فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

برتری جویی دنیوی

قرآن کریم انسانها را نسبت به این بیماری ملهک یعنی دنیا پرستی و امتیازات واهی مادی سرزنش می کند. و می فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم
الهکم التکاثر، حتی زرتم الماقبر، کلا سوف تعلمون، ثم کلا سوف تعلمون، کلا لو تعملون علم الیقین، لتورن الجحیم، ثم لترونها عین الیقین، ثم التسئلن یومئذ عن النعیم.(52)
ترجمه: شما را افتخار به تکاثر و فزونی بر یکدیگر سرگرم ساخت (با کوشش برای فزونی بر یکدیگر) تا گورها (گورستانها) را دیدار کردید (یعنی تا بمردید یا به سراغ گورها رفتید) و قبور مردگان خود را برشمردید، چنین نیست که شما خیال می کنید و به زودی خواهید دانست، باز چنان نیست که شما می پندارید به زودی خواهید دانست، چنان نیست که شمال خیال می کنید، اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (به سراغ این موهومات و تفاخرها نمی رفتید)، شما فطعا جهنم را خواهید دید، سپس با ورود در آن آنرا به عین الیقین مشاهده خواهید کرد، سپس در آن روز همه شما از نعمتهایی که داشته اید سئوال خواهید شد.
مفسرین سه وجه درباره شأن نزول این آیات نقل کرده اند؛ از جمله اینکه سوره تکاثر درباره دو قبیله از قریش آمد و آن دو قبیله، یکی بنی عبد مناف و دیگری بنی سهم بن عمرو بود که به یکدیگر تکاثر و تفاخر یم کردند و بیشی و پیشی و جستند و این عادت عرب پیش از بعثت بود که به وسیله اموال و اولاد و امثال آن بر یکدیگر افتخار و مباهات می کردند، و مهتری، بهتری، شرافت و سیادت ویژه قوم و قبیله ای بود که دارای افراد بیشتری بود و در نسب عدد فراوان تری داشت. طبق این عادت ناپسند هر یک از این این دو قبیله نفرات و خواجگان و اشراف خود را می شمردند ابتدا بنو عبد مناف عیش و عشرت و فساد کاری بیش از اندازه درگذشتند و شماره بودند زندگان ما کم شد، اکنون بیایید تا مردگان خود را هم بشماریم، لذا به گورستان رفتند و به شمردن قبور سادات و اشراف و افراد اقوام خود پرداختند و بنی سهم به خاطر داشتن سه خاندان بیشتر، بر بنی عبد مناف غلبه کردند و این تکاثر و تفاخر ادامه داشت تا این سوره فرود آمد و آنان را از این عمل منع فرمود.(53)
در سوره مبارکه تکاثر ابتدا با لحنی ملامت بار می فرماید: الهکم التکاثر یعنی تفاخر و مباهات بر یکدیگر به سبب داشتن مال و فرزند بیشتر، شما را از خدا و قیامت به خود مشغول داشت تا آنجا که به زیارت و دیدار قبرها رفتید و قبور مردگان خدا برشمردید حتی زرتم المقابر.
در اینجا مقابر جمع مقبره به معنی محل قبر میت است و زیارت کردن مقابر رد آیه کنایه از مرگ است (طبق بعضی از تفاسیر) یا به معنی رفتن به سراغ قبرها برای شمار کردن آنها و تفاخر نمودن است (طبق تفسیر مشهور) و حضرت علی (علیه السلام) در خطبه 221 نهج البلاغه بعد از تلاوت این آیه،
الهکم التکاثر حتی زرتم المقابر می فرماید:
یا اله مراما ما ابعده، و زورا ما اغفله، و خطر ما افظعه، لقد استخلوا منهم ای مدکبر، و ناوشوهم من مکان بعید، افبمصارع آبائهم یفخرون؟ ام بعدید الهلکی یتکاثرون، یرتجعون منهم اجسادا خوت، و حرکات سکنت و لان یکونوا عبرا احق من ان یکونوا مفتخرا...
شگفتا! چه هدف بسیار دوری؟ و چه زیارت کنندگان غافلی؟ و چه کار دشوار و مرگباری! به یاد استخوان پوسیده کسانی افتاده اند که سودی به حالشان ندارد آیا به محل نابودی پدران خویش افتخار می کنند؟ و یا با شمردن تعداد مردگان و معدومین خود بسیار می شمردند؟ آنها خواهان بازگشت افرادی هستند؟تار و پودشان گسسته و حرکتشان به سکون مبدل شده، این اجساد پوسیده اگر مایه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گرداند.
خطبه بسیار مفصل و آموزنده است ابن ابی الحدید معتزلی می گوید:
من به کسی که همه امتها به او سوگند یاد می کنند قسم می خورم؟ از پنجاه سال پیش تا کنون بیش از هزار بار این خطبه را خوانده ام، و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازه ای پدید آمده و در روحم به سختی اثر گذاشته، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده و هرگز نشده که در آن تأمل کنم جز اینکه در آن حال به یاد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتاده ام و درست برایم مجسم شده که من همانم که امام (علیه السلام) توصیف فرموده است. چقدر واعظان و خاطبان و گویندگان و افراد فصیح در این باره سخن گفته اند و من گوش فراداده ام و در سخنان آنها دقت کرده ام ولی در هیچ یک تأثیر سخن امام (علیه السلام) را نیافته ام. این تأثیری که سخن او در قلب من می گذارد یا از ایمانی سرچشمه می گیرد که به گوینده آن تعلق دارد و یا نیت یقین و اخلاص او سبب شده است که این چنین در ارواح نفوذ کند و در قلوب جایگزین شود.(54)
پس از توضیح مختصری برای تکاثر بر می گردیم به اصل خطبه که حضرت علی (علیه السلام) می فرماید این برگزیده خداوندی محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم پیامبران الهی است و پس از او تا قیامت پیامبری نخواهد آمد، زیرا خداوند سبحان به وسیله آن بزرگوار همه مصالح و مفاسد مادی و معنوی بشری را برای ابد در قالب احکام و تکالیف فقهی و عقلی (که طریق فعالیت صحیح آن یعنی عقل را برای انسانها تعلیم فرمود)، ابلاغ نموده است. خداوند منان لطیف با ارسال این برگزیده، برگزیدگان بر ما منت گذاشت و ما را از وسوسه های شیطانی و تخیلات بی اساس و مکتب سازیهای بی پایه و اساس برای تشخیص سعادت مادی و معنوی و طریق آن بی نیاز فرمود.
به پیروی از آن اصل و اصول اسلامی و ارزشهای بشری و به جهت گسیختن از متاع دنیای فانی و زرق برقهای ناپایدار آن بود، که لباسم را آن قدر وصله کردم تا از وصله کننده اش شرمنده گشتم. در آن حال ساده لوحی ناآگاه به من گفت: تاکی به این لباس وصله خواهی زد. چرا آنرا به دور نمی اندازی؟ به او گفتم: برو دنبال تخیلات بی اساست، و از حرکت من در این گذرگاه پر معنی که با سنگلاخ بودنش رو به حق و حقیقت است، جلوگیری مکن. تو که خود در خواب رفته ای چگونه می خواهی به من بیدارم و حتی در هنگام شب هم می خواهم برای وصول به مقصد حرکت کنم، دستور بدهی. برو و منتظر باش تا بامداد فرا رسد در آن هنگام معنای حرکت کنم، دستور بدهی. برو و منتظر باش تا بامداد فرار رسد در آن هنگام معنای حرکت مستمر و شبانگاهی مرا خواهی فهمید(55).

نکاتی از خطبه 72 نهج البلاغه

اللهم داحی المدحوات؛ یار خدایا ای خدای گستراننده گسترده ها (از خاک بی ارزش).
و داعم المسموکات؛ و ای نگاه دارنده آسمانها (با ستونهای محکم).
و جابل القلوب علی فطراتها (فطرتها) شقیها و سعیدها؛ و ای کسی دلها را با فطرت مخصوص آفریدی هم آنانکه سرانجام بدخت شدند و هم آنان که سرانجام سعادتمند گردیدند.
اجعلا شرائف صلواتک و نوامی برکاتک علی محمد عبدک و رسولک؛ گرامی ترین درودها و افونترین برکات خود را بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده، و فرستاده ات قرار ده.
الخاتم لما سبق، و الفاتح لما انغلق، همانا پیامبری که ختم گذشتگان و گشاینده دهای بسته و پیچیده ها بود.
والمعلن الحق و لاافع جیشات الاباطیل؛ دین حق را به حق آشکار کرد از نادرستی ها و باطلیهایی که سر و صدا به راه انداخته بودند جلوگیری نمود.
والدامغ صولات لاضالیل؛ شوکت گمراهی ها را در هم شکست.
کما حمل فاضطلع، همانطور که با تمام قدرت، سنگینی با رسالت را تحمل کرد.
فائما بامرک و به فرمانت قیام کرد. مستوفزا فی مرضاتک، و به سرعت در راه رضا و خشنودیت گام برداشت.
غیر ناکل عن قدم، اراده محکمش سست نگشت.
واعیا لوحیک؛ در قبلو و پذیرش وحی نیرومند بود.
حافظا لعهدک؛ پیمان رسالت را حافظ و نگهدار بود.
ماضیا علی نفاذ امرک حتی اوری قبس لقابس، پیمان رسالت را حافظ و نگهدار بود، آنچنان در اجرای فرمانت کوشش کرد که شعله فروزان حق را آشکار.
و اضاء الطریق للخابط، و راه برای جاهلان روشن ساخت.
و هدیت به القلوب بعد خوضات الفتن و الاثام؛ و دلهایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند به واسطه او هدایت گردیدند.
و اقام بموضحاک الاعلام؛ پرچمهای حق را برافراشت.
و نیرات الاحکام، و احکام زنده اسلام را بر پا نمود.
فهو امینک المامون و خازن علمک المخزون؛ او امین مورد اعتماد و گنجینه دار محزون علوم تو بود.
و شهیدک یوم الدین و بعیثک بالحق و رسولک الی الخلق؛ و شاهد و گواه در روز رستاخیز و برانگیخته تو برای بیان حقایق و فرستاده تو به سوی خلائق است.

گر دری خواهی که بگشاید تو را - و آنچه جویی روی بنماید تو را
از در پیغمبر آخر زمان - همچو حلقه رخ مگردان یک زمان
زان که تا خورشید باشد راهبر - بر ستاره چون توان کردن سفر
ذره ای تو، راه بر خورشید گیر - راه آن سلطان دین جاوید گیر
دست از فتراک(56) او یک دم مدار - گر قبولت کرد هرگز غم مدار
گر قبول او مسلم گرددت - کمتری ملکی دو عالم گرددت(57)

ملا عبدالباقی صوفی تبریزی در منهاج الولایه فی شرح نهج البلاغه گوید:
الصلوه من الله الرحمه و من الملائکه الاستغفار اللمومنین، یعنی درود از طرف خداوند رحمت و از طرف فرشتگان استغفار برای مومنین است. همو گوید: بنی اسرائیل به حضرت موسی (علیه السلام) گفتند، أیصلی ربنا؟ یعنی آیا خدا بر ما درود می فرستد این سخن بر حضرتش گران آمد، خداوند به او وحی فرمود که بگو من درود می فرستم و درود من رحمت است و قد وسعت کل شیی درود خداوند بر او منعایش این است که بر او افاضه نور می نماید سپس روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمود:
من صلی علی صلواتا الله علیه عشر صلوات و خظ عنه عشر خطئیات و رفع له عشر درجات(58) هر کس بر من صلوات فرستد خداوند ده برابر بر او صلوت می فرستد و از او ده خطا پاک می کند و به او ده درجه ترفیع می دهد.
و باز از آن حضرت نقل شده که فرمود: اولی الناس بی یوم القیامه اکثرهم علی الصلوه یعنی: سزاوارترین مردم به من در قیامت آن است که بیش از دیگران به من صلوات بفرستد(59)

پاک گرد از هستی ذات و صفات - تا بیایی هم طهارت هم نجات
زآنکه گر یک ذره هستی در ره است - در حقیقت بت پرستی در ره است
گر ز ذات خود فنا باشد تو را - نور جان مصطفی یاد ترا
تا زنور جان او سلطان شوی - تا ابد شایسته عرفان شوی
گر به اخلاصی فرود آیی به راه - مصطفی راهت دهد تا پیشگاه
دامن او گیر اگر دستیت هست - در ره او بازآ اگر هستیت هست
گر گدای او شوی شاهت کند - ورنه ای آگاه آگاهت کند
گر بدانی در حقیقت از احد - احمد آمد آمد مرجع تو تا ابد
راه رو را سوی او باید شدن - معتکف در کوی او باید شدن
چون تو گشتی بر دو او معتکف - صد جهان بینی به وحدت متصف(60)

باز عطار می گوید:

او نبی بد از ازل در کاف و نون(61) - قال: نحن الاخرون السابقون

و در روایتی است:(62)
ان الانبیاء اثنوا علی ربهم و ان محمدا اثنی ربه فقال: الحمدلله الذی ارسلین رحمه للعالمین و کافه للناس بشیرا و نذیرا... و جعلنی فاتحا و خاتما(63) یعنی: پیامبر ثنای پرودرگار خود گفتند، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هم ثنا گفت و فرمود، حمد خدایی را که مرا رحمت برای عالیمان و بشیر و نذیر برای عموم مردم فرستاد و مرا فاتح و خاتم قرار داد.
چون در میدان نبوت گوی سبقت از همه ربوده است کنت نبیا و آدم بین الماء والطین؛ یعنی من پیامبر بودم در حالی که آدم هنوز در مرحله آب و گل بود).
و در آنجا که مناقب مرسلین بیان شده، فضیلت رسول الله بودن و خانم النبیین بودن مختص اوست (ولکن رسول الله و خاتم النبین(64)). لا جرم بلبل بلاغتش بر گلبن ما ینطق عن الهوی(65) به نغمه موزون نحن الاولون و الاخرون به صد زبان مترنم است و به ترانه کنت اول النبیین فی الخلق فی العث(66) و به صد بیان ناطق و متکلم الهم صل علیه و سلم و کرم.

بلی چون ز انبیاء او بود مقصود - چو او آمد نبوت گشت مسدود
مثال انبیاء همچون سپاه است - غرض از آمدن این پادشاه است
چون سلطان نبوت گشت موجود - نبوت ختم شد کو بود مقصود
چون روح اقدس حضرت رسالت علیه و آله الصلوات والسلام والتحیه در مقر خفلای کنت کنزا مخفیا(67) گویی سبقت اول ما خلق الله نوری(68) از چابک سواران آدم و من دونه تحت لوائی(69) روبوده، بی واسطه مطرح اشعه خورشید قدم است، نبوت که اخبار از ذات و صفات و احکام الهی است اولا بالذات روح آن حضرت را است و ثانیا بالظلیه و انیابه سایر انبیاء را است.(70)

ای گهر تاج فرستادگان - تاج ده گوهر آزادگان
هر چه زبیگانه و خیل تو اند - جمله در این خانه طفیل تواند
اول بیت ارچه به نام تو بست - حکم تو چون قافیه آخر نشست
مهر شد این نامه به عنوان تو - ختم شد این خطبه به دوران تو

و در قسمتی از خطبه دوم نهج البلاغه می فرماید:
گواهی می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده خدا و فرستاده او است، خداوند او را با دین آشکار و پرچم افراشته و اثر بخش و با کتاب نوشته شده با قلم وحی، و نور فروزان و ضیاء تابان، و فرمان استوار برای اشتباهات، و حجت آوردن با دالائل روشن، و بیم دادن با نشانه ها و ترساندن با کیفرها فرستاد. در آن هنگام که مردم به فتنه هایی آلوده بودند، بند دین را پاره کرده، اصول را دگرگون ساخته، راه رهایی را بسته، هدایت فراموش شده، کور دلی همه جا را گرفته، ایمان خوار شده، اثری از راه آن به جا نمانده، پرچم شیطان به دست جاهلان برافراشته می شد، ایشان در آن فتنه ها نادان، حیران و گمراهان بودند آن هم در بهترین مکانها یعنی مکه و بدترین همسایه ها یعنی جاهلیت، در سرزمینی که دهان عالم بسته و مهر خاموشی بر لب زده و جاهل در آن گرامی بود.
در قسمتی از خطبه 108 می فرماید: اختاره من شجره الانبیاء و مشکاه الضیاء...؛ وی را از شجره پیامبران، از سرچشمه نور، از مقامی و بلند، از سرزمین بطحاء از چراغهای برافروخته در تاریکی و از چشمه های حکمت برگزید. او طبیبی است سیار که با طب خویش همواره به گردش می پردازد، مرهمهایش را به خوبی آماده ساخته حتی برای مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخمها ابزارش را گداخته است (تا در آنجا که مورد نیاز است قرار دهد) برای قلبهای نابینا، گوشهای گرد، زبانهای گنگ با داروی خود در جستجوی بیماران فراموش شده و سرگردان است.

دفتر سوم