا قیامت این است و الله آنکه ایشان را هلاک کند(162).

سجده خانه کعبه

عبدالمطلب در شب ولادت آن جناب نزدیک کعبه خوابیده بود، ناگاه دید که خانه کعبه با همه ارکانش از زمین کنده شد و به جانب مقام ابراهیم به سجده افتاد، پس راست شد و گفت: الله اکبر، پروردگار محمد مصطفی و پروردگار من، الحال مرا پاک گردانید از انجاس مشرکان و ارجاس کافران، پس بتها بلرزیدند و بر روی در افتادند و ناگاه دیدم که مرغان همه به سوی کعبه جمع شدند و کوههای مکه به جانب کعبه مشرف شدند و ابری سفید دیدم که در برابر حجره آمنه ایستاده است.
پس عبدالمطلب گفت، به سوی خانه آمنه دویدم گفتم، من آیا خوابم یا بیدار؟ گفت: بیداری. گفتم: نوری که در پیشانی تو بود چه بود؟ گفت: با آن فرزند است که از من جدا شد. گفتم، بیاور فرزند مرا تا ببینم: فرزند مرا بیرون آور و گر نه تو را می کشم، گفت، در حجره است تو دانی او، چون رفتم که داخل حجره شوم، مردی بیرون آمد و گفت، برگرد که احدی از فرزندان آدم او را نمی بیند تا همه ملائک او را زیارت کنند، پس برخود بلرزیدم و برگشتم(163).
آن حضرت ختنه کرده و ناف بریده متول شد و عبدالمطلب می گفت: که این فرزن مرا شأن بزرگی است(164). از حضرت علی (علیه السلام) روایت شده که چون آن حضرت متولد شد بت هایی که در کعبه گذاشته شده بودند همه بر رو افتادند و چون شام شد این ندا از آسمان رسید: جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا(165) و جمیع دنیا در آن شب روشن شد و هر سنگ و کلوخی و درختی خندید و آنچه در آسمانها و زمینها بود، تسبیح خدا گفتند و شیطان گریخت و می گفت: بهترین فرد همه ی امتها و بهترین خلایق و گرامی ترین بندگان و بزرگترین فرد همه عالمیان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است(166).