فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

موسی (علیه السلام)

و ان شئت ثنیت بموسی کلیم الله (علیه السلام) حیث یقول ( رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر(36) و الله ما سئله الا خبزا یاکله بقله الارض، و لقد کانت خضره البقل تری شفیف صفاق لهزاله، و تشذب لحمه.
ترجمه: و اگر بخواهی برای تو دومین مثل، حضرت موسی کلیم الله (علیه السلام) را بیاورم: آنگاه که عرض کرد: خدایا، به آن خیری که برای من فرستاده ای نیازمندم، سوگند به خدا، او از خدا جز نانی که بخورد چیزی نخواسته بود، زیرا آن حضرت از سبزی زمین می خورد، تا آنجا که رنگ سبزی به جهت لاغری بدن او و نازکی پوست آن قابل دیدن بود.(37)
امیرالمومنین (علیه السلام) پس از اینکه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان اسوه و قدوه معرفی می کند که باید همچون او از دنیا (به معنی دوم) اعراض کرد به شخصیت دیگری از رهبران الهی حضرت موسی (علیه السلام) به عنوان اسوه و الگو بودن برای بی اعتنائی به دنیا، اشاره می کند در آغاز به آیه 24 سوره قصص که خداوند از زبان حضرت موسی (علیه السلام) حکایت می کند، و جریان از این قرار است که حضرت موسی (علیه السلام) بعد از مبارزات بی امان و ناچار به ترک سرزمین فرعونیان شد و روزهای متمادی در صحرا و کوهها سرگردان و متحیر بود که چه کند. غذای او، جز علف صحرا چیز دیگری نبود تا بالاخره پس از رنج فراوان دور نمای مدین کم کم در افق نمایان شد و موجی از آرامش بر قلب او نشست، به نزدیک شهر رسید، اجتماع گروهی نظر او را جلب کرد به سوی آنان رفت متوجه شد عده ای از شبانان برای آب دادن گوسفندان خود جمع شده اند فملما ورد ماء مدین وجد علیه امه من الناس یسفون، و در کنار آنها دو زن را دید که گوسفندان خود را مراقبت می کنند اما به چاه نزدیک نمی شوند.
وضع این دو دختر با عفت کد گوشه ای ایستاده اند و کسی به دادن آنها نمی رسد و یک مشت شبان گردن کلفت که تنها در فکر گوسفندان خویشند و نوبت را به دیگری نمی دهند نظر او را جلب کرد آمد نزدیک گفت کار شما چیست؟ قال ما خطبکما، چرا پیش نمی روید و گوسفندان را سیراب نمی کنید؟ برای موسی (علیه السلام) این تبعیض و ظلم و ستم و این بی عدالتی و عدم رعایت حق ضعیفان که در پیشانی شهر مدین به چشم می خورد قابل تحمل نبود، او مدافع مظلومان بود و به خاطر همین کار، به کاخ فرعون و نعمتهایش پشت پا زده و از وطن آورده گشته بود. او نمی توانست در برابر بی عدالتیها سکوت کند.
دختران گفتند، گوسفندان خود را سیراب نمی کنیم تا چوپانان همگی حیوانات خود را آب دهند و خارج شوند و ما از باقیمانده آب استفاده می کنیم قالتا لا نسقی حتی یصدر الرعاء، و برای اینکه این سوال (علیه السلام) بی جواب نماند که چرا پدر این دختران عفیف آنها را به دنبال این کار فرستاده است افزودند؛ پدر ما پیر مردی شکسته و سالخورده است و أبونا شیخ کبیر، و چون برادر هم نداشتند ناچار بودند برای اینکه سرباز مردم نباشند خود به این کار اقدام کنند.
می گویند موسی (علیه السلام) وسط آن جمعیت آمد و نسبت به این خودخواهی ها اعتراض کرد جمعیت کنار رفتند و دلو را به او دادند و گفتند؛ بسم الله اگر می توانی آب بکش، چرا که می دانستند دلو به قدری سنگین است که تنها با نیروی ده نفر از چاه بیرون می آید، آنها موسی (علیه السلام) را تنها گذاردند ولی موسی (علیه السلام) با اینکه خسته و گرسنه و رنجور بود نیروی ایمان به یاریش آمد و برقدرت جسمیش افزود و با کشیدن یک دلو از چاه همه گوسفندان آن دو را سیراب کرد، سپس به سایه روی آورد و به درگاه خدا عرض کرد، خدایا هر خیر و نیکی بر من فرستی من به آن نیاز مندم، همین مطلبی که حضرت علی (علیه السلام) با تکیه به آن حضرت موسی (علیه السلام) را الگوی دوم در خطبه مورد بحث معرفی می کند.
آری او خسته و گرسنه بود. او در آن شهر غریب و تنها بود و پناهگاهی نداشت اما در عین حال بیتابی نمی کند آن قدر مودب است که حتی به هنگام دعا کردن صریحا نمی گوید خدایا چنین و چنان کن، بلکه می گوید هر چیزی که بر من فرستی به آن نیازمندم، همین مطلب که حضرت علی (علیه السلام) با تکیه به آن حضرت موسی (علیه السلام) را الگوی دوم در خطبه مورد بحث معرفی می کند.
آری او خسته و گرسنه بود. او در آن شهر غریب و تنها بود و پناهگاهی نداشت اما در عین حال بیتابی نمی کند آن قدر مودب است که حتی به هنگام دعا کردن صریحا نمی گوید خدایا چنین و چنان کن، بلکه می گوید هر چیزی که بر من فرستی به آن نیازمندم یعنی تنها احتیاج و نیاز خود را بازگو می کند و بقیه را به لطف پروردگار وا می گذارد، اما کار خیر را بنگر؟ چه قدرت نمائی می کند؟ چه برکات عجیبی دارد؟ یک قدم برای خدا برداشتن و یک دلو آب از چاه برای حمایت مظلوم ناشناخته ای کشیدن، فصل تازه ای در زندگانی موسی (علیه السلام) می گشاید، و یک دنیا برکات مادی و معنوی برای او به ارمغان می آورد، گشمده ای را که می بایست سالیان دراز به دنبال آن بگردد در اختیارش می گذارد و آغاز این برنامه، زمانی بود که ملاحظه کرد یکی از آن دو دختر که با نهایت حیا گام بر می داشت و پیدا بود از سخن گفتن با یک جوان بیگانه شرم دارد به سراغ او آمد و تنها این جمله را گفت: پدرم از تو دعوت می کند تا پاداش و مزد آبی را کره از چاه برای گوسفندان ما کشیدی به تو بدهد. ان ابی یدعوک لیجزیک اجر ما سقیت لنا در اینجا فصل جدیدی در زندگی او پیدا می شود(38)
داود (علیه السلام)
و ان شئت ثلثت بداود (علیه السلام) صاحب المزامیر، و قاری اهل الجنه، فلقد کان یعمل سفائک الخوص بیده، یقول لجسائه، ایکم یکفینی بیعها، و یاکل قرص الشعیر من ثمنهام.
ترجمه: و اگر بخواهی سومین مثل، حضرت داود (علیه السلام)، صاحب مزامیر و قاری بهشتیان را برای تو می آورم که با دست خود، از برگهای درخت خرما زنبیل می بافت، سپس به همنشینانش می گفت: کیست که فروش اینها (زنبیل ها) را به عهده بگیرد؟ آن حضرت از قیمت بافته های خود به نان جوی قناعت می کرد.
در اینجا حضرت علی (علیه السلام) سومین الگو و اسوه را در بی اعتنائی به دنیا یعنی حضرت داود (علیه السلام) معرفی می نماید. او یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل بود که حکومتی عظیم داشت. قرآن کریم در سوره (صلی الله علیه و آله و سلم) آیات 17 - 20 جریان حضرت داود (علیه السلام) را برای پیامبر عظیم الشأن اسلام بازگو می کند و می فرماید:
اصبر علی یقولون و اذکر عبدنا داود ذا الا ید انه اواب
ترجمه: در برابر آنچه می گویند شکیبا باش و از بنده ما داود یاد کن که (در اجرای امر ما) بسیار نیرومند بود و دایم به درگاه ما توبه و انابه می کرد.
فخر رازی در تفسیر خود در ذیل آیات فوق الذکر اشاره به ده صفت برجسته داود (علیه السلام) کرده است که هم مقام والای این پیامبر را روشن می کند و هم ویژگیهای یک انسان کامل را.(39) این ویژگی ها عبارتند از:
1- به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن عظمت مقام دستور می دهد که در صبر و شکیبائی به داود اقتدا کند و از سرگذشت او کمک گیرد اصبر علی ما یقلون و اذکر....
2- او را به مقام عبودیت و بندگی توصیف می کند و در حقیقت نخستین ویژگی او را همین مقام عبودیتش می شمرد عبدنا داود. نظیر همین معنی را در مورد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسأله معراج می خوانیم آنجا که می گوید: سبحان الذی اسری بعبده؛ منزه است خداوند که بنده خود را شبانه سیر داد.(40)
3- او دارای قوت و قدرت (بر اطاعت پروردگار و پرهیز از گناه و تدبیر امور مملکت) بود (ذالاید). همانگونه که در مورد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می خوانیم: هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین، او (خدا) است که تو را با یاری خود تقویت کرد، همچنین بوسیله مومنان(41).
4- او را به اواب بودن مفهومش بازگشت مکرر و رجوع پی در پی به ساحت قدس خداوند است توصیف می کند (انه اواب).
5- تسخیر کوهها و تسبیح با او در صبحگاهان و شامگاهان از افتخاراتش می شمرد انا سخرنا الجبال معه یسبحن بالعشی و الاشراق.
6- هم آوازی پرندگان را با او در نیایش و تسبیح خدا یکی از مواهب خدادادی او می شمرد و الطیر محشوره.
7- نه تنها در آغاز با او هم صدا بودند که هر بار او به تسبیح خدا باز می گشت! او هم آواز می شدند کل له اواب.
8- خداوند ملک و حکومتی به او داد که پایه های آن را محکم ساخته بود و وسائل مادی و معنوی برای نیل به این مقصود را در اختیارش گذارده بود و شددنا مکله.
9- سرمایه مهم دیگر خدادادیش علم و دانش فوق العده بود همان علم و دانشی که هر جا باشد منبع خیر کثیر و سرچشمه هر نیکی و برکت است و اتیناه الحکمه.
10- و بالاخره منطقی نیرومند و گفتاری موثر و نافذ داشت و قدرت بر داوری قاطع و عادلانه به او ارزانی شده بود و فصل الخطاب.
در آیات 10 و 11 سوره سبأ به نقش الگوئی حضرت داود (علیه السلام) اشاره دارد و می فرماید:
و لقد آتینا داود منا فضلا، یا جبال اوبی معه و الطیر، و النا له الحدید...
ترجمه: ما به داود از فضل خود نعمتی بزرگ بخشیدیم، ما به کوهها گفتیم با داود هم صدا شوید و همچنین شما ای پرندگان با او هم آواز گردید و هر گاه او ذکر و تسبیح خدا می گوید زمزمه را سر دهید.
اگر چه همه ذرات جهان ذکر و تسبیح و حمد خدا می گویند خواه داودی (علیه السلام) با آنها هم صدا بشود یا نشود ولی امتیاز داود (علیه السلام) این بود که به هنگام بلند کردن صدا و سر دادن نغمه تسبیح، آنچه در درون این موجودات بود آشکار می گشت و زمزمه درونی به نغمه بیرونی تبدیل می شد، همانگونه که در مورد تسبیح سنگ زیره در دست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در روایات آمده است. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم:
انه خرج یقرأ الزبور و کان اذا قرا الزبور لایبقی جبل و لاحجر و لاطائر الا اجابه ترجمه: داود به سوی دشت و بیابان خارج شد و هنگامی که زبور را تلاوت می کرد هیچ کوه و سنگ و پرنده ای نبود مگر اینکه با او هم صدا می شد(42).
بعد از ذکر این فضیلت معنوی به ذکر یک فضیلت مادی پرداخته می گوید: و ما آهن را برای او نرم کردیم النا له الحدید. علی بن ابراهیم در تفسیر خود در ذیل همین آیه اشاره می کند که آهن در دست او مانند شمع بود بهر صورتی که می خواست در می آورد و از کتاب کن لایحضره الفقیه، از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود:
اوحی الله داود، نعم العبد لو لا انک تأکل من بیت المال و لاتأکل بیدک شیئا قال: فبکی داود (علیه السلام) فاوحی الله تعالی الی الحدید ان لن لعبدی داود فالان الله له الحدید... خداوند به داود وحی فرستاد، تو بنده خوبی هستی جز اینکه از بیت المال ارتزاق می کنی و از دسترنج دست خود چیزی بدست نمی آوری. حضرت داود (علیه السلام) گریه کرد (به تعبیر البیان 40 روز گریه کرد) خداوند آهن را برای او نرم کرد و به این وسیله از بیت المال بی نیاز شد(43).
و در روایات آمده است که نرم شدن آهن در دست داود (علیه السلام)به صورت اعجاز انجام می گرفت یعنی یکی از معجزات آن حضرت بود(44) حاصل اینکه آن حضرت با این همه قدرت و امکانات معنوی و مادی با زره سازی و زنبیل بافی ارتزاق می کرد.

حضرت عیسی (علیه السلام)

و ان شئت فی عیسی بن مریم (علیه السلام) فلقد یتوسد الحجر، و یلبس الخشن، و یأکل الجشب، و کان ادامه الجوع، و سراجه بالیل القمر، و ظلاله فی الشتاء مشارق الارض و مغاربها، و فاکهته و ریحانه ما تنبت الارض لبهائم، و لم تکن له زوجه تفتنه، و لا ولد یحزنه، و ال مال یلفته، و لا طمع یذله، ابته رجلاه، و خادمه یداه.
ترجمه: و اگر بخواهی در باره عیسی بن مریم (علیه السلام)به تو بگویم آن حضرت سنگ را بالش خود قرار می داد، و لباس خشن می پوشید، و غذای ناگوار ناول می فرمود، و نان خورش و گرسنگی، و چراغ شبانگاهی او مهتاب، و سایبانش در زمستان مشرق و مغرب زمین، میوه و ریحانش گیاهانی بود که زمین برای چهارپایان می رویانید، برای او همسری نبود که وسیله تشویق خاطر او شود و فرزندی نبود که اندوهگینش سازد، و مالی نبود که او را به خود مشغول بدارد. طمع در چیزی نداشت که او را پست و خوار گرداند، مرکبش پاهایش بود، خدمتکار او دستهایش بود.
نظیر همین وصف از حضرت عیسی (علیه السلام) در کتاب عده الداعی نیز آمده و مشابه آن را امام صادق (علیه السلام) از انجیل نقل کرده است.
صاحب کتاب منهاج از انجیل نقل کرده است.
صاحب کتاب منها ج البراعه در پایان این قسمت اشاره ای دارد به زندگی بعضی از انبیاء دیگر علیهم السلام که خلاصه آن چنین است: حضرت نوح (علیه السلام)با اینکه شیخ المرسلین بود و بیش از دو هزار و پانصد سال عمر کرد، از دنیا رحلت فرمود در حالیکه یک خانه نداشت، و حضرت ابراهیم (علیه السلام) لباس او پشم و غذایش نان جو بود، و حضرت یحیی (علیه السلام) لباسش لیف و غذایش برگ درختان بود و حضرت سلیمان با آن عظمت ظاهری و سلطنت، شبها دست به گردن می آویخت شب تا صبح در حال قیام و گریه بود.
علامه محمد تقی جعفری در شرح این قسمت از خطبه حضرت امیر (علیه السلام) می گوید:
آدمی با حل تعرض و تنظیم مختصات روح و ماده است که سرنوشت خود را می سازد.

برگشاده روح بالا بالها - تن زده اندر زمین چنگالها

این است تعارض و نزاع اصلی روح و ماده، هر قدمی که در تاریخ بشری در مسیر حیات معقول فردی یا جمعی برداشته شده است از آن کسانی بوده است که در چاره جوئی و حل و تعارض میان روح و ماده با تنظیم این دو حقیقت، پیروز گشته اند.
بعضی از عرفانی می گویند: همانگونه که هویت و ماهیت این دو حقیقت (ماده و روح) با یکدیگر متفاوت است، سمت حرکت و مقصد آن دو نیز با یکدیگر مختلف می باشد. بدن مادی است، لذا تمایل به ماده و مادیات دارد و توشه خود را از آنها بر می دارد، ولی روح (من، شخصیت، نفس) آدمی استعداد عروج به ملکوت دارد لذا جسم و روح آدمی شبیه مجنون و ناقه است که وصف آن در شعر زیر قول مجنون بیان شده است:

هوی ناقتی خلفی و قدامی الهوی - و انی و ایاها لمختلفان

ترجمه: ناقه من تمایل به بازگشت به عقب (طویله) دارد در حالی که من مشتاق حرکت به سوی جلو (کوی لیلی) هستم. و لذا من ناقه در مسیر حرکت با هم اختلاف داریم(45)
انسان دو نوع تمایلات دارد، یکی تمایلات عالی و مکلوتی و دیگری تمایلات پست حیوانی و مادی.
تمایل آدمی به طرف مادیات بقدری قویست که گاهی پس از طی مراحلی در طریق کمال، و صعود از پله ها مهم عرفان و عشق الهی، بار دیگر تمایلات حیوانی گریبان او را می گیرد و او را بر می گرداند و به پایین تر از آن نقطه که مبدأ حرکتش بود ساقط می سازد و او را به استهزاء می گیرد.

اندک اندک راه زد سیم و زرش - مرگ و جسک(46) نو فتاد اندر سرش
عشق گردانید با او پوستین - می گریزد خواجه از شور و شرش
اندک اندک روی سرخش زرد شد - چون بریده شد رگ بیخ آورش (47)
وسوسه و اندیشه بر وی در گشاد - راند عشق لا ابالی از درش
عشق داد و دل بر این عالم نهاد - در برش دیگر نیاید دلبرش
عارف ما گشته اکنون خرقه دوز - رفت از سر حالت خرقه درش
خواجه می گرید که ماند از قافله - خندها دارد از این ماندن خرش
عشق را بگذاشت بر سر گین نشست - لاجرم سرگین خر شد عنبرش
عشق را بگذاشت دم خر گرفت - عاقبت شد خرمگس سرلشکرش
خرمگس آن وسوسه است و آن خیال - که همی خارش دهد همچون گرش

تمایل افراطی شدید به مادیات و لذائذ دنیا است دنیا است که باعث آن همه آدمکشی ها و پایمال کردن حقوق انسانها گشته و سرگذشت بشری را چنان در تاریکی فرو برده است که به کلی از قابلیت تفسیر و تحلیل ساقط نموده است.
اگر شخصیت انسانی، سالم و با اصول تقویت شود به خوبی از عهده تعدیل امیال خود بر آمده و وسائل دنیا را در استخدام خود در مسیر حیات معقول قرار می دهد و از این راه تعارض میان ماده و روح برداشته می شود و حرکت تکاملی آدمی شروع می گردد، منابع اولیه اسلام (قرآن و احادیث و سنت به معنای عام آن) هماهنگ با عقل سلیم و وجدان، مطلبی را که برای بحث عنوان کردیم مورد تأکید قرار می دهند، اما قرآن مجید این مضمون را که انسان خردمند از نعمتهای خداوند با مبانی شرعی آن استفاده می کند، با اشکال مختلف بیان فرموده است:
از آن جمله:
و ابتغ فیما آتاک الله الدار الاخره ولاتنس نصیبک من الدنیا(48)
ترجمه: در آنچه که خداوند به تو داده است سرای آخرت را منظور بدار و نصیب خود را هم از دنیا فراموش مکن.
برای شخصیت های نابالغ نه تنها روح و ماده همواره در حال تعارض و تخالف می باشند، بلکه همواره پیروزی با ماده و شئون آنها در مسیر حیات معقول بر آید لذا باید موارد لزوم اعراض از دنیا و زرق و برق های آنرا در نظر بگیریم. استاد محمد تقی جعفری در اینجا به سه مورد اشاره می کند:
در مورد اول تحت عنوان پیشوایان الهی می فرماید؛ این بزرگان و مربیان باید زندگی بسیار ساده و بی پیرایه ای داشته باشند. در مورد دوم تحت عنوان نیاز مردم جامعه می فرماید؛ از دیدگاه عقل و وجدان و منابع اولیه اسلامی ثابت شده است که با وجود نیاز مردم جامعه انسان خدا پرست که معتقد، به ارتباط همه بندگان خدا با ذات اقدس روبویی می باشد در صورت احساس فقر در افراد جامعه، نمی تواند از وسائل مادی بیش مادی بیش از اندازه ضروری بهره برداری نماید.
ده تن از تو زرد روی و بینوا خسبد همی - تا به گلگون می، تو روی خویش را گلگون کنی(49)
در سخنان امیرالمومنین (علیه السلام) آمده است:
ما رأیت نعمته موفوره الا و الی جانبها حق مضیع، ترجمه: من نعمتی فراوان در جایی ندیدم مگر آنکه پهلوی آن حقی ضایع شده وجود داشت.
و در مورد سوم به مسئله گریز از اسراف و تبذیر می پردازد(50).

زندگی پاکیزه و مطلوب

آنگاه امیرالمومنین (علیه السلام) نحوه معیشت و آداب معاشرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را توصیف می نماید و می فرماید:
فتاس بنیک الاطیب الاطهر (صلی الله علیه و آله و سلم) فان فیه اسوه لمن تاسی و عزا لمن تغزی،و احب العباد الی الله المتاسی بنبیه، و المقتص لاثره، قضم الدنیا قضما، و لم یعرها طرفا، اهضم اهل الدنیا کشحا، و اخصهم من الدنیا بطنا، عرضت علیه الدنیا فأبی ان بقبلها، و علم ان الله سبحانه ابغض شیئا فابغضه، و حقر شیئد فحقره،و صغر شیئا فصغره و لو لم یکن فینا الا حبنا ما ابغض الله و رسول الله و تعظیمنا ما صغر الله و رسوله لکفی به شقاقا لله، و محاده عن امر الله و لقد کان صلی الله علیه و آله و سلم یأکل علی الارض، و یجلس جلسه العبید، و تخصف بیده نعله، و یرقع بیده ثوبه و یرکب الحمار العاری، و یردف خلفه و یکون الستر علی باب بیته، فتکون فیه التصاویر فیقول یا فلانه - لا حدی ازواجه - غیبیه عنی، فانی اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا و زخارفها، فاعرض عن الدنیا بقلبه، و امات ذکرها عن نفسه، و احب ان تغیب زینتها عن عینه، لکیلا یتخذ منها ریاشا و لا یعتقدها قرارا و لا یرجو فیها مقاما، فاخرجها من النفس، و اشخصها عن القلب، و غیبها عن البصر و کذالک من الغض شیئا ابغض ان ینظر الیه و ان یذکر عنده.
ترجمه: پس، از پیامبرت که پاک و پاکیزه تر از همه مخلوقات خدا بود پیروی کن که راه و رسم او الگو و نمونه بسیار خوبی است برای هر کس که بخواهد پیروی (از کمالات) ناید. و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد. محبوترین بندگان در نزد خدا کسی است که از پیامبرش تبعیت کند و گام بر جایگاه قدم او نهد. از دنیا برای خوردن به اندکی قناعت فرمود. و به دنیا با گوشه چشم نگریست دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته تر و شکمش از همه خالی و گرسنه تر بود. دنیا بر آن انسان کامل عرضه شد آنرا نپذیرفت چون دانست خداوند چیزی را دشمن می دارد آنرا دشمن داشت و چیزی را که خدا تحقیر می نماید آنرا پست و حقیر شمرد، و چیزی را که ناچیز می داند آنرا ناچیز دانست، و اگر در ما نباشد جز آنکه که دوست بداریم آنچه را که خدا و رسولش دشمن می دارند، و تعظیم کنیم چیزی را که خدا و رسولش آنرا ناچیز می دانند برای نشان دادن مخالفت و جدائی و سرپیچی، از خداوند سبحان کفایت می کند. آن برگزیده خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روی زمین می نشست و غذا می خورد، و مانند بندگان می نشست و با دست خود کفش خود را پنبه می کرد و لباسش را به دست خود وصله می زد، و گاهی الاغ برهنه سوار می گشت، و کسی را پشت سرخود سوار می فرمود، گاهی که می دید پرده ای صورتگری نقاشی شده از در خانه اش آویخته است، به یکی از همسرانش فرمود: آن پرده را از جلوی چشمم دور کن زیرا که وقتی که بر آن می نگرم، دنیا و زر و زیورهایش را بیاد می آورم. او از ته دل از دنیا اعراض نمود، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد، لذا دوست داشت که زینت دنیا را از دیدگانش دور بدارد، و از دنیا برای خود لباس فاخر تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند و به عنوان اقامتگاه دل به آن نبند دد و امیدوار نگردد، لذا یاد دنیا را از نفس خود بیرون راند و دل از دنیا برکند و چشم از دنیا پوشاند چنین است که هر کس چیزی را دشمن داشت نظر کردن به آن و یاد آوری آنرا نیز دشمن می دارد.
امیرالمومنین (علیه السلام) قبلا درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطالبی را بیان فرمود اما در اینجا به تفصیل سخن می گوید و شراح نهج البلاغه هم با استفاده از روایات و بعضا آیات شریفه قرآن به تفصیل آنرا تحلیل کرده اند که ورود به آن بحثها گرچه بسیار ارزشمند است ولی با وضع اختصاری این جزوه سازگار نیست ما در اینجا به گفتار استاد علامه محمد تقی جعفری قدس سره بسنده می کنیم، ایشان می فرمایند: آن اندازه که انسان کامل در وجود و زندگی و حرکات و سکنات خود ارزشها را به افراد بشر آموزش می دهد و آنانرا تربیت می نماید، از عهده قوانین و پند و اندرزها و دیگر وسائل توجیه کننده بر نمی آید، و بالعکس هیچ سخن و عاملی برای سقوط جامعه مانند وجود تبهکاران آزاد، موقر نیست و در توضیح این اجمال می گوید؛ وقتی ما به مقدار لازم در سرگذشت بشری بررسی می کنیم به این نتیجه می رسیم که تأثیری که انبیای عظام و اوصیاء و اولیای وارسته و دیگر انسانهای سالک راه حق و حقیقت در پیشرفت اخلاقی و تحقق بخشیدن به ارزشهای والای انسان در مردم دنیا داشته اند از عهده قوانین و پند و اندرزها و دیگر وسائل توجیه کننده مردم به طرف کمال بر نیامده است. علت این پدیده تا حدود زیادی روشن است، و آن این است که اکثر مردم مشاهده می کنند که:
اولا اصول و قوانین وضع شده برای اداره حقوقی جوامع وضع شده است و معمولا الزامی برای تکامل شخصیتی و روحی آنان و این اصول و قوانین تنها برای دفع مزاحمت ها بکار می رود.
ثانیا - فراوان دیده اند که این قوانین و نظامات حقوقی همانند تارهای عنکبوت بوده است که تنها موجودات ضعیف مانند مگسها را به تور می اندازد نه موجودات قوی و نیرومند مثل شیر و ببر پلنگ و اژدها را.
از طرف دیگر پند و اندرزها اگر چه با دلهای مردم سروکار دارد و در طول تاریخ آثاری هم داشته است ولی به جهت احتیاج تأثیر به تحریک قطب نمای درون آدمی که وجدان نامیده می شود، تا کنون نتوانسته است به عنوان اصول الزامی و ضروری، بشریت را به طور جدی و در حد فراوان نجات بدهد، آنچه که تأثیر مادی تا پیش از دوران علم گرائی و صنعت پرستی و سود جویی و لذت خواهی (که بشریت را به قول بعضی از وارستگان دانشمندان تا حد مسخ شدن رسانده است) داشته، وجود شخصیت های کمال یافته بوده است. مشاهده انسانهائی که در راه احترام به ارزشها جان خود را از دست داده اند و یا به زجر و مشقتهای فراوان تن داده اند، بیش از هر اصل و قانون حقوقی و پند و اندرز، انسانهای با ارزش را ساخته و به راه حق کشانده است. دلیل عمده این امتیاز و تأثیر گذاری که شخصیت های سالک راه حق و حقیقت آن را دارند این است که ارزشها در وجود آنان، عملا تجسم پیدا می کنند.
اگر یک صد مجلد کتاب درباره تواضع و فروتنی و ارزش آن، مورد مطالعه و تحقیق قرار بگیرد و حتی لذت بسیار فراوان از آن مطالعه و تحقیق نصیب ما گردد، آن اثر را ندارد که با چشمان خودمان مشاهده کنیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روی زمین مانند بنده ها نشسته است، کفش خود را با دست مبارک خویش پینه می زند و لباس خود وصله می دوزد و حتی به الاغ برهنه سوار می شود.
آری برای آن معلم حقیقی و مربی الهی که می خواهد دنیا را عملا برای انسان های روی زمین ارزیابی فرماید لازم است که از زر و زیور دنیا اشتغال روحی حتی به تصویرها چشم پوشی فرماید تا عملا اثبات کند که به این عمر کوتاه و ارزش بلای روح انسان، نباید عمر گرابنها و سرمایه بی نظیر روح را صرف مقداری تماشای صورتها نماید و از صورتگر اصلی که خداست غافل بماند، بله اگر بشر روزی به این کمال برسد که بادیدن صورتها به دریافت مصور اصلی و با مشاهده باغها به دیدن باغبان اصلی، توفیق یابد در آن روز این نگاه ها رنگ عرفانی پیدا می کند و انسان باید اینچنین باشد.

هچو اعرابی که آب از چه کشید - آب حیوان از رخ یوسف چشید
بهر فرجه شد یکی تا گلستان - فرجه او شد جمال باغبان
رفت موسی کاتشی آرد بدست - آتشی دید او که از آتش برست

و لقد کان فی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ما یدلک علی مساوی الدنیا و عیونها اذ جاع فیها مع خاصته و زویت عنه زخارفها مع عطیم زلفته، فلینظر ناظر بعقله اکرم الله محمدا بذالک ام اهانه؟ فان قال اهانه فقد کذب و الله العظیم بالافک العظیم و ان قال اکرمه فلیعلم ان الله قد اهان غیره حیث بسط الدنیا له وزواها عن اقرب الناس منه، فتاسی متاس بنیبیه و اقتص اثره و ولج مولجه و الا فلا یأمن الهلکه، فان الله جعل محمدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علما للساعه، و مبشرا بالنجه، و منذرا بالقعوبه، خرج من الدنیا خصیما، و ورد الاخره سلیما، لم یضع حجرا علی حجر حتی مضی لسبیله، و اجاب داعی ربه، فما اعظم منه الله عبدنا حین انعم علینا به سلفا نتبعه، و قائدا نطا عفبته و الله لقد فما اعظم من الله عند الله حین انعم علینا به سلفا نتبعه، و لقد قال لی قائل الا تنبدها عنک؟ فقلت اغرب عنی فعند الصباح یحمد القوم السری(51).
ترجمه: و در زندگی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای تو نشانه هائی است که تو را به زشتیها و عیبهای دنیا راهنمایی می کند زیرا او با نزدیکان خویش گرسنه به سر می برد و با آن مقام منزلت بزرگی که داشت زینتهای دنیا از دیه او دور ماند (و آنرا خوار شمرد) پس نگردنده با خرد خویش بنگرد که: که آیا خدا، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به داشتن چنین صفتها اکرام فرمود یا او را خوار نمود؟ اگر بگوید او را خوار کرد به خدای بزرگ دروغ گفته است و بهتانی بزرگ آورده است و اگر بگوید خدا او را اکرام کرد، پس بداند خدا کسی را خوار شمرد که دنیا برای وی گسترش داد و کسی را اکرام کرد که نزدیکترین مردم به خودش بود (پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و دنیا و زر و زیور آنرا از وی دور نمود، پس هر کس بخواهد برای تحصیل سعادت از کسی پیروی نماید پس تبعیت نماید از پیامبر خداوند و از دنبال او حرکت کند و هر کجا که او وارد شود قدم نشانه ای برای قیامت قرار داد. و بشارت دهنده به بهشت و ترساننده از عذاب. (آن بزرگ بزرگان) با شکمی تهی از دنیا بیرون رفت و به سرای آخرت وارد شد با شخصیتی سالم سنگی روی سنگ نگذاشت تا راه خود را به ابدیت پیش گرفت و دعوت خدایش را لبک گفت، چه با عظمت است منت خداوند به سبب بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که به ما عطا نموده؛ پیشوایی که باید از او پیروی کنیم و پیشتازی که باید پای جای پای او بگذاریم. سوگند بخدا، این لباس خود را چندان وصله زدم که از وصله کننده اش خجلت کشیدم، گوینده ای به من گفت: آیا این لباس را دور نمی اندازی؟ پاسخ دادم دور شو از من، که در بامداد مورد ستایش قرار می گیرد کاروانی که شبانگاه راه رفته است.
خداوند سبحان به جهت اکرام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که تمایل او را از دنیا گسیخته به مقام مشایخ ربوبی پیوسته بود.
نتیجه اینکه از تکریم و تجلیل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خدا، به وسیله قطع تمایلات او از دنیا و زر و زیور و مال منال آن می توان گرفت این است که کسانی که بجهت بیماری تکاثر (افزون گرائی در مال و دیگر شئون دنیا) در علائق و امور فریبنده آن غوطه ور می شوند و همه ارزشهای عالی انسانی را از جان و نفس و روح خود گرفته تا حقوق و جانهای دیگران را قربانی آن علائق می نمایند مورد اهانت خداوند متعال می باشند.
این یک قانون کلی است هر چیزی که باید به عنوان وسیله تلقی شود مانند مال و ثروت و دیگر امور مطلوب و مورد تمایل مردم، هرگاه جنبه هدفی به خود بگیرند، می توانند همه ارزشهای مربوط به آن وسیله و هدف را دگرگون سازند، این دگرگونی تا آنجا ممکن است کشیده شود که هستی را نیستی و نیستی را هستی نمایش دهد.