فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

ولادت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)

شیخ الطائفه ابی حعفر محمد بن الحسن الطوسی در کتاب ارزشمند مصباح المتهجد می گوید و فی یوم السابع عشر منه (ربیع الاول) کان مولد سینا رسول الله عند طلوع الفجر من یوم الجمعه فی عام الفیل(137)؛ یعنی میلاد رسول گرامی اسلم در روز هفدهم ربیع الاول به موقع طلوع فجر از روز جمعه و در سال عام الفیل وافع شد.
سید بن طاووس در کتاب اقبلا الاعمال می گوید:
و همچنین در مصباح افعمی روز میلاد را 17 بریع الاول ذکر می کند، منتهی در روز دوشنبه و سال عام الفیل(138).
مرحوم محدث قمی رحمه الله می گوید: بدانکه مشهور بین علمای امامیه است که ولادت با سعادت آن حضرت حضرت در هفدهم ماه ربیع الاول بوده ود علامه مجلسی رحمه الله نقل اجماع بر آن فرموده و اکثر علما اهل سنت در دوازدهم ماه مذکور ذکر نموده اند و شیخ کلینی و بعضی افاضل علمای شیعه نیز انی قول را اختیار فرموده اند.
علامه نوری طاب ثراه رساله ای در این باب نوشته موسوم به میزان السماء در تعیین مولد خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم)(139) طالبین به آنجا رجوع نمایند(140).
مرحوم کلینی رحمه الله در اصول کافی گفته است که، ولادت آن حضرت رد وقتی شد که دوازده شب از ماه ربیع الاول گذشته بود در سالی؟فیل آوردند برای خراب کردن کعبه و به حجاره سجیل معذب شدند در روز جمه وقت زوال، به روایت دیگر: نزد طلوع فجر بود، پیش از بعثت به چهل سال و مادرش به آن حضرت حامله شد، در ایام تشریق نزد جمره وسطی ر منزل عبدالله بن عبدالمطلب و ولادت آن حضرت در مکه معظمه شد، در شعب ابی طالب در خانه محمد بن یوسف(141) و علامه مجلسی قدس سره و الشریف این نظر را حمل بر تقیه کرده است(142)

بشارت بانوان بهشتی به آمنه

مرحوم امین الاسلام طبرسی (صاحب تفسیر مجمع البیان) در کتاب ارزشمند اعلام الوری با علام الهدی می گوید:
ولد صلی الله علیه و آله و سلم یوم الجمعه عند طلوع الشمس السابع عشر من شهر الاول من عام الفیل
یعنی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روز جمعه 17 ربیع الاول موقع طلوع آفتاب متولد شد (عام الفیل)(143).
شیخ مفید رحمه الله در کتاب (مسار الشیعه) می گوید: و فس السابع عشر منه، مولد سیدنا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عند طلوع الفجر من یوم الجمعه فی عام الفیل(144) یعنی در روز 17 ربیع الاول میلاد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است، موقع طلوع فجر روز جمعه عام الفیل. اما در روایت عامه و اهل سنت، روز دوشنبه 12 ربیع الاول را میلاد او می دانند(145) مرحوم مجلسی ادعای اجماع نموده و میگوید بدان که اجماع علمای امایه منعقد است بر آنکه ولادت با سعادت آن حضرت در هفدهم ماه ربیع الاول شد و اکثر مخالفن در دوازدهم می دانند وافارد نادری از مخارفان در هشتم با دهم ماه مزبور قادل شده اند و شاذی از ایشان گفته اند که در ماه رمضان واقع نشد.(146)
شهر مکه در سکوت و ظلمت سنگینی فرو رفته بود و اثری از حیات و فعالیت به چشم نمی خورد، تنها ماه، مطابق معمول آرام، آرام از پشت کوههای سیاه اطراف بالا آمده بود و شعاع کمرنگ و لطیف خود را بر روی خانههای ساده و خالی از تجمل و روی ریگزارهای دور شهر پهن می کرد. کم کم شب از نیمه گذشت و نسیم لذت بخش و مطبوعی سرزمین تفتیده حجاز را فرا گرفت و آن برای مدت کوتاهی آماده استراحت ساخت. ستارگان هم در این هنگام بزم بی ریا رونق و صفا بخشیده و به روی ساکنین شهر مکه لبخند می زدند، اکنون سحر است و مرغان سحر خیز و شب زنده دار با لحنی روح افزا در آن هوای بهشتی نغمه سرداده و گویا با معشوقی راز و نیاز می کنند. کرانه افق در آستانه سپیده سحری است. ولی هنوز ساکت ابهام آمیزی بر شهر حکومت می کند و همه در خواب هستند فقط آمنه بیدار بود و دردی را که در انتظارش بود احساس کرد... درد رفته رفته شدیدتر شد... ناگهان چند بانوی ناشناس و نوارنی را در اطاق خویش دردی که بوی خوش از آنان به مشام می رسید متحیر بود که ایشان کیانند و چگونه را در بسته داخل شده اند، آمنه به آنها نگاه می کرد و آنها به او گفتند: یا آمنه: اشربی من هذاالشراب و أبشری بسید الاولین و الاخرین محمد المصطفی صلی الله علیه و آله.

خواب عباس بن عبدلمطلب

ابن بابویه رحمه الله به سند معتبر از عبدالله بن عباس روایت است که عباس پدر او گفت: که چون برای پدرم عبدالمطلب، عبدالله متولد شد در ورای او نور دیدم مانند نور آفتاب پس پدرم گفت: این پسر را شأنی بزرگ خواهد بود، پس شبی در خواب دیدم که از بینی عبدالله مرع سفیدی بیرون آمد و پرواز کرد تا به مشرق و مغرب عالم رسید، پس برگشت بر بام کعبه نشست، ناگاه نوری شد میان آسمان و زمین، و مشرق و مغرب را فرا گرفت، چون بیدار شدم از کاهنه ای که در بنی مخزون بود، پرسیدم،گفت: اگر خواب تو راست باشد، می باید که از پشت عبدالله پسری بیرون آید که اهل مشرق و مغرب تابع او گردند.
عباس گفت: بعد از این خواب پیوسته در فکر عبدالله بودم تا وقتی که آمنه را به عقد خود رد آورد و او جمیل ترین زنان قریش بود و چون عبدالله به رحمت الهی واصل شد و حضرت رسول از آمنه متولد شد، دیدم نور از میان دو دیده آن حضرت لامع بود و چون و او را در برگرفتم بوی مشک از او استشمام کردم و مانند نافه مشک خوشبو گردیدم، پس آمنه مرا خبر داد که چون مرا درد زائیدن گرفت و شدیدتر شد شنیدم صداهای بسیار از خانه ای که در آن بودم، که به سخن آدمیان شباهت نداشت و علمی از سندس(147) بهشت دیدم که بر قصبی(148) از یاقوت آویخته بودند، که میان آسمان و زمین را پر کرده بود و نوری دیدم از سر آن حضرت ساطع شد که آسمان را روشن کرد و قصرهای شام را دیدم که از بسیاری نور مانند شعله آتشی شده بودند و در دور خود مرغان بسیار مانند أسفرود(149) می دیدم که بالها گشوده بودند به در من شعیره اسدیه را دیدم که می گذشت و می گفت: ای آمنه چه ها خواهند دید کاهنان و بتها از فرزند تو؟!
و جوان بلندی را دیدم که از همه کس بلندتر و سفیدتر نیکو جامه تر بود، گمان کردم که او عبدالمطلب است، پس نزدیک من آمد و فرزندم راگفت و آب دهانش را در دهان او ریخت و طشتی از طلا داشت که با زمرد مرصع کرده بودند و شانه ای از طلا داشت. پس شکم آن حضرت را شکافت دلش را بیرون آورد و شکافت و نقطه سیاهی از میان دل منور او بیرون آورد انداخت، پس کیسه ای بیرون آورد از حریر سبز، آن را گشود و در میان آن کیسه گیاهی بود مانند زریره(150) سفید پس آن دل مقدس را از آن پر کرد و به جای خود گذاشت و دست بر شکم مبارکش کشید و با آن حضرت سخن گفت و او جواب داد و من سخن ایشان را نفهمیدم مگر آنکه گفت در امان و حفظ خدا باش، به تحقیق که پر کردم دلت را از ایمان علم و حلم و یقین و عقل و شجاعت، تویی بهترین بشر، خوشا به حال کسی که تو را متابعت نماید و وای بر کسی که تو را مخالفت کند. پس کیسه ای دیگر بیرون آرود از حریر سفید و سرش را گشود و انگشتری بیرون آورد و بر میان دو کتف مبارکش زد که نقش گرفت، پس گفت: امر کرده است، مرا کرده است، مرا پروردگار من که بدمم در تو از روح القدس، پس در او دمید و پیراهنی بر او پوشانید و گفت: این امان تو است از آفتهای دنیا.
آمنه گفت، ای عباس اینها بود که با دیده خود دیدم، عباس گفت: که کتفهایش را گشودم و نقش مهر را خواندم و پیوسته این احوال را پنهان می داشتم تا آنک از خاطر محو شد و بعد از آنکه به اسلام مشرف شدم، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر آرود(151).