فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

زندگی پاکیزه و مطلوب

آنگاه امیرالمومنین (علیه السلام) نحوه معیشت و آداب معاشرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را توصیف می نماید و می فرماید:
فتاس بنیک الاطیب الاطهر (صلی الله علیه و آله و سلم) فان فیه اسوه لمن تاسی و عزا لمن تغزی،و احب العباد الی الله المتاسی بنبیه، و المقتص لاثره، قضم الدنیا قضما، و لم یعرها طرفا، اهضم اهل الدنیا کشحا، و اخصهم من الدنیا بطنا، عرضت علیه الدنیا فأبی ان بقبلها، و علم ان الله سبحانه ابغض شیئا فابغضه، و حقر شیئد فحقره،و صغر شیئا فصغره و لو لم یکن فینا الا حبنا ما ابغض الله و رسول الله و تعظیمنا ما صغر الله و رسوله لکفی به شقاقا لله، و محاده عن امر الله و لقد کان صلی الله علیه و آله و سلم یأکل علی الارض، و یجلس جلسه العبید، و تخصف بیده نعله، و یرقع بیده ثوبه و یرکب الحمار العاری، و یردف خلفه و یکون الستر علی باب بیته، فتکون فیه التصاویر فیقول یا فلانه - لا حدی ازواجه - غیبیه عنی، فانی اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا و زخارفها، فاعرض عن الدنیا بقلبه، و امات ذکرها عن نفسه، و احب ان تغیب زینتها عن عینه، لکیلا یتخذ منها ریاشا و لا یعتقدها قرارا و لا یرجو فیها مقاما، فاخرجها من النفس، و اشخصها عن القلب، و غیبها عن البصر و کذالک من الغض شیئا ابغض ان ینظر الیه و ان یذکر عنده.
ترجمه: پس، از پیامبرت که پاک و پاکیزه تر از همه مخلوقات خدا بود پیروی کن که راه و رسم او الگو و نمونه بسیار خوبی است برای هر کس که بخواهد پیروی (از کمالات) ناید. و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد. محبوترین بندگان در نزد خدا کسی است که از پیامبرش تبعیت کند و گام بر جایگاه قدم او نهد. از دنیا برای خوردن به اندکی قناعت فرمود. و به دنیا با گوشه چشم نگریست دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته تر و شکمش از همه خالی و گرسنه تر بود. دنیا بر آن انسان کامل عرضه شد آنرا نپذیرفت چون دانست خداوند چیزی را دشمن می دارد آنرا دشمن داشت و چیزی را که خدا تحقیر می نماید آنرا پست و حقیر شمرد، و چیزی را که ناچیز می داند آنرا ناچیز دانست، و اگر در ما نباشد جز آنکه که دوست بداریم آنچه را که خدا و رسولش دشمن می دارند، و تعظیم کنیم چیزی را که خدا و رسولش آنرا ناچیز می دانند برای نشان دادن مخالفت و جدائی و سرپیچی، از خداوند سبحان کفایت می کند. آن برگزیده خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روی زمین می نشست و غذا می خورد، و مانند بندگان می نشست و با دست خود کفش خود را پنبه می کرد و لباسش را به دست خود وصله می زد، و گاهی الاغ برهنه سوار می گشت، و کسی را پشت سرخود سوار می فرمود، گاهی که می دید پرده ای صورتگری نقاشی شده از در خانه اش آویخته است، به یکی از همسرانش فرمود: آن پرده را از جلوی چشمم دور کن زیرا که وقتی که بر آن می نگرم، دنیا و زر و زیورهایش را بیاد می آورم. او از ته دل از دنیا اعراض نمود، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد، لذا دوست داشت که زینت دنیا را از دیدگانش دور بدارد، و از دنیا برای خود لباس فاخر تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند و به عنوان اقامتگاه دل به آن نبند دد و امیدوار نگردد، لذا یاد دنیا را از نفس خود بیرون راند و دل از دنیا برکند و چشم از دنیا پوشاند چنین است که هر کس چیزی را دشمن داشت نظر کردن به آن و یاد آوری آنرا نیز دشمن می دارد.
امیرالمومنین (علیه السلام) قبلا درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطالبی را بیان فرمود اما در اینجا به تفصیل سخن می گوید و شراح نهج البلاغه هم با استفاده از روایات و بعضا آیات شریفه قرآن به تفصیل آنرا تحلیل کرده اند که ورود به آن بحثها گرچه بسیار ارزشمند است ولی با وضع اختصاری این جزوه سازگار نیست ما در اینجا به گفتار استاد علامه محمد تقی جعفری قدس سره بسنده می کنیم، ایشان می فرمایند: آن اندازه که انسان کامل در وجود و زندگی و حرکات و سکنات خود ارزشها را به افراد بشر آموزش می دهد و آنانرا تربیت می نماید، از عهده قوانین و پند و اندرزها و دیگر وسائل توجیه کننده بر نمی آید، و بالعکس هیچ سخن و عاملی برای سقوط جامعه مانند وجود تبهکاران آزاد، موقر نیست و در توضیح این اجمال می گوید؛ وقتی ما به مقدار لازم در سرگذشت بشری بررسی می کنیم به این نتیجه می رسیم که تأثیری که انبیای عظام و اوصیاء و اولیای وارسته و دیگر انسانهای سالک راه حق و حقیقت در پیشرفت اخلاقی و تحقق بخشیدن به ارزشهای والای انسان در مردم دنیا داشته اند از عهده قوانین و پند و اندرزها و دیگر وسائل توجیه کننده مردم به طرف کمال بر نیامده است. علت این پدیده تا حدود زیادی روشن است، و آن این است که اکثر مردم مشاهده می کنند که:
اولا اصول و قوانین وضع شده برای اداره حقوقی جوامع وضع شده است و معمولا الزامی برای تکامل شخصیتی و روحی آنان و این اصول و قوانین تنها برای دفع مزاحمت ها بکار می رود.
ثانیا - فراوان دیده اند که این قوانین و نظامات حقوقی همانند تارهای عنکبوت بوده است که تنها موجودات ضعیف مانند مگسها را به تور می اندازد نه موجودات قوی و نیرومند مثل شیر و ببر پلنگ و اژدها را.
از طرف دیگر پند و اندرزها اگر چه با دلهای مردم سروکار دارد و در طول تاریخ آثاری هم داشته است ولی به جهت احتیاج تأثیر به تحریک قطب نمای درون آدمی که وجدان نامیده می شود، تا کنون نتوانسته است به عنوان اصول الزامی و ضروری، بشریت را به طور جدی و در حد فراوان نجات بدهد، آنچه که تأثیر مادی تا پیش از دوران علم گرائی و صنعت پرستی و سود جویی و لذت خواهی (که بشریت را به قول بعضی از وارستگان دانشمندان تا حد مسخ شدن رسانده است) داشته، وجود شخصیت های کمال یافته بوده است. مشاهده انسانهائی که در راه احترام به ارزشها جان خود را از دست داده اند و یا به زجر و مشقتهای فراوان تن داده اند، بیش از هر اصل و قانون حقوقی و پند و اندرز، انسانهای با ارزش را ساخته و به راه حق کشانده است. دلیل عمده این امتیاز و تأثیر گذاری که شخصیت های سالک راه حق و حقیقت آن را دارند این است که ارزشها در وجود آنان، عملا تجسم پیدا می کنند.
اگر یک صد مجلد کتاب درباره تواضع و فروتنی و ارزش آن، مورد مطالعه و تحقیق قرار بگیرد و حتی لذت بسیار فراوان از آن مطالعه و تحقیق نصیب ما گردد، آن اثر را ندارد که با چشمان خودمان مشاهده کنیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روی زمین مانند بنده ها نشسته است، کفش خود را با دست مبارک خویش پینه می زند و لباس خود وصله می دوزد و حتی به الاغ برهنه سوار می شود.
آری برای آن معلم حقیقی و مربی الهی که می خواهد دنیا را عملا برای انسان های روی زمین ارزیابی فرماید لازم است که از زر و زیور دنیا اشتغال روحی حتی به تصویرها چشم پوشی فرماید تا عملا اثبات کند که به این عمر کوتاه و ارزش بلای روح انسان، نباید عمر گرابنها و سرمایه بی نظیر روح را صرف مقداری تماشای صورتها نماید و از صورتگر اصلی که خداست غافل بماند، بله اگر بشر روزی به این کمال برسد که بادیدن صورتها به دریافت مصور اصلی و با مشاهده باغها به دیدن باغبان اصلی، توفیق یابد در آن روز این نگاه ها رنگ عرفانی پیدا می کند و انسان باید اینچنین باشد.

هچو اعرابی که آب از چه کشید - آب حیوان از رخ یوسف چشید
بهر فرجه شد یکی تا گلستان - فرجه او شد جمال باغبان
رفت موسی کاتشی آرد بدست - آتشی دید او که از آتش برست

و لقد کان فی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ما یدلک علی مساوی الدنیا و عیونها اذ جاع فیها مع خاصته و زویت عنه زخارفها مع عطیم زلفته، فلینظر ناظر بعقله اکرم الله محمدا بذالک ام اهانه؟ فان قال اهانه فقد کذب و الله العظیم بالافک العظیم و ان قال اکرمه فلیعلم ان الله قد اهان غیره حیث بسط الدنیا له وزواها عن اقرب الناس منه، فتاسی متاس بنیبیه و اقتص اثره و ولج مولجه و الا فلا یأمن الهلکه، فان الله جعل محمدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علما للساعه، و مبشرا بالنجه، و منذرا بالقعوبه، خرج من الدنیا خصیما، و ورد الاخره سلیما، لم یضع حجرا علی حجر حتی مضی لسبیله، و اجاب داعی ربه، فما اعظم منه الله عبدنا حین انعم علینا به سلفا نتبعه، و قائدا نطا عفبته و الله لقد فما اعظم من الله عند الله حین انعم علینا به سلفا نتبعه، و لقد قال لی قائل الا تنبدها عنک؟ فقلت اغرب عنی فعند الصباح یحمد القوم السری(51).
ترجمه: و در زندگی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تو نشانه هائی است که تو را به زشتیها و عیبهای دنیا راهنمایی می کند زیرا او با نزدیکان خویش گرسنه به سر می برد و با آن مقام منزلت بزرگی که داشت زینتهای دنیا از دیه او دور ماند (و آنرا خوار شمرد) پس نگردنده با خرد خویش بنگرد که: که آیا خدا، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به داشتن چنین صفتها اکرام فرمود یا او را خوار نمود؟ اگر بگوید او را خوار کرد به خدای بزرگ دروغ گفته است و بهتانی بزرگ آورده است و اگر بگوید خدا او را اکرام کرد، پس بداند خدا کسی را خوار شمرد که دنیا برای وی گسترش داد و کسی را اکرام کرد که نزدیکترین مردم به خودش بود (پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و دنیا و زر و زیور آنرا از وی دور نمود، پس هر کس بخواهد برای تحصیل سعادت از کسی پیروی نماید پس تبعیت نماید از پیامبر خداوند و از دنبال او حرکت کند و هر کجا که او وارد شود قدم نشانه ای برای قیامت قرار داد. و بشارت دهنده به بهشت و ترساننده از عذاب. (آن بزرگ بزرگان) با شکمی تهی از دنیا بیرون رفت و به سرای آخرت وارد شد با شخصیتی سالم سنگی روی سنگ نگذاشت تا راه خود را به ابدیت پیش گرفت و دعوت خدایش را لبک گفت، چه با عظمت است منت خداوند به سبب بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که به ما عطا نموده؛ پیشوایی که باید از او پیروی کنیم و پیشتازی که باید پای جای پای او بگذاریم. سوگند بخدا، این لباس خود را چندان وصله زدم که از وصله کننده اش خجلت کشیدم، گوینده ای به من گفت: آیا این لباس را دور نمی اندازی؟ پاسخ دادم دور شو از من، که در بامداد مورد ستایش قرار می گیرد کاروانی که شبانگاه راه رفته است.
خداوند سبحان به جهت اکرام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که تمایل او را از دنیا گسیخته به مقام مشایخ ربوبی پیوسته بود.
نتیجه اینکه از تکریم و تجلیل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خدا، به وسیله قطع تمایلات او از دنیا و زر و زیور و مال منال آن می توان گرفت این است که کسانی که بجهت بیماری تکاثر (افزون گرائی در مال و دیگر شئون دنیا) در علائق و امور فریبنده آن غوطه ور می شوند و همه ارزشهای عالی انسانی را از جان و نفس و روح خود گرفته تا حقوق و جانهای دیگران را قربانی آن علائق می نمایند مورد اهانت خداوند متعال می باشند.
این یک قانون کلی است هر چیزی که باید به عنوان وسیله تلقی شود مانند مال و ثروت و دیگر امور مطلوب و مورد تمایل مردم، هرگاه جنبه هدفی به خود بگیرند، می توانند همه ارزشهای مربوط به آن وسیله و هدف را دگرگون سازند، این دگرگونی تا آنجا ممکن است کشیده شود که هستی را نیستی و نیستی را هستی نمایش دهد.

برتری جویی دنیوی

قرآن کریم انسانها را نسبت به این بیماری ملهک یعنی دنیا پرستی و امتیازات واهی مادی سرزنش می کند. و می فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم
الهکم التکاثر، حتی زرتم الماقبر، کلا سوف تعلمون، ثم کلا سوف تعلمون، کلا لو تعملون علم الیقین، لتورن الجحیم، ثم لترونها عین الیقین، ثم التسئلن یومئذ عن النعیم.(52)
ترجمه: شما را افتخار به تکاثر و فزونی بر یکدیگر سرگرم ساخت (با کوشش برای فزونی بر یکدیگر) تا گورها (گورستانها) را دیدار کردید (یعنی تا بمردید یا به سراغ گورها رفتید) و قبور مردگان خود را برشمردید، چنین نیست که شما خیال می کنید و به زودی خواهید دانست، باز چنان نیست که شما می پندارید به زودی خواهید دانست، چنان نیست که شمال خیال می کنید، اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (به سراغ این موهومات و تفاخرها نمی رفتید)، شما فطعا جهنم را خواهید دید، سپس با ورود در آن آنرا به عین الیقین مشاهده خواهید کرد، سپس در آن روز همه شما از نعمتهایی که داشته اید سئوال خواهید شد.
مفسرین سه وجه درباره شأن نزول این آیات نقل کرده اند؛ از جمله اینکه سوره تکاثر درباره دو قبیله از قریش آمد و آن دو قبیله، یکی بنی عبد مناف و دیگری بنی سهم بن عمرو بود که به یکدیگر تکاثر و تفاخر یم کردند و بیشی و پیشی و جستند و این عادت عرب پیش از بعثت بود که به وسیله اموال و اولاد و امثال آن بر یکدیگر افتخار و مباهات می کردند، و مهتری، بهتری، شرافت و سیادت ویژه قوم و قبیله ای بود که دارای افراد بیشتری بود و در نسب عدد فراوان تری داشت. طبق این عادت ناپسند هر یک از این این دو قبیله نفرات و خواجگان و اشراف خود را می شمردند ابتدا بنو عبد مناف عیش و عشرت و فساد کاری بیش از اندازه درگذشتند و شماره بودند زندگان ما کم شد، اکنون بیایید تا مردگان خود را هم بشماریم، لذا به گورستان رفتند و به شمردن قبور سادات و اشراف و افراد اقوام خود پرداختند و بنی سهم به خاطر داشتن سه خاندان بیشتر، بر بنی عبد مناف غلبه کردند و این تکاثر و تفاخر ادامه داشت تا این سوره فرود آمد و آنان را از این عمل منع فرمود.(53)
در سوره مبارکه تکاثر ابتدا با لحنی ملامت بار می فرماید: الهکم التکاثر یعنی تفاخر و مباهات بر یکدیگر به سبب داشتن مال و فرزند بیشتر، شما را از خدا و قیامت به خود مشغول داشت تا آنجا که به زیارت و دیدار قبرها رفتید و قبور مردگان خدا برشمردید حتی زرتم المقابر.
در اینجا مقابر جمع مقبره به معنی محل قبر میت است و زیارت کردن مقابر رد آیه کنایه از مرگ است (طبق بعضی از تفاسیر) یا به معنی رفتن به سراغ قبرها برای شمار کردن آنها و تفاخر نمودن است (طبق تفسیر مشهور) و حضرت علی (علیه السلام) در خطبه 221 نهج البلاغه بعد از تلاوت این آیه،
الهکم التکاثر حتی زرتم المقابر می فرماید:
یا اله مراما ما ابعده، و زورا ما اغفله، و خطر ما افظعه، لقد استخلوا منهم ای مدکبر، و ناوشوهم من مکان بعید، افبمصارع آبائهم یفخرون؟ ام بعدید الهلکی یتکاثرون، یرتجعون منهم اجسادا خوت، و حرکات سکنت و لان یکونوا عبرا احق من ان یکونوا مفتخرا...
شگفتا! چه هدف بسیار دوری؟ و چه زیارت کنندگان غافلی؟ و چه کار دشوار و مرگباری! به یاد استخوان پوسیده کسانی افتاده اند که سودی به حالشان ندارد آیا به محل نابودی پدران خویش افتخار می کنند؟ و یا با شمردن تعداد مردگان و معدومین خود بسیار می شمردند؟ آنها خواهان بازگشت افرادی هستند؟تار و پودشان گسسته و حرکتشان به سکون مبدل شده، این اجساد پوسیده اگر مایه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گرداند.
خطبه بسیار مفصل و آموزنده است ابن ابی الحدید معتزلی می گوید:
من به کسی که همه امتها به او سوگند یاد می کنند قسم می خورم؟ از پنجاه سال پیش تا کنون بیش از هزار بار این خطبه را خوانده ام، و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازه ای پدید آمده و در روحم به سختی اثر گذاشته، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده و هرگز نشده که در آن تأمل کنم جز اینکه در آن حال به یاد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتاده ام و درست برایم مجسم شده که من همانم که امام (علیه السلام) توصیف فرموده است. چقدر واعظان و خاطبان و گویندگان و افراد فصیح در این باره سخن گفته اند و من گوش فراداده ام و در سخنان آنها دقت کرده ام ولی در هیچ یک تأثیر سخن امام (علیه السلام) را نیافته ام. این تأثیری که سخن او در قلب من می گذارد یا از ایمانی سرچشمه می گیرد که به گوینده آن تعلق دارد و یا نیت یقین و اخلاص او سبب شده است که این چنین در ارواح نفوذ کند و در قلوب جایگزین شود.(54)
پس از توضیح مختصری برای تکاثر بر می گردیم به اصل خطبه که حضرت علی (علیه السلام) می فرماید این برگزیده خداوندی محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم پیامبران الهی است و پس از او تا قیامت پیامبری نخواهد آمد، زیرا خداوند سبحان به وسیله آن بزرگوار همه مصالح و مفاسد مادی و معنوی بشری را برای ابد در قالب احکام و تکالیف فقهی و عقلی (که طریق فعالیت صحیح آن یعنی عقل را برای انسانها تعلیم فرمود)، ابلاغ نموده است. خداوند منان لطیف با ارسال این برگزیده، برگزیدگان بر ما منت گذاشت و ما را از وسوسه های شیطانی و تخیلات بی اساس و مکتب سازیهای بی پایه و اساس برای تشخیص سعادت مادی و معنوی و طریق آن بی نیاز فرمود.
به پیروی از آن اصل و اصول اسلامی و ارزشهای بشری و به جهت گسیختن از متاع دنیای فانی و زرق برقهای ناپایدار آن بود، که لباسم را آن قدر وصله کردم تا از وصله کننده اش شرمنده گشتم. در آن حال ساده لوحی ناآگاه به من گفت: تاکی به این لباس وصله خواهی زد. چرا آنرا به دور نمی اندازی؟ به او گفتم: برو دنبال تخیلات بی اساست، و از حرکت من در این گذرگاه پر معنی که با سنگلاخ بودنش رو به حق و حقیقت است، جلوگیری مکن. تو که خود در خواب رفته ای چگونه می خواهی به من بیدارم و حتی در هنگام شب هم می خواهم برای وصول به مقصد حرکت کنم، دستور بدهی. برو و منتظر باش تا بامداد فرا رسد در آن هنگام معنای حرکت کنم، دستور بدهی. برو و منتظر باش تا بامداد فرار رسد در آن هنگام معنای حرکت مستمر و شبانگاهی مرا خواهی فهمید(55).

نکاتی از خطبه 72 نهج البلاغه

اللهم داحی المدحوات؛ یار خدایا ای خدای گستراننده گسترده ها (از خاک بی ارزش).
و داعم المسموکات؛ و ای نگاه دارنده آسمانها (با ستونهای محکم).
و جابل القلوب علی فطراتها (فطرتها) شقیها و سعیدها؛ و ای کسی دلها را با فطرت مخصوص آفریدی هم آنانکه سرانجام بدخت شدند و هم آنان که سرانجام سعادتمند گردیدند.
اجعلا شرائف صلواتک و نوامی برکاتک علی محمد عبدک و رسولک؛ گرامی ترین درودها و افونترین برکات خود را بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده، و فرستاده ات قرار ده.
الخاتم لما سبق، و الفاتح لما انغلق، همانا پیامبری که ختم گذشتگان و گشاینده دهای بسته و پیچیده ها بود.
والمعلن الحق و لاافع جیشات الاباطیل؛ دین حق را به حق آشکار کرد از نادرستی ها و باطلیهایی که سر و صدا به راه انداخته بودند جلوگیری نمود.
والدامغ صولات لاضالیل؛ شوکت گمراهی ها را در هم شکست.
کما حمل فاضطلع، همانطور که با تمام قدرت، سنگینی با رسالت را تحمل کرد.
فائما بامرک و به فرمانت قیام کرد. مستوفزا فی مرضاتک، و به سرعت در راه رضا و خشنودیت گام برداشت.
غیر ناکل عن قدم، اراده محکمش سست نگشت.
واعیا لوحیک؛ در قبلو و پذیرش وحی نیرومند بود.
حافظا لعهدک؛ پیمان رسالت را حافظ و نگهدار بود.
ماضیا علی نفاذ امرک حتی اوری قبس لقابس، پیمان رسالت را حافظ و نگهدار بود، آنچنان در اجرای فرمانت کوشش کرد که شعله فروزان حق را آشکار.
و اضاء الطریق للخابط، و راه برای جاهلان روشن ساخت.
و هدیت به القلوب بعد خوضات الفتن و الاثام؛ و دلهایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند به واسطه او هدایت گردیدند.
و اقام بموضحاک الاعلام؛ پرچمهای حق را برافراشت.
و نیرات الاحکام، و احکام زنده اسلام را بر پا نمود.
فهو امینک المامون و خازن علمک المخزون؛ او امین مورد اعتماد و گنجینه دار محزون علوم تو بود.
و شهیدک یوم الدین و بعیثک بالحق و رسولک الی الخلق؛ و شاهد و گواه در روز رستاخیز و برانگیخته تو برای بیان حقایق و فرستاده تو به سوی خلائق است.

گر دری خواهی که بگشاید تو را - و آنچه جویی روی بنماید تو را
از در پیغمبر آخر زمان - همچو حلقه رخ مگردان یک زمان
زان که تا خورشید باشد راهبر - بر ستاره چون توان کردن سفر
ذره ای تو، راه بر خورشید گیر - راه آن سلطان دین جاوید گیر
دست از فتراک(56) او یک دم مدار - گر قبولت کرد هرگز غم مدار
گر قبول او مسلم گرددت - کمتری ملکی دو عالم گرددت(57)

ملا عبدالباقی صوفی تبریزی در منهاج الولایه فی شرح نهج البلاغه گوید:
الصلوه من الله الرحمه و من الملائکه الاستغفار اللمومنین، یعنی درود از طرف خداوند رحمت و از طرف فرشتگان استغفار برای مومنین است. همو گوید: بنی اسرائیل به حضرت موسی (علیه السلام) گفتند، أیصلی ربنا؟ یعنی آیا خدا بر ما درود می فرستد این سخن بر حضرتش گران آمد، خداوند به او وحی فرمود که بگو من درود می فرستم و درود من رحمت است و قد وسعت کل شیی درود خداوند بر او منعایش این است که بر او افاضه نور می نماید سپس روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمود:
من صلی علی صلواتا الله علیه عشر صلوات و خظ عنه عشر خطئیات و رفع له عشر درجات(58) هر کس بر من صلوات فرستد خداوند ده برابر بر او صلوت می فرستد و از او ده خطا پاک می کند و به او ده درجه ترفیع می دهد.
و باز از آن حضرت نقل شده که فرمود: اولی الناس بی یوم القیامه اکثرهم علی الصلوه یعنی: سزاوارترین مردم به من در قیامت آن است که بیش از دیگران به من صلوات بفرستد(59)

پاک گرد از هستی ذات و صفات - تا بیایی هم طهارت هم نجات
زآنکه گر یک ذره هستی در ره است - در حقیقت بت پرستی در ره است
گر ز ذات خود فنا باشد تو را - نور جان مصطفی یاد ترا
تا زنور جان او سلطان شوی - تا ابد شایسته عرفان شوی
گر به اخلاصی فرود آیی به راه - مصطفی راهت دهد تا پیشگاه
دامن او گیر اگر دستیت هست - در ره او بازآ اگر هستیت هست
گر گدای او شوی شاهت کند - ورنه ای آگاه آگاهت کند
گر بدانی در حقیقت از احد - احمد آمد آمد مرجع تو تا ابد
راه رو را سوی او باید شدن - معتکف در کوی او باید شدن
چون تو گشتی بر دو او معتکف - صد جهان بینی به وحدت متصف(60)

باز عطار می گوید:

او نبی بد از ازل در کاف و نون(61) - قال: نحن الاخرون السابقون

و در روایتی است:(62)
ان الانبیاء اثنوا علی ربهم و ان محمدا اثنی ربه فقال: الحمدلله الذی ارسلین رحمه للعالمین و کافه للناس بشیرا و نذیرا... و جعلنی فاتحا و خاتما(63) یعنی: پیامبر ثنای پرودرگار خود گفتند، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هم ثنا گفت و فرمود، حمد خدایی را که مرا رحمت برای عالیمان و بشیر و نذیر برای عموم مردم فرستاد و مرا فاتح و خاتم قرار داد.
چون در میدان نبوت گوی سبقت از همه ربوده است کنت نبیا و آدم بین الماء والطین؛ یعنی من پیامبر بودم در حالی که آدم هنوز در مرحله آب و گل بود).
و در آنجا که مناقب مرسلین بیان شده، فضیلت رسول الله بودن و خانم النبیین بودن مختص اوست (ولکن رسول الله و خاتم النبین(64)). لا جرم بلبل بلاغتش بر گلبن ما ینطق عن الهوی(65) به نغمه موزون نحن الاولون و الاخرون به صد زبان مترنم است و به ترانه کنت اول النبیین فی الخلق فی العث(66) و به صد بیان ناطق و متکلم الهم صل علیه و سلم و کرم.

بلی چون ز انبیاء او بود مقصود - چو او آمد نبوت گشت مسدود
مثال انبیاء همچون سپاه است - غرض از آمدن این پادشاه است
چون سلطان نبوت گشت موجود - نبوت ختم شد کو بود مقصود
چون روح اقدس حضرت رسالت علیه و آله الصلوات والسلام والتحیه در مقر خفلای کنت کنزا مخفیا(67) گویی سبقت اول ما خلق الله نوری(68) از چابک سواران آدم و من دونه تحت لوائی(69) روبوده، بی واسطه مطرح اشعه خورشید قدم است، نبوت که اخبار از ذات و صفات و احکام الهی است اولا بالذات روح آن حضرت را است و ثانیا بالظلیه و انیابه سایر انبیاء را است.(70)

ای گهر تاج فرستادگان - تاج ده گوهر آزادگان
هر چه زبیگانه و خیل تو اند - جمله در این خانه طفیل تواند
اول بیت ارچه به نام تو بست - حکم تو چون قافیه آخر نشست
مهر شد این نامه به عنوان تو - ختم شد این خطبه به دوران تو

و در قسمتی از خطبه دوم نهج البلاغه می فرماید:
گواهی می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده خدا و فرستاده او است، خداوند او را با دین آشکار و پرچم افراشته و اثر بخش و با کتاب نوشته شده با قلم وحی، و نور فروزان و ضیاء تابان، و فرمان استوار برای اشتباهات، و حجت آوردن با دالائل روشن، و بیم دادن با نشانه ها و ترساندن با کیفرها فرستاد. در آن هنگام که مردم به فتنه هایی آلوده بودند، بند دین را پاره کرده، اصول را دگرگون ساخته، راه رهایی را بسته، هدایت فراموش شده، کور دلی همه جا را گرفته، ایمان خوار شده، اثری از راه آن به جا نمانده، پرچم شیطان به دست جاهلان برافراشته می شد، ایشان در آن فتنه ها نادان، حیران و گمراهان بودند آن هم در بهترین مکانها یعنی مکه و بدترین همسایه ها یعنی جاهلیت، در سرزمینی که دهان عالم بسته و مهر خاموشی بر لب زده و جاهل در آن گرامی بود.
در قسمتی از خطبه 108 می فرماید: اختاره من شجره الانبیاء و مشکاه الضیاء...؛ وی را از شجره پیامبران، از سرچشمه نور، از مقامی و بلند، از سرزمین بطحاء از چراغهای برافروخته در تاریکی و از چشمه های حکمت برگزید. او طبیبی است سیار که با طب خویش همواره به گردش می پردازد، مرهمهایش را به خوبی آماده ساخته حتی برای مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخمها ابزارش را گداخته است (تا در آنجا که مورد نیاز است قرار دهد) برای قلبهای نابینا، گوشهای گرد، زبانهای گنگ با داروی خود در جستجوی بیماران فراموش شده و سرگردان است.