فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

حضرت عیسی (علیه السلام)

و ان شئت فی عیسی بن مریم (علیه السلام) فلقد یتوسد الحجر، و یلبس الخشن، و یأکل الجشب، و کان ادامه الجوع، و سراجه بالیل القمر، و ظلاله فی الشتاء مشارق الارض و مغاربها، و فاکهته و ریحانه ما تنبت الارض لبهائم، و لم تکن له زوجه تفتنه، و لا ولد یحزنه، و ال مال یلفته، و لا طمع یذله، ابته رجلاه، و خادمه یداه.
ترجمه: و اگر بخواهی در باره عیسی بن مریم (علیه السلام)به تو بگویم آن حضرت سنگ را بالش خود قرار می داد، و لباس خشن می پوشید، و غذای ناگوار ناول می فرمود، و نان خورش و گرسنگی، و چراغ شبانگاهی او مهتاب، و سایبانش در زمستان مشرق و مغرب زمین، میوه و ریحانش گیاهانی بود که زمین برای چهارپایان می رویانید، برای او همسری نبود که وسیله تشویق خاطر او شود و فرزندی نبود که اندوهگینش سازد، و مالی نبود که او را به خود مشغول بدارد. طمع در چیزی نداشت که او را پست و خوار گرداند، مرکبش پاهایش بود، خدمتکار او دستهایش بود.
نظیر همین وصف از حضرت عیسی (علیه السلام) در کتاب عده الداعی نیز آمده و مشابه آن را امام صادق (علیه السلام) از انجیل نقل کرده است.
صاحب کتاب منهاج از انجیل نقل کرده است.
صاحب کتاب منها ج البراعه در پایان این قسمت اشاره ای دارد به زندگی بعضی از انبیاء دیگر علیهم السلام که خلاصه آن چنین است: حضرت نوح (علیه السلام)با اینکه شیخ المرسلین بود و بیش از دو هزار و پانصد سال عمر کرد، از دنیا رحلت فرمود در حالیکه یک خانه نداشت، و حضرت ابراهیم (علیه السلام) لباس او پشم و غذایش نان جو بود، و حضرت یحیی (علیه السلام) لباسش لیف و غذایش برگ درختان بود و حضرت سلیمان با آن عظمت ظاهری و سلطنت، شبها دست به گردن می آویخت شب تا صبح در حال قیام و گریه بود.
علامه محمد تقی جعفری در شرح این قسمت از خطبه حضرت امیر (علیه السلام) می گوید:
آدمی با حل تعرض و تنظیم مختصات روح و ماده است که سرنوشت خود را می سازد.

برگشاده روح بالا بالها - تن زده اندر زمین چنگالها

این است تعارض و نزاع اصلی روح و ماده، هر قدمی که در تاریخ بشری در مسیر حیات معقول فردی یا جمعی برداشته شده است از آن کسانی بوده است که در چاره جوئی و حل و تعارض میان روح و ماده با تنظیم این دو حقیقت، پیروز گشته اند.
بعضی از عرفانی می گویند: همانگونه که هویت و ماهیت این دو حقیقت (ماده و روح) با یکدیگر متفاوت است، سمت حرکت و مقصد آن دو نیز با یکدیگر مختلف می باشد. بدن مادی است، لذا تمایل به ماده و مادیات دارد و توشه خود را از آنها بر می دارد، ولی روح (من، شخصیت، نفس) آدمی استعداد عروج به ملکوت دارد لذا جسم و روح آدمی شبیه مجنون و ناقه است که وصف آن در شعر زیر قول مجنون بیان شده است:

هوی ناقتی خلفی و قدامی الهوی - و انی و ایاها لمختلفان

ترجمه: ناقه من تمایل به بازگشت به عقب (طویله) دارد در حالی که من مشتاق حرکت به سوی جلو (کوی لیلی) هستم. و لذا من ناقه در مسیر حرکت با هم اختلاف داریم(45)
انسان دو نوع تمایلات دارد، یکی تمایلات عالی و مکلوتی و دیگری تمایلات پست حیوانی و مادی.
تمایل آدمی به طرف مادیات بقدری قویست که گاهی پس از طی مراحلی در طریق کمال، و صعود از پله ها مهم عرفان و عشق الهی، بار دیگر تمایلات حیوانی گریبان او را می گیرد و او را بر می گرداند و به پایین تر از آن نقطه که مبدأ حرکتش بود ساقط می سازد و او را به استهزاء می گیرد.

اندک اندک راه زد سیم و زرش - مرگ و جسک(46) نو فتاد اندر سرش
عشق گردانید با او پوستین - می گریزد خواجه از شور و شرش
اندک اندک روی سرخش زرد شد - چون بریده شد رگ بیخ آورش (47)
وسوسه و اندیشه بر وی در گشاد - راند عشق لا ابالی از درش
عشق داد و دل بر این عالم نهاد - در برش دیگر نیاید دلبرش
عارف ما گشته اکنون خرقه دوز - رفت از سر حالت خرقه درش
خواجه می گرید که ماند از قافله - خندها دارد از این ماندن خرش
عشق را بگذاشت بر سر گین نشست - لاجرم سرگین خر شد عنبرش
عشق را بگذاشت دم خر گرفت - عاقبت شد خرمگس سرلشکرش
خرمگس آن وسوسه است و آن خیال - که همی خارش دهد همچون گرش

تمایل افراطی شدید به مادیات و لذائذ دنیا است دنیا است که باعث آن همه آدمکشی ها و پایمال کردن حقوق انسانها گشته و سرگذشت بشری را چنان در تاریکی فرو برده است که به کلی از قابلیت تفسیر و تحلیل ساقط نموده است.
اگر شخصیت انسانی، سالم و با اصول تقویت شود به خوبی از عهده تعدیل امیال خود بر آمده و وسائل دنیا را در استخدام خود در مسیر حیات معقول قرار می دهد و از این راه تعارض میان ماده و روح برداشته می شود و حرکت تکاملی آدمی شروع می گردد، منابع اولیه اسلام (قرآن و احادیث و سنت به معنای عام آن) هماهنگ با عقل سلیم و وجدان، مطلبی را که برای بحث عنوان کردیم مورد تأکید قرار می دهند، اما قرآن مجید این مضمون را که انسان خردمند از نعمتهای خداوند با مبانی شرعی آن استفاده می کند، با اشکال مختلف بیان فرموده است:
از آن جمله:
و ابتغ فیما آتاک الله الدار الاخره ولاتنس نصیبک من الدنیا(48)
ترجمه: در آنچه که خداوند به تو داده است سرای آخرت را منظور بدار و نصیب خود را هم از دنیا فراموش مکن.
برای شخصیت های نابالغ نه تنها روح و ماده همواره در حال تعارض و تخالف می باشند، بلکه همواره پیروزی با ماده و شئون آنها در مسیر حیات معقول بر آید لذا باید موارد لزوم اعراض از دنیا و زرق و برق های آنرا در نظر بگیریم. استاد محمد تقی جعفری در اینجا به سه مورد اشاره می کند:
در مورد اول تحت عنوان پیشوایان الهی می فرماید؛ این بزرگان و مربیان باید زندگی بسیار ساده و بی پیرایه ای داشته باشند. در مورد دوم تحت عنوان نیاز مردم جامعه می فرماید؛ از دیدگاه عقل و وجدان و منابع اولیه اسلامی ثابت شده است که با وجود نیاز مردم جامعه انسان خدا پرست که معتقد، به ارتباط همه بندگان خدا با ذات اقدس روبویی می باشد در صورت احساس فقر در افراد جامعه، نمی تواند از وسائل مادی بیش مادی بیش از اندازه ضروری بهره برداری نماید.
ده تن از تو زرد روی و بینوا خسبد همی - تا به گلگون می، تو روی خویش را گلگون کنی(49)
در سخنان امیرالمومنین (علیه السلام) آمده است:
ما رأیت نعمته موفوره الا و الی جانبها حق مضیع، ترجمه: من نعمتی فراوان در جایی ندیدم مگر آنکه پهلوی آن حقی ضایع شده وجود داشت.
و در مورد سوم به مسئله گریز از اسراف و تبذیر می پردازد(50).

زندگی پاکیزه و مطلوب

آنگاه امیرالمومنین (علیه السلام) نحوه معیشت و آداب معاشرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را توصیف می نماید و می فرماید:
فتاس بنیک الاطیب الاطهر (صلی الله علیه و آله و سلم) فان فیه اسوه لمن تاسی و عزا لمن تغزی،و احب العباد الی الله المتاسی بنبیه، و المقتص لاثره، قضم الدنیا قضما، و لم یعرها طرفا، اهضم اهل الدنیا کشحا، و اخصهم من الدنیا بطنا، عرضت علیه الدنیا فأبی ان بقبلها، و علم ان الله سبحانه ابغض شیئا فابغضه، و حقر شیئد فحقره،و صغر شیئا فصغره و لو لم یکن فینا الا حبنا ما ابغض الله و رسول الله و تعظیمنا ما صغر الله و رسوله لکفی به شقاقا لله، و محاده عن امر الله و لقد کان صلی الله علیه و آله و سلم یأکل علی الارض، و یجلس جلسه العبید، و تخصف بیده نعله، و یرقع بیده ثوبه و یرکب الحمار العاری، و یردف خلفه و یکون الستر علی باب بیته، فتکون فیه التصاویر فیقول یا فلانه - لا حدی ازواجه - غیبیه عنی، فانی اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا و زخارفها، فاعرض عن الدنیا بقلبه، و امات ذکرها عن نفسه، و احب ان تغیب زینتها عن عینه، لکیلا یتخذ منها ریاشا و لا یعتقدها قرارا و لا یرجو فیها مقاما، فاخرجها من النفس، و اشخصها عن القلب، و غیبها عن البصر و کذالک من الغض شیئا ابغض ان ینظر الیه و ان یذکر عنده.
ترجمه: پس، از پیامبرت که پاک و پاکیزه تر از همه مخلوقات خدا بود پیروی کن که راه و رسم او الگو و نمونه بسیار خوبی است برای هر کس که بخواهد پیروی (از کمالات) ناید. و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد. محبوترین بندگان در نزد خدا کسی است که از پیامبرش تبعیت کند و گام بر جایگاه قدم او نهد. از دنیا برای خوردن به اندکی قناعت فرمود. و به دنیا با گوشه چشم نگریست دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته تر و شکمش از همه خالی و گرسنه تر بود. دنیا بر آن انسان کامل عرضه شد آنرا نپذیرفت چون دانست خداوند چیزی را دشمن می دارد آنرا دشمن داشت و چیزی را که خدا تحقیر می نماید آنرا پست و حقیر شمرد، و چیزی را که ناچیز می داند آنرا ناچیز دانست، و اگر در ما نباشد جز آنکه که دوست بداریم آنچه را که خدا و رسولش دشمن می دارند، و تعظیم کنیم چیزی را که خدا و رسولش آنرا ناچیز می دانند برای نشان دادن مخالفت و جدائی و سرپیچی، از خداوند سبحان کفایت می کند. آن برگزیده خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روی زمین می نشست و غذا می خورد، و مانند بندگان می نشست و با دست خود کفش خود را پنبه می کرد و لباسش را به دست خود وصله می زد، و گاهی الاغ برهنه سوار می گشت، و کسی را پشت سرخود سوار می فرمود، گاهی که می دید پرده ای صورتگری نقاشی شده از در خانه اش آویخته است، به یکی از همسرانش فرمود: آن پرده را از جلوی چشمم دور کن زیرا که وقتی که بر آن می نگرم، دنیا و زر و زیورهایش را بیاد می آورم. او از ته دل از دنیا اعراض نمود، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد، لذا دوست داشت که زینت دنیا را از دیدگانش دور بدارد، و از دنیا برای خود لباس فاخر تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند و به عنوان اقامتگاه دل به آن نبند دد و امیدوار نگردد، لذا یاد دنیا را از نفس خود بیرون راند و دل از دنیا برکند و چشم از دنیا پوشاند چنین است که هر کس چیزی را دشمن داشت نظر کردن به آن و یاد آوری آنرا نیز دشمن می دارد.
امیرالمومنین (علیه السلام) قبلا درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطالبی را بیان فرمود اما در اینجا به تفصیل سخن می گوید و شراح نهج البلاغه هم با استفاده از روایات و بعضا آیات شریفه قرآن به تفصیل آنرا تحلیل کرده اند که ورود به آن بحثها گرچه بسیار ارزشمند است ولی با وضع اختصاری این جزوه سازگار نیست ما در اینجا به گفتار استاد علامه محمد تقی جعفری قدس سره بسنده می کنیم، ایشان می فرمایند: آن اندازه که انسان کامل در وجود و زندگی و حرکات و سکنات خود ارزشها را به افراد بشر آموزش می دهد و آنانرا تربیت می نماید، از عهده قوانین و پند و اندرزها و دیگر وسائل توجیه کننده بر نمی آید، و بالعکس هیچ سخن و عاملی برای سقوط جامعه مانند وجود تبهکاران آزاد، موقر نیست و در توضیح این اجمال می گوید؛ وقتی ما به مقدار لازم در سرگذشت بشری بررسی می کنیم به این نتیجه می رسیم که تأثیری که انبیای عظام و اوصیاء و اولیای وارسته و دیگر انسانهای سالک راه حق و حقیقت در پیشرفت اخلاقی و تحقق بخشیدن به ارزشهای والای انسان در مردم دنیا داشته اند از عهده قوانین و پند و اندرزها و دیگر وسائل توجیه کننده مردم به طرف کمال بر نیامده است. علت این پدیده تا حدود زیادی روشن است، و آن این است که اکثر مردم مشاهده می کنند که:
اولا اصول و قوانین وضع شده برای اداره حقوقی جوامع وضع شده است و معمولا الزامی برای تکامل شخصیتی و روحی آنان و این اصول و قوانین تنها برای دفع مزاحمت ها بکار می رود.
ثانیا - فراوان دیده اند که این قوانین و نظامات حقوقی همانند تارهای عنکبوت بوده است که تنها موجودات ضعیف مانند مگسها را به تور می اندازد نه موجودات قوی و نیرومند مثل شیر و ببر پلنگ و اژدها را.
از طرف دیگر پند و اندرزها اگر چه با دلهای مردم سروکار دارد و در طول تاریخ آثاری هم داشته است ولی به جهت احتیاج تأثیر به تحریک قطب نمای درون آدمی که وجدان نامیده می شود، تا کنون نتوانسته است به عنوان اصول الزامی و ضروری، بشریت را به طور جدی و در حد فراوان نجات بدهد، آنچه که تأثیر مادی تا پیش از دوران علم گرائی و صنعت پرستی و سود جویی و لذت خواهی (که بشریت را به قول بعضی از وارستگان دانشمندان تا حد مسخ شدن رسانده است) داشته، وجود شخصیت های کمال یافته بوده است. مشاهده انسانهائی که در راه احترام به ارزشها جان خود را از دست داده اند و یا به زجر و مشقتهای فراوان تن داده اند، بیش از هر اصل و قانون حقوقی و پند و اندرز، انسانهای با ارزش را ساخته و به راه حق کشانده است. دلیل عمده این امتیاز و تأثیر گذاری که شخصیت های سالک راه حق و حقیقت آن را دارند این است که ارزشها در وجود آنان، عملا تجسم پیدا می کنند.
اگر یک صد مجلد کتاب درباره تواضع و فروتنی و ارزش آن، مورد مطالعه و تحقیق قرار بگیرد و حتی لذت بسیار فراوان از آن مطالعه و تحقیق نصیب ما گردد، آن اثر را ندارد که با چشمان خودمان مشاهده کنیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روی زمین مانند بنده ها نشسته است، کفش خود را با دست مبارک خویش پینه می زند و لباس خود وصله می دوزد و حتی به الاغ برهنه سوار می شود.
آری برای آن معلم حقیقی و مربی الهی که می خواهد دنیا را عملا برای انسان های روی زمین ارزیابی فرماید لازم است که از زر و زیور دنیا اشتغال روحی حتی به تصویرها چشم پوشی فرماید تا عملا اثبات کند که به این عمر کوتاه و ارزش بلای روح انسان، نباید عمر گرابنها و سرمایه بی نظیر روح را صرف مقداری تماشای صورتها نماید و از صورتگر اصلی که خداست غافل بماند، بله اگر بشر روزی به این کمال برسد که بادیدن صورتها به دریافت مصور اصلی و با مشاهده باغها به دیدن باغبان اصلی، توفیق یابد در آن روز این نگاه ها رنگ عرفانی پیدا می کند و انسان باید اینچنین باشد.

هچو اعرابی که آب از چه کشید - آب حیوان از رخ یوسف چشید
بهر فرجه شد یکی تا گلستان - فرجه او شد جمال باغبان
رفت موسی کاتشی آرد بدست - آتشی دید او که از آتش برست

و لقد کان فی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ما یدلک علی مساوی الدنیا و عیونها اذ جاع فیها مع خاصته و زویت عنه زخارفها مع عطیم زلفته، فلینظر ناظر بعقله اکرم الله محمدا بذالک ام اهانه؟ فان قال اهانه فقد کذب و الله العظیم بالافک العظیم و ان قال اکرمه فلیعلم ان الله قد اهان غیره حیث بسط الدنیا له وزواها عن اقرب الناس منه، فتاسی متاس بنیبیه و اقتص اثره و ولج مولجه و الا فلا یأمن الهلکه، فان الله جعل محمدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علما للساعه، و مبشرا بالنجه، و منذرا بالقعوبه، خرج من الدنیا خصیما، و ورد الاخره سلیما، لم یضع حجرا علی حجر حتی مضی لسبیله، و اجاب داعی ربه، فما اعظم منه الله عبدنا حین انعم علینا به سلفا نتبعه، و قائدا نطا عفبته و الله لقد فما اعظم من الله عند الله حین انعم علینا به سلفا نتبعه، و لقد قال لی قائل الا تنبدها عنک؟ فقلت اغرب عنی فعند الصباح یحمد القوم السری(51).
ترجمه: و در زندگی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تو نشانه هائی است که تو را به زشتیها و عیبهای دنیا راهنمایی می کند زیرا او با نزدیکان خویش گرسنه به سر می برد و با آن مقام منزلت بزرگی که داشت زینتهای دنیا از دیه او دور ماند (و آنرا خوار شمرد) پس نگردنده با خرد خویش بنگرد که: که آیا خدا، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به داشتن چنین صفتها اکرام فرمود یا او را خوار نمود؟ اگر بگوید او را خوار کرد به خدای بزرگ دروغ گفته است و بهتانی بزرگ آورده است و اگر بگوید خدا او را اکرام کرد، پس بداند خدا کسی را خوار شمرد که دنیا برای وی گسترش داد و کسی را اکرام کرد که نزدیکترین مردم به خودش بود (پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و دنیا و زر و زیور آنرا از وی دور نمود، پس هر کس بخواهد برای تحصیل سعادت از کسی پیروی نماید پس تبعیت نماید از پیامبر خداوند و از دنبال او حرکت کند و هر کجا که او وارد شود قدم نشانه ای برای قیامت قرار داد. و بشارت دهنده به بهشت و ترساننده از عذاب. (آن بزرگ بزرگان) با شکمی تهی از دنیا بیرون رفت و به سرای آخرت وارد شد با شخصیتی سالم سنگی روی سنگ نگذاشت تا راه خود را به ابدیت پیش گرفت و دعوت خدایش را لبک گفت، چه با عظمت است منت خداوند به سبب بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که به ما عطا نموده؛ پیشوایی که باید از او پیروی کنیم و پیشتازی که باید پای جای پای او بگذاریم. سوگند بخدا، این لباس خود را چندان وصله زدم که از وصله کننده اش خجلت کشیدم، گوینده ای به من گفت: آیا این لباس را دور نمی اندازی؟ پاسخ دادم دور شو از من، که در بامداد مورد ستایش قرار می گیرد کاروانی که شبانگاه راه رفته است.
خداوند سبحان به جهت اکرام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که تمایل او را از دنیا گسیخته به مقام مشایخ ربوبی پیوسته بود.
نتیجه اینکه از تکریم و تجلیل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خدا، به وسیله قطع تمایلات او از دنیا و زر و زیور و مال منال آن می توان گرفت این است که کسانی که بجهت بیماری تکاثر (افزون گرائی در مال و دیگر شئون دنیا) در علائق و امور فریبنده آن غوطه ور می شوند و همه ارزشهای عالی انسانی را از جان و نفس و روح خود گرفته تا حقوق و جانهای دیگران را قربانی آن علائق می نمایند مورد اهانت خداوند متعال می باشند.
این یک قانون کلی است هر چیزی که باید به عنوان وسیله تلقی شود مانند مال و ثروت و دیگر امور مطلوب و مورد تمایل مردم، هرگاه جنبه هدفی به خود بگیرند، می توانند همه ارزشهای مربوط به آن وسیله و هدف را دگرگون سازند، این دگرگونی تا آنجا ممکن است کشیده شود که هستی را نیستی و نیستی را هستی نمایش دهد.

برتری جویی دنیوی

قرآن کریم انسانها را نسبت به این بیماری ملهک یعنی دنیا پرستی و امتیازات واهی مادی سرزنش می کند. و می فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم
الهکم التکاثر، حتی زرتم الماقبر، کلا سوف تعلمون، ثم کلا سوف تعلمون، کلا لو تعملون علم الیقین، لتورن الجحیم، ثم لترونها عین الیقین، ثم التسئلن یومئذ عن النعیم.(52)
ترجمه: شما را افتخار به تکاثر و فزونی بر یکدیگر سرگرم ساخت (با کوشش برای فزونی بر یکدیگر) تا گورها (گورستانها) را دیدار کردید (یعنی تا بمردید یا به سراغ گورها رفتید) و قبور مردگان خود را برشمردید، چنین نیست که شما خیال می کنید و به زودی خواهید دانست، باز چنان نیست که شما می پندارید به زودی خواهید دانست، چنان نیست که شمال خیال می کنید، اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (به سراغ این موهومات و تفاخرها نمی رفتید)، شما فطعا جهنم را خواهید دید، سپس با ورود در آن آنرا به عین الیقین مشاهده خواهید کرد، سپس در آن روز همه شما از نعمتهایی که داشته اید سئوال خواهید شد.
مفسرین سه وجه درباره شأن نزول این آیات نقل کرده اند؛ از جمله اینکه سوره تکاثر درباره دو قبیله از قریش آمد و آن دو قبیله، یکی بنی عبد مناف و دیگری بنی سهم بن عمرو بود که به یکدیگر تکاثر و تفاخر یم کردند و بیشی و پیشی و جستند و این عادت عرب پیش از بعثت بود که به وسیله اموال و اولاد و امثال آن بر یکدیگر افتخار و مباهات می کردند، و مهتری، بهتری، شرافت و سیادت ویژه قوم و قبیله ای بود که دارای افراد بیشتری بود و در نسب عدد فراوان تری داشت. طبق این عادت ناپسند هر یک از این این دو قبیله نفرات و خواجگان و اشراف خود را می شمردند ابتدا بنو عبد مناف عیش و عشرت و فساد کاری بیش از اندازه درگذشتند و شماره بودند زندگان ما کم شد، اکنون بیایید تا مردگان خود را هم بشماریم، لذا به گورستان رفتند و به شمردن قبور سادات و اشراف و افراد اقوام خود پرداختند و بنی سهم به خاطر داشتن سه خاندان بیشتر، بر بنی عبد مناف غلبه کردند و این تکاثر و تفاخر ادامه داشت تا این سوره فرود آمد و آنان را از این عمل منع فرمود.(53)
در سوره مبارکه تکاثر ابتدا با لحنی ملامت بار می فرماید: الهکم التکاثر یعنی تفاخر و مباهات بر یکدیگر به سبب داشتن مال و فرزند بیشتر، شما را از خدا و قیامت به خود مشغول داشت تا آنجا که به زیارت و دیدار قبرها رفتید و قبور مردگان خدا برشمردید حتی زرتم المقابر.
در اینجا مقابر جمع مقبره به معنی محل قبر میت است و زیارت کردن مقابر رد آیه کنایه از مرگ است (طبق بعضی از تفاسیر) یا به معنی رفتن به سراغ قبرها برای شمار کردن آنها و تفاخر نمودن است (طبق تفسیر مشهور) و حضرت علی (علیه السلام) در خطبه 221 نهج البلاغه بعد از تلاوت این آیه،
الهکم التکاثر حتی زرتم المقابر می فرماید:
یا اله مراما ما ابعده، و زورا ما اغفله، و خطر ما افظعه، لقد استخلوا منهم ای مدکبر، و ناوشوهم من مکان بعید، افبمصارع آبائهم یفخرون؟ ام بعدید الهلکی یتکاثرون، یرتجعون منهم اجسادا خوت، و حرکات سکنت و لان یکونوا عبرا احق من ان یکونوا مفتخرا...
شگفتا! چه هدف بسیار دوری؟ و چه زیارت کنندگان غافلی؟ و چه کار دشوار و مرگباری! به یاد استخوان پوسیده کسانی افتاده اند که سودی به حالشان ندارد آیا به محل نابودی پدران خویش افتخار می کنند؟ و یا با شمردن تعداد مردگان و معدومین خود بسیار می شمردند؟ آنها خواهان بازگشت افرادی هستند؟تار و پودشان گسسته و حرکتشان به سکون مبدل شده، این اجساد پوسیده اگر مایه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گرداند.
خطبه بسیار مفصل و آموزنده است ابن ابی الحدید معتزلی می گوید:
من به کسی که همه امتها به او سوگند یاد می کنند قسم می خورم؟ از پنجاه سال پیش تا کنون بیش از هزار بار این خطبه را خوانده ام، و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازه ای پدید آمده و در روحم به سختی اثر گذاشته، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده و هرگز نشده که در آن تأمل کنم جز اینکه در آن حال به یاد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتاده ام و درست برایم مجسم شده که من همانم که امام (علیه السلام) توصیف فرموده است. چقدر واعظان و خاطبان و گویندگان و افراد فصیح در این باره سخن گفته اند و من گوش فراداده ام و در سخنان آنها دقت کرده ام ولی در هیچ یک تأثیر سخن امام (علیه السلام) را نیافته ام. این تأثیری که سخن او در قلب من می گذارد یا از ایمانی سرچشمه می گیرد که به گوینده آن تعلق دارد و یا نیت یقین و اخلاص او سبب شده است که این چنین در ارواح نفوذ کند و در قلوب جایگزین شود.(54)
پس از توضیح مختصری برای تکاثر بر می گردیم به اصل خطبه که حضرت علی (علیه السلام) می فرماید این برگزیده خداوندی محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم پیامبران الهی است و پس از او تا قیامت پیامبری نخواهد آمد، زیرا خداوند سبحان به وسیله آن بزرگوار همه مصالح و مفاسد مادی و معنوی بشری را برای ابد در قالب احکام و تکالیف فقهی و عقلی (که طریق فعالیت صحیح آن یعنی عقل را برای انسانها تعلیم فرمود)، ابلاغ نموده است. خداوند منان لطیف با ارسال این برگزیده، برگزیدگان بر ما منت گذاشت و ما را از وسوسه های شیطانی و تخیلات بی اساس و مکتب سازیهای بی پایه و اساس برای تشخیص سعادت مادی و معنوی و طریق آن بی نیاز فرمود.
به پیروی از آن اصل و اصول اسلامی و ارزشهای بشری و به جهت گسیختن از متاع دنیای فانی و زرق برقهای ناپایدار آن بود، که لباسم را آن قدر وصله کردم تا از وصله کننده اش شرمنده گشتم. در آن حال ساده لوحی ناآگاه به من گفت: تاکی به این لباس وصله خواهی زد. چرا آنرا به دور نمی اندازی؟ به او گفتم: برو دنبال تخیلات بی اساست، و از حرکت من در این گذرگاه پر معنی که با سنگلاخ بودنش رو به حق و حقیقت است، جلوگیری مکن. تو که خود در خواب رفته ای چگونه می خواهی به من بیدارم و حتی در هنگام شب هم می خواهم برای وصول به مقصد حرکت کنم، دستور بدهی. برو و منتظر باش تا بامداد فرا رسد در آن هنگام معنای حرکت کنم، دستور بدهی. برو و منتظر باش تا بامداد فرار رسد در آن هنگام معنای حرکت مستمر و شبانگاهی مرا خواهی فهمید(55).